qom

قُمْ دربارهٔ این پرونده تلفظ راهنما·اطلاعات (پارسی میانه: کُنب [۴]) از کلان‌شهرهای ایران است که در ۱۲۵ کیلومتری جنوب تهران پایتخت ایران واقع شده‌است. این شهر در کنار رودخانهٔ قمرود و در دشت قم قرار دارد. شهر قم مرکز استان قم و نیز مرکز شهرستان قم می‌باشد.[۵]

این شهر در شاهراه مواصلاتی و حمل و نقل ایران واقع شده و از یک سو رابط بین استان‌های صنعتی ایران با تهران و از سویی دیگر رابط استان‌ها و شهرهای جنوبی ایران با استان‌ها و شهرهای شمالی است. این اهمیت منحصر به حاضر نیست و در گذشته نیز قم به دلیل قرار گرفتن در مسیر راه ابریشم دارای اهمیت ارتباطی بوده است.[۶]

طبق سرشماری سال ۱۳۹۵ مرکز آمار ایران شهر قم تعداد ۱٬۲۹۲٬۲۸۳ نفر جمعیت دارد. با این جمعیت قم در رتبهٔ هفتمین شهر پرجمعیت ایران قرار می‌گیرد.[۷] رشد جمعیت قم ۱٬۳ درصد است که جزء بالاترین نرخ رشد جمعیت در ایران است. بیش‌تر ساکنان شهر مسلمان و شیعهٔ دوازده امامی هستند و تعدادی از اقلیت‌های دینی زرتشتی و مسیحی در شهر ساکن هستند.[۱]

به شهر قم لقب‌های فراوانی نسبت داده می‌شود اما لقب رسمی و مورد استفاده در رسانه‌ها و همین‌طور شهرداری قم «پایتخت مذهبی ایران و قطب فرهنگی» است. از قم با عناوینی چون: حرم اهل بیت، شهر علم، شهر سوهان، شهر شیرینی، قنبید (کلم محلی که در قم کشت می‌شود)، آشیانهٔ آل محمد، مدینه المومنین، استراحتگاه مؤمنین، دارالموحدین و شهر کریمهٔ اهل بیت یاد می‌کنند.[۸][۹]

قم به عنوان پایتخت فرش ابریشمی ایران و جهان،[۱۰][۱۱] پایتخت کامپیوتری ایران،[۱۲] پایتخت اینترنتی جهان شیعه[۱۳] و پایتخت دوم ادبیات کودک و نوجوان ایران،[۱۴] قطب تولید موتورسیکلت در ایران،[۱۵][۱۶] قطب تولید نرم‌افزارهای علوم اسلامی،[۱۷][۱۸][۱۹] یکی از سه قطب تولید کیف و کفش در ایران،[۲۰] دومین قطب انتشار کتاب پس از تهران[۲۱][۲۲] و بزرگ‌ترین قطب انتشار کتاب‌های دینی در خاورمیانه[۲۲] نیز شناخته می‌شود.

سید علی خامنه‌ای، رهبر ایران این شهر را «مادر نظام جمهوری اسلامی» نامیده است.[۲۳][۲۴] حسن روحانی، رئیس جمهور ایران نیز قم را «بزرگ‌ترین مرکز نشر آثار و معارف اسلام و شیعه در جهان» خوانده‌است.[۲۵]

این شهر مدفن فاطمه معصومه دختر موسی بن جعفر، پیشوای هفتم شیعه و به طور سنتی محل اقامت بسیاری از روحانیون بلندپایهٔ شیعه بوده[۲۶] و بزرگ‌ترین حوزه علمیه ایران و مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه‌ی ایران در این شهر قرار دارد. دبیرخانهٔ مجلس خبرگان رهبری ایران نیز در این شهر واقع‌است.[۲۷][۲۸] اهمیت زیارتی این شهر در درجهٔ نخست مربوط به مرقد فاطمه معصومه بوده و سپس به دلیل وجود مزارهای متعدد علویان و نوادگان امامان و همین‌طور مسجد جمکران است. این شهر پس از مشهد دومین شهر زیارتی ایران است. جداشدن عتبات عالیات از ایران و پیوستن آن به امپراتوری عثمانی از یک سو و دور بودن مشهد از نواحی مرکزی ایران باعث شده که قم از دوره صفویه به بعد پذیرای زائران بیش تری باشد.[۲۹]

جمعیت این شهر بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۰، برابر با ۱٬۰۷۴٬۰۳۶ نفر بوده‌است که ۵۴۵٬۷۰۴ نفر آن‌ها مرد و ۵۲۸٬۳۳۲ نفر آن‌ها زن بوده‌اند. این جمعیت در ۲۹۹٬۷۵۲ خانوار زندگی می‌کنند.[۵۵] ۹۹٫۷۶ درصد جمعیت شهر مسلمان و شیعه دوازده امامی هستند و مابقی را پیروان دیگر ادیان الهی تشکیل می‌دهند.[۳۰] اقلیت‌های دینی کلیمی، و مسلمانان اهل تسنن در قم زندگی نمی‌کنند. تنها اقلیت‌های دینی ساکن قم زرتشتیان (۴۴ نفر) و مسیحیان (۵۹۴ نفر) هستند.[۱]

تراکم جمعیت در قم، ۷٬۲۵۷ نفر بر کیلومترمربع است که از این نظر، بعد از تهران، رشت، و کرج، در رتبه چهارم ایران قرار دارد. علت این تراکم بالا، مهاجرت پذیری قم و کمی وسعت آن است. برای از بین بردن این تمرکز، ساخت شهرک‌ها و شهرهایی در اطراف قم همچون، سلفچگان، پردیسان و شهر فرودگاهی در دستور کار قرار گرفته‌است.

مهاجرپذیری[ویرایش]
قم یکی از مهم‌ترین مقاصد مهاجرت در ایران است. بیش تر مهاجران را طلبه‌های حوزه‌های علمیه و مراکز علمی و دانشگاهی، اتباع کشورهای همسایهٔ ایران مثل عراق، سوریه، لبنان، افغانستان و کارگران شاغل تشکیل می‌دهند که بسیاری از آنان به همراه خانواده‌های خود به قم مهاجرت می‌کنند.[۱][۵۶]

خودسازی7

o نقش روزه در خودسازی
o
o روزه عبادت بسیار مهم و ارزشمندی است که اگر با آداب و شرائط مخصوص و با همان کیفیت که شارع مقدس اسلام خواسته، انجام بگیرد در خودسازی و تزکیه و تهذیب نفس تأثیر فراوانی دارد. روزه در مرحله تخلیه نفس از گناهان و اخلاق زشت و آماده ساختن آن برای تکامل و تحلیه و استفاضه از اشراقات الهی کاملا تأثیر دارد. روزه‌دار بوسیله ترک گناهان نفس امّاره را مهار و کنترل نموده در اختیار خویش قرار می‌دهد، ایام روزه‌داری یکدوران تمرین ترک گناه و ریاضت نفس است. دوران جهاد با نفس و تمرین خودنگهداری است. در این دوران علاوه‌بر اینکه نفس را از گناهان و آلودگیها پاک می‌سازد، حتی از لذائذ مشروع مانند خوردن و آشامیدن نیز چشم‌پوشی می‌نماید و بدین وسیله به نفس خویش صفا و نورانیت می‌دهد. زیرا گرسنگی موجب صفای باطن و توجه به خدا می‌باشد. انسان در حال گرسنگی غالبا از حال خوشی برخوردار است که در حال پر بودن معده، آن حال را ندارد.
o خلاصه اینکه، روزه در تحصیل تقوا تأثیر فراوانی دارد و به‌همین جهت در قرآن کریم، حصول تقوا به عنوان هدف تشریع روزه معرفی شده است.
o در قرآن می‌فرماید: ای کسانیکه ایمان آورده‌اید روزه بر شما واجب شده چنانکه بر کسانیکه قبل از شما بودند نیز واجب شد، شاید بدین وسیله باتقوا شوید[40].
o کسی که ماه رمضان را روزه بگیرد و چون روزه‌دار است در طول ماه از ارتکاب گناه و اخلاق زشت اجتناب نماید، بر نفس خویش تسلط یافته و می‌تواند بعد از ماه رمضان نیز همین حال ترک گناه را ادامه دهد.
o آنچه تاکنون گفته شد در رابطه با تأثیر روزه بود در تصفیه باطن و پاکسازی آن از گناه و آلودگی‌های نفسانی. اما در جنبه‌های مثبت نیز تأثیر فراوانی در تکامل نفس و تحلیه باطن و تقرب به خدا دارد که به جهاتی از آن اجمالا اشاره می‌شود.
o 1- روزه یعنی کفّ نفس و امساک از مفطرات مخصوص، یک عبادتست که با اخلاص و قصد قربت موجب پرورش و تکمیل نفس و تقرب الی اللّه می‌شود، مانند سایر عبادات.
o 2- با ترک لذائذ مشروع و ترک گناهان، قلب روزه‌دار صیقلی و پاک می‌شود، از هرفکر و ذکری غیر از خدا فارغ می‌گردد و بدین وسیله برای استفاضه از اشراقات و افاضات ذات ربوبی و لقاء اللّه استعداد پیدا می‌کند. در چنین حالی مشمول الطاف و عنایات خدا قرار می‌گیرد و با جذبه‌های الهی به قرب حق نائل می‌گردد. به‌همین جهت در احادیث آمده است که نفس کشیدن و خواب روزه‌دار ثواب عبادت دارد.
o 3- ایام روزه‌داری بهترین اوقات عبادت و نماز و دعا و قرائت قرآن و ذکر و خیرات و مبرات است. زیرا نفس برای حضور قلب و اخلاص و توجه به خدا از هر زمان دیگری آماده‌تر است. ماه مبارک رمضان بهترین اوقات و بهار عبادت و توجه به خداست. به‌همین جهت در احادیث به فضیلت ماه رمضان و عبادت در آن بسیار تأکید و سفارش شده است از باب نمونه:
o وقتی ماه رمضان داخل می‌شد حضرت صادق علیه السّلام به فرزندانش سفارش می‌کرد و می‌فرمود: در عبادت کوشش کنید زیرا در این ماه ارزاق مردم تقسیم می‌شود و اجلها به ثبت می‌رسد، در این ماه کسانی که بر خدا نازل می‌شوند تعیین می‌گردند. در ماه رمضان شبی هست که عمل در آن شب از عبادت هزار ماه افضل می‌باشد[41].
o امیر المؤمنین علیه السّلام به مردم می‌فرمود: در ماه رمضان زیاد دعا بخوانید و استغفار کنید، زیرا بوسیله دعا بلا از شما دفع می‌شود و بوسیله استغفار گناهان شما محو می‌گردد[42].
o امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا (ص) روزی برای ما خطبه خواند و در ضمن آن فرمود:
o ای مردم! ماه خدا با برکت و رحمت و مغفرت به سوی شما اقبال نموده. ماهی که نزد خدا بهترین ماه‌ها می‌باشد. روزهایش بهترین روزها و شب‌هایش بهترین شبها و ساعت‌هایش بهترین ساعت‌ها است. ماهی است که به مهمانی خدا دعوت شده‌اید و از اهل کرامت خدا قرار داده شده‌اید. نفسهای شما ثواب تسبیح دارد و خوابتان ثواب عبادت. اعمال شما در این ماه مقبول است و دعایتان مستجاب. پس با نیت‌های صادق و قلب‌های پاک خدا را بخوانید که شما را برای روزه‌داری و قرائت قرآن توفیق عطا کند. زیرا که شقی و بدبخت کسی است که در این ماه بزرگ از آمرزش خدا محروم بماند.
o با گرسنگی و تشنگی خودتان، گرسنگی و تشنگی قیامت را به یاد آورید. به فقرا و مساکین صدقه بدهید. بزرگترها را احترام کنید، به خردسالان ترحم نمایید و نسبت به خویشان صله‌رحم کنید. زبانتان را حفظ کنید، چشمتان را از آنچه حرام است بپوشید و گوشتان را از استماع محرمات بازدارید. با یتیمان مردم مهربانی کنید تا با یتیمان شما مهربانی کنند. از گناهانتان توبه کنید و در اوقات نماز دست‌هایتان را برای دعا بردارید، زیرا این ساعت‌ها بهترین ساعت‌ها است که خدا به مردم نظر رحمت می‌کند. مناجاتشان را اجابت
o می‌کند و ندایشان را لبیک می‌گوید. وقتی سئوال کنند عطا می‌کند و دعوتشان را اجابت می‌نماید. ای مردم! نفوس شما در گرو اعمالتان است، پس بوسیله استغفار آنها را آزاد سازید. پشت شما با گناه سنگین شده، با طول سجود بارتان را سبک گردانید. بدانید که خدا به عزت خودش سوگند یاد کرده که نمازگزاران و سجده‌کنندگان را عذاب نکند و آنها را در قیامت بوسیله آتش دوزخ نترساند.
o ای مردم! هرکس که در این ماه روزه‌دار مؤمنی را افطار بدهد، ثواب آزاد کردن بنده‌ای به او عطا خواهد شد و گناهان گذشته‌اش مورد عفو قرار خواهد گرفت.
o گفته شد: یا رسول اللّه! همه ما قدرت نداریم که روزه‌دار را افطار دهیم. فرمود:
o از آتش دوزخ بپرهیزید گرچه با یک پاره خرما یا یک شربت آب باشد. ای مردم! هرکس که در این ماه اخلاقش را نیکو گرداند در قیامت جواز عبور از صراط به وی عطا خواهد شد. هرکس که در این ماه کار بنده‌اش را سبک گرداند خدا در قیامت حسابش را آسان خواهد نمود.
o هرکس که در این ماه شرّش را از مردم بازبدارد خدا در قیامت غضبش را از او بازخواهد داشت. هرکس یتیمی را گرامی بدارد خدا در قیامت او را گرامی خواهد داشت. هرکس که صله‌رحم انجام دهد خدا در قیامت او را به رحمت خود متصل خواهد کرد و هرکس که قطع رحم کند خدا در قیامت رحمتش را از او قطع خواهد نمود. هر کس که در این ماه نماز مستحب بخواند خدا برائت از آتش را برایش ثبت می‌کند. هرکس که در این ماه عمل واجبی را انجام دهد ثواب هفتاد فریضه که در ماههای دیگر انجام دهد به او عطا خواهد شد. هر کس که در این ماه زیاد بر من صلوات بفرستد خدا در قیامت میزان اعمالش را سنگین می‌گرداند و هرکس که در این ماه آیه‌ای از قرآن را تلاوت کند ثواب یک ختم قرآن که در دیگر ماهها انجام بگیرد به او عطا خواهد شد.
o ای مردم! درهای بهشت در این ماه مفتوح گشته از خدا بخواهید که آنها را بر شما نبندد، درهای دوزخ بسته شده از خدا بخواهید که آنها را (به روی شما) مفتوح نگرداند، شیاطین در این ماه به بند کشیده شده‌اند از خدا بخواهید که آنها را بر شما تسلط ندهد.
o امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: عرض کردم: یا رسول اللّه! بهترین عمل در این ماه چیست؟ رسول خدا فرمود:
o یا ابا الحسن! افضل اعمال در این ماه ورع و اجتناب از محارم الهی می‌باشد[43].
o چنانکه از احادیث استفاده می‌شود، ماه مبارک رمضان ماه پربرکت و با فضیلتی است. ماه عبادت و خودسازی و دعا و تهجد و پرورش و تکمیل نفس است. عبادت در این ماه چندین برابر عبادت در ماههای دیگر ثواب دارد. حتی خواب و نفس کشیدن مؤمن ثواب عبادت دارد. در این ماه درهای بهشت بر مؤمنین گشوده و درهای دوزخ مسدود است. فرشتگان الهی مرتب مردم را به عبادت خدا فرامی‌خوانند. مخصوصا در سحرها و شب قدر که عبادت و احیاء آن افضل از هزار شب عبادت می‌باشد. خدا در این ماه بار عام داده و همه مؤمنین را به مهمانی دعوت نموده است. پیام این دعوت را پیامبران آورده‌اند. میزبان، جواد علی الاطلاق است، فرشتگان مقرب الهی خدمتگزار و مؤمنین میهمانند. خوان نعمت الهی گسترده است، و انواع جوائز و کرامتها که «ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر» مهیا گشته است. توفیق الهی از هرجهت آماده است تا همت و لیاقت ما، چه باشد. اگر غفلت کنیم در قیامت پشیمان خواهیم شد. در آن روز که حسرت و پشیمانی سودی ندارد.
o اعمال و ادعیه ماه مبارک رمضان را در کتاب مفاتیح الجنان و سایر کتب ادعیه می‌توانید بخوانید و با اخلاص و توجه و حضور قلب، برای سیروسلوک و تقرب الی اللّه از آنها استفاده کنید.
o در خاتمه یادآور می‌شویم که سایر عبادت‌ها نیز مانند نماز و روزه و ذکر و دعا می‌توانند در خودسازی و پرورش و تکمیل نفس مفید و مؤثر باشند، ولی چون بنابر اختصار است از تشریح و توضیح آنها خودداری می‌شود.
o
[29]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: الصوم جنة من النار- وسائل/ ج 7 ص 289.
[30]- عن ابى عبد اللّه عليه السّلام قال: ان اللّه تعالى يقول: الصوم لى و انا اجزى عليه- وسائل/ ج 7 ص 290.
[31]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: ان الصائم منكم ليرتع فى رياض الجنة و تدعو له الملائكة حتى يفطر- وسائل/ ج 7 ص 296.
[32]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: من صام يوما تطوعا ابتغاء ثواب اللّه وجبت له المغفرة- وسائل/ ج 7 ص 293.
[33]- عن ابى عبد اللّه عليه السّلام قال: نوم الصائم عبادة و صمته تسبيح و عمله متقبل و دعائه مستجاب- وسائل/ ج 7 ص 294.
[34]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: قال اللّه عزّ و جلّ: كل اعمال ابن آدم بعشرة اضعافها الى سبعمأة ضعف الّا الصبر فانّه لى و انا اجزى به، فثواب الصبر مخزون فى علم اللّه و الصبر الصوم- وسائل/ ج 7 ص 295.
[35]- امير المؤمنين عليه السّلام عن النبى صلّى اللّه عليه و آله انه قال: فى ليلة المعراج يا ربّ! ما اوّل العبادة؟ قال: اوّل العبادة الصّمت و الصوم. قال يا ربّ! و ما ميراث الصوم؟ قال يورث الحكمة و الحكمة تورث المعرفة و المعرفة تورث اليقين فاذا استيقن العبد لا يبالى كيف اصبح بعسر ام بيسر- مستدرك/ ج 1 ص 590.
[36]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: ليس الصيام من الطعام و الشراب ان لا يأكل الانسان و لا يشرب فقط و لكن اذا صمت فليصم سمعك و بصرك و لسانك و بطنك و فرجك و احفظ يدك و فرجك و اكثر السكوت الّا من خير و ارفق بخادمك- وسائل/ ج 7 ص 118.
[37]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: و ليكن عليك وقار الصائم و الزم ما استطعت من الصمت و السكوت الّا عن ذكر اللّه و لا تجعل يوم صومك كيوم فطرك- وسائل/ ج 7 ص 117.
[38]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله، فى خطبة له: و من صام شهر رمضان فى انصات و سكوت و كفّ سمعه و بصره و لسانه و فرجه و جوارحه من الكذب و الحرام و الغيبة تقربا، قرّبه اللّه منه حتى تمسّ ركبتاه ركبتى ابراهيم خليل الرحمان- وسائل/ ج 7 ص 117.
[39]- عن ابى عبد اللّه عليه السّلام قال: ان الصيام ليس من الطعام و الشراب وحده، انّما للصوم شرط يحتاج ان يحفظ حتى يتمّ الصوم و هو الصمت الداخل، اما تسمع قول مريم بنت عمران، انّى نذرت للرحمان صوما فلن اكلّم اليوم انسيا، يعنى صمتا. فاذا صمتم فاحفظوا السنتكم عن الكذب و غضّوا ابصاركم و لا تنازعوا و لا تحاسدوا و لا تشاتموا و لا تنابزوا و لا تجادلوا و لا تبادوا و لا تظلموا و لا تسافهوا و لا تزاجروا و لا تغفلوا عن ذكر اللّه و عن الصلاة و الزموا الصمت و السكوت و الحلم و الصبر و الصدق و مجانبة اهل الشر و اجتنبوا قول الزور و الكذب و الفراء و الخصومة و ظنّ السوء و الغيبة و النميمة و كونوا مشرفين على الاخرة منتظرين لايّامكم، منتظرين لما وعدكم اللّه متزوّدين للقاء اللّه و عليكم السكينة و الوقار و الخشوع و الخضوع و ذلّ العبد الخائف من مولاه راجين خائفين راغبين راهبين قد طهّرتم القلوب من العيوب و تقدّست سرائركم من الخبّ و نظفت الجسم من القاذورات، تبرّأ الى اللّه من عداه و واليت اللّه فى صومك بالصمت من جميع الجهات مما قد نهاك اللّه عنه فى السرّ و العلانية و خشيت اللّه حق خشيته فى السرّ و العلانية و وهبت نفسك للّه فى ايام صومك و فرغت قلبك له و نصبت قلبك له فيما امرك و دعاك اليه، فاذا فعلت ذالك كله فانت صائم اللّه بحقيقة صومه صانع لما امرك و كلّما نقصت منها شيئا مما بيّنت لك فقد نقص من صومك بمقدار ذالك( الى ان قال) ان الصوم ليس من الطعام و الشراب انما جعل اللّه ذالك حجابا مما سواها من الفواحش من الفعل و القول يفطر الصوم. ما اقل الصوّام و اكثر الجوّاع؟!- وسائل/ ج 7 ص 119.
[40]- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ- بقره/ 183.
[41]- ان ابا عبد اللّه عليه السّلام يوصى ولده اذا دخل شهر رمضان: فاجتهدوا انفسكم فان فيه تقسم الارزاق و تكتب الاجال و فيه يكتب وفد اللّه الذى يفدون اليه و فيه ليلة العمل فيها خير من الف شهر- وسائل/ ج 7 ص 221.
[42]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: عليكم فى شهر رمضان بكثرة الدعاء و الاستغفار فاما الدعاء فيدفع به عنكم البلاء و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم- وسائل/ ج 7 ص 223.
[43]- على عليه السّلام قال: ان رسول اللّه خطبنا ذات يوم فقال: ايها الناس! انه قد اقبل اليكم شهر اللّه بالبركة و الرحمة و المغفرة. شهر هو عند اللّه افضل الشهور و ايامه افضل الايام و لياليه افضل الليالى و ساعاته افضل الساعات، هو شهر دعيتم فيه الى ضيافة اللّه و جعلتم فيه من اهل كرامة اللّه انفاسكم فيه تسبيح و نومكم فيه عبادة و عملكم فيه مقبول و دعائكم فيه مستجاب، فاسألوا اللّه ربّكم بنيات صادقة و قلوب طاهرة ان يوفقكم لصيامه و تلاوة كتابه، فان الشقى من حرم غفران اللّه فى هذا الشهر العظيم و اذكروا بجوعكم و عطشكم فيه جوع يوم القيامة و عطشه، و تصدّقوا على فقرائكم و مساكينكم، و وقّروا كباركم و ارحموا صغاركم و صلوا ارحاكم و احفظوا السنتكم و غضّوا عمّا لا يحلّ النظر اليه ابصاركم و عمّا لا يحلّ الاستماع اليه اسماعكم و تحنّنوا على ايتام الناس يتحنن على ايتامكم و توبوا الى اللّه من ذنوبكم و ارفعوا اليه ايديكم بالدعاء فى اوقات صلاتكم فانها افضل الساعات ينظر اللّه عزّ و جلّ فيها بالرحمة الى عباده، يجيبهم اذا ناجوه و يلبيهم اذا نادوه و يعطيهم اذا سألوه و يستجيب لهم اذا دعوه.-- ايها الناس ان انفسكم مرهونة باعمالكم ففكّوها باستغفاركم، و ظهوركم ثقيلة من اوزاركم فخفّفوا عنها بطول سجودكم و اعلموا ان اللّه اقسم بعزّته ان لا يعذّب المصلّين و الساجدين و ان لا يروعهم بالنار يوم يقوم الناس لربّ العالمين. ايها الناس من فطر منكم صائما مؤمنا فى هذا الشهر كان له بذالك عند اللّه عتق نسمة و مغفرة لما مضى من ذنوبه. قيل: يا رسول اللّه! فليس كلّنا نقدر على ذالك، فقال صلّى اللّه عليه و آله: اتقوا النار و لو بشقّ تمرة، اتقوا النار و لو بشربة من ماء، ايها الناس من حسّن منكم فى هذا الشهر خلقه كان له جوازا على الصراط يوم تزلّ فيه الاقدام و من خفف فى هذا الشهر عما ملكت يمينه خفّف اللّه عليه حسابه و من كفّ فيه شرّه كفّ اللّه عنه غضبه يوم يلقاه و من اكرم فيه يتيما اكرمه اللّه يوم يلقاه و من وصل فيه رحمه وصله اللّه برحمته يوم يلقاه و من قطع فيه رحمه قطع اللّه عنه رحمته يوم يلقاه و من تطوّع فيه بصلاة كتب اللّه له برائة من النار و من ادّى فيه فرضا كان له ثواب من ادّى سبعين فريضة فيما سواه من الشهور و من اكثر فيه الصلاة علىّ ثقّل اللّه ميزانه يوم تخفّ الموازين و من تلا فيه آية من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن فى غيره من الشهور. ايها الناس ان ابواب الجنان فى هذا الشهر مفتّحة فاسألوا ربّكم ان لا يغلقها عليكم و الشياطين مقلولة فأسئلوا من ربكم ان لا يسلّطها عليكم. قال امير المؤمنين عليه السّلام فقمت فقلت: يا رسول اللّه! ما افضل الاعمال فى هذا الشهر؟ فقال: يا ابا الحسن! افضل الاعمال فى هذا الشهر الورع عن محارم اللّه- وسائل/ ج 7 ص 227.
o *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم.
o روحانی
o سخنی چند با برادران روحانی
o سخنی چند با برادران روحانی
o مقصود من از روحانی کسی است که در علوم دینی تحصیل کرده و به یکی از شغلهای روحانیین اشتغال دارد. یا طلبه است و درس می‌خواند، یا به تدریس ادبیات و صرف و نحو و منطق و معانی بیان مشغول است، یا به تدریس فقه و اصول و حاشیه زدن و رساله‌نویسی اشتغال دارد، یا مرجع تقلید شده و به اخذ وجوهات و تقسیم شهریه بین طلاب و پاسخ به مسائل دینی و اداره حوزه‌های علمیه مشغول می‌باشد، یا منطق و فلسفه و عرفان تدریس می‌کند، یا درس اخلاق می‌دهد، یا به وعظ و خطابه و سخنرانی و روضه‌خوانی می‌پردازد، یا امام جمعه و جماعت است و یا به کتاب‌نویسی و مقاله نویسی اشتغال دارد.
o بعضی از طلاب هم تا آخر عمر همچنان طلبه باقی می‌مانند و بدون اینکه شغلی را بپذیرند تا پایان عمر در درسها حاضر می‌شوند و گوش می‌دهند و به این ترتیب به زندگی ادامه می‌دهند و از سهم امام و وجوهات برّیه ارتزاق می‌نمایند.
o این افراد روحانی و اهل علم و خدمتگذار و مبلغ دین محسوب می‌شوند. غالبا از همین راهها و از وجوهات بریه و سهم مبارک امام علیه السّلام ارتزاق می‌کنند. چون به امور دینی اشتغال دارند از احترام و امتیاز مخصوصی برخوردارند و مردم به آنها اظهار ارادت می‌نمایند. برایشان نذرونیاز می‌کنند، التماس دعا می‌گویند، از آنها انتظار شفاعت دارند و به آنها تبرّک و توسل می‌جویند.
o متأسفانه خوشبینی و اظهار ارادت مردم و همچنین احادیثی که در فضیلت علم و علماء وارد شده، موجب غفلت و غرور ما گشته است، خودمان را افرادی ممتاز می‌پنداریم و از تزکیه و تهذیب نفس و خودسازی و پرورش و تکمیل روح غافل گشته‌ایم.
o گویا برات آزادی از دوزخ و کلید درهای بهشت در دست ما قرار گرفته و نیازی به عمل نداریم. چون سروکارمان با قرآن و احادیث و علوم دینی است همه را در خودمان تحقق یافته می‌پنداریم.
o البته علم از دیدگاه اسلام ارزش دارد، احادیث فراوانی در فضیلت علم و علما وارد شده است و خود علم می‌تواند در مسیر تکامل نفس و تقرب الی اللّه قرار گیرد، لیکن مشروط به اینکه اولا به قصد قربت باشد و ثانیا با عمل همراه باشد. اگر در تعریف علم و علما احادیثی داریم در مذمت عالم فاسق و بدون عمل نیز احادیث فراوانی وارد شده است. از باب نمونه:
o عن ابی عبد اللّه علیه السّلام قال: یا حفص یغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل ان یغفر للعالم ذنب واحد[44].
o قال ابو عبد اللّه علیه السّلام قال عیسی بن مریم علی نبینا و آله و علیه السّلام: ویل للعلماء السوء کیف تلظّی علیه النار[45].
o قال ابو جعفر علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ «فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَ الْغاوُونَ» قال هم قوم وصفوا عدلا بالسنتهم ثم خالفوه الی غیره[46].
o امیر المؤمنین علیه السّلام یحدث عن النبی صلّی اللّه علیه و آله فی کلام له: العلماء رجلان رجل عالم آخذ بعلمه فهذا ناج و عالم تارک لعلمه فهذا هالک و ان اهل النار لیتأذّون من ریح العالم التارک لعمله و انّ اشدّ اهل النار ندامة و حسرة رجل دعا عبدا الی اللّه فاستجاب له و قبل منه فاطاع اللّه فادخله اللّه الجنة و ادخل الداعی النار بترکه علمه و اتباعه الهوی و طول الامل اما اتباع الهوی فیصدّ عن الحق و طول الامل ینسی الآخرة[47].
o قال امیر المؤمنین علیه السّلام فی کلام له خطب به علی المنبر: ایّها الناس اذا علمتم فاعملوا بما علمتم لعّکم تهتدون، ان العالم العامل بغیره کالجاهل الحائر الذی لا یستفیق عن جهله بل قد رایت ان الحجة علیه اعظم و الحسرة ادوم علی هذا العالم المنسلخ من علمه منها علی هذا الجاهل المتحیر فی جهله و کلاهما حائر بائر، لا ترتابوا فتشکّوا و لا تشکّوا فتکفروا و لا ترخصوا لانفسکم فتدهنوا و لا تدهنوا فی الحق فتخسروا و ان من الحق ان تفقهوا و من الفقه ان لا تغترّوا و انّ انصحکم لنفسه اطوعکم لربّه و اغشّکم لنفسه اعصاکم لربّه و من یطع اللّه یأمن و یستبشر و من یعص اللّه یخب و یندم[48].
o عن ابی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» قال یعنی بالعلماء من صدّق فعله قوله و من لم یصدّق فعله قوله فلیس بعالم[49].
o قال ابو عبد اللّه علیه السّلام: ابلغ موالینا عنا السّلام و اخبرهم انا لا نغنی عنهم من اللّه شیئا الّا بعمل و انهم لن ینالوا ولایتنا الّا بعمل او ورع و ان اشد الناس حسرة یوم القیامة من وصف عدلا ثم خالفه الی غیره[50].
o قال ابو عبد اللّه علیه السّلام: اشد الناس عذابا عالم لا ینتفع من علمه بشی‌ء[51].
o قال النبی صلّی اللّه علیه و آله: مثل الذی یعلم الخیر و لا یعمل به مثل السراج یضیی‌ء للناس و یحرق نفسه[52].
o قال ابو عبد اللّه علیه السّلام: تعلّموا فلن ینفعکم اللّه بالعلم حتی تعملوا به لان العلماء همّتهم الرعایة و السفهاء همّتهم الروایة[53].
o عن ابی عبد اللّه علیه السّلام قال: اذا رأیتم العالم محبّا لدنیاه فاتّهموه علی دینکم فانّ کل محبّ یحوط ما احبّ و قال صلّی اللّه علیه و آله: اوحی اللّه الی داود: لا تجعل بینی و بینک عالما مفتونا بالدنیا فیصدّک عن طریق محبّتی فانّ اولئک قطّاع طریق عبادی المریدین، انّ ادنی ما انا صانع بهم ان انزع حلاوة مناجاتی عن قلوبهم[54].
o عن ابی جعفر علیه السّلام قال: من طلب العلم لیباهی به العلماء او یماری به السفهاء او یصرف وجوه الناس الیه فلیتبوء مقعده من النار ان الریاسة لا تصلح الّا لاهلها[55].
o عن ابی عبد اللّه علیه السّلام قال: من اراد الحدیث لمنفعة الدنیا لم یکن له فی الاخرة نصیب و من اراد به خیر الآخرة اعطاه اللّه خیر الدنیا و الآخرة[56].
o قال امیر المؤمنین علیه السّلام: طلبة هذا العلم ثلاثة اصناف، ألا فاعرفوهم بصفاتهم و اعیانهم:
o صنف منهم یتعلّمون للمراء و الجهل، و صنف یتعلمون للاستطالة و الختل، و صنف منهم یتعلمون للفقه و العقل فاما صاحب المراء و الجهل تراه موذیا حماریا للرجال فی اندیة المقال، قد تسر بل بالتخشع و تخلی من الورع، فدقّ اللّه من هذا حیزومه و قطع منه خیشومه، و اما صاحب الاستطالة و الختل فانه یستطیل علی اشباهه من اشکاله و یتواضع للاغنیاء من دونهم فهو لحلوائهم هاضم و لدینه حاطم فاعمی اللّه من هذا بصره و قطع من آثار العلماء اثره و امّا صاحب الفقه و العقل تراه ذا کأبة و حزن، قد قام اللیل فی حندسه و انحنی فی برنسه، یعمل و یخشی خائفا وجلا من کل احد الّا من کلّ ثقة من اخوانه فشدّ اللّه من هذا ارکانه و اعطاه یوم القیامة امانه[57].
o قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: من طلب العلم للّه لم یصب منه بابا الّا ازداد فی نفسه ذلا و فی الناس تواضعا و للّه خوفا و فی الدین اجتهادا و ذالک الذی ینتفع بالعلم فلیتعلمه و من طلب العلم للدنیا و المنزلة عند الناس و الخطوة عند السلطان لم یصب منه بابا الّا ازداد فی نفسه عظمة و علی الناس استطالة و باللّه اغترارا و من الدین جفاء فذالک الذی لا ینتفع بالعلم فلیکف و لیمسک عن الحجة علی نفسه و الندامة و الخزی یوم القیامة[58].
o قال علی علیه السّلام: من نصب نفسه للناس اماما فعلیه ان یبدء بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه و معلم نفسه و مؤدبها احق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم[59].
o قال اللّه تبارک و تعالی: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ.[60]
o و قال ایضا: أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ.[61]
o قال ابو عبد اللّه علیه السّلام: انّ من العلماء من یحبّ ان یخزن علمه و لا یؤخذ عنه فذالک فی الدرک الاول من النار و من العلماء من اذا وعظ انف و اذا وعظّ عنف فذالک فی الدرک الثانی من النار و من العلماء من یری ان یضع العلم عند ذوی الثروة و الشرف و لا یری له فی المساکین وضعا فذالک فی الدرک الثالث من النار و من العلماء من یذهب فی علمه مذهب الجبابرة و السلاطین فان ردّ علیه شی‌ء من قوله او قصّر فی شی‌ء من امره غضب فذالک فی الدرک الرابع من النار و من العلماء من یطلب احادیث الیهود و النصاری لیغزر به علمه و یکثر به حدیثه فذالک فی الدرک الخامس من النار و من العلماء من یضع نفسه للفتیا و یقول سلونی و لعله لا یصیب حرفا واحدا و اللّه لا یحبّ المتکلفین فذالک فی الدرک السّادس من النار و من العلماء من یتخذ علمه مروّة و عقلا فذالک فی الدرک السابع من النار[62].
o قال امیر المؤمنین علیه السّلام: قطع ظهری رجلان من الدنیا: رجل علیم اللسان فاسق و رجل جاهل القلب ناسک هذا یصدّ بلسانه عن فسقه و هذا بنسکه عن جهله فاتقوا الفاسق من العلماء و الجاهل من المتعبدین اولئک فتنة کل مفتون فانّی سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله یقول: یا علی هلاک امتی علی یدی کل منافق علیم اللسان[63].
o قال علی علیه السّلام: ان فی جهنم رحی تطحن افلا تسألونی ما طحنها؟ فقیل له و ما طحنها یا امیر المؤمنین؟ قال العلماء الفجرة و القراء الفسقة و الجبابرة الظلمة و الوزراء الخونة و العرفاء الکذبة و انّ فی النار لمدینة یقال لها الحصینة افلا تسألونی ما فیها؟ فقیل: و ما فیها یا امیر المؤمنین؟ فقال فیها ایدی الناکثین[64].
o قال النبی صلّی اللّه علیه و آله: الا انّ شرّ الشرّ شرار العلماء و ان خیر الخیر خیار العلماء[65].
o قال امیر المؤمنین علیه السّلام: لا یکون السفه و الغرّة فی قلب العالم[66].
o چنانکه می‌بینید، در این احادیث به چند مطلب بسیار مهم اشاره شده است:
o 1- هرکس برطبق علم خویش عمل نکند، در اصطلاح ائمه علیهم السّلام، اصلا عالم محسوب نمی‌شود و از مصادیق علمائی که در قرآن و احادیث مورد تعریف و تمجید قرار گرفته‌اند نیست، گرچه در زیّ علماء زندگی کند و مردم او را عالم دینی بدانند.
o 2- هرعالمی که به علم خویش عمل نکند در دوزخ معذب خواهد شد.
o 3- هرعالمی که مطابق علمش عمل نکند مانند جاهل است، بلکه چون عالم بوده و به علمش عمل نکرده مسؤولیت بیشتری دارد و در قیامت شدیدتر مورد باز خواست قرار خواهد گرفت.
o 4- عذاب عالم فاسق و بدون عمل از سایر دوزخیان سخت‌تر خواهد بود، به حدی که از بوی تعفن او در عذاب و ناراحتی خواهند بود.
o 5- هرکس که بقصد منافع دنیوی علم دین را طلب کند، در قیامت از این علم سودی نخواهد برد.
o 6- هرکس که بدین منظور طلب علم کند که بر دیگر علما بوسیله علم و دانش فخر و مباهات نماید، یا با سفیهان جدال کند، یا بوسیله علم، مردم را به سوی خویش جلب نماید جایگاهش دوزخ خواهد بود.
o 7- هرکس که می‌خواهد عالم دین باشد و یکی از مناصب دین را بپذیرد و پیشوا و مقتدای مردم باشد باید ابتدا خودش را اصلاح و تهذیب کند و اخلاق و رفتار و گفتارش را اسلامی کند و بوسیله عمل، مردم را به سوی دین دعوت نماید.
o 8- عالمانی که مانند سایر اهل دنیا، شیفته و دلبسته به دنیا باشند، قطاع طریق حق هستند که بوسیله کردار و اخلاق و گفتار باطلشان مردم را از محبت خدا منصرف می‌سازند
o و به زخارف دنیا دلبسته می‌گردانند.- مردم نباید فریب چنین عالم‌نمایانی را بخورند-.
o 9- علم بدون عمل نه تنها در قیامت برای انسان مفید نیست بلکه موجب حسرت و ندامت او خواهد شد.
o 10- گناه علماء دیرتر از گناه جاهلان مورد بخشش قرار می‌گیرد، بطوری‌که قبل از اینکه یک گناه از عالم مورد عفو قرار گیرد، هفتاد گناه از جاهل آمرزیده می‌شود.
o 11- عالمی که علمش را ذخیره کند و در اختیار دیگران قرار ندهد به عذاب دوزخ گرفتار خواهد شد.
o 12- عالمی که با عنف و سرسختی مردم را موعظه می‌کند ولی اگر دیگری او را موعظه کرد، ناراحت می‌شود و تندی می‌کند، به جهنم خواهد رفت.
o 13- عالمی که علمش را در اختیار اشراف و ثروتمندان قرار می‌دهد ولی نسبت به ارشاد و هدایت مساکین و مستمندان عنایت به خرج نمی‌دهد، در جهنم معذب خواهد شد.
o 14- عالمی که مانند جباران و سلاطین با مردم رفتار کند و اگر از اطاعت فرمانهایش تخلف و کوتاهی کردند با خشم و غضب با آنها برخورد کند، داخل دوزخ خواهد شد.
o 15- هرعالمی که بیش از توان علمیش، خود را در معرض فتوا قرار دهد و بیش از مقدار دانشش، مدعی علم باشد و با تکلف جواب مردم را بدهد، در دوزخ معذب خواهد شد.
o 16- ضرر و خطر علماء فاسق آن‌قدر زیاد است که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: عالم فاسق کمر مرا می‌شکند، زیرا بوسیله زبان عالم‌نمای خود، فسق باطنی را مخفی می‌دارد و مردم را می‌فریبد و حق را ناحق و ناحق را حق جلوه می‌دهد.
o 17- پیامبر اکرم فرمود: امت من بوسیله علماء فاسق به هلاکت می‌رسند.
o هدف از ذکر احادیث، توجه به این مطلب بود که اهل علم با سایر مردم تفاوت ندارند، بلکه مسؤولیت سنگین‌تری را بر عهده دارند. اگر از مردم تزکیه و تهذیب نفس و عمل صالح خواسته شده، از ما نیز همین امر را خواسته‌اند. اگر گنه‌کاری و اخلاق زشت اسباب هلاکت و شقاوت اخروی است علماء و غیر علماء در این جهت فرقی ندارند.
o اگر گفته می‌شود که ایمان و عمل صالح، تنها وسیله سعادت و کمال و نیل به مقام قرب الهی است، در مورد علماء نیز همین امر ضرورت دارد. چنانکه بعض مردم به بهشت می‌روند و بعضی به جهنم، بعض علماء هم در دوزخ معذب خواهند شد.
o بنابراین اگر ما انتظار داشته باشیم که بدون تزکیه و تهذیب نفس و بدون پرورش اخلاق نیک و بدون عمل صالح، به مقام قرب الهی و درجات عالیه بهشت نائل گردیم سخت اشتباه می‌کنیم و مغرور هستیم. علم تنها نمی‌تواند ما را از عذاب دوزخ نجات دهد و به مقام قرب خدا نائل گرداند، بلکه عمل لازم دارد.
o
o
o
[44]- كافى/ ج 1 ص 47.
[45]- كافى/ ج 1 ص 47.
[46]- كافى/ ج 1 ص 47.
[47]- كافى/ ج 1 ص 44.
[48]- كافى/ ج 1 ص 45.
[49]- كافى/ ج 1 ص 36.
[50]- بحار/ ج 2 ص 28.
[51]- بحار/ ج 2 ص 37.
[52]- بحار/ ج 2 ص 38.
[53]- بحار/ ج 2 ص 37.
[54]- كافى/ ج 1 ص 46.
[55]- كافى/ ج 1 ص 47.
[56]- كافى/ ج 1 ص 46.
[57]- بحار/ ج 2 ص 46.
[58]- بحار/ ج 2 ص 34.
[59]- بحار/ ج 2 ص 56.
[60]- صف/ 2.
[61]- بقره/ 44.
[62]- بحار/ ج 2 ص 108.
[63]- بحار/ ج 2 ص 107.
[64]- بحار/ ج 2 ص 107.
[65]- بحار/ ج 2 ص 110.
[66]- كافى/ ج 1 ص 36.
o
بزرگترین مشکل ما
o بزرگترین مشکل ما
o
بزرگترین مشکل ما اینست که به علم اصالت می‌دهیم و آن را بجای عمل می‌پنداریم. چون عالم دینی هستیم و سروکارمان با امور دینی است همه را در خودمان تجسم‌یافته می‌انگاریم.
o چون از خودسازی و تزکیه و تهذیب نفس سخن می‌گوییم و اخلاق نیک و بد را تشریح می‌کنیم و درس اخلاق می‌خوانیم یا می‌گوییم و یا کتاب اخلاق می‌نویسیم، خودمان را تهذیب‌شده و واجد مکارم اخلاق می‌پنداریم.
o چون از دروغ و غیبت و سخن‌چینی و تندخویی و حسد و بداخلاقی و ستمکاری و خلف وعده و تکبر و خودخواهی و هواپرستی، و دیگر صفات زشت مذمت می‌کنیم، خودمان را پاک و منزه مفروض می‌داریم.
o چون درس عرفان می‌خوانیم و می‌گوییم و مقامات سیروسلوک نفسانی را تشریح می‌کنیم، از مقام رضا و توکل و ذکر و انس و کشف و شهود و فناء، سخن می‌گوییم و الفاظ جبروت و ملکوت و ناسوت را بر زبان جاری می‌سازیم و شرح حال عارفان را بازگو می‌کنیم، خودمان را از عرفا و سالکین الی اللّه محسوب می‌داریم. خود را با مفاهیم عرفان سرگرم می‌سازیم و این سرگرمی را عرفان عملی می‌پنداریم.
در منبرها و خطابه‌ها و سخنرانی‌ها مردم را پندواندرز می‌دهیم، به اخلاق نیک و عمل صالح دعوت می‌کنیم، از ارتکاب گناه و اخلاق زشت برحذر می‌داریم، و فکر می‌کنیم که با گفتن پندواندرز و ایراد سخنرانی، خودمان در زمره نیکان و صالحان و پرهیزکاران قرار می‌گیریم.
o سرگرم خواندن فقه و اصول و استنباط احکام الهی و تعیین وظیفه مقلدین و حاشیه زدن بر رساله‌ها و تخمیس اموال مردم و تقسیم آن در بین طلاب و شاگردان هستیم، اما ممکن است از ضرورت خودسازی و تزکیه و تهذیب و پرورش و تکمیل نفس و انجام وظائف و تکالیف شخصی به کلی غافل باشیم. وظائف مقلدین را تعیین کنیم، لیکن چنان اسیر هوی و هوس و مردم‌داری و حب جاه و مقام باشیم که اشتغالات شبانه‌روزی خودمان را بهترین طریق سیروسلوک الی اللّه محسوب بداریم و فکر شناخت وظیفه شخصی و عمل به آن هیچگاه در مغز ما خطور نکند.
o در این حال، اظهار ارادتها، دست‌بوسی‌ها، تبرک‌جوئی‌ها، التماس دعا گفتن‌ها، انتظار شفاعت‌ها و نذر و نیازهای مردم، بیشتر ما را از خودمان و ضرورت خودسازی و تزکیه و تهذیب نفس غافل می‌گرداند.
باز هم تکرار می‌کنم مشکل اساسی ما این است که علم را به جای عمل می‌گیریم، در صورتیکه علم، عمل نیست. علم تنها ما را رستگار نمی‌کند، بلکه عمل لازم داریم.
o مثل عالم بدون عمل مثل بیماری است که از علم پزشکی کاملا آگاه باشد، بیماریها را خوب بشناسد، خواص داروها و طریق پیشگیری و معالجه امراض را خوب بداند، علم پزشکی را برای دانشجویان تدریس کند، کتاب بنویسد، بیماران را ویزیت کند و نسخه بنویسد، ولی از بیماری خودش به‌کلی غافل باشد و در صدد علاج برنیاید. معلوم است که سرنوشت چنین پزشک بیماری جز شدت یافتن و مزمن شدن بیماری و در نهایت مرگ، چیزی نخواهد بود.
اگر دهها هزار بیمار را معالجه کند و صدها دانشجو را پرورش دهد و دهها کتاب هم بنویسد، هیچکدام اینها از تشدید بیماری و تعجیل در مرگ او جلوگیری نخواهد کرد.
o وضع ما اهل علم نیز همینطور است، اگر صدها و هزارها سخنرانی دینی و درس اخلاق داشته باشیم، صدها طلبه از درس فقه و اصول و فلسفه و عرفان و تفسیر و اخلاق ما بهره‌مند شوند و هزاران نفر از رساله عملیه ما استفاده نمایند، در صورتیکه اهل عمل نباشیم و به تهذیب و تزکیه و تحلیه نفس خودمان نپردازیم، به سعادت و کمال و حیات جاویدان آخرت نخواهیم رسید.
o
البته اهل علم اگر اهل عمل هم باشند و تعلیم و تعلمشان را به قصد قربت انجام دهند، مقام و موقعیت ممتازی دارند و نزد خدا ارزش والایی خواهند داشت.
o بنابراین اگر به آنچه می‌گوییم ایمان داریم و واقعا طالب سعادت و کمال هستیم باید به نفس خودمان مراجعه کنیم و همانند یک کارشناس امین و یک قاضی باانصاف، صفات نفسانی و اعمال و گفتارمان را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهیم، اگر کاملا مطابق دستورات شرع بود از این توفیق بزرگ الهی قدردانی کنیم و به راه خویش ادامه دهیم. اما اگر صفات نفسانی و اعمال و گفتارمان برطبق موازین اسلامی نبود، در صدد اصلاح خود برآییم و با استفاده از علومی که داریم به خودسازی و تزکیه و تصفیه و تکمیل نفس خودمان بپردازیم. اول خودمان را بسازیم و اصلاح کنیم، سپس به ارشاد و هدایت مردم مشغول گردیم. خواندنها و گفتنها و نوشتنها و تفکرات و مطالعه‌ها را مقدمه عمل و در طریق تکمیل نفس قرار دهیم، نه در طریق کسب جاه و مقام و نیل به امور پست و فانی دنیا.
اکنون نفس خودم و سایر برادران اهل علم را مورد خطاب قرار داده سؤال می‌کنم:
o
o آیا تاکنون به فکر خودسازی و تزکیه و تکمیل نفس خودمان بوده‌ایم؟
آیا درس و بحث و گفتن‌ها و نوشتن‌ها و سایر امور دینی را خالصا للّه انجام می‌دهیم؟
o آیا بر نفس خودمان تسلط یافته‌ایم یا او بر ما تسلط دارد؟
آیا نفسمان را از رذائل اخلاق پاکسازی کرده‌ایم؟
o آیا نفس ما از دروغ، غیبت، حسد، تهمت، تکبر، غضب، تندخویی، بخل، خود بزرگ‌بینی، خودخواهی، علاقه به مال و جاه و مقام، غرور، حیله و تزویر، ریاء، نفاق، کینه‌توزی و سایر صفات زشت پاکسازی شده است؟
آیا عدالت اسلامی و حقوق افراد را کاملا رعایت می‌کنیم؟
o آیا در صرف بیت المال و سهم امام، عدل اسلامی و تساوی را منظور می‌داریم؟
آیا اگر دستمان به مقام و منصبی رسید، از آن مقام به نفع خودمان و خویشان و دوستانمان سوءاستفاده نمی‌کنیم؟
o آیا زندگی ما که از عدل اسلامی و زندگی ساده پیامبر اکرم و امیر المؤمنین سخن
می‌گوییم شباهتی به زندگی آنان دارد؟
o آیا تاکنون به فکر افتاده‌ایم که نمازمان را با حضور قلب بخوانیم؟
آیا به تهجد و نماز شب و نوافل تقیّد داریم؟
o آیا به ذکر و دعا علاقه داریم؟
آیا در حال ذکر و دعا و نماز به خدا توجه داریم.
o آیا با خانواده و خویشان و همسایگانمان رفتار اسلامی داریم؟
آیا احسان و عدالت را رعایت می‌کنیم؟
o آیا نسبت به زندگی مساکین و مستمندان و درماندگان، آن‌طور که باید، عنایت داریم؟
آیا حاضریم مقداری از تجملات زندگی خودمان بکاهیم و به آنان کمک کنیم یا فقط مردم را به احسان و نیکوکاری و مواسات دعوت می‌کنیم؟
o آیا اگر کسی ما را پندواندرز داد یا انتقاد نمود، حاضریم بدون رنجش به تذکراتش گوش دهیم و اگر درست بود بپذیریم، یا ناراحت می‌شویم و با تندی در صدد دفاع برمی‌آییم؟
آیا حق را می‌پذیریم گرچه به ضرر خودمان و بستگانمان باشد؟
o و به‌طور کلی:
آیا به آنچه خوانده‌ایم و می‌دانیم و می‌گوییم و می‌نویسیم عمل می‌کنیم یا نه؟
o اگر جواب شما مثبت باشد، از علماء ربانی هستید که آن همه آیات و احادیث در تعریف و تمجید ایشان آمده است. آنان که از امناء رسل و ورثه انبیاء هستند و خدا درباره‌شان می‌فرماید: یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ.[67]
و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: فقیه واحد اشدّ علی ابلیس من الف عابد[68].
o و فرمود: من یرد اللّه به خیرا یفقهه فی الدین[69].
و علی علیه السّلام فرمود: الشاخص فی طلب العلم کالمجاهد فی سبیل اللّه[70].
o و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: من احبّ ان ینظر الی عتقاء اللّه من النار فلینظر
الی المتعلمین فو الذی نفسی بیده ما من متعلم یختلف الی باب العالم الّا کتب اللّه له بکل قدم عبادة سنة و بنی اللّه له بکلّ قدم مدینة فی الجنة و یمشی علی الارض و هی تستغفر له و یمسی و یصبح مغفورا له و شهدت الملائکة انّهم عتقاء اللّه من النار[71].
o و فرمود: من جائه الموت و هو یطلب العلم لیحیی به الاسلام کان بینه و بین الانبیاء درجة واحدة فی الجنة[72].
و فرمود: ثلاثة یشفعون الی اللّه یوم القیامة فیشفّعهم: الانبیاء، ثم العلماء ثم الشهداء[73].
o و حضرت صادق علیه السّلام فرمود: اذا کان یوم القیامة جمع اللّه عزّ و جلّ الناس فی صعید واحد و وضعت الموازین فتوزن دماء الشهداء مع مداد العلماء فیرجح مداد العلماء علی دماء الشهداء[74].
و امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: المؤمن العالم اعظم اجرا من الصائم القائم الغازی فی سبیل اللّه و اذا مات ثلم فی الاسلام ثلمة لا یسدّها شی‌ء الی یوم القیامة[75].
o و رسول خدا فرمود: رحم اللّه خلفائی. فقیل: یا رسول اللّه من خلفائک؟ قال: الذین یحیون سنّتی و یعلّمونها عباد اللّه[76].
اما اگر جوابمان منفی است باید در صدد اصلاح نفس خودمان برآییم، که تشخیص این حقیقت نیز بسیار دشوار است، زیرا نفس اماره با صدها حیله و تزویر ما را فریب می‌دهد و از شناخت واقعیت بازمی‌دارد.
o ممکن است آنچنان ما را به درس و بحث و ایراد سخنرانی و تألیف و تصنیف و مردم‌داری و انجام کارهای زندگی مشغول بدارد که فرصت آن را نداشته باشیم تا به امور نفسانی خودمان برسیم.
ممکن است علم را به جای عمل برایمان جلوه دهد و بگوید: چون عالم هستید و به دین خدمت می‌کنید، گناهان شما آمرزیده می‌شود و نیاز چندانی به عمل صالح ندارید.
o ممکن است بگوید: شما حجة الاسلام هستید، خطیب توانا و واعظ محترم هستید، استاد گرامی هستید، امام جمعه محترم هستید، مؤلف دانشمند هستید، فقیه و مجتهد هستید و خدمات شما به اسلام و مسلمین خیلی زیاد است. با تبلیغات و
ارشادات شما مردم به بهشت می‌روند و از دوزخ نجات می‌یابند و مردم به شما ارادت و امید شفاعت دارند و شما مداح و مرثیه‌خوان اهل بیت هستید، بنابراین اگر هم گناهکار باشید گناهانتان آمرزیده می‌شود و جایگاه شما در اعلی درجات بهشت خواهد بود.
o مگر امام حسین علیه السّلام اجازه می‌دهد که ذاکر و مرثیه‌خوانش به جهنم برود؟!
نفس اماره و شیطان با این قبیل تسویلات ما را فریب می‌دهند و از خودسازی و تزکیه و تهذیب نفس و عمل صالح بازمی‌دارند، لیکن باید هوشیار و مواظب باشیم و با فریبکاری‌های نفس، قاطعانه برخورد کنیم.
o اولا نیت و قصدمان را دقیقا مورد توجه و تحلیل قرار دهیم، خوب بیندیشیم که کارهای علمی و خدمات دینی را برای خدا انجام می‌دهیم یا به منظور کسب جاه و مقام و شهرت و جلب توجه مردم و تهیه پول و امرارمعاش؟ اگر بقصد تحصیل دنیا باشد برای آخرتمان سودی نخواهد داشت و بی‌جهت نباید به آنها مغرور شویم. اما اگر قصد اخلاص داریم گرچه خود اینها از بهترین عبادت‌ها محسوب می‌شوند و می‌توانند ما را در مسیر سعادت و تکامل قرار دهند، لیکن جای سایر عبادتها را نمی‌گیرند و ما را از ضرورت تزکیه و تهذیب نفس بی‌نیاز نمی‌گردانند.
ثانیا توجه داشته باشیم که خوشبینی و اظهار ارادت مردم و ملقب شدن به دانشمند محترم، حجة الاسلام و دیگر القاب، در سعادت و کمال اخروی ما تأثیری ندارد اگر با اخلاق و اعمالمان حجة الاسلام باشیم برایمان مفید است، نه با علم فقط.
o ثالثا به این نکته توجه داشته باشیم که ممکن است در اثر درس‌ها، و سخنرانی‌ها و نوشته‌ها و منبرها و مداحی‌ها و مرثیه‌خوانی‌های ما، صدها و هزارها نفر هدایت یابند و به سعادت و کمال نائل گردند، لیکن سعادت و کمال آنان مستلزم نجات و رستگاری ما نخواهد بود. ما به آنان گفته‌ایم و عمل کرده‌اند تا به سعادت و کمال رسیده‌اند، اگر خودمان اهل عمل نباشیم ارشاد و هدایت آنان برایمان سودی نخواهد داشت. وقتی در قیامت مشاهده کنیم که مردم از گفتار ما استفاده کرده و در اثر عمل، به مقامات عالی نائل گشته‌اند ولی خودمان محروم هستیم، در حسرت و ندامت و خجالت خواهیم بود.
البته ما منکر نیستیم که اشتغالات علمی و خدمات روحانی و ارشاد و هدایت مردم، خود از بهترین عبادتها محسوب می‌شود و در صورتیکه با قصد قربت انجام بگیرد می‌تواند در مسیر تکامل و تقرب واقع شود، لیکن نه پاسخگوی گناهان و رذائل اخلاقی است و نه وظائف و تکالیف را ساقط می‌سازد.
o
بنابراین، اهل علم نیز مانند دیگران، برای نجات از هلاکت و نیل به سعادت و کمال، نیاز به تقوا و تزکیه و تهذیب نفس و جدیت در عبادت و عمل صالح دارند، لیکن بزرگترین مشکل ما غرور علمی و قدرت توجیه‌گری است. علم و دانش که باید باعث تنبّه و بیداری و خوف و خشیت باشد و انسان را به کوشش و جدیت در عمل وادار کند، متأسفانه گاهی موجب غرور و جهالت می‌شود و وسیله توجیه‌گری و بهانه‌جویی و عذر تراشی می‌گردد. شیطانی که در کمین ما نشسته از سایر شیاطین حیله‌گرتر و مکارتر است. در راه اغواگری حتی از موقعیت دینی و علمی ما نیز استفاده می‌کند و از طریق بهترین کارها که باید ما را به بهشت هدایت کند به دوزخ می‌فرستد.
o
o ما گناهان و اخلاق رذیله را خوب می‌شناسیم و از کیفر و تبعات آنها کاملا آگاهیم، لیکن در اثر توجیهات و عذرتراشی‌های غلط مغرور شده‌ایم. ممکن است دروغ بگوییم، غیبت بکنیم، تهمت بزنیم، حیثیت و آبروی افراد را ببریم، خلف‌وعده بکنیم، حقوق افراد را تضییع نماییم، خانواده‌مان را اذیت کنیم، برطبق دلخواه و برای حفظ شخصیت خودمان، بیت المال را به مصرف برسانیم، تکبر داشته باشیم، وظائف فردی و اجتماعی را انجام ندهیم، بدون اینکه مسؤولیتی را بپذیریم و به اسلام خدمت کنیم تا آخر عمر از سهم امام ارتزاق نماییم، لیکن بوسیله قدرت علمی همه را تأویل و توجیه و تجویز کنیم و بدین وسیله وجدانمان را قانع سازیم. ولی باید بدانیم که این تأویلات و توجیهات و عذرتراشی‌ها از نیرنگ‌های شیطان و نفس اماره است و در قیامت پاسخگوی زشتی اعمال ما نخواهد شد. ممکن است با این عذرتراشیها وجدانمان را قانع سازیم، لیکن در قیامت پاسخ خدا را چگونه خواهیم داد؟!.
پروردگارا همه ما را از وسائس شیطان و نفس اماره نجات بده و در پیمودن صراط مستقیم تکامل و سیروسلوک الی اللّه هدایت فرما.
o آمین رب العالمین.
o امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم.
o
o [67]- مجادلة/ 11.
[68]- بحار/ ج 1 ص 177.
[69]- بحار/ ج 1 ص 177.
[70]- بحار/ ج 1 ص 179.
[71]- بحار/ ج 1 ص 184.
[72]- بحار/ ج 1 ص 184.
[73]- بحار/ ج 2 ص 15.
[74]- بحار/ ج 2 ص 14.
[75]- بحار/ ج 2 ص 17.
[76]- بحار/ ج 2 ص 25.

 

خودسازی6

o        وسیله دوم، پرورش فضائل و مکارم اخلاق o        وسیله دوم، پرورش فضائل و مکارم اخلاق o        یکی از راههای پرورش و تکمیل نفس و سیروسلوک و نیل به مقام قرب الی اللّه، پرورش و رشد فضائل و مکارم اخلاق است که در نهاد انسان ریشه دارند. o        اخلاق نیک ارزشهایی هستند که با روح ملکوتی انسان سنخیت و تناسب دارند و با پرورش آنها انسانیت انسان کامل و کاملتر می‌شود تا به مقام شامخ قرب نائل گردد. o        ذات مقدس پروردگار جهان سرچشمه همه کمالات می‌باشد و انسان چون از عالم بالاست با فطرت پاک و غیر آلوده خویش کمالات انسانی را که با عالم بالا تناسب دارد، می‌شناسد و طبعا به آنها تمایل دارد. به‌همین جهت همه انسانها و در تمام اعصار نسبت به درک حسن اخلاق نیک، مانند: عدالت، ایثار، راستی، امانتداری، احسان و نیکوکاری، شجاعت، صبر و پایداری، علم، خیرخواهی، دفاع از محرومین، شکر و سپاسگویی، جود و سخاوت، وفای به عهد، توکل، تواضع، عفو و گذشت، نرمخویی، و خدمت به مردم، توافق دارند. o        خدا در قرآن می‌فرماید: قسم به نفس و آنچه او را نیکو و معتدل بیافرید و راه انحراف و تقوا را به او الهام نمود. همانا رستگار شد کسی که نفس خویش را تزکیه نمود و زیانبار شد کسی که او را آلوده ساخت[26]. o        امور اخلاقی وقتی تکرار شدند در نفس رسوخ می‌کنند و بصورت ملکه و o        جزء وجودی انسان قرار می‌گیرند. در سازندگی و چگونه بودن و حتی چه بودنش تأثیر دارند، و به‌همین جهت اسلام نسبت به اخلاق عنایت مخصوصی دارد. o        اخلاقیات بخش عظیمی از اسلام را تشکیل می‌دهند. صدها و هزارها آیه و حدیث درباره اخلاق داریم. اکثر آیات قرآن دستورهای اخلاقی است، حتی غالب داستانهای قرآن نیز هدف اخلاقی دارد. به‌طوری‌که می‌توان قرآن را به عنوان یک کتاب اخلاق معرفی نمود. o        اصولا یکی از اهداف بزرگ پیامبران تزکیه نفس و پرورش اخلاق نیک بوده است پیامبر اسلام نیز هدف از بعثت خود را تکمیل و پرورش مکارم اخلاق معرفی نموده و می‌فرماید: من از جانب خدا مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را به اتمام برسانم[27]. o        پیامبر اکرم (ص) به مردم می‌فرمود: مکارم اخلاق را به شما توصیه می‌کنم زیرا خدای سبحان مرا به همین منظور مبعوث کرده است[28]. o        باز هم پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: در قیامت چیزی در میزان اعمال انسان گذاشته نمی‌شود که از حسن خلق افضل باشد[29] o        [26]- وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها، قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها- شمس/ 9. [27]- قال النبى صلّى اللّه عليه و آله: انّما بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق- مستدرك/ ج 2 ص 282. [28]- قال رسول اللّه( ص): عليكم بمكارم الاخلاق فان اللّه بعثنى بها- بحار/ ج 69 ص 375. [29]- قال النبى صلّى اللّه عليه و آله: ما يوضع فى ميزان امرء يوم القيامة افضل من حسن الخلق- كافى/ ج 2 ص 99. *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله سوم، عمل صالح o        وسیله سوم، عمل صالح o        وسیله سوم، عمل صالح o        از قرآن استفاده می‌شود که بعد از ایمان، عمل صالح، وسیله تکامل نفس و تقرب به خدا و نیل به درجات عالی انسانیت و زندگی پاک و پاکیزه اخروی است. o        در قرآن می‌فرماید: هرکس عمل صالح انجام دهد- چه مرد باشد چه زن- در حالیکه ایمان دارد، ما او را زنده می‌کنیم به زندگی پاکیزه، و پاداش می‌دهیم آنان را به بهتر از آنچه عمل می‌کنند[30]. o        از آیه مذکور استفاده می‌شود که برای انسان، غیر از حیات دنیا، حیات جدید دیگری که پاک و طیّب است می‌تواند بوجود آید، و آن حیات تازه نتیجه ایمان و عمل صالح می‌باشد. o        قرآن می‌فرماید: هرکس که با ایمان و عمل صالح به سوی خدا برود پس اینان هستند که به درجات و مقامات بسیار عالی نائل خواهند شد[31]. o        و می‌فرماید: هرکس که امید ملاقات پروردگارش را دارد پس باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت برای خدا شریک قرار ندهد[32]. o        و می‌فرماید: هرکس که طالب عزت باشد همانا که تمام عزتها ملک o        خداست. کلمه طیّب به سوی خدا صعود می‌کند و عمل صالح آن را بالا می‌برد[33]. o        خدای سبحان در این آیه می‌فرماید، همه عزتها و قدرتها مال خدا و نزد اوست و کلمه طیّب یعنی جان پاک انسان موحد، و عقیده پاک توحید، به سوی خدا صعود می‌کند و عمل صالح صعوددهنده او خواهد بود. o        عمل صالح از راه نیت و اخلاص، در نفس فاعل اثر می‌گذارد و او را رشد و تکامل می‌دهد. از قرآن استفاده می‌شود که حیات پاک و زیبای آخرت و نیل به مقام قرب و لقاء پروردگار جهان در گرو ایمان و عمل صالح می‌باشد. قرآن مجید روی عمل صالح بسیار تأکید نموده است و تنها وسیله سعادت و فلاح را عمل صالح می‌داند. میزان و معیار صلاحیت عمل، تطابق با شرع و وحی می‌باشد. آفریدگار انسان و جهان که با آفرینش ویژه انسان آشناست راه سعادت و تکامل او را می‌داند و آن راه را به وسیله وحی در اختیار پیامبر اکرم قرار داده تا به مردم برساند و استفاده کنند. o        خدا در قرآن می‌فرماید: ای کسانیکه ایمان آورده‌اید وقتی خدا و رسول، شما را به چیزی دعوت کردند که به شما حیات بخشد، اجابت کنید[34]. o        عمل صالح، عملی است که در شرع به عنوان واجب یا مستحب معرفی شده است، و سالک از طریق انجام آن می‌تواند سیروسلوک کند و به مقام قرب نائل گردد. تنها راه همین است و هرراه دیگری بیراهه است و سالک را به مقصد نمی‌رساند. سالک باید کاملا مطیع شرع باشد و برای سیروسلوک جز راه شرع راه دیگری را طی نکند و از انجام اذکار و اوراد و حرکاتی که در شرع، مدرکی ندارد. o        جدا اجتناب نماید، که نه تنها سالک را به مقصد نمی‌رسانند بلکه او را از مقصد دور می‌گردانند، چون تعدی از شرع بدعت و گناه است. o        سالک در مرتبه اول باید سعی کند واجبات و فرائض دینی را درست و برطبق o        مقررات شرع انجام دهد، که با ترک فرائض و واجبات نمی‌توان به مقامات عالی نائل گشت، گرچه در انجام مستحبات و اذکار و اوراد ساعی و کوشا باشد. o        در مرتبه دوم نوبت به مستحبات و اذکار می‌رسد. سالک در این مرتبه برطبق توان روحی و استعداد مزاجی به کارهای مستحب می‌پردازد، که هرچه بیشتر ساعی باشد به مقامات عالی‌تری نائل خواهد شد. مستحبات نیز از جهت فضیلت در یک مرتبه نیستند، بلکه بعضی از آنها از بعض دیگر افضل می‌باشند و در نتیجه بهتر و بیشتر می‌توانند مقرب باشند. چنانکه در کتب ادعیه و احادیث به آنها اشاره شده است. o        سالک می‌تواند نمازها یا دعاها یا اذکار و اورادی را از آن کتب انتخاب کند و انجام آنها را تداوم دهد. هرچه بیشتر و بهتر آنها را انجام دهد صفا و نورانیت بیشتری پیدا می‌کند و به مقامات عالی‌تری صعود می‌نماید. o        ما در اینجا به تعدادی از عملهای صالح اشاره می‌کنیم و بقیه را به سایر کتب موکول می‌نماییم، لیکن لازم است قبلا یادآور شویم که فرائض و نوافل و اذکار و ادعیه در صورتی عمل صالح و مقرب خواهند بود که از روی اخلاص واقع شوند. o        صلاحیت عمل و مقرّب بودن آن به مقدار اخلاص عامل خواهد بود. بدین جهت ابتدا در اخلاص بحث می‌کنیم، سپس به تعدادی از عملهای صالح اشاره می‌نماییم. o        [30]- مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ- نحل/ 97. [31]- وَ مَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ فَأُولئِكَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى‏- طه/ 75. [32]- فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً- كهف/ 111. [33]- مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ- فاطر/ 10. [34]- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ- انفال/ 24. o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. رش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله سوم، عمل صالح » اخلاص o        اخلاص o        اخلاص o        مقام اخلاص یکی از عالی‌ترین مراحل تکامل و سیروسلوک است. در اثر اخلاص، قلب، مرکز تابش انوار الهی می‌گردد و حکمت و دانش از قلب بر زبان جاری می‌شود. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: هرکس که چهل روز خالص و فارغ برای خدا شد، چشمه‌های حکمت از قلبش بر زبانش جاری می‌گردد[35]. o        حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: کجایند کسانیکه اعمالشان را برای خدا خالص می‌کنند و قلوبشان را برای اینکه مورد توجه خدا قرار گیرد پاک می‌سازند[36]. o        حضرت زهرا علیهاالسّلام فرمود: هرکس که خالص عبادتش را به سوی خدا بفرستد خدا نیز بهترین مصلحت را برایش نازل می‌گرداند[37]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: قلوب پاک بندگان، مواضع نظر خدای سبحان می‌باشند، پس هرکس که قلبش را پاک ساخت موردنظر خدا قرار خواهد گرفت[38]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از جبرئیل نقل کرده که او هم از خدای متعال روایت نموده که فرمود: اخلاص سرّی است از اسرار من که در قلب هرکس که او را دوست بدارم ودیعه می‌گذارم[39]. o        اخلاص دارای مراتب و درجاتی است، اقل مرتبه‌اش این است که انسان عبادت‌هایش را از شرک و ریا و خودنمایی خالص نماید و فقط برای خدا انجام دهد. این مقدار از اخلاص، شرط صحت عبادت می‌باشد و بدون آن، تقرب حاصل نمی‌شود. ارزش عمل به نیت پاک و اخلاص از شرک و ریاء است. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: خدا به صورت و عمل شما نگاه نمی‌کند بلکه به قلبهای شما نظر می‌کند[40]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خدای متعال می‌فرماید: من بهترین شریک هستم هرکس که دیگری را در عمل شریک قرار دهد (همه را به او واگذار می‌کنم) من قبول نمی‌کنم مگر عمل خالص را[41]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خدای متعال، مردم را در قیامت برطبق نیت‌هایشان محشور می‌کند[42]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: خوشا به احوال کسی که عبادت و دعایش را فقط برای خدا انجام دهد و قلبش را به آنچه چشمش می‌بیند مشغول نسازد. و به واسطه آنچه به گوشش می‌رسد ذکر خدا را فراموش نکند و به چیزی که به دیگری داده شده محزون نگردد[43]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: اخلاص در عمل از علائم سعادت است[44]. o        عبادتی مورد قبول خدای متعال قرار می‌گیرد و سبب قرب و کمال می‌شود که از هرگونه ریا و خودخواهی و خودنمائی خالص بوده، فقط و فقط برای خدا انجام بگیرد. معیار قبول و ارزش عمل، اخلاص است. هرچه اخلاص بیشتر باشد عمل نیز کاملتر و ارزشمندتر خواهد بود. عبادت‌کنندگان چند دسته‌اند: o        دسته اول، کسانی که به خاطر خوف از عذاب الهی و آتش دوزخ خدای را عبادت می‌کنند. o        دسته دوم، به امید نیل به نعمت‌های بهشتی و ثواب‌های اخروی از اوامر و نواهی الهی اطاعت می‌کنند. اینگونه مقاصد ضرری به صحت عمل نمی‌زند. عمل اینان درست است و موجب تقرب و ثواب می‌شود. زیرا قرآن و احادیث برای ارشاد و هدایت مردم غالبا از این دو روش استفاده نموده‌اند. بعلاوه خود پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السّلام و اولیاء الهی نیز از عذابهای خدا می‌ترسیدند و جزع و فزع می‌کردند و به بهشت و نعمتهای آن اظهار اشتیاق و امیدواری می‌نمودند. o        دسته سوم، کسانی هستند که به شکرانه نعمت‌های خدا او را پرستش می‌کنند. چنین قصدی نیز با اخلاصی که شرط قبولی اعمال است منافات ندارد. لذا در احادیث برای ترغیب مردم به اطاعت، نعمتهای الهی را یادآور می‌شود تا به پاس آنها از اوامرش اطاعت نمایند. حتی خود پیامبر و ائمه اطهار نیز گاهی برای توجیه در جدیت در عبادت می‌فرمودند: افلا اکون عبدا شکورا. o        گرچه عمل این سه گروه مورد قبول واقع می‌شود لیکن عمل دسته سوم از امتیاز و ارزش بیشتری برخوردار می‌باشد. چون اخلاص بیشتری دارند. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: کسانی که خدا را عبادت می‌کنند سه دسته‌اند: گروهی برای نیل به ثوابهای اخروی خدای را عبادت می‌کنند، این روش تجارت‌پیشه‌گان است. دسته دیگر، به جهت ترس از عذاب عبادت می‌نمایند و چنین عبادتی نظیر اطاعت بردگان است. دسته سوم، به شکرانه نعمت‌های الهی عبادت می‌کنند و این، عبادت آزادگان است[45]. o        دسته چهارم، کسانی که به منظور تکمیل نفس و پرورش روح عبادت می‌کنند. چنین قصدی نیز به اخلاص که از شرائط صحت عمل می‌باشد، لطمه‌ای وارد نمی‌سازد. o        دسته پنجم، بندگان مخصوص و ممتاز الهی هستند که چون خدا را خوب o        می‌شناسند و او را منبع همه کمالات و خیرات می‌دانند پرستش می‌کنند. چون به عظمت و قدرت بی‌پایان الهی توجه دارند و جز او مؤثر دیگری را سراغ ندارند، تنها او را لایق پرستش می‌دانند و به‌همین جهت خدای را دوست دارند و در برابر قدرت و عظمتش خضوع و خشوع می‌کنند، این عالی‌ترین مرتبه اخلاص می‌باشد. o        امام صادق علیه السّلام فرمود: عبادت‌کنندگان سه دسته‌اند: یک دسته، به امید ثواب خدای را عبادت می‌کنند، این، عبادت حریصان است که انگیزه آنها طمع می‌باشد. دسته دوم، به علت ترس از آتش دوزخ عبادت می‌نمایند، این، عبادت بردگان است که ترس موجب آن شده است، لیکن من چون خدا را دوست دارم او را پرستش می‌کنم، و این عبادت اشراف و بزرگان و انگیزه آنها امن و اطمینان است. خدای متعال می‌فرماید: «وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» و می‌فرماید: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» پس هرکس که خدای را دوست بدارد خدا نیز او را دوست می‌دارد و از آمنین خواهد بود[46]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام می‌فرمود: پروردگارا! من تو را نه بدان جهت که از آتش دوزخ بترسم و نه بدان منظور که به بهشت تو طمع داشته باشم، عبادت می‌کنم، بلکه چون تو را برای پرستش لایق می‌دانم عبادت می‌کنم[47]. o        گروههای مذکور همه مخلصند و اعمالشان مورد قبول واقع می‌شود لیکن از جهت اخلاص در یک مرتبه نیستند، بلکه کامل و کاملتر دارند، و دسته پنجم در عالی‌ترین مراتب می‌باشند. o        لیکن لازم به یادآوری است که واجدین مراتب عالی، فاقد مراتب پائین‌تر نیستند، بلکه واجد آنها بعلاوه مرتبه عالی‌تر می‌باشند. صدیقین و بندگان مخلص الهی نیز از خدا می‌ترسند، به لطف و کرم او امید دارند، در برابر نعمتهایش شکرگزارند و قرب معنوی را نیز می‌خواهند، لیکن انگیزه عبادتشان فقط اینها نیست، بلکه چون از خدا شناخت عالی‌تری دارند او را پرستش و عبادت می‌کنند. o        این انسان‌های ممتاز و برگزیده الهی با اینکه به مقامات عالی رسیده‌اند، مقامات مادون را نیز از دست نداده‌اند زیرا انسانی که در مسیر تکامل حرکت می‌کند وقتی به مقام عالی‌تر رسید مقام پائین‌تر را نیز واجد خواهد بود. o        آنچه تاکنون گفته شد راجع به اخلاص در عبادت بود، لیکن اخلاص، در اخلاص در عبادت محدود نمی‌شود، بلکه سالک تدریجا به جایی می‌رسد که خودش و قلبش را برای خدا خالص می‌کند و همه اغیار را از خانه دل خارج می‌نماید. بطوریکه تمام اعمال و حرکات و افکارش را به خدا اختصاص می‌دهد و جز برای رضای خدا کاری را انجام نمی‌دهد. از غیر نمی‌هراسد و به غیر او اعتماد نمی‌کند، دوستی او برای خدا و دشمنیش نیز برای خدا خواهد بود، و این عالی‌ترین مراتب اخلاص است. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: خوشا به احوال کسی که عمل و علم و حب و بغض و اخذ و ترک و کلام و سکوتش را خالص برای خدا گرداند[48]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هرکس که حب و بغض و انفاق و امساکش برای خدا باشد از کسانی است که ایمانشان کامل است[49]. o        امام صادق علیه السّلام فرمود: خدا چیزی را به بنده‌اش عطا نکرده که شریف‌تر از این باشد که در قلب او جز خدا نباشد[50]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: کجایند قلب‌هایی که به خدا بخشیده شده و بر اطاعت او پیمان بسته‌اند[51]. o        وقتی سالک بدین مقام رسید، خدای سبحان او را برای خودش خالص می‌گرداند و با تأییدات و افاضات و اشراقات، او را از گناه و انحراف مصون می‌دارد. o        چنین بنده‌ای مخلص شناخته می‌شود و مخلصین از بندگان ممتاز الهی هستند. o        خدا در قرآن می‌فرماید: ما آنها را برای یاد آخرت خالص نمودیم[52]. o        قرآن کریم درباره حضرت موسی علیه السّلام می‌فرماید: به درستی که او خالص شده و رسول و پیامبر بود[53]. o        بندگان مخلص الهی به مقامی می‌رسند که شیطان از گمراه کردن آنها مأیوس می‌شود. قرآن شریف از قول شیطان نقل می‌کند که به خدای متعال گفت: به عزت تو سوگند که همه بنی آدم را گمراه می‌کنم. جز بندگان مخلص را که در آنها نصیبی ندارم[54]. o        در خاتمه باید یادآور شویم که نیل به چنین مقام شامخی سهل و ساده به دست نمی‌آید، بلکه نیاز به تهذیب نفس و کوشش و جهاد در عبادت دارد. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: اخلاص ثمره عبادت می‌باشد[55]. o        چنانکه در احادیث آمده اشتغال به عبادت و ذکر و تداوم بر آن، به مدت چهل روز می‌تواند در صفا و نورانیت باطن و نیل به مقام اخلاص مؤثر و مفید باشد، ولی نه یک مرتبه بلکه تدریجا و با طی مراحل اخلاص. o        [35]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: ما اخلص عبد اربعين صباحا الّا جرت ينابيع الحكمة-- من قلبه على لسانه- بحار/ ج 70 ص 242. [36]- قال على عليه السّلام: اين الذين اخلصوا اعمالهم للّه و طهّروا قلوبهم لمواضع نظر اللّه- غرر الحكم/ ص 172. [37]- قالت سيدة النساء صلوات اللّه عليها: من اصعد الى اللّه خالص عبادته اهبط اللّه اليه افضل مصلحته- بحار/ ج 70 ص 249. [38]- قال على عليه السّلام: قلوب العباد الطاهرة مواضع نظر اللّه سبحانه فمن طهّر قلبه نظر اللّه اليه غرر الحكم/ ص 538. [39]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: مخبرا عن جبرئيل عن اللّه عزّ و جلّ انّه قال: الاخلاص سرّ من اسرارى استودعته قلب من احببت من عبادى- بحار/ ج 70 ص 249. [40]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: انّ اللّه لا ينظر الى صوركم و اعمالكم و انّما ينظر الى قلوبكم- بحار/ ج 70 ص 248. [41]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: يقول اللّه: انا خير شريك، من اشرك معى غيرى فى عمله لم اقبله الّا ما كان خالصا- بحار/ ج 70 ص 243. [42]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: انّ اللّه يحشر الناس على نيّاتهم يوم القيامة- بحار/ ج 70 ص 209. [43]- قال على عليه السّلام: طوبى لمن اخلص للّه العبادة و الدعاء و لم يشغل قلبه بما ترى عيناه و لم ينس ذكر اللّه بما تسمع اذناه و لم يحزن صدره بما اعطى غيره- بحار/ ج 70 ص 229. [44]- قال على عليه السّلام: امارات السعادة اخلاص العمل- غرر الحكم/ ص 43. [45]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: ان قوما عبدوا اللّه رغبة فتلك عبادة التجار و ان قوما عبدوا اللّه رهبة فتلك عبادة العبيد و ان قوما عبدوا اللّه شكرا فتلك عبادة الاحرار- بحار/ ج 70 ص 196. [46]- قال الصادق عليه السّلام: ان الناس يعبدون اللّه على ثلاثة اوجه: فطبقة يعبدونه رغبة فى ثوابه فتلك عبادة الحرصاء و هوا لطمع، و آخرون يعبدونه فرقا من النار فتلك عبادة العبيد و هى رهبة، و لكنّى اعبده حبّا له عزّ و جلّ فتلك عبادة الكرام، و هو الا من لقوله عزّ و جلّ‏« وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» و بقوله‏« قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» فمن احبّ اللّه احبّه اللّه و من احبّه اللّه كان من الآمنين- بحار/ ج 70 ص 197. [47]- قال على عليه السّلام: ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا فى جنتك و لكن وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك- بحار/ ج 70 ص 197. [48]- قال على عليه السّلام: طوبى لمن اخلص للّه عمله و علمه و حبّه و بغضه و اخذه و تركه و كلامه و صمته- غرر الحكم/ ص 462. [49]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: من احب للّه و ابغض للّه و اعطى للّه و منع للّه فهو ممن يكمل ايمانه- بحار/ ج 70 ص 248. [50]- قال الصادق عليه السّلام: ما انعم اللّه على عبد اجلّ من ان لا يكون فى قلبه مع اللّه غيره- بحار/ ج 70 ص 249. [51]- قال على عليه السّلام: اين القلوب التى و هبت للّه و عوقدت على طاعة اللّه- غرر الحكم/ ص 172. [52]- إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ- ص/ 46. [53]- وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى‏ إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا- مريم/ 51. [54]- قال: فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ- صافات/ 83. [55]- قال على عليه السّلام: الاخلاص ثمرة العبادة- غرر الحكم/ ص 17. o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ورش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله سوم، عمل صالح » تعدادی از عملهای صالح o        تعدادی از عملهای صالح o        تعدادی از عملهای صالح o          o        قبلا گفته شد، تنها راهی که می‌تواند انسان را تکامل بخشد و به مقام قرب ارتقاء دهد، پیروی از وحی و پیمودن همان راهی است که بوسیله انبیاء تشریع شده و خودشان آن را پیموده‌اند، و به صورت فرائض و نوافل و مستحبات معرفی شده است. عمل صالح نیز همین است. عمل صالح یعنی همه واجبات و مستحباتی که در شریعت اسلام آمده و در قرآن و کتب حدیث و ادعیه ثبت شده است. شما می‌توانید آنها را بشناسید و در پیمودن راه آنها استفاده کنید، لیکن ما در اینجا به بعض آنها اشاره می‌کنیم: o        اول: نمازهای واجب o        نماز یکی از بهترین عوامل سیروسلوک معنوی و تقرب الی اللّه است. o        حضرت رضا علیه السّلام فرمود: نماز وسیله تقرب هرانسان پرهیزکاری است[56]. o        معاویة بن وهب از حضرت صادق علیه السّلام پرسید: بهترین عملی که بندگان را به خدا نزدیک می‌کند و خدا آن را دوست دارد چیست؟ فرمود: بعد از معرفت خدا چیزی را بهتر از نماز سراغ ندارم. آیا ندیدی که بنده صالح خدا حضرت o        عیسی فرمود: خدا مرا به نماز و زکات تا زنده هستم سفارش کرد[57]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: محبوب‌ترین اعمال نزد خدا نماز است. o        نماز آخرین وصیت انبیاء می‌باشد. چه خوب است که انسان غسل کند یا وضوی کامل بگیرد، آنگاه به گوشه‌ای برود که کسی او را نبیند و بر رکوع و سجده‌اش اشراف داشته باشد. وقتی بنده به سجده افتاد و سجده‌اش را طول داد شیطان فریاد می‌زند: واویلاه! این بنده از خدا اطاعت نمود و من عصیان ورزیدم، او سجده کرد و من امتناع کردم[58]. o        امام رضا علیه السّلام فرمود: نزدیک‌ترین احوال بنده به خدا وقتی است که در حال سجده باشد، زیرا خدای متعال می‌فرماید: وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ.[59] o        حضرت صادق فرمود: هنگامی که انسان به نماز ایستاد، رحمت خدا از آسمان بر او نازل می‌شود، ملائکه اطرافش را احاطه می‌نمایند و فرشته‌ای می‌گوید: o        اگر این نمازگزار ارزش نماز را می‌دانست هیچگاه از نماز منصرف نمی‌شد[60]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: هنگامیکه بنده مؤمن به نماز می‌ایستد خدا به او نظر می‌کند، تا اینکه از نماز فارغ شود و رحمت خدا از آسمان بر او احاطه می‌کند و ملائکه اطرافش را می‌گیرند، و خدا فرشته‌ای را بر او می‌گمارد که می‌گوید: o        ای نمازگزار اگر می‌دانستی مورد توجه چه کسی قرار گرفته و با چه کسی مناجات می‌کنی، به دیگری توجه نمی‌کردی و هیچگاه از این موضع خارج نمی‌شدی[61]. o          o        حضور قلب در نماز o        نماز یک ترکیب ملکوتی و معجون الهی است که در هرجزئش رازی نهفته است. وسیله ارتباط با خدا و رازونیاز و انس و یاد پروردگار جهان می‌باشد. بهترین وسیله تکامل و سیر و صعود و قرب به خداست. معراج مؤمن و ناهی از فحشاء و منکر می‌باشد. چشمه زلالی از نورانیت و معنویت است که هرکس در شبانه‌روز پنج نوبت در آن وارد شود از آلودگی‌های نفسانی پاک می‌شود. امانت بزرگ الهی و میزان قبولی اعمال است. نماز یک چنین ترکیب اسرارآمیز آسمانی است لیکن مشروط بر اینکه روح و حیات داشته باشد و روح نماز، حضور قلب و توجه به معبود و خشوع در برابر اوست. اذکار و قرائتها و رکوع و سجده و تشهد و سلام، صورت و پیکر نماز را تشکیل می‌دهند، و توجه و حضور قلب به منزله روح نماز می‌باشد. چنانکه پیکر بی‌روح، مرده و بی‌خاصیت است، نماز بی‌حضور قلب نیز، گرچه مسقط تکلیف است، لیکن نمازگزار را به مقامات عالی صعود نمی‌دهد. o        اصولا بزرگترین هدف تشریع نماز، تحصیل ذکر و یاد خداست. o        خدا به پیامبر می‌فرماید: نماز را برای یاد من بپای دار[62]. o        در قرآن کریم، نماز جمعه به عنوان ذکر معرفی شده است: ای کسانیکه ایمان آورده‌اید وقتی بانگ اقامه نماز جمعه برخاست به سوی ذکر بشتابید[63]. o        معیار قبولی نماز مقدار حضور قلب است. به هرمقدار حضور قلب باشد نماز مورد قبول واقع می‌شود و به‌همین جهت در احادیث، راجع به حضور قلب تاکیدات زیادی به عمل آمده است. از باب نمونه: o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: گاه نصف نماز قبول می‌شود و گاهی ثلث آن و گاهی ربع و گاهی خمس، تا ده یک آن. بعض نمازها همانند لباس کهنه پیچیده و بر سر صاحبش کوبیده می‌شود. بدرستیکه آن مقدار از نماز تو قبول می‌شود که به خدا توجه قلبی داشته باشی[64]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: وقتی بنده به نماز ایستاد خدای متعال به او توجه می‌کند، و توجهش را از او قطع نمی‌کند تا موقعیکه سه مرتبه از یاد خدا غافل گردد. در این هنگام خدای سبحان نیز از او اعراض خواهد کرد[65]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: در حال کسالت و چرت زدن نماز نخوانید، در حال نماز به فکر خودتان نباشید، زیرا در محضر خدا ایستاده‌اید، بدرستیکه آن مقدار از نماز بنده قبول می‌شود که قلبا به خدا توجه داشته باشد[66]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: هربنده‌ای که در حال نماز به غیر خدا التفات کند خدا به او می‌گوید: ای بنده من! چه کسی را قصد کرده‌ای و او را طلب می‌کنی؟ آیا جز من پروردگار و نگهبانی را می‌جویی؟! آیا غیر از من بخشنده دیگری را طلب می‌کنی؟! در صورتیکه من کریم‌ترین کریمان و  بخشنده‌ترین بخشندگان و بهترین عطاکنندگان هستم. ثوابی را به تو عطا می‌کنم که به شمارش نمی‌آید. به من توجه داشته باش زیرا من و فرشتگانم به تو توجه داریم. پس اگر نمازگزار به خدا توجه کرد گناهان گذشته‌اش محو می‌شود. اگر دوباره به غیر خدا التفات کرد، خدای متعال مجددا او را مانند سابق مورد خطاب قرار می‌دهد. اگر به نمازش توجه کرد گناه غفلت از نماز، آمرزیده می‌شود و آثارش زائل می‌گردد. اگر برای سومین مرتبه از توجه به نماز منصرف شد خدای متعال هم خطاب سابق را تکرار می‌کند، اگر به نماز توجه کرد این مرتبه هم گناهش بخشیده می‌شود. پس اگر در دفعه چهارم باز هم از توجه به نماز انصراف پیدا کرد خدا و ملائکه از او اعراض می‌کنند، و خدا به او می‌گوید: تو را در ولایت چیزی قرار دادم که به آن علاقه داری[67]. o        ارزش نماز به حضور قلب و توجه به خدا است و به مقدار حضور قلب می‌تواند در صفای باطن و قرب الی اللّه مؤثر باشد. بی‌جهت نیست که انبیاء عظام و ائمه اطهار و اولیاء خدا به نماز آن همه عنایت داشتند. o        درباره امیر المؤمنین علیه السّلام نوشته‌اند: هنگامی که وقت نماز فرا می‌رسید بدنش می‌لرزید و رنگ صورتش تغییر می‌کرد. علت اضطراب و دگرگونی را از خودش پرسیدند، در جواب فرمود: وقت ادای امانتی رسیده که بر آسمانها و زمین عرضه شد ولی ترسیدند و از تحمل آن امتناع کردند. لیکن انسان آن امانت بزرگ را پذیرفت. ترس من از این است که آیا می‌توانم از عهده ادای امانت برآیم یا نه؟[68]. o        در احوال امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهما السّلام گفته شده: به هنگام نماز رنگ چهره مبارکشان زرد و سرخ می‌شد. در حال نماز چنان بودند که گویا با کسی مناجات می‌کنند که او را می‌بینند[69]. o        درباره حضرت سجاد علیه السّلام نوشته‌اند: وقتی به نماز می‌ایستاد رنگ صورتش تغییر می‌کرد و همانند یک بنده ذلیل، در برابر خدا می‌ایستاد، اعضاء بدنش از ترس می‌لرزید. نمازش همیشه نماز وداع بود، آنچنان‌که گویا بعد از آن نمازی نخواهد خواند[70]. o        درباره حضرت زهرا علیهاالسّلام نوشته‌اند: در حال نماز از شدت ترس نفسش به شماره می‌افتاد[71]. o        در احوال امام حسن علیه السّلام نوشته‌اند: در حال نماز بدنش می‌لرزید. o        وقتی به یاد بهشت یا دوزخ می‌افتاد همانند شخص مارگزیده بخود می‌پیچید، از خدا تقاضای بهشت می‌کرد و از دوزخ به او پناه می‌برد[72]. o        عایشه درباره رسول خدا چنین می‌گوید: با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مشغول صحبت بودم، هنگامی که وقت نماز فرامی‌رسید چنان منقلب می‌شد که گویا ما را نمی‌شناسد، ما هم او را نمی‌شناسیم[73]. o        درباره امام سجاد علیه السّلام نوشته‌اند: درحالی‌که مشغول نماز بود عبا ازدوش مبارکش افتاد ولی ملتفت نشد. وقتی از نماز فارغ شد یکی از اصحاب عرض کرد: یا بن رسول اللّه! در حال نماز عبا از دوش شما افتاد ولی توجه نکردید؟! فرمود: o        وای بر تو آیا می‌دانی در برابر چه شخصی ایستاده بودم؟ چنین فکری مرا از توجه به عبا منصرف ساخته بود؟ آیا نمی‌دانی که نماز بنده، فقط به مقداری قبول می‌شود که نسبت به خدا حضور قلب داشته باشد. سائل عرض کرد: یا بن رسول اللّه بنابراین ما به هلاکت می‌رسیم؟ حضرت فرمود: نه، اگر نوافل را بخوانید خدا بوسیله آنها نماز شما را اتمام می‌کند[74]. o        درباره رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نوشته شده که به هنگام نماز صورت مبارکش دگرگون می‌شد، و از سینه‌اش صدایی نظیر صدای غلغل دیگ جوشان شنیده می‌شد. وقتی به نماز می‌ایستاد مانند لباسی که روی زمین افتاده باشد بی‌حرکت بود[75]. o          o        مراتب حضور قلب o        حضور قلب دارای مراتب و درجات متفاوتی است که کامل و کاملتر دارد. o        سالک می‌تواند تدریجا آنها را طی کند تا به مقام عالی قرب و شهود، صعود نماید. o        راهی است طولانی و دارای مقامات متعدد که شرح و توضیح آنها برای فردی مانند من محروم که از دور نظاره می‌کند و از حسرت می‌سوزد زیبنده نیست، لیکن بطور اجمال به مراتبی اشاره می‌شود که می‌تواند برای سالکین مفید باشد. o        مرتبه اول- نخستین مرحله حضور قلب بدین صورت است که نمازگزار در تمام نماز یا بعض آن اجمالا توجه داشته باشد که در حضور پروردگار جهان ایستاده و با او سخن می‌گوید و رازونیاز می‌کند. گرچه به معانی الفاظ توجه ندارد و تفصیلا نمی‌داند چه می‌گوید. o        مرتبه دوم- دومین مرحله حضور قلب، این است که نمازگزار علاوه‌بر اینکه در حال نماز خودش را در برابر خدا و در حال تکلّم با او می‌داند، به معانی کلمات و اذکار نیز توجه دارد و می‌داند که با خدا چه می‌گوید. الفاظ را چنان ادا می‌کند که گویا معانی را به قلب خویش تفهیم می‌کند. مانند مادری که ادای کلمات را به فرزندش می‌آموزد و او را با معانی آشنا می‌سازد. o        مرتبه سوم- سومین مرحله این است که نمازگزار علاوه‌بر مراحل سابق، حقیقت تکبیر و تسبیح و تقدیس و توحید و تحمید و سایر مفاهیم اذکار را به خوبی می‌داند و با براهین علمی با آنها آشنا شده و در حال نماز به آنها توجه دارد و خوب می‌داند که چه می‌گوید و چه می‌خواهد و با چه کسی سخن می‌گوید. o        مرتبه چهارم- مرحله چهارم این است که نمازگزار علاوه‌بر مراحل سابق، معارف و معانی اذکار بطور کامل در باطن ذاتش نفوذ کرده و به مرحله یقین و ایمان کامل رسیده است. در این صورت زبان از قلب پیروی می‌کند، قلب چون به آن حقائق ایمان دارد زبان را به اذکار وادار می‌کند. o        مرتبه پنجم- نمازگزار در این مرحله علاوه‌بر مراحل سابق، به مرتبه کشف و شهود و حضور کامل رسیده است. اسماء و صفات و کمالات حق را با چشم باطن مشاهده می‌کند، چیزی را جز خدا نمی‌بیند. حتی به خودش و افعال و حرکات و اذکارش نیز توجه ندارد. با خدا سخن می‌گوید ولی حتی از متکلم و کلام نیز غافل است. انیّت خویش را نیز از دست داده و در مشاهده جمال حق تعالی محو گشته است. در این مقام نیز مراتب و درجاتی است که نسبت به سالکین متفاوت می‌باشد، مقام مذکور بحر عمیقی است و چه بهتر که من محروم وارد نشوم و به اهلش واگذار کنم. اللّهم ارزقنا حلاوة ذکرک و مشاهدة جمالک. o          o        عوامل مؤثر در حضور قلب o        به همان مقدار که حضور قلب ارزش دارد، به همان اندازه هم دشوار است. o        انسان وقتی داخل نماز شد شیطان مشغول وسوسه می‌شود. دائما قلب را به این سو و آن سو می‌کشد و با افکار و خاطرات گوناگون مشغول می‌سازد. حساب می‌کند، نقشه می‌کشد، درباره مسائل گذشته و آینده فکر می‌کند، مسائل علمی را حل می‌کند و چه بسا موضوعاتی را که بکلی فراموش کرده، در حال نماز بیاد می‌آورد، هنگامی به خود می‌آید که نمازش تمام شده است. اگر هم در این بین لحظه‌ای بفکر نماز افتاد فورا منصرف می‌شود. o        جای تعجب و تأسف است!! چه کنیم تا بر این نفس سرکش و بازیگوش تسلط یابیم؟ چگونه می‌توانیم در حال نماز افکار پراکنده را از خود دور کنیم و تنها به یاد خدا باشیم؟ کسانی که این راه را پیموده و توفیق یافته‌اند، بهتر می‌توانند به ما رهنمود دهند و بهتر بود که قلم به دست آنها بود، لیکن بنده محجوب و درمانده هم به مطالبی اشاره می‌کنم که می‌تواند در تحصیل حضور قلب مفید باشد. o        1- مکان خلوت: اگر نماز فرادا یا نماز مستحب می‌خواند بهتر است جای خلوتی را انتخاب کند که سروصدا و مزاحمت نباشد. در مکان نماز، عکس یا چیز دیگری که ممکن است توجه نمازگزار را جلب کند نباشد، در مراکز عمومی نباشد، بهتر است در منزل هم جای خلوتی را برای نماز انتخاب کند و همیشه در آنجا نماز بخواند. در حال نماز فقط به محل سجده نگاه کند یا چشمهایش را ببندد. هریک از اینها را که تشخیص داد برای حضور قلب مفیدتر است انتخاب کند. بهتر است در اتاق کوچک یا نزدیک دیوار نماز بخواند که دید زیاد نداشته باشد. اگر نمازش را به جماعت می‌خواند فقط به موضع سجده نگاه کند و اگر امام قرائت را بلند می‌خواند، به قرائت او خوب گوش دهد. o        2- رفع موانع: قبل از نماز، موانع حضور قلب را برطرف کند، سپس مشغول نماز شود. مثلا: o        اگر از جهت بول یا غایط تحت فشار است، ابتداء تخلیه کند و بعدا وضو بگیرد و مشغول نماز شود. o        اگر از جهت گرسنگی شدید و تشنگی آرامش ندارد، ابتداء رفع گرسنگی و تشنگی کند بعدا نماز بخواند، هم‌چنین اگر در اثر پرخوری حال نماز خواندن ندارد قدری صبر کند تا حال پیدا کند. o        اگر در اثر خستگی شدید یا غلبه خواب حال نماز خواندن ندارد ابتداء خستگی و خواب‌آلودگی را برطرف کند، آنگاه داخل نماز شود. o        اگر برای کشف موضوع یا وقوع حادثه‌ای نگران و پریشان‌خاطر است، در صورت امکان سعی کند قبل از نماز عوامل نگرانی را برطرف سازد، آنگاه مشغول نماز شود. o        یکی از موانع بزرگ، علاقه و دلبستگی شدید به امور دنیا مانند: مال، جاه و مقام و زن و فرزند است. علاقه به این امور سبب می‌شود که افکار انسان در حال نماز به سوی اینها معطوف شود و از توجه به خدا منصرف گردد. بنابراین، نمازگزار باید از این امور قطع علاقه کند تا حضور قلب و توجه به خدا برایش سهل گردد. o        3- تقویت ایمان: توجه انسان به خدا به مقدار شناخت و معرفتی است که نسبت به او دارد. اگر ایمان به حدّ یقین رسیده باشد و عظمت و قدرت و حضور و احاطه و علم معبود را کاملا دریافته باشد، طبعا در برابرش خضوع و خشوع خواهد نمود و جایی برای غفلت و فراموشی باقی نخواهد ماند. کسی که خدا را در همه جا حاضر و ناظر و خودش را در محضر او بداند، در حال نماز که حال تکلم با خداست از یاد او غافل نخواهد شد. چنانکه اگر با پادشاه نیرومندی سخن می‌گوید حواسش را کاملا جمع می‌کند و می‌داند چه می‌کند و چه می‌گوید، اگر خدا را هم به قدرت و عظمت بشناسد، در حال نماز از او غفلت نخواهد کرد. بنابراین، انسان باید در تقویت ایمان و تحصیل معرفت کامل، بکوشد تا در حال نماز بیشتر و بهتر حضور قلب پیدا کند. o        پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: آنچنان خدا را عبادت کن که گویا او را می‌بینی و اگر تو او را نمی‌بینی او تو را مشاهده می‌کند[76]. o        ابان بن تغلب می‌گوید به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: o        علی بن الحسین علیه السّلام را دیدم که در حال نماز رنگ‌برنگ می‌شد؟!. o        فرمود: آری او معبودی را که در برابرش ایستاده بود کاملا می‌شناخت[77]. o        4- یاد مرگ: یکی از اموری که می‌تواند در پیدایش حال و حضور قلب مفید باشد یاد مرگ است. اگر انسان به فکر مردن باشد و توجه داشته باشد که نه وقت مرگ معلوم است نه شرائط آن و هرلحظه و در هرشرائط امکان وقوع دارد، حتی ممکن است، همین نماز، نماز آخرش باشد. در این‌صورت نمازش را با غفلت نمی‌خواند. خوب است نمازگزار قبل از نماز به فکر مرگ بیفتد، چنین تصور کند که مرگش فرارسیده و عزرائیل برای قبض روحش حاضر شده و یک ساعت یا دقائقی محدود بیش فرصت ندارد، بعد از آن دفتر اعمالش مختومه می‌شود و به جهان ابدی وارد خواهد شد. در آنجا به حساب اعمالش رسیدگی می‌شود و نتیجه‌اش یا سعادت ابدی و زندگی خوش در جوار مقربین الهی خواهد بود، یا بدبختی و شقاوت و عذاب و شکنجه در قعر دوزخ. با تصور و تجسم مردن، بهتر می‌تواند حال حضور پیدا کند و خودش را در محضر پروردگار جهان مشاهده کند و نماز را با خضوع و خشوع و در حال وداع بخواند. قبل از شروع، این حالت را برای خودش بوجود بیاورد و در طول نماز آن را ادامه دهد. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: نماز واجب را در وقتش بخوان، مانند کسی که نماز وداع می‌خواند و می‌ترسد که بعد از این توفیق نماز خواندن نیابد، و در هنگام نماز به محل سجده نگاه کن. اگر احساس کنی که شخصی نزدیک تو و مراقب نمازت می‌باشد نمازت را نیکو می‌خوانی، بدانکه تو در محضر کسی هستی که تو را مشاهده می‌کند ولی تو او را نمی‌بینی[78]. o        5- آمادگی: نمازگزار وقتی موانع را برطرف ساخت در جای خلوت و مناسبی آماده نماز می‌شود. قبل از شروع، عظمت و قدرت بی‌پایان خدا و ضعف و ناتوانی خود را به یاد می‌آورد. به یاد می‌آورد که در برابر پروردگار جهان و مالک الملوک به پا ایستاده و با او سخن می‌گوید. در برابر قدرت عظیمی ایستاده که بر همه‌چیز حتی افکار خفیه آگاه است. o        مرگ و محاسبه اعمال و بهشت و دوزخ را در نظر مجسم می‌سازد، احتمال می‌دهد که مردنش قریب الوقوع و حتی همین نماز، نماز آخرش باشد. آن قدر به این افکار ادامه دهد تا نفسش رام شود و حال و توجه پیدا کند. آنگاه با توجه و حضور قلب مشغول گفتن اذان و اقامه می‌شود. بعد از آن، دعاء تهیّأ را می‌خواند. o        اللّهمّ الیک توجّهت و مرضاتک طلبت و ثوابک ابتغیت و بک آمنت و علیک توکّلت اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و افتح مسامع قلبی لذکرک و ثبتنی علی دینک و دین نبیّک و لا تزغ قلبی بعد اذ هدیتنی وهب لی من لدنک رحمة انّک انت الوهّاب. o        در حال خواندن دعا به معانی آن کاملا توجه داشته باشد. سپس می‌گوید: o        یا محسن قد اتاک المسیئی، یا محسن احسن الیّ. o        اگر حال توجه و خشوع پیدا کرد، تکبیرة الاحرام را می‌گوید و مشغول نماز می‌شود. ولی اگر احساس کرد که هنوز آماده نیست و تغییر حالی احساس نکرد، استعاذه می‌گوید و از وسوسه‌های شیطان به خدا پناه می‌برد و آن قدر به برنامه سابق ادامه می‌دهد تا احساس آمادگی کند. o        در این هنگام با حضور قلب و توجه به معنا تکبیرة الاحرام بگو و مشغول نماز شو. اما توجه داشته باش با چه کسی صحبت می‌کنی و چه می‌گویی، مواظب باش زبان و قلبت همراه باشند و دروغ نگویی. آیا می‌دانی معنای اللّه اکبر چیست؟ یعنی خدا بزرگتر از این است که توصیف شود. درست توجه کن چه می‌گویی. آیا واقعا به آنچه می‌گویی ایمان داری؟ o        امام صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که به قصد نماز به جانب قبله ایستادی دنیا و آنچه در آن است و مردم و احوال و اشتغالات آنها را یکسره فراموش کن، قلبت را از هرشاغلی که تو را از یاد خدا بازمی‌دارد فارغ ساز و با چشم باطن، عظمت و جلال خدا را مشاهده کن. بیاد آور توقف خودت را در برابر خدا، در روزی که هرانسانی اعمال پیش‌فرستاده‌اش را آشکار می‌سازد، و به سوی خدا رجوع می‌کند. o        به هنگام نماز در حال خوف و رجاء باش. به هنگام گفتن تکبیرة الاحرام آنچه را در زمین و آسمان است کوچک بشمار چون وقتی نمازگزار تکبیر می‌گوید خدا به قلبش نظر می‌کند، پس اگر به حقیقت تکبیر توجه ندارد به او خطاب می‌کند: ای دروغگو! آیا می‌خواهی مرا فریب دهی؟ به عزت و جلال خودم سوگند! تو را از لذت ذکر خودم محروم می‌سازم و از قرب خودم و لذت بردن از مناجاتم محروم می‌گردانم[79]. o        باری آمادگی و تهیّأ قبل از نماز و در حال نیت و تکبیرة الاحرام، در حضور قلب تأثیر فراوانی دارد، لیکن مهمتر از آن، ادامه این حال است. اگر اندکی غفلت به عمل آید نفس به این طرف و آن طرف پرواز می‌کند و حال حضور و توجه از بین می‌رود. o        بنابراین، نمازگزار باید در طول نماز مراقب نفس خویش باشد، در دل را بر غیر خدا ببندد و از ورود خاطرات و افکار پراکنده جلوگیری کند. همواره خود را در محضر خدا ببیند و چنان نماز بخواند که با خدا سخن می‌گوید و در برابرش به رکوع و سجده می‌رود، سعی کند در حال قرائت به معانی اذکار توجه داشته باشد و بداند چه می‌گوید و با چه قدرت بزرگی صحبت می‌کند، این حال را تا آخر نماز ادامه دهد. البته کار دشواری است لیکن در اثر مراقبت و جدیت و کوشش آسان‌تر می‌شود. وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا. اگر در ابتدا توفیق نیافت نباید مأیوس شود، بلکه باید جدی‌تر و قاطع‌تر وارد عمل گردد تا تدریجا بر نفس تسلط پیدا کند. o        افکار پراکنده را از دل بیرون براند و او را به سوی خدا توجه دهد. اگر در یک روز یا چند هفته یا چند ماه امکان‌پذیر نبود، نباید مأیوس شود که بهرحال امکان دارد. در بین انسانها افراد برجسته‌ای بوده و هستند که از اول تا آخر نماز کاملا حضور قلب دارند و در حال نماز اصلا توجهی به غیر ندارند. o        ما هم نباید از رسیدن به چنین مقام شامخی مأیوس باشیم و اگر به مرتبه کامل نمی‌رسیم تلاش کنیم حداقل به مقدار ممکن نائل گردیم، که همان مقدار هم غنیمت است[80]. o          o        دوم- نوافل o        قبلا گفته شد که نماز بهترین طریق سیروسلوک و تقرب الی اللّه و ذکر اوست. o        خدای سبحان که نسبت به آفرینش ویژه انسان و طریق تکامل او از هرفرد دیگری آگاهتر می‌باشد، نماز را تشریع نموده و بوسیله پیامبر در اختیار انسانها قرار داده تا برای سعادت و استکمال خویش از آن بهره بگیرند، نماز به حد معینی محدود نشده بلکه در هرزمان و در هرمکان و در هرشرائطی می‌توان از آن بهره‌مند شد. o        نماز بطور کلی به دو دسته تقسیم می‌شود: نماز واجب و نماز مستحب. o        شش نماز واجب داریم: اول، نمازهای یومیه. دوم، نماز آیات. سوم، نماز میت. چهارم، نماز طواف واجب. پنجم نمازی که بواسطه نذر یا قسم یا عهد بر انسان واجب می‌شود. ششم، نماز قضای پدر که بر پسر بزرگتر واجب می‌شود. o        نمازهای واجب یومیه بر همه مکلفین واجب است، اما سایر نمازهای واجب در زمانهای مخصوص و با شرائط ویژه واجب می‌شود. انسانی که طالب سعادت و کمال است در مرتبه اول باید فرائض و واجبات را به همان کیفیت مشروع انجام دهد و اگر با اخلاص و حضور قلب آنها را انجام دهد بهترین مقرب می‌باشند. o        با ترک واجبات جای تقرب به مستحبات نیست. اگر کسی خیال کند که با ترک فرائض می‌تواند بوسیله بعض مستحبات و اذکار و اوراد راه کمال را طی کند و به مقامات عالی نائل گردد حتما اشتباه می‌کند. اما بعد از انجام فرائض، می‌تواند به وسیله نوافل و مستحبات تقرب جوید و به مقامات عالی نائل آید. o        نمازهای مستحب زیاد هستند و بطور کلی به دو دسته تقسیم می‌شوند: o        نوافل یومیه و سایر نمازهای مستحب. o        نوافل یومیه، سی و پنج رکعت هستند: نافله ظهر 8 رکعت. نافله عصر 8 رکعت. نافله مغرب 4 رکعت. نافله عشاء 2 رکعت. نافله صبح 2 رکعت. نماز شب 11 رکعت. o        در کتب حدیث برای خواندن نوافل یومیه تأکید شده و ثوابها و آثاری مقرر گشته است. و به عنوان تتمیم‌کننده نمازهای واجب معرفی شده‌اند. اما غیر از نوافل یومیه نمازهای دیگری در اوقات و شرائط و مکانهای مخصوص تشریع شده و ثوابهایی برای آنها بیان شده است. شما می‌توانید انواع نمازهای مستحب و ثوابها و فوائد آنها را در کتب حدیث و دعا بخوانید و در سیروسلوک الی اللّه و استکمال نفس از آنها استفاده کنید. بعلاوه، نماز در هرزمان و هرمکان و هرحالی مستحب است و سالک می‌تواند از آن استفاده کند، راه بهره‌گیری از این وسیله همیشه مفتوح است. انسان در هرزمان و هرمکان و در هرحالی می‌تواند از این فیض بزرگ برخوردار شود و با خدای سبحان ارتباط برقرار سازد. o        حضرت ابو الحسن علیه السّلام فرمود: نماز نافله موجب تقرب مؤمن می‌باشد[81]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: به درستیکه گاهی نصف یا ثلث یا ربع یا خمس نماز بنده بالا می‌رود (قبول می‌شود) آن مقدار از نماز بالا می‌رود که با حضور قلب باشد و به‌همین جهت به خواندن نوافل مأمور شده‌ایم تا بوسیله آنها نقصان نمازهای واجب را جبران کنیم[82]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: خدای متعال می‌فرماید: بنده من برای اینکه محبوب من قرار گیرد چیزی بهتر از این ندارد که به واجباتش عمل کند. o        بوسیله انجام نوافل آن‌قدر محبوبیت می‌یابد که بمنزله گوش او می‌شوم، که وسیله شنوائی اوست و بمنزله چشم او می‌شوم که بوسیله آن می‌بیند و بمنزله زبانش می‌شوم که با آن سخن می‌گوید و بمنزله دستش می‌شوم که بوسیله آن اشیاء را اخذ می‌کند و بمنزله پای او می‌شوم که به وسیله آن حرکت می‌نماید. اگر مرا بخواند اجابت می‌کنم و اگر چیزی سؤال کند به او عطا می‌کنم، من در چیزی تردید نکرده‌ام که مانند تردیدم در قبض روح مؤمن باشد. او از مرگش کراهت دارد و من نیز از ناراحت شدن او کراهت دارم[83]. o          o        سوم- نماز شب o        در بین نوافل، نماز شب از فضیلت بیشتری برخوردار است و در قرآن و احادیث درباره آن تأکید و سفارش بسیار شده است. o        خدای متعال به پیامبر می‌فرماید: مقداری از شب را به تهجد بپرداز، این برای تو مستحب است، شاید خدا تو را به مقام برگزیده‌ای مبعوث گرداند[84]. o        و در تعریف بندگان خاص الهی می‌گوید: و کسانیکه شب را برای پروردگارشان، در حال سجده و قیام بیتوته می‌کنند[85]. o        و در توصیف مؤمنین می‌فرماید: شبها پهلو از بستر خواب جدا سازند. و با بیم و امید خدای را بخوانند و از آنچه به آنها دادیم انفاق کنند. پس کسی نمی‌داند چه نعمت‌هایی که موجب چشم‌روشنی آنها می‌شود، در پاداش اعمالشان ذخیره شده است[86]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: خدای متعال به دنیا وحی کرد که خدمتگزارانت را به تعب بینداز و تارکین خودت را خدمت کن. هنگامی که بنده خدا در تاریکی شب با پروردگارش خلوت و مناجات می‌کند، خدا قلبش را نورانی می‌گرداند. o        وقتی می‌گوید: یا ربّ یا ربّ، از جانب خدا گفته می‌شود: لبیک عبدی. هر چه می‌خواهی طلب کن تا عطا کنم. بر من توکل کن تا تو را کفایت نمایم. سپس خدا به فرشتگانش می‌گوید: بنده‌ام را ببینید چگونه در تاریکی شب با من خلوت نموده، در حالیکه بیهوده‌گرایان در لهو و لعب به سر می‌برند و غافلان در خوابند. شما شاهد باشید که بنده‌ام را آمرزیده‌ام[87]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: اشراف امت من حاملین قرآن و شب زنده‌داران هستند[88]. o        پیامبر اکرم فرمود: آنقدر جبرئیل درباره نماز شب به من سفارش کرد که گمان کردم نیکان امت من شب را نخواهند خوابید[89]. o        پیامبر اکرم فرمود: دو رکعت نماز در وسط شب، از دنیا و مافیها نزد من محبوب‌تر است[90]. o        امام صادق علیه السّلام فرمود: نماز شب صورت را زیبا و خلق را نیکو و انسان را خوشبو می‌گرداند. رزق را زیاد و قرض را ادا می‌کند. اندوه را برطرف می‌سازد و چشم را جلا می‌دهد[91]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: نماز شب وسیله‌ای است برای خوشنودی خدا و دوستی ملائکه. نماز شب سنت و روش پیامبران و نور معرفت و ریشه ایمان می‌باشد. (چون به وسیله نماز شب، ایمان تقویت می‌شود). بدن را آرامش می‌دهد و شیطان را خشمناک می‌کند. سلاحی است بر علیه دشمنان و وسیله‌ای است برای اجابت دعا و قبول شدن اعمال. روزی انسان را توسعه می‌دهد. شفیع بین ملک الموت و نمازگزار می‌شود. چراغ و فرش قبر و جواب (دو فرشته) منکر و نکیر می‌باشد. در قبر تا قیامت مونس و زائر نمازگزار خواهد بود. o        هنگامی که قیامت برپا شد، نماز بر سرش سایه می‌افکند، تاجی بر سرش و لباسی بر بدنش می‌گردد، نور پیش رویش و حائل بین او و آتش دوزخ خواهد بود. برای مؤمن حجتی است نزد خدا و وسیله سنگین شدن میزان اعمال، و حکم عبور بر صراط، و کلید بهشت می‌باشد. زیرا نماز تکبیر است و حمد و تسبیح و تمجید و تقدیس و تعظیم و قرائت و دعا. بدرستیکه نمازی که در وقتش خوانده شود افضل اعمال است[92]. o        در فضیلت نماز شب آیات و احادیث فراوانی داریم. خواندن نماز شب، سیره پیامبران و اولیاء خدا بوده است. رسول گرامی اسلام و ائمه اهل بیت علیهم السّلام توجه و عنایت خاصی به نماز شب داشتند. اولیاء الهی و عرفاء به وسیله تداوم بر نماز شب و ذکر و دعاء به هنگام سحر به مقامات عالی نائل گشتند. o        چه زیبا و لذتبخش است که بنده خدا به هنگام سحر از خواب بیدار شود، بستر نرم و راحت را رها سازد، وضو بگیرد و در تاریکی شب، هنگامی که چشمها به خواب فرورفته است، در محضر پروردگار جهان بایستد و با او رازونیاز کند و بوسیله این معراج روحانی به عالم بالا صعود کند، با فرشتگان آسمان هم‌آواز شود و به تسبیح و تقدیس و تحمید خدا مشغول شود. در چنین حالی قلب او مرکز تابش انوار و اشراقات الهی واقع می‌شود و با جذبه‌های خدایی به مقام قرب ارتقاء می‌یابد. o        (هنیئا لاهله). o          o        کیفیت نماز شب o        نماز شب جمعا یازده رکعت است، که دو رکعت دو رکعت مانند نماز صبح خوانده می‌شود. چهار، دو رکعتی آن به نیت نماز شب، یک دو رکعتی به نیت نماز شفع و یک رکعت هم به نیت نماز وتر خوانده می‌شود. برای نماز شب آداب و دعاهائی ذکر شده که می‌توانید آنها را در کتب ادعیه و احادیث بخوانید.[93] o          o          o        [56]- قال الرضا عليه السّلام: الصلواة قربان كل تقى- كافى/ ج 3 ص 265. [57]- معاوية بن وهب قال: سألت ابا عبد اللّه عليه السّلام عن افضل ما يتقرّب به العباد الى ربّهم و احبّ ذالك الى اللّه عزّ و جلّ ما هو؟ فقال ما اعلم شيئا بعد المعرفة افضل من هذه الصلاة، الا ترى ان العبد الصالح عيسى ابن مريم عليه السّلام قال: و اوصانى بالصلاة و الزكوة ما دمت حيّا- كافى/ ج 3 ص 264. [58]- زيد الشحام عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال سمعته يقول: احبّ الاعمال الى اللّه عزّ و جلّ الصلاة و هى آخر وصايا الانبياء فما احسن الرجل يغتسل او يتوضّأ فيسبغ الوضوء ثم يتنحى حيث لا يراه انيس فيشرف عليه و هو راكع او ساجد. انّ العبد اذا سجد فاطال السجود نادى ابليس: يا ويلاه اطاع و عصيت و سجد و ابيت- كافى/ ج 3 ص 264. [59]- قال الرضا عليه السّلام: اقرب ما يكون العبد من اللّه و هو ساجد و ذالك قوله تعالى‏« وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ»- كافى/ ج 3 ص 265. [60]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: اذا قام المصلّى الى الصلاة نزلت عليه الرحمة من اعنان السماء الى اعنان الارض و حفّت به الملائكه و ناداه ملك: لو يعلم هذا المصلى ما فى الصلاة ما انفتل- كافى/ ج 3 ص 265. [61]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: اذا قام العبد المؤمن فى صلاته نظر اللّه اليه- او قال: اقبل اللّه عليه- حتى ينصرف، اظلته الرحمة من فوق رأسه الى افق السماء، و الملائكة تحفّه من حوله الى افق السماء، و وكّل اللّه به ملكا قائما على رأسه يقول له: ايّها المصلّى لو تعلم من ينظر اليك و من تناجى ما التفت و لا زلت من موضعك ابدا- كافى/ ج 3 ص 265. [62]- وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي- طه/ 14. [63]- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ- جمعه/ 9. [64]- قال النبى صلّى اللّه عليه و آله: انّ من الصلوة لما يقبل نصفها و ثلثها و ربعها و خمسها الى العشر، و انّ منها لما يلفّ كما يلفّ الثوب الخلق فيضرب بها وجه صاحبها، و انّما لك من صلاتك ما اقبلت عليه بقلبك- بحار/ ج 84 ص 260. [65]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام يقول: اذا قام العبد الى الصلوة اقبل اللّه عزّ و جلّ عليه بوجهه فلا يزال مقبلا عليه حيث يلتفت ثلاث مرات فاذا التفت ثلاث مرات اعرض عنه- بحار/ ج 84 ص 241. [66]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: لا يقومنّ احدكم فى الصلاة متكاسلا و لا ناعسا و لا يفكّرن فى نفسه فانه بين يدى ربّه، و انّما للعبد من صلاته ما اقبل عليه منها بقلبه- بحار/ ج 84 ص 239. [67]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: ايّما عبد التفت فى صلاته قال اللّه: يا عبدى الى من تقصد و من تطلب؟ أربا غيرى تريد او رقيبا سواى تطلب؟ او جوادا خلاى تبغى؟ و انا اكرم الاكرمين و اجود الاجودين و افضل المعطين، اثيبك ثوابا لا يحصى قدره. اقبل على فانى عليك مقبل و ملائكتى عليك مقبلون. فان اقبل زال عنه اثم ما كان منه. فان التفت ثانية اعاد اللّه مقالته فان اقبل على صلاته غفر اللّه له و تجاوز عنه ما كان منه. فان التفت ثالثة اعاد اللّه مقالته، فان اقبل على صلاته غفر اللّه ما تقدّم من ذنبه. فان التفت رابعة اعرض اللّه عنه و اعرضت الملائكة عنه و يقول: ولّيتك يا عبدى الى ما توليت- بحار/ ج 84 ص 244. [68]- بحار/ ج 84 ص 248. [69]- بحار/ ج 84 ص 248. [70]- بحار/ ج 84 ص 250. [71]- بحار/ ج 84 ص 258. [72]- بحار/ ج 84 ص 258. [73]- بحار/ ج 84 ص 258. [74]- بحار/ ج 84 ص 265. [75]- بحار/ ج 84 ص 248. [76]- قال النبى صلّى اللّه عليه و آله: اعبد اللّه كأنّك تراه فان كنت لا تراه فانّه يراك- نهج الفصاحة/ ص 65. [77]- ابان بن تغلب قال قلت لابيعبد اللّه عليه السّلام: انى رأيت على بن الحسين عليه السّلام اذا قام فى الصلوة غشى لونه لون آخر. فقال لى: و اللّه ان على بن الحسين كان يعرف الذى يقوم بين يديه بحار/ ج 84 ص 236. [78]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: اذا صلّيت صلاة فريضة فصلّها صلاة مودّع يخاف ان لا يعود اليها ابدا. ثم اصرف ببصرك الى موضع سجودك، فلو تعلم من عن يمينك و شمالك لاحسنت صلاتك، و اعلم انك بين يدى من يراك و لا تراه- بحار/ ج 84 ص 233. [79]- قال الصادق عليه السّلام: اذا استقبلت فانس الدنيا و ما فيها و الخلق و ما هم فيه و استفرغ قلبك عن كل شاغل يشغلك عن اللّه و عاين بسرّك عظمة اللّه و اذكر وقوفك بين يديه تبلو كل نفس ما اسلفت و ردّوا الى اللّه مولاهم الحق. وقف على قدم الخوف و الرجاء فاذا كبّرت فاستصغر ما بين السماوات العلى و الثرى دون كبريائه: فان اللّه تعالى اذا اطلع على قلب العبد و هو يكبّر و فى قلبه عارض عن حقيقة تكبيرة قال: يا كاذب اتخدعنى؟ و عزتى و جلالى لا حرمنك حلاوة ذكرى و لا حجبنك عن قربى و المسارة بمناجاتى- بحار/ ج 84 ص 230. [80]- براى اينكه در نماز حضور قلب پيدا كنيم مى‏توانيم از كتابهايى كه در اسرار نماز نوشته شده مانند كتاب« سرّ الصلوة» تأليف عالم ربانى و رهبر كبير انقلاب اسلامى حضرت امام خمينى( قدس سره الشريف) استفاده كنيم. [81]- عن ابى الحسن عليه السّلام قال: صلاة النوافل قربان كل مؤمن- بحار/ ج 87 ص 36. [82]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: ان العبد لترفع له من صلاته نصفها او ثلثها او ربعها او خمسها و ما يرفع له الّا ما اقبل عليه منها بقلبه و انّما امرنا بالنوافل ليتمّ لهم بها ما نقصوا من الفريضة- بحار/ ج 87 ص 28. [83]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: قال اللّه تعالى: ما تحبّب الىّ عبدى بشى‏ء احبّ الىّ مما افترضته عليه و انّه يتحبّب الىّ بالنوافل حتى احبّه فاذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده التى يبطش بها و رجله التى يمشى بها، اذا دعانى اجبته و اذا سألنى اعطيته و ما تردّدت فى شى‏ء انا فاعله كترددى فى موت المؤمن: يكره الموت و انا اكره مسائته- بحار/ ج 87 ص 31. [84]- وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً- اسرى/ 79. [85]- وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً- فرقان/ 64. [86]- تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ- سجده/ 16. [87]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: انّ اللّه جلّ جلاله اوحى الى الدنيا: ان اتعبى من خدمك و اخدمى من رفضك. و انّ العبد اذا تخلّى بسيّده فى جوف الليل المظلم و ناجاه اثبت اللّه النور فى قلبه فاذا قال: يا ربّ يا ربّ! ناداه الجليل جلّ جلاله: لبيك عبدى، سلنى اعطك و توكّل علىّ اكفك ثم يقول جلّ جلاله لملائكته: يا ملائكتى انظروا الى عبدى فقد تخلّى فى جوف هذا الليل المظلم و البطالون لا هون و الغافلون ينامون. اشهدوا انّى قد غفرت له- بحار/ ج 87 ص 137. [88]- قال رسول اللّه( ص): اشراف امتى حملة القرآن و اصحاب الليل- بحار/ ج 87 ص 138. [89]- قال النبى صلّى اللّه عليه و آله: ما زال جبرئيل يوصينى بقيام الليل حتى ظننت ان خيار امتى لن يناموا- بحار/ ج 87 ص 139. [90]- انس بن مالك قال: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول: ركعتان فى جوف الليل احبّ الىّ من الدنيا و ما فيها- بحار/ ج 87 ص 148. [91]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: صلاة الليل تحسّن الوجه و تحسّن الخلق و تطيّب الريح و تدرّ الرزق و تقضى الدين و تذهب بالهمّ و تجلوا البصر- بحار/ ج 87 ص 153. [92]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: صلاة الليل مرضاة الربّ و حبّ الملائكة و سنّة الانبياء و نور المعرفة و اصل الايمان و راحة الابدان و كراهية الشيطان و سلاح على الاعداء و اجابة للدعاء و قبول الاعمال و بركة فى الرزق و شفيع بين صاحبها و ملك الموت و سراج فى قبره و فراش تحت جنبه و جواب مع منكر و نكير و مونس و زائر فى قبره الى يوم القيامة، فاذا كان يوم القيامة كانت الصلاة ظّلا فوقه و تاجا على راسه و لباسا على بدنه و نورا يسعى بين يديه و سترا بينه و بين النار و حجة للمؤمن بين يدى اللّه تعالى و ثقلا فى الميزان و جوازا على الصراط و مفتاحا للجنة. لانّ الصلاة تكبير و تحميد و تسبيح و تمجيد و تقديس و تعظيم و قرائة و دعاء و ان افضل الاعمال كلّها الصلاة لوقتها- بحار/ ج 87 ص 161. [93] امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم رش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله چهارم، جهاد و شهادت o        وسیله چهارم، جهاد و شهادت o        وسیله چهارم، جهاد و شهادت o        جهاد در راه خدا که به منظور توسعه و گسترش اسلام و اعلاء کلمه توحید و دفاع از کیان اسلام و حاکمیت احکام و قوانین قرآن، و برای مبارزه با ظلم و استکبار و حمایت از محرومین و مستضعفین انجام بگیرد، یکی از عبادت‌های بزرگ و موجب تکامل نفس و تقرب به خدا و صعود الی اللّه می‌باشد و در فضیلت آن آیات و احادیث فراوانی وارد شده است. از باب نمونه: o        خدا در قرآن می‌فرماید: کسانی که ایمان آوردند و از وطن هجرت نمودند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کردند، نزد خدا مقام بلندی دارند و هم اینان رستگارند. پروردگارشان، به رحمت و رضوان و بهشت‌هایی که در آن نعمت‌های دائم وجود دارد بشارت می‌دهد. در بهشت جاویدان هستند، بدرستیکه نزد خدا پاداش بزرگی هست[1]. o        و می‌فرماید: و خدا مجاهدین را بر قاعدین به ثوابی عظیم برتری داد[2]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: بهشت را دری است که باب مجاهدین نامیده می‌شود. وقتی مجاهدین به سوی بهشت حرکت می‌کنند در باز می‌شود، در حالیکه شمشیرها را حمائل کرده‌اند، مردم در موقف قیامت ایستاده‌اند و ملائکه به آنان خوش‌آمد می‌گویند[3]. o        پیامبر اکرم فرمود: بالاتر از هرخوبی، خوبی دیگری وجود دارد تا اینکه انسان در راه خدا کشته شود که بالاتر از آن چیزی نیست[4]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هرکس که در راه خدا به شهادت رسید خدای سبحان هیچیک از گناهانش را به او یادآور نخواهد شد[5]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: خدا به شهید، هفت چیز عطا می‌کند: o        1- وقتی اولین قطره خون از بدنش خارج می‌شود همه گناهانش را می‌آمرزد. o        2- بعد از شهادت سرش در دامن دو حورالعین قرار می‌گیرد، غبار از صورتش می‌زدایند و می‌گویند: آفرین بر تو، او هم در جواب مرحبا می‌گوید. o        3- لباسی از بهشت به او می‌پوشانند. o        4- خزانه‌داران بهشت انواع عطرها و بوهای خوش را به او عرضه می‌دارند تا هرکدام را که خواست انتخاب کند. o        5- به هنگام شهادت جایگاهش را در بهشت مشاهده می‌کند. o        6- بعد از شهادت به روحش خطاب می‌شود: در هرجای بهشت که میل داری گردش کن. o        7- شهید در جمال خدا نظر می‌کند و در این امر آرامشی است برای هرپیامبر و شهیدی[6]. o        خدا در قرآن می‌فرماید: خدا نفوس و اموال مؤمنین را خریداری می‌کند که در عوض به آنها بهشت بدهد. همان مؤمنین که در راه خدا جنگ می‌کنند، پس دشمنان را می‌کشند و خود کشته می‌شوند. وعده‌ای است بر خدا که در تورات و انجیل و قرآن به ثبت رسیده، و چه کسی بهتر از خدا به وعده‌اش عمل می‌کند؟ پس بشارت باد شما را به معامله‌ای که با خدا کرده‌اید و این است سعادت بزرگ[7]. o        آیه مذکور یکی از آیات بسیار لطیف و زیبای قرآن است که با ظرافت و لطف خاصی مردم را به جهاد تشویق می‌کند. در ابتدا می‌گوید: «خدا اموال و نفوس مؤمنين را خريدارى مى‏كند و در عوض به آنها بهشت مى‏دهد» چه معامله زیبایی؟! خریدار خداست که غنی علی الاطلاق و مالک جهان هستی می‌باشد. فروشنده مؤمنین هستند که به خدا و جهان آخرت ایمان دارند. مورد معامله اموال و نفوس مؤمنین می‌باشد. وجه معامله، بهشت جاویدان است. سپس می‌گوید: «خدا در تورات و انجيل و قرآن- يعنى سه كتاب بزرگ آسمانى- چنين وعده‏اى را به ثبت رسانيده است». آنگاه می‌گوید: «چه كسى را سراغ داريد كه بهتر از خدا به وعده‏اش عمل كند». در خاتمه خدای متعال چنین معامله ارزشمندی را به مؤمنین مژده داده و می‌گوید: «اين است بزرگترين سعادتها». o        قرآن کریم برای انسانی که در راه خدا شهید شود عالی‌ترین مقامات را اثبات می‌کند و می‌گوید: گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته شوند مرده‌اند، بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌گیرند[8]. o        جمله «عند ربهم» بیانگر مقام شامخ شهید است. زنده بودن روح انسان بعد از مرگ اختصاص به شهدا ندارد بلکه همه انسانها چنین هستند، لیکن امتیاز شهدا در این است که «عند ربهم» یعنی در عالی‌ترین مقامات، به حیات ادامه می‌دهند و در همان مقام عالی روزی می‌گیرند، و معلوم است که روزی واصلین بدین مقام با روزی سایرین، یکسان نخواهد بود. o        جهاد در راه خدا و شهادت، بزرگترین و ارزشمندترین عبادتهاست و سالک در این طریق ممتاز، به عالی‌ترین مقامات نائل می‌گردد. آنچه این عبادت بزرگ را از سایر عبادتها امتیاز می‌دهد دو جهت است: o        جهت اول هدف عالی مجاهد: هدف انسان مجاهد تأمین منافع شخص خودش و وابستگانش نیست. او کوتاه‌نظر و خودخواه نیست، بلکه خداخواه است. انسان مجاهد گسترش اسلام و اعلاء کلمه توحید و مبارزه با ظلم و استکبار و استضعاف، و دفاع از محرومین و مستضعفین و اجرای عدل اجتماعی را خواهان است، چون بالاترین اهداف را دارد به عالی‌ترین مقامات نیز نائل خواهد شد. o        جهت دوم مقدار ایثار: انسان مجاهد برای سیروسلوک الی اللّه و نیل به هدف، ارزشمندترین چیزها را سرمایه‌گذاری می‌کند. اگر انسان صدقه می‌دهد جز این نیست که از مقداری از اموالش صرف‌نظر می‌کند و اگر عبادت می‌کند بیش از این نیست که مقداری از اوقات و توانش را در این راه به مصرف می‌رساند، اما انسان مجاهد از همه‌چیزش می‌گذرد. بالاتر از همه اینکه از جانش می‌گذرد و تمام هستی خویش را در طبق اخلاص نهاده تسلیم خدا می‌کند. از مال و جاه و مقام و زن و فرزند و اقارب چشم می‌پوشد و جانش را یک مرتبه تسلیم پروردگارش می‌کند. کاری را که عرفا و انسان‌های متعبّد در طول یک عمر انجام می‌دهند، انسان مجاهد همه را و بیشتر از آن را در مدتی کوتاه انجام می‌دهد. جهان ماده و مادیّات برای روح عظیم و نورانی مجاهد تنگ است، به‌همین جهت همانند شیر ژیان قفس ماده را می‌شکند و چون کبوتری سبکبال به عالم وسیع و نورانی رضوان خدا پرواز می‌کند و در عالی‌ترین مقام‌ها، به نزد پروردگارش صعود می‌نماید. o        اگر دیگر اولیاء خدا تدریجا و در طول ایام به مرتبه محبت و عشق و شهود نائل می‌شوند، مجاهد شهید یک شبه این ره صد ساله را طی می‌کند و به مقام لقاء نائل می‌گردد. o        اگر دیگر بندگان خدا بوسیله اذکار و اوراد و قیام و قعود به خدا تقرب می‌جویند، مجاهد فی سبیل اللّه با تحمل زخمها و دردها و سختی‌ها و گلوله‌ها و ترکش خمپاره‌ها و در نهایت با ایثار جان به خدا تقرب می‌جوید، و تفاوت این دو بسیار است. میدان جنگ و جهاد، صفا و معنویت و نورانیت ویژه‌ای دارد. میدان شور و حرکت و عشق و ایثار است. میدان مسابقه برای فدا شدن در راه محبوب و زنده شدن به حیات جاویدان است، زمزمه سنگرنشینان صفا و نورانیت و جاذبیتی دارد که نظیرش را حتی در مساجد و معابد کمتر می‌توان یافت. o        [1]- الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ. يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيها نَعِيمٌ مُقِيمٌ. خالِدِينَ فِيها أَبَداً إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ- توبه/ 20. [2]- وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً- نساء/ 95. [3]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: للجنّة باب يقال له باب المجاهدين يمضون اليه فاذا هو مفتوح و هم متقلّدون بسيوفهم و الجمع فى الموقف و الملائكة ترحب بهم- وسائل/ ج 11 ص 5. [4]- قال النبى صلّى اللّه عليه و آله: فوق كل ذى برّ برّ حتى يقتل فى سبيل اللّه، فاذا قتل فى سبيل اللّه فليس فوقه برّ- وسائل/ ج 11 ص 10. [5]- قال ابو عبد اللّه( ع): من قتل فى سبيل اللّه لم يعرفه اللّه شيئا من سيّئاته- وسائل/ ج 11 ص 9. [6]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: للشهيد سبع خصال من اللّه: اول قطرة من دمه مغفور له كل ذنب. و الثانية يقع رأسه فى حجر زوجته من الحور العين و تمسحان الغبار عن وجهه-- و تقولان مرحبا بك و يقول هو مثل ذالك لهما. و الثالثة يكسى من كسوة الجنة. و الرابعة تبتدره خزنة الجنة بكل ريح طيّبه ايّهم يأخذه معه. و الخامسة ان يرى منزله. و السادسه يقال لروحه اسرح فى الجنة حيث شئت. و السابعة ان ينظر فى وجه اللّه و انّها لراحة لكل نبىّ و شهيد- وسائل/ ج 11 ص 9. [7]- إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ. يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ- توبه/ 111. [8]- وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ- آل عمران/ 169. o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله پنجم، احسان و خدمت به خلق o        وسیله پنجم، احسان و خدمت به خلق o        وسیله پنجم، احسان و خدمت به خلق o        به نظر اسلام، عبادت و تقرب به خدا، در نماز و روزه و حج و زیارت و ذکر و دعاء خلاصه نمی‌شود و در مساجد و معابد و مزارها محصور نمی‌گردد، بلکه انجام دادن مسؤولیتهای اجتماعی و احسان و نیکوکاری و خدمت به بندگان خدا نیز در صورتیکه به قصد قربت انجام بگیرد از بهترین عبادت‌ها محسوب می‌شود، که می‌تواند وسیله خودسازی و استکمال و پرورش نفس و تقرب به سوی خدا باشد. o        به نظر اسلام، تعبد و سیروسلوک، مستلزم انزوا و گوشه‌گیری نیست، بلکه می‌تواند با پذیرش مسؤولیتهای اجتماعی، در متن اجتماع باشد. تعاون در خیر و احسان، نیکوکاری و سعی در برآوردن حوائج مؤمنین و خشنود کردن آنها، دفاع از محرومین و مستضعفین، اهتمام به امور مسلمین، رفع گرفتاری و حلّ مشکلات آنان و کمک به بندگان خدا، از دیدگاه اسلام جزء عبادتهای بزرگ محسوب می‌شوند که ثواب آنها از دهها حج و عمره مقبول هم زیادتر است. در این‌باره صدها حدیث از پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السّلام صادر شده است. از باب نمونه: o        از حضرت صادق علیه السّلام نقل شده که خدای متعال فرمود: بندگان عیال من هستند، پس محبوب‌ترین مردم نزد من کسانی هستند که نسبت به آنها مهربان‌تر باشند و در رفع حوائج آنها بیشتر کوشش کنند[9]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: مردم عیال خدا هستند، پس محبوبترین مردم نزد خدا کسی است که نفعش به عیال خدا برسد و دل خانواده‌ای را شادمان گرداند[10]. o        حضرت باقر علیه السّلام فرمود: لبخند مؤمن در صورت برادر مؤمنش حسنه محسوب می‌شود و رفع گرفتاری او نیز حسنه است. خدا به چیزی عبادت نشده که نزد او محبوب‌تر از خشنود کردن مؤمن باشد[11]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هرکس مؤمنی را مسرور کند مرا مسرور ساخته و هرکس مرا مسرور گرداند رسول خدا را مسرور نموده است و هرکس رسول خدا را مسرور نماید خدا را مسرور خواهد کرد و کسی که خدا را مسرور نماید داخل بهشت خواهد شد[12]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: برآوردن حاجت مؤمن نزد خدا محبوب‌تر از بیست حج است که در هرحجی صدهزار خرج کند[13]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سعی کردن در برآوردن حاجت مسلمان، بهتر است از هفتاد مرتبه، طواف کردن دور خانه کعبه[14]. o        امام صادق علیه السّلام فرمود: خدای را بندگانی است که مردم در حوائج خودشان به آنان پناه می‌برند، اینان هستند که در قیامت (از عذاب خدا) در امان خواهند بود[15]. o        چنانکه ملاحظه فرمودید احسان و نیکوکاری و خدمت به بندگان خدا و سعی در رفع گرفتاری و حلّ مشکلات آنان، از دیدگاه اسلام، از عبادتهای بزرگ محسوب می‌شود که اگر بقصد قربت انجام بگیرد وسیله پرورش و تکمیل نفس و سیر و صعود و تقرب الی اللّه خواهد بود. متأسفانه اکثر مردم، در اثر عدم شناخت صحیح اسلام، از این بخش عظیم و مهم عبادت‌های اسلامی غفلت دارند و عبادت و سیروسلوک را جز در نماز و روزه و زیارت و دعا و اذکار و اوراد نمی‌دانند. o        [9]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: قال اللّه عزّ و جلّ: الخلق عيالى فاحبّهم الىّ الطفهم بهم و اسعاهم فى حوائجهم- كافى/ ج 2 ص 199. [10]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: الخلق عيال اللّه فاحبّ الخلق الى اللّه من نفع عيال اللّه و ادخل على اهل بيت سرورا- كافى/ ج 2 ص 164. [11]- عن ابى جعفر عليه السّلام قال: تبسّم الرجل فى وجه اخيه حسنة و صرف القذى عنه حسنة و ما عبد اللّه بشى‏ء احبّ الى اللّه من ادخال السرور على المؤمن- كافى/ ج 2 ص 188. [12]- قال الصادق عليه السّلام: من سرّ مؤمنا فقد سرّنى و من سرّنى فقد سرّ رسول اللّه و من سرّ رسول اللّه فقد سرّ اللّه و من سرّ اللّه ادخله جنته- بحار/ ج 74 ص 413. [13]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: لقضاء حاجة امرئ مؤمن احبّ الى اللّه من عشرين حجة كل حجة ينفق فيها صاحبها مأة الف- كافى/ ج 2 ص 193. [14]- قال الصادق عليه السّلام: مشى المسلم فى حاجة المسلم خير من سبعين طوافا بالبيت الحرام- بحار/ ج 74 ص 311. [15]- قال الصادق عليه السّلام: انّ اللّه عبادا من خلقه يفزع العباد اليهم فى حوائجهم اولئك هم الآمنون يوم القيامة- بحار/ ج 74 ص 318. *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله ششم، دعاء o        وسیله ششم، دعاء o        وسیله ششم، دعاء o        دعا یکی از بهترین عبادتها و موجب استکمال نفس و قرب به خداست. به همین جهت خدای سبحان، بندگان را به دعا کردن دعوت فرموده است. o        در قرآن می‌فرماید: پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا اجابت کنم. کسانی که از عبادت من تکبر ورزند، بزودی و در حال ذلت داخل دوزخ خواهند شد[16]. o        و فرمود: با حال تضرع و در خفا، پروردگارتان را بخوانید. بدرستیکه خدا تجاوزگران را دوست ندارد[17]. o        و فرمود هنگامی که بندگانم از من سؤال کنند، (بگو) من به آنان نزدیک هستم، اگر مرا بخوانند دعوتشان را اجابت می‌کنم[18]. o        پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: دعا مغز و روح عبادت است[19]. o        امام صادق علیه السّلام فرمود: دعا عبادت است و خدای متعال می‌فرماید: o        «إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي» تو خدا را بخوان و نگو: کارها تمام شده است[20]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هیچگاه دعا را ترک نکنید زیرا شما عملی را پیدا نمی‌کنید که مانند دعا موجب تقرب باشد. حتی امور کوچک را نیز از خدا بخواهید و به عذر کوچک بودن، دعا را ترک نکنید. زیرا صاحب امور کوچک همان صاحب امور بزرگ می‌باشد[21]. o        بنده خدا باید دعا کند، زیرا در تمام وجود به خدا نیاز دارد، بلکه عین فقر و نیاز و ربط است و اگر یک لحظه فیض خدا قطع شود، پوچ و نابود خواهد شد. o        هرچه به بنده می‌رسد از جانب خدا می‌باشد. پس بنده باید این نیاز تکوینی و طبیعی را با زبان اظهار نماید و فقر و بندگی و نیاز خویش را عملا به اثبات رساند. o        عبادت جز همین معنا چیز دیگری نیست. o        انسان در حال دعا به یاد خدا است و با او رازونیاز می‌کند و با تضرع و زاری که رسم عبودیت است نیازهایش را بر غنی علی الاطلاق عرضه می‌دارد. از جهان فقر و نیاز قطع امید می‌کند و با منبع تمام خیرات و کمالات ارتباط برقرار می‌سازد. از عالم فقر پرواز می‌کند و با چشم باطن جمال حق را مشاهده می‌نماید. حال دعا و راز ونیاز یکی از لذیذترین و زیباترین حالات بنده است که اولیاء خدا آن را با هیچ ثمنی معامله نمی‌کنند. به صحیفه سجادیه و سایر کتب ادعیه مراجعه نمایید و چگونگی رازونیاز ائمه اطهار علیهم السّلام را مطالعه کنید. ارتباط با خدا و امید استجابت دعا آرامش‌بخش دلها و مایه دلگرمی دعاکننده است. اگر انسان در رفع گرفتاری و حل مشکلات به خدا پناه نبرد چگونه می‌تواند مشکلات را تحمل کند و به ادامه زندگی دلگرم باشد؟!. o        دعا سلاح مؤمن است که بوسیله آن با یأس و ناامیدی مبارزه می‌کند و در حل مشکلات از نیروی غیبی استمداد می‌جوید. پیامبران و ائمه اطهار علیهم السّلام همواره از این سلاح استفاده می‌کردند و استفاده از آن را به مؤمنین توصیه می‌نمودند. o        امام رضا علیه السّلام به اصحابش می‌فرمود: از سلاح انبیا استفاده کنید. گفته شد: سلاح انبیاء چیست؟ فرمود: دعا[22]. o        حضرت باقر علیه السّلام فرمود: خدا از بندگان مؤمن کسانی را دوست دارد که زیاد دعا کنند و به شما توصیه می‌کنم که به هنگام سحر تا طلوع شمس دعا کنید که در این ساعت درهای آسمان باز است و ارزاق مردم تقسیم می‌شود و حوائج بزرگ برآورده می‌گردد[23]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: دعا سلاح مؤمن و ستون دین و نور آسمان و زمین است[24]. o        دعا یک عبادت بلکه روح عبادتها است و پاداش اخروی دارد. معراج مؤمن و پرواز به عالم قدس است. روح را استکمال و پرورش داده، به قرب خدا نائل می‌سازد. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: دعا کلید سعادت می‌باشد، بهترین دعاء دعائی است که از سینه پاک و قلب باتقوی صادر شود. مناجات با خدا موجب نجات می‌شود و بوسیله اخلاص (از مهالک و بدیها) نجات حاصل می‌گردد. پس هنگامی که گرفتاری‌ها شدت یافت باید به خدا پناه برد[25]. o        بنابراین، دعا عبادتی است که اگر واجد شرائط باشد و درست انجام بگیرد موجب استکمال نفس و قرب الی اللّه می‌شود، این اثر حتما بر دعا مرتب می‌گردد. o        به‌همین جهت بنده خدا نباید هیچگاه و در هیچ شرائطی از این عبادت بزرگ غفلت نماید که دعا هیچگاه بی‌اثر نخواهد ماند، گرچه اثر ظاهر و فوری بر آن مترتب نباشد. o        ممکن است، گاهی تأمین خواسته دعاکننده به تأخیر افتد یا در دنیا اصلا انجام نگیرد، لیکن آن هم بی‌مصلحت نمی‌باشد، زیرا گاهی استجابت خواسته دنیوی مؤمن به صلاح واقعی او نیست، و خدای حکیم بهتر از بنده، به مصالح واقعی او آشناست. بنابراین، بنده باید همواره دست نیاز به سوی قادر علی الاطلاق دراز کند و حوائجش را بخواهد، اگر صلاحش بود در همین دنیا، حاجاتش برآورده می‌شود. o        اما گاهی خدا چنین مصلحت می‌داند که حاجت بنده‌اش را به تأخیر بیندازد تا بیشتر با او مناجات و رازونیاز کند، و به مقامات عالی‌تر نائل گردد. گاهی هم مصلحت بنده را چنین می‌داند که خواسته‌اش را در این دنیا تأمین نکند تا همواره به یاد خدا باشد و در جهان آخرت پاداشی بهتر دریافت نماید. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: خدا رحمت کند بنده‌ای را که حاجاتش را از خدا بخواهد و در دعا اصرار نماید، چه حاجتش برآورده شود یا نشود. آنگاه این آیه را خواند «وَ أَدْعُوا رَبِّي عَسى‏ أَلَّا أَكُونَ بِدُعاءِ رَبِّي شَقِيًّا»[26]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: (گاهی) مؤمن حاجتی را از خدا طلب می‌کند، ولی خدا به فرشتگانش دستور می‌دهد که برآوردن حاجت بنده‌ام را تأخیر بیندازید، چون دوست دارد صدا و دعایش را بیشتر بشنود. پس در قیامت به او می‌گوید: ای بنده من! تو مرا خواندی ولی من اجابت تو را به تأخیر انداختم. اکنون در عوض، فلان ثواب و فلان ثواب را به تو عطا می‌کنم، و همچنین فلان دعا و فلان دعای دیگر. در این هنگام مؤمن آرزو می‌کند که کاش هیچیک از دعاهایش در دنیا به اجابت o        نرسیده بود. این مطلب را بدان جهت می‌گوید که ثوابهای نیکوی آخرت را می‌بیند[27]. o        امام صادق علیه السّلام فرمود: ادب دعا را حفظ کن و توجه داشته باش که با چه شخصی صحبت می‌کنی و چگونه او را می‌خوانی و برای چه می‌خوانی. o        عظمت و بزرگی خدا را یاد کن و با قلب خود مشاهده کن که خدا آنچه را در دل داری می‌داند، بر اسرار دل تو آگاه است و از حق یا باطلی که در دل تو پنهان است اطلاع دارد. راه نجات و هلاک خود را بشناس، مبادا از خدا چیزی را بخواهی که هلاکت تو در آن باشد، در حالیکه می‌پنداری نجات تو در آن است. o        خدا در قرآن می‌فرماید: گاهی انسان در عوض خیر، شرّ خود را خواهان می‌شود و انسان در کارهایش عجول است. o        پس درست بیندیش که از خدا چه چیزی را سؤال می‌کنی و برای چه می‌خواهی، دعا استجابتی است از تو با تمام وجود نسبت به حق، و ذوب کردن قلب است در مشاهده پروردگار، و ترک همه اختیارات و تسلیم تمام امور است به خدا. پس اگر به شرائط دعا عمل نکردی، در انتظار اجابت مباش، زیرا خدا از سرّ و مخفی‌تر از سرّ هم آگاه است. شاید تو خدا را برای چیزی بخوانی در صورتی‌که می‌داند نیّت تو برخلاف آن می‌باشد[28]. o        [16]- وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ- مؤمن/ 63. [17]- ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ- اعراف/ 55. [18]- وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ- بقره/ 183. [19]- قال النبى صلّى اللّه عليه و آله: الدعاء مخّ العبادة- صحيح ترمذى/ ج 2 ص 266. [20]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: الدعاء هو العبادة قال اللّه:« إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي» الايه، ادع اللّه و لا تقل انّ الامر قد فرغ منه- كافى/ ج 2 ص 467. [21]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: عليكم بالدعاء فانّكم لا تقربون بمثله و لا تتركوا صغيرة لصغرها ان تدعوا بها، ان صاحب الصغار هو صاحب الكبار- كافى/ ج 2 ص 467. [22]- عن الرضا عليه السّلام انه كان يقول لاصحابه: عليكم بسلاح الانبياء فقيل و ما سلاح الانبياء؟ قال: الدعاء- كافى/ ج 2 ص 468. [23]- قال ابو جعفر عليه السّلام: انّ اللّه يحبّ من عباده المؤمنين كلّ عبد دعّاء فعليكم بالدعاء فى السحر الى طلوع الشمس، فانها ساعة تفتح فيها ابواب السماء و تقسم فيها الارزاق و تقضى فيها الحوائج العظام- كافى/ ج 2 ص 478. [24]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: الدعاء سلاح المؤمن و عمود الدين و نور السموات و الارض- كافى/ ج 2 ص 468. [25]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: الدعا مفاتيح النجاح و مقاليد الفلاح و خير الدعا ما صدر عن صدر نقىّ و قلب تقىّ و فى المناجات سبب النجاة و بالاخلاص يكون الخلاص فاذا اشتدّ الفزع فالى اللّه المفزع- كافى/ ج 2 ص 468. [26]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: رحم اللّه عبدا طلب من اللّه حاجة فالحّ فى الدعاء استجيب له او لم يستجب له و تلا هذه الآيه و ادعوا ربّى عسى الّا اكون بدعاء ربّى شقيّا- كافى/ ج 2 ص 475. [27]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: ان المؤمن ليدعو اللّه فى حاجته فيقول اللّه تعالى: اخّروا اجابته شوقا الى صوته و دعائه فاذا كان يوم القيامة قال اللّه: عبدى! دعوتنى فاخرت اجابتك، و ثوابك كذا و كذا و دعوتنى فى كذا و كذا فاخرت اجابتك و ثوابك كذا و كذا. فيتمّنى المؤمن انّه لم يستجب له دعوة فى الدنيا ممّا يرى من حسن الثواب- كافى/ ج 2 ص 490. [28]- قال الصادق عليه السّلام: احفظ ادب الدعاء و انظر من تدعو و كيف تدعو و لماذا تدعو و حقّق عظمة اللّه و كبريائه و عاين بقلبك علمه بما فى ضميرك و اطلاعه على سرك و ما يكنّ فيه نجاتك قال اللّه تعالى: و يدع الانسان بالشرّ دعائه بالخير و كان الانسان عجولا و تفكّر ما ذا تسأل و لماذا تسأل و الدعاء استجابة الكل منك للحق و تذويب المهجة فى مشاهدة الرب و ترك الاختيار جميعا و تسليم الامور كلها ظاهرها و باطنها الى اللّه فان لم تأت بشرط الدعاء فلا تنتظر الاجابة فانه يعلم السّر و اخفى. فلعلك تدعوه بشى‏ء قد علم من نيتك بخلاف ذالك- حقائق فيض/ ص 244. *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم.   رش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله هفتم، روزه o        وسیله هفتم، روزه o        وسیله هفتم، روزه o        یکی از عبادت‌های بسیار بزرگی که در تزکیه و تهذیب نفس و خودسازی آثار فراوانی دارد روزه است. در فضیلت روزه احادیث زیادی وارد شده است از باب نمونه: o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: روزه سپری است برای حفظ از آتش دوزخ[29]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خدای متعال می‌فرماید: روزه برای من است و من روزه‌دار را جزا می‌دهم[30]. o        امام صادق علیه السّلام فرمود: روزه‌دار در باغستانهای بهشت چرا می‌کند و بهره می‌گیرد، ملائکه تا هنگام افطار برایش دعا می‌کنند[31]. o        پیامبر اسلام فرمود: هرکس برای ثواب، یک روز روزه مستحبی بگیرد، آمرزش برایش واجب می‌شود[32]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خواب روزه‌دار عبادتست و سکوتش تسبیح و عملش مقبول و دعایش مستجاب[33]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: خدای متعال می‌فرماید: تمام اعمال نیک بندگان از ده برابر تا هفتصد برابر ثواب داده می‌شود مگر روزه که مخصوص من می‌باشد و من پاداش آن را خواهم داد. پس ثواب روزه را فقط خدا می‌داند[34]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در شب معراج گفت: پروردگارا! اول عبادت چیست؟ فرمود: اول عبادت سکوت و روزه است. پیامبر گفت: پروردگارا! اثر روزه چیست؟ فرمود: اثر روزه حکمت است و حکمت موجب معرفت می‌شود و معرفت باعث یقین می‌گردد، هنگامی که انسان به مرتبه یقین رسید باکی ندارد که در سختی زندگی کند یا در آسایش و رفاه[35]. o        روزه عبادت مخصوصی است که از دو بخش نفی و اثبات ترکیب یافته است. o        بخش اول، کفّ نفس و خودنگهداری از خوردن و آشامیدن و عمل جنسی است که از لذتهای مشروع هستند، و همچنین دروغ نبستن بر خدا و رسول و ترک بعض امور دیگر که در کتب فقهی، آمده است. o        بخش دوم، اخلاص و نیّت و قصد قربت که در واقع به منزله روح این عبادت است. حقیقت روزه عبارتست از کفّ نفس و تصمیم بر خودنگهداری از لذتجوییهای مادی، به قصد قربت، که خوردن و آشامیدن و عمل زناشویی و دروغ بر خدا و رسول از مفطرات آن می‌باشد. o        تعریفی که در کتب فقهی درباره روزه شده این است، که: اگر کسی به قصد قربت از امور مذکور یعنی: خوردن و آشامیدن و جماع و انزال منی و دروغ بر خدا و رسول و احتقان و ارتماس در آب و بقاء بر جنابت، امساک و اجتناب کرد، عبادتش صحیح است و قضا و کفاره ندارد- این روزه عوام مردم می‌باشد-. o        اما در احادیث، دایره امساک و خودنگهداری در حد مذکور محدود نشده بلکه در سطح بسیار وسیع‌تری تبیین شده است. در احادیث گفته شده که روزه‌دار بودن به ترک خوردن و آشامیدن فقط نیست، بلکه روزه‌دار حقیقی کسی است که تمام اعضاء و جوارحش را از گناه بازدارد. یعنی چشم را از گناهان مربوط به چشم و همچنین گوش و زبان و دست و پا و سایر اعضاء و جوارح را از گناهان مربوطه باز بدارد. این روزه خواص بندگان خدا می‌باشد. o        بالاتر از این، روزه خواص خواص است و آن چنین است که روزه‌دار علاوه‌بر ترک خوردن و آشامیدن و ترک همه گناهان، قلب خود را نیز از هرفکری که او را از یاد خدا بازمی‌دارد فارغ سازد. همواره به یاد خدا باشد و او را حاضر و ناظر بداند. o        خود را مهمان خدا و آماده لقاء اللّه نماید. o        از باب نمونه به احادیث زیر توجه فرمایید: o        حضرت صادق (ع) فرمود: روزه به ترک خوردن و آشامیدن فقط، حاصل نمی‌شود. وقتی روزه گرفتی گوش و چشم و زبان و شکم و عورت تو هم باید روزه‌دار باشند. هنگامی که روزه‌دار هستی دست و عورتت را نیز از گناه نگهدار، همواره ساکت باش جز در گفتن خیر و کلام مفید، و نسبت به خدمتگزارت مدارا کن[36]. o        امام صادق علیه السّلام فرمود: وقار و آبروی صائم بر تو آشکار باشد، تا می‌توانی سکوت را حفظ کن مگر از ذکر خدا، چنان نباشد که روز روزه‌داری تو مانند روز افطارت باشد[37]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در خطبه‌اش فرمود: هرکس که ماه رمضان را در حال سکوت روزه بگیرد و گوش و چشم و زبان و عورت و اعضاء بدنش را از دروغ و حرام و غیبت، قربة الی اللّه، حفظ کند خدا او را مقرب خودش می‌گرداند، به‌طوریکه همنشین ابراهیم خلیل الرحمان خواهد شد[38]. o          o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: روزه از خوردن و آشامیدن فقط نیست بلکه شرایطی دارد که باید آن را حفظ کرد تا روزه تمام و کامل باشد، آن عبارتست از سکوت داخلی، آیا قول حضرت مریم دختر عمران را نشنیدی که در پاسخ مردم گفت: من برای خدا نذر روزه کرده‌ام پس امروز با هیچکس سخن نمی‌گویم، یعنی چون روزه‌ام باید ساکت باشم؟ پس وقتی روزه گرفتید زبانتان را از دروغ حفظ کنید، خشمگین نشوید، دشنام ندهید، بدزبانی نکنید، مجادله و مبارزه نکنید، از ظلم و ستم اجتناب نمایید، از جهالت و بداخلاقی و طرد همدیگر بپرهیزید، از ذکر خدا و از نماز غافل نباشید، سکوت و تعقل و صبر و صدق و دوری از اهل شر را همواره رعایت کنید. از کلام باطل، دروغ، بهتان، دشمنی، سوءظن، غیبت و سخن‌چینی اجتناب نمایید. به آخرت اشراف داشته باشید، در انتظار فرارسیدن روزهایی باشید که وعده‌های خدا تحقق می‌یابد، و برای لقاء اللّه توشه بگیرید. o        آرامش و وقار و خشوع و خضوع و ذلت بنده‌ای را که از مولای خود می‌ترسد رعایت کنید. در حال خوف و رجاء و بیم و امید باشید. (اگر) قلبت را از عیوب و باطنت را از خدعه و نیرنگ، و بدنت را از آلودگیها پاک و منزه ساختی و از هرچیزی غیر خدا تبری جستی و ولایت او را به وسیله روزه گرفتن و فارغ ساختن ظاهر و باطنت را از آنچه خدا نهی کرده، پذیرا شدی و حق خوف و خشیت خدا را در ظاهر و باطن ادا کردی و در ایام روزه‌داری نفس خودت را به خدا بخشیدی و قلبت را برای او فارغ ساختی و به او مأموریت دادی تا به اوامر حق تعالی عمل کند- اگر بدین صورت که گفته شد روزه گرفتی- پس تو واقعا صائم هستی و بوظیفه‌ات عمل کرده‌ای، و به هرمقدار که ناقص گذاشتی به همان مقدار از روزه‌ات ناقص خواهد بود. زیرا روزه گرفتن که از خوردن و آشامیدن فقط نیست. بلکه خدا روزه را برای سایر افعال و اقوال که روزه را باطل می‌کند حجاب قرار داده است. پس چقدر روزه داران کمند و گرسنگان زیاد؟[39].

خودسازی5

o        مراتب ذکر o        مراتب ذکر o        «ذكر» دارای مراتب و درجاتی است که اولین و پائین‌ترین مرتبه‌اش از ذکر لفظی و زبانی شروع می‌شود و تا مرتبه انقطاع کامل و شهود و فناء ادامه می‌یابد. o        در مرتبه اول، ذاکر چون قلبا به خدا توجه می‌کند بقصد قربت اذکار مخصوص را بر زبان جاری می‌سازد، بدون اینکه به معانی آنها توجهی داشته باشد. o        در مرتبه دوم، بقصد قربت اذکار را می‌گوید و در همانحال معانی آنها را بر ذهن خطور می‌دهد. o        در مرتبه سوّم، زبان از قلب پیروی می‌کند و ذکر می‌گوید. بدین‌صورت که چون قلب به خدا توجه می‌کند و در باطن ذات به معانی و مفاهیم اذکار ایمان دارد، به زبان فرمان ذکر می‌دهد. o        در مرتبه چهارم، سالک نسبت به پروردگار جهان حضور باطنی و توجه کامل قلبی دارد و او را حاضر و ناظر و خودش را در محضر او مشاهده می‌کند. سالکین در o        این مقام نسبت به طریان این احوال متفاوت هستند، کامل و کامل‌تر دارند. به هر مقدار که از غیر خدا قطع علاقه کنند به همان نسبت با خدا مأنوس و به او علاقه‌مند می‌شود، تا به حد انقطاع کامل و لقاء و فناء برسد. o        سالک در این مقام که عالی‌ترین مقامات است، حجابهای دنیوی را پاره کرده و علاقه‌های مجازی و غیر حقیقی را بریده و به منبع خیرات و کمالات پیوسته است. همه‌چیز، حتی نفس خودش را رها ساخته و به خدا رجوع نموده است. از غیر خدا بریده و محبتش را به خدا اختصاص داده است. جز خدا کمالی را نمی‌بیند تا به آن دل ببندد و مونسی را نمی‌یابد تا با او انس بگیرد. o        این بندگان خاص الهی به معدن عظمت و جلال و کمال و خیر و نور راه یافته‌اند و با چشم باطن انوار جمال الهی را مشاهده می‌کنند، حتی یک لحظه هم به پدیده‌های مجازی جهان توجه نمی‌کنند و دل نمی‌بندند. چون به منبع کمالات رسیده‌اند، کمالات مجازی و عاریتی در نظرشان ارزش ندارد. در عشق و محبت لقای پروردگارشان، می‌سوزند و لذت انس را با دو سرای معامله نمی‌کنند، و اگر پدیده‌های جهان را می‌بینند همه را پرتوی از نور جمال احدیت و آیه و نشانه‌ای از وجود کامل خدا می‌دانند. o        از امیر المؤمنین علیه السّلام پرسیدند: «آیا خدا را دیده‌ای که او را عبادت می‌کنی؟ فرمود: وای بر تو، من خدایی را که ندیده‌ام عبادت نمی‌کنم. گفته شد: o        چگونه خدا را دیده‌ای؟ فرمود: وای بر تو، خدا با چشمهای ظاهر دیده نمی‌شود، بلکه قلبها با حقیقت ایمان او را مشاهده می‌نمایند»[34]. o        امام حسین علیه السّلام می‌فرماید: چگونه برای اثبات وجود تو، به چیزی استدلال می‌شود که خود او به تو نیازمند است؟ آیا برای غیر تو ظهوری است که تو o        فاقد آن باشی تا اینکه او ظاهرکننده تو باشد؟ کی غایب بودی تا نیاز به دلیل داشته باشی؟ کی دور بودی تا اینکه آثار و علائم، اسباب وصول به تو باشند. کور است چشمی که تو را مراقب خود نبیند. و چه زیانکار است بنده‌ای که از محبت خودت نصیبی به او نداده‌ای»[35]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام در مناجات شعبانیه می‌فرماید: خدایا انقطاع کامل بسوی خودت را به من عطا کن، و دیده‌های دل ما را به نور مشاهده جمال خودت روشن ساز تا اینکه دیده‌های بصیرت قلوب، حجابهای نور را بشکافند و به معدن عظمت واصل گردند، و ارواح ما به مقام قدس تو بپیوندند»[36]. o        حضرت سجاد امام زین العابدین علیه السّلام درباره این بندگان خاص الهی چنین می‌فرماید: o        «الهی زبانها از نیل به ثنا و ستایشی که لایق جلال تو باشد قاصرند و عقلها از ادراک کنه جمال تو عاجزند و دیده‌ها از رؤیت انوار جمال تو ناتوانند. برای بندگانت راهی برای نیل به مقام معرفت، جز اظهار عجز قرار نداده‌ای. خدایا ما را از بندگانی قرار بده که نهال شوق لقای تو در دلشان نشانده شده و سوز محبت سراسر قلبشان را فراگرفته است. پس بسوی آشیانه افکار عالی نازل می‌شوند و در باغستانهای مقام قرب و شهود پروردگارشان متنعّم می‌گردند. از سر چشمه محبت، با جام لطف می‌نوشند و در جویبارهای صفا و مودت وارد می‌شوند. پرده از چشم (باطنشان) برافتاده و ظلمت شک، از عقائد و ضمائرشان برطرف شده و خلجان شک از دلشان زائل گردیده است. با تحقق معرفت دلشان وسعت یافته و در مسابقه زهد، همتشان عالی شده است و در معامله با خدا شرب گوارایی دارند و در محفل انس با خدا، باطنی پاکیزه دارند و در موارد خوف از راهی امن برخوردار می‌شوند و در رجوع به پروردگار دارای نفسی مطمئن هستند و در طریق سعادت و رستگاری به مرتبه یقین رسیده‌اند و در اثر مشاهده محبوب چشمشان روشن می‌باشد و به واسطه نیل به آنچه می‌خواهند، از آرامش باطن برخوردارند و در معامله دنیا با آخرت سود برده‌اند. o        خدایا! خاطره‌های الهام به ذکر تو چقدر بر قلوب لذتبخش است! و سیر به سوی تو بوسیله تفکر در طریق غیب، چه شیرین است! و طعم محبت تو چقدر خوشمزه است! و نوشیدن آب قرب تو چقدر لذیذ و گوارا است!. o        پس ما را از طرد و دوری پناه ده، و ما را از مخصوص‌ترین عارفان و صالح‌ترین بندگان و صادقترین اطاعت‌کنندگان و خالص‌ترین عبادت‌کنندگان قرار بده. ای خدای عظیم و جلیل و ای خدای کریم و احسانگر، به رحمت و عطاهایت سوگند، یا ارحم الراحمین»[37]. o        بالجمله، مقام چهارم مقامی است بس عالی و شامخ و خود دارای مقامات و درجاتی می‌باشد که تا مقام مقدس ذات واجب الوجود و کمال و جمال نامتناهی، یعنی تا بی‌نهایت ادامه دارد و در السنه اهل اللّه به نامهای: مقام ذکر، مقام انس، مقام انقطاع، مقام محبت، مقام شوق، مقام رضا، مقام خوف، مقام شهود، مقام عین الیقین، مقام حق الیقین و در نهایت مقام فناء، و بقاء باللّه نامیده می‌شود. این تعبیرات غالبا از آیات و احادیث گرفته شده و هریک از آنها وجهی دارد. مثلا: o        هنگامی که سالک به عظمت و جمال و کمال نامتناهی ذات واجب الوجود توجه می‌کند و محبت و اشراقات و افاضات او را در نظر می‌گیرد و به قصور و ناتوانی خودش و بعد مسافت برای نیل بدان مقام عالی توجه می‌کند، عشق و شوق و سوز و گداز برایش حاصل می‌شود، این مقام را مقام شوق می‌نامند. o        هنگامی که به مقامات و درجات و کمالات نائل شده می‌نگرد با همان مکشوفات انس می‌گیرد و مسرور و شادمان می‌شود، و این مقام را مقام انس می‌گویند. o        هنگامی که به عظمت و جمال و کمال غیرمتناهی خدای سبحان توجه می‌کند و به ضعف و عجز و قصور خودش برای نیل به آن مقام واقف می‌شود، قلبش می‌لرزد و متألم می‌گردد، خوف و خشیت سرتاسر وجودش را فرامی‌گیرد و به گریه و سوزوگداز می‌افتد، این مقام را مقام خوف می‌گویند. و همینطور، سایر مقامات. هنیئة لاهلها. o        بهتر است این بنده اسیر هوای نفس و محبوس در ظلمات مادیات و محروم از نیل به مقامات معنوی، در این دریای ژرف و بی‌پایان قدم نگذارد و شرح چنین مقامات عالی و شامخ را برای اهلش بگذارد. زیرا تا کسی طعم محبت و انس و لقاء را نچشیده از تشریح آن عاجز و ناتوان است. احبّ الصالحین و لست منهم، اللّهم ارزقنا حلاوة ذکرک و اجعلنا من اهله. o        بهتر است سخن را از اهلش بشنویم. فیلسوف بزرگ و عارف ربانی صدر الدین شیرازی می‌نویسد: اگر پرتوی از انوار رحمت الهی شامل حال بنده‌ای شد، از خواب جهالت و طبیعت بیدار می‌گردد، آگاه می‌شود که در ماورای عالم محسوسات عالم دیگری نیز وجود دارد. بالاتر از لذتهای حیوانی لذتهای دیگری نیز هست و در این هنگام از اشتغال به امور باطل و بی‌ارزش منصرف می‌شود و از ارتکاب گناهان به سوی خدا توبه می‌کند. پس شروع می‌کند به تدبر در آیات الهی و استماع مواعظ خدایی و تأمل در احادیث پیامبر گرامی و عمل به مقتضای شریعت. o        برای نیل به کمالات اخروی از فضولات دنیا از قبیل جاه و مال و جز اینها، دست برمی‌دارد. و اگر باز هم بیشتر مشمول عنایات الهی واقع شد جدّا تصمیم می‌گیرد که از غیر خدا چشم بپوشد و به جانب او حرکت کند و از موطن نفس و مقام هوا به سوی خدا صعود نماید. در این حال پرتوی از انوار ملکوت برایش آشکار می‌شود، دری از عالم غیب برایش مفتوح می‌گردد و صفحاتی از عالم قدس تدریجا برایش هویدا می‌شود. پس امور غیبی را در صورت مثال مشاهده می‌کند. هنگامی که لذت مشاهده امور غیبی را چشید به خلوت و انزوا و دوام ذکر علاقه پیدا می‌کند، قلبش o        از مشاغل حسی فارغ می‌گردد و با تمام وجود به جانب خدا توجه پیدا می‌کند. در این هنگام علوم لدنّی تدریجا بر او افاضه می‌شود و انوار معنوی گاه‌گاه برایش ظاهر می‌گردد، تا اینکه کاملا تمکن و تحقق یابد، تلّون و تغیّر زائل شود و سکینه و آرامش بر او نازل گردد. در این هنگام وارد عالم جبروت می‌شود و عقول مفارقه را مشاهده می‌کند، با انوار آنها تحقق می‌یابد و نورانی می‌گردد. پس سلطان احدیت و نور عظمت و کبریاء برایش آشکار می‌شود، وجود و انیّتش را «هباء منثورا» و متلاشی می‌سازد و در برابر عظمت و جلال سلطان احدیت سقوط می‌کند. این مقام را مقام توحید گویند که اغیار در نظر سالک مستهلک می‌شوند و ندای «لمن الملك اليوم، للّه الواحد القهار» را استماع می‌نماید[38]. o        عارف ربانی مرحوم فیض کاشانی می‌نویسد: راه تحصیل محبت خدا و تقویت آن برای تهیه استعداد رؤیت و لقاء خدا، تحصیل معرفت و تقویت آن می‌باشد، و طریق تحصیل معرفت تطهیر قلب است از شواغل و علائق دنیا و انقطاع کامل به خدا بوسیله ذکر و فکر و اخراج حبّ غیر خدا از قلب. زیرا قلب به منزله ظرف است که اگر پر از آب باشد گنجایش سرکه را ندارد، باید آبهایش را خالی کنی تا سرکه را بپذیرد. خدا برای هیچکس دو قلب نیافریده است. کمال محبت در این است که با تمام قلب خدای را دوست بدارد، مادام که به غیر خدا توجه داشته باشد گوشه‌ای از قلب مشغول به غیر خواهد بود. پس انسان به مقداری که به غیر خدا مشغول باشد از محبتش به خدا کاسته می‌شود. مگر اینکه توجهش به غیر خدا از این جهت باشد که فعل خدا و آفریده او و یکی از مظاهر اسماء و صفات الهی باشد. o        خدا در قرآن به همین معنا اشاره نموده که می‌فرماید «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ» این حال در اثر غلبه شوق حاصل می‌شود. بدین صورت که انسان باید سعی کند آنچه برایش آشکار شده آشکارتر گردد و به سوی آنچه که هنوز حاصل نشده شائق باشد، زیرا که شوق همواره به چیزی تعلق می‌گیرد که از جهتی درک شده و از جهت دیگر o        نه، و همواره در بین دو امری خواهد بود که نهایت ندارد. زیرا درجات و مراتب وضوح برای آنچه که حاصل شده نهایت ندارد. هم‌چنین ازدیاد در آنچه باقی مانده از جمال و جلال خدا ساحلی ندارد، بلکه با حصول اصل وصال باز هم شوق لذتبخشی را احساس می‌کند که المی در آن دیده نمی‌شود. پس شوق هیچگاه ساکن نمی‌ماند، خصوصا درجات فراوانی را که در مافوق مشاهده می‌کند. «يسعى نورهم بين ايديهم و بايمانهم يقولون ربنا اتمم لنا نورنا»[39]. o          o        [34]- سئل امير المؤمنين عليه السّلام: هل رأيت ربك حين عبدته؟ فقال: ويلك ما كنت اعبد ربا لم اره. قيل: و كيف رأيته؟ قال: ويلك لا تدركه العيون فى مشاهدة الابصار و لكن رأته القلوب بحقائق الايمان- حقائق فيض/ ص 179. [35]- قال حسين بن على عليه السّلام: كيف يستدل عليك بما هو فى وجوده مفتقر اليك؟ ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك؟ حتى يكون هو المظهر لك. متى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك؟ و متى بعدت حتى تكون الآثار هى التى توصل اليك؟ عميت عين لا تراك عليها رقيبا و خسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبك نصيبا- اقبال الاعمال/ دعاء عرفه. [36]- الهى هب لى كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الى معدن العظمة و تصير ارواحنا معلّقة بعزّ قدسك- اقبال الاعمال/ مناجات شعبانيه. [37]- قال على بن الحسين عليه السّلام: بسم اللّه الرحمان الرحيم. الهى قصرت الالسن عن بلوغ ثنائك كما يليق بجلالك و عجزت العقول عن ادراك كنه جمالك و انحسرت الابصار دون النظر الى سبحات وجهك و لم تجعل للخلق طريقا الى معرفتك الّا بالعجز عن معرفتك. الهى-- فاجعلنا من الذين ترسّخت اشجار الشوق اليك فى حدائق صدورهم و اخذت لوعة محبتك بمجامع قلوبهم فهم الى اوكار الافكار يأوون و فى رياض القرب و المكاشفة يرتعون و من حياض المحبة بكاس الملاطفة يكرعون و شرايع المصافات يردون. قد كشف الغطاء عن ابصارهم و انجلت ظلمة الريب عن عقائدهم و ضمائرهم و انتفت مخالجة الشك عن قلوبهم و سرائرهم و انشرحت بتحقيق المعرفة صدورهم و علت لسبق السعادة فى الزهاة هممهم و عذب فى معين المعاملة شربهم و طاب فى مجلس الانس سرهم و امن فى موطن المخافة سربهم و اطمأنت بالرجوع الى ربّ الارباب انفسهم و تيقنت بالفوز و الفلاح ارواحهم و قرّت بالنظر الى محبوبهم اعينهم و اسقرّ بادراك السؤل و نيل المأمول قرارهم و ربحت فى بيع الدنيا بالاخرة تجارتهم. الهى ما الذّ خواطر الالهام بذكرك على القلوب و ما احلى المسير اليك بالاوهام فى مسالك الغيوب و ما اطيب طعم حبّك و ما اعذب شرب قربك فاعذنا من طردك و ابعادك و اجعلنا من اخص عارفيك و اصلح عبادك و اصدق طائعيك و اخص عبّادك يا عظيم يا جليل يا كريم يا منيل! برحمتك و منّك يا ارحم الراحمين- بحار/ ج 94 ص 150، مناجات العارفين. [38]- مفاتيح الغيب/ ص 54. [39]- حقائق/ ص 181. *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله اول: ذکر خدا » آثار و علائم ذکر و لقاء o        آثار و علائم ذکر و لقاء o        آثار و علائم ذکر و لقاء o        چنانکه قبلا گفته شد: ذکر و شهود و لقاء یک مقام باطنی و یک استکمال واقعی معنوی و روحانی است، انسان سالک در این مقام واقعا به یک مرتبه وجودی رسیده که قبلا نرسیده بود. اگر گفته می‌شود: مقام شهود، واقعیت و حقیقت دارد، و هم‌چنین اگر گفته می‌شود: مقام انس، یا مقام رضا، یا مقام محبت، یا مقام شوق، یا مقام وصال، یا مقام لقاء، مجازگویی نیست، بلکه حقیقت دارند. بنابراین، مقام مذکور یک مرتبه و درجه وجود واقعی است طبعا باید آثار و علائم جدیدی داشته باشد، و وجود آن کمال، بوسیله آثار شناخته می‌شود. o        ما در اینجا به تعدادی از آثار اشاره می‌کنیم: o        1- تقیّد به اطاعت از خدا: وقتی کسی بدان مقام رسیده باشد که در باطن ذات جمال احدیت را مشاهده کند و خودش را در محضر او ببیند، بدون شک، و صددرصد، از دستوراتش پیروی خواهد کرد، آنچه را گفته انجام بده انجام می‌دهد و آنچه را نهی کرده ترک می‌کند. اگر انسان خواست بداند بدین مقام نائل شده یا نه باید مقدار تعهدش را نسبت به اوامر و نواهی شرع مشاهده کند و با نسبت تعهد، مقدار نیل بدین مقام را دریابد. ممکن نیست انسان به مقام شهود و انس رسیده باشد ولی نسبت به اوامر و نواهی خدای متعال تقید و تعهد کامل نداشته باشد. o        حضرت صادق علیه السّلام در تعریف ذکر فرمود: «ذکر بدین معناست که o        وقتی با چیزی مواجه می‌شوی که خدای متعال به آن امر کرده آن را انجام دهی و اگر نهی کرده پرهیز کنی»[40]. o        حضرت امام حسین علیه السّلام نیز در دعاء عرفه فرمود: «اى خدايى كه شيرينى انس را به كام دوستانت ريخته‏اى كه براى عبادت در برابرت مى‏ايستند و خضوع و ستايش مى‏كنند. اى كسى كه لباس هيبت را بر اوليائت پوشانده‏اى تا در برابرت بايستند و استغفار كنند»[41]. o        خدا در قرآن می‌فرماید: «به آنان بگو: اگر واقعا خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد»[42]. o        امام صادق علیه السّلام فرمود: «هركس كه واقعا ذاكر خدا باشد مطيع او نيز خواهد بود و هركسى كه غافل باشد گناهكار است»[43]. o        2- خضوع و فروتنی: کسی که قدرت و عظمت خدای متعال را مشاهده کند قهرا در برابر او خاضع شود و از ضعف و قصور خویش همواره شرمنده و سرافکنده است. o        امام صادق علیه السّلام در حدیثی فرمود: «معرفت تو، به اينكه مورد توجه خدا قرار گرفته‏اى باعث خضوع و حياء و شرمندگى تو خواهد بود»[44]. o        3- عشق به عبادت: یکی از آثار نیل به مقام شهود، علاقه شدید به عبادت و لذت بردن از آن است، زیرا کسی که به بارگاه عظمت و قدرت پروردگار جهان بار یافته و خود را در محضر پروردگار جهان و سرچشمه عظمت و کمال مشاهده می‌کند، لذت مناجات و انس و رازونیاز را بر هرلذت دیگری ترجیح خواهد داد. o        کسانیکه از طعم لذائذ معنوی محرومند به لذتهای مجازی و زودگذر که در واقع جز دفع الم چیزی نیستند، دل می‌بندند، اما کسانیکه طعم لذتهای حقیقی و عبادت و مناجات با پروردگار را چشیده‌اند، احوال خوش و زیبای خود را با هیچ لذتی معامله نمی‌کنند. همین بندگان خاص الهی هستند که خدای را بدان جهت عبادت می‌کنند که سزاوار پرستش است، نه به امید ثواب یا خوف از عقاب. o        در این رابطه سوزوگدازها و عبادتهای پیامبر اکرم و حضرت علی و امام سجاد و سایر ائمه علیهم السّلام را شنیده‌اید. o        4- آرامش و اطمینان: دنیا جای گرفتاری و رنج و اندوه است. گرفتاریهای دنیا را بطور کلی به سه نوع می‌توان تقسیم کرد. o        نوع اول: انواع مصیبتها از قبیل بیماریهای خود و بستگان، مرگ خود و متعلقین، ظلمها و تعدیات و حق‌کشیهای دیگران، ناسازگاریها و مزاحمتها. o        نوع دوم: ناراحتی و حسرت در اثر فقدان امور دنیا که به آنها دسترسی ندارد. o        نوع سوم: ترس از اینکه آنچه را دارد از دست بدهد، می‌ترسد اموالش سرقت یا تلف شود، یا در اثر حوادث فرزندانش را از دست بدهد، یا از بیمار شدن و مرگ خودش می‌ترسد. این قبیل امور غالبا آسایش و آرامش را از انسان می‌گیرند. o        ریشه همه اینها علاقه به دنیا و اعراض از ذکر خدا است. o        در قرآن می‌فرماید: «هركس كه از ذكر ما اعراض كرد زندگى سختى خواهد داشت»[45]. o        اما بندگان خاص خدا که به سرچشمه همه کمالات و خیرات رسیده‌اند، جمال و کمال بی‌نهایت را مشاهده می‌کنند، به ذکر و انس با او دلخوشند و نگرانی و اندوه ندارند. چون خدا را دارند همه چیز را دارند. به امور دنیا دل نبسته‌اند تا از فقدان آنها در ترس و اندوه باشند. به منبع کمالات و خیرات، دل بسته‌اند که فاقد کمالی نیست. o        امام حسین علیه السّلام در دعای عرفه می‌فرماید: «خدايا تو هستى كه بيگانگان را از قلوب اوليائت بيرون راندى تا اينكه جز تو كسى را دوست ندارند و به غير تو پناه نبرند و به هنگام هجوم حوادث ترسناك، تو مونس آنها هستى، اگر شناخت و معرفتى برايشان حاصل شده، در اثر هدايت تو مى‏باشد. كسى كه تو را نيابد چه چيزى را خواهد يافت؟ و كسى كه تو را داشته باشد چه چيزى را فاقد خواهد بود؟ چه زيانكار است كسى كه به جاى تو ديگرى را برگزيند و چه بدبخت است كسى كه از تو، به ديگرى عدول كند؟ چگونه انسان به غير تو اميد داشته باشد در صورتى‏كه احسان تو از او قطع نمى‏شود؟ چگونه حاجتهايش را از غير تو بخواهد با اينكه عادت احسان خود را تغيير نداده‏اى»[46]. o        بهرحال یکی از آثار و علائم نیل به مقام ذکر و شهود و انس، آرامش و اطمینان قلب است و اصولا جز ذکر خدا چیز دیگری نمی‌تواند کشتی دل را در دریای امواج متلاطم زندگی آرامش دهد. o        خدا در قرآن می‌فرماید: «كسانيكه ايمان آورده‏اند و قلوبشان به ذكر خدا آرامش يافته، آگاه باشيد كه قلبها فقط به ذكر خدا آرامش و اطمينان مى‏يابد»[47]. o        هرچه ایمان انسان قوی‌تر باشد از آرامش و اطمینان بیشتری برخوردار خواهد بود. o        5- توجه خدا به بنده: هنگامی که بنده، خدا را یاد کند خدای متعال نیز متقابلا بنده‌اش را مورد عنایت و توجه قرار خواهد داد. این مطلب از آیات و احادیث استفاده می‌شود. o        خدا در قرآن می‌فرماید: «مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم»[48]. o        حضرت صادق فرمود: «خداى متعال فرموده، اى پسر آدم مرا در نفس خودت ياد كن تا تو را در نفس خودم ياد كنم. اى پسر آدم! در خلوت مرا ياد كن تا در خلوت تو را ياد كنم. اى پسر آدم! مرا در اجتماع ياد كن تا تو را در اجتماعى بهتر از اجتماع خودت ياد كنم. و فرمود: هربنده‏اى كه خدا را در بين مردم ياد كند خدا او را در بين ملائكه ياد مى‏كند»[49]. o        توجه و عنایت خدا به بنده یک امر اعتباری و تشریفاتی نیست، بلکه واقعیت دارد و به یکی از دو وجه می‌توان آن را توجیه نمود: o        وجه اول- هنگامی که بنده، خدا را یاد می‌کند و بدین وسیله آماده قبول فیض می‌شود، خدای متعال نیز به او کمال افاضه می‌کند و ترفیع درجه می‌دهد. o        وجه دوم- هنگامی که بنده ذاکر، خدا را یاد می‌کند و به سوی او حرکت می‌نماید، مورد عنایت و لطف و توجه خدا قرار می‌گیرد، پس او را به مرتبه عالی‌تر جذب و جلب می‌نماید و اداره قلبش را بر عهده می‌گیرد. o        پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: «خدای متعال می‌فرماید، وقتی بنده‌ام را مشغول و متوجه خودم یافتم او را به سؤال و مناجات علاقه‌مند می‌سازم، و چنانچه احیانا خواست غفلتی بر او عارض شود. از عروض آن جلوگیری می‌کنم. o        اینان اولیاء حقیقی من هستند. اینها شجاعان واقعی می‌باشند. اینان هستند که اگر خواستم اهل زمین را به هلاکت برسانم به برکت وجود آنان عذاب را از اهل زمین دفع می‌کنم»[50]. o        بهرحال، توجه و عنایت خدا نسبت به بنده ذاکر یک امر تشریفاتی نیست بلکه حقیقت دارد و با یکی از دو وجه مذکور توجیه می‌شود، که البته قابل جمع نیز می‌باشند. o        6- محبت خدا نسبت به بنده: یکی از آثار و نتائج ذکر، محبت خداست نسبت به بنده. از آیات و احادیث استفاده می‌شود که وقتی بنده بیاد خدا باشد و از دستورات او و پیامبرش پیروی کند، خدای متعال نیز متقابلا او را دوست می‌دارد. o        در قرآن می‌فرماید: «به مردم بگو، اگر واقعا خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد»[51]. o        امام صادق علیه السّلام از پیامبر نقل کرده که فرمود: هرکس که بسیار ذکر خدای را بگوید مورد محبت خدا قرار خواهد گرفت و هرکس که زیاد به یاد خدا باشد دو نامه برائت برایش نوشته می‌شود: برائت از آتش دوزخ و برائت از نفاق»[52]. o        محبت خدا نسبت به بنده، نه یک امر اعتباری و تشریفاتی است، نه بدان معنا که در مورد محبت انسان اطلاق می‌شود. محبت در مورد انسان به معنای علاقه قلبی و دلبستگی به چیزی است که به آن نیاز دارد، اما در مورد محبت خدا چنین معنائی صحیح نیست. o        محبت خدا را باید این‌چنین تفسیر کرد: نسبت به بنده‌اش لطف و عنایت بیشتری انجام می‌دهد و برای عبادت و توجه و اخلاص، توفیق بیشتری برایش فراهم می‌سازد و بدین وسیله او را به سوی مدارج قرب و کمال جذب و جلب می‌نماید. چون بنده‌اش را دوست دارد و میل دارد رازونیازش را بشنود به او توفیق دعا و نماز و ذکر و مناجات می‌دهد و چون تقرب او را دوست دارد برایش وسیله استکمال فراهم می‌سازد، بطور خلاصه: چون او را دوست دارد اداره قلبش را در اختیار می‌گیرد و توفیقش می‌دهد تا بهتر و سریعتر به سوی مقام قرب حرکت کند. o        7- آثار مهم‌تر: در این مقام، نتایج و فواید بسیار عالی‌تری نصیب صاحب مقام می‌شود که قلم از تحریر و زبان از تبیین آن ناتوان است و جز واصلین بدین مقامات کسی از آنها اطلاع ندارد. o        سالک در اثر تزکیه نفس و تصفیه باطن و عبادت و ریاضت و تفکر و تداوم بر ذکر به مقامی می‌رسد که بوسیله چشم و گوش باطن، حقایقی را مشاهده و استماع می‌کند که با چشم و گوش ظاهر قابل رؤیت و استماع نیست. گاهی تسبیح و تقدیس موجودات بلکه فرشته‌ها را می‌شنود و با آنها هم‌آواز می‌شود. درعین‌حال که در این جهان زندگی می‌کند و با همین مردم معاشرت دارد، در باطن ذات به افق عالی‌تری می‌نگرد و در جهان دیگری زندگی می‌کند، آنچنان‌که گویا اصلا در این جهان نیست. در جهان دیگر بهشت و جهنم را مشاهده می‌کند و با فرشتگان و ارواح صلحا و ابرار در ارتباط است. با جهان دیگری مأنوس و از نعمتهای دیگری برخوردار است لیکن غالبا از آن سخن نمی‌گوید، زیرا اینگونه افراد غالبا کتوم هستند و از معروف شدن جدا امتناع دارند. o        علوم و معارفی بر قلب عارف، وارد می‌شود و کشف و شهودهایی دارد که از سنخ علوم متعارف نیست سالک به مقامی می‌رسد که از همه اشیاء حتی از نفس خویش غافل می‌شود، و جز به وجود غنیّ علی الاطلاق و اسماء و صفات او توجهی ندارد. ذات واجب را در همه جا حاضر و ناظر می‌بیند که فرمود: هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن. جهان را مظهر صفات الهی و هرجمال و کمالی را از خدا می‌داند. فقر ذاتی موجودات و غنای مطلق واجب الوجود را بالعیان می‌یابد، و در مشاهده کمال و جمال علی الاطلاق احدیت محو و مستغرق می‌گردد. o        ناگفته نماند که خود مقام فناء نیز دارای درجات و مقاماتی است که بهتر است این بنده محروم، از ورود در آنها خودداری نماید. هنیئة لاهلها. o          o        [40]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام:( فى حديث الى ان قال) و لكن اذا ورد عليك شى‏ء امر اللّه به اخذت به و اذا ورد عليك شى‏ء نهى عنه تركته- بحار/ ج 93 ص 155. [41]- يا من اذاق احبائه حلاوة المؤانسة فقاموا بين يديه متملقين و يا من البس اوليائه ملابس هيبته فقاموا بين يديه مستغفرين- اقبال الاعمال/ دعاء عرفة. [42]- قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ- آل عمران/ 31. [43]- قال الصادق عليه السّلام: من كان ذاكر للّه على الحقيقة فهو مطيع و من كان غافلا عنه فهو عاص- بحار/ ج 93 ص 158. [44]- قال الصادق عليه السّلام( فى حديث الى قال) و معرفتك بذكره لك يورثك الخضوع و الاستحياء و الانكسار- بحار/ ج 93 ص 158. [45]- وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً- طه/ 124. [46]- و انت الذى ازلت الاغيار عن قلوب احبّائك حتى لم يحبّوا سواك و لم يلجؤا الى غيرك، انت المونس لهم حيث او حشتهم العوالم و انت الذى هديتهم حيث استبانت لهم المعالم ما ذا وجد من فقدك؟ و ما الذى فقد من وجدك؟ لقد خاب من رضى دونك بدلا و لقد خسر من بغى عنك متحولا كيف يرجى سواك و انت ما قطعت الاحسان و كيف يطلب من غيرك و انت ما بدلت عادة الامتنان- اقبال الاعمال/ دعاء عرفه. [47]- الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ- رعد/ 27. [48]- فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ- بقره/ 152. [49]- عن ابي عبد اللّه عليه السّلام: قال اللّه عزّ و جلّ: يا بن آدم! اذكرنى فى نفسك اذكرك فى نفسى، يا بن آدم! اذكرنى فى خلأ اذكرك فى خلأ، يا بن آدم! اذكرنى فى ملأ اذكرك فى ملأ خير من ملأك. و قال: ما من عبد ذكر اللّه فى ملأ من الناس الّا ذكره اللّه فى ملأ من الملائكة- وسائل/ ج 4 ص 1185. [50]- عن النبى صلّى اللّه عليه و آله قال: قال اللّه تعالى: اذا علمت ان الغالب على عبدى الاشتغال بى نقلت شهوته فى مسألتى و مناجاتى فاذا كان عبدى كذالك فاراد ان يسهو حلت بينه و بين ان يسهو. اولئك اوليائى حقا، اولئك الابطال حقا، اولئك الذين اذا اردت ان اهلك اهل الارض عقوبة زويتها عنهم من اجل اولئك الابطال- بحار/ ج 93 ص 162. [51]- قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ- آل عمران/ 31. [52]- عن ابي عبد اللّه عليه السّلام: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: من اكثر ذكر اللّه احبّه اللّه و من ذكر اللّه كثيرا كتبت له برائتان برائة من النار و برائة من النفاق- وسائل/ ج 4 ص 1181.   o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله اول: ذکر خدا » راههای وصول o        راههای وصول o        راههای وصول o        برای تکمیل ایمان و نیل به مقام ذکر و لقاء و شهود از عوامل زیر می‌توان استفاده کرد: o        1- تفکر و برهان: براهین و استدلالهائی که برای اثبات وجود خدا و توحید اقامه شده می‌تواند راهگشای این راه باشد، با براهینی که در کتب حکمت و کلام و عرفان اقامه شده اثبات می‌شود که همه پدیده‌های جهان فقیر و نیازمند بلکه عین فقر و نیاز هستند. در وجود و ادامه وجود و تمام افعال و حرکات، به وجودی بی‌نیاز ارتباط دارند بلکه عین تعلق و ربط می‌باشند. همه محدود و محتاج هستند: در تمام دایره وجود یک غنیّ بالذات و کمال غیر محدود بیش نداریم، و آن، ذات واجب الوجودی است که هیچگونه نقص و حد و نیازی در وجودش راه ندارد. o        واجد همه کمالات است. علم و قدرت و حیات و سایر کمالاتش را حدّ و نهایتی نیست. همه جا حاضر و ناظر است و چیزی از او پنهان نیست. به همه موجودات نزدیک است، حتی از رگ حیات نیز به انسان نزدیک‌تر می‌باشد. آیات و احادیث نیز خدا را چنین توصیف کرده‌اند. از باب نمونه: o        در قرآن می‌فرماید: «مشرق و مغرب ملك خداست. پس شما به هرطرف توجه كنيد خدا در همانجاست»[53]. o        و می‌فرماید: «خدا با شما است، هرجا که باشید، و به کارهای شما بصیر و آگاه است»[54]. o        و می‌فرماید: «ما به انسان از رگ حيات نزديكتريم»[55]. o        و می‌فرماید: «خدا بر هرچيزى شاهد و حاضر است»[56]. o        تأمل و تفکر در براهین خداشناسی انسان را از ظلمات کفر خارج ساخته وارد مرز ایمان می‌سازد، و راه تکامل را برایش مفتوح می‌گرداند، و به سوی عمل که لازمه ایمان است دعوتش می‌کند. o        2- تفکر در آیات الهی: قرآن هریک از پدیده‌های جهان را آیه و نشانه‌ای از وجود آفریدگار جهان می‌داند، در آیات متعدد تأکید می‌کند که در آیات خدا تفکر و تعقل کنید تا از زیباییها و شگفتیها و از نظم و هماهنگی حاکم بر آنها به‌وجود پروردگار دانا و توانا و حکیم پی ببرید. از انسانها خواسته شده که در آفرینش خودشان و اسرار و شگفتی‌هایی که در ساختمان روح و تنشان به کار رفته و اختلاف زبانها و رنگها و شکلها و وجود همسران، خوب بیندیشند. همچنین از آنها خواسته شده که در آفرینش خورشید و ستارگان و حرکت منظم و زیبای آنها تفکر نمایند، و نیز خواسته شده که درباره زمین و کوهها و تپه‌ها و درختان و گیاهان و انواع حیوانات دریایی و خشکی تأمل کنند. قرآن نیز به نمونه‌های زیادی از آنها اشاره کرده است. o        راستی جهان پر از زیبایی و شگفتی است، در هرموجودی که بنگری صدها شگفتی در آن نهفته است. از خورشید و ستارگان و کهکشان‌ها و سحابی‌ها گرفته تا جهان حیرت‌انگیز اتم، از زمین و کوهها و تپه‌ها و معدنها گرفته تا اقیانوسها و دریاها و دریاچه‌ها و رودها. از جنگلهای عظیم گرفته تا انواع گیاهان و درختان کوچک و بزرگ. از حیوانات بزرگ مانند فیل و شتر گرفته تا مورچه و پشه. بلکه حیوانات ذره‌بینی مانند انواع ویروسها و میکربها. انسان با مشاهده زیباییها و ظرافت‌کاری‌ها و شگفتی‌های پدیده‌های جهان و نظم و هماهنگی دقیق حاکم بر آنها به عظمت و قدرت و علم و حکمت بی‌نهایت آفریدگارشان پی می‌برد و غرق حیرت و شگفتی می‌شود و از صمیم دل می‌گوید: ربّنا ما خلقت هذا باطلا. نگاهی به آسمان پرستاره کن و در آن خوب بیندیش. در کنار جنگل بنشین و عظمت و قدرت خدا را تماشا کن. o        وه که جهان چه زیباست!!. o        3- عبادت: بعد از حصول ایمان و معرفت، انسان باید در عمل صالح و انجام وظیفه تلاش و جدیت کند. زیرا بوسیله عمل صالح، ایمان و معرفت، کامل و کاملتر می‌شود تا به مقام قرب الهی نائل گردد. درست است که ایمان و معرفت و کلمه توحید بالا می‌رود، لیکن عمل صالح به آن مدد می‌رساند. o        خدا در قرآن می‌فرماید: هرکس که عزت می‌خواهد (باید بداند که همه عزتها نزد خداست. کلمه نیکوی توحید به سوی خدا بالا می‌رود و عمل صالح او را بالا می‌برد[57]. o        عمل صالح برای ایمان و معرفت به منزله بنزین برای هواپیما است. مادام که هواپیما بنزین داشته باشد می‌تواند اوج بگیرد و به حرکت خویش ادامه دهد ولی هنگامی که مواد سوختی آن تمام شد سقوط می‌کند. ایمان و معرفت هم مادام که عمل صالح به همراه داشته باشد انسان را به مقامات عالی بالا می‌برد امّا هنگامی که عمل صالح به آن مدد نرساند ساقط می‌گردد. o        خدا در قرآن می‌فرماید: «پروردگارت را عبادت كن تا (مقام) يقين برايت حاصل شود»[58]. o        تنها راه استکمال و پرورش نفس و نیل به مقام یقین تلاش و جدیت در انجام وظیفه و عبادت و بندگی خداست، اگر کسی خیال کند جز از طریق عبادت، از طریق دیگری می‌تواند به مقامات عالیه نائل گردد سخت در اشتباه است. انشاء اللّه بعدا نیز درباره عمل صالح بحث خواهیم کرد. o        4- اذکار و ادعیه: اسلام به خواندن ذکر و تداوم بر آن عنایت مخصوص دارد. اذکار و دعاهایی از پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السّلام رسیده و ثوابهایی را برای خواندن آنها مقرر فرموده‌اند. ذکر در واقع نوعی عبادت محسوب می‌شود که موجب استکمال نفس و قرب به خدا است. از باب نمونه: o        پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: پنج چیز میزان عمل بنده را سنگین می‌کند: سبحان اللّه، و الحمد للّه، و لا اله الا اللّه، و اللّه اکبر، و صبر در مرگ فرزند صالح[59]. o        و فرمود: هنگامی که مرا به معراج بردند و داخل بهشت شدم، ملائکه را دیدم که به ساختن قصری از طلا و نقره اشتغال دارند، ولی گاهی دست از کار می‌کشند. به آنها گفتم: چرا گاهی مشغول بکار هستید و گاهی دست از کار برمی‌دارید؟ گفتند: وقتی مصالح ساختمانی داریم کار می‌کنیم ولی وقتی تمام شد دست از کار می‌کشیم. گفتم: مصالح کار شما چیست؟ گفتند: سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر. وقتی مؤمن در دنیا مشغول این اذکار باشد به ما مصالح می‌رسد و بنا می‌کنیم و هنگامی که از ذکر غافل بماند ما هم دست از کار می‌کشیم[60]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: هرکس که سبحان اللّه بگوید درختی در بهشت برایش غرس می‌شود، و هرکس الحمد للّه بگوید، خدا درختی در بهشت برایش غرس می‌کند، و هرکس لا اله الا اللّه بگوید، خدا درختی در بهشت برایش می‌نشاند، و هرکس اللّه اکبر بگوید خدا در بهشت برایش درختی می‌نشاند. پس یک مرد قریشی عرض کرد: یا رسول اللّه! ما در بهشت خیلی درخت خواهیم داشت؟! پیامبر فرمود: آری چنین است، ولیکن مواظب باشید آتشی نفرستید که درختان را بسوزاند، زیرا خدا در قرآن می‌فرماید، ای کسانیکه ایمان آورده‌اید از خدا و رسول اطاعت کنید و اعمالتان را باطل نسازید[61]. o        هرکلامی که انسان را به یاد خدا بیندازد و مفهومش ستایش و تمجید و تسبیح خدا باشد، ذکر نامیده می‌شود. ولی در احادیث به اذکار مخصوصی تصریح شده و برای خواندن آنها آثار و ثوابهایی مقرر شده است، که مهمترین آنها عبارتند از: o        «لا اله الا اللّه»، «سبحان اللّه»، «الحمد للّه»، «اللّه اكبر»، «لا حول و لا قوة الا باللّه»، «حسبنا اللّه و نعم الوكيل»، «لا اله الا اللّه سبحانك انّى كنت من الظالمين»، «يا حىّ يا قيوم يا من لا اله الّا انت!»، «افوّض امرى الى اللّه انّ اللّه بصير بالعباد!»، «لا حول و لا قوة الّا باللّه العلّى العظيم»، «يا اللّه!»، «يا ربّ!» «يا رحمان!»، «يا ارحم الراحمين!»، «يا ذالجلال و الاكرام!»، «يا غنىّ يا مغنى!» و هم‌چنین سایر اسماء حسنی الهی که در دعاها و احادیث وارد شده است. o        همه اینها ذکرند و انسان را به یاد خدا می‌اندازند و وسیله تقرب می‌شوند. o        انسان سالک هریک از این اذکار را می‌تواند انتخاب کند و تداوم دهد. لیکن اهل معرفت بعض اذکار را ترجیح داده‌اند. بعضی لا اله الا اللّه را توصیه کرده‌اند. بعضی سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر را انتخاب کرده‌اند و بعضی کلمات دیگر را. o        ولی از بعض احادیث استفاده می‌شود که لا اله الّا اللّه بر سایر اذکار برتری دارد. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: بهترین عبادتها گفتن لا اله الا اللّه است[62]. o        و فرمود: سیّد و بزرگ اقوال، لا اله الا اللّه است[63]. o        پیامبر اکرم از جبرئیل نقل کرده که خدای متعال فرمود: کلمه «لا اله الا اللّه» پناهگاه محکم من است، هرکس داخل آن شد از عذاب من در امان خواهد بود[64]. o        ولی چون هدف از ذکر توجه به خداست می‌توان گفت: هرکلامی که بیشتر و بهتر توجه انسان را به خدا معطوف بدارد مناسب‌تر خواهد بود. o        افراد و حالات و مقامات تفاوت دارند. ممکن است کلمه «يا اللّه» برای بعض افراد یا در بعض احوال، جالب و مناسب باشد، در صورتی‌که کلمه «يا مجيب دعوة المضطرين» برای افرادی دیگر مناسب‌تر و جاذب‌تر باشد. برای بعض افراد کلمه «لا اله الا اللّه» و برای بعض دیگر «يا غفّار و يا ستّار» مناسب‌تر باشد، و هکذا سایر اذکار. به‌همین جهت است که اگر سالک دسترسی به استاد و مربی کامل داشته باشد بهتر است در این راه از او استمداد نماید و اگر دسترسی ندارد می‌تواند از کتابهای دعا و حدیث و از دستور پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السّلام استفاده کند. o        همه اذکار و عبادات خوبند، و در صورتیکه صحیح انجام بگیرند می‌توانند مقرّب انسان باشند و او را به مقامات عالی نائل گردانند. سالک می‌تواند از همه یا بعض آنها استفاده کند، لیکن مشایخ، برای نیل به مقام ذکر و شهود، به سالک توصیه می‌کنند ذکر مخصوصی را انتخاب کند و با کیفیت مخصوص و عدد مخصوص آن را تداوم دهد تا به مقصد نائل گردد. o        لیکن باید بدین نکته بسیار مهم توجه داشته باشیم که اذکار و دعاهایی که در شرع رسیده گرچه عبادت هستند و می‌توانند اجمالا مقرب بنده باشند، اما هدف اصلی از آنها، تحصیل مقام انقطاع کامل از غیر خدا و توجه و حضور قلب نسبت به خدای متعال می‌باشد. بنابراین، نباید به تکرار الفاظ اکتفا کنیم و از توجه به معنا و نیل به هدف عالی غافل بمانیم. زیرا تکرار اذکار و حتی تداوم بر آنها چندان دشوار نیست، و صرف این عمل هم نمی‌تواند انسان را به هدف برساند. آنچه مفید است تمرکز فکر و حضور قلب نسبت به معبود و نفی خواطر می‌باشد، و این امریست بسیار دشوار، زیرا در حین ذکر، انواع افکار و خواطر گوناگون بر انسان هجوم می‌آورند و او را از یاد خدا منصرف می‌سازند، در صورتیکه تا نفی خواطر نشود، نفس لیاقت پذیرش افاضات و اشراقات الهی را پیدا نمی‌کند. قلبی می‌تواند محل تابش انوار ربوبی قرار گیرد که از اغیار خالی باشد. نفی خواطر و تمرکز فکر نیاز به عزم و تصمیم جدی و جهاد و مراقبت و پایداری دارد. چنان نیست که یک مرتبه و بدون تمرین و ممارست امکان‌پذیر باشد. باید با نفس مدارا کرد و تدریجا او را بدین عمل عادت داد. o          o        [53]- وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ- بقره/ 115. [54]- وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ- حديد/ 4. [55]- وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ- ق/ 16. [56]- إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ- حج/ 17. [57]- مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ- فاطر/ 10. [58]- وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ- حجر/ 99. [59]- عن ابى سلام قال: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول: خمس ما اثقلن فى الميزان: سبحان اللّه، و الحمد للّه، و لا اله الا اللّه، و اللّه اكبر و الولد الصالح يتوفى لمسلم فيصبر و يحتسب- بحار/ ج 93 ص 169. [60]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: لما اسرى بى الى السماء دخلت الجنة فرأيت ملائكة يبنون لبنة من ذهب و لبنة من فضة و ربما امسكوا فقلت لهم: ما لكم ربما بنيتم و ربما امسكتم؟ فقالوا حتى تجيئنا النفقة فقلت لهم: و ما نفقتكم؟ فقالوا: قول المؤمن فى الدنيا: سبحان اللّه، و الحمد للّه، و لا اله الّا اللّه، و اللّه اكبر. فاذا- قال بنينا و اذا امسك امسكنا- بحار/ ج 93 ص 169. [61]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: من قال سبحان اللّه غرس اللّه بها شجرة فى الجنة و من قال الحمد للّه غرس اللّه بها شجرة فى الجنة و من قال: لا اله الا اللّه غرس اللّه له بها شجرة فى الجنة و من قال: اللّه اكبر غرس اللّه له بها شجرة فى الجنة: فقال رجل من قريش: يا رسول اللّه! انّ شجرنا فى الجنة لكثير. قال: نعم. و لكن ايّاكم ان ترسلوا عليها نيرانا فتحرقوها. و ذالك انّ اللّه عزّ و جلّ يقول: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ- بحار/ ج 93 ص 168. [62]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: خير العبادة قول لا اله الّا اللّه- بحار/ ج 93 ص 195. [63]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: سيّد القول لا اله الّا اللّه- بحار/ ج 93 ص 204. [64]- عن النبى صلّى اللّه عليه و آله عن جبرئيل قال اللّه عز و جلّ: كلمة لا اله الّا اللّه حصنى فمن دخل حصنى امن من عذابى- بحار/ ج 93 ص 192. o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. رش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله اول: ذکر خدا » دستور العملها o        دستور العملها o        دستور العملها o        بعض اهل معرفت برای پیمودن این راه به امور ذیل توصیه نموده‌اند: o        اول- مرید قبل از هرچیز باید بوسیله توبه، نفس خویش را از گناهان و اخلاق زشت پاک سازد. در آغاز به قصد توبه غسل کن، در حال غسل گناهان و آلودگیهای باطنی خود را در نظر بگیر و به خدای مهربان عرض کن: پروردگارا از گناهان توبه کردم و به سوی تو بازگشتم، تصمیم دارم دیگر گناه نکنم. چنانکه بدنم را با آب پاکیزه می‌کنم، قلبم را نیز از گناه و اخلاق رذیله پاک می‌سازم. o        دوم- خود را همواره در محضر خدا ببین، سعی کن در همه احوال بیاد خدا باشی، و اگر غفلتی عارض شد فورا بازگرد. o        سوم- از نفس خودت کاملا مراقبت کن که به گناه آلوده نشود. در شبانه‌روز ساعتی را برای محاسبه نفس قرار بده، با کمال دقت به حساب اعمال روزانه‌ات برس و جدا او را مورد محاسبه و مؤاخذه قرار بده. o        چهارم- سکوت را رعایت کن، و جز به مقدار ضرورت سخن نگو. o        پنجم- به مقدار نیاز غذا بخور، و از پرخوری و شکم‌پرستی اجتناب کن. o        ششم- دائم الوضو باش. هروقت وضویت باطل شد فورا وضو بگیر. رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: خدای متعال می‌فرماید: هرکس که بعد از بطلان وضو، تجدید وضو نکند به من جفا کرده است و هرکس که بعد از وضو دو رکعت نماز نخواند جفا کرده است. و هرکس که نماز بخواند و در امر دنیا و آخرت دعا کند و من دعایش را اجابت نکنم به او جفا کرده‌ام. ولی من خدای جفاکار نیستم[65]. o        هفتم- در شبانه‌روز ساعتی را به توجه و حضور قلب اختصاص بده. و اگر در شب و بالاخص به هنگام سحر باشد بهتر است. در گوشه خلوت بنشین، سر را بر زانو بگذار، و تمام حواست را در صورت خود متمرکز ساز، و از ورود خاطرات و افکار بیگانه جدا جلوگیری کن. مدتی بدین عمل ادامه بده شاید بدین وسیله تمثلات و مکاشفاتی برای تو حاصل شود. o        هشتم- ذکر «يا حىّ يا قيّوم يا من لا اله الّا انت» را ورد زبان خود قرار بده و همواره با حضور قلب آن را تکرار کن. o        نهم- در شبانه‌روز یک سجده طولانی انجام بده، و به مقداری که قدرت داری و با حضور قلب، این ذکر را تکرار کن: «لا اله الّا انت، سبحانك انّى كنت من الظالمين». o        ادامه این سجده طولانی مجرب است و آثار خوبی را در بر دارد. از بعض سالکین نقل شده که در سجده چهار هزار مرتبه این ذکر را تکرار می‌نموده است. o        دهم- در شبانه‌روز ساعتی را تعیین کن و با حضور قلب، ذکر «يا غنىّ يا مغنىّ» را تکرار کن. o        یازدهم- هرروز با حضور قلب مقداری قرآن بخوان و در معانی آیات تفکر کن و اگر ایستاده بخوانی بهتر است. o        دوازدهم- هنگام سحر از خواب برخیز. وضو بگیر و در جای خلوت، و با حضور قلب نماز شب را بخوان. قنوت نماز وتر را طولانی کن، و برای خودت و مؤمنین طلب مغفرت کن. o        بعد از نماز شب، آیه سخره را با حضور قلب، هفتاد مرتبه بخوان که برای تحصیل یقین و نفی خواطر مفید و مجرب است. آیه سخره این است: o        «إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ، یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ- ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ- وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ[66]. o        برای حصول نتیجه مطلوب لازم است مدت چهل شبانه‌روز به دستور العملهای مذکور عمل کند. امکان دارد مورد توجه خدای سبحان قرار گیرد، و تمثلات و مکاشفاتی برایش حاصل شود. لیکن اگر در چهلم اول چنین توفیقی نصیبش نشد نباید مأیوس شود بلکه چهلم دوم را با جدیت بیشتر شروع کند و تا حصول نتیجه ادامه دهد. چنانکه باز هم توفیق نیافت چهلم سوم و چهارم و ... تا حصول نتیجه ادامه دهد. و هیچگاه از عمل و جدیت و جهاد دست بر ندارد. در طریق سلوک جدیت کند و از خدای مهربان توفیق بخواهد، هرگاه که استعداد و قابلیت یافت مورد افاضات الهی قرار خواهد گرفت. o        در صورتیکه سالک در آغاز امر، قدرت و همت همه این اعمال را نداشت می‌تواند از مقدار کم شروع کند و تدریجا به آن بیفزاید. o        لیکن مهمترین این اعمال، تفکر و مراقبت نفس و حضور قلب و توجه به خداست. موضوع مهم این است که سالک، همه افکار پراکنده و خواطر را از نفس خویش طرد کند و یک‌سره متوجه خدا باشد، البته کاریست بسیار دشوار. o        موضوع نفی خواطر را می‌توان تدریجا و در سه مرحله انجام داد: o        اوّل- در مرحله اول سعی می‌کنید در حال ذکر تمام توجهتان به اذکار باشد و هرفکر دیگری را از خود برانید، آن‌قدر به این عمل ادامه می‌دهید تا بر نفستان کاملا مسلط گردید و او را از هرفکر دیگری بازدارید. o        دوم- در مرحله دوم، به همان طریق اول مشغول ذکر می‌شوید، با این تفاوت که سعی می‌کنید در حین ذکر به معانی و مفاهیم اذکار کاملا توجه داشته باشید و آنها را بر ذهن خطور دهید، و از هجوم افکار و خواطر دیگر کاملا اجتناب نمائید. آن‌قدر به این برنامه ادامه می‌دهید تا بتوانید در تمام مدت ذکر از ورود افکار دیگر جلوگیری کنید، درعین‌حال، به مفاهیم و معانی اذکار نیز کاملا توجه داشته باشید. o        سوم- در مرحله سوم سعی می‌کنید ابتداء معانی را در قلب خودتان جای دهید و چون قلبا معانی اذکار را پذیرفته و به آنها ایمان دارید اذکار را بر زبان جاری می‌سازید که در واقع زبان از قلب پیروی می‌کند. o        چهارم- در مرحله چهارم سعی می‌کنید همه خواطر و مفاهیم و معانی و حتی مفاهیم تصوریه اذکار را از قلب نفی و طرد کنید و آن را برای دریافت اشراقات و افاضات خدای سبحان آماده سازید، با تمام وجود به سوی حق تبارک و تعالی توجه پیدا می‌کنید، همه اغیار را از قلب بیرون می‌نمایید و درب آن را برای اشراقات الهی مفتوح می‌سازید. در این هنگام امکان دارد مشمول الطاف مخصوص الهی قرار بگیرید، و از افاضات و اشراقات و انوار الهی استفاده نمایید و با جذبه‌های او در مراحل کمال، سیر و صعود کنید. سالک در این مقام، ممکن است چنان مستغرق شود که چیزی جز خدا نبیند، بطوریکه حتی نفس خودش و افعال خودش را نیز مشاهده نکند، و تنها با خدا مأنوس باشد. «هنيئا لاهله». o        بهتر است ادامه سخن را به اولیاء خدا بسپاریم که خود این راه را طی کرده و طعم لذیذ مقام شوق و انس و لقاء را چشیده‌اند. o        [65]- قال النبى صلّى اللّه عليه و آله: يقول اللّه تعالى: من احدث و لم يتوضّأ فقد جفانى، و من احدث و توضّأ و لم يصلّ ركعتين فقد جفانى، و من احدث و توضّأ و صلّى ركعتين و دعانى و لم اجبه فيما سالنى من امر دينه و دنياه فقد جفوته و لست بربّ جاف- وسائل/ ج 1 ص 268. [66]- اعراف/ 54- 56، اصول كافى/ ج 1 ص 344. o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله اول: ذکر خدا » دستور العملها » دستورالعمل امیر المؤمنین علیه السّلام o        دستورالعمل امیر المؤمنین علیه السّلام o        دستورالعمل امیر المؤمنین علیه السّلام o        نوف می‌گوید: امیر المؤمنین علیه السّلام را دیدم که با سرعت می‌رفت، عرض کردم: مولای من کجا می‌روید؟ فرمود: نوف مرا به حال خود بگذار، زیرا آرزوهایم مرا به سوی محبوب می‌برد. عرض کردم: مولای من آرزوهایت چیست؟ o        فرمود: آن کس که باید آرزوهایم را بداند می‌داند، و نیازی به بیان آنها برای دیگری نیست. مقتضای ادب این است که بنده خدا، غیر او را در نعمتها و حاجتها شریک قرار ندهد. عرض کردم: یا امیر المؤمنین من از غلبه هوای نفس و طمع به امور دنیوی بر خودم می‌ترسم؟ فرمود: چرا از نگهدارنده خائفین و پناهگاه عارفین غافل هستی؟ عرض کردم: او را به من معرفی کن. فرمود: او خدای بزرگ است که با تفضلات او به آرزویت می‌رسی. با همت خودت به او توجه کن، و آنچه را در قلبت، وارد می‌شود خارج ساز. و اگر این امر بر تو دشوار آمد من ضامن آن هستم. o        به خدا بازگرد و تمام توجهت را به سوی او معطوف بدار. خدای سبحان می‌فرماید: به عزت و جلال خودم سوگند: امید آن کس را که به جز من امید داشته باشد قطع می‌کنم. لباس خواری و ذلت را بر او می‌پوشانم، و از قرب خویش دورش می‌گردانم. از ارتباط با خودم او را قطع می‌کنم و یادش را مخفی می‌نمایم. o        وای به حال او آیا در مشکلات به غیر من پناه می‌برد؟ درحالی‌که حل مشکلات به دست من می‌باشد. آیا به غیر من امید دارد درحالی‌که من زنده و جاوید هستم. آیا در حل دشواریها به درب خانه بندگان می‌رود، درحالی‌که درب خانه آنان بسته است. آیا درب خانه مرا رها می‌کند در حالیکه باز است؟ چه کس به من امید داشته و امیدش را قطع نموده‌ام. o        امید بندگانم را به خود بسته‌ام، و آن را برایشان نگهداری می‌کنم. آسمان را از کسانی پر کرده‌ام که از تسبیح من خسته نمی‌شوند و به فرشتگان گفته‌ام که درهای بین من و بندگانم را هیچگاه مسدود نسازند. o        آیا کسی که مشکل برایش پیش آمده نمی‌داند که جز به اذن من کسی نمی‌تواند آن را حل کند؟ چرا بنده در خواسته‌هایش به من رجوع نمی‌کند با اینکه آنچه را نخواسته بود به او عطا کردم. چرا از من سؤال نمی‌کند و از غیر من سؤال می‌کند؟ آیا تصور می‌کنی که ابتدا به بنده‌ام عطا می‌کنم ولی اگر سؤال کند، او را محروم می‌سازم؟ آیا من بخیل هستم که بنده‌ام مرا بخیل می‌داند؟ آیا دنیا و آخرت در دست من نیست؟ آیا کرم وجود از صفات من نیست؟ آیا فضل و رحمت در o        دست من نیست؟ آیا آرزوها به سوی من منتهی نمی‌شود؟ کیست که آنها را قطع کند؟. o        به عزت و جلال خودم سوگند اگر خواسته‌های همه مردم زمین را جمع کنم و به هریک از آنان به مقدار خواسته همه بدهم، ذرّه‌ای از ملک من ناقص نخواهد شد. o        آنچه از جانب من عطا می‌شود چگونه نقصان می‌پذیرد؟ چه فقیر و بیچاره است کسی که از رحمت من مأیوس باشد؟ چه بیچاره است کسی که نافرمانی کند، کارهای حرام را مرتکب شود و حریم مرا نگه ندارد و طغیان کند؟. o        امیر المؤمنین علیه السّلام بعد از این سخنان فرمود: ای نوف این دعا را بخوان. o        إلهی إن حمدتک فبمواهبک، و إن مجّدتک فبمرادک، و إن قدّستک فبقوّتک و إن هلّلتک فبقدرتک، و إن نظرت فالی رحمتک، و إن عضضت فعلی نعمتک، الهی انّه من لم یشغله الولوع بذکرک، و لم یزوه الّسفر بقربک، کانت حیاته علیه میتة و میتته علیه حسرة، الهی تناهت أبصار الناظرین إلیک بسرائر القلوب، و طالعت أصغی السامعین لک نجیّات الصدور، فلم یلق أبصارهم ردّ دون ما یریدون، هتکت بینک و بینهم حجب الغفلة، فسکنوا فی نورک، و تنفّسوا بروحک، فصارت قلوبهم مغارسا لهیبتک و أبصارهم معاکفا لقدرتک و قرّبت أرواحهم من قدسک، فجالسوا اسمک بوقار المجالسة، و خضوع المخاطبة، فأقبلت إلیهم إقبال الشّفیق، و أنصتّ لهم إنصات الرّفیق، و أجبتهم إجابات الأحبّاء و ناجیتهم مناجاة الأخلّاء، فبلّغ بی المحلّ الّذی إلیه و صلوا، و انقلنی من ذکری إلی ذکرک، و لا تترک بینی و بین ملکوت عزّک بابا إلّا فتحته، و لا حجابا من حجب الغفلة إلّا هتکته، حتّی تقیم روحی بین ضیاء عرشک، و تجعل لها مقاما نصب نورک إنّک علی کل شی‌ء قدیر. o        إلهی ما أوحش طریقا لا یکون رفیقی فیه أملی فیک، و أبعد سفرا لا یکون رجائی منه دلیلی منک، خاب من اعتصم بحبل غیرک، و ضعف رکن من استند إلی غیر رکنک، فیا معلّم مؤمّلیه الأمل فیذهب عنهم کابة الوجل، لا تحرمنی صالح العمل، و اکلاءنی کلأة من فارقته الحیل، فکیف یلحق مؤمّلیک ذلّ الفقر و أنت الغنیّ عن مضار المذنبین، إلهی و إنّ کلّ حلاوة منقطعة، و حلاوة الإیمان تزداد حلاوتها اتّصالا بک، إلهی و إنّ قلبی قد بسط أمله فیک، فأذقه من حلاوة بسطک إیّاه البلوغ لما أمّل، إنّک علی کلّ شی‌ء قدیر. o        إلهی أسئلک مسئلة من یعرفک کنه معرفتک من کلّ خیر ینبغی للمؤمن أن یسلکه، و أعوذ بک من کلّ شرّ و فتنة أعذت بها أحبّاءک من خلقک، إنّک علی کلّ شی‌ء قدیر. o        إلهی أسئلک مسئلة المسکین الّذی قد تحیّر فی رجاه، فلا یجد ملجأ و لا مسندا یصل به إلیک، و لا یستدلّ به علیک إلّا بک و بأرکانک و مقاماتک الّتی لا تعطیل لها منک، فأسئلک باسمک الّذی ظهرت به لخاصّة أولیائک، فوحّدوک و عرفوک فعبدوک بحقیقتک أن تعرّفنی نفسک لأقرّ لک بربوبیّتک علی حقیقة الإیمان بک و لا تجعلنی یا إلهی ممّن یعبد الاسم دون المعنی و الحظنی بلحظة من لحظاتک تنوّر بها قلبی بمعرفتک خاصّة و معرفة أولیائک إنّک علی کلّ شی‌ء قدیر[67]. o        [67]- بحار/ ج 94 ص 94. o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله اول: ذکر خدا » دستور العملها » دستورالعمل امام جعفر صادق علیه السّلام o        دستورالعمل امام جعفر صادق علیه السّلام o        دستورالعمل امام جعفر صادق علیه السّلام o        عنوان بصری، پیرمرد نود و چهار ساله می‌گوید: من برای کسب علم نزد مالک بن انس رفت‌وآمد داشتم. هنگامی که جعفر بن محمد علیه السّلام به شهر ما آمد خدمتش مشرف می‌شدم، زیرا دوست داشتم که از محضر آن بزرگوار نیز کسب دانش نمایم. یک روز به من فرمود! من مردی هستم که موردنظر و توجه قرار گرفته‌ام و درعین‌حال در هرساعتی از شبانه‌روز اوراد و اذکاری دارم، تو مرا از اذکار و اوراد باز مدار، و برای کسب دانش همانند سابق نزد مالک بن انس برو. o        من از این سخن غمگین شدم و از نزدش خارج گشتم. در دل گفتم: اگر امام خیری را نزد من می‌یافت مرا از دیدارش محروم نمی‌کرد. پس به مسجد رسول خدا رفتم و بر آن جناب سلام کردم. روز بعد نیز به روضه رسول خدا رفتم، دو رکعت نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و گفتم: یا اللّه یا اللّه ان تعطف علیّ قلب جعفر و ترزقنی من علمه ما اهتدی به الی صراطک المستقیم. بعد از آن با غم و اندوه به خانه برگشتم و نزد مالک بن انس نیز نرفتم، زیرا عشق و محبت به جعفر بن محمد در دلم جایگزین شده بود. تا مدتی جز برای ادای نماز واجب از منزل خارج نمی‌شدم تا اینکه صبرم به اتمام رسید. o        یک روز درب خانه حضرت رفتم و اجازه دخول خواستم. خادمی بیرون آمد و گفت: چه کار داری؟ گفتم: می‌خواهم خدمت امام مشرف شوم و سلام کنم. o        پاسخ داد: آقا در محراب مشغول نماز است. سپس به داخل منزل برگشت و من مقابل درب منزل نشستم. طولی نکشید که خادم بازگشت و گفت بفرمایید داخل منزل. پس داخل منزل شدم و بر حضرت سلام کردم. جواب سلام را داد و فرمود: o        بنشین خدا تو را مورد مغفرت قرار دهد. در خدمت آن جناب نشستم. سر مبارکش را به زیر افکند، و بعد از سکوت طولانی سر برداشت و فرمود: کنیه‌ات چیست؟ o        عرض کردم: ابو عبد اللّه. فرمود: خدا تو را بر این کنیه ثابت بدارد و توفیق عطا کند. o        خواسته تو چیست؟ در دلم گفتم: اگر در این ملاقات فایده دیگری جز همین دعا نباشد همین مقدار هم بسیار ارزشمند خواهد بود. سپس عرض کردم: از خدا خواسته‌ام که قلب تو را بر من مهربان کند و از علم تو بهره‌مندم گرداند، امیدوارم که خدای متعال دعایم را مستجاب نموده باشد. o        حضرت فرمود: ای ابا عبد اللّه! علم به تعلّم حاصل نمی‌شود بلکه علم نوری است که در قلب شخصی اشراق می‌شود که خدا خواسته او را هدایت کند. پس اگر طالب علم هستی قبلا حقیقت بندگی را در دلت بوجود آور و علم را بوسیله عمل طلب کن و از خدا طلب فهم کن تا به تو بفهماند. o        گفتم: ای شریف! فرمود: بگو: ابا عبد اللّه! گفتم یا ابا عبد اللّه! حقیقت عبودیت چیست؟ فرمود: حقیقت بندگی در سه چیز است: اول اینکه بنده، o        خودش را مالک چیزهایی که خدا به وی عطا کرده، نداند، زیرا بندگان مالک چیزی نمی‌شوند، بلکه مال را مال خدا می‌دانند و در همان طریق که فرموده به مصرف می‌رسانند. دوم اینکه خودش را در تدبیر امور ناتوان بداند. سوم اینکه خودش را در انجام اوامر و نواهی خدا مشغول بدارد. پس اگر بنده خودش را مالک اموال نداند صرف کردن اموال در راه خدا برایش آسان خواهد بود. اگر تدبیر امورش را به خدای مدبر واگذار کند، تحمل مصائب دنیا برایش آسان خواهد شد. اگر به انجام اوامر و نواهی خدا مشغول باشد اوقات گرانبهایش را در راه مراء و مباهات تضییع نخواهد کرد. و اگر خدا بنده‌ای را به این سه امر گرامی بدارد، دنیا و شیطان و خلق برایش سهل خواهد بود. در این‌صورت برای ازدیاد اموال و تفاخر، طلب مال نمی‌کند، آنچه را که در نزد مردم وسیله عزت و برتری بشمار می‌آید مطالبه نمی‌نماید، و اوقات گرانبهایش را به بطالت نمی‌گذراند. این اولین درجه تقوا می‌باشد که خدا در قرآن فرمود: تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ. o        عرض کردم: یا ابا عبد اللّه! به من دستورالعملی عطا کن. فرمود تو را به نه چیز وصیت می‌کنم. این وصیت و دستورالعمل من است برای همه کسانیکه مرید طی کردن راه حق هستند، و از خدا مسألت دارم که توفیق عمل به تو عنایت کند: سه دستورالعمل درباره ریاضت نفس و سه دستورالعمل درباره حلم و بردباری و سه دستورالعمل درباره عمل است. تو اینها را حفظ کن و مبادا که درباره آنها سهل انگاری کنی. o        عنوان بصری می‌گوید: تمام توجهم را به سخنان حضرت معطوف داشتم، پس حضرت فرمود: سه امری که در ریاضت توصیه می‌کنم عبارتست از: o        1- مواظب باش چیزی را که اشتها نداری نخور، زیرا باعث حماقت و نادانی می‌شود. o        2- جز به هنگام گرسنگی غذا نخور. o        3- وقتی غذا می‌خوری، غذای حلال بخور و قبل از غذا «بسم اللّه» بگو. o        آنگاه حدیث رسول خدا را نقل کرد که فرموده: آدمی هیچگاه ظرفی را پر نمی‌کند که از پر کردن شکم بدتر باشد، و اگر به غذا نیاز دارد باید یک ثلث شکم را برای طعام و یک ثلث را برای آب و یک ثلث را برای نفس کشیدن بگذارد. o        اما آن سه امر که درباره حلم توصیه می‌شود عبارتست از: o        1- هرکس که به تو گفت هرکلمه‌ای که به من بگویی ده کلمه در برابرش به تو می‌گویم، تو در جوابش بگو: اگر تو ده کلمه به من بگویی در پاسخ، حتی یک کلمه از من نخواهی شنید. o        2- هرکس که به تو سزا گفت در پاسخش بگو: اگر راست می‌گویی خدا مرا بیامرزد و اگر دروغ می‌گویی خدا تو را ببخشد. o        3- هرکس که تو را به فحش تهدید کرد تو او را به نصیحت و دعا وعده بده. o        اما آن سه امر که در علم توصیه می‌شود عبارتست از: o        1- هرچه را نمی‌دانی از علماء سؤال کن، ولی مواظب باش سؤالات تو برای آزمایش و آزار آنها نباشد. o        2- از عمل به رای جدّا اجتناب کن و تا می‌توانی احتیاط را از دست نده. o        3- از فتوا دادن به رأی (بدون مدرک شرعی) اجتناب کن چنانکه از شیر درنده فرار می‌کنی، گردن خودت را برای مردم پل قرار نده. o        آنگاه فرمود: از نزد من برخیز ای ابا عبد اللّه! به مقدار کافی تو را نصیحت کردم و مزاحم اذکار و اوراد من مباش، زیرا که من برای نفس خودم ارزش قائلم- و السّلام علی من اتبع الهدی[68]. o        [68]- كشكول شيخ بهائى/ ج 2 ص 184 چاپ فراهانى، بحار الانوار/ ج 1 ص 224. o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله اول: ذکر خدا » دستور العملها » دستورالعمل مرحوم مجلسی o        دستورالعمل مرحوم مجلسی o        دستورالعمل مرحوم مجلسی o        یکی از سالکین این راه عالم بزرگ و عارف ربانی ملا محمد تقی مجلسی o        رضوان اللّه علیه می‌باشد. او می‌نویسد: o        آنچه این بنده از دوران ریاضت و خودسازی دریافته‌ام مربوط است به زمانی که به مطالعه تفسیر اشتغال داشتم. شبی در بین خواب و بیداری حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را مشاهده کردم، با خود گفتم شایسته است در کمالات و اخلاق آن حضرت خوب دقت کنم. هرچه بیشتر دقت کردم عظمت و نورانیت آن جناب گسترده‌تر می‌شد، بطوریکه نورش همه جا را فراگرفت. در این هنگام بیدار شدم (بخود آمدم) به من الهام شد که خلق رسول خدا قرآن می‌باشد، باید در قرآن بیندیشم. پس هرچه بیشتر در آیه‌ای دقت می‌کردم حقائق بیشتری نصیبم می‌شد، تا اینکه یک دفعه حقائق و معارف فراوانی بر قلبم فرود آمد. پس در هرآیه‌ای که تدبر می‌کردم چنین موهبتی بر من عطا می‌شد. البته تصدیق این مطلب برای کسی که به چنین توفیقی دست نیافته دشوار بلکه عادة غیر ممکن است. لیکن مقصود من راهنمایی و ارشاد برادران فی اللّه می‌باشد. o        دستور ریاضت و خودسازی عبارت از این است که: سخنان بی‌فایده بلکه از غیر ذکر خدا خودداری کند. o        استفاده از مأکولات و مشروبات و لباسهای لذتبخش و منکوحات و منازل زیبا و راحت را ترک کند. (و به مقدار ضرورت اکتفا نماید). o        از معاشرت با غیر اولیاء خدا دوری جوید. o        از خواب زیاد اجتناب نماید و ذکر خدا را با مراقبت کامل ادامه دهد. o        اولیاء خدا تداوم بر ذکر «يا حى يا قيوم، يا من لا اله الا انت» را تجربه کرده و نتیجه گرفته‌اند. من نیز همین ذکر را تجربه نمودم، لیکن ذکر من غالبا «يا اللّه» است، با خارج ساختن غیر خدا از قلب و با توجه کامل به جانب خدای متعال. o        البته آنچه بسیار مهم است ذکر خدا با مراقبت کامل می‌باشد، و سایر امور به پایه ذکر نمی‌رسد. اگر این عمل تا مدت چهل شبانه‌روز ادامه یابد درهایی از انوار حکمت و معرفت و محبت بر سالک گشوده می‌شود. آنگاه به مقام فناء فی اللّه و بقاء o        باللّه ترقی می‌کند[69]. o        [69]- روضة المتقين/ ج 13 ص 128. *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. رش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله اول: ذکر خدا » دستور العملها » نامه آخوند ملا حسینقلی همدانی o        نامه آخوند ملا حسینقلی همدانی o        نامه آخوند ملا حسینقلی همدانی o        عالم ربانی و عارف زاهد، مرحوم آخوند ملّا حسینقلی همدانی (قدس سرّه) در نامه‌اش به یکی از علمای تبریز چنین می‌نویسد: o        «بسم اللّه الرحمن الرحیم. الحمد للّه ربّ العالمین و الصلاة و السّلام علی محمد و آله الطاهرین و لعنة اللّه علی اعدائهم اجمعین. o        مخفی نماناد بر برادران دینی که بجز التزام به شرع شریف، در تمام حرکات و سکنات و تکلمات و لحظات و غیرها راهی به قرب حضرت ملک الملوک جلّ جلاله نیست، و به خرافات ذوقیه اگرچه ذوق در غیر این مقام خوب است «كما دأب الجهال و الصوفيه خذلهم اللّه» راه رفتن لا یوجب الّا بعدا. حتی شخص هرگاه ملتزم به نزدن شارب و نخوردن گوشت بوده باشد، اگر ایمان به عصمت ائمه اطهار صلوات اللّه علیهم آورده باشد، باید بفهمد از حضرت احدیث دور خواهد شد و هکذا در کیفیت ذکر، بغیر ما ورد عن السادات المعصومین علیهم السّلام، عمل نماید. بناء علی هذا باید مقدم بدارد شرع شریف را و اهتمام نماید هرچه در شرع شریف اهتمام به آن شده و آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده نموده‌ام این است که اهمّ اشیاء از برای طالب قرب، جدّ و سعی در ترک معصیت است. تا این خدمت را انجام ندهی نه ذکرت و نه فکرت، به حال قلبت فایده‌ای نخواهد بخشید. o        چرا که پیشکش و خدمت کردن کسی که با سلطان در مقام عصیان و انکار است بی‌فایده خواهد بود. نمی‌دانم کدام سلطان، اعظم از این سلطان عظیم الشأن است، و کدام نقار اقبح از نقار با اوست؟!. o        فافهم ممّا ذکرت ان طلبک المحبة الالهیه مع کونک مرتکبا للمعصیة امر فاسد جدّا و کیف یخفی علیک کون المعصیة سببا للنفرة و کون النفرة مانعة الجمع مع o        المحبّة و اذا تحقق عندک ان ترک المعصیة اول الدین و آخره و ظاهره و باطنه فبادر الی المجاهدة و اشتغل بتمام الجدّ فی المراقبة من اول قیامک من نومک فی جمیع آناتک الی نومک و الزم الادب فی مقدس حضرته و اعلم انک بجمیع اجزاء وجودک ذرة ذرة اسیر قدرته وراع حرمة شریف حضوره و اعبده کأنک تراه فان لم تکن تراه فانّه یراک و التفت دائما الی عظمته و حقارتک و رفعته و دنائتک و عزته و ذلّتک و غناه و حاجتک و لا تغفل عن شناعة غفلتک عنه جلّ جلاله مع التفاته الیک دائما و قم بین یدیه مقام العبد الذلیل الضعیف و تبصبص تحت قدمیه بصبصة الکلب النحیف. اولا یکفیک شرفا و فخرا انّه اذن لک فی ذکر اسمه العظیم. بلسانک الکثیف الذی نجّسته قاذورات المعاصی. o        پس ای عزیز چون این کریم رحیم زبان را مخزن کوه نور یعنی ذکر شریف قرار داده بی‌حیائی است که مخزن سلطان را آلوده به نجاسات و قاذورات غیبت و دروغ و فحش و اذیت و غیرها من المعاصی نمودن. مخزن سلطان باید محلش پر عطر و گلاب باشد، نه نجس مملو از قاذورات. و بی‌شک چون دقت در مراقبت نکرده‌ای نمی‌دانی که از جوارح سبعه یعنی گوش و زبان و چشم و دست و پا و بطن و فرج چه معصیتها می‌کنی و چه آتشها روشن می‌نمایی؟! و چه فسادها در دین خودت برپا می‌کنی؟! و چه زخمهای منکر به سیف و سنان زبانت به قلبت می‌زنی؟! اگر نکشته باشی بسیار خوب است. اگر بخواهم شرح این مفاسد را بیان نمایم در کتاب نمی‌گنجد. در یک ورق چه می‌توانم بکنم. تو که هنوز جوارحت را از معاصی پاک نکرده‌ای چگونه منتظری که در شرح احوال قلب چیزی به تو بنویسم. پس البدار، الی التوبة الصادقة. ثم العجل العجل فی الجدّ و المراقبه. o        خلاصه بعد از سعی در مراقبت، البته طالب قرب، بیداری و قیام سحر را از دست ندهد. و نماز شب را با آداب و حضور قلب بجا بیاورد. و اگر وقتش زیادتر باشد به ذکر یا فکر مناجات مشغول بشود، لیکن قدر معینی از شب باید مشغول ذکر با حضور بشود. در تمام حالاتش خالی از حزن نبوده باشد. اگر ندارد تحصیل نماید به اسبابش. و بعد از فراغ، تسبیح سیده نساء و دوازده مرتبه سوره توحید و ده مرتبه لا اله الا اللّه وحده لا شریک له، له الملک- الی آخر- و صد مرتبه لا اله الا اللّه و هفتاد مرتبه استغفار بخواند و قدری از قرآن شریف تلاوت نماید و دعای معروف صباح: o        اعنی یا من دلع لسان الصباح- الی آخر- البته خوانده شود و دائما با وضو باشد و اگر بعد از هروضو دو رکعت نماز بخواند، بسیار خوب است. بسیار ملتفت باشد که به هیچ وجه اذیتش به غیر نرسد. و در قضاء حوائج مسلمین لا سیّما علماء و لا سیّما اتقیائهم سعی بلیغ نماید. و در هرمجلس که مظنّه وقوع در معصیت است البته البته اجتناب نماید، بلکه مجالست با اهل غفلت بغیر شغل ضرورت مضر است. اگرچه از معصیت خالی بوده باشد. کثرت اشتغال به مباحات و شوخی بسیار کردن و لغو گفتن و گوش به اراجیف دادن قلب را می‌میراند. o        اگر بی‌مراقبت مشغول به ذکر و فکر بشود بی‌فایده خواهد بود. اگرچه حال هم بیاورد. چرا که حال دوام پیدا نخواهد کرد. گول حالی را که ذکر بیاورد، بی‌مراقبه نباید خورد، زیاده طاقت ندارم، بسیار التماس دعا از همه شماها دارم. این حقیر کثیر التقصیر و المعاصی را، فراموش ننمایید. و در شب جمعه صد مرتبه و در عصر روز جمعه صد مرتبه سوره قدر بخواند»[70]. o        [70]- تذكرة المتقين/ ص 207. *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله اول: ذکر خدا » دستور العملها » دستورالعمل میرزا جواد آقا تبریزی o        دستورالعمل میرزا جواد آقا تبریزی o        دستورالعمل میرزا جواد آقا تبریزی o        عالم ربانی و عارف کامل مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی می‌نویسد: o        پیامبر گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله سفارشهای مؤکد درباره طول سجود فرموده است و این امری است بسیار مهم. سجده طولانی نزدیکترین هیئت‌های بندگی است و به‌همین جهت در هررکعت نماز دو سجده تشریع شده است. درباره ائمه اطهار علیهم السّلام و شیعیانشان در مورد طول سجود مطالب مهمی نقل شده است. o        در یکی از سجده‌های امام سجاد علیه السّلام بشمارش رفت که هزار مرتبه فرمود: لا اله الّا اللّه حقّا حقّا. لا اله الّا اللّه تعبّدا و رقّا لا اله الّا اللّه ایمانا و صدقا. o        درباره امام کاظم علیه السّلام نوشته شده که گاهی طول سجده‌اش از بامداد تا ظهر ادامه داشت. و از اصحاب ائمه مانند «ابن ابى عمير» و «جميل» و «خرّبوذ» قریب به همین مطلب نقل شده است. o        در ایام تحصیل در نجف اشرف شیخ و استادی داشتم که برای طلاب باتقوا، مرجع بود. از او سوال کردم چه عملی را شما تجربه کرده‌اید که می‌تواند در حال سالک مؤثر باشد؟ فرمود: در هر شبانه‌روز یک سجده طولانی بجای آورد و در حال سجده بگوید «لا اله الّا انت. سبحانك انّى كنت من الظالمين» در حال ذکر این‌چنین توجه کند که پروردگارم منزه از این است که بر من ظلمی روا داشته باشد، بلکه خود من هستم که بر نفسم ستم کردم و او را در این مهالک قرار دادم. o        استاد من علاقه‌مندانش را به این سجده سفارش می‌کرد و هرکس که انجام می‌داد تأثیرش را مشاهده می‌کرد، مخصوصا کسانیکه این سجده را بیشتر طول می‌دادند. بعض آنها هزار مرتبه ذکر مذکور را در سجده تکرار می‌کردند و بعضی کمتر و بعضی بیشتر و شنیدم که بعض آنها این ذکر را سه هزار مرتبه در سجده تکرار می‌کردند[71] o        [71]- المراقبات/ ص 122. o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله اول: ذکر خدا » دستور العملها » دستورالعمل شیخ نجم الدین o        دستورالعمل شیخ نجم الدین o        دستورالعمل شیخ نجم الدین o          o        شیخ نجم الدین رازی می‌نویسد: بدانکه ذکر بی‌آداب و شرائط گفتن زیادتی مفید نبود. اول به ترتیب و آداب و شرائط، قیام باید نمود و مرید صادق را چون درد طلب داعیه سلوک این راه پدید آید نشان این است که با ذکر انس گیرد و از خلق وحشت، تا از همه روی بگرداند و در پناه ذکر گریزد که «قل اللّه ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون» و چون بر ذکر مواظبت خواهد نمود باید که اساس بر توبه نصوح o        نهد از جمله معاصی، و به وقت ذکر گفتن اگر تواند غسل کند و الا وضو، تمام کند، زیرا که ذکر کردن درست مقاتله با دشمن است، بی‌سلاح دشوار توان کرد که «الوضوء سلاح المؤمن». o        و جامه پاک پوشد بر سنت، و بر پاکی جامه چهار شرط است: اول، پاکی از نجاست، دوم، پاکی از مظلمت. سوم، پاکی از حرمت- یعنی ابریشم نباشد- چهارم پاکی از رعونت- یعنی کوتاه‌قد بود بر سنت- که «و ثيابك فطهّر اى قصّر» و خانه خالی و تاریک و نظیف راست کند و اگر قدری بوی خوش بسوزاند اولی‌تر. و روی به قبله بنشیند، و مربع نشستن در همه اوقات منهی است الّا در وقت ذکر گفتن که خواجه علیه السّلام چون نماز بامداد بکردی در مقام خویش مربع بذکر بنشستی تا آفتاب برآمدی. o        و در وقت ذکر گفتن دستها بر روی ران نهد و دل حاضر کند و چشم فراهم کند و به تعظیم تمام شروع کند در کلمه «لا اله الا اللّه» گفتن، بقوت تمام. «اشدّ ذكرا» چنانکه «لا اله» از بن ناف بر آورد و «الا اللّه» به دل فروبرد، بر وجهی که اثر ذکر و قوّت آن به جمله اعضاء برسد. و لکن آواز بلند نکند و تا تواند در اخفاء و خفض صوت کوشد، چنانکه فرمود: «و اذكر ربّك فى نفسك تضرّعا و خيفة و دون الجهر من القول». o        و بر این وجه، ذکر سخت و دمادم می‌گوید و در دل به معنای ذکر می‌اندیشد و نفی خواطر می‌کند. چنانکه در معنای «لا اله» هرخاطر که در دل می‌آید نفی می‌کند، بدان معنا که هیچ چیز نمی‌خواهم و هیچ مقصود و محبوب ندارم «الّا اللّه» جز خدای. جملگی خواطر به «لا اله» نفی کند. حضرت عزّت را به مقصودی و محبوبی و مطلوبی اثبات می‌کند به «الّا اللّه» و باید که در هرذکر دل در اول و آخر حاضر باشد بنفی و اثبات، و هروقت در اندرون دل نظر می‌کند هرچیز که دل را با آن پیوند می‌بیند آن چیز را در نظر نیاورد و دل با حضرت عزّت می‌دهد ... و به نفی «لا اله» آن پیوند باطل می‌کند و بیخ محبت آن چیز از دل برمی‌دارد. و به تصرف «الّا اللّه» محبت حق را قائم‌مقام آن محبت می‌گرداند. o        هم بر این ترتیب مداومت نماید تا به تدریج دل را از جمله محبوبات و مألوفات فارغ و خالی کند که اهتزاز در ذکر از مداومت خیزد. و اهتزاز آن باشد که بغلبات ذکر، هستی ذاکر در نور ذکر مضمحل شود و ذکر، ذاکر را مفرد گرداند و علائق و عوائق از وجود او فرونهد و او را از دنیای جسمانیات و آخر روحانیات سبک‌بار در آورد. چنانکه فرمود «سيروا فقد سبق المفردون» بدانکه دل خلوتگاه خاص حق است که «لا يسعنى ارضى و لا سمائى و انّما يسعنى قلب عبدى المؤمن» و تا زحمت اغیار در بارگاه دل یافته شود غیرت عزّت اقتضای تعزز کند از غیر. ولکن چون چاوش «لا اله» بارگاه دل از زحمت اغیار خالی کرد منتظر قدوم تجلی سلطان «الّا اللّه» باید بود که «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ.»[72] o        چنانکه ملاحظه می‌فرمائید مشایخ عرفان درعین‌حال که تداوم ذکر را یکی از بهترین طرق سیروسلوک می‌دانند، برای طیّ این طریق روشهای مختلف را تجربه و توصیه نموده‌اند. علت قضیه این است که همه اذکاری که در شرع رسیده می‌توانند هدف اصلی از تشریع ذکر یعنی انقطاع از غیر خدا و توجه کامل به خدای سبحان را تأمین نمایند، نهایت اینکه نسبت به افراد و احوال و مقامات تفاوت دارند. o        تا سالک در چه حال و چه مقامی باشد و چه ذکری بیشتر برایش تناسب و جاذبیت داشته باشد، اینجاست که استاد و مربی می‌تواند نقش مهمی را ایفا کند. o        در کتب حدیث و دعا، اذکار و دعاهای زیادی نقل شده و برای هریک از آنها خاصیت و ثوابی بیان شده است. اذکار و دعاها بطور کلی دو قسمند: مطلق و مقید. o        برای بعض اذکار زمان مخصوص یا کیفیت خاص یا عدد معینی تعیین شده است، در این موارد سالک باید به همان طریق که از جانب ائمه علیهم السّلام رسیده عمل کند تا از ثواب و اثر مخصوص برخوردار گردد. لیکن بعضی اذکار مطلق هستند در این موارد اختیار با سالک است که برطبق اوضاع و شرائط خود تعداد و زمان o        مناسب را انتخاب کند و بر ذکر تداوم دهد. یا از استاد و راهنمای خود دستور بگیرد. o        شما در این مورد می‌توانید به کتب حدیث و دعا مراجعه بفرمایید. o        در اینجا توجه به دو مطلب ضرورت دارد. o        اول- اینکه سالک باید توجه داشته باشد که هدف اصلی از ذکر، تحصیل حال و توجه و حضور قلب نسبت به خدای سبحان می‌باشد. بنابراین، در انتخاب مقدار ذکر و زمان و کیفیت آن باید همین نکته را در نظر داشته باشد و ادامه دهد و هرگاه که خسته و بی‌رغبت شد آن را رها کند و در وقت مناسب، دوباره شروع کند که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: o        قلب گاهی در حال اقبال است و گاهی در حال کسالت و بی‌میلی، پس به هنگام میل و رغبت وارد عمل شوید، زیرا که قلب وقتی در حال اکراه به عمل وادار شد کور می‌شود[73]. o        البته افراد و احوال و مقامات و اوقات در این‌باره تفاوت دارند. o        دوم- باید بدانیم که هدف از ریاضت و دوام ذکر، تکامل نفس و قرب به خداست، و تقرب به خدا جز از طریق انجام وظیفه ممکن نیست. اگر انسان وظیفه شرعی و اجتماعی بر عهده دارد باید آن را انجام دهد و در همان حال به یاد خدا باشد و به مقدار امکان ذکر بگوید. در حال فراغت نیز می‌تواند ذکر را تداوم دهد که اگر به بهانه ریاضت و تداوم ذکر، مسؤولیت شرعی خویش را انجام نداد و گوشه‌گیری کرد چنین عملی موجب قرب به خدا نخواهد شد.[74] o        [72]- مرصاد العباد/ ص 150. [73]- قال على عليه السّلام: انّ للقلوب شهوة و اقبالا و ادبارا فأتوها من قبل شهوتها و اقبالها فانّ القلب اذا اكره عمى- بحار/ ج 70 ص 61. [74] امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله اول: ذکر خدا » موانع راه o        موانع راه o        موانع راه o        پیمودن راه کمال و نیل به مقامات عالی کار سهل و ساده‌ای نیست. بلکه بسیار مهم و دشوار است و موانعی در این راه وجود دارد که انسان مرید، باید در بر طرف ساختن آنها جهاد کند وگرنه به مقصد نخواهد رسید. o          o        مانع اول عدم قابلیت o          o        بزرگترین مانع سیروسلوک الی اللّه و نیل به مقام قرب الهی، عدم قابلیت نفس مرید است. دلی که در اثر ارتکاب گناه آلوده و تاریک شده نمی‌تواند مرکز تابش انوار الهی باشد. وقتی قلب انسان در اثر گناه جایگاه و مرکز فرماندهی شیطان شد، فرشتگان مقرب الهی چگونه می‌توانند در آن فرود آیند؟!. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: وقتی انسان مرتکب گناه شد یک نقطه سیاه در قلبش پیدا می‌شود، پس اگر از گناه توبه کرد نقطه سیاه محو می‌گردد، و اگر همچنان به معصیت ادامه داد، نقطه سیاه نیز تدریجا بزرگ می‌شود تا اینکه بر مجموع قلب غلبه نماید. در این‌صورت هرگز به فلاح و رستگاری نخواهد رسید[1]. o        امام صادق علیه السّلام فرمود: پدرم فرمود: برای قلب انسان چیزی بدتر از گناه نیست، زیرا گناه با قلب به جنگ و ستیز می‌پردازد تا اینکه بر آن غلبه کند، در این صورت قلب واژگون می‌گردد[2]. o        قلب گناهکار واژگون است و برخلاف مسیر حرکت می‌کند چگونه می‌تواند به سوی مقام قرب حرکت کند و افاضات و اشراقات الهی را بپذیرد؟! بنابراین، بر انسان مرید فرض و واجب است که در آغاز در تزکیه و تهذیب نفس خویش از گناهان بکوشد، آنگاه وارد ریاضت و ذکر شود. وگرنه سعی و تلاش او در ذکر و عبادت، مقرب او نخواهد شد. o          o        مانع دوم، تعلقات دنیایی o          o        یکی از موانع بزرگ این راه تعلقات مادی است، مانند علاقه به مال و ثروت، علاقه به همسر و فرزند، علاقه به خانه و اسباب زندگی، علاقه به جاه و مقام و ریاست، علاقه به پدر و مادر و برادر و خواهر و حتی علاقه به علم و دانش. این قبیل تعلقات، انسان را از حرکت و هجرت و سلوک بازمی‌دارند. o        قلبی که با محسوسات انس گرفته و شیفته و دلباخته آنهاست چگونه می‌تواند از آنها دست بردارد و به عالم بالا سیر و صعود کند؟ دلی که جایگاه امور دنیوی است کجا می‌تواند مرکز تابش انوار الهی باشد؟ به‌علاوه برطبق احادیث، حبّ دنیا ریشه تمام گناهان است و انسان گناهکار نمی‌تواند به مقام قرب الهی صعود نماید. o        امام صادق علیه السّلام فرمود: محبت دنیا ریشه هرگناهی است[3]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: اولین چیزی که بوسیله آن معصیت خدا انجام گرفت شش صفت بود: علاقه به دنیا، علاقه به ریاست، علاقه به زن، علاقه به غذا، علاقه به خواب، علاقه به راحتی[4]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: دورترین حالات بنده از خدا وقتی است که هدفی جز سیر کردن شکم و تأمین خواسته‌های شهوانی نداشته باشد[5]. o        جابر می‌گوید: خدمت امام محمد باقر علیه السّلام رسیدم پس به من فرمود: o        ای جابر! محزون و مشغول القلب هستم. o        عرض کردم: فدایت شوم، اشتغال و حزن شما در اثر چیست؟. o        فرمود هرکس که دین صاف و خالص خدا در قلبش داخل شود از غیر خدا دلش فارغ خواهد بود. ای جابر! دنیا چیست و چه ارزشی دارد؟ آیا جز لقمه‌ای که می‌خوری و لباسی که می‌پوشی یا زنی که با او ازدواج می‌کنی، چیز دیگری است؟ o        ای جابر! مؤمنین به دنیا و زندگی در آن، اعتماد نمی‌کنند و از ورود به جهان آخرت خود را در امان نمی‌بینند. ای جابر! آخرت سرای جاویدان و دنیا محل مردن و گذشتن می‌باشد، لیکن اهل دنیا از این امر غافل هستند، گویا مؤمنین هستند که اهل فقاهت و تفکر و عبرت می‌باشند. آنچه به گوششان می‌رسد آنها را از ذکر خدا باز نمی‌دارد و رؤیت زر و زیور دنیا آنها را از ذکر خدا غافل نمی‌سازد. پس به ثواب آخرت می‌رسند چنانکه بدین آگاهی دست یافته‌اند[6]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: انسان شیرینی ایمان را نمی‌چشد جز وقتی که به آنچه می‌خورد بی‌اعتنا باشد[7]. o        بنابراین، بر سالک لازم است که این علاقه‌ها را از دل خویش خارج سازد تا هجرت و حرکت به سوی مقامات عالی برایش امکان‌پذیر باشد. فکر و ذکر امور دنیا را از قلب خویش بیرون براند تا یاد خدا جایگزین آنها گردد. o        لازم به یادآوری است که آنچه مذموم است، دلبستگی و علاقه به امور دنیوی است، نه خود آنها. انسان سالک مانند سایر انسانها برای ادامه زندگی نیاز به غذا و لباس و مسکن و همسر دارد و برای تأمین آنها ناچار است کار کند. o        برای بقاء نسل باید ازدواج کند. برای اداره زندگی اجتماعی ناچار است مسؤولیت اجتماعی بپذیرد، و به‌همین جهت در شرع مقدس اسلام از هیچکدام اینها مذمت نشده بلکه با قصد قربت همه اینها می‌توانند عبادت محسوب شوند و مقرب بنده باشند. خود اینها مانع حرکت و سیروسلوک و یاد خدا نیستند، آنچه مانع حرکت و ذکر است دلبستگی و علاقه به این امور می‌باشد. اگر این امور هدف زندگی شدند و فکر و ذکر انسان را مشغول داشتند، لازمه‌اش غفلت از خدا خواهد بود. پول‌پرستی و زن‌پرستی و مقام‌پرستی و علم‌پرستی، مذموم است و انسان را از سلوک بازمی‌دارد نه خود پول و زن و مقام و علم. o        مگر پیامبر گرامی اسلام و امیر المؤمنین و امام سجاد و سایر ائمه علیهم السّلام کار و کوشش نمی‌کردند و از نعمتهای الهی برخوردار نمی‌شدند؟ این یکی از مزایای بزرگ اسلام است که برای دنیا و آخرت و کارهای دنیوی و اخروی حدومرزی قائل نشده است. o          o        مانع سوم، پیروی از هوای نفس o        سوّمین مانع، پیروی از هوی و هوس و تمایلات نفسانی است. تمایلات نفسانی همانند دودهای غلیظ، خانه دل را تیره و تار می‌سازند، و چنین دلی لیاقت تابش انوار الهی را ندارد. هوی‌ها و هوسها دائما قلب را به این طرف و آن طرف می‌کشند و به او فراغت نمی‌دهند تا با خدا خلوت کند و انس بگیرد. شبانه‌روز در تلاش است خواسته‌های نفسانی را ارضا کند، کی می‌تواند از دنیا هجرت کند و به بارگاه قدس الهی پرواز نماید؟. o        خدای سبحان در قرآن می‌فرماید: از هوای نفس پیروی نکن که تو را از راه خدا بازمی‌دارد[8]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: شجاع‌ترین مردم کسی است که بر هوای نفس غلبه کند[9]. o          o        مانع چهارم، پرخوری o        یکی از موانع ذکر و یاد خدا پرخوری و شکم‌پرستی است. شخصی که شبانه‌روز تلاش می‌کند غذاهای خوب و لذیذ تهیه کند و شکم را از انواع غذاها انباشته سازد، چگونه می‌تواند با خدای خویش خلوت کند، با او انس بگیرد و رازو نیاز کند. انسان با شکم انباشته از غذا چگونه می‌تواند حال عبادت و دعا داشته باشد؟ کسی که لذتش را در خوردن و آشامیدن می‌داند، کی می‌تواند طعم لذت مناجات را بچشد؟ و به‌همین جهت اسلام از پرخوری مذمت نموده است. o        حضرت صادق علیه السّلام به ابو بصیر فرمود: شکم در اثر پرخوری طغیان می‌کند. نزدیکترین احوال بنده به خدا هنگامی است که شکمش خالی باشد، و بدترین حالات وقتی است که شکمش پر باشد[10]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خدای سبحان پرخوری را مذموم می‌داند[11]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: پرخوری نکنید که نور معرفت در قلب شما خاموش می‌گردد[12]. o        حضرت صادق علیه السّلام در حدیثی فرمود: برای قلب مؤمن چیزی زیانبارتر از پرخوری نیست. پرخوری باعث قساوت قلب و تحریک شهوت می‌شود، گرسنگی خورش مؤمن و غذای روح و طعام قلب و صحت بدن می‌باشد[13]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: هنگامی که خدا صلاح بنده‌اش را بخواهد قلت کلام و قلت طعام و قلت خواب را به او الهام می‌کند[14]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: گرسنگی بهترین کمک برای کنترل نفس و شکستن عادتهای او می‌باشد[15]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که خدای متعال در شب معراج به رسول خدا فرمود: یا احمد! کاش شیرینی گرسنگی و سکوت و خلوت و آثار آنها را می‌چشیدی. رسول خدا عرض کرد: پروردگارا! فایده گرسنگی چیست؟ فرمود: o        حکمت و حفظ قلب و تقرب به من و حزن دائم و کم‌خرجی و گفتار حق و بی‌باکی از اینکه در گشایش باشد یا در سختی[16]. o        باری سالک نیز مانند سایر مردم برای زنده ماندن و نیروی عبادت نیاز به غذا دارد اما باید به مقدار تأمین نیازهای بدن غذا بخورد و از پرخوری جدا اجتناب نماید. زیرا پرخوری اسباب کسالت و بی‌رغبتی به عبادت و قساوت قلب و غفلت از یاد خدا می‌شود. برعکس کم‌خوری و گرسنگی موجب سبکی و آمادگی برای عبادت و توجه به خدا می‌باشد و این موضوع کاملا مشهود است. انسان در حال گرسنگی از صفای روح و نورانیت و حال خوشی برخوردار است که با شکم پر، اینچنین نخواهد بود. بنابراین بر سالک لازم است به مقدار نیاز بدن غذا میل کند مخصوصا به هنگام ذکر و دعا و عبادت، گرسنه باشد. o          o          o        مانع پنجم، سخنان غیر ضروری o        یکی از اموری که سالک را از حرکت و نیل به مقصد بازمی‌دارد و مانع توجه و حضور قلب می‌شود سخنان بی‌فایده و غیر ضروری می‌باشد. خدای متعال به انسان نیروی تکلم داده تا نیازهای خویش را برطرف سازد، اگر به مقدار نیاز سخن گفت، از این نعمت بزرگ درست استفاده کرده است. اما اگر به سخنان بیهوده و غیر ضروری پرداخت، این نعمت بزرگ الهی را تضییع نموده است. علاوه‌بر آن، در اثر زیاد حرف زدن و پراکنده‌گویی، فکرش پراکنده و پریشان می‌شود و نمی‌تواند نسبت به خدای متعال توجه کامل و حضور قلب پیدا کند. به‌همین جهت در احادیث از پرحرفی و سخنان بی‌فایده مذمت شده است. از باب نمونه: o        پیامبر اکرم فرمود: از کثرت کلام بپرهیزید مگر در ذکر خدا. زیرا زیاد حرف زدن،- جز ذکر خدا- موجب قساوت قلب می‌شود، و دورترین مردم به خدا، قلب تاریک است[17]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: زبانت را نگهدار و سخنانت را بشمار تا اینکه کلامت در غیر امر خیر تقلیل یابد[18]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: کلام سه نوع است: مفید و سالم و شاحب. کلام سودمند عبارتست از ذکر خدا، و سالم سخنی است که محبوب خدا باشد. و شاحب کسی است که بیهوده درباره مردم سخن می‌گوید[19]. o        پیامبر اکرم فرمود: زبانت را نگهدار که این بهترین هدیه است برای نفس- آنگاه فرمود- انسان به حقیقت ایمان نائل نمی‌شود مگر اینکه زبانش را نگهدارد[20]. o        امام رضا علیه السّلام فرمود: سه چیز از علائم فهم و فقاهت می‌باشد: o        بردباری، و علم، و سکوت، و سکوت دری است از درهای حکمت. سکوت موجب محبت می‌شود و دلیل هرخیری است[21]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: وقتی عقل کامل شد سخن گفتن کم می‌شود[22]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هیچ عبادتی افضل از سکوت و پیاده رفتن به سوی بیت اللّه نیست[23]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به ابو ذر فرمود: تو را به طول سکوت سفارش می‌کنم، زیرا بدین وسیله شیطان از تو دور می‌شود، سکوت کمک خوبی است برای حفظ دین[24]. o        بهرحال، بر سالک لازم است زبان خویش را کاملا کنترل کند و سنجیده سخن بگوید. از ولنگاری و پرحرفی جدا اجتناب کند. در امور دنیا به مقداری سخن بگوید که برای زندگی او ضرورت دارد، و در عوض زبانش را به گفتن ذکر و ورد و مطالب علمی و مطالب سودمند و مفید اجتماعی مشغول بدارد. o        استاد بزرگ و عارف ربانی علّامه طباطبائی رضوان اللّه علیه می‌فرمود: من از سکوت آثار گرانبهایی را مشاهده کرده‌ام. چهل شبانه‌روز سکوت اختیار کنید و جز در امور لازم سخن نگویید و به فکر و ذکر مشغول باشید تا برایتان صفا و نورانیت حاصل شود. o          o        مانع ششم، حب ذات o        وقتی سالک، تمام موانع را برطرف ساخت و از همه مراحل گذشت تازه با مانع بسیار بزرگی مواجه می‌شود و آن حب ذات است. تازه متوجه می‌شود که همه اعمال و حرکات و حتی عبادت‌هایش از حب ذاتش نشأت می‌گیرد. عبادت و ریاضت و ذکر و دعا و نماز و روزه‌اش، به منظور استکمال نفس و پاداش اخروی است که نتیجه‌اش عاید نفس می‌شود، چنین عبادتهایی گرچه انسان را به بهشت و ثواب اخروی نائل می‌گردانند لیکن به مقام شامخ ذکر و شهود و لقاء ارتقاء نخواهند کرد، تا از مقام ذات و حب نفس هجرت نکند جمال بی‌مثال خدای سبحان را مشاهده نخواهد نمود و تا همه حجابها حتی حجاب نفس را پاره نکند، لیاقت تابش انوار الهی را پیدا نخواهد کرد. o        بنابراین، بر انسان سالک لازم و ضروری است که با ریاضت و جهاد، خویشتن را از محدوده حب ذات خارج سازد، حبّ ذات را به حبّ خدا تبدیل نماید و همه کارهایش را صرفا برای رضای خدا انجام دهد. اگر غذا می‌خورد بدان منظور باشد که محبوب ازلی زنده ماندنش را خواسته است، و اگر عبادت می‌کند بدان جهت باشد که خدای را سزاوار پرستش می‌داند. چنین فردی نه طالب دنیاست نه طالب عقبی، بلکه طالب خداست. حتی کشف و کرامت را نمی‌خواهد. جز معبود حقیقی مطلوب و منظوری ندارد. اگر از این مرحله دشوار نیز گذشت و حتی شخصیت و هویت خویش را از دست داد می‌تواند در بساط توحید قدم بگذارد و به مقام شامخ لقاء و شهود ارتقاء یابد و در بارگاه «فى مقعد صدق عند مليك مقتدر» نازل گردد. o          o        مانع هفتم، ضعف اراده o        یکی از موانع بزرگ این راه که شاید مهمترین آنها باشد ضعف اراده و عدم قدرت تصمیم‌گیری است. این مانع انسان را از شروع در عمل بازمی‌دارد. شیطان و نفس اماره ابتدا سعی می‌کنند موضوع ریاضت و سیروسلوک را کوچک و غیر ضروری جلوه دهند. تلاش می‌کنند انسان را به انجام وظائف صوری، بدون توجه و حضور قلب، قانع سازند. می‌گویند: تو وظیفه‌ای جز انجام این عبادتها نداری، چکار داری با حضور قلب و توجه و ذکر؟! و اگر احیانا به فکر افتاد، با صدها حیله و نیرنگ او را از اراده بازمی‌دارند، و گاهی موضوع را آنقدر برایش دشوار جلوه می‌دهند که مأیوس و ناامید گردد. o        لیکن انسان مرید باید جلو وسوسه‌های شیطان و نفس امّاره را بگیرد. با مراجعه به آیات و احادیث و کتب معرفت و اخلاق به ارزش و ضرورت سیروسلوک و تحصیل حضور قلب و ذکر و شهود واقف گردد. وقتی به ارزش آن پی برد و سعادت ابدی خویش را در آن دید بطور جدّی وارد عمل شود، یأس و ناامیدی را بخود راه ندهد و به نفس خویش بگوید گرچه دشوار است لیکن چون سعادت آینده من بدان بستگی دارد باید وارد عمل شوم، که خدای سبحان می‌فرماید: وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا.[25] o        سخن ما، در رابطه با وسیله اول تکامل و تقرب یعنی ذکر خدا به طول انجامید، بدین جهت از خوانندگان پوزش می‌طلبم. o        [1]- عن ابى بصير قال سمعت ابا عبد اللّه عليه السّلام يقول: اذا اذنب الرجل خرج فى قلبه نكتة سوداء فان تاب انمحت و ان زاد زادت حتى تغلب على قلبه فلا يفلح بعدها ابدا- بحار/ ج 73 ص 327. [2]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال كان ابى يقول: ما من شى‏ء افسد للقلب من خطيئته ان القلب ليواقع الخطيئة فلا تزال به حتى تغلب عليه فيصير اعلاه اسفله- بحار/ ج 73 ص 312. [3]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: حبّ الدنيا رأس كلّ خطيئة- بحار/ ج 73 ص 90. [4]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: اول ما عصى اللّه تبارك و تعالى بستّ خصال: حبّ الدنيا و حبّ الرياسة و حبّ الطعام و حبّ الراحة- بحار/ 73 ص 94. [5]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: ابعد ما يكون العبد من اللّه عزّ و جلّ اذ الم يهمّه الّا بطنه و فرجه بحار/ ج 73 ص 18. [6]- عن جابر قال: دخلت على ابن جعفر عليه السّلام فقال: يا جابر! و اللّه انى لمحزون و انى لمشغول القلب، قلت: جعلت فداك، و ما شغلك و ما حزن قلبك؟ فقال يا جابر! انّه من دخل قلبه صافى خالص دين اللّه شغل قلبه عمّا سواه. يا جابر! ما الدنيا و ما عسى ان تكون الدنيا؟ هل هى الّا طعام اكلته او ثوب لبسته او امرأة اصبتها؟ يا جابر! انّ المؤمنين لم يطمئنّوا الى الدنيا ببقائهم فيها و لم يأمنوا قدومهم الآخرة يا جابر! الآخرة دار قرار و الدنيا دار فناء و زوال، و لكن اهل الدنيا اهل غفلة، و كأنّ المؤمنين هم الفقهاء، اهل فكرة و عبرة لم يصمّهم عن ذكر اللّه ما سمعوا بآذانهم و لم يعمهم عن ذكر اللّه ما رؤا من الزينة ففازوا بثواب الآخرة كما فازوا بذلك العلم- بحار/ ج 73 ص 36. [7]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: لا يجد المؤمن حلاوة الايمان فى قلبه حتى لا يبالى من اكل الدنيا- بحار/ ج 73 ص 49. [8]- وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ- ص/ 26. [9]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: اشجع الناس من غلب هواه- بحار/ ج 70 ص 76. [10]- ابو بصير عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: قال لى: يا ابا محمد! ان البطن ليطغى من اكله، و اقرب ما يكون العبد من اللّه اذا خفّ بطنه و ابغض ما يكون العبد الى اللّه اذا امتلأ بطنه- وسائل ج 16 ص 405. [11]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: انّ اللّه يبغض كثرة الاكل- وسائل/ ج 16 ص 407. [12]- قال رسول اللّه( ص): لا تشبعوا فيطفى نور المعرفة من قلوبكم- مستدرك/ ج 3 ص 81. [13]- قال الصادق عليه السّلام: ليس شى‏ء اضرّ لقلب المؤمن من كثرة الاكل و هى مورثة شيئين: قسوة القلب و هيجان الشهوة، و الجوع ادام للمؤمنين و غذاء للروح و طعام للقلب و صحة للبدن- مستدرك/ ج 3 ص 80. [14]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: اذا اراد اللّه صلاح عبده الهمه قلّة الكلام و قلّة الطعام و قلّة المنام- مستدرك/ ج 3 ص 81. [15]- قال على عليه السّلام: نعم العون على اسر النفس و كسر عادتها التجوع- مستدرك/ 3 ص 81. [16]- قال على عليه السّلام: قال اللّه تبارك و تعالى ليلة المعراج: يا احمد! لو ذقت حلاوة الجوع و الصمت و الخلوة و ما ورثوا منها. قال يا ربّ! ما ميراث الجوع؟ قال: الحكمة و حفظ القلب و التقرب الىّ و الحزن الدائم و خفّة بين الناس و قول الحق، و لا يبالى عاش بيسر او بعسر- مستدرك/ ج 3 ص 82. [17]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: لا تكثروا الكلام بغير ذكر اللّه فانّ كثرة الكلام بغير ذكر اللّه تقسوا لقلب. انّ ابعد الناس من اللّه القلب القاسى- بحار/ 71 ص 281. [18]- قال على عليه السّلام: اخزن لسانك و عدّ كلامك يقلّ كلامك الّا بخير- بحار/ ج 71 ص 281. [19]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: الكلام ثلاثة: فرابح و سالم و شاحب. فاما الرابح فالّذى يذكر اللّه، و اما السالم فالذى يقول ما احبّ اللّه، و اما الشاحب فالّذى يخوض فى الناس- بحار/ ج 71 ص 289. [20]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: امسك لسانك فانّها صدقة تصدّق بها على نفسك، ثم قال: و لا يعرف حقيقه الايمان حتى يخزن من لسانه- بحار/ ج 71 ص 298. [21]- قال ابو الحسن الرضا عليه السّلام: من علامات الفقه: الحلم و العلم و الصمت. انّ الصمت باب من ابواب الحكمة انّ الصمت يكسب المحبة، انه دليل على كل خير- بحار/ ج 71 ص 294. [22]- قال على عليه السّلام: اذا تمّ العقل نقص الكلام- بحار/ ج 71 ص 290. [23]- عن ابى عبد اللّه عليه السّلام قال: ما عبد اللّه بشى‏ء افضل من الصمت و المشى الى بيته- بحار/ ج 71 ص 278. [24]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: عليك بطول الصمت فانه مطردة للشيطان و عون لك على امر دينك- بحار/ ج 71 ص 279. [25]- عنكبوت/ 69. o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله دوم، پرورش فضائل و مکارم اخلاق

خودسازی4

o        قبل از قیامت به حساب برسیم o        قبل از قیامت به حساب برسیم o        کسی که به معاد و حساب و کتاب و کیفر و پاداش اعمال، ایمان و عقیده دارد و می‌داند که همه اعمالش ثبت‌وضبط می‌شود و در قیامت بطور دقیق مورد محاسبه قرار می‌گیرد و پاداش خوب یا بد آنها عایدش خواهد شد، چگونه می‌تواند نسبت به اعمال و گفتار و اخلاقش بی‌تفاوت و بی‌عنایت باشد؟ اصلا فکر نکند که در طول روز و هفته و ماه و سال و عمر، چه می‌کند؟ و چه توشه‌ای برای سفر آخرتش می‌فرستد؟. o        لازمه ایمان این است که در همین دنیا به حساب اعمالمان برسیم و خوب بیندیشیم که چه کرده‌ایم و چه می‌کنیم؟ همانگونه که یک تاجر عاقل هرروز و هر ماه و هرسال به حساب دخل و خرج خود می‌رسد، مبادا ضرر کند یا سرمایه‌اش به هدر رود. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «قبل از اینکه در قیامت به حساب شما o        برسند، در همین دنیا اعمال خودتان را توزین کنید»[12]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: «هركس كه در اين جهان به حساب نفس خود برسد سود خواهد برد»[13]. o        حضرت امام علی نقی علیه السّلام فرمود: «از ما نيست كسى كه هرروز به حساب خودش نرسد، پس اگر عمل صالحى انجام داده از خدا توفيق زيادتر بخواهد و اگر كار زشتى را مرتكب شده استغفار و توبه كند»[14]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: «هركس كه به حساب نفس خود برسد سود مى‏برد و هركس كه از حساب غافل بماند زيان مى‏بيند، و هركس كه در اين دنيا بترسد، در قيامت در امان خواهد بود، و هركس كه پند بگيرد، بينا مى‏شود، و هر كس كه ببيند، مى‏فهمد، و هركس كه بفهمد، دانا مى‏شود»[15]. o        پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به ابو ذر فرمود: «اى ابا ذر! پيش از اينكه در قيامت به حساب تو برسند، در همين دنيا به حساب نفس خود برس. چون حساب امروز از حساب فرداى قيامت آسانتر است و نفس خودت را قبل از توزين قيامت، توزين كن و به اين وسيله خودت را براى قيامت آماده ساز، براى روزى كه عملهايت بر خدا عرضه مى‏شود و كوچكترين چيزى بر او مخفى نخواهد بود ...»- تا اینکه می‌گوید:- «ای ابا ذر! انسان، اهل تقوا نمی‌شود جز اینکه به حساب نفس خودش برسد، شدیدتر از محاسبه شریک با شریکش. باید انسان خوب فکر کند که o        مأکولات و مشروبات و ملبوساتش را از چه راهی به دست می‌آورد؟ آیا از حرام است یا از حلال؟ ای ابا ذر! هرکس که مقید نباشد مالش را از چه راهی کسب می‌کند خدا هم باکی ندارد که از چه راهی داخل آتش دوزخش نماید»[16]. o        امام سجاد علیه السّلام می‌فرمود: «اى آدمى‏زاده! تو همواره بر خير و خوبى هستى، مادام كه در نفس خودت واعظى داشته باشى و به حساب نفس خودت مقيد باشى و خوف خدا شعار تو و حزن دثار تو باشد. اى آدمى‏زاده! بدرستيكه تو مى‏ميرى و در قيامت مبعوث مى‏شوى و براى حساب در برابر ميزان عدل الهى قرار خواهى گرفت پس براى حساب قيامت آماده جواب باش»[17]. o        انسان در این جهان به منزله تاجر است. سرمایه‌اش عمر محدود یعنی همین ساعتها و روزها و هفته‌ها و ماهها و سالها می‌باشد. سرمایه گرانبهای عمر، خواه‌ناخواه به مصرف می‌رسد و انسان تدریجا به مرگ نزدیک می‌شود. جوانی به پیری، توانمندی به ضعف، و سلامتی به بیماری تبدیل می‌گردد. اگر در برابر صرف عمر، عمل صالحی انجام داد و برای آخرت توشه‌ای فرستاد زیان نکرده، زیرا آینده‌ای خوش و سعادتمند، برای خودش فراهم ساخته است. اما اگر سرمایه گرانبهای عمر و جوانی و نیرو و سلامت خودش را تلف کرد و در برابر آن، عمل صالحی برای جهان آخرت ذخیره نکرد، بلکه با اخلاق زشت و ارتکاب گناه و o        معصیت، نفس خودش را کثیف و آلوده ساخت، بزرگترین زیان را برده است، ضرر و زیانی که قابل جبران نیست. o        خدا در قرآن می‌فرماید: «قسم به عصر كه انسان در زيانست جز كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند و به رعايت حق و بردبارى سفارش كرده‏اند»[18]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «عاقل كسى است كه امروز به فكر فردا (قيامت) باشد و در آزاد ساختن نفس خويش بكوشد و براى آنچه چاره‏اى از آن نيست (مرگ و آخرت) عمل صالح انجام دهد»[19]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود! «هركس كه به حساب نفس خويش برسد عيوبش را درك مى‏كند و به گناهانش احاطه مى‏يابد. پس از گناهان توبه مى‏كند و عيوبش را اصلاح مى‏نمايد»[20]. o        [12]- قال على عليه السّلام: حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا و وازنوها قبل ان توازنوا- غرر الحكم/ ص 385. [13]- قال على عليه السّلام: من حاسب نفسه ربح- غرر الحكم/ ص 618. [14]- عن ابى الحسن الماضى عليه السّلام قال: ليس منّا من لم يحاسب نفسه فى كل يوم فان عمل حسنا استزاد اللّه و ان عمل سيّئا استغفر اللّه منه و تاب اليه- وسائل/ ج 11 ص 377. [15]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: من حاسب نفسه ربح و من غفل عنه خسر و من خاف امن و من اعتبر ابصر و من ابصر فهم و من فهم علم- وسائل/ ج 11 ص 379. [16]- فى وصية النبى انه قال: يا ابا ذر! حاسب نفسك قبل ان تحاسب، فانه اهون لحسابك غدا وزن نفسك قبل ان توزن و تجهّز للعرض الاكبر يوم لا يخفى على اللّه خافية( الى ان قال:) يا ابا ذر! لا يكون الرجل من المتقين حتى يحاسب نفسه اشدّ من محاسبة الشريك شريكه فيعلم من اين مطعمه و من اين مشربه و من اين ملبسه؟ امن حلال او حرام؟ يا ابا ذر! من لم يبال من اين اكتسب المال لم يبال اللّه من اين ادخله النار- وسائل/ ج 11 ص 379. [17]- كان على بن الحسين عليه السّلام يقول: ابن آدم! انك لا تزال بخير ما كان لك واعظ من نفسك و ما كان المحاسبة من همّك و ما كان الخوف لك شعارا و الحزن دثارا، ابن آدم! انّك ميت و مبعوث و موقوف بين يدى اللّه فاعدّ جوابا- وسائل/ ج 11 ص 378. [18]- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ- سوره والعصر. [19]- قال على عليه السّلام: ان العاقل من نظر فى يومه لغده و سعى فى فكاك نفسه و عمل لما لابدّ له و لا محيص عنه- غرر الحكم/ ص 238. [20]- قال على عليه السّلام: من حاسب نفس وقف على عيوبه و احاط بذنوبه فاستقال الذنوب و اصلح العيوب غرر الحكم/ ص 696. *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ب نفس » مراقبت، عامل مهم تهذیب و کنترل نفس » چگونه به حساب برسیم o        چگونه به حساب برسیم o        چگونه به حساب برسیم o        کنترل و اداره نفس کار سهل و ساده‌ای نیست. بلکه نیاز به تدبیر و سیاست و بردباری و تلاش و جدّیت دارد. مگر نفس امّاره به این سادگی تسلیم می‌شود؟ مگر به این سادگی پای میز محاکمه و حسابرسی حاضر می‌گردد؟ مگر به آسانی حساب پس می‌دهد؟!. o        امیر المؤمنین علیه السّلام می‌فرماید: «هرکس که نفس خودش را تحت تدبیر و سیاست قرار ندهد او را ضایع نموده است»[21]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود! «هركس كه فريب نفس خويش را بخورد او را بهلاكت مى‏اندازد»[22]. o        علی بن ابیطالب علیه السّلام فرمود: «هركس كه در نفسش بيدارى و آگاهى باشد از جانب خدا برايش نگهبانانى گمارده شده است»[23]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «با تداوم جهاد، نفس خودتان را تملك كنيد و در اختيار بگيريد»[24]. o        حساب نفس را در سه مرحله باید انجام دهیم تا تدریجا به آن عادت کند و تسلیم گردد: o        1- مشارطه و پیمان‌گیری: حسابرسی نفس را به این طریق شروع می‌کنیم. o        در اولین ساعتهای روز و قبل از شروع کار روزانه، ساعتی را برای مشارطه معین می‌کنیم. مثلا بعد از نماز صبح در گوشه‌ای خلوت می‌نشینیم و نفسمان را مخاطب قرار داده می‌گوئیم: o        الآن من زنده هستم، ولی معلوم نیست تا کی زنده بمانم. شاید یک ساعت و شاید زیادتر زنده باشم. ساعتهای گذشته عمرم تلف شده ولی ساعتهای باقیمانده را دارم و از سرمایه‌ام محسوب می‌شوند، در هرساعتی می‌توانم توشه‌ای برای آخرتم تهیه کنم. اگر هم‌اکنون مرگم فرارسیده و عزرائیل برای قبض روحم آمده بود چقدر آرزو می‌کردم که یک روز حتی یک ساعت دیگر بر عمرم اضافه شود؟ ای نفس بیچاره! فرض کن در چنین حالی هستی و تقاضایت پذیرفته شده و دوباره به دنیا بازگشته‌ای. ببین چه می‌کنی؟ ای نفس! به من و خودت ترحم کن و این ساعتها o        را بیهوده تلف مکن. کوتاهی مکن که در قیامت پشیمان خواهی شد، در آن روز که دیگر حسرتها سودی ندارد. ای نفس! در برابر هرساعت از عمر، خدا برایت خزینه‌ای قرار داده که اعمال خوب و بدت را در آنجا ذخیره می‌کنند و نتیجه آنها را در قیامت خواهی دید. ای نفس! سعی کن خزینه‌ها را از عمل صالح پر کنی. o        مواظب باش با گناه و معصیت خزینه‌ها را انباشته نسازی. o          o        همینطور می‌توانیم یک‌یک اعضاء و جوارح را مخاطب قرار داده، از آنها پیمان بگیریم که مرتکب گناه نشوند. مثلا به زبان می‌گوییم: دروغ، غیبت، نمّامی، عیبجویی، دشنام، هرزه‌گویی، توهین و تحقیر مردم، خودستایی، جدال و شهادت دروغ، از رذائل اخلاق و از محرمات الهی هستند و زندگی اخروی انسان را تباه می‌سازند، من به تو اجازه نمی‌دهم که آنها را انجام دهی. ای زبان! بر خودت و من ترحم کن و دست از معصیت بردار که همه گفته‌هایت در خزینه اعمال ثبت و ضبط می‌شود و در قیامت من باید پاسخگوی آنها باشم. o        بدین وسیله از زبان پیمان بگیریم که مرتکب معصیت نشود. بعد از آن، عملهای خیری را که زبان می‌تواند انجام دهد یادآور شویم و او را ملزم کنیم که در طول روز انجام دهد. مثلا بگوییم: تو می‌توانی با فلان ذکر و فلان کلام، خزینه اعمال را پر از نور و سرور کنی و در جهان آخرت نتیجه‌اش را بگیری، از این امر غفلت نکن که پشیمان خواهی شد. o        به همین طریق از تک‌تک اعضاء و جوارح پیمان می‌گیریم که مرتکب گناه نشوند و عمل صالح انجام دهند. o        حضرت صادق علیه السّلام از پدرش نقل کرده که فرمود: «هنگامی که شب فرامی‌رسد آنچنان ندا می‌کند که همه موجودات، جز جن و انس صدایش را می‌شنوند. می‌گوید: ای آدمی‌زادگان! من خلق جدیدی هستم، بر کارهایی که در من واقع می‌شود گواهی می‌دهم، از من استفاده کنید که بعد از طلوع شمس دیگر به دنیا برنمی‌گردم، بعد از آن دیگر نمی‌توانی در من به حسنات خود بیفزایی و از سیئات توبه کنی. هنگامی که شب رفت و روز فرارسید، روز هم با همین کلام ندا می‌کند»[25]. o        ممکن است شیطان و نفس امّاره به ما بگویند: تو با چنین برنامه‌ای نمی‌توانی زندگی کنی. مگر با این حدود و قیود می‌توان زندگی کرد؟ و مگر می‌توان هرروز ساعتی را برای برنامه حسابرسی تعیین کرد؟. o        شیطان و نفس امّاره با اینگونه وسوسه‌ها می‌خواهند ما را فریب دهند و از تصمیم‌گیری بازبدارند. باید جدا در برابرشان مقاومت کنیم و بگوئیم: این برنامه کاملا امکان دارد و با زندگی معمولی منافات ندارد، و چون برای تهذیب و تزکیه نفس و سعادت اخروی من ضرورت دارد باید انجام دهم. چندان هم دشوار نیست، تو اراده کن و تصمیم بگیر، آسان می‌شود. اگر هم در ابتدا قدری دشوار باشد به تدریج با عمل آسان می‌گردد. o        2- مراقبت: بعد از مرحله پیمان‌گیری نوبت به مرحله عمل به پیمان و تداوم آن می‌رسد. o        باید در طول روز در تمام حالات مراقب نفس باشیم که به تعهدی که بسته‌ایم عمل کنیم. انسان باید در همه حال مواظب و خودبیدار باشد. خدا را همواره حاضر و ناظر بداند و پیمانش را به یاد داشته باشد، که اگر یک لحظه غفلت کند ممکن است شیطان و نفس امّاره در اراده‌اش رخنه کنند و از عمل به تعهد بازش بدارند. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «عاقل کسی است که همواره مشغول جهاد با نفس باشد، در اصلاح آن کوشش نماید، و از هوی‌ها بازش بدارد و به این وسیله o        او را در تملک خویش در آورد. انسان عاقل با اشتغال به نفس از دنیا و آنچه در دنیا است بیزار خواهد بود»[26]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: «هركس كه در داخل نفسش بازدارنده‏اى داشته باشد از جانب خدا برايش حافظى گمارده مى‏شود»[27]. o        حضرت علی بن ابیطالب علیه السّلام فرمود: «اعتماد و خوشبينى به نفس از استوارترين فرصتهاى شيطان مى‏باشد»[28]. o        انسان مراقب و خودبیدار، همیشه بیاد خداست و خود را در محضر خدای متعال می‌بیند. هیچ عملی را بدون تأمل و تفکر انجام نمی‌دهد. اگر گناه و معصیتی پیش آمد فورا به یاد خدا و حساب قیامت می‌افتد و ترک می‌کند. عهد و پیمانش را فراموش نمی‌کند و به این وسیله نفس خویش را همواره در کنترل و تملک دارد، و از بدیها و زشتیها بازش می‌دارد. این برنامه یکی از بهترین وسائل تهذیب و تزکیه نفس می‌باشد. به‌علاوه انسان مراقب در طول روز، همواره بیاد واجبات و مستحبات و انجام وظیفه و عمل صالح و خیرات نیز می‌باشد. سعی می‌کند نماز را در وقت فضیلت و با خشوع و حضور قلب انجام دهد. آنچنان‌که گویا آخرین نماز اوست. در همه حال و همه کار به یاد خداست. اوقات فراغت را بیهوده تلف نمی‌کند و برای امر آخرت از آنها استفاده می‌نماید. قدر اوقات را می‌داند و از هرفرصتی برای تکمیل نفس تلاش و جدیت می‌کند. به مقدار توانش در انجام مستحبات کوشش می‌نماید. چه خوبست انسان خودش را به انجام بعض مستحبات مهم عادت بدهد، ذکر خدا و یاد خدا در هرحالی برای انسان امکان‌پذیر است. o          o        مهمتر اینکه انسان می‌تواند با اخلاص و قصد قربت همه اشتغالات یومیه‌اش را در مسیر عبادت و سیر و صعود الی اللّه قرار دهد. حتی کسب‌وکار و خوردن و آشامیدن و خوابیدن و نکاح و سایر کارهای مباح را بوسیله اخلاص و نیت می‌توان جزء عبادات قرار داد. کسب‌وکار اگر به قصد تهیه روزی حلال و خدمت به خلق خدا باشد عبادت است، همچنین خوردن و آشامیدن و استراحت کردن اگر مقدمه زنده ماندن و بندگی خدا باشد نیز عبادت محسوب می‌شود. بندگان خاص الهی همیشه چنین بوده و هستند. o        3- حساب اعمال: مرحله سوم، حسابرسی اعمال روزانه است. لازم است انسان ساعتی را برای حساب اعمال روز تعیین کند و چه بهتر که این ساعت به هنگام خفتن و فراغت از کلیه اعمال روزانه باشد. در آن ساعت در گوشه‌ای خلوت می‌نشیند و درست می‌اندیشد که در طول روز چه کرده است. به ترتیب از ساعت اول شروع می‌کند تا ساعت آخر و دقیقا یک‌به‌یک را حساب می‌کند: o        اگر در آن ساعت به کار خیر و عبادت مشغول بوده خدای را بر این توفیق شکر گوید و تصمیم بگیرد که ادامه دهد. o        اگر مرتکب گناه و معصیت شده نفس را مورد عتاب و خطاب قرار دهد که ای بدبخت شقی! چه کردی؟ چرا نامه عملت را با گناه سیاه کردی؟ در قیامت جواب خدا را چه می‌دهی؟ و با عذابهای دردناک آخرت چه می‌کنی؟ خدا به تو عمر و سلامت و امکانات داد تا برای آخرت توشه تهیه کنی، تو در عوض نامه عملت را از گناه پر کردی. آیا احتمال نمی‌دهی همین ساعت مرگ تو فرارسد؟ در آن‌صورت چه خواهی کرد؟ ای نفس بی‌حیا! چرا از خدا خجالت نمی‌کشی؟ ای دروغگو و ای منافق! تو مدعی ایمان به خدا و عقیده به معاد هستی، چرا در عمل چنین نیستی؟. o          o        آنگاه توبه کند و تصمیم بگیرد که دیگر مرتکب گناه نشود و گناهان گذشته را نیز جبران کند. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «هرکس که نفس خودش را بر عیبها و گناهان توبیخ کند از ارتکاب گناه اجتناب خواهد کرد»[29]. o        اگر احساس کرد که نفس، سرپیچی و طغیان می‌کند و آماده ترک گناه و توبه نیست او هم باید در برابر نفس امّاره مقاومت کند و شدت عمل بخرج دهد، در این مورد می‌تواند به تنبیه‌های متناسب متوسل شود، مثلا اگر غذای حرام خورده یا معصیت دیگری را مرتکب شده، در عوض مالی را در راه خدا بدهد، یک یا چند روز روزه بگیرد، بطور موقت از خوردن غذای لذیذ یا آب سرد و دیگر لذائذی که مورد تقاضای نفس است خودداری نماید، یا ساعتی را در آفتاب گرم توقف کند. o        بهرحال نباید در برابر نفس امّاره سستی و ضعف نشان داد و الّا مسلط می‌شود و انسان را به وادی هلاکت و سقوط می‌کشد. اما اگر تو در برابر او سرسختی و مقاومت نشان بدهی تسلیم می‌شود. o        اگر در آن ساعت نه کار خیری انجام داده نه مرتکب گناه شده است، باز هم نفس را مورد عتاب و خطاب قرار دهد که چگونه این ساعت را که سرمایه عمر تو بود به هدر دادی؟ تو می‌توانستی در این ساعت عمل صالحی را انجام دهی و برای آخرت توشه‌ای ذخیره کنی، ای زیان‌کار بدبخت! چرا این فرصت گرانبها را از دست دادی؟ در روزی که حسرت و ندامت سودی ندارد پشیمان خواهی شد. o        به همین ترتیب، با کمال دقت و همانند یک شریک، تمام کارهای روزانه را با نفس مورد حساب و مؤاخذه قرار دهد. البته اگر نتیجه محاسبات را در دفتری یادداشت کند بهتر است. o        بهرحال موضوع مراقبت و حسابرسی برای تزکیه و تهذیب نفس، یک امر ضروری و سودمند بشمار می‌رود که هرانسان طالب سعادتی، باید به آن عنایت داشته باشد. گرچه در ابتدا امری دشوار به نظر می‌رسد ولی اگر تصمیم و مقاومت باشد به زودی سهل و آسان می‌شود، و نفس امّاره تحت کنترل و نظارت در می‌آید. o        رسول خدا فرمود: آیا شما را به زیرکترین زیرکها و احمق‌ترین احمقها خبر ندهم؟. o        عرض کردند: یا رسول اللّه بفرمایید. فرمود: زیرک‌ترین مردم کسی است که به حساب نفس خودش برسد و برای بعد از مرگ عمل صالح انجام دهد و احمق‌ترین مردم کسی است که از هوای نفس پیروی کند و سرگرم آرزوهای دور و دراز باشد. o        آن مرد عرض کرد: یا رسول اللّه! چگونه به حساب نفس برسد؟ فرمود: وقتی روز به پایان رسید و داخل شب شد به نفس خودش مراجعه کند و بگوید: ای نفس! این روز نیز گذشت و دیگر برنمی‌گردد، خدا درباره این روز از تو سؤال خواهد کرد که در چه راهی آن را صرف کردی و چه عملی را انجام دادی؟ آیا ذکر و حمد خدای را بجای آوردی؟ آیا حق برادر مؤمنت را ادا کردی؟ آیا اندوهی از دل او برداشتی؟ آیا در غیاب او به خانواده و اولادش رسیدگی کردی؟ آیا بعد از مرگش، رعایت حق او را در خانواده‌اش نمودی؟ آیا با آبرویت از غیبت برادر مؤمن دفاع کردی؟ آیا به مسلمانی کمک کردی؟ در این روز چه کردی؟. پس هرچه را انجام داده یک‌به‌یک بیاد آورد، اگر دید کار خیری را انجام داده خدای را بر این توفیق سپاس گوید و اگر دید مرتکب معصیت و گناه شده توبه کند و تصمیم بگیرد که بعدا مرتکب گناه نشود، و بوسیله صلوات و درود بر پیامبر و اهل بیتش آلودگیهای معاصی را از نفس برطرف سازد، و بیعت با امیر المؤمنین علیه السّلام را بر نفسش عرضه کند و بر دشمنانش لعنت نماید. اگر چنین کرد خدا به او می‌گوید: من در حساب قیامت با تو مناقشه نخواهم کرد، زیرا با اولیاء من موالات داشتی و با دشمنانشان دشمن بودی[30]. o        حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود: «از ما نيست كسى كه هرروز به حساب نفس خود نرسد، پس اگر كار خوبى را انجام داده، از خدا توفيق زياده بخواهد و اگر مرتكب معصيت شده استغفار و توبه كند»[31]. o        پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به ابو ذر فرمود: عاقل باید ساعتهایش را تقسیم کند: یک ساعت را برای مناجات با خدا اختصاص دهد و یک ساعت را به حساب نفس خودش برسد و یک ساعت را برای تفکر در آنچه خدا به وی عطا کرده تعیین کند[32]. o        امیر المؤمنین (ع) فرمود: «نفس خود را درباره اعمالش به حساب بکشید، ادای واجبات را از او مطالبه کنید و از او بخواهید که از دنیای فانی استفاده کند. o        برای آخرت توشه‌ای بفرستید و برای آن سفر آماده شوید قبل از اینکه مبعوث گردید»[33]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: «چقدر بر انسان لازم است كه ساعتى را براى خودش تعيين كند كه از همه كارها فارغ باشد و به حساب نفسش برسد، بينديشد كه در شب و روز گذشته چه كارهاى خوب و سودمندى را انجام داده و چه كارهاى بد و زيانبارى را مرتكب شده است»[34]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «با نفس خودت جهاد كن و همانند يك شريك، او را تحت محاسبه قرار بده و همانند يك طلبكار اداى حقوق الهى را از او بخواه، زيرا سعادتمندترين مردم كسى است كه براى محاسبه نفس مهيا باشد»[35]. o        علی بن ابیطالب علیه السّلام فرمود: «هركس كه نفس خودش را به حساب بكشد، بر عيوبش واقف مى‏گردد و به گناهانش پى‏مى‏برد. پس از گناهانش توبه مى‏كند و عيوبش را اصلاح مى‏نمايد»[36]. o        امام صادق علیه السّلام فرمود: «قبل از اينكه در قيامت به حسابتان رسيدگى شود در همين دنيا به حساب خودتان برسيد، زيرا در قيامت، در پنجاه موقف به حساب بندگان رسيدگى مى‏شود كه هرموقفى هزار سال طول مى‏كشد. سپس اين آيه را خواند. در روزيكه مقدارش پنجاه هزار سال مى‏باشد»[37]. o        در خاتمه تذکر این نکته لازم است که انسان موقع حساب نباید به نفس خودش اعتماد کند و خوشبین باشد، زیرا نفس فریبکار و امّاره بسوء است و با صدها حیله و نیرنگ خوب را بد و بد را خوب جلوه می‌دهد. نمی‌گذارد انسان وظیفه‌اش را به خوبی بشناسد و عمل کند. ارتکاب گناه و ترک عبادات را توجیه می‌کند. گناهان را به فراموشی می‌سپارد و کوچک جلوه می‌دهد عبادتهای کوچک را بزرگ جلوه می‌دهد و انسان را مغرور می‌سازد. مرگ و قیامت را از یاد می‌برد. o        امیدها و آرزوهای دور و دراز را تقویت می‌کند و محاسبه را دشوار و غیر قابل عمل و حتی غیر لازم جلوه می‌دهد. به‌همین جهت انسان باید با بدبینی نفس را به محاسبه بکشد، در حسابرسی کاملا دقت و مناقشه کند و به توجیهات و تأویلات شیطان و نفس گوش ندهد. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: همانا که برای ذکر اهلی است که آن را به عوض دنیا گرفته‌اند، پس تجارت و معامله، آنان را از ذکر خدا بازنمی‌دارد، روزگار خویش را با ذکر خدا می‌گذرانند، آیات و روایات تحریم معاصی را در گوش غافلین می‌خوانند. به عدالت و قسط فرمان می‌دهند و خود نیز بدان عمل می‌کنند. از منکرات نهی می‌کنند و خود نیز از آنها اجتناب می‌نمایند. گویا دنیا را طی کرده و به آخرت رسیده‌اند، پس ماورای دنیا را مشاهده کرده‌اند. گویا از احوال غیبی اهل برزخ آگاه هستند و قیامت و وعده‌هایش بر آنان تحقق یافته است. پس پرده‌های غیبی را برای اهل دنیا برمی‌دارند آنچنان‌که گویا چیزهایی را می‌بینند که مردم مشاهده نمی‌کنند و چیزهایی را می‌شنوند که دیگران نمی‌شنوند. پس اگر مقام محمود و مجالس آنان را پیش عقل خودت مجسّم سازی در حالیکه نامه عمل روزانه خودشان را گشوده‌اند و به محاسبه اعمال فارغ نشسته‌اند تا هرکوچک و بزرگی را که بدان مأمور شده‌اند و در انجام آن تقصیر کرده‌اند، یا از آن نهی شده و مرتکب آن گشته‌اند، به حساب آورند، پس وزر و وبال همه را بر دوش می‌گیرند و خود را از انجام آنها ناتوان می‌بینند پس ناله و گریه را سر می‌دهند و با گریه و ناله به درگاه حق پشیمانی خویش را ابراز می‌دارند، پس آنان را نشانه‌های هدایت و چراغهای تاریکیها خواهی یافت که ملائکه اطراف آنان را احاطه کرده، آرامش الهی بر آنان نازل گردیده، درهای آسمان برایشان گشوده شده و جایگاه کرامت برایشان مهیا گشته است»[38]. o        [21]- قال على عليه السّلام: من لم يسس نفسه اضاعها- غرر الحكم/ ص 640. [22]- قال على عليه السّلام: من اغترّ بنفسه سلّمته الى المعاطب- غرر الحكم/ ص 685. [23]- قال على عليه السّلام: من كان له من نفسه يقظة كان عليه من اللّه حفظة- غرر الحكم/ ص 679. [24]- قال على عليه السّلام: املكوا انفسكم بدوام جهادها- غرر الحكم/ ص 131. [25]- عن الصادق عليه السّلام قال: الليل اذا اقبل نادى مناد بصوت يسمعه الخلائق الّا الثقلين يا بن آدم! انّى خلق جديد، انّى على ما فىّ شهيد فخذ منّى فانى لو طلعت الشمس لم ارجع الى الدنيا و لم تزوّد فىّ من حسنة و لم تستعتب فىّ من سيئة و كذالك يقول النهار اذا ادبر الليل- وسائل/ ج 11 ص 380. [26]- قال على عليه السّلام: ان الحازم من شغل نفسه بجهاد نفسه فاصلحها و حبسها عن اهويتها و لذاتها فملكها و ان العاقل بنفسه عن الدنيا و ما فيها و اهلها شغلا- غرر الحكم/ ص 237. [27]- قال على عليه السّلام: من كان له من نفسه زاجر كان عليه من اللّه حافظ- غرر الحكم/ ص 698. [28]- قال على عليه السّلام: الثقة بالنفس من اوثق فرص الشيطان- غرر الحكم/ ص 54. [29]- قال على( ع): من وبّخ نفسه على العيوب ارتدعت عن كثرة الذنوب- غرر الحكم/ ص 696. [30]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: الا انبئكم باكيس الكيّسين و احمق الحمقاء؟. قالوا: بلى يا رسول اللّه! قال: اكيس الكيّسين من حاسب نفسه و عمل لما بعد الموت. و احمق الحمقاء من اتّبع نفسه هواه و تمنّى على اللّه الامانىّ. فقال الرجل: يا رسول اللّه و كيف يحاسب الرجل نفسه؟ قال: اذا اصبح ثم امسى رجع الى نفسه و قال: يا نفس! انّ هذا يوم مضى عليك لا يعود اليك ابدا و اللّه سائلك عنه فيما افنيته، فما الذى عملت فيه؟ اذكرت اللّه ام حمدته؟ اقضيت حق اخ مؤمن؟ انفست عنه كربته؟ احفظته بظهر الغيب فى اهله و ولده؟ احفظته بعد الموت فى مخلفيه؟ اكففت عن غيبة اخ بفضل جاهك؟ اأعنت مسلما؟ ما الذى صنعت فيه؟ فيذكر ما كان منه فان ذكر انه جرى منه خير حمد اللّه عزّ و جلّ و كبّره على توفيقه. و ان ذكر معصية او تقصيرا استغفر اللّه و- عزم على ترك معاودته و محاذا لك عن نفسه بتجديد الصلاة على محمد و آله الطيّبين و عرض بيعة امير المؤمنين على نفسه و قبولها و اعاد للّه لعن شائنيه و اعدائه و دافعيه عن حقوقه. فاذا فعل ذالك قال اللّه: لست اناقشك فى شى‏ء من الذنوب مع موالاتك اوليائى و معاداتك اعدائى- بحار الانوار/ ج 70 ص 69. [31]- عن الكاظم عليه السّلام قال: ليس منّا من لم يحاسب نفسه فى كلّ يوم فان عمل حسنا استزاد اللّه و ان عمل سيئا استغفر اللّه و تاب اليه- كافى/ ج 1 ص 453. [32]- فى وصيّة ابى ذر قال النبى صلّى اللّه عليه و آله: على العاقل ان يكون له ساعات: ساعة يناجى فيها ربّه و ساعة يحاسب فيها نفسه و ساعة يتفكر فيما صنع اللّه عزّ و جلّ اليه- بحار/ ج 70 ص 64. [33]- قال على عليه السّلام: حاسبوا انفسكم باعمالها و طالبوها باداء المفروض عليها و الاخذ من فنائها لبقائها و تزودوا و تأهبوا قبل ان تبعثوا- غرر الحكم/ ص 385. [34]- قال على عليه السّلام: ما احق الانسان ان يكون له ساعة لا يشغله عنها شاغل يحاسب فيها نفسه فينظر فيما اكتسب بها و عليها فى ليلها و نهارها- غرر الحكم/ ص 753. [35]- قال على عليه السّلام: جاهد نفسك و حاسبها محاسبة الشريك شريكه و طالبها بحقوق اللّه مطالبة الخصم خصمه فان اسعد الناس من انتدب لمحاسبة نفسه- غرر الحكم/ ص 371. [36]- قال على عليه السّلام: من حاسب نفسه وقف على عيوبه و احاط بذنوبه فاستقال الذنوب و اصلح العيوب غرر الحكم/ ص 696. [37]- عن ابيعبد اللّه( ص) قال: فحاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا فان فى القيامة خمسين موقفا كل موقف مقام الف سنة ثم تلاهذه الآية فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ- بحار/ ج 70 ص 64. [38]- قال على عليه السّلام: و انّ للذكر لاهلا اخذوه من الدنيا بدلا فلم تشغلهم تجارة و لا بيع عنه يقطعون به ايام الحياة و يهتفون بالزواجر عن محارم اللّه فى اسماع الغافلين، و يأمرون به، و ينهون عن المنكر و يتناهون عنه. فكانّما قطعوا الدنيا الى الآخرة و هم فيها، فشاهدوا ما وراء ذالك فكانّما اطلعوا غيوب اهل البرزخ فى طول الاقامة فيه و حقّقت القيامة عليهم عداتها فكشفوا غطاء ذالك لاهل الدنيا حتى كانّهم يرون ما لا يرى الناس و يسمعون ما لا يسمعون فلو مثّلتهم لعقلك فى مقاومهم المحمودة و مجالسهم المشهودة و قد نشروا دواوين اعمالهم و فرغوا-- لمحاسبة انفسهم على كل صغيره و كبيرة امروا بها فقصّروا عنها و نهوا عنها ففرّطوا فيها و حملوا ثقل اوزارهم ظهورهم فضعفوا عن الاستقلال بها فنشجوا نشيجا و تجاوبوا نحيبا يعجّون الى ربّهم من مقام ندم و اعتراف، لرأيت اعلام هدى و مصابيح دجى، قد حفّت بهم الملائكة و تنزلت عليهم السكينة و فتحت لهم ابواب السماء و اعدّت لهم مقاعد الكرامات- نهج البلاغه/ كلام 222. *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ب نفس » توبه یا تهذیب و پاکسازی نفس o        توبه یا تهذیب و پاکسازی نفس o        توبه یا تهذیب و پاکسازی نفس o        پیشگیری و ترک گناه بهترین راه تهذیب نفس است. شخصی که اصلا به گناه آلوده نشود و با همان صفا و پاکی ذاتی باقی بماند یقینا از گناهکاری که بعدا توبه کند افضل است. انسانی که هنوز مزه گناه را نچشیده و به آن عادت نکرده بهتر و آسانتر می‌تواند از گناه چشم بپوشد تا آدمی که به گناه آلوده شده و می‌خواهد ترک کند. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «ترك گناه آسانتر از طلب توبه است»[39]. o        اما اگر انسان به گناه آلوده شد نباید از رحمت خدا مأیوس گردد، زیرا راه سیر و صعود الی اللّه و اصلاح نفس هیچگاه مسدود نمی‌شود. بلکه خدای مهربان راه توبه و بازگشت را برای گناهکاران باز نموده و از آنان خواسته که بسویش بازگردند و با آب توبه لوح نفس را از آلودگیها و پلیدیهای گناهان بشویند. o        خدا در قرآن می‌فرماید: «به بندگان من که بر خود ستم کرده‌اند بگو: از رحمت خدا مأیوس نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد، او بخشنده و مهربان است»[40]. o        باز می‌فرماید: «هنگامى كه مؤمنين نزد تو آمدند بگو: سلام بر شما باد، خدا رحمت و مهربانى را بر خودش لازم دانسته است، هريك از شما كه در اثر نادانى كار زشتى را انجام دهد آنگاه توبه كند و بسوى خدا بازگردد و خودش را اصلاح كند البته كه خدا آمرزنده و مهربان است»[41]. o          o        ضرورت توبه o          o        گمان نکنم برای گناهکار چیزی ضروری‌تر از توبه وجود داشته باشد. کسی که به خدا و پیامبر و معاد و ثواب و عقاب و حساب و کتاب و بهشت و دوزخ ایمان داشته باشد، در ضرورت و فوریت توبه تردید نمی‌کند. ما که از نفس خودمان آگاهیم و از گناهانمان اطلاع داریم چرا از توبه غفلت می‌کنیم؟ مگر معاد و حساب و کتاب و عذابهای دوزخ را باور نداریم؟ مگر در وعده خدا- که فرموده گناهکاران را در دوزخ به کیفر می‌رسانم- تردید داریم؟ نفس انسان بوسیله گناه تاریک و سیاه و پلید می‌شود، حتی ممکن است از صورت انسان بصورت حیوان تبدیل گردد، چگونه انتظار داریم با چنین نفس تاریک و پلیدی به محضر خدا راه یابیم و در بهشت با اولیاء الهی همنشین باشیم؟ با ارتکاب گناه، صراط مستقیم سیر و صعود الی اللّه را رها ساخته و در وادی حیوانیت سقوط کرده‌ایم، از خدا دور شده و به شیطان نزدیک شده‌ایم، باز هم انتظار داریم در جهان آخرت سعادتمند و رستگار باشیم و در بهشت برین از نعمتهای الهی برخوردار شویم! چه انتظار خام و توقع نادرستی؟! o        بنابراین، برای آدم گنه‌کار که به سعادت خویش می‌اندیشد چه چاره‌ای جز توبه و انابه و بازگشت به خدا باقی می‌ماند؟ این از الطاف بزرگ الهی است که راه توبه را برای بندگانش باز گذاشته است. آدم مسموم که به صحت خود می‌اندیشد هیچگاه در معالجه و اخراج سموم از بدن تردید و تأخیر روا نمی‌دارد، چون می‌داند که اگر دیر بجنبد به هلاکت می‌رسد. در صورتیکه گناه برای نفس انسان از هرسم کشنده‌ای، کشنده‌تر می‌باشد. اگر سم، حیات چند روزه دنیای انسان را به خطر می‌اندازد، گناه، نفس را به هلاکت ابدی می‌افکند و سعادت اخروی انسان را نابود می‌سازد. اگر سم دست انسان را از دنیا کوتاه می‌کند، گناه انسان را از خدا دور می‌گرداند و از فیض قرب و لقاء پروردگار محروم می‌سازد. o        پس توبه و انابه از هرچیزی برای ما ضروری‌تر و فوری‌تر می‌باشد، زیرا سعادت و حیات معنوی ما بدان بستگی دارد. o        خدای متعال در قرآن می‌فرماید: «اى مؤمنين! همه شما به سوى خدا توبه كنيد، شايد رستگار شويد»![42]. o        در جای دیگر می‌فرماید: «اى مؤمنين به سوى خدا توبه كنيد، توبه نصوح (با خلوص و دوام) شايد كه خدا گناهان شما را محو كند و شما را داخل بهشتى نمايد كه زير درختانش نهرها جارى است»[43]. o        پیامبر اکرم فرمود: «براى هردردى دارويى است و داروى گناهان استغفار مى‏باشد»[44]. o        حضرت باقر علیه السّلام فرمود: «در دل هربنده نقطه سفیدی وجود دارد، پس هرگاه مرتکب گناهی شد در آن نقطه سفید نقطه سیاهی بوجود می‌آید. اگر توبه کرد، نقطه سیاه زائل می‌شود و اگر به گناه خویش همچنان ادامه داد، نقطه سیاه نیز تدریجا زیادتر می‌شود، به حدیکه نقطه سفید را بکلی می‌پوشاند، آنگاه صاحب آن هیچ وقت به خیر برنمی‌گردد. همین است قول خدای متعال که فرمود: کَلَّا بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ».[45] o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: «به تأخير انداختن توبه يك نوع غرور و فريب است و ادامه تأخير، سرگردانى و حيرت مى‏باشد، عذرتراشى در برابر خدا هلاكت است، و اصرار بر گناه احساس امنيت از عقوبت الهى مى‏باشد. در صورتيكه جز مردم زيانكار كسى از عقوبت الهى احساس امنيت نمى‏كند»[46]. o        خوب است قدری به خود آییم، گناهان گذشته را بیاد آریم و به عاقبت خود خوب بیندیشیم، موقف حساب و میزان اعمال و شرمندگی در حضور خدای قهار و رسوایی در بین فرشتگان و خلائق و سختیهای قیامت و سرانجام عذابهای دوزخ و محرومیت از لقاء اللّه را در نظر مجسم سازیم و با یک تحول و انقلاب درونی بسوی خدا بازگردیم. با آب حیاتبخش توبه گناهان گذشته را بشوییم. آلودگیها و پلیدیهای نفس را برطرف سازیم و قاطعانه تصمیم بگیریم که از گناهان اجتناب کنیم و مهیای سفر آخرت و سیر و صعود الی اللّه شویم. o        ولی مگر شیطان به این سادگی دست از سر ما برمی‌دارد؟ مگر اجازه توبه و بازگشت به ما می‌دهد؟ همان شیطانی که ما را به گناه وادار نموده از توبه هم مانع می‌شود، گناهان را کوچک و بی‌اهمیت جلوه می‌دهد، آنها را آنچنان از ذهن ما می‌برد که همه را فراموش کنیم، فکر مرگ و حساب و عقاب را از مغز ما خارج می‌سازد و آنچنان ما را به دنیا مشغول می‌دارد که هیچگاه به فکر توبه و انابه نیفتیم، تا آنگاه که مرگ فرارسد و با نفس آلوده به گناه از دنیا برویم.  وای بر ما و بر غفلت و بدبختی ما!! ... o          o        قبول توبه o        اگر توبه واقعا درست باشد حتما مورد قبول حق واقع می‌شود و این یکی از الطاف پروردگار مهربان است. خدا ما را برای جهنم و عذاب دوزخ نیافریده، بلکه برای سعادت و بهشت آفریده است. پیامبران را فرستاده تا مردم را به راه سعادت هدایت کنند و گناهکاران را به توبه و رجوع به سوی خدا دعوت نمایند. در توبه و انابه را برای همه کس باز گذاشته و همواره آنها را به سوی خودش دعوت می‌کند. o        پیامبران و اولیاء خدا همواره مردم را به سوی توبه می‌خواندند. خدای مهربان در آیات فراوان گناهکاران را به سوی خودش دعوت نموده و وعده داده که توبه آنها را بپذیرد و وعده‌های خدا دروغ نیست. پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السّلام هم با صدها حدیث مردم را به توبه و بازگشت به سوی خدا دعوت نموده و امیدوار ساخته‌اند. از باب نمونه: o        خدا در قرآن می‌فرماید: «او خدايى است كه توبه بندگانش را مى‏پذيرد و گناهان را مى‏بخشد و به هرچه شما انجام مى‏دهيد آگاه است»[47]. o        و می‌فرماید: «البته من بسيار بخشنده‏ام بر آنكس كه توبه كند و ايمان بياورد و عمل صالح انجام دهد و هدايت يابد»[48]. o        و می‌فرماید: «کسانیکه هرگاه کار ناشایسته‌ای انجام دادند یا به نفس خودشان ستم کردند خدا را به یاد آورند و برای گناهانشان استغفار کنند، و جز خدا کیست که گناهان را ببخشد و آنان که بر انجام کارهای زشت اصرار نمی‌کنند و به زشتی گناهان آگاه هستند اینان هستند که پاداش عملشان آمرزش و باغهایی است که زیر درختان آنها نهرهای آب جاریست و برای همیشه در آنجا زندگی خواهند کرد، چه پاداش خوبی است برای عمل‌ کنندگان»[49]. o        امام محمد باقر علیه السّلام فرمود: «توبه ‏كننده از گناه مانند كسى است كه اصلا گناه نكرده باشد. و كسى كه به گناه كردن همچنان ادامه مى‏دهد و بر زبان كلمه استغفار جارى مى‏كند همانند مسخره‏گر مى‏باشد»[50]. o        از این قبیل آیات و روایات فراوان داریم. بنابراین در قبول شدن توبه نباید تردید نمود، بلکه خدای مهربان توبه‌کننده را دوست دارد. o        در قرآن می‌فرماید: «بدرستيكه خدا توبه‏كنندگان و تطهير كنندگان را دوست دارد»[51]. o        امام محمد باقر علیه السّلام فرمود: خوشنودی خدا از توبه بنده‌اش، بیشتر از شادمانی مردی است که در شب تاریک حیوان سواری و زاد و توشه‌اش را گم کرده سپس پیدا کند»[52]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که بنده، توبه خالص و بادوام کند، خدا او را دوست می‌دارد، پس گناهانش را مستور می‌سازد. o        راوی عرض کرد: یا بن رسول اللّه چگونه گناهانش را مستور می‌نماید؟ o        فرمود: دو فرشته‌ای که کاتب اعمال هستند گناهان آن بنده را فراموش می‌کنند، به اعضاء و جوارحش و نقاط زمین (که در آن گناه کرده) دستور می‌دهد که گناهان بنده تائب ما را کتمان کنید. پس خدا را ملاقات می‌کند درحالی‌که هیچکس و هیچ چیز شاهد گناهانش نیست[53]. o          o        توبه چیست؟ o        توبه عبارتست از ندامت و پشیمانی از اعمال گذشته، کسی را می‌توان تائب نامید که واقعا و قلبا از گناهان گذشته‌اش پشیمان باشد. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: «ندامت و پشيمانى توبه است»[54]. o        درست است که خدا توبه را می‌پذیرد و گناهان را می‌آمرزد لیکن مجرد گفتن استغفر اللّه یا اظهار پشیمانی یا حتی گریه را نمی‌توان دلیل توبه واقعی دانست، بلکه باوجود سه علامت می‌توان توبه را واقعی و حقیقی دانست: o        اول- قلبا از گناهان گذشته بیزار و متنفر و در نفس خودش اندوهناک و پشیمان و شرمنده باشد. o        دوم- تصمیم جدی داشته باشد که در آینده مرتکب گناه نشود. o        سوم- اگر در اثر گناه، کاری را انجام داده که قابل تدارک و جبران است تصمیم بگیرد آن را تلافی و جبران کند. مثلا اگر حق الناس بر گردن دارد، اگر مالی را از کسی غصب کرده یا سرقت نموده یا تلف کرده، تصمیم بگیرد در اولین فرصت آن را به صاحبش برگرداند، و اگر از پرداخت آن عاجز است به هرطریق ممکن صاحبش را راضی سازد. اگر غیبت و بدگویی کرده حلّیت بطلبد، اگر به کسی تعدی و تجاوز و ظلم کرده از مظلوم استرضا کند، اگر حقوق واجب اموالش را نپرداخته بپردازد و اگر نماز یا روزه‌ای از او فوت شده قضا کند. o        چنین شخصی را می‌توان گفت: واقعا از گناهان گذشته پشیمان شده و توبه‌اش مورد قبول واقع می‌شود. اما کسیکه کلمه استغفار را بر زبان جاری می‌سازد ولی قلبا از گناه پشیمان نیست و نسبت به آینده تصمیم بر ترک ندارد، یا گناهان قابل جبران را تلافی نمی‌کند، چنین فردی توبه نکرده و نباید انتظار قبول داشته باشد، گرچه در مجلس دعا شرکت کند و تحت‌تأثیر عواطف قرار گیرد و اشکی هم بریزد و ضجّه‌ای هم سر دهد. o        شخصی در حضور امیر المؤمنین علیه السّلام کلمه استغفار را بر زبان جاری ساخت. حضرت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، آیا می‌دانی استغفار چیست؟ o        استغفار درجه علیین می‌باشد، استغفار اسمی است که به شش معنا اطلاق می‌شود: o        1- پشیمانی از گناهان گذشته. 2- تصمیم به ترک گناه، برای همیشه. o        3- اینکه حقوق مردم را ادا کنی چنانکه وقتی خدا را ملاقات می‌کنی حقی بر گردنت نباشد. 4- کاملا توجه کنی هرواجبی را که ترک کرده‌ای قضا کنی. o        5- آنقدر بر گناه اندوهناک باشی که گوشتی که از خوردن حرام بر بدنت روییده آب شود و پوست بدنت بر استخوان بچسبد، آنگاه گوشت جدید بروید. 6- درد و سختی طاعت را بر بدنت بچشانی چنانکه قبلا شیرینی معصیت را به او چشانیده‌ای، بعد از آن بگویی: استغفر اللّه»[55]. o        شیطان آنقدر مکار و فریبکار است که گاهی انسان را حتی در مورد توبه هم فریب می‌دهد. ممکن است انسان گناهکار در مجلس دعا شرکت کند و تحت‌تأثیر قرار گیرد و اشکی بریزد و ناله‌ای سر دهد، شیطان می‌گوید: به‌به چه حالی پیدا کردی؟ تو دیگر توبه کردی و از گناهان پاک شدی. در صورتیکه نه قلبا از گناه پشیمان شده، نه تصمیم گرفته که در آینده مرتکب گناه نشود و نه تصمیم گرفته که حقوق مردم و حقوق خدا را ادا کند. چنین عملی توبه واقعی نیست و باعث تطهیر و تهذیب نفس و سعادت اخروی نخواهد بود. چنین فردی از راه گناه باز نگشته و به سوی خدا رجوع نکرده است. o          o        چیزهایی که باید از آنها توبه کرد o        گناه چیست و از چه گناهانی باید توبه کنیم؟ پاسخ این است که هرچیزی که مانع سیروسلوک و قرب الی اللّه باشد و انسان را به دنیا علاقه‌مند و از توبه به خدا بازدارد، گناه بشمار می‌رود که باید از آن اجتناب نمود و نفس را از آن تطهیر ساخت. گناهان را به دو دسته می‌توان تقسیم کرد: گناهان اخلاقی و گناهان عملی: o        الف- گناهان اخلاقی: اخلاق رذیله و صفات زشت نفس را آلوده و پلید می‌سازند و از پیمودن صراط مستقیم انسانیت و نیل به مقام قرب و لقاء اللّه باز می‌دارند. صفات زشت اگر در نفس ریشه کردند جزء ملکات می‌شوند، باطن ذات را دگرگون می‌سازند و حتی در چه بودن انسان نیز تأثیر دارند. گناهان اخلاقی را نباید به بهانه اخلاقی بودن، بی‌اهمیت و کوچک بشماریم و از توبه و تصفیه نفس از آنها، غافل بمانیم، بلکه پاکسازی نفس از آنها یک امر ضروری و حیاتی محسوب می‌شود. o        اخلاق رذیله عبارتند از: ریاء، نفاق، غضب، تکبر، خودبینی، تندخویی، ظلم، مکر و فریب، غیبت، بهتان، سعایت، عیبجویی، سخن‌چینی، خلف وعده، دروغ، حب دنیا، حرص، بخل، حقوق والدین، قطع خویشاوندی، کفران نعمت و ناسپاسی، تبذیر و اسراف، حسد، بدزبانی و دشنام دادن و دیگر صفات زشت. o        صدها آیه و روایت در مذمت این صفات و راه پیشگیری و علاج و آثار و علائم و کیفرهای دنیوی و اخروی آنها وارد شده و در کتابهای اخلاقی مورد بحث و تشریح قرار گرفته که در اینجا نمی‌توانیم از آنها بحث کنیم، شما می‌توانید به کتب اخلاق و حدیث مراجعه فرمایید. o        ب- گناهان عملی: از جمله گناهان عملی عبارتند از، دزدی، قتل نفس، زنا، لواط، ربا دادن و ربا گرفتن، غصب اموال مردم، تقلب در معامله، فرار از میدان جهاد واجب، خیانت در امانت، شرب خمر و سایر مسکرات، خوردن گوشت میته و خوک و سایر مأکولات حرام، قماربازی، شهادت دروغ، قسم دروغ، نسبت زنا به افراد بی‌گناه، ترک نمازهای واجب، ترک روزه واجب، ترک حج، ترک امر به معروف و نهی از منکر، خوردن غذای نجس، و دیگر محرمات. این گناهان نیز در کتابهای حدیث و فقه مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌اند که توضیح و تشریح آنها در اینجا ممکن نیست، می‌توانید در این مورد به کتب حدیث مراجعه کنید. o        اینها گناهان معروف هستند که انسان باید از آنها اجتناب کند و در صورت ابتلاء توبه نماید و به سوی خدا بازگردد. o        اما گناهان دیگری هم داریم که معروف نیستند و به عنوان گناه معرفی نشده‌اند، لیکن برای بندگان برگزیده و اولیاء خدا گناه محسوب می‌شوند. مانند: ترک مستحبات و انجام مکروهات و حتی تصور گناه، توجه به غیر خدا، خواطر نفسانی و وساوس شیطانی که انسان را از یاد خدا غافل می‌گردانند. همه اینها برای اولیاء خدا گناه محسوب می‌شود و از آنها توبه می‌کنند. بالاتر از اینها، حتی قصور از شناخت کامل خدا و صفات و افعالش که لازمه هرانسان ممکن الوجودی است، نسبت به انسانهای ممتاز و برگزیده الهی، نقص و گناه محسوب می‌شود، از احساس چنین نقصی لرزه بر اندامشان می‌افتد و با گریه و ناله بسوی خدا بازمی‌گردند و توبه و انابه می‌نمایند. o        استغفار و توبه پیامبران و ائمه معصومین علیهم السّلام می‌تواند از این قبیل باشد. o        حضرت صادق علیه السّلام در حدیثی فرمود: «رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در هرروز هفتاد مرتبه توبه مى‏كرد، در صورتيكه گناهى نداشت»[56]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: «گاهى تاريكى بر قلب من عارض مى‏شود، به‏همين جهت در شبانه‏روز هفتاد مرتبه استغفار مى‏كنم»[57].[58] o        [39]- قال على عليه السّلام: ترك الذنب اهون من طلب التوبه- بحار/ ج 73 ص 364. [40]- قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ- زمر/ 53. [41]- وَ إِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ- انعام/ 54. [42]- وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ- نور/ 31. [43]- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ- تحريم/ 8. [44]- قال رسول اللّه( ص): لكل داء دواء و دواء الذنوب الاستغفار- وسائل/ ج 11 ص 354. [45]- قال ابو جعفر( ع): ما من عبد الّا و فى قلبه نكتة بيضاء فاذا اذنب خرج فى النكتة نكتة سوداء، فان تاب ذهب تلك السواد و ان تمادى فى الذنوب زاد ذالك السواد حتى يغطّى اليباض فاذا غطّى البياض لم يرجع صاحبه الى خير ابدا و هو قول اللّه: كلّا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون- بحار/ ج 73 ص 332. [46]- قال الصادق عليه السّلام: تأخير التوبة اغترار، و طول التسويف حيرة و الاعتلال على اللّه هلكة و الاصرار على الذنب امن لمكر اللّه و لا يأمن مكر اللّه الّا القوم الخاسرون- بحار/ ج 73 ص 365. [47]- وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ وَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ- شورى/ 25. [48]- وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى‏- طه/ 82. [49]- وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ- آل عمران/ 135. [50]- قال ابو جعفر عليه السّلام: التائب من الذنب كمن لا ذنب له و المقيم على الذنب و هو مستغفر منه كالمستهزء- كافى/ ج 2 ص 435. [51]- إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ- بقره/ 222. [52]- قال ابو جعفر عليه السّلام: انّ اللّه اشدّ فرحا بتوبة عبده من رجل اضلّ راحلته و زاده فى ليلة ظلماء فوجدها فاللّه اشدّ فرحا بتوبة عبده من ذلك الرجل براحلته حين وجدها- كافى/ ج 2 ص 436. [53]- قال ابو عبد اللّه( ع): اذا تاب العبد توبة نصوحا احبّه اللّه فستر عليه، فقلت و كيف يستر عليه؟ قال ينسى ملكيه ما كانا يكتبان عليه و يوحى اللّه الى جوارحه و الى بقاع الارض ان اكتمى عليه ذنوبه، فيلقى اللّه عزّ و جلّ حين يلقاه و ليس شى‏ء يشهد عليه بشى‏ء من الذنوب- كافى/ ج 2 ص 436. [54]- حقائق/ ص 286. [55]- عن امير المؤمنين عليه السّلام: انّ قائلا قال بحضرته: استغفر اللّه، فقال: ثكلتك امك اتدرى ما الاستغفار؟ الاستغفار درجة العلّيين و هو اسم واقع على ستة معان اولها الندم على ما مضى و الثانى العزم على ترك العود اليه ابدا و الثالث ان تؤدى الى المخلوقين حقوقهم حتى تلقى اللّه املس ليس عليك تبعة. و الرابع ان تعمد الى كل فريضة عليك ضيّعتها فتؤدى حقها و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت فتذيبه بالاحزان حتى يلصق الجلد بالعظم و ينشأ بينهما لحم جديد و السادس ان تذيق الجسم الم الطاعة كما اذقته حلاوة المعصية، فعند ذالك تقول: استغفر اللّه- وسائل/ ج 11 ص 361. [56]- قال الصادق عليه السّلام: ان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كان يتوب الى اللّه فى كل يوم سبعين مرة من غير ذنب- كافى/ ج 2 ص 450. [57]- قال النبى( ص): انّه ليغان على قلبى حتى استغفر اللّه فى اليوم و الليلة سبعين مرة- محجة/ ج 7 ص 17. [58] امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ش و تکمیل نفس » تحلیه یا پرورش و تکمیل نفس o        تحلیه یا پرورش و تکمیل نفس o        تحلیه یا پرورش و تکمیل نفس o        بعد از تهذیب و پاکسازی نفس، نوبت به پرورش و تکمیل نفس می‌رسد که در اصطلاح «تحليه» نامیده می‌شود. در علوم عقلیه به اثبات رسیده که نفس انسان پیوسته در حال حرکت و شدن است. فعلیت او آمیخته به قوه و استعداد است، تدریجا استعدادهای خود را به فعلیت تبدیل می‌کند. در آغاز، ساخته شده و کامل نیست بلکه تدریجا خود را می‌سازد و گوهر ذات خود را پرورش می‌دهد. اگر در صراط مستقیم، حرکت کرد تدریجا کامل و کامل‌تر می‌شود تا به کمال نهایی نائل گردد و اگر به انحراف کشیده شد و در طریق ضلال قدم نهاد، تدریجا از کمال نهایی انسان دور می‌شود و در وادیهای هولناک حیوانیت سقوط می‌کند. o        قرب به خدا o        باید بدانیم که حرکت انسان یک حرکت واقعی است نه اعتباری، این حرکت مربوط به روح مجرد اوست نه جسم و تن. و هم‌چنین این حرکت ذاتی است نه عارضی. در این حرکت، گوهر ذات انسان حرکت می‌کند و دگرگون می‌شود. o        بنابراین مسیر حرکت انسان نیز یک طریق واقعی است نه اعتباری و مجازی. اما مسیر حرکت از ذات متحرک جدا نیست، بلکه متحرک در باطن ذات حرکت می‌کند و مسیر را به همراه خود می‌برد. o        اکنون این سؤال به میان می‌آید که هرحرکت غایتی دارد، غایت حرکت ذاتی انسان چیست؟ انسانها در این جهان به سوی چه غایتی در حرکت هستند و o        سرنوشتشان در نهایت به کجا خواهد کشید؟. o        از آیات و احادیث استفاده می‌شود، غایتی که برای حرکت انسانها مقدر شده قرب به خداست، لیکن همه انسانها در صراط مستقیم حرکت نمی‌کنند و به مقام قرب الهی نائل نمی‌شوند. o        قرآن انسانها را به سه دسته تقسیم می‌کند: اصحاب میمنة، اصحاب مشأمة، و سابقون، که دسته سوم را به عنوان مقربین توصیف می‌کند. o        در قرآن می‌فرماید: شما انسانها سه دسته هستید: «اصحاب ميمنت، و چه مى‏دانى كه اصحاب ميمنت چه كسانى هستند؟ و اصحاب مشأمت و چه مى‏دانى كه آنها چه كسانى هستند؟ و سبقت‏گيرندگان (در عمل) در بهشت و نيل به رحمت پروردگار نيز سبقت خواهند گرفت. اينان مقرب خدا مى‏باشند و در بهشت نعيم سكونت خواهند كرد»[1]. o        اصحاب میمنت یعنی سعادتمندان، اصحاب مشأمت یعنی اهل شقاوت و سابقین کسانی هستند که در پیمودن صراط مستقیم بر دیگران سبقت گرفته و به مقام قرب الهی نائل گشته‌اند. از آیه استفاده می‌شود که غایت حرکت انسانها باید قرب به خدا باشد. o        در آیه دیگر می‌فرماید: «اما اگر از مقربين درگاه خدا باشد، در قيامت از آسايش و نعمتهاى بهشتى و بهشت مرفهى كه از عطاى خداست استفاده خواهد كرد. و اگر از اصحاب يمين باشد پس از جانب اصحاب يمين سلامى است مخصوص تو و اگر از منكران و گمراهان باشد، از آبهاى داغ دوزخ بر او نازل مى‏شود و جايگاهش جهنم خواهد بود»[2]. o        باز هم در آیه دیگری می‌فرماید: «چنين نيست (كه كافرين پنداشته‏اند) بدرستيكه كتاب ابرار (آنچه برايشان مقرر شده) در عليين (درجات عالى) مى‏باشد. چه مى‏دانى كه علّيين چيست! كتابيست كه از جانب خدا به ثبوت رسيده و مقرّبان درگاه الهى آن مقام را مشاهده مى‏كنند»[3]. o        از این آیات استفاده می‌شود که مقام قرب الهی کمال نهایی و غایت سیر حرکت انسانها است. انسانهای برگزیده خدا که در صراط مستقیم انسانیت حرکت نمایند بدان مقام نائل می‌گردند. بنابراین مقربین، گروه ممتازی از اهل سعادت هستند. o        در قرآن می‌فرماید: «هنگاميكه ملائكه گفتند: اى مريم! خدا تو را به كلمه‏اى كه از جانب خودش مى‏باشد يعنى عيسى بن مريم بشارت داده كه در دنيا و آخرت نزد خدا آبرومند است و از مقرّبين مى ‏باشد»[4]. o        از آیات و احادیث استفاده می‌شود که بندگان ممتاز و شایسته الهی که در ایمان و یقین و عمل صالح بر دیگران سبقت جسته‌اند، در قیامت، در جایگاهی بسیار عالی منزل دارند که مقام قرب و به تعبیر بعض آیات، عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ نامیده می‌شود. شهدا نیز در چنین مقامی جای دارند. o        در قرآن می‌فرماید: «گمان نكن كسانيكه در راه خدا كشته شده‏اند، مرده‏اند بلكه زنده هستند و نزد پروردگارشان روزى مى‏گيرند»[5]. o        بنابراین، کمال نهایی انسان و سرمنزل سالکین، قرب به خداست. o          o        معنای قرب به خدا o        اکنون باید دید که مقصود از قرب به خدا چیست؟ و چگونه می‌توان تصور o        کرد که انسان به خدا نزدیک شود؟ قرب به معنای نزدیکی است و در سه مورد استعمال می‌شود: o        قرب مکانی: دو موجود که از جهت مکان نزدیک هم باشند گفته می‌شود: o        قریب بهم هستند. o        قرب زمانی: در صورتیکه دو شی‌ء از جهت زمان نزدیک به هم باشند گفته می‌شود: این دو شی‌ء به یکدیگر قریب هستند. البته روشن است که قرب بندگان به خدا از دو قسم بالا نیست، زیرا خدا در ظرف زمان و مکان واقع نشده تا چیزی نسبت به او قرب زمانی یا مکانی داشته باشد بلکه خدا خالق زمان و مکان و محیط به آنها می‌باشد. o        قرب مجازی: گاهی می‌گویند: فلان شخص به فلان شخص قریب و نزدیک است، مقصودشان این است که مورد احترام و علاقه او می‌باشد و به تقاضاهایش ترتیب اثر می‌دهد. این نوع نزدیکی، قرب مجازی و اعتباری و تشریفاتی است، نه حقیقی. o        آیا قرب بنده به خدا می‌تواند از این قسم باشد یا نه؟ البته این مطلب صحیح است که خدا به بندگان شایسته‌اش علاقه دارد و خواسته‌های آنها را اجابت می‌کند، لیکن قرب بنده را به خدا نمی‌توان از این نوع دانست، زیرا چنانکه قبلا اشاره شد: o        در علوم عقلیه به اثبات رسیده و آیات و احادیث هم دلالت دارند که حرکت ذاتی انسان و مسیر و صراط مستقیم او اموری واقعی و حقیقی هستند، نه اعتباری و تشریفاتی. رجوع به سوی خدا که اینهمه در آیات و احادیث وارد شده، حقیقت و واقعیت دارد و نمی‌تواند اعتباری باشد. از باب نمونه: o        خدا در قرآن می‌فرماید: «اى نفس مطمئن! بسوى پروردگارت رجوع كن در حاليكه راضى و پسنديده هستى»[6]. o        و می‌فرماید: «هرکس عمل صالحی انجام دهد سودش به خود او خواهد رسید و هرکس عمل زشتی مرتکب شود به زیان خودش عمل کرده، آنگاه همه شما بسوی پروردگارتان رجوع خواهید کرد»[7]. o        و می‌فرماید: «كسانيكه به هنگام مصيبت مى‏گويند: ما مملوك خدا هستيم و بسوى او رجوع خواهيم كرد»[8]. o        بهرحال رجوع الی اللّه و صراط مستقیم و سبیل اللّه و استکمال نفس اموری واقعی هستند نه اعتباری و تشریفاتی. حرکت انسان به سوی خدا، یک حرکت آگاهانه و اختیاری است که نتیجه‌اش بعد از مرگ آشکار می‌شود. از آغاز وجود، این حرکت شروع می‌شود و تا هنگام مرگ ادامه دارد. بنابراین، قرب به خدا هم یک امر واقعی است، بندگان شایسته الهی واقعا به خدا نزدیک می‌شوند و بندگان ناصالح و گناهکار، واقعا از خدا دور می‌گردند. بنابراین، باید دید معنای قرب به خدا چیست؟. o        قرب به خدا از قربهای متعارف نیست، بلکه نوع دیگری است که می‌توان آن را قرب کمالی و درجه وجودی نامید، برای روشن شدن مطلب به یک مقدمه اشاره می‌کنیم. o        در کتب حکمت و فلسفه اسلام به اثبات رسیده که وجود و هستی، حقیقتی است مشکک و دارای مراتب و درجات مختلف. وجود مانند نور است که مراتب شدید و ضعیف دارد. پائین‌ترین مرتبه نور (مثلا نور یک ولت) نور است تا عالی‌ترین مراتب نور که آن هم چیزی جز نور نیست. در بین مرتبه اعلا و پایین مراتبی از نور وجود دارد که همه نور هستند و تفاوت آنها به شدت و ضعف می‌باشد. وجود هم به همین‌گونه دارای مراتب مختلفی است که تفاوت آنها به واسطه شدت و ضعف است. پایین‌ترین مراتب وجود، وجود طبیعت و ماده است و عالی‌ترین مراتب، ذات مقدس خدای متعال می‌باشد که از جهت کمال وجودی نامتناهی است، در بین دو مرتبه، درجاتی از وجود داریم که تفاوت آنها نیز به واسطه شدت و ضعف می‌باشد. از اینجا روشن می‌شود که وجود هرچه قوی‌تر و درجه‌اش بالاتر و کاملتر باشد به همان نسبت به ذات مقدس و نامتناهی خدای متعال نزدیک‌تر خواهد بود، و برعکس هرچه ضعیف‌تر باشد از ذات واجب الوجود دورتر خواهد بود. o        اکنون با توجه به مقدمه مذکور می‌توانید معنای قرب بنده را به خدا و دوری از او را تصور نمایید، انسان از جنبه روح حقیقت مجردی است که از جهت فعل به ماده تعلق دارد و به‌همین جهت می‌تواند حرکت کند و کامل و کاملتر شود تا به مرتبه نهایی وجود خود برسد. از آغاز حرکت تا رسیدن به مقصد، یک شخص و یک حقیقت بیش نیست، لیکن هرچه بیشتر کسب کمال کند و در مراتب وجود سیر و صعود نماید، به همان نسبت به منبع وجود یعنی ذات غیرمتناهی و مقدس خدای متعال نزدیک‌تر می‌شود. انسان به واسطه ایمان و عمل صالح می‌تواند وجود خویش را کامل و کاملتر کند تا به مقام قرب الهی نائل گردد، از سرچشمه هستی و منبع کمال و جمال فیوضات بیشتری دریافت کند و خود منشأ آثار بیشتری گردد. o        با این توضیح مشخص شد که حرکت و صعود انسان، به سوی یک مقصد نامتناهی ادامه دارد و هرکس به مقدار سعی و تلاش خویش به مرتبه‌ای از قرب نائل می‌گردد. به عبارت دیگر، مقام قرب یک نقطه نیست بلکه یک حقیقت دارای درجات و مراتب است. قرب، یک امر نسبی و اضافی است، انسان هرچه بیشتر تلاش کند به مقام عالیتری صعود می‌کند و از فیوضات بیشتری بهره‌مند می‌گردد. o          o        [1]- وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً، فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ؟ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ- واقعه/ 12. [2]- فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ. وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ فَسَلامٌ لَكَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ- واقعه/ 88- 94. [3]- كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ كِتابٌ مَرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ- مطفّفين/ 21. [4]- إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ: يا مَرْيَمُ! إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ- آل عمران/ 45. [5]- وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ- آل عمران/ 169. [6]- يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً- فجر/ 28. [7]- مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ- جاثيه/ 15. [8]- الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ- بقره/ 156. *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ‹ بخش دوّم تحلیه یا پرورش و تکمیل نفسبالاایمان زیربنای کمالات نفسانی › ش و تکمیل نفس » ایمان زیربنای کمالات نفسانی o        ایمان زیربنای کمالات نفسانی o        ایمان زیربنای کمالات نفسانی o        ایمان و معرفت زیربنای استکمالات نفسانی و حرکت به سوی قرب الهی است. سالک باید قبل از حرکت، مقصد و غایت حرکت خویش را روشن کند و بداند که به کجا می‌رود و از چه طریقی باید حرکت کند وگرنه به مقصد نخواهد رسید. ایمان به خدا به حرکت و تکاپوی انسان جهت می‌دهد و مقصدش را روشن می‌سازد. کسانیکه ایمان نداشته باشند از پیمودن صراط مستقیم تکامل عاجزند. o        در قرآن می‌فرماید: «كسانيكه (به خدا) و قيامت ايمان ندارند از راه راست منحرف خواهند شد»[9]. o        و می‌فرماید: «بلكه آنان كه به عالم آخرت ايمان نمى‏آورند، در عذاب و گمراهى دور و درازى گرفتار مى‏باشند»[10]. o        انسان کافر که به وجود خدا و معاد ایمان ندارد از عالم کمال قطع شده و یکسره به سوی ماده و مادیات و تأمین خواسته‌های حیوانی روی آورده است. o        بنابراین، مقصد و غایت حرکت او هم جز جهان ماده چیزی نخواهد بود. او در طریق کمال نیست تا قرب به خدا برایش امکان داشته باشد. جهت حرکت او دنیاست و مرتب از صراط مستقیم انسانیت دور می‌شود. اگر کافر کار خیری را هم انجام دهد وسیله استکمال نفسانی و قرب او نمی‌شود، زیرا برای خدا و به قصد o        تقرب انجام نداده تا برایش سودمند باشد، بلکه به قصد دنیا انجام داده و نتیجه‌اش را در همین دنیا خواهد دید، و دیگر در قیامت برای او اثری نخواهد داشت. o        خدا در قرآن می‌فرماید: «مثل كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند، اعمال آنها مانند خاكسترى است كه در روز تندباد در معرض بادهاى شديد قرار گيرد و به اطراف پراكنده شود. و قدرت بر حفظ آنچه را كسب كرده‏اند ندارند، اين همان ضلالت و دورى از طريق نجات است»[11]. o        بهرحال ایمان زیربنای اعمال است و به آنها ارزش می‌دهد. اگر جان مؤمن، با ایمان و کلمه توحید آمیخته شد نورانی می‌شود و به جانب خدا صعود می‌کند و عمل صالح هم به او مدد می‌رساند. o        در قرآن می‌فرماید: «هركس كه طالب عزت است (بايد بداند كه) همه عزتها نزد خدا مى‏باشد. كلمه نيكوى توحيد به سوى خدا بالا مى‏رود و عمل صالح او را بالا مى‏برد»[12]. o        عمل صالح جان انسان را بالا می‌برد و به مقام قرب الهی می‌رساند و حیات طیّب و زیبا برایش فراهم می‌سازد، ولی مشروط به اینکه ایمان داشته باشد. جان بی‌ایمان تاریک و ظلمانی است و لیاقت قرب الهی و حیات طیّب را ندارد. o        در قرآن می‌فرماید: «هركس عمل صالح انجام دهد، چه مرد باشد چه زن، در صورتيكه مؤمن باشد، ما او را با حيات طيّب و پاكيزه زنده مى‏كنيم»[13]. o        بنابراین، انسان سالک باید ابتدا برای تقویت نیروی ایمان خویش تلاش و کوشش کند، که هرچه ایمانش برتر و قوی‌تر باشد به درجات بالاتری از کمال صعود خواهد کرد. o        قرآن می‌فرماید: «خدا كسانى را از شما كه ايمان داشته باشند بالا مى‏برد و كسانى را كه داراى علم باشند به درجاتى صعود مى‏دهد، خدا به آنچه شما انجام مى‏دهيد آگاه است»[14]. o          o        [9]- وَ إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ- مؤمنون/ 74. [10]- بَلِ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِي الْعَذابِ وَ الضَّلالِ الْبَعِيدِ- سبا/ 8. [11]- مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى‏ شَيْ‏ءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ- ابراهيم/ 18. [12]- مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً، إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ- فاطر/ 10. [13]- مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً- نحل/ 97. [14]- يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ- مجادله/ 11. *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. o          ش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب o        اسباب تکامل و تقرب o        اسباب تکامل و تقرب o        برای تکمیل نفس و تقرب به خدا از چند وسیله می‌توان استفاده کرد که به تعدادی از مهمترین آنها اشاره می‌کنیم: اول ذکر خدا، دوم پرورش فضائل و مکارم اخلاق، سوم عمل صالح، چهارم جهاد و شهادت، پنجم احسان و خدمت به خلق خدا، ششم دعا، هفتم روزه، که در طول کتاب به تدریج وسائل مذکور را تشریح خواهیم کرد. ش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله اول: ذکر خدا o        وسیله اول: ذکر خدا o        وسیله اول: ذکر خدا o        ذکر را می‌توان نقطه شروع حرکت باطنی و سیروسلوک به سوی قرب پروردگار جهان دانست، انسان سالک به وسیله ذکر به تدریج از افق ماده بالاتر می‌رود و به عالم صفا و نورانیت قدم می‌گذارد، کامل و کامل‌تر می‌شود تا به مقام قرب حق تعالی نائل گردد. یاد خدا به منزله روح عبادتها و بزرگترین هدف تشریع آنها می‌باشد، زیرا ارزش هرعبادت به مقدار توجه بنده است. در آیات و احادیث درباره ذکر خدا سفارشهای فراوانی شده است. از باب نمونه: o        در قرآن می‌فرماید: «اى كسانيكه ايمان آورده‏ايد ذكر خداى را بسيار بگوييد»[15]. o        و می‌فرماید: (خردمندان) کسانی هستند که در حال قیام و قعود و به هنگام خفتن، خدای را یاد می‌کنند و در آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند. (و می‌گویند) پروردگارا این دستگاه باعظمت را بیهوده نیافریده‌ای. تو پاک و منزه هستی، پس ما را از عذاب دوزخ نگهدار»[16]. o        و می‌فرماید: «كسيكه نفسش را تزكيه نمود و پروردگارش را ياد كرد و نماز خواند رستگار شد»[17]. o        و فرمود: «نام پروردگارت را صبح و شام ياد كن»[18]. o        و فرمود: «پروردگارت را بسيار ياد كن، شبانگاه و صبحگاه او را تسبيح گوى»[19]. o        و فرمود: «هنگامى كه نمازتان را بجاى آورديد خداى را در حال قيام و قعود و به هنگام خفتن ياد كنيد»[20]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: «هركس كه ذكر خداى را زياد گويد خدا او را در بهشت در سايه لطف خودش قرار خواهد داد»[21]. o        امام صادق علیه السّلام به اصحاب فرمود: «هرچه مى‏توانيد خداى را ياد كنيد، در هرساعتى از ساعتهاى شب و روز. زيرا خدا شما را به كثرت ذكر امر كرده است. خدا ياد مى‏كند مؤمنى را كه به ياد او باشد. بدانيد كه هيچ بنده مؤمنى خدا را ياد نمى‏كند مگر اينكه خدا نيز او را به خوبى ياد خواهد كرد»[22]. o        امام صادق علیه السّلام فرمود: خدای متعال به حضرت موسی فرمود، در طول شب و روز زیاد ذکر مرا بگو. به هنگام ذکر خاشع و به هنگام بلا صابر و به هنگام یاد من، آرامش و سکون داشته باش. مرا پرستش کن و برایم شریک قرار مده. o        بازگشت همه به سوی من خواهد بود. ای موسی! مرا ذخیره خودت قرار بده و گنجهای باقیات الصالحات را نزد من بگذار»[23]. o        در جای دیگر امام صادق علیه السّلام می‌فرماید: برای هرچیز حد و نهایتی است جز ذکر خدا که حد و نهایت ندارد. خدا واجباتی دارد که هرکس آنها را انجام داد حدشان همان است و روزه ماه رمضان نیز محدود است. حج نیز محدود است که با انجام دادن آن مراسم، پایان می‌پذیرد. برخلاف ذکر خدا که حدی ندارد و خدای متعال به مقدار قلیل آن اکتفا نکرده است. سپس این آیه را قرائت فرمود: o        یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا. خدای متعال در این آیه برای ذکر، مقدار معینی را تعیین نکرده است. o        آنگاه فرمود: پدرم (امام محمد باقر علیه السّلام) کثیر الذکر بود، من با او راه می‌رفتم مشغول ذکر خدا بود، با او غذا می‌خوردم ذکر می‌گفت. حتی هنگامی که با مردم صحبت می‌کرد از ذکر خدا غافل نبود. می‌دیدم که زبانش بر دهانش چسبیده بود و لا اله الا اللّه می‌گفت. بعد از نماز صبح ما را جمع می‌کرد و دستور می‌داد تا طلوع آفتاب ذکر بگوییم. o        (تا اینکه فرمود) رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: آیا به بهترین اعمال، شما را خبر ندهم که بیش از هرعملی درجات شما را بالا می‌برد؟ و نزد خدا از همه‌چیز پاکیزه‌تر و مرغوب‌تر می‌باشد؟ و برای شما از درهم و دینار بهتر و حتی از جهاد در راه خدا افضل است؟ عرض کردند: یا رسول اللّه! بفرمایید. فرمود: ذکر خدا را زیاد بگویید. o        آنگاه امام فرمود: مردی خدمت رسول خدا عرض کرد: بهترین اهل مسجد چه کسی است؟ فرمود: آنکس که بیشتر از دیگران ذکر خدا را گوید. پیامبر فرمود: o        هرکس که زبان ذاکر داشته باشد خیر دنیا و آخرت به او عطا شده است»[24]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به ابو ذر فرمود: «قرآن را تلاوت كن، و ذكر خدا را بسيار بگو كه سبب ذكر تو در آسمانها مى‏باشد و در زمين براى تو نور خواهد بود»[25]. o        حضرت امام حسن علیه السّلام از پیامبر اکرم نقل کرده که فرمود: به سوی باغستانهای بهشت سبقت بگیرید. اصحاب عرض کردند: باغهای بهشت کدامند؟ o        فرمود: حلقه‌های ذکر»[26]. o        امام صادق علیه السّلام فرمود: کسی که در بین غافلین ذاکر خدا باشد مانند مجاهد است در بین فرارکنندگان، بهشت برای چنین مجاهدی واجب است»[27]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به اصحاب فرمود: از باغستهای بهشت استفاده کنید، عرض کردند! یا رسول اللّه باغهای بهشت کدامند؟ فرمود: مجالس ذکر، صبح و شب ذکر خدا را بگویید، هرکس که می‌خواهد منزلت و ارزش خود را نزد خدا بداند ببیند منزلت خدا نزد او چگونه است، زیرا خدا بنده‌اش را به مقامی می‌رساند که بنده، خدا را بدان مقام برگزیده است. بدانید که بهترین اعمال شما نزد پروردگارتان و پاکیزه‌ترین آنها که بهتر از هرعملی درجات شما را بالا می‌برد و برایتان از آنچه خورشید بر آن می‌تابد بهتر است، ذکر خدا می‌باشد. زیرا خدا فرموده است: من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند»[28]. o        از آیات و احادیثی که به عنوان نمونه ذکر شد ارزش و فضیلت ذکر را دریافتید. اکنون باید ببینیم مقصود از ذکر چیست؟. o        [15]- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً- احزاب/ 41. [16]- الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ- آل عمران/ 191. [17]- قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى- اعلى/ 15. [18]- وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا- انسان/ 25. [19]- وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ- آل عمران/ 41. [20]- فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِكُمْ- نساء/ 103. [21]- عن ابى عبد اللّه( ع) قال: من اكثر ذكر اللّه عزّ و جلّ اظلّه اللّه فى جنته- وسائل/ ج 4 ص 1182. [22]- عن ابى عبد اللّه عليه السّلام فى رسالته الى اصحابه قال: و اكثروا ذكر اللّه ما استطعتم فى كل ساعة من ساعات الليل و النهار، فان اللّه امر بكثرة الذكر، و اللّه ذاكر لمن ذكره من المؤمنين. و اعلموا انّ اللّه لم يذكره احد من عباده المؤمنين الّا ذكره بخير- وسائل/ ج 4 ص 1183. [23]- عن ابي عبد اللّه عليه السّلام: قال اللّه لموسى: اكثر ذكرى بالليل و النهار و كن عند ذكرى خاشعا و عند بلائى صابرا و اطمئن عند ذكرى و اعبدنى و لا تشرك بى شيئا الىّ المصير. يا موسى! اجعلنى ذخرك وضع عندى كنزك من الباقيات الصالحات- وسائل/ ج 4 ص 1182. [24]- عن ابي عبد اللّه عليه السّلام قال: ما من شى‏ء الّا و له حدّ ينتهى اليه الّا الذكر فليس له حدّ ينتهى اليه فرض اللّه عزّ و جلّ الفرائض فمن ادّاهنّ فهو حدّهن، و شهر رمضان فمن صامه فهو حدّه. و الحجّ فمن حجّ فهو حدّه- الّا الذكر فانّ اللّه عزّ و جل لم يرض منه بالقليل و لم يجعل له حدّا ينتهى اليه ثم تلا: يا ايها الذين آمنوا اذكروا اللّه ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا- فقال: لم يجعل اللّه-- له حدا ينتهى اليه قال: و كان ابى كثير الذكر لقد كنت امشى معه و انّه ليذكر اللّه و آكل معه الطعام و انّه ليذكر اللّه و لقد كان يحدّث القوم و ما يشغله ذالك عن ذكر اللّه و كنت ارى لسانه لازقا بحنكه يقول: لا اله الا اللّه، و كان يجمعنا فيأمرنا بالذكر حتى تطلع الشمس.( الى ان قال) و قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: الا اخبركم بخير اعمالكم و ارفعها فى درجاتكم و ازكاها عند مليككم و خير لكم من الدينار و الدّرهم و خير لكم من ان تلقوا عدوّكم فتقتلوهم و يقتلوكم؟ فقالوا بلى. فقال ذكر اللّه كثيرا. ثم قال: جاء رجل الى النبى فقال: من خير اهل المسجد؟ فقال: اكثرهم للّه ذكرا. و قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: من اعطى لسانا ذاكرا فقد اعطى خير الدنيا و الآخرة وسائل/ ج 4 ص 1181. [25]- فى وصية ابى ذرّ قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: عليك بتلاوة القرآن و ذكر اللّه كثيرا فانّه ذكر لك فى السماء و نور لك فى الارض- بحار/ ج 93 ص 154. [26]- عن الحسن بن على عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: بادروا الى رياض الجنة، فقالوا: ما رياض الجنّة؟ قال: حلق الذكر- بحار/ ج 93 ص 156. [27]- عن الصادق عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: ذاكر اللّه فى الغافلين كالمقاتل فى الفارّين له الجنة- بحار/ ج 93 ص 163. [28]- انّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خرج على اصحابه فقال: ارتعوا فى رياض الجنة. قالوا يا رسول اللّه و ما رياض الجنة؟ قال: مجالس الذكر، اغدوا و روّحوا و اذكروا. و من كان يحب ان يعلم منزلته عند اللّه فلينظر كيف منزلة اللّه تعالى عنده، ينزل العبد حيث انزل العبد اللّه من نفسه و اعلموا انّ خير اعمالكم عند مليككم و ازكاها و ارفعها فى درجاتكم و خير ما طلعت عليه الشمس ذكر اللّه فانه تعالى اخبر عن نفسه فقال: انا جليس من ذكرنى- بحار/ ج 93 ص 163. o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. رش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله اول: ذکر خدا » مقصود از ذکر o        مقصود از ذکر o        مقصود از ذکر o        قبلا روشن شد که ذکر خدا عبادتی بزرگ و یکی از بهترین طرق خودسازی و تکمیل نفس و سیروصعود الی اللّه می‌باشد. اکنون باید ببینیم مقصود از ذکری که در آیات و روایات آمده چیست؟ آیا مراد همین اذکار لفظی مانند سبحان اللّه، الحمد للّه و لا اله الا اللّه، می‌باشد یا مقصود چیز دیگری است؟ آیا این الفاظ بدون توجه باطنی می‌تواند چنین اثر مهمی را داشته باشد یا نه؟. o        ذکر در لغت هم به معنای اذکار لفظی آمده، هم به معنای توجه قلبی و حضور باطنی. در احادیث هم در هردو معنا استعمال شده است. o        در حدیث آمده که حضرت موسی علیه السّلام به هنگام مناجات عرض کرد: o        پروردگارا پاداش کسی که تو را با زبان و قلب یاد کند چیست؟ جواب آمد: ای موسی! او را در قیامت در سایه عرش و در پناه خودم قرار خواهم داد[29]. o        چنانکه ملاحظه می‌کنید ذکر در این حدیث، هم در ذکر بوسیله زبان استعمال شده، هم ذکر به وسیله قلب. احادیث فراوان دیگری هم داریم که در هردو معنا استعمال کرده‌اند، اما غالبا در توجه قلبی و حضور باطنی استعمال شده است. ذکر کامل و حقیقی همین است. ذکر خدا عبارتست از حالت خدابینی روحانی و توجه باطنی به خدای جهان، به‌طوری‌که خدا را حاضر و ناظر و خودش را در محضر پروردگار جهان بداند. کسی که این‌چنین خدا را یاد کند به دستورات خدا عمل می‌کند، واجبات را انجام می‌دهد و محرمات را ترک می‌کند. به همین جهت ذکر خدا کار آسانی نیست. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: دشوارترین اعمال که از هرکسی ساخته نیست سه چیز است: o        اول- انصاف دادن مردم از نفس خودت، بطوریکه راضی نشوی برای آنها مگر به چیزی که برای خودت می‌پسندی. o        دوم- مواسات و برابری با برادر مؤمن در مال. o        سوم- ذکر خدا در تمام احوال، مقصود از ذکر خدا فقط سبحان اللّه، و الحمد للّه، و لا اله الا اللّه، و اللّه اکبر، نیست بلکه ذکر خدا به این است که وقتی امر واجبی پیش آمد آن را انجام دهی و هنگامی که کار حرامی پیش آمد آن را ترک کنی»[30]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به حضرت علی علیه السّلام فرمود: «سه چیز است که فوق طاقت این امت می‌باشد: o        اول- مواسات و برابری با برادر مؤمن در مال. o        دوم- انصاف دادن مردم از نفس. o        سوم- ذکر خدا در تمام احوال. مراد از ذکر «سبحان اللّه» و «الحمد للّه» و o        «لا اله الا اللّه» و «اللّه اكبر» نيست بلكه ذكر عبارتست از اينكه (چنان بياد خدا باشد) وقتى كار حرامى پيش آمد از خدا بترسد و آن را ترك كند»[31]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «خداى سبحان را از روى سهو و غفلت ذكر مگو و او را فراموش مكن. خداى را ذكر كامل بگو بطوريكه قلب و زبانت همراه باشند و باطن و ظاهرت تطابق نمايند. خداى را به حقيقت ذكر ياد نمى‏كنى جز در صورتيكه در حال ذكر نفس خودت را فراموش نمايى و در انجام كار، خودت را نيابى»[32]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: «هرکس که واقعا بیاد خدا باشد مطیع او خواهد بود، و هرکس که از خدا غافل باشد مرتکب معصیت می‌شود، اطاعت از خدا علامت هدایت و ارتکاب معصیت نشانه گمراهی است. ذکر و غفلت ریشه طاعت و معصیت می‌باشند. پس قلب خودت را قبله قرار بده و زبان را حرکت نده جز به دستور قلب و موافقت عقل و رضای ایمان، زیرا خدا به باطن و ظاهر تو آگاه است، همانند کسی باش که در حال قبض روح است، یا برای محاسبه اعمال در حضور خدا ایستاده است. نفس خودت را جز به انجام تکالیف الهی که برایت مهم است، یعنی امتثال اوامر و نواهی و وعد و وعید، مشغول مدار. با آب حزن قلبت را بشوی و پاکیزه کن. o        چون خدا تو را یاد کرده تو نیز بیاد او باش. زیرا او تو را یاد کرد درحالی‌که از تو بی‌نیاز بود. پس یاد خدا تو را، ارزنده‌تر و لذیذتر و کامل‌تر و سابق‌تر از ذکر تو خواهد بود. آشنایی تو با ذکر خدا، باعث خضوع و حیاء و تواضع تو در برابر او و نتیجه‌اش مشاهده فضل و کرم سابق او است. در این هنگام طاعت تو گرچه زیاد o        باشد، در برابر عطاهای خدا کوچک خواهد بود. پس اعمالت را فقط برای خدا انجام بده، اگر ذکر خودت را (بزرگ) بنگری باعث ریا و خودبینی و جهالت و تندخویی با مردم و بزرگ‌بینی عبادتها و غفلت از فضل و کرم الهی می‌شود. چنین ذکری ثمری جز دوری از خدا ندارد و با گذشت ایام جز اندوه و وحشت اثری نخواهد داشت. ذکر خدا به دو نوع تقسیم می‌شود: یکی ذکر خالص که قلب با آن همراهی می‌کند، دیگری ذکر صارف که یاد غیر خدا را نفی می‌کند. چنانکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: من نمی‌توانم مدح تو را بگویم، تو چنان هستی که خودت را ستوده‌ای. پس رسول خدا برای ذکر خودش ارزشی قرار نداد. زیرا به این مطلب توجه داشت که ذکر خدا بنده‌اش را، بر ذکر بنده تقدم دارد. پس کسانیکه پایین‌تر از رسول خدا هستند سزاوارترند که ذکر خودشان را ناچیز بشمارند. o        بنابراین، کسیکه می‌خواهد ذکر خدای را بگوید باید بداند که مادام که خدا بنده‌اش را یاد نکند و توفیق ندهد، بنده قدرت ذکر را ندارد»[33]. o        چنانکه ملاحظه می‌فرمایید. در این احادیث، توجه قلبی و حضور باطنی به عنوان مصداق ذکر معرفی شده، آنهم نه خطور قلبی و تصور ذهنی بی‌اثر، بلکه حضور باطنی مؤثر که اطاعت از اوامر و نواهی خدا از علائم آن شناخته شده است. o        لیکن لازمه سخن چنین نیست که اذکار لفظی و زبانی از قبیل: «لا اله الّا اللّه»، «سبحان اللّه» و «الحمد للّه» از مصادیق حقیقی ذکر نباشند. بلکه خود این کلمات نیز مرتبه‌ای از ذکر خدا هستند. بعلاوه، این اذکار لفظی نیز از قلب سرچشمه می‌گیرند. o        کسی که این اذکار را بر زبان جاری می‌سازد، قلبا هم توجهی ولو اندک به خدا داشته که این الفاظ را می‌گوید. از نظر اسلام خود خواندن و گفتن این کلمات و اذکار، مطلوب است و ثواب دارد، به شرط اینکه بقصد قربت باشد. چنانکه نماز ظاهری نیز همین الفاظ و حرکات می‌باشد که مأموریم عین آنها را انجام دهیم، گرچه حضور قلب و توجه باطن، روح نماز است. o          o          o        [29]- فيما ناجى به موسى عليه السّلام ربّه: الهى ما جزاء من ذكرك بلسانه و قلبه؟ قال: يا موسى اظلّه يوم القيامة بظلّ عرشى و اجعله فى كنفى- بحار/ ج 93 ص 156. [30]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: اشدّ الاعمال ثلاثة: انصاف الناس من نفسك حتى لا ترضى لها منهم بشى‏ء الّا رضيت لهم منها بمثله. و مواساتك الاخ فى المال و ذكر اللّه على كل حال، ليس سبحان اللّه، و الحمد للّه، و لا اله الّا اللّه، و اللّه اكبر فقط، و لكن اذا ورد عليك شى‏ء امر اللّه به اخذت به و اذا ورد عليك شى‏ء نهى عنه تركته- بحار/ ج 93 ص 155. [31]- فيما اوصى به رسول اللّه( ص) عليا: يا على! ثلاث لا تطيقها هذه الامة: المواسات للاخ فى ماله. و انصاف الناس من نفسه. و ذكر اللّه على كل حال. و ليس هو سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الّا اللّه و اللّه اكبر، و لكن اذا ورد على ما يحرم عليه خاف اللّه عنده و تركه- بحار/ ج 93 ص 151. [32]- قال على عليه السّلام: لا تذكروا اللّه سبحانه ساهيا و لا تنسه لاهيا و اذكره ذكرا كاملا يوافق فيه قلبك لسانك و يطابق اضمارك اعلانك و لن تذكره حقيقة الذكر حتى تنسى نفسك فى ذكرك و تفقدها فى امرك- غرر الحكم/ ص 817. [33]- قال الصادق عليه السّلام: من كان ذاكرا على الحقيقة فهو مطيع و من كان غافلا عنه فهو عاص و الطاعة علامة الهدايه و المعصية علامة الضلالة و اصلهما من الذكر و الغفلة فاجعل قلبك قبلة و لسانك لا تحرّكه الّا باشارة القلب و موافقة العقل و رضى الايمان، فان اللّه عالم بسرّك و جهرك، و كن كالنازع روحه او كالواقف فى العرض الاكبر غير شاغل نفسك عما عناك ممّا كلّفك به ربّك فى امره و نهيه و وعده و وعيده و لا تشغلها بدون ما كلّفك و اغسل قلبك بماء الحزن و اجعل ذكر اللّه من اجل ذكره لك فانّه ذكرك و هو غنى عنك فذكره لك اجلّ و اشهى و اتّم من ذكرك له و اسبق، و معرفتك بذكره لك يورثك الخضوع و الاستحياء و الانكسار و يتولد من ذلك رؤية كرمه و فضله السابق و يصغّر عند ذلك طاعاتك و ان كثرت فى جنب مننه. فتخلّص بوجهه. و رؤيتك ذكرك له تورثك الريا و العجب و السفه و الغلظة فى خلقه و استكثار الطاعة و نسيان فضله و كرمه. و ما تزداد بذلك من اللّه الّا بعدا و لا تستجلب به على مضىّ الايام الّا وحشة. و الذكر ذكران: ذكر خالص يوافقه القلب، و ذكر صارف ينفى ذكر غيره كما قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: انّى لا احصى ثناء عليك، انت كما اثنيت على نفسك فرسول اللّه لم يجعل لذكره للّه عزّ و جلّ مقدارا عند علمه بحقيقة سابقة ذكر اللّه له من قبل ذكره له. فمن دونه اولى. فمن اراد ان يذكر اللّه تعالى فليعلم انه ما لم يذكر اللّه العبد بالتوفيق لذكره لا يقدر العبد على ذكره- بحار/ ج 93 ص 158.   o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ش و تکمیل نفس » اسباب تکامل و تقرب » وسیله اول: ذکر خدا » مراتب ذکر

خودسازی3

o        خودخواهی ریشه همه مفاسد o        خودخواهی ریشه همه مفاسد o        علمای اخلاق، صفت خودخواهی را به عنوان «امّ الفساد» و ریشه همه رذائل و گناهان معرفی کرده‌اند و در تهذیب نفس باید جدا با آن مبارزه نمود. در اینجا باید ابتدا خودخواهی را معنا کنیم، سپس به تشریح آثار سوء این صفت و راه مبارزه با آن بپردازیم. در عین‌حال، باید بدانیم که هرموجود زنده‌ای به ذات و صفات و آثار و افعال و کمالات خود علاقه دارد، یعنی طبعا خودخواه است. o        بنابراین نمی‌توان خودخواهی را به‌طور مطلق و کلی مذموم دانست، بلکه نیاز به شرح و توضیح دارد. o        قبلا دانستید که انسان دو مرحله وجود و دو «خود» یا دو «من» دارد: خود انسانی و خود حیوانی. o        «خود» انسانی او نفخه الهی است که از عالم ملکوت نازل گشته تا در زمین خلیفة اللّه باشد. از این جنبه با علم و حیات و قدرت و رحمت و احسان و افاضه و کمال و خوبی سنخیت دارد و طبعا خواستار آنها می‌باشد. بنابراین، اگر خود را بشناسد و به ارزش وجود خویش پی ببرد و آن را گرامی بدارد، به سرچشمه همه کمالات و خوبیها نزدیکتر می‌شود و فضائل و مکارم و خوبیها در او احیاء می‌گردد. به همین جهت، این نوع خودخواهی را نمی‌توان مذموم دانست، بلکه خوب و ممدوح می‌باشد، زیرا این صفت، خودخواهی نیست بلکه در واقع خداخواهی است، چنانکه قبلا دانستید و در آینده نیز بیشتر درباره آن بحث خواهد شد. o        مرتبه دیگری از وجود انسان «خود» حیوانی اوست. در این مرحله، درست یک حیوان است و واجد غرائز و تمایلات و خواسته‌های حیوانی می‌باشد. انسان برای آنکه در این جهان زنده بماند و زندگی کند باید نیازهای حیوانی خویش را در حد معقول تأمین نماید، و در این جهت نیز ممنوعیت و مذمتی وجود ندارد، لیکن نکته مهم و سرنوشت‌ساز این است که حاکمیت تن در اختیار عقل و روح ملکوتی انسان باشد یا در اختیار نفس امّاره و خود حیوانی او. o        اگر عقل و خود انسانی حاکم شد، نفس حیوانی و خواسته‌هایش را تعدیل می‌کند و همه را در مسیر احیای فضائل و مکارم انسانی و سیر و صعود الی اللّه قرار می‌دهد. در این‌صورت خود انسانی که همان وجود وابسته به «اللّه» است اصالت می‌یابد، احیای فضائل و مکارم اخلاق و استکمال و قرب الی اللّه، هدف می‌شود و تأمین نیازهای حیوانی تبعی و طفیلی خواهد بود. بنابراین، خودخواهی و گرامیداشت و حب ذات نه تنها مذموم نیست بلکه ممدوح خواهد بود. o        اما اگر نفس امّاره و خود حیوانی در بدن حاکمیت یافت، عقل و خود انسانی را مغلوب و منزوی می‌سازد و یکه‌تاز میدان تن می‌شود. در این‌صورت، انسان تدریجا از خدا و کمالات انسانی دور می‌گردد و در وادی تاریک حیوانیت سقوط می‌نماید. خود واقعی یعنی انسانیتش را فراموش می‌کند و «ناخود» یعنی حیوانیت را در جای «خود» می‌نشاند، و همین است معنای خودخواهی مذموم، که ریشه همه بدیهایش می‌دانند. o        آدم خودخواه، فقط «خود حيوانى» خویش را می‌خواهد و بس. محور تمام حرکات و افعال و کردار و گفتارش تأمین خواسته‌ها و تمایلات حیوانی خواهد بود. o        عملا خودش را یک حیوان می‌داند و در زندگی هدفی جز تأمین خواسته‌ها و هوسهای حیوانی نمی‌شناسد. برای نیل به اهداف پست حیوانی، خودش را آزاد می‌داند و هرعملی را توجیه و تجویز می‌کند. فقط یک چیز برایش تقدس و اصالت دارد و آن، نفس حیوانی اوست. همه‌چیز حتی حق و عدالت را برای خود o        می‌خواهد و بس. حق و عدالتی را می‌خواهد که به نفع او و در مسیر خواسته‌هایش باشد، و اگر به ضرر او تمام شود خواستار چنین عدالتی نیست، بلکه به خود حق می‌دهد با آن مبارزه هم بنماید. حتی احکام و قوانین را به دلخواه خود تأویل و توجیه می‌کند، یعنی اصالت را به افکار و آراء خود می‌دهد و احکام و قوانین دین را با آن تطبیق می‌کند. o        آدم خودخواه چون از مکارم و فضائل و کمالات حقیقی محروم گشته، خویشتن را با اموری کاذب و موهوم و پوچ، از قبیل: شهرت‌طلبی، جاه و مقام‌پرستی، حرص و طمع، تکبر و ریاست، خور و خواب و لذتهای جنسی، سرگرم و دلخوش می‌دارد و از یاد خدا و پرورش و تکامل نفس غافل می‌ماند. o        آدم خودخواه چون شیفته و مطیع نفس امّاره است، و در زندگی هدفی جز تأمین خواسته‌های نفس و ارضای هرچه بیشتر آن ندارد، در طریق نیل به اهداف حیوانی از ارتکاب هیچ عمل زشتی روی‌گردان نیست، و هرکار زشتی را توجیه و تجویز می‌کند. او می‌خواهد به اهداف حیوانی برسد و در راه رسیدن به هدف از ستم کردن، دروغ گفتن، تهمت زدن، خلف‌وعده، تزویر، خیانت و هرمعصیت دیگری امتناع ندارد. بنابراین، خودخواهی امّ الفساد است و هرعمل زشتی را توجیه و تجویز می‌کند. بلکه می‌توان گفت که هرگناهی در حقیقت نوعی از خودخواهی است که بدین صورت جلوه‌گر شده است. مثلا ستمگری و تجاوز به حقوق دیگران جز خودخواهی چیز دیگری نیست. همچنین دروغ، غیبت، بدگویی، عیبجویی، حسد و انتقام‌جویی، همان رذیله خودخواهی است که بدین صورتها جلوه‌گر شده است، به‌همین جهت خودخواهی را ریشه همه گناهان می‌دانند. o        خودخواهی دارای مراتب و درجات مختلفی است که بالاترین مرتبه‌اش به خودپرستی می‌رسد. اگر با این صفت زشت مبارزه نشود تدریجا شدت می‌یابد و به حدی می‌رسد که نفس امّاره را معبود و واجب الاطاعه قرار می‌دهد و در حد پرستش مطیع خواسته‌هایش می‌گردد. خدا درباره چنین فردی می‌فرماید: «آيا آنكس را كه خدايش را هواى نفس خويش قرار داده است ديدى؟!»[91]. o        مگر عبادت جز بدین معناست که عابد در برابر معبود تواضع و کرنش می‌کند، و بدون چون‌وچرا تسلیم فرمانهایش می‌شود؟ آدم خودخواه نیز چنین است، زیرا نفس خویش را واجب الاطاعه می‌داند و در برابرش کرنش و تواضع می‌کند، و بدون چون‌وچرا از فرمانهایش اطاعت می‌نماید. بنابراین، آدم خودخواه نمی‌تواند یک موحّد باشد. o          o        [91]- أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ- فرقان/ 43. o        امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ب نفس » خودخواهی ریشه همه مفاسد » دنیاگرایی سرچشمه همه گناهان o        دنیاگرایی سرچشمه همه گناهان o        دنیاگرایی سرچشمه همه گناهان o        در آیات و روایات، شدیدا از دنیا مذمت به عمل آمده و به عنوان لهوولعب و متاع غرور معرفی شده که اشتغال به آن در شأن مؤمنین نیست و باید جدا از آن اجتناب کنند. از باب نمونه: o        در قرآن می‌فرماید: «زندگى دنيا جز متاع فريبنده چيزى نيست»[92]. o        و می‌فرماید: «دنيا جز بازيچه و هوسرانى چيزى نيست، سراى آخرت براى پرهيزكاران بهتر است، آيا تعقل و انديشه نداريد؟»[93]. o        و می‌فرماید: «بدانيد كه زندگانى دنيا جز بازيچه و هوسرانى و آرايش و تفاخر و افزودن مال و فرزندان چيزى نيست. در مثل، مانند بارانى است كه به موقع ببارد و گياهى از زمين در پى آن برويد كه برزگر را به شگفت آرد. سپس بنگرى كه زرد و خشك و پوسيده شده، و در آخرت عذاب سختى در پى خواهد داشت»[94]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام می‌فرماید: «من شما را از دنيا برحذر مى ‏دارم، زيرا دنيا شيرين و زيبا مى ‏نمايد، با شهوتها و هوسها آميخته است، خودش را با چيزهاى نزديك و زودگذر محبوب مى ‏گرداند، و با امور اندك به شگفت مى‏اندازد. با آرزوها و فريبها خودآرايى مى ‏كند، خوشى‏هايش دوام ندارد و از مصيبتها و گرفتاريهايش امانى نيست. بسيار فريبنده و زيانبار، متغير و زوال‏ پذير، فانى و هلاكت‏شونده است، خورنده و هلاك‏ كننده (انسانها) مى ‏باشد»[95]. o        باز هم آن حضرت می‌فرماید: «دنيا خانه آرزوها است. فانى مى ‏شود و اهلش بايد از آنجا كوچ كنند. شيرين و زيبا جلوه مى‏كند، با شتاب به سوى طالبينش میرود و علاقه ‏اش را در دل ناظرين مى ‏افكند»[96]. o        از این قبیل آیات و روایات فراوان داریم که از دنیا مذمت می‌کنند و مردم را از آن برحذر می‌دارند، مخصوصا در کتاب گرانبهای نهج البلاغه، زیاد از دنیا و اهل دنیا مذمت شده است. از مردم می‌خواهد دنیا را ترک کنند و به فکر آخرت باشند. مردم را به دو دسته تقسیم می‌کند: اهل دنیا و اهل آخرت، که هریک برنامه ویژه‌ای دارند. o        در قرآن می‌فرماید: «هركس كه خواستار متاع دنيا باشد بهره‏مندش مى‏كنيم و هركس كه طالب ثواب آخرت باشد برخوردارش مى‏ گردانيم»[97]. o        و می‌فرماید: «مال و فرزندان زينت حيات دنيا هستند ليكن عملهاى صالح كه باقى مى ‏مانند بهتر است نزد پروردگار تو و نيكوترين آرزوهاست»[98]. o          o        [92]- وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ- آل عمران/ 185. [93]- وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ- انعام/ 32. [94]- اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ- حديد/ 20. [95]- اما بعد فانّى احذّركم الدنيا فانها حلوة خضرة حفت بالشهوات و تحببت بالعاجلة و راقت بالقليل و تحلّت بالآمال و تزينت بالغرور. لا تدوم حبرتها و لا تؤمن فجعتها، غرّارة ضرّارة حائلة زائلة نافذة بائدة اكّالة غوّالة- نهج البلاغه/ خ 111. [96]- و الدنيا دار منى لها الفناء و لاهلها منها الجلاء و هى حلوة خضراء و قد عجبت للطالب و التبست بقلب الناظر- نهج البلاغه/ خ 45. [97]- وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها- آل عمران/ 145. [98]- الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا- كهف/ 46. o        امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ب نفس » خودخواهی ریشه همه مفاسد » دنیا چیست؟ o        دنیا چیست؟ o        دنیا چیست؟ o        به‌هرحال، اسلام دنیا را مذموم می‌داند و زهد از آن را طلب می‌کند. اکنون باید روشن کنیم که دنیا چیست و چگونه باید از آن اجتناب کرد؟. o        آیا دنیا عبارتست از موجودات این جهان مانند زمین و خورشید و کواکب و حیوانات و گیاهان و درختان و معادن و انسانها؟. در برابر، آخرت و عقبی یعنی سرای دیگر؟ بنابراین زندگی دنیایی عبارت می‌شود از کار کردن و خوردن و آشامیدن و استراحت کردن و ازدواج، و جز اینها که مربوط است به زندگی در این جهان. آیا اسلام از اینها مذمت کرده است؟ آیا زمین و آسمان و حیوانات و نباتات و گیاهان بد هستند و انسان باید از آنها اجتناب کند؟ آیا اسلام از کسب‌وکار و تحصیل روزی و تولید و تکثیر نسل، مذمت می‌کند؟ مسلما چنین نیست، همه اینها آفریدگان خدا هستند و اگر بد بودند آفریده نمی‌شدند. خدا همه اینها را از نعمتهای زیبای خودش می‌داند که مسخر انسان گشته‌اند تا از آنها استفاده کند. ثروت و مال نه تنها مذموم نیست بلکه در قرآن به عنوان خیر معرفی شده است. o        در قرآن می‌فرماید: «إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ»[99]. o        از کسب‌وکار و تحصیل روزی حلال نه تنها مذمت نشده بلکه در دهها روایت از بهترین عبادتها شمرده شده است. از باب نمونه: o        پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: «عبادت هفتاد جزء است، و افضل آنها طلب روزى حلال مى‏باشد»[100]. o        امام محمد باقر علیه السّلام فرمود: «هرکس که در دنیا طلب روزی کند تا از مردم بی‌نیاز باشد، و در روزی خانواده‌اش توسعه دهد، و به همسایگانش احسان کند، خدا را در قیامت ملاقات می‌کند در حالیکه صورتش همانند ماه شب چهارده درخشان است»[101]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: «كسى كه براى تحصيل روزى خانواده‏اش تلاش كند مانند كسى است كه در راه خدا جهاد كند»[102]. o        در روایات به کسب‌وکار و زراعت و کشاورزی و تجارت و حتی به نکاح سفارش شده است، سیره پیامبر و ائمه اطهار نیز چنین بوده که کار می‌کرده‌اند. o        علی ابن ابی طالب سرور زاهدان نیز در کار جدیت و تلاش می‌کرده است. پس دنیای مذموم چیست؟ o        بعضی گفته‌اند: دنیا مذموم نیست بلکه علاقه به دنیا مذموم می‌باشد. در بعض آیات و روایات هم از علاقه به دنیا مذمت شده است. مثلا: o        در قرآن می‌فرماید: علاقه به خواسته‌های نفسانی یعنی: زنان و فرزندان و همیانهای زروسیم، و اسبان داغ نهاده، و چهارپایان، و زراعت، برای مردم آرایش یافته است. این متاع حیات دنیاست، لیکن بازگشت نیک نزد خدا می‌باشد[103]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «مبادا دنيا را دوست بدارى، زيرا حب دنيا ريشه هر گناه و سرچشمه هر بلايى است»[104]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: «علاقه به دنيا رأس هرخطا و گناهى است»[105]. o        از این قبیل آیات و احادیث استفاده می‌شود که علاقه و دلبستگی به امور دنیا مذموم است، نه خود آن امور. o        در اینجا باز این سخن به میان می‌آید که آیا مطلق علاقه و محبت به امور دنیا مذموم است، و انسان نباید به زن و فرزند و خانه و اموال و خوراکیها علاقه داشته باشد؟ آیا می‌توان چنین مطلبی را گفت؟ با اینکه علاقه به این امور طبیعی و فطری انسانهاست و خدا انسان را این‌چنین آفریده است. مگر انسان می‌تواند همسر و فرزندانش را دوست نداشته باشد؟ مگر می‌تواند خوراکیها و پوشاکیها و زیباییهای این جهان را دوست نداشته باشد؟ اگر محبت این امور مذموم بود خدا انسان را این چنین نمی‌آفرید. انسان برای زنده ماندن، نیاز به این امور دارد و چنین آفریده شده که طبعا به آنها تمایل داشته باشد. o        امیر المؤمنین علیه السّلام می‌فرماید: «مردم فرزندان دنيا هستند و كسى را بر دوستى مادرش ملامت نمى‏كنند»[106]. o        در روایات سفارش شده که به همسران و فرزندانتان محبت بورزید. پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السّلام نیز به زن و فرزندانشان اظهار علاقه می‌کردند. بعضی غذاها را دوست می‌داشتند و به آنها اظهار علاقه می‌نمودند. بنابراین، نه زمین و آسمان و گیاهان و درختان و معادن و حیوانات و سایر نعمتهای الهی مذموم و بد هستند، نه همسر و فرزند و مال‌ومنال، نه محبت و علاقه به آنها و نه زندگی در دنیا. o        بلکه در بعض روایات از دنیا تعریف هم شده است. از باب نمونه: o        امیر المؤمنین علیه السّلام در جواب شخصی که از دنیا مذمت می‌کرد فرمود: o        «دنیا سرای صدق و راستی است برای کسی که او را تصدیق کند، و خانه امن و عافیت است برای کسی که حقیقت آن را دریافت، و سرای توانگر شدن است برای کسی که از آن توشه گرفت، و خانه پند است برای کسی که از آن پند گرفت. دنیا مسجد دوستان خدا و محل نماز فرشتگان الهی و جای فرود آمدن وحی و محل تجارت اولیاء خدا است. آنان در دنیا به فضل و رحمت خدا نائل گشتند و بهشت را سود بردند»[107]. o        حضرت باقر علیه السّلام فرمود: «دنيا بهترين كمك است براى آخرت»[108]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: «در كسى كه تحصيل مال حلال را دوست ندارد تا بدين وسيله آبرويش را حفظ كند و دينش را ادا نمايد و صله‏رحم بجاى آورد، خير و خوبى وجود ندارد»[109]. o        پس دنیای مذموم چیست و علاقه و محبت به دنیا که در رأس همه گناهان قرار گرفته کدام است؟. o        من از مجموع آیات و احادیث چنین استفاده می‌کنم که دنیاگرایی و دنیاداری و دلباختگی به دنیا مذموم است، نه موجودات دنیا و زندگی دنیا و نه صرف علاقه به امور دنیوی. اسلام از مردم می‌خواهد که دنیا را چنانکه هست بشناسند و به همان مقدار برایش ارج نهند نه بیشتر. هدف آفرینش خود و جهان را بشناسند و درست در همان مسیر حرکت نمایند. اگر چنین باشند اهل آخرت، و اگر رفتار و کردارشان برخلاف این هدف باشد اهل دنیا هستند. o          o        * امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. o        [99]- بقره/ 18. [100]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: العبادة سبعون جزا افضلها طلب الحلال- كافى/ ج 5 ص 78. [101]- عن ابى جعفر( ع) قال: من طلب الرزق فى الدنيا استعفافا عن الناس و توسيعا على اهله و تعطفا على جاره لقى اللّه عز و جل يوم القيامة و وجهه مثل القمر ليلة البدر- كافى/ ج 5 ص 88. [102]- عن ابى عبد اللّه عليه السّلام قال: الكادّ على عياله كالمجاهد فى سبيل اللّه- كافى/ ج 5 ص 88. [103]- زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ- آل عمران/ 14. [104]- قال على عليه السّلام: ايّاك و حبّ الدنيا فانها اصل كل خطيئة و معدن كل بليّه- غرر الحكم/ ص 150. [105]- عن ابى عبد اللّه عليه السّلام قال: رأس كل خطيئة حبّ الدنيا- بحار الانوار/ ج 3 ص 7. [106]- قال على عليه السّلام: الناس ابناء الدنيا و لا يلام الرجل على حبّ امه- نهج البلاغه/ قصار 33. [107]- ان الدنيا دار صدق لمن صدقها و دار عافية لمن فهم عنها. و دار غنى لمن تزوّد منها و دار موعظة لمن اتّعظ بها. مسجد احبّاء اللّه و مصلّى ملائكة اللّه و محبط وحى اللّه و متجر اولياء اللّه، اكتسبوا فيها الرحمة و ربحوا فيها الجنة- نهج البلاغه/ كلمات قصار 130. [108]- عن ابى جعفر عليه السّلام انه كان يقول: نعم العون الدنيا على الاخرة- بحار/ ج 73 ص 127. [109]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: لا خير فى من لا يحبّ جمع المال من حلال، يكفّ به وجهه و يقضى به دينه و يحصل به رحمه- كافى/ ج 5 ص 72. ب نفس » خودخواهی ریشه همه مفاسد » حقیقت دنیا o        حقیقت دنیا o        حقیقت دنیا o        در توضیح مطلب، ابتدا به بیان حقیقت و ماهیت دنیا در نظر اسلام می‌پردازیم سپس نتیجه‌گیری می‌کنیم: o        اسلام به دو جهان عقیده دارد: یکی همین جهان مادی که در آن زندگی می‌کنیم و دنیا نامیده می‌شود، دیگری جهان واپسین که بعد از مرگ بدانجا منتقل می‌شویم و به آن، جهان آخرت- عقبی- می‌گویند. عقیده دارد که زندگی انسان در این جهان با مرگ پایان نمی‌پذیرد بلکه بعد از مرگ به جهان آخرت منتقل خواهد شد. اسلام، این جهان را گذرا و فانی و خانه بین راه و محل عبور می‌داند و جهان آخرت را سرای جاویدان و جایگاه ابدی می‌خواند. o        انسان در این جهان نیامده تا مدتی زندگی کند سپس بمیرد و نابود شود، بلکه آمده تا با علم و عمل به پرورش و تکمیل نفس خویش بپردازد و در سرای آخرت خوش و جاویدان زندگی کند. بنابراین، دنیا مزرعه آخرت و محل تجارت و جایگاه تحصیل توشه و زاد است، گرچه انسان برای اینکه در این جهان زنده بماند و زندگی کند ناچار است از نعمتهایی که خدا برایش آفریده استفاده کند، لیکن بهره‌گیری از نعمتها مقدمه است نه هدف. هدف آفرینش انسان و جهان این نبوده که زندگی این جهانی را خوب و مرتب و مرفه سازد و از انواع لذائذ و تمتعات حداکثر بهره را ببرد، بلکه هدف عالی‌تری- یعنی پرورش گوهر شریف انسانیت و سیروصعود و تقرب الی اللّه- منظور بوده است. از باب نمونه به احادیث زیر توجه فرمایید: o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «دنيا خلق نشده تا خانه دائم شما باشد، بلكه گذرگاهى است تا بوسيله عمل صالح توشه‏اى براى منزلگاه جاويدان خود فراهم سازيد. پس براى كوچ كردن از دنيا عجله كنيد و براى مفارقت، مركبها را آماده گردانيد»[110]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: «ای مردم! دنیا سرای گذرا و آخرت جای بقاء است. پس از محل عبور برای قرارگاه آخرت توشه بگیرید. و پرده اسرارتان را نزد کسی که به رازهای شما آگاه است پاره نکنید. قلبهایتان را از دنیا خارج سازید پیش از آنکه بدنهایتان را از آن خارج سازند. در دنیا مورد آزمایش واقع می‌شوید، و o        برای غیر دنیا آفریده شده‌اید. هنگامی که انسان بمیرد مردم می‌گویند: چه باقی گذاشت و ملائکه می‌گویند: چه از پیش فرستاده است؟! خدا پدر شما را رحمت کند، مقداری از اموالتان را پیش بفرستید تا نزد خدا به صورت قرض باقی بماند، و همه را باقی مگذارید تا حقوق واجب آن برگردن شما بماند»[111]. o        باز هم امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «آگاه باشيد: اين دنيا كه آرزويش را داريد و به آن علاقه مى‏ورزيد، و گاه شما را به خشم مى‏آورد و زمانى خوشنود مى‏سازد، نه خانه شما است و نه منزلى كه برايش آفريده شده‏ايد و نه جايگاهى كه به سوى آن دعوت شده‏ايد. بدانيد كه نه دنيا براى شما باقى مى‏ماند، نه شما در دنيا باقى خواهيد ماند. گرچه دنيا شما را با زينتهايش فريب مى‏دهد، ليكن با شرور و بديهايش نيز شما را برحذر مى‏دارد. پس بواسطه تحذيرهايى كه دارد از غرورهايش نيز دست برداريد، و بواسطه تخويف‏هايش، از تطميع آن نيز دست بكشيد. به خانه‏اى كه به سويش دعوت شده‏ايد سبقت بگيريد و قلوبتان را از دنيا منصرف سازيد»[112]. o        چنانکه ملاحظه می‌فرمایید، در این احادیث حقیقت دنیا چنین معرفی شده است که: فانی و زائل و گذراست. خانه بین راه و محل عبور است. دار غرور و فریب و نیرنگ است. انسانها برای اینجا خلق نشده‌اند بلکه برای جهان آخرت آفریده o        شده‌اند انسان در این جهان آمده تا با علم و عمل، انسانیت خویش را پرورش دهد و برای جهان آخرت توشه‌ای تهیه نماید. o        [110]- فان الدنيا لم تخلق لكم دار مقام. بل خلقت لكم مجازا لتزوّدوا منها الاعمال الى دار القرار فكونوا منها على اوفاز و قرّبوا الظهور للزيال- نهج البلاغه/ خطبه 1323. [111]- ايّها الناس انّما الدنيا دار مجاز و الاخرة دار قرار فخذوا من ممرّكم لمقرّكم و لا تهتكوا استاركم عند من يعلم اسراركم، و اخرجوا من الدنيا قلوبكم من قبل ان تخرج منها ابدانكم، ففيها اختبرتم و لغيرها خلقتم. ان المرء اذا هلك قال الناس: ما ترك؟ و قالت الملائكة: ما قدّم؟ للّه آبائكم! فقدّموا بعضا يكن لكم قرضا، و لا تخلفوا كلّا فيكون فرضا عليكم- نهج البلاغه/ 203. [112]- الا و ان هذه الدنيا التى اصبحتم تتمنّونها و ترغبون فيها و اصبحت تغضبكم و ترضيكم ليست بداركم و لا منزلكم الذى خلقتم له و لا الذى دعيتم اليه. الا و انها ليست بباقية لكم و لا تبقون عليها و هى و ان غرتكم منها فقد حذرتكم شرّها. فدعوا غرورها لتحذيرها و اطماعها لتخويفها و سابقوا فيها الى الدار التى دعيتم اليها و انصرفوا قلوبكم عنها- نهج البلاغه/ خ 173. o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ب نفس » خودخواهی ریشه همه مفاسد » اهل آخرت o        اهل آخرت o        اهل آخرت o        اسلام از مردم می‌خواهد که جهان را این‌چنین بشناسند که هست و اعمال و رفتارشان را با چنین دیدگاهی تطبیق دهند. کسانی که دنیا را این‌چنین بشناسند، دلباخته و شیفته آن نخواهند شد. فریب زر و زیورش را نخواهند خورد. در عین حال که در این دنیا زندگی می‌کنند و از نعمتها و لذتهای مشروعش استفاده می‌نمایند، اسیر و بنده‌اش نخواهند شد، خدا و جهان آخرت را هیچگاه فراموش نخواهند کرد، همواره سعی خواهند نمود با عمل صالح برای جهان آخرت زاد و توشه‌ای فراهم سازند. در این جهان زندگی می‌کنند ولی با چشم دل به افق برتر و بالاتری می‌نگرند. در هرلحظه و در هرحال و در هرعملی خدا و جهان آخرت را در نظر دارند و به نفع جهان آخرت از آن بهره می‌گیرند. دنیا را به منزله مزرعه و محل تجارت می‌دانند، سعی می‌کنند برای سرای آخرت زاد و توشه‌ای فراهم سازند. از همه‌چیز این دنیا به نفع جهان آخرت بهره می‌گیرند، حتی از کار کردن و خوردن و آشامیدن و نکاح و سایر کارهای دنیوی هم برای جهان آخرت استفاده می‌کنند. o        چنین افرادی اهل دنیا نیستند بلکه اهل آخرتند. o        ابن ابی یعفور می‌گوید: خدمت امام صادق علیه السّلام عرض کردم: ما دنیا را دوست می‌داریم. فرمود: با اموال دنیا چه می‌کنی؟ عرض کردم: بوسیله آنها ازدواج می‌کنم، به حج می‌روم، برای خانواده‌ام خرج می‌کنم، به برادرانم کمک می‌نمایم و در راه خدا صدقه می‌دهم. فرمود: این‌که دنیا نیست، این آخرت است[113]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «اى بندگان خدا آگاه باشيد كه پرهيزكاران، هم سود دنيا را مى‏برند هم سود آخرت را. پس با اهل دنيا در بهره‏گيرى از نعمتهاى دنيا شريك هستند، اما اهل دنيا در آخرت اينها شركت ندارند. در دنيا با بهترين وجه سكونت كردند و از مأكولاتش با بهترين وجه استفاده نمودند. اينان از دنيا همان بهره را بردند كه خوشگذرانان بردند و همان استفاده را كردند كه ستمكاران و مستكبران كردند، سپس با توشه كامل و بهره‏گيرى از محل تجارت، از دنيا به آخرت منتقل شدند. به لذت زهد دنيا نائل گشتند، و يقين داشتند كه در آخرت هم در جوار لطف خدا زندگى خواهند كرد، بطوريكه هيچيك از خواسته‏هايشان رد نمى‏شود، و بهره‏شان از لذت و خوشى ناقص نخواهد بود»[114]. o        بنابراین، اشتغال به کسب‌وکار و صنعت و تجارت و کشاورزی و هم‌چنین قبول کردن مقام و منصب و مسؤولیتهای اجتماعی با زهد و اهل آخرت بودن ناسازگار نیست. بلکه همینها می‌توانند در طریق آخرت و جلب رضای خدا قرار گیرند. امیر المؤمنین علیه السّلام با آنهمه تلاش و جدیتی که در کسب‌وکار داشت در عین‌حال زاهدترین مردم بود و به همان هنگام که بر مردم حکومت می‌کرد. شبانگاه در محراب عبادت می‌گریست و می‌فرمود: o        «ای دنیا، ای دنیا! از من دور شو. آیا برای فریب دادن من، خود را عرضه می‌کنی و به من اظهار علاقه می‌نمایی؟!. اینگاه وقت تو نیست. هیهات! دیگری را بفریب که مرا به تو نیازی نیست. من تو را سه طلاقه کرده‌ام که در آن بازگشت نیست. o        پس زندگی تو کوتاه و ارزش تو اندک و آرزوی تو ناچیز است. آه از کمی توشه و درازی راه و دوری سفر و عظمت منزل»[115]. o        و در جای دیگر می‌فرماید: «اى دنيا از من دور شو كه مهارت را برگردنت انداختم و رها ساختم. از چنگالت رها شده‏ام، از دامهايت فرار كرده‏ام و از رفتن در لغزشگاههايت دورى جسته‏ام»[116]. o        حضرت امیر علیه السّلام، در همان حال که با سپاهی انبوه عازم جنگ بود کفش کهنه و بی‌ارزش خود را به ابن عباس نشان داد و فرمود: «به خدا سوگند اين كفش كهنه در نظر من محبوبتر است از امارت و حكومت، مگر اينكه حقى را بر پاى بدارم يا جلو باطلى را بگيرم»[117]. o        بندگان خاص الهی این‌چنین بوده و هستند، در این دنیا زندگی می‌کنند ولی به افقی بالاتر می‌نگرند و اهل آخرت هستند. مانند سایر مردم به کسب‌وکار و تلاش و جدیت و حتی حکومت و ولایت و زمامداری و فرماندهی و اداره امور زندگی اشتغال دارند، لیکن همه را در راه رضای حق و ادای وظیفه انجام می‌دهند. در حد مشروع از نعمتهای خدا استفاده می‌کنند و درعین‌حال دنیا را سه طلاقه کرده و مهر آن را از دل خارج ساخته‌اند. برای گرفتن حکومت می‌جنگند لیکن برای دفاع از حق و اجرای عدالت، نه برای زمامداری و ریاست. o          o        [113]- ابن ابى يعفور قال قلت لابيعبد اللّه عليه السّلام: انا لنحب الدنيا فقال لى: تصنع بها ماذا؟ قلت اتزوج منها و احج و انفق على عيالى و انيل اخوانى و اتصدق. قال: ليس هذا من الدنيا، هذا من الاخرة- بحار الانوار/ ج 73 ص 106. [114]- و اعلموا عباد اللّه انّ المتقين ذهبوا بعاجل الدنيا و آجل الاخرة فشاركوا اهل الدنيا فى دنياهم و لم يشاركهم اهل الدنيا فى آخرتهم. سكنوا الدنيا بافضل ما سكنت و اكلوها بافضل ما اكلت فحظوا من الدنيا بما حظى به المترفون، و اخذوا منها ما اخذه الجبابرة المتكبرون، ثم انقلبوا عنها بالزاد المبلّغ و المتجر الرابح. اصابوا لذة زهد الدنيا فى دنياهم و تيقّنوا انهم جيران اللّه غدا فى آخرتهم. لا ترد لهم دعوة و لا ينقص لهم نصيب من لذة- نهج البلاغه/ كتاب 27. [115]- يا دنيا يا دنيا! اليك عنّى، ابى تعرّضت؟ ام الىّ تشوّقت؟ لا حان حينك؟ هيهات! غرّى غيرى، لا حاجة لى فيك، قد طلّقتك ثلاثا لا رجعة فيها! فعيشك قصير و خطرك يسير و ملكك حقير. آه من قلّة الزاد و طول الطريق و بعد السفر و عظيم المورد- نهج البلاغه/ كلمات قصار 77. [116]- اليك عنّى يا دنيا فحبلك على غاربك، قد انسللت من مخالبك و افلّت من حبائلك و اجتنبت الذهاب فى مداحضك- نهج البلاغه/ نامه 45. [117]- نهج البلاغه/ خطبه 33. o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. یب نفس » خودخواهی ریشه همه مفاسد » اهل دنیا o        اهل دنیا o        اهل دنیا o        اما کسی که دنیا را آن‌چنان‌که هست نشناخت، طوری به دنیا و زندگی دنیا o        مشغول و سرگرم شد که گویا هدف اصلی آفرینش همین بوده و حساب و کتاب و زندگی واپسینی در کار نیست، اسیر و دلباخته مال‌ومنال و زن و فرزند و جاه و مقام شد، زندگی دنیا را محکم گرفت و بدان شدیدا دل بست و زندگی اخروی و خدا را فراموش کرد، از ارزشهای معنوی چشم پوشید و تأمین خواسته‌های حیوانی و حداکثر بهره‌گیری از لذائذ دنیوی را وجهه همت خویش قرار داد، چنین فردی اهل دنیا محسوب می‌شود. گرچه فقیر و تهیدست و گوشه‌گیر باشد، یا از پذیرفتن هرگونه مسؤولیت اجتماعی اجتناب نماید. o        خدای متعال در قرآن می‌فرماید: «آنها ظاهر حيات دنيا را مى‏بينند ليكن از آخرت غافل هستند»[118]. o        و می‌فرماید: «اينان كسانى هستند كه زندگى دنيا را در عوض زندگى آخرت خريدار شدند»[119]. o        و می‌فرماید: «آيا شما به حيات دنيا رضايت داديد؟ در صورتى‏كه متاع اندكى بيش نيست»[120]. o        و می‌فرماید: «آنان‏كه به لقاء ما اميد ندارند و به زندگى دنيا دل بسته و دلخوشند و آنهايى كه از آيات ما غافلند، همين‏ها هستند كه جايگاهشان آتش دوزخ خواهد بود، بواسطه آنچه در اين دنيا كسب كرده‏اند»[121]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: «دورترين حالات انسان به خدا هنگامى است كه جز تأمين خواسته‏هاى شكم و عورت هدفى نداشته باشد»[122]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: «بر قلبى كه شيفته دنيا باشد حرام است كه تقوا در آن جايگزين گردد»[123]. o        باز هم امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «بسيار بد تجارتى است كه دنيا را ثمن (وجه معامله) نفس خود بدانى و دنيا را در عوض آنچه نزد خداست معامله كنى»[124]. o        اگر از دنیا مذمت شده برای این است که متاع غرور و فریبنده و مشغول‌کننده است. خودش را زیبا و شیرین جلوه می‌دهد، انسان را سرگرم می‌سازد و او را از یاد خدا و تحصیل توشه برای جهان آخرت بازمی‌دارد. از دنیا مذمت شده و نسبت به آن افشاگری بعمل آمده تا انسانها هوشیار باشند و فریب نیرنگهایش را نخورند و خودشان را اسیر و برده و دلباخته نسازند. آنچه مذموم است گرایش به دنیا و فراموش کردن هدف آفرینش و غفلت از حیات جاویدان آخرت است نه نعمتهای خدا. o        [118]- يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ- روم/ 7. [119]- أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ- بقره/ 86. [120]- أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ- توبه/ 38. [121]- إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ. أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ- يونس/ 8. [122]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: ابعد ما يكون العبد من اللّه اذا لم يهمّه الّا بطنه و فرجه- بحار/ ج 73 ص 18. [123]- قال على( ع): حرام على كل قلب متولّه بالدنيا ان يسكنه التقوى- غرر الحكم/ ص 383. [124]- قال على عليه السّلام: و لبئس المتجر ان ترى الدنيا لنفسك ثمنا و ممالك عند اللّه عوضأ- نهج البلاغه/ خطبه 32. o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ب نفس » خودخواهی ریشه همه مفاسد » اهل دنیا و اهل آخرت o        اهل دنیا و اهل آخرت o        اهل دنیا و اهل آخرت o        بنابراین، کسی که در دنیا برای آخرت کار کند اهل آخرت است و کسی که برای دنیا کار کند اهل دنیا خواهد بود. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «مردم در دنیا به دو عامل تقسیم می‌شوند: o        یکی کسی که در دنیا برای دنیا کار می‌کند. دنیا او را مشغول ساخته و از آخرت باز داشته است، می‌ترسد فرزندانش بعد از او فقیر شوند اما از تهیدستی آینده (جهان آخرتش) در امان است و عمر خود را در راه تأمین منافع دیگران صرف می‌کند. o        عامل دوم کسی که در دنیا برای بعد از دنیا کار می‌کند، پس روزی او نیز بدون زحمت می‌رسد. یعنی به نصیب دنیا و آخرت نائل می‌شود و مالک هردو سرا o        خواهد بود. پس نزد خدا آبرومند و محترم خواهد بود و آنچه را از خدا بخواهد به اجابت خواهد رسید»[125]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «دنيا محل عبور است نه خانه قرار و مردم در آن دو گونه‏اند: يكى مردى كه نفس خودش را با اشياء بى‏ارزش دنيا معامله مى‏كند و آن را در ذلت و هلاكت مى‏افكند، و ديگر كسى كه نفس انسانى خودش را مى‏خرد و آزاد مى‏سازد»[126]. o        تفاوت اهل دنیا با اهل آخرت در این نیست که ثروتمند باشد یا فقیر، به کارهای دنیا مشغول باشد یا بیکار، مسؤولیتهای اجتماعی را بپذیرد یا نپذیرد، در بین مردم زندگی کند یا گوشه‌گیر باشد، به کسب‌وکار مشغول باشد یا به تحصیل علم و تدریس و تألیف کتاب و وعظ و سخنرانی، از نعمتهای دنیا استفاده کند یا نه و در پست و مقام دنیوی باشد یا نباشد. بلکه تفاوت اساسی در این است که به امور دنیا گرایش داشته باشد یا به امور آخرت، به زندگی دنیا دل بسته باشد یا به زندگی آخرت، توجهش به دنیا باشد یا به خدا، تأمین خواسته‌ها و هوسهای حیوانی را هدف زندگی بداند یا پرورش فضائل و مکارم انسانی را. هرچیزی که انسان را به خود مشغول سازد و از یاد خدا و سعی در تأمین سعادت جهان آخرت بازبدارد، دنیا محسوب می‌شود، گرچه تحصیل علم و تدریس یا تألیف کتاب یا اشتغال به امامت و وعظ و سخنرانی باشد. حتی گوشه‌گیری و زهد در دنیا و اشتغال به عبادت نیز اگر برای غیر خدا باشد، از دنیا محسوب می‌شود. o        پس روشن شد که همه اهل دنیا در یک مرتبه نیستند، چنانکه همه اهل آخرت نیز در یک مرتبه قرار ندارند. بلکه گروهی از اهل دنیا، صددرصد و بطور کامل به دنیا گرایش دارند و بطور کلی از خدا و جهان آخرت غافلند، چنین افرادی بنده دنیا و دنیاپرست نامیده می‌شوند. در برابر این گروه، بندگان خالص خدا هستند که تمام توجهشان به خدا و جهان آخرت است و جز جلب رضای کامل خدا هدفی ندارند. در بین این دو گروه متقابل، مراتب و درجات فراوانی وجود دارد. هرکس به هرمقدار که به دنیا گرایش داشته باشد، به همان مقدار اهل دنیا بوده و از قرب خدا دور خواهد بود. برعکس هرچه بیشتر به یاد خدا و جهان آخرت باشد به همان مقدار تارک دنیا محسوب خواهد شد. به عبارت دیگر اهل دنیا بودن و اهل آخرت بودن دو امر اضافی و نسبی می‌باشند. o          o        [125]- قال على عليه السّلام: الناس فى الدنيا عاملان: عامل عمل فى الدنيا للدنيا، قد شغلته دنياه عن آخرته. يخشى على من يخلفه الفقر و يأمنه على نفسه فيفنى عمره فى منفعة غيره. و عامل عمل فى الدنيا لما بعدها فجائه الذى له من الدنيا بغير عمل. فاحرز الحظين معا و ملك الدارين جميعا. فاصبح وجيها عند اللّه لا يسأل اللّه حاجة فيمنعه- نهج البلاغه/ كلمات قصار 269. [126]- قال على عليه السّلام: الدنيا دار ممر لا دار مقرّ، و الناس فيها رجلان: رجل باع فيها نفسه فاوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها- نهج البلاغه/ كلمات قصار 133. *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ب نفس » تقوی، عامل مهم تزکیه o        تقوی، عامل مهم تزکیه o        تقوی، عامل مهم تزکیه o          o        در مکتب اسلام تقوا از موقعیت بسیار ممتازی برخوردار است و متقین از مؤمنین ممتاز شمرده می‌شوند. کلمه تقوا و مشتقّاتش در قرآن و نهج البلاغه و کتب حدیث- مخصوصا در کتاب شریف نهج البلاغه- بسیار تکرار شده است. قرآن مجید ملاک کرامت و ارزش انسانها را تقوا می‌داند و می‌فرماید: «گرامى‏ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست»[127]. o        تقوا به عنوان بهترین توشه آخرت و بزرگترین وسیله سعادت معرفی شده است. o        در قرآن می‌فرماید: « (براى آخرت خودتان) توشه‏اى تهيه كنيد و بهترين توشه‏ها تقواست»[128]. o        و می‌فرماید: «براى كسانى كه نيكوكار و باتقوا باشند پاداشى بس بزرگ خواهد بود»[129]. o        و می‌فرماید: «پس هركه تقوا پيشه كرد و كار شايسته انجام داد ترس و اندوهى بر آنان نيست»[130]. o        و می‌فرماید: «به سوى مغفرت پروردگارتان بشتابيد و به سوى بهشتى كه عرضش به مقدار آسمانها و زمين است و براى متقين آماده شده بشتابيد»[131]. o        می‌فرماید: «همانا كه متقين در بهشت و در نعمت زندگى مى‏كنند و از نعمتهايى كه پروردگارشان عطا كرده دلشادند»[132]. o        همچنین در نهج البلاغه و کتب حدیث، تقوا به عنوان رئیس اخلاق و بزرگترین وسیله سعادت معرفی شده است. از باب. نمونه: o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: «تقوا در رأس همه اخلاق قرار دارد»[133]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: یک صفت است که هرکس ملازم آن شد دنیا و آخرت در اختیار او خواهد بود و به بهشت نیز نائل خواهد شد. گفته شد: o        یا رسول اللّه! آن صفت چیست؟ فرمود: تقوا. هرکس که می‌خواهد عزیزترین مردم باشد تقوا را پیشه خود سازد. سپس این آیه را خواند: هرکس که تقوا را پیشه خود سازد خدا برایش گشایشی قرار خواهد داد و روزی او را از جای بی‌گمان خواهد فرستاد[134]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «تقوا را از دست ندهيد چون جامع همه خيرات و خوبيها است، خيرى جز تقوا وجود ندارد، و خيراتى كه بواسطه تقوا حاصل مى‏شود در غير آن يافت نمى‏شود، چه خير دنيا و چه خير آخرت»[135]. o        حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: «شرافت و ارزش هرعملی بواسطه تقوا است، فقط متّقین به سعادت و رستگاری نائل می‌گردند. خدای متعال می‌فرماید: o        بدرستیکه سعادت و رستگاری از آن متقین می‌باشد»[136]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: «ای بندگان خدا! آگاه باشید که متّقین از نعمت‌های دنیا و آخرت برخوردار خواهند شد. در بهره‌گیری از نعمت‌های دنیا با اهل دنیا مشارکت دارند. لیکن اهل دنیا در آخرت با اینان شریک نیستند. با بهترین وجه در دنیا سکونت دارند و با بهترین وجه از مأکولات استفاده می‌کنند. متّقین در دنیا از همان نعمت‌هایی که مترفین و مستکبرین استفاده می‌کنند استفاده می‌نمایند. o        لیکن با زاد و توشه و سود فراوان، از این جهان به سرای آخرت انتقال خواهند یافت. o        از لذت زهد در دنیا برخوردار می‌شوند و می‌دانند که فردای قیامت نیز در جوار رحمت خدا زندگی خواهند کرد، و هرچه را از خدا بخواهند به اجابت می‌رسد و بهره آنان از لذتها ناقص نخواهد بود[137]. o        در بعض احادیث، تقوا به عنوان عامل مهم تزکیه و تهذیب نفس و یک داروی شفابخش بیماریهای نفس معرفی شده است. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «همانا که تقوا داروی شفابخش بیماری قلبهای شما و روشنگر کوری دلها و شفابخش بیماری بدنها و اصلاح‌ کننده فساد سینه‌ها و پاک‌‌کننده آلودگیهای نفس و جلادهنده پرده‌های دیدگان و آرامش‌بخش اضطرابهای درونی و روشن‌کننده تاریکیهای شما می‌باشد»[138]. o          o        تقوا هدف تشریع احکام o        تقوا در اسلام به عنوان یک ارزش اصیل اخلاقی و هدف تشریع احکام معرفی شده است. از باب نمونه: o        خدا در قرآن می‌فرماید: «اى مردم! پروردگارتان را كه شما و كسانى را كه قبل از شما بوده‏‌اند آفريده عبادت كنيد شايد باتقوا شويد»[139]. o        و می‌فرماید: «روزه بر شما واجب شده چنانكه بر كسانيكه قبل از شما بوده‌‏اند نيز واجب بود، شايد باتقوا شويد»[140]. o        و می‌فرماید: «گوشت و خون قربانيها به خدا نمى‏رسد ليكن تقواى شما به خدا مى‏رسد»[141]. o        و می‌فرماید: «و براى آخرت زاد و توشه برداريد و بهترين توشه‌‏ها تقواست»[142]. o        چنانکه ملاحظه می‌فرمایید هدف تشریع بعض عبادتها، بلکه اصل عبادت این بوده که مردم با انجام آن اعمال باتقوا شوند. بلکه تقوا در نظر اسلام آنقدر اهمیت دارد که به عنوان ملاک قبول سایر اعمال معرفی شده است. بطوریکه عمل بدون تقوا مردود و بدون فایده می‌باشد. o        در قرآن می‌فرماید: «خدا (عملهاى نيك را) فقط از متقين قبول مى‌‏كند»[143]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به ابو ذر فرمود: در تحصیل تقوا بیشتر از خود عمل، کوشش کن، زیرا هیچ عملی که با تقوا باشد کوچک نیست، و چگونه کوچک شمرده می‌شود چیزی که مورد قبول خدا واقع شده است. در صورتیکه در قرآن می‌فرماید: خدا فقط از متّقین قبول می‌کند»[144]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: «گريه‌‏هاى آنها تو را فريب ندهد، زيرا تقوا فقط در قلب است»[145]. o        در قرآن می‌فرماید: «و اگر صبر كنيد و تقوا داشته باشيد، اين، از مهمترين امور است»[146]. o        چنانکه ملاحظه فرمودید، تقوا در قرآن و احادیث به عنوان یک ارزش اصیل و بهترین توشه آخرت و مهمترین داروی شفابخش بیماریهای قلب و بزرگترین وسیله تزکیه و تهذیب نفس معرفی شده است. در اهمیت آن همین بس که هدف تشریع و جعل احکام و قوانین شرع قرار گرفته است. o        اکنون باید به تشریح معنای تقوا بپردازیم. o          o        تعریف تقوا o          o        معمولا تقوا را به عنوان یک برنامه منفی یعنی پرهیزکاری و اجتناب و کناره‌گیری از معصیت معرفی می‌کنند، چنین می‌پندارند که حفظ تقوا با شرکت در امور اجتماعی بسیار دشوار بلکه متعذر است. زیرا نفس انسان طبعا به گناه تمایل دارد، اگر مسؤولیتهای اجتماعی را بپذیرد، طبیعتا به گناه کشیده می‌شود. بنابراین، یا باید تقواپیشه و پرهیزکار بود و از امور اجتماعی کناره‌گیری کرد یا مسؤولیتهای o        اجتماعی را پذیرفت و تقوا را از دست داد، زیرا جمع آنها غیر ممکن است. o        لازمه این طرز تفکر این است که هرچه انسان گوشه‌گیرتر و منزوی‌تر باشد با تقواتر خواهد بود. o        امّا تقوا در بعض آیات قرآن و احادیث و نهج البلاغه به عنوان یک ارزش مثبت معرفی شده است، نه منفی. تقوا فقط به معنای ترک گناه نیست، بلکه عبارتست از یک نیروی درونی و قدرت ضبط نفسانی که در اثر تمرین و ریاضتهای مداوم برای نفس حاصل می‌شود و نفس را آن‌چنان نیرومند می‌سازد که مطیع فرمانهای الهی خواهد بود. آن‌چنان نیرومند می‌شود که در برابر خواسته‌ها و تمایلات غیر مشروع نفسانی مقاوم و پایدار و ثابت‌قدم خواهد بود. در لغت هم تقوا به همین معنا آمده است. o        تقوا از ماده «وقايه» گرفته شده که به معنای حفظ و نگهداری است. تقوا یعنی «خودنگهدارى و كنترل نفس». تقوا یک صفت مثبت مصونیت‌دهنده است، نه یک امر سلبی و برنامه منفی. تقوا یعنی تقید و تعهد انسان به اطاعت از قوانین و دستورهای شرع، هرترک گناهی را تقوا نمی‌گویند، بلکه ملکه ترک گناه و نیروی کنترل و ضبط نفس را تقوا می‌دانند. تقوا بهترین زاد آخرت است و «زاد» یک امر مثبت است نه منفی. o        از باب نمونه، به چند مورد از سخنان حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام توجه بفرمایید: o        «اى بندگان خدا، شما را به تقوا سفارش مى‌‏كنم. زيرا تقوا براى نفس به منزله افسار است كه او را به سوى خوبيها مى‌‏كشد. پس به رشته‏‌هاى محكم تقوا تمسّك جوييد و به حقائق آن متوسل شويد تا شما را به منازل آرامش و رفاه و وطنهاى وسيع و پناهگاههاى محفوظ و منزلهاى عزت برساند»[147]. o        «همانا كه تقوا، امروز براى شما پناهگاه و سپر است و براى فردا (قيامت) راهى است بسوى بهشت. راهى آشكار كه پوينده‏اش سود مى‏برد و وديعه گيرنده‏اش حافظ آن خواهد بود»[148]. o        «ای بندگان خدا بدانید که تقوا پناهگاهی استوار است و فجور و بی‌تقوائی خانه سست‌ بنیادی است که نمی‌تواند ساکنش را نگهدارد و پناهنده‌اش را حفظ کند. o        بدانید که با تقوا سمّ و نیش گناهان قطع می‌شود»[149]. o        «اى بندگان خدا! همانا تقوا، اولياء خدا را از گناه بازمى‏دارد و ترس خدا را در قلوبشان مستقر مى‌‏سازد بدانگونه كه شبها را براى عبادت و رازونياز با خدا بيدار مى‏مانند و روزها را روزه مى‌‏دارند»[150]. o        «همانا كه تقوا در اين دنيا براى تو پناهگاه و بعد از مرگ سعادت است»[151]. o        چنانکه ملاحظه می‌فرمائید تقوا در این احادیث به عنوان یک ارزش مثبت و یک نیروی وجودی بازدارنده و مصونیت‌دهنده و یک عامل قوی کنترل‌ کننده معرفی شده است تقوا به منزله افساری است که به وسیله آن، مرکب چموش و سرکش نفس و خواسته‌ها و تمایلاتش کنترل و تعدیل می‌شود. تقوا به منزله قلعه و حصار محکمی است که انسان را از تاخت‌وتاز دشمنان داخلی یعنی هوی‌ها و هوسهای نامشروع نفسانی و شیطانی محفوظ می‌دارد. تقوا به منزله سپری است که از اصابت تیرهای مسموم و ضربه‌های کشنده شیاطین جلوگیری می‌کند. تقوا به انسان آزادی می‌دهد، از اسارت هوی‌ها و هوسها آزاد می‌سازد و رشته‌های حرص و طمع و حسد و شهوت و غضب را از گردنش برمی‌دارد. تقوا محدودیت نیست بلکه مالکیت و کنترل نفس است. به انسان عزت و شرافت و قدرت و شخصیت و پایداری می‌دهد. قلب را از هجوم افکار شیطانی حفظ می‌کند و برای نزول فرشتگان الهی و تابش انوار قدسی آماده می‌گرداند و به اعصاب آرامش و اطمینان می‌بخشد. o        تقوا برای انسان به منزله خانه و جامه است که از حوادث و سرما و گرما نگه‌‌داری می‌کند. o        خدا در قرآن می‌فرماید: وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ[152] بنابراین تقوا یک ارزش وجودی و زاد و توشه آخرت است، نه یک صفت منفی. البته تقوا در قرآن و حدیث به معنای ترس و ترک گناه نیز استعمال شده است، لیکن اینها از لوازم تقوا هستند، نه خود آن. o          o        تقوا و گوشه‌گیری o        بنابراین، گوشه‌گیری و عدم قبول مسؤولیتهای اجتماعی را نه تنها نمی‌توان از علائم تقوا شمرد بلکه در بعض موارد برخلاف تقوا است. در اسلام رهبانیت و گوشه‌گیری نیست. اسلام، انسان را برای فرار از گناه به انزوا و ترک مشاغل دنیوی سفارش نمی‌کند، بلکه از او می‌خواهد که مسؤولیتها را بپذیرد، در امور اجتماعی شرکت کند و درعین‌حال بوسیله تقوا نفس خویش را مهار و کنترل کند و از انحراف و گناه بازدارد. o        اسلام نمی‌گوید: ریاست و مقام مشروع را نپذیر، بلکه می‌گوید بپذیر ولی برای رضای خدا به بندگان خدمت کن و بنده جاه و مقام نباش، جاه و مقام را وسیله نیل به شهوتها و هوسهای نفسانی قرار مده و از جاده حق منحرف مشو. o        اسلام نمی‌گوید: برای نیل به تقوا دست از کار و کسب بردار و در طلب روزی حلال تلاش مکن، بلکه می‌گوید: اسیر و برده دنیا مشو. o        اسلام نمی‌گوید: دنیا را ترک کن و برای عبادت در گوشه‌ای بنشین، بلکه می‌گوید: در دنیا زندگی کن و در آبادی آن بکوش، ولی اهل دنیا نباش و فریفته و دلباخته‌اش نشو، بلکه دنیا را در طریق سیر و صعود الی اللّه قرار بده. o        این است مقصود از تقوا که در اسلام به عنوان بهترین ارزشها و خصلتها معرفی شده است. o          o        تقوا و بصیرت o        از آیات و احادیث استفاده می‌شود که تقوا به انسان بصیرت و بینش صحیح می‌دهد تا مصالح واقعی دنیا و آخرت خود را تشخیص دهد و دنبال کند. از باب نمونه: o        خدای حکیم در قرآن می‌فرماید: «اى اهل ايمان! اگر تقوا پيشه كنيد خدا براى شما فرقان قرار مى‌‏دهد»[153]!. یعنی دیده بصیرت می‌دهد تا طریق سعادت و شقاوت و مصالح و مفاسدتان را تشخیص دهید. o        در آیه دیگر می‌فرماید: «باتقوا باشيد تا علوم را بر شما افاضه كند، خدا به هر چيزى عالم است»[154]. o        با اینکه قرآن برای عموم مردم نازل شده لیکن متقین هستند که هدایت می‌شوند و پند می‌گیرند. به‌همین جهت می‌فرماید: o        «قرآن براى مردم بيان است و براى اهل تقوا هدايت و پند مى‌‏باشد»[155]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام می‌فرماید: «همانا كه تقوا داروى شفابخش بيماريهاى قلب و سبب بينايى چشم دل شما مى‌‏باشد»[156]. o        پیامبر اسلام فرمود: «اگر نبود كه شياطين برگرد قلوب بنى آدم دور مى‏زنند، عالم ملكوت را مشاهده مى‏‌كردند»[157]. o        امام صادق علیه السّلام از پدرش نقل کرده که فرمود: «براى فساد قلب چيزى از ارتكاب معصيت بالاتر نيست، قلب با گناه، درگير مى‌‏شود تا حديكه گناه او را مغلوب مى‏‌سازد و زيرورويش مى‌‏كند»[158]. o        از این قبیل آیات و احادیث استفاده می‌شود که تقوا باعث بصیرت و بینایی عقل می‌شود و نیروی درک و تمیز را تقویت می‌کند. عقل گوهر گرانبهایی است که در وجود انسان بودیعه نهاده شده تا بوسیله آن مصالح و مفاسد، خیرات و شرور، عوامل سعادت و شقاوت و بالاخره «بايد» ها و «نبايد» ها را خوب بشناسد و تمیز دهد. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «عقل در بدن، رسول حق است»[159]. o        آری چنین رسالت مهمی بر دوش عقل نهاده شده و توان انجام آن را دارد، لیکن در صورتیکه قوا و غرائز، حکومت او را پذیرفته، مخالفت و کارشکنی و جوسازی نکنند. هوی‌ها و هوسها، دشمن عقل هستند و نمی‌گذارند کارش را بخوبی انجام دهد. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «هواى نفس دشمن عقل است»[160]. o        و فرمود: «هركس كه مالك شهوت خويش نباشد مالك عقلش نيز نخواهد بود»[161]. o        و فرمود: «عجب و خودبينى عقل را فاسد مى‏كند»[162]. o        و فرمود: «آدم لجباز رأى (درستى) ندارد»[163]. o        درست است که حکومت و اداره بدