عقیده ما درباره سایر مسلمانان
در عین حال که ما با اهل سنت در مسأله خلافت و جانشینی پیغمبر اختلاف عقیده داریم، لیکن همه مسلمانان را برادر و همکیش خود میدانیم. خدای ما یکی است؛ دین ما یکی است؛ کتاب ما یکی است؛ قبله ما یکی است.
عزت و ترقی آنان را عزت و ترقی خودمان میدانیم. پیروزی و غلبه آنان را پیروزی و غلبه خودمان حساب میکنیم. شکست و خواری آنان، شکست و خواری ماست. در غم و اندوه و در شادی و خوشحالی با هم شریک هستیم. ما در این امر، از پیشوای بزرگ خودمان علی بن ابیطالب علیه السلام الهام میگیریم؛ اگر علی علیه السلام میخواست از حق مشروع خودش دفاع کند و خلافت را بگیرد، میتوانست، اما مصالح عالیه اسلام و باقی ماندن اصلِ دیانت را ترجیح داد و نه تنها با خلفا مبارزه نکرد، بلکه در مواقع حساس و ضروری به کمک آنان میشتافت، و از هیچ گونه اقدامی به نفع مسلمانان دریغ نداشت.
ما معتقدیم که جهان اسلام در صورتی میتواند به عنوان یک ملت زنده و نیرومند، باقی بماند و عظمت و شوکت خود را بازیابد و از زیر بار تحمیلات بیگانگان رهایی پیدا کند که مسلمانان از اختلاف و پراکندگی دوری نمایند و نیروی خود را به سوی یک هدف، متمرکز سازند و همه با هم در راه عظمت اسلام و پیشرفت و ترقی جهانِ مسلمین قدم بردارند.
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
[1]. وافى، ج 1، جزء سوم، ص 38 [2]. وافى، جلد 1، جزء سوم، ص 61 [3]. سفينة البحار، ج 1، ص 73
فصل چهارم معاد
معاد
همه پیامبران و کتابهای آسمانی بر این امر اتفاق نظر دارند که زندگی انسان به واسطه مردن خاتمه نمیپذیرد. بعد از این جهان، جهان دیگری وجود دارد که انسانها در آنجا جزای اعمال و کردارشان را خواهند دید. افراد نیکوکار زندگی خوشی خواهند داشت و در ناز و نعمت به سر میبرند. افراد تبه کار و بدکردار، زندگی سخت و دشواری خواهند داشت و در شکنجه و عذاب به سر میبرند. اصل معاد و جهانِ بعد از مرگ از ضروریات همه ادیان آسمانی است و هر کس پیامبران را قبول داشته باشد، باید معاد را نیز بپذیرد. ما برای اثبات مطلب دو دلیل ساده ذکر میکنیم:
دلیل اول: اگر به مطالب زیر توجه بفرمایید ثبوت معاد برایتان روشن میشود:
1. هیچ کاری بیغایت و هدف نیست، هر کس کاری انجام دهد هدفی دارد. هدف و غایت، چیزی است که فاعل را وادار به کار میکند. و برای رسیدن به آن، کوشش و جدیت مینماید.
2. گرچه هیچ کاری بیغایت نیست، ولی غایت و هدفها یکسان نیستند بلکه نسبت به اشخاص و کارها تفاوت دارند. هر چه فاعل با علمتر و با تدبیرتر و با قدرتتر باشد، هدفهای عالیتر و ارزندهتری دارد. هدفی که یک کودک خردسال در بازیهای کودکانهاش دارد، هرگز به مرتبه هدف یک مهندس، دانشمند و کاردان نمیرسد.
3. افراد بشر هر کاری را که انجام میدهند میخواهند به وسیله غایت و نتیجه آن کار، نقصی را از خودشان برطرف سازند و کاملتر گردند؛ مثلًا ما که غذا میخوریم بدان جهت است که در خود احساس گرسنگی مینماییم. غذا میخوریم تا نقص گرسنگی را برطرف سازیم؛ اما در مورد کارهای خدا این مطلب درست نیست؛ زیرا خدا ناقص نیست تا به وسیله نتیجه و غایت کار، نقصی را از خود برطرف سازد و کاملتر گردد.
بنابراین، باید گفت: نتیجه کار عائد خودش نمیشود بلکه به مخلوقات میرسد، مقصدش کامل شدن و سود بردن نیست، بلکه سود رساندن و کامل نمودن است.
من نکردم خلق تا سودی کنم بله تا بر بندگان جودی کنم.
4. خدا انسان را با بهترین وجوه آفریده و در ساختمان وجود او هزاران ظرافت و ریزهکاری به عمل آورده است که دانشمندان هر چه بیشتر در آن کنجکاوی کنند به اسرار شگفتانگیزتری پی میبرند. به طوری که میتوان گفت:
خداوند حکیم، کالبد کوچک انسان را نمونهای از جهان بزرگ آفرینش قرار داده و عالم وسیعی را در همین جثه محدود جای داده است؛ آب، خاک، هوا، گیاه، حیوان، ماه، خورشید، ستارگان و سایر موجودات را برای تأمین نیازهای او آفریده است. هزاران اسرار شگفتانگیز در دل جهان ماده ذخیره نموده تا بشر از آنها استفاده کند. وجود انسان را به نیروی عجیب تفکر مجهز نموده تا رازهای جهان را کشف کند و از ذخایر گرانبهای عالم بهره برداری نماید و جهان ماده را مسخر گرداند.
با توجه به مطالب مذکور، اکنون فکر کنید، آیا میتوان گفت: خداوند حکیم وجود مرموز و شگفتآور انسان را آفریده، و برای ادامه حیات و بهرهبرداری او دستگاه عظیم جهان ماده را به کار انداخته، فقط برای اینکه مدت کوتاهی در این دنیا زندگی کند و نعمتهای پاکیزه خدا را به صورت دیگری درآورد، آنگاه بمیرد و نابود گردد؟ اگر چنین باشد، آیا خلقت خدا لغو و بیهوده نیست؟
عقل شما هرگز چنین موضوعی را باور نمیکند و وجود مقدس پروردگار حکیم و توانا را از چنین کار بیهودهای منزه میگرداند. عدم و نابودی نمیتواند غایت ایجاد و نتیجه زندگی انسان باشد؛ زیرا رسیدن به غایت، موجود را کاملتر و ارزندهتر میکند، نه اینکه وجودش را پایان دهد و دفتر عمرش را برهم زند.
عقل ما میگوید: خدا چون احتیاجی به خلقت موجودات نداشته و به قصد سود بردن، آنها را نیافریده و کار لغو و بیهوده از او صادر نمیشود، ناچار انسان را به منظور عالیتر و ارزندهتری خلق کرده و زندگی او منحصر به زندگی چند روزه دنیا نیست، و با فرا رسیدن مرگ زندگی او پایان نمیپذیرد و دفتر اعمالش مختومه نمیشود.
عقل ما میگوید: باید بعد از این جهان، جهان دیگری باشد، دوران کوتاه زندگی پرمشقت دنیا باید مقدمه زندگی جاویدان آخرت و رسیدن به سعادت و آسایش بیپایان آن سرای باشد. غرض خدا این بوده که انسان در این دنیا ترقی کند و کمالات و ملکات خوب برای خودش تهیه نماید تا در جهان جاویدان آخرت، برای همیشه در ناز و نعمت و خوشی زندگی کند.[1]
دلیل دوم: بعضی از انسانها صالح و نیکوکارند. خیرخواهِ مردم هستند، به زیردستان و همنوعان خودشان کمک میکنند، به یتیمان مهربانی مینمایند، به بینوایان و درماندگان احسان میکنند، اخلاقشان خوب است، دروغ نمیگویند، تقلب نمیکنند، به کسی ظلم و ستم نمینمایند، اموال مردم را غصب نمیکنند، نماز نمیخوانند، روزه میگیرند، به واجباتشان عمل میکنند و از ارتکاب گناهان خودداری مینمایند.
دسته دیگر، بدکار و ناشایستهاند: به همنوعان خودشان ظلم و ستم میکنند، حقوق دیگران را غصب میکنند، بداخلاق و دروغگو و خیانتکارند، واجبات خدا را به جای نمیآورند، نماز نمیخوانند، روزه نمیگیرند، از ارتکاب کارهای زشت و حرام باکی ندارند و مانند درندگان شب و روز به ظلم و تعدی و شهوترانی اشتغال دارند.
این دو دسته، پیوسته بوده و هستند، و جزای اعمال خوب و بدشان را در این دنیا نمیبینند. چه افرادی را سراغ داریم که تمام عمرشان را در راه ظلم و تعدی و چپاول اموال مردم و شهوترانی و معصیتکاری صرف نمودند و در ناز و نعمت و خوشگذرانی از دنیا رفتند، و کیفر اعمال بدشان را ندیدند. چه افراد صالح و نیکوکاری را دیدهایم که در کمال عسرت و تنگدستی زندگی کردند و پاداش اعمال خوبشان را ندیدند.
آیا نباید بعد از این جهان، جهان دیگری باشد تا به کارهای خوب و بد مردم رسیدگی شود، نیکوکاران پاداش خوب بگیرند و بدکاران به کیفر اعمال بدشان برسند؟ اگر عمر انسان در همین دنیا پایان پذیرد و دفتر اعمالش به کلی بسته و مختوم شود، آیا خلقت انسان کار عبث و برخلاف عدالت و حکت پروردگار توانا نیست؟ آیا عقل شما میپسندد که افراد خیرخواه و نیکوکار با افراد بدعمل و تبهکار یکسان باشند و به حساب اعمالشان رسیدگی نشود؟ آیا چنین کار ناشایسته و ناروایی را میتوان به خدا نسبت داد؟[2]
اگر قیامت و روز بازخواستی نباشد، فرستادن پیامبران و امر و نهی الهی کار نامعقول و بیفایدهای است؛ اگر حساب و کتاب و ثواب و عقابی در کار نباشد، چرا مردم از دستورات خدا و پیامبران اطاعت نمایند؟
مرگ
مرگ یعنی جدایی و مفارقت روح از بدن. اسلام به ما میگوید: انسان به واسطه مرگ نابود نمیشود بلکه از این جهان به جهان دیگری منتقل میشود و از این زندگی، وارد زندگی دیگری میگردد. پیامبر اکرم فرمود: شما برای نابودی، خلق نشدهاید بلکه برای بقا و زندگی جاویدان آفریده شدهاید، جز این نیست که از این جهان به جهان دیگری منتقل میشوید.[3]
به نظر اسلام، جدایی روح از بدن نسبت به همه افراد یکسان انجام نمیگیرد؛ افرادی که گناهکارند و علاقهشان به این جهان زیاد است و با جهان دیگر بیارتباط و نامأنوسند، به سختی و دشواری جان میدهند؛ ولی افرادی که عمل شایسته دارند و چندان دلبستگی به این جهان ندارند و با خدا و جهان آخرت، انس و الفت دارند در کمال راحتی جان میدهند.[4]
برزخ
اصل معاد و زندگی پس از مرگ را عقل برای ما اثبات میکند؛ اما راجع به کیفیت و چگونگی آن زندگی، عقل نمیتواند راهنمای ما باشد، بلکه ناچاریم از آیات قرآن و گفتار پیامبران و پیشوایان دین استفاده نماییم.
از قرآن شریف و احادیث پیغمبر اکرم و ائمه اطهار، استفاده میشود که قبل از برپا شدن قیامت و رستاخیز عمومی، جهان دیگری وجود دارد به نام برزخ، که واسطه است بین دنیا و آخرت؛ وقتی انسان بمیرد، ابتدا وارد عالم برزخ میشود و در آنجا یک نوع زندگی مخصوص خواهد داشت. در آغاز آن زندگی روحانی که از قبر شروع میشود، بازپرسی اجالی به عمل میآید و به کلیات عقاید و اعمالشان رسیدگی میشود؛ اگر عقایدش درست بود و اعمال و کردار نیک داشت، دری از بهشت به رویش باز میشود و در طریق بهشت قرار میگیرد. از نعمتهای بهشتی بهرهمند میشود و انتظار فرا رسیدن قیامت و وصول به نعمتهای جاویدان به سر میبرد.
و اگر شخص بد عقیده و بد عملی بود در طریق جهنم قرار میگیرد و دری از درهای دوزخ برایش باز میشود؛ تا قیامت در شکنجه و عذاب خواهد بود و با زندگی تلخ و ناگوار به سر میبرد و از ترس فرا رسیدن قیامت و عذابهای سخت دوزخ در اضطراب و وحشت خواهد بود.[5]
قیامت و رستاخیز عمومی
قرآن شریف و احادیث پیغمبر و امامان، قیامت را چنین توصیف مینمایند: خورشید و ماه، تاریک و بینور میشوند؛ کوهها متلاشی و پراکنده میگردند؛ دریاها بیآب و سوزان میشوند؛ دستگاه منظومه شمسی برهم میخورد؛ زمین و آسمان دگرگون و به صورت دیگری تبدیل میگردند؛ آنگاه همه مردگان زنده و مبعوث میگردند و برای حساب و عرض اعمال حاضر میشوند. تمام اعمال و حرکات مردم نزد خدا ثابت و در دفتر وجود مضبوط است؛ کوچکترین کردار آنان مورد غفلت و فراموشی واقع نمیشود. روز رستاخیز که پرده از چشم مردم برداشته میشود. اعمال و کردارشان را حضوراً مشاهده میکنند؛ آنگاه محاسبه اعمال شروع میشود و با کمال دقت مورد رسیدگی قرار میگیرد. کفار و گنهکارانی که قابل بخشش نباشند به دوزخ فرستاده میشوند. افراد مؤمن و نیکوکار به بهشت میروند. گناهکارانی که قابلیت بخشش داشته باشند، چون در عالم برزخ معذب بودهاند و نتیجه اعمال بدشان را چشیدهاند؛ به وسیله شفاعت پیامبران و ائمه اطهار، مورد عفو و بخشش قرار میگیرند و بالاخره نور توحید ظلمت گناه را برطرف میسازد و به بهشت میروند.
حساب افراد با ایمان و نیکوکار به آسانی انجام میگیرد و به زودی رهسپار بهشت میشوند؛ اما نسبت به کار و بسیاری از گناهکاران، خیلی سختگیری میشود. کوچکترین اعمال و حرکاتشان مورد رسیدگی و بازخواست قرار میگیرد. مدت زیادی باید در محشر توقف نمایند و در کمال ناراحتی و سختی مراحل متعدد محاسبه را به پایان رسانند.[6]
بهشت
بهشت جایی است که افراد شایسته و نیکوکار را به آنجا میبرند؛ انواع و اقسام نعمتها و اسباب و وسائل آسایش و خوشگذرانی در آنجا هست؛ هر چه انسان تصور کند و بخواهد وجود دارد.[7] نعمتهای بهشتی عالیتر و بهتر از نعمتهای دنیا است و کسی مانند آنها را ندیده و نشنیده است. هیچ گونه ناراحتی و سختی در آن پیدا نمیشود؛ هرکس وارد بهشت شد، زندگی جاویدان دارد و برای همیشه در آن خواهد ماند.
بهشت دارای درجات و مراتب مختلفی است و هر کسی بر طبق فضایل و کمالات نفسانی و اعمال شایستهاش در جای مناسب سکونت خواهند کرد.[8]
جهنم
دوزخ جای کفار و تبهکاران است. هر نوع شکنجه و عذابی در آنجا هست. افرادی که به دوزخ میروند، در کمال سختی و ناراحتی معذب خواهند شد؛ عذابهای جهنم به قدری سخت است که نمیتوان توصیف کرد؛ آتش دوزخ نه تنها جسم را میسوزاند، بلکه روح و دل انسان را نیز میسوزاند و از باطن ذات سرچشمه میگیرد و سراسر وجودش را شعلهور میسازد.[9]
اهل دوزخ دو دستهاند: دسته اول کفار و افرادی که از نور ایمان و خداپرستی به طور کلی محرومند؛ این دسته برای همیشه در جهنم، در عذاب و شکنجه خواهند بود و راه نجات ندارند.
دسته دوم افراد خداپرست و با ایمانی که به سبب ضعف ایمان، مرتکب معصیت شدهاند، و بدان جهت مستحقِّ عذاب دوزخ گشتهاند. این دسته به طور موقت مدتی در جهنم معذب خواهند شد؛ ولی بالاخره نور توحید بر تاریکی گناه غالب میگردد و به وسیله عفو مستقیم پروردگار عالم، یا شفاعت پیامبران برگزیده، از دوزخ نجات مییابند و داخل بهشت میشوند.
جهنم دارای درجاتی است و عذابهای گوناگون دارد؛ هر کسی را بر طبق گناهش در مکانی جا میدهند و به نوعی از عذاب معذب میگردانند.[10]
شفاعت
مسأله شفاعت در قرآن کریم وارد شده و روایات زیادی از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار، در اینباره صادر شده است. به طوری که اصل ثبوت شفاعت، قابل انکار نیست؛ از مجموع روایات استفاده میشود که پیغمبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام نسبت به بعضی از گنهکاران، شفاعت میکنند و میگویند: بار پروردگارا! اگرچه این شخص، گنهکار و مستحقّ عذاب است، اما به واسطه فلان صفت برجسته و خوبی که در او هست یا به واسطه صفت بخشندگی و بزرگی خودت یا به واسطه آبرویی که ما نزد تو داریم، تقاضا میکنیم گناهش را نادیده بگیری و قلم عفو بر جرایم اعمالش بکشی؛ درخواست آنان مورد قبول واقع میشود و شخص گنهکار مشمول رحمت و بخشش پروردگار مهربان قرار میگیرد؛ با توجه به آیات و روایات، اصل ثبوت شفاعت را نمیتوان انکار نمود؛ امّا از چند مطلب نباید غفلت کرد:
1. شفاعتکنندگان بدون اجازه و دستور پروردگار جهان اقدام به شفاعت نمیکنند.
2. جای شفاعت، قیامت و بعد از محاسبه اعمال است. در آن جاست که چون به پرونده اعمال رسیدگی میشود، باید تکلیفش روشن و کارش یکسره شود و به همین جهت شفاعت کننده، تقاضای بخشش میکند و شخص گنهکار مستوجب دوزخ را بهشتی میگرداند؛ اما در عالم برزخ شفاعتی در کار نیست و شخص گنه کار ناچار، باید بر طبق اعمالش شکنجه و عذاب ببیند؛ گرچه ممکن است در آنجا هم به واسطه سفارش پیغمبر و ائمه اطهار، تخفیفی در عذابش حاصل شود، ولی این مطلب شفاعت نیست.
3. خود شفاعتکنندگان فرمودهاند: شما جدیت کنید، به صورت انسان وار محشر شوید، تا ما بتوانیم از شما شفاعت کنیم؛ بنابراین اگر گناه و درندهخویی به جایی رسید، که ذات انسان را دگرگون کرد و به صورت یکی از حیوانات وارد محشر شد. جایی برای شفاعت نیست. به هر حال در مورد شفاعت لیاقت و قابلیت لازم است.
4. شفاعتکنندگان در مورد بعضی از معصیتها، مانند ترک نماز، فرمودهاند: شفاعت ما شامل حال این گروه نمیشود.
5. با توجه به مطالب بالا، انسان نباید به وعده شفاعت مغرور شود و مرتکب گناه گردد؛ زیرا کسی که به امید شفاعت مرتکب معصیت شود، مانند شخصی است که به امید دکتر و دارو، خودش را مسموم سازد و در معرض هلاکت قرار دهد.
توبه
از آیات قرآن و احادیث معصومین استفاده میشود، که شخص گنهکار، اگر قبل از مردنش توبه کند و از کردار زشتش پشیمان گردد؛ گناهش آمرزیده میشود و مورد بازخواست قرار نمیگیرد.[11]
بنابراین، در توبه و بازگشت برای همه گنهکاران باز است و هیچ کس نباید از رحمت خدا مأیوس گردد؛ اما مبادا خیال کنید که هر کس کلمه «استغفراللَّه» را بر زبان جاری ساخت و با فشار اعصاب، قطره اشکی از چشمش ریخت، توبه کرده و مشمول بخشش قرار میگیرد؛ بلکه توبه حقیقی شرایطی دارد که علی بن ابیطالب علیه السلام به جملهای از آنها اشاره فرموده است.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: در توبه شش چیز لازم است:
اول: از گناهان گذشتهات واقعاً پشیمان گردی؛
دوم: تصمیم جدی داشته باشی که در آینده مرتکب گناه نشوی؛
سوم: اگر مردم بر تو حقی دارند، تمام حقوقشان را ادا کنی.
چهارم: واجباتی را که ترک نمودهای قضا کنی؛
پنجم: گوشتی را که به واسطه غذاهای حرام، در بدنت روییده، به وسیله غم و اندوه بر گناه، آب کنی؛
ششم: چنانکه شیرینی معصیت را چشیدهای، تلخی و دشواری عبادت را نیز تحمل کنی، آنگاه کلمه استغفار را بر زبان جاری سازی.[12][13]
[1]. خدا در قرآن به همين دليل اشاره نموده و مىفرمايد:« أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ» آيا مىپنداريد كه شما را بيهوده خلق كردهايم و به سوى ما بازگشت نمىكنيد؟( مؤمنون( 23) آيه 115) [2]. خدا در قرآن به همين معنا اشاره نموده و مىفرمايد:« أَمْ نَجْعَلُ المُتَّقِينَ كَالفُجّارِ»؛ آيا پرهيزكاران را با تبهكاران يكسان قرار مىدهيم».( ص( 38) آيه 28) [3]. بحارالانوار، ج 6، ص 249 [4]. همان، ص 145 [5]. خدا در قرآن مىفرمايد:« وَمِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» در پشت سر برزخى دارند تا قيامت)( مؤمنون( 23) آيه 100). « وَلا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَلكِنْ لا تَشْعُرُونَ» درباره كسانى كه در راه خدا كشته مىشوند، نگوييد: مردهاند، بلكه آنان زندهاند ولى شما نمىفهميد»( بقره( 2) آيه 154). « وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» گمان نكنيد كسانى كه در راه خدا كشته شدهاند، مردهاند، بلكه زندهاند و نزد پروردگار از نعمتها برخوردار مىشوند»( آل عمران( 3) آيه 169). قال النبى صلى الله عليه و آله:« ان القبر اول منازل الاخرة فان نجامنه فما بعده ايسرو ان لم ينج منه فما بعده ليس اقل منه؛ پيغمبر فرمود: قبر نخستين منزل آخرت است. هر كس از آن نجات پيدا كرد، بعداً كار بر او آسان مىشود و هر كس نجات نيافت عذابهاى بعد از آن آسانتر نيست»( بحار، ج 6، ص 242). قال على بن الحسين عليه السلام:« ان القبر روضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النيران؛ امام سجاد فرمود: قبر يا باغى است از باغهاى بهشت يا گودالى است از گودالهاى دوزخ»( بحارالانوار، ج 6، ص 214 و ص 202- 282) [6]. ر. ك: بحارالانوار، ج 7، ص 54- 237 [7]. زحرف( 43)، آيه 71 [8]. ر. ك: بحارالانوار، ج 8، ص 71- 322 [9]. همزه( 104، آيه 6 [10]. بحارالانوار، ج 8، ص 222- 374 [11]. وافى، ج 1، جزء سوم، ص 183 [12]. نهج البلاغه( چاپ مصر)، جزء دوم، ص 253 [13] آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390.
فصل پنجم اخلاق
اخلاق
صفات خوب و صفات بد را اخلاق مینامند. صفات خوب صفاتی هستند که سبب کمال و فضیلت نفس میشوند؛ مانند: عدالت، تواضع، اعتماد بر خدا، بردباری، خوشبینی، خیرخواهی، راستی، امانتداری، راضی بودن به رضای خدا، شکر خدا، خوشاخلاقی، قناعت، سخاوت، شجاعت، غیرت در دین، غیرت ناموس، انصاف، صله رحم، احسان به پدر و مادر، خوشرفتاری با همسایگان، خوشرفتاری با مردم، مراقب احوالنفس، محبت خدا، بر هر مسلمانی لازم است، صفات و اخلاق نیک را بشناسد و سعی و جدیت کند تا دارای آن صفات شود.
اخلاق بد صفاتی هستند که سبب نقصان و انحطاط نفس میشوند، مانند: تکبر، خودبینی، خودستایی، ستمکاری، بیاعتمادی بر خدا، بیصبری، بدبینی، بدخواهی، نادرستی، راضی نبودن از خدا، حسد، ناسپاسی، سخنچینی، کینهتوزی، غضب، بداخلاقی، حرص، طمع، بخل، ریاکاری، دورویی، خیانت، اسراف، بیغیرتی در دین و ناموس، بیانصافی، ترک صله رحم، آزار پدر و مادر، آزار همسایگان، بدرفتاری با مردم، حبِّ جاه، عیبجویی، سعایت، تملقگویی، آرزوهای دراز.
بر هر مسلمانی لازم است، اخلاق زشت را بشناسد و کوشش کند که آنها را از نفس خودش دور گرداند. اگر میخواهیم سعادتمند شویم، باید از نفس خود کاملًا مراقبت کنیم، دستورات اخلاقی اسلامی را به کار بندیم، نفس خود را از صفات زشت و اخلاق بد پاک نماییم، با اخلاق نیک و صفات عالی زینت دهیم. دستورات اخلاقی یکی از بخشهای مهم اسلام است، اسلام به موضوعات اخلاقی خیلی توجه داشته است.
پیغمبر اسلام، جهاد با نفس را جهاد اکبر میداند.[1] رسول خدا فرمود: من مبعوث شدم تا اخلاق نیک را در مردم تکمیل کنم.[2] چون تمام کارهای انسان از صفات نفسانی سرچشمه میگیرند، باید در مرتبه اول، در اصلاح نفس، کوشش نمود.
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
[1]. وسائل الشيعه، كتاب جهاد، ص 122 [2]. فيض كاشانى، محجة البيضاء، ج 2، ص 312
فصل پنجم اخلاق
اخلاق
صفات خوب و صفات بد را اخلاق مینامند. صفات خوب صفاتی هستند که سبب کمال و فضیلت نفس میشوند؛ مانند: عدالت، تواضع، اعتماد بر خدا، بردباری، خوشبینی، خیرخواهی، راستی، امانتداری، راضی بودن به رضای خدا، شکر خدا، خوشاخلاقی، قناعت، سخاوت، شجاعت، غیرت در دین، غیرت ناموس، انصاف، صله رحم، احسان به پدر و مادر، خوشرفتاری با همسایگان، خوشرفتاری با مردم، مراقب احوالنفس، محبت خدا، بر هر مسلمانی لازم است، صفات و اخلاق نیک را بشناسد و سعی و جدیت کند تا دارای آن صفات شود.
اخلاق بد صفاتی هستند که سبب نقصان و انحطاط نفس میشوند، مانند: تکبر، خودبینی، خودستایی، ستمکاری، بیاعتمادی بر خدا، بیصبری، بدبینی، بدخواهی، نادرستی، راضی نبودن از خدا، حسد، ناسپاسی، سخنچینی، کینهتوزی، غضب، بداخلاقی، حرص، طمع، بخل، ریاکاری، دورویی، خیانت، اسراف، بیغیرتی در دین و ناموس، بیانصافی، ترک صله رحم، آزار پدر و مادر، آزار همسایگان، بدرفتاری با مردم، حبِّ جاه، عیبجویی، سعایت، تملقگویی، آرزوهای دراز.
بر هر مسلمانی لازم است، اخلاق زشت را بشناسد و کوشش کند که آنها را از نفس خودش دور گرداند. اگر میخواهیم سعادتمند شویم، باید از نفس خود کاملًا مراقبت کنیم، دستورات اخلاقی اسلامی را به کار بندیم، نفس خود را از صفات زشت و اخلاق بد پاک نماییم، با اخلاق نیک و صفات عالی زینت دهیم. دستورات اخلاقی یکی از بخشهای مهم اسلام است، اسلام به موضوعات اخلاقی خیلی توجه داشته است.
پیغمبر اسلام، جهاد با نفس را جهاد اکبر میداند.[1] رسول خدا فرمود: من مبعوث شدم تا اخلاق نیک را در مردم تکمیل کنم.[2] چون تمام کارهای انسان از صفات نفسانی سرچشمه میگیرند، باید در مرتبه اول، در اصلاح نفس، کوشش نمود.
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
[1]. وسائل الشيعه، كتاب جهاد، ص 122 [2]. فيض كاشانى، محجة البيضاء، ج 2، ص 312
نمازهای واجب شش قسم است:
اول: نمازهای هر روزه؛
دوم: نمای آیات؛
سوم: نماز میت؛
چهارم: نماز طواف؛
پنجم: نمازی که به سبب نذر و عَهد و قسم بر انسان واجب شود؛
ششم: نمازهای واجب، که از پدر فوت شده (ولی از جهت نافرمانی نبوده و میتوانسته آنها را قضا کند) بر پسر بزرگتر واجب است آنها را قضا کند.
نمازهای شبانهروزی
نماز، ستون دین است و بنده را به خدا نزدیک میکند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خدا سوگند! شفاعت من شامل حال کسی نمیشود که نماز را کوچک شمارد و در آن کوتاهی کند.[1]
بر هر مسلمانی واجب است، شبانه روز پنج مرتبه نماز بخواند: صبح دو رکعت، ظهر چهار رکعت، عصر چهار رکعت، مغرب سه رکعت، عشا چهار رکعت.
وقت نمازها
وقت نماز صبح: از طلوع سفیده صبح تا طلوع خورشید.
وقت نماز ظهر و عصر: از ظهر تا غروب آفتاب که منطبق است بر مغرب شرعی.
وقت نماز مغرب و عشا: از مغرب است تا نصف شب شرعی که تقریباً ساعت یازده و ربع میشود.
وضو
نمازگزار باید قبل از نماز وضو بگیرد، به این ترتیب:
1. نیت کند که برای خوشنودی خدا وضو میگیرم؛
2. صورت را از جایی که موی سر میروید تا چانه، از بالا به پایین بشوید؛
3. دست راست را از آرنج تا سرانگشتان، از بالا به پایین بشوید؛
4. دست چپ را از آرنج تا سر انگشتان، از بالا به پایین بشوید؛
5. دست راست را با رطوبت خودش به جلوِ سر، از بالا به پایین بکشد؛
6. دست راست را با همان تری خودش، به پشت پای راست، از سر انگشتان تا بلندی پا بکشد؛
7. دست چپ را با همان رطوبت به پشت پای چپ، از سر انگشتان تا بلندی پا بکشد.
اذان[2]
مستحب است پیش از نماز اذان بگوییم. به ترتیب زیر:
اللَّهُ اکْبَرُ
چهار مرتبه
اشْهَدُ انَّ لاالهَ الّا اللَّهُ
دو مرتبه
اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ
دو مرتبه
حَیَّ عَلیَ الصَّلوةِ
دو مرتبه
حَیَّ عَلَی الفَلاحِ
دو مرتبه
حَیَّ عَلی خَیْرِ العَمَل
دو مرتبه
اللَّه اکْبَرُ
دو مرتبه
لا الهَ الّا اللَّه
دو مرتبه
اقامه
مستحب است بعد از گفتن اذان اقامه بخوانیم، به ترتیب زیر:
اللَّهُ اکْبَرُ
دو مرتبه
اشْهَدُ انَّ لاالهَ الّا اللَّهُ
دو مرتبه
اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ
دو مرتبه
حَیَّ عَلیَ الصَّلوةِ
دو مرتبه
حَیَّ عَلَی الفَلاحِ
دو مرتبه
حَیَّ عَلی خَیْرِ العَمَل
دو مرتبه
قَدْ قامَتِ الصَّلوةُ
دو مرتبه
اللَّه اکْبَرُ
دو مرتبه
لا الهَ الّا اللَّه
یک مرتبه
دستور خواندن نماز
در نماز چند عمل را باید انجام دهیم:
1. نیت: بعد از آنکه رو به قبله ایستادیم، قصد میکنیم دو رکعت نماز صبح، مثلًا برای خوشنودی خدا به جا میآوریم؛
2. تکبیرةالاحرام: بعد از نیت دستها را تا نرمی گوش بلند کرده میگوییم:
اللَّه اکبر
بعد دستها را پایین میآوریم؛
3. قرائت: بعد از گفتن تکبیرةالاحرام به خواندن حمد، شروع مینماییم. به این ترتیب:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمِین* الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* مالِکِ یَومِ الدِّینِ* إِیَّاکَ نَعبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِین* اهْدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیمَ* صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمتَ عَلَیهِمْ غَیْرِ المَغضُوبِ عَلَیهِم وَلَا الضَّآلِّین
بعد از خواندن حمد، یک سوره از قرآن میخوانیم، مثلًا سوره توحید را به این ترتیب:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ* اللَّهُ الصَّمَدُ* لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ* وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ.
یادآوری اول: حمد و سوره را در رکعت اول و دوم تمام نمازها باید بخوانیم.
یادآوری دوم: بر مردها واجب است، در نماز صبح و مغرب و عشا حمد و سوره را بلند بخوانند.
یادآوری سوم: بلند کردن دستها در موقع تکبیرةالاحرام واجب نیست بلکه مستحب است.
4. رکوع: بعد از حمد و سوره باید به رکوع برویم؛ یعنی به قدری خم شویم که دستها به زانو برسد، آنگاه بگوییم:
«سُبْحانَ رَبِّى العَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ».
یا سه مرتبه بگوییم:
«سُبحانَ اللَّه».
بعد از تمام شدن ذکر رکوع، باید بلند شویم و به ایستیم و مستحب است بگوییم:
«سَمِعَ اللَّهِ لِمَنْ حَمِدَه».
5. سجده: بعد از رکوع به سجده میرویم؛ یعنی پیشانی را روی زمین و آنچه از آن میروید- مگر خوردنی و پوشیدنی و معدنی- میگذاریم و دو کف دستها و دو کاسه زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاها را روی زمین قرار میدهیم، آنگاه میگوئیم:
«سُبْحانَ رَبِّىَ الاعْلى وَ بِحَمدِهِ».
یا سه مرتبه میگوییم:
«سُبْحانَ اللَّهِ»
بعد از آن، سر از سجده برمیداریم و کمی مینشینیم و دوباره به سجده میرویم و مانند سجده اول، آن را تمام مینماییم؛ آنگاه سر از سجده دوم برمیداریم و کمی مینشینیم و برای رکعت دوم برمیخیزیم و مستحب است در حال بلند شدن بگوییم:
«بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ اقُومُ وَ اقْعُدُ».
هنگامی که قرار گرفتیم، حمد و سوره را مانند رکعت اول میخوانیم.
6. قنوت: در رکعت دوم، نمازها بعد از آنکه از خواندن حمد و سوره فارغ شدیم، دستها را تا مقابل صورت برمیداریم و ذکر میخوانیم، مثلًا میگوییم:
«رَبَّنا اتِنا فى الدُّنْيا حَسَنَةً و فى الاخِرَةِ حَسَنةً و قِنا عَذابَ النّارِ».
آنگاه دستها را پایین میآوریم و به رکوع میرویم.
یادآوری: خواندن قنوت واجب نیست اما فضیلت و ثواب دارد.
7. تشهد: در رکعت دوم تمام نمازها بعد از آنکه سر از سجده برداشتیم، باید بنشینیم و به این ترتیب تشهد بخوانیم:
«الْحَمدُللَّهِ اشهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريْكَ لَهُ وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ اللّهم صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِ محَمَّدٍ».
8. سلام: در نماز صبح بعد از خواندن تشهد به این ترتیب سلام میگوییم:
«السَّلامُ عَلَیْکَ ایُّها النَبِّیُ وَ رحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ.
السَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلی عِبادِ اللَّهِ الصّالِحیْنَ.
السَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ».
یادآوری: در نماز مغرب، بعد از تشهد اول، نباید سلام بگوییم بلکه برمیخیزیم رکعت سوم را میخوانیم، آنگاه مینشینیم و تشهد و سلام میخوانیم.
در نمازهای ظهر و عصر و عشا نیز بعد از تشهد اول، سلام نمیدهیم بلکه برمیخیزیم رکعت سوم و چهارم را بهجا میآوریم، آنگاه مینشینیم و تشهد و سلام را میخوانیم.
9. تسبیحات اربعه: در رکعت سوم نماز مغرب و در رکعت سوم و چهارم نمازهای ظهر و عصر و عشا، به جای خواندن حمد و سوره سه مرتبه میگوییم:
«سُبْحانَ اللَّهِ وَالحَمْدُللَّهِ وَ لاالهَ الّا اللَّهُ وَ اللَّهُ اكْبَر».
یا حمد را بدون سوره یک مرتبه میخوانیم.
یادآوری اول: بدن نمازگزار، باید پاک باشد؛ لباس نمازگزار باید پاک و مباح باشد و از حیوان حرام گوشت و مردار درست نشده باشد؛
یادآوری دوم: نمازگزار باید از حَدَث جنابت و حیض و نفاس پاک باشد.
ارکان نماز
نماز پنج کن دارد:
اول: نیت؛
دوم: تکبیرة الاحرام؛
سوم: قیام متصل به رکوع؛ یعنی ایستادنی که از آن، به رکوع میرویم و قیام در حال تکبیرةالاحرام؛
چهارم: رکوع؛
پنجم: دو سجده؛
هر یک از رکنها اگر کم یا زیاد شوند، نماز باطل میشود، چه عمدی باشد، چه سهوی.
مبطلات نماز
کارهای زیر سبب باطل شدن نماز میشوند؛
1. باطل شدن وضو چه عمدی چه سهوی؛
2. گریه کردن برای دنیا، عمدی؛
3. خنده صدادار، عمدی؛
4. خوردن و آشامیدن، عمدی؛
5. کم یا زیاد کردن یکی از رکنها، چه عمدی، چه سهوی،
6. بعد از خواندن حمد، آمین گفتن؛
7. پشت به قبله کردن، چه عمدی، چه سهوی؛
8. حرف زدن؛
9. انجام کاری که صورت نماز را برهم میزند؛
10. دو دست را مانند اهل تسنن وی هم گذاشتن.
نماز مسافر
مسافر باید در سفر، نمازهای چهار رکعتی را دو رکعت بخواند به شرایط زیر:
1. قصد داشته باشد هشت فرسخ برود، یا چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد؛
2. کثیرالسفر نباشد؛ یعنی مانند راننده و کشتیبان نباشد که شغلشان مسافرت است؛
3. تاجر نباشد که در حال سفر تجارت میکند؛
4. سفرش حرام نباشد؛ مانند سفری که برای دزدی و قتل نفس باشد و مانند مسافرت زن بدون اجازه شوهر و مسافرت فرزند با نهی پدر و مادر؛
5. نخواهد قبل از پیمودن هشت فرسخ، از وطن خودش عبور کند یا ده روز در جایی اقامت نماید.
یادآوری اول: مسافری که قصد کند، ده روز یا زیادتر در جایی بماند، مادامی که در آنجاست، باید نمازش را تمام بخواند. مسافری که سی روز در یک جا به حال تردید توقف نماید، بعد از سی روز باید نمازهایش را تمام بخواند.
یادآوری دوم: شخصی که قصد سفر دارد، مادامی که از حدِّ ترخص وطن یا محل اقامتش نگذشته نباید نمازش را شکسته و روزهاش را افطار کند؛ مادامی که مسافر صدای اذان شهر را میشنود و دیوارهای محل را میبیند از حدِّ ترخص خارج نشده و مسافر شرعی نیست.
نماز آیات
هنگام گرفتن خورشید و ماه و پیدایش زلزله یا حادثه غیر عادی که بیشتر مردم بترسند، بر هر مسلمانی واجب است، نماز آیات بخواند. به ترتیب زیر:
1. بعد از وضو، رو به قبله ایستاده قصد میکنیم: دو رکعت نماز آیات برای خشنودی خدا میخوانم؛
2. بعد از نیت، دستها را تا مقابل نرمی گوش بالا برده میگوییم:
«اللَّه اكْبَرُ»؛
3. حمد و سوره را میخوانیم سپس به رکوع میرویم و ذکر رکوع را میگوییم؛
4. سر از رکوع برمی داریم و میایستیم؛ حمد و سوره را میخوانیم، باز به رکوع میرویم و به همین ترتیب عمل میکنیم تا وقتی که پنج حمد و سوره و پنج رکوع به جا آورده شود؛
5. بعد از رکوع پنجم، به سجده میرویم و دو سجده مانند
سجده نمازهای شبانه روزی انجام میدهیم؛
6. برای رکعت دوم برمی خیزیم و مانند رکعت اول آن را به جای میآوریم و بعد از رکوعِ پنجم، دو سجده به جا میآوریم؛
7. بعد از سجده، تشهد میخوانیم و سلام میدهیم.
یادآوری: وقت نماز آیاتی که برای گرفتن آفتاب و ماه خوانده میشود، از موقع گرفتن است تا وقت باز شدن؛ ولی نمازهای دیگر را هر وقت بخوانیم اداست.
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
[1]. وافى، ج 2، جزء پنجم، ص 13 [2]. مراجع تقليد نوشتهاند:« اشهد انّ عليّاً ولىّ اللَّه» جزء اذان و اقامه نيست. ليكن خوب است بعد از« اشهد انّ محمّداً رسول اللَّه» به قصد تيمن و تبرك گفته شود.« توضيح المسائل، مسأله 919»
روزه
روزه
روزه یکی از واجبات مهم اسلام است. پیغمبر ما فرمود: روزه سپری است، در مقابل آتش دوزخ.[1]
خدا میفرماید: روزه مخصوص من است و خودم پاداش آن را خواهم داد.[2]
این عبادت بزرگ منافع بیشماری دربردارد: از نظر بهداشت، سبب استراحت دستگاه گوارش است و به سلامتی انسان کمک میکند؛ از نظر اخلاق، یک نوع تمرینی است برای پرهیزکاری و مقاومت در مقابل دشواریها؛ ثروتمندان را به یاد درماندگان و گرسنگان میاندازد. امام صادق علیه السلام فرمود: روزه واجب شد، تا ثروتمندان مزه گرسنگی را بچشند و به یاد درماندگان و گرسنگان بیفتند و به آنان احسان و کمک نمایند.[3]
بر هر مسلمانی واجب است ماه رمضان را روزه بگیرد؛ یعنی از طلوع سفیده صبح تا مغرب، از انجام کارهایی که روزه را باطل میکند، خودداری نماید. کارهای زیر، روزه را باطل میکند:
1. خوردن و آشامیدن؛
2. غبار و دود غلیظ به حلق رساندن؛
3. قی کردن؛
4. جماع کردن؛
5. اماله کردن؛
6. سر به زیر آب کردن؛
7. دروغ بستن به خدا و رسول؛
8. استمنا کردن؛
9. باقی ماندن بر جنابت و حیض و نفاس.
یادآوری: مفطرات مذکور، اگر عمدی واقع شوند، روزه باطل میشود؛ امّا اگر از روی غفلت یا سهو واقع شوند، روزه باطل نمیشود؛ مگر بقای بر جنابت و حیض و نفاس که اگر از روی فراموشی هم باشد، روزه را باطل میکند.
کسانی که میتوانند روزه را افطار کنند
1. بیماری که روزه گرفتن برایش ضرر دارد؛
2. مسافر، به همان شرایطی که در نماز گفته شد؛
3. زنی که خون حیض یا نفاس ببیند؛
یادآوری: این سه دسته باید روزههایشان را افطار کنند و بعد از زوال عذر قضا کنند.
4. زن بارداری که زاییدنش نزدیک باشد، و روزه برای خود یا فرزندش زیانبخش باشد؛
5. زن شیردهی که روزه برای کودکش ضرر داشته باشد؛
یادآوری: این دو دسته بعد از زوال عذر باید قضای روزهها را بگیرند و برای هر روزهای که افطار کردهاند، ده سیر گندم به فقیر بدهند.
یادآوری دوم: هر کس بدون عذر شرعی، روزهاش را افطار کند، باید بعداً قضای آن را بگیرد و در مقابل هر روزهای که افطار کرده شصت روز روزه بگیرد یا شصت نفر فقیر را سیر نماید.
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
[1]. وافى، ج 2، جزء هفتم، ص 5 [2]. وافى، ج 2، جزء هفتم، ص 5 [3]. وافى، ج 2، جزء هفتم، ص 5
زکات
زکات
زکات از واجبات ضروری اسلام است. حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس زکات اموالش را ندهد، نه مؤمن است و نه مسلمان.[1]
امام محمدباقر علیه السلام فرمود: خدا در قرآن شریف، زکات را در ردیف نماز قرار داده، هر کس نماز بخواند، ولی زکات ندهد، نمازش نیز مورد قبول واقع نخواهد شد.[2]
امام رضا علیه السلام فرمود: اگر مردم زکات مالشان را میپرداختند، نیازمندی پیدا نمیشد.[3]
زکات در نُه چیز واجب میشود: گندم، جو، خرما، کشمش، گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره.
اسلام برای هر یک از این اموال حدی قرار داده که اگر بدان حد رسید، زکات واجب میشود والّا نه، آن حد معین را نصاب میگویند.
نصاب گندم و جو و خرما و کشمش
نصاب این چهار چیز، 288 من تبریز است و اگر کمتر شد زکات ندارد. در موقع پرداخت زکات میتواند، تخمی را که در زمین پاشیده و تمام مخارجی را که برای زراعت کرده از حاصل کسر کند، و زکات بقیه را بدهد.
مقدار زکات
زراعت اگر به وسیله آب باران یا قنات یا رودخانه آبیاری شود، باید یک دهم آن را به عنوان زکات پرداخت کرد. و اگر به وسیله دلو و چاه و موتور آبیاری شود، باید یک بیستم آن را داد.
نصاب گوسفند
گوسفند پنج نصاب دارد:
اول: چهل رأس، که زکات آن یک گوسفند است؛
دوم: 121 رأس، که زکاتش دو گوسفند میباشد؛
سوم: 201 رأس، که زکاتش سه گوسفند است؛
چهارم: 301 رأس، که زکاتش چهار گوسفند است؛
پنجم: چهارصد رأس و بالاتر که باید صد صد حساب کند، و برای هر صد گوسفند، یک گوسفند بدهد.
یادآوری: کسی که یازده ماه مالک گوسفند باشد، در ماه دوازدهم باید زکات آن را بدهد؛ در صورتی زکات بر گوسفند واجب میشود که در تمام سال از علف بیابان بچرد و اگر در تمام سال یا مقداری از آن، از علف چیده شده یا از علف زراعت بخورد، زکات ندارد.
نصاب گاو
گاو دو نصاب دارد:
اول: سی رأس، زکات آن یک گوساله است که داخل سال دوم شده باشد؛
دوم: چهل، زکاتش یک گوساله مادهای است که داخل سال سوم شده باشد.
و از چهل عدد که تجاوز نمود، باید با هر یک از دو نصاب سابق که بهتر تطبیق میکند، حساب کرد و زکاتش را پرداخت نمود. یا سی عدد سی عدد باید حساب کرد یا چهل عدد چهل عدد، یا با هر دو نصاب؛ مثلًا شصت عدد گاو را باید دو، سی عدد حساب کرد و هفتاد گاو را باید یک سی عدد و یک چهل عدد حساب کرد. و هشتاد گاو را باید دو چهل عدد حساب کرد.
یادآوری: در صورتی به گاو، زکات تعلق میگیرد که در تمام سال بیکار باشد و در تمام سال از علف صحرا بخورد.[4]
نصاب طلا
در طلا دو نصاب است:
نصاب اول: بیست مثقال شرعی (18 نخودی) وقتی طلا به این حد رسید، باید یک چهلم آن را به عنوان زکات داد.
نصاب دوم: وقتی چهار مثقال شرعی، به نصاب اول اضافه شد، باید یک چهلم مجموع را به عنوان زکات پرداخت نمود؛ ولی مقدار اضافی اگر کمتر از چهار مثقال باشد، باید بر طبق نصاب اول، زکات بدهد و در مقدار زاید زکات واجب نیست؛ بعد از آن هم هرچه اضافه شد، اگر به چهار مثقال برسد زکات مجموع واجب است و اگر کمتر از چهار مثقال اضافه شده نصاب سابق را زکات میدهد، ولی در مقدار زاید واجب نیست.
نصاب نقره
نقره دو نصاب دارد:
نصاب اول: 105 مثقال 24 نخودی. اگر نقره به این حد رسید، باید یک چهلم آن را به عنوان زکات داد و اگر کمتر از این مقدار بود زکات ندارد.
نصاب دوم: اگر از 105 مثقال تجاوز نمود، مقدار اضافی اگر به 21 مثقال برسد، زکات مجموع را باید بدهد؛ ولی اگر به این حد نرسید، در مقدار زاید زکات نیست، فقط باید زکات 105 مثقال را بدهد و همچنین هرچه بالا رود، اگر مقدار اضافی به 21 مثقال برسد، باید زکات مجموع را بدهد و اگر کمتر باشد فقط زکات نصاب سابق را میدهد؛ ولی در مقدار اضافی چیزی واجب نیست.
یادآوری اول: در صورتی زکات طلا و نقره واجب میشود که سکهدار باشند و یازده ماه تمام در ملک شخص باقی بمانند؛
یادآوری دوم: طلا و نقره مادامی که از حد نصاب خارج نشدهاند هر ساله باید زکاتشان را داد، گرچه در سال قبل زکاتش داده شده باشد؛
یادآوری سوم: ظاهراً، منظور اسلام این بوده که طلا و نقره مسکوک، ذخیره و بایگانی نشود و در پیشرفت امور اقتصادی و به ویژه تولیدی مصرف شود.
مصرف زکات
زکات در این موارد به مصرف میرسد:
1. فقیر، یعنی کسی که مخارج سالیانه خود و عائلهاش را نداشته باشد؛
2. مسکین، یعنی کسی که وضع مالی او از فقیر هم بدتر باشد؛
3. امور خیریه و کارهایی که نفع عمومی دارد. مانند: مسجد، مدرسه، حمام، پل، بیمارستان، تیمارستان، درمانگاه و راهسازی؛
4. کسی که در بین راه خرجی او تمام شده، آنقدر به او میدهند که بتواند به شهر خودش برسد؛
5. شخص ورشکسته و کسی که نمیتواند قرض خودش را بدهد؛
6. در راه آزاد کردن بردگان؛
7. به کافری که به وسیله احسان ممکن است، به اسلام متمایل گردد؛
8. کسی که از جانب حاکم شرع، مأمور وصول زکات است.
یادآوری: اگر مردم زکات مالشان را میدادند، حاکم شرع میتوانست با فقر و بیکاری مبارزه نماید و در امور عمران و آبادی شهرها و روستاها جدیت کند و تأسیسات خیریه به وجود آورد.
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
[1]. وافى، ج 2، جزء ششم، ص 5 [2]. وافى، ج 2، جزء ششم، ص 5 [3]. همان، ص 6 [4]. چون زكات شتر، كمتر مورد ابتلاى ما واقع مىشود، از ذكر نصاب آن خوددارى نموديم
خمس
خمس
یکی از وظایف مسلمین و حقوق مالی اسلام خمس است. در هفت مورد بر مسلمان واجب است یک پنجم مال خود را به عنوان خمس بدهد:
1. منفعت کسب، هر کس از راه تجارت، زراعت، صنعت، کارگری، کارمندی، و هر شغل دیگر سودی ببرد، آنچه را در بین سال به مصرف خوراک، پوشاک، اثاثیه منزل، خرید خانه، عروسی، مهمانداری و مسافرت برساند، خمس ندارد. اما اگر بعد از مخارج سالیانهاش چیزی باقی ماند، واجب است یک پنجم باقی مانده را به عنوان خمس بپردازد؛
2. بهرهبرداری از معدن، مانند معدن طلا، نقره، نفت، آهن، مس، نمک، سرب، گوگرد، و امثال اینها؛
3. پیدا کردن گنج؛
4. غنایم جنگ؛
5. جواهری که به واسطه فرو رفتن در دریا به دست میآید؛
6. اگر یهودی یا مسیحی، زمینی را از مسلمان خرید، باید یک پنجم خود آن با یک پنجم قیمتش را به عنوان خمس بدهد؛
7. مال مخلوط به حرام، مالی که با حرام مخلوط شده، اگر مقدار حرام را نداند و مالک آن را نشناسد، باید یک پنجم تمام مال را به عنوان خمس بپردازد تا بقیه حلال گردد.
یادآوری اول: کسی که خمس بدهکار است، باید آن را به مجتهد عادل حاکم شرع یا وکیل او بپردازد، تا در راه ترویج و عظمت اسلام و تأمین مخارج سادات فقیر به مصرف رساند.
یادآوری دوم: خمس و زکات، دو رقم بسیار سنگین بودجه مالی اسلام و مبلغ قابل توجهی است؛ اگر به طور دقیق وصول میشد و در اختیار حاکم شرع قرار میگرفت؛ میتوانست امور اجتماعی مسلمین را اداره کند، با فقر و بیکاری و بیسوادی مبارزه نماید؛ به بینوایان و تهیدستان رسیدگی کند، به اندازه احتیاج مردم، تأسیسات خیریه و عام المنفعه از قبیل: بیمارستان، مدرسه، مسجد، حمام، پل و راه، به وجود آورد.
حج
حج
بر هر مسلمانی که قدرت بدنی و مالی دارد، واجب است در مدت عمر، یک مرتبه به زیارت خانه کعبه برود و در اجتماع بزرگ و پرشکوه ملل اسلامی شرکت نماید.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر کس بمیرد در حالی که بدون عذر شرعی، حج واجبش را ترک نموده، مسلمان از دنیا نمیرود، بلکه در صف یهود یا نصارا، محشور خواهد شد.[1]
حج یکی از عبادتهای بزرگ اسلام است، و فواید بسیار مهمی در بردارد: مسلمان میتواند به واسطه انجام مراسم حج، نیروی ایمانش را تقویت کند و با مبدأ آفرینش مرتبط گردد. درس خداپرستی و فروتنی و مساوات و برادری و از خودگذشتگی را عملًا در آن کلاس عالی تربیت اسلامی فرا گیرد.
مسلمانان کشورهای مختلف در یک مجلس بینالمللی شرکت میکنند و به اخلاق و عادات و رسوم یکدیگر آشنا میشوند؛ از اوضاع عمومی کشورهای اسلامی اطلاع پیدا میکنند؛ از مشکلات و خطرهای مهم جهان اسلام، باخبر میشوند؛ از برنامههای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی همدیگر جویا میشوند؛ راجع به مصالح عمومی جهان اسلام با هم گفت و گو میکنند؛ روح اتحاد و یگانگی و دوستی در میان آنان تقویت میشود.
یادآوری: حج بر کسی واجب است که توانای مالی داشته باشد؛ یعنی اگر به مقدار مخارج سفر حج، از اموالش برداشت نمود، بعد از مراجعت بیچاره و درمانده نگردد و بتواند مانند سابق به زندگی و کسب و کارش ادامه دهد.
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
[1]. وافى، ج 2، جزء هشتم، ص 48
جهاد
جهاد یکی از دستورات بسیار مهم اسلام است. بر مسلمانان واجب است، برای ترویج خداپرستی و اجرای احکام الهی و مبارزه با کفر و بیدادگری، با دشمنان اسلام و طرفداران مادیگری و بیدینی جنگ و جهاد نمایند. خدا در قرآن میفرماید: خدا دوست دارد کسانی را که در راه او، در صف سپاه اسلام، مانند بنای استواری جنگ میکنند.[1]
باز میفرماید: با مشرکان جنگ کنید. چنانکه آنها با شما جنگ میکنند.[2]
باز میفرماید: با کفار به جنگید، تا فتنه و فساد برطرف شود و دین، مخصوص خدا گردد.[3]
باز میفرماید: با پیشوایان کفر بجنگید؛ زیرا عهد و پیمانشان استوار نیست.[4]
باز میفرماید: هر چه میتوانید نیروی جنگی آماده کنید و بدان وسیله دشمن خدا و دشمن خودتان را مرعوب گردانید.[5]
اسلام، جهاد و دفاع از استقلال کشور اسلامی را بر همه مسلمانان واجب نموده و همه مسلمانان را سرباز و کشور پهناور اسلامی را سربازخانه میداند. سپاه نیرومند و بزرگ اسلام باید همیشه مسلح و آماده باشد و در مقابل نیروی کفر در یک صف قرار گیرند. تا دشمنان اسلام مرعوب قدرت و شوکت آنان باشند و خیال تجاوز و تعدی به کشور اسلام هیچگاه به مغزشان خطور نکند.
اگر سپاه کفر، به قسمتی از کشور بزرگ اسلام حمله نمود، بر همه مسلمانان واجب است از استقلال خودشان دفاع کنند و همه با هم در مقابل دشمن صفآرایی کنند و با یک یورش عمومی سپاه متجاوز را شکست دهند و در جای خود بنشانند.
مادامی که مسلمانان جهاد را یک وظیفه مقدس دینی میدانستند و در مقابل دشمن، مجهز و آماده بودند و هم با هم در یک صف میجنگیدند، جهانی را مرعوب قدرت و شوکت خود قرار داده بودند. اما وقتی که نیروی اسلام پراکنده شد و به جای آنکه در مقابل دشمن، صف بکشند، جنگ را به داخل کشور اسلامی کشاندند و در مقابل همدیگر صفآرایی کردند. عزت و عظمت خود را از دست دادند و زیر دست بیگانگان گشتند. ناچار شدند برای حفظ استقلال خود در خانه یکی از بیگانگان بروند و به این و آن متوسل گردند. و هر روز در دامی بیفتند.
یادآوری: جهاد دارای شرایط و دستوراتی است، باید به کتابهای فقه مراجعه شود.
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
[1]. صف( 61)، آيه 4 [2]. توبه( 9)، آيه 36 [3]. بقره( 2)، آيه 193 [4]. توبه( 9)، آيه 12 [5]. انفال( 8)، آيه 60
امر به معروف و نهی از منکر
یکی از واجبات مهم اسلام، امر به معروف است. بر هر مسلمانی واجب است در راه ترویج اسلام و تبلیغ احکام کوشش کند. مردم را به وظایف دینی و کارهای خوب آشنا سازد؛ اگر کسی را دید به وظیفهاش عمل نمیکند، به انجام وظیفه وادارش کند. این کار را امر به معروف میگویند.
نهی از منکر نیز یکی از واجبات بزرگ اسلام است. بر هر مسلمانی واجب است با فساد و ظلم و ستم مبارزه کند، از کارهای زشت و حرام جلوگیری کند، اگر کسی را دید که برخلاف احکام و دستورات خدا عمل میکند، بدی آن کار را به او تذکر دهد و تا میتواند جدیت کند، جلو آن کار زشت را بگیرد؛ این کار را نهی از منکر میگویند.
امر به معروف و نهی از منکر بزرگترین وظیفه اسلامی است. اگر به این وظیفه عمل شود. احکام و قوانین دین باقی میماند و اجرا
میشود. اسلام همه مسلمانان را مسؤول اجرای قوانین دین میداند. بر تمام مسلمانان واجب است، مراقب یکدیگر باشند. بر مسلمانان واجب است از قوانین دین دفاع کنند و برای نگهداری و اجرای آنها کوشش نمایند. هر مسلمانی وظیفه دارد خودش کارهای نیک را انجام دهد، دیگران را نیز به کارهای خوب وادار کند؛ خود از کارهای زشت و حرام خودداری نماید، دیگران را نیز از ارتکاب محرمات الهی بازدارد.
برنامه مذکور، یکی از شاهکارهای اسلام و برنامههای اختصاصی قرآن به شمار میرود. قرآن کریم انجام این وظیفه سنگین و مسؤولیت بزرگ را رمز برتری مسلمانان میشمارد.
خدا در قرآن میفرماید: شما بهترین ملتها هستید؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید.[1]
باز میفرماید: باید همیشه گروهی از شما مجهز و آماده باشند، مردم را به کارهای نیک دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند.[2]
حضرت امام رضا علیه السلام میفرمود: امر به معروف و نهی از منکر کنید. اگر به این وظیفه عمل نکنید، اشرار بر شما مسلط میشوند. آنگاه نیکان هرچه دعا کنند و از ظلم و ستم بنالند،
دعایشان به هدف اجابت نخواهد رسید.[3]
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرمود: هنگامی که امت من امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمایند، با خدا اعلان جنگ دادهاند.[4]
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مادامی که امت من امر به معروف و نهی از منکر کنند و تعاون و همکاری داشته باشند، وضع اجتماعی آنان آبرومند و خوب خواهد بود؛ اما هنگامی که این وظیفه را از دست بدهند، برکت از آنان برداشته میشود و بعضی از آنان بر سایرین مسلط میشوند و در زمین و آسمان دادرس و فریادرسی نمییابند.[5]
امام حسن عسکری علیه السلام میفرماید: امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید والّا بر عموم شما گرفتاری و عذاب نازل خواهد شد. هر یک از شما اگر کار بدی را دید، باید با دست جلو آن را بگیرد؛ اگر نمیتواند، باید با زبانش از آن کار نهی کند. اگر از نهی زبانی هم عاجز است، باید از وقوع کار زشت قلباً خشمناک و ناراحت باشد.[6]
علی بن ابیطالب علیه السلام به اصحابش میفرمود: اگر خطر و گرفتاری برای شما پیش آمد، اموال خود را فدای نفس خویشتن گردانید و اگر خطری متوجه دینتان شد، نفوس خود را در یاری دین فدا کنید؛ بدانید که بدبخت، کسی است که دینش را از دست بدهد و دزدزده شخصی است که دینش را به سرقت میبرند.[7]
امر به معروف و نهی از منکر در چند مرحله انجام میگیرد:
مرحله اول: باید با زبان خوش و نرمی، خوبی یا بدیِ کار را برای شخص اثبات کرد و با پند و موعظه، از وی تقاضا نمود که کار خوب را انجام دهد، یا کار بد را ترک کند؛
مرحله دوم: اگر زبان خوش و پند و موعظه، تأثیر نداشت باید با تندی و خشونت نهی از منکر کرد؛
مرحله سوم: در صورتی که تندی و خشونت نیز سودی نداشت، اگر قدرت بر نهی از منکر دارد باید به هر وسیلهای که میتواند متوسل شود و به هر طریق که امکان دارد، جلو کار زشت را بگیرد؛
مرحله چهارم: اگر پند و موعظه سودی نداشت و تندی و خشونت و جلوگیری از معصیت برایش امکان نداشت، باید غیرت در دین، به طوری خشمناکش کند که آثار خشم و غضب بر چهرهاش نمایان گردد تا شخص گناهکار بفهمد که مبغوض و مطرود مردم واقع شده است.
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
[1]. آل عمران( 3)، آيه 110 [2]. همان، آيه 104 [3]. وسائل الشيعه، ج 11، ص 394 [4]. وسائل الشيعه، ج 11، ص 394 [5]. همان، ص 398 [6]. همان، ص 407 [7]. همان، ص 451
معاملات حرام
معاملات حرام
1. خرید و فروش عین نجس مانند: بول، غایط، خون و مردار؛
2. خرید و فروش مال غصبی؛
3. خرید و فروش اسباب و آلات مخصوص کارهای حرام، مانند: اسباب قمار، و اسباب لهو و لعب و موسیقی؛
4. معاملهای که در آن رِبا باشد؛
5. خرید و فروش شراب و عرق و هر مستکننده دیگر؛
6. خرید و فروش چیزهایی که در نظر اسلام مال نیستند، مانند حیوانات درنده؛
7. فروش اجناس تقلبی؛ یعنی جنسی که با چیز دیگر مخلوط شده باشد، مانند روغن گوسفند که با پیه یا روغن نباتی مخلوط باشد، و خریدار نداند؛
8. فروختن انگور و کشمش و خرما و امثال اینها به کسی که شراب درست میکند.
نجاسات
نجاسات
اسلام، چند چیز را نجس میداند و به مسلمانان دستور میدهد از آنها اجتناب نمایند:
1 و 2. بول و غایط حیوانات حرامگوشتی که در موقع سر بریدن، خون جهنده دارند؛
3. منی حیوانی که خون جهنده دارد؛
4. مردار حیوانی که خون جهنده دارد؛
5. خون حیوانی که خون جهنده دارد؛
6. سگ غیردریایی؛
7. خوک غیردریایی؛
8. کافر، یعنی کسی که منکر خدا یا پیغمبر باشد؛
9. شراب و عرق؛
10. آبجو.
بعضی از مطهرات
1. آب، هر چیزی که به نجاست آلوده شده باشد، میتوان به وسیله آب پاکش نمود؛
2. زمین، زمین اگر پاک و خشک باشد، کف پا، ته کفش، عصا و چرخِ ماشین و گاری و دوچرخه را پاک میکند، به شرط این که به واسطه راه رفتن، عین نجاست برطرف شود؛
3. آفتاب، آفتاب، زمین، ساختمان، دیوار، در، پنجره، درخت و مانند اینها را پاک میکند؛ به شرط اینکه عین نجاست برطرف شود و تریِ نجاست به واسطه تابش آفتاب خشک گردد؛
4. برطرف شدن عین نجاست، وقتی عینِ نجاست از بدن حیوانات برطرف شد، پاک میشوند و احتیاجی به آب کشیدن ندارند؛
5. استحاله، اگر جنس نجس، به طورکلی عوض شود و به صورت چیز پاکی درآید پاک میشود مانند چوب نجس که بسوزد و خاکستر شود یا سگ در نمکزار تبدیل به نمک گردد.
غسلهای واجب
غسلهای واجب عبارتند از: غسل جنابت، غسل حیض، غسل نفاس، غسل استحاضه، غسل میت و غسل مس میت.
جنابت از دو راه حاصل میشود:
اول جماع، دوم خارج شدن منی.
دستور غسل
در غسل چند عمل واجب است:
1. نیت، غسل را باید برای خدا انجام دهد و معلوم کند که چه غسلی میخواهد به جای آورد؛
2. بعد از نیت، باید تمام سر و گردن را بشوید، به طوری که ذرهای از آن خشک نماند؛
3. بعد از شستن سر و گردن باید تمام طرف راست بدن را بشوید؛
4. بعد از شستن طرف راست، باید تمام طواف چپ بدن را بشوید.
یادآوری اول: بر شخص جُنُب، چند چیز حرام است:
1. جایی از بدنش را به خط قرآن یا اسم خدا و اسم پیغمبر و امام برساند؛
2. توقف در مساجد و حرم امامان؛
3. گذاشتنِ چیزی در مسجد؛
4. خواندن سورههای سجده؛
5. رفتن در مسجدالحرام؛
یادآوری دوم: شخص جُنُب باید برای خواندن نماز و گرفتن روزه غسل کند و همچنین زنی که خون حیض یا نفاس دیده، باید برای نماز و روزه غسل کند.
دستور تیمم
در تیمم پنج چیز واجب است:
1. نیت؛
2. کف دو دست را با هم بر روی خاک بزند؛
3. کف هر دو دست را به تمام پیشانی و دو طرف آن، از جایی که موی سر میروید تا ابروها بکشد؛
4. بعد از آن، کف دست چپ را به تمام پشت دست راست، از مچ تا سر انگشتان بکشد؛
5. کف دست راست را به تمام پشت دست چپ از مچ تا سر انگشتان بکشد.
یادآوری اول: در جایی که استعمال آب برای انسان ضرر دارد، یا دسترسی به آب ندارد، یا وقت نماز تنگ است، باید برای نماز تیمم کند؛
یادآوری دوم: به خاک و ریگ و سنگ و کلوخ میشود تیمم کرد؛
یادآوری سوم: اگر به جای غسل تیمم میکند، بعد از مسح پیشانی، یک مرتبه دیگر دستها را به زمین بزند و به پشت دستها بکشد.[1]
[1]. چون بناى اين كتاب بر اختصار است، مسائل فروع دين فهرستوار و به طور خلاصه ذكر شده است. طالبان مىتوانند به رسالههاى عمليه مراجعه نمايند
و کارهای حرام
بعضی از واجبات و کارهای حرام
بعضی از کارهای حرام
ظلم کردن، دروغ، غیبت، سخنچینی، غصب مال مردم، عیبجویی، قماربازی، رباخواری، ربا دادن، شاهد واقع شدن برای ربا گرفتن، نوشتن قبض ربا، زنا، لواط، نگاه به نامحرم، نسبت زنا دادن، تقلب در جنس، کتمان شهادت، شهادت دروغ، خُلف وعده، فرار از میدان جنگ، خوردن شراب، خوردن گوشت خوک، خوردن مردار، خوردن دنبلان گوسفند، خوردن خون، خوردن چیزهای نجس، ترویج فساد و کارهای زشت، قتل نفس، آزار پدر و مادر، سوگند دروغ، کمفروشی، کمک به ظالم، خیانت، سعایت نزد ظالم، گمراه کردن مردم، بدعت در دین، توهین به مسلمان، ناامیدی از رحمت خدا، دشنام دادن، تکبر کردن، زخم زبان زدن، ریاکاری، فریب دادن مردم، اذیت همسایه، مردمآزاری، رشوه خواری، استمنا، دزدی، قضاوت برخلاف احکام خدا، زینت کردن مردها با طلا مانند انگشتر طلا و بند ساعت طلا به دست کردن، استعمال ظرفهای طلا و نقره و ....
بعضی از واجبات
نماز، روزه، امر به معروف، نهی از منکر، جهاد، زکات، خمس، حج، یاری مظلوم، ادای شهادت، دفاع از دین، حفظ نفس محترم، جواب سلام، جواب نامه، اطاعت از پدر و مادر، یادگرفتن احکام دین، صله رحم، وفای به عهد، وفای به نذر.
تقلید
خداوند متعال، تمام احکام و قوانینی را که برای سعادت و رستگاری دنیا و آخرت ما لازم بوده، به پیامبر اکرم وحی نموده است، رسول خدا صلی الله علیه و آله هم آنها را به مردم ابلاغ کرده و به ویژه نزد ائمه اطهار به ودیعت نهاده است. جانشینان پیامبر نیز تا حدودی که میتوانستهاند در بسط و توسعه احکام کوشیده و به مردم ابلاغ کردهاند و به صورت حدیث و روایت در کتابهای حدیث مضبوط است.
در این عصر، چون دسترسی به امام زمان نداریم تا احکام و وظایف خود را مستقیماً از آن حضرت بگیریم، ناچاریم به احادیث پیامبر و اهل بیت مراجعه نماییم و تکالیف و وظایف خود را استنباط نماییم؛ اما فهمیدن روایات و آیات و تشخیص حدیث صحیح، از حدیث دروغ و جمع بین روایات، کار بسیار دشواری است و از عهده هر کسی ساخته نیست.
ولی افرادی در این کار تخصص دارند؛ سالها در این راه زحمت کشیده درس خواندهاند؛ در رشتههای مختلفی که برای استنباط احکام ضرورت داشته، تحصیل نمودهاند.
به قدری شب و روز در تحصیل علوم جدیت نمودهاند و اخبار و احادیث را مورد دقت و بررسی قرار دادهاند که میتوانند احکام و قوانین الهی را استنباط کنند، اینگونه افراد را مجتهد و فقیه مینامیم.
ما برای تعیین وظایف خود باید به مجتهد و فقیه مراجعه نماییم چون اهل خبره است و در این کار تخصص دارد و ارتکازی عقلا چنین است که در هر کاری به متخصص و کارشناس مراجعه مینمایند وانگهی خود ائمه اطهار نیز ما را به سوی فقیه ارجاع دادهاند. البته باید برای تقلید، مجتهدی را انتخاب کنیم که از سایرین عالمتر و باسوادتر و عادل و پرهیزکار باشد و بر طبق دستور او عمل کنیم.
مجتهدان در اکثر قریب به اتفاق مسائل هم عقیده هستند و اختلافی ندارند؛ ولی در بعضی از مسائل جزئی اختلافنظر دارند و ممکن است برخلاف یکدیگر فتوا بدهند.
در اینجا لازم است این مطلب را تذکر دهم که خداوند متعال در هر موردی بیش از یک حکم ندارد و حکم واقعی الهی، با اختلاف فتوا تغییر نمیکند. مجتهدان هم نمیگویند: نظر خدا تابع نظر ماست و با اختلاف فتوای ما حکم خدا نیز مختلف میشود؛
در اینجا خواهید پرسید: پس اختلاف فتوا از کجا پیدا شده و چرا فقها در بعضی از مسائل با هم اختلاف نظر دارند؟
جواب پرسش شما این است که: منشأ اختلاف فتوا، ممکن است یکی از چند جهت باشد.
اول: گاهی یکی از مجتهدان در استنباط و فهم حکم واقعی تردید داشته و نتوانسته به طور جزم فتوا بدهد؛ بدین جهت جنبه احتیاط را مراعات نموده بر طبق احتیاط فتوا داده، تا حکم الهی محفوظ بماند و مصلحت واقعی از دست نرود.
دوم: گاهی اختلاف از این جهت پیدا میشود که هر یک از مجتهدان در فهم روایتی که مدرک فتوای آنان است اختلاف نظر دارند. یکی میگوید: امام میخواهد در این روایت چنین بگوید؛ دیگری میگوید: مقصود امام چیز دیگری است؛ از این جهت هر یک از آنان بر طبق فهم خودش فتوا میدهد.
سوم: در بعضی از مسائل چندین روایت در کتابهای حدیث موجود است و با هم تعارض دارند، البته فقیه باید یکی از آنها را بر دیگری ترجیح دهد و بر طبق آن فتوا دهد.
در اینجا ممکن است نظر مجتهدان مختلف باشد. یکی میگوید: به فلان جهت و فلان جهت، این روایت بر روایت دیگر تقدم دارد. دیگری میگوید: به فلان جهت و فلان جهت، آن روایت بر این روایت ترجیح دارد و هر کدام از آنان بر طبق روایت مورد نظرش فتوا میدهد.
البته اینگونه اختلافات جزئی، به جایی ضرر نمیزند و در بین همه اهل خبره و متخصصان امور، وجود دارد و غیرمتعارف نیست. شما دو مهندس و کارشناس، پیدا نمیکنید که اصلًا؛ اختلاف عقیده نداشته باشند.
ما از مطالب فوق چنین نتیجه میگیریم:
1. تقلید کردن، امر غریب و تازهای نیست، بلکه هر کسی ناچار است در اموری که خود در آنها تخصص ندارد، به کارشناس آن فن، مراجعه نماید؛ چنانکه در امور ساختمانی به مهندس و در مورد بیماریها به پزشک و در قیمت اجناس به اهل خِبره مراجعه مینماییم، در مورد به دست آوردن احکام الهی، باید به مراجع تقلید، که کارشناس آن فن هستند، مراجعه نماییم.
2. مراجع تقلید، برطبق دلخواه و هوا و هوس فتوا نمیدهند؛ مدرک آنان در تمام مسائل، آیات قرآن یا احادیثی است که از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار باقی مانده است.
3. مجتهدان در کلیات احکام اسلامی و نیز در مورد اکثر قریب به اتفاق مسائل جزئی هم عقیدهاند و اختلافنظر ندارند.
4. در پارهای از موارد جزئی، که اختلافنظر در بین آنان دیده میشود بدان جهت نیست که خواهان اختلاف باشند، بلکه همه آنان کوشش میکنند که حکم واقعی خدایی را که یک حکم بیش نیست به دست آورند و در اختیار مقلدان قرار دهند؛ اما در طریق استنباط و فهم حکم واقعی اختلاف نظر پیدا میکنند و در آن صورت چارهای ندارند جز اینکه آنچه را فهمیدهاند بگویند و بنویسند. در عین حال حکم واقعی یک حکم بیش نیست و مقلدان هم چارهای ندارند جز اینکه از نظریه اعْلم آنان پیروی نمایند و در آن صورت نزد خدا معذورند.
5. چنان که در بین تمام کارشناسان و متخصصان فنون مختلف، اختلاف نظرهایی وجود دارد؛ ولی مردم چندان اهمیتی بدان نمیدهند و آن را یک امر عادی تلقی میکنند و به امور اجتماعی آنان لطمهای نمیزند، اختلاف فتوای مجتهدان در بعض مسائل جزئی نیز از این قبیل میباشد و نباید آن را یک امر غیرعادی شمرد.
6. باید از مجتهدی تقلید کنیم که از تمام مجتهدان عالمتر و در استنباط احکام الهی ماهرتر باشد؛ مرجع تقلید باید عادل و پرهیزکار باشد، به وظیفهاش عمل کند، در حفظ و نگهداری قوانین شریعت کوشش نماید.
م
رهبری در اسلام
رهبری در اسلام
رهبر نظام جمهوری اسلامی ایران نیز از میان فقها و مجتهدان واجد شرایط انتخاب میشود.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، سه شرط برای رهبر ذکر شده است:
1. صلاحیت علمی لازم برای افتا در ابواب مختلف فقه؛
2. عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام؛
3. بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری.
رهبری انقلاب اسلامی ایران در آغاز برعهده بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیةاللَّه العظمی امام خمینی قدس سره بود، که از طرف اکثریت قاطع مردم بدین مقام شناخته و پذیرفته شدند. بعد از آن، تعیین رهبر برعهده خبرگان منتخب مردم میباشد که از میان فقهای واجد شرایط، شناخته
و معرفی میشود. چنانکه خبرگان، بعد از ارتحال امام خمینی رضی الله عنه حضرت آیةاللَّه خامنهای- مدظله العالی- را واجد همه شرایط رهبری شناخته و به مردم معرفی کردند.
رهبر منتخب خبرگان، ولایت امر و همه مسؤولیتهای ناشی از آن را برعهده خواهد داشت.
تابنامه
کتابنامه
1. اثبات الهداه محمد بن حسن حرّ عاملی.
2. ارشاد شیخ مفید
3. بحارالانوار محمدباقر بن محمدتقی مجلسی.
4. البدایة و النهایة ابوالفداء اسماعیل بن عمر دمشقی (ابن کثیر).
5. توضیح المسائل مراجع تقلید.
6. حیاة القلوب محمدباقر بن محمدتقی مجلسی.
7. سفینة البحار و مدینه الحکم و الآثار شیخ عباس بن محمدرضا قمی.
8. کشف الغُمّه علی بن عیسی اربلی.
9. محجة البیضاء ملا محسن فیضکاشانی.
10. مناقب آل ابیطالب ابن شهر آشوب.
11. نهج البلاغه سید رضی.
12. وافی ملامحسن فیض کاشانی.
13. وسائل الشیعه محمد بن حسن حرّ عاملی.
14. ینابیع الموده سلیمان بن ابراهیم قندوزی.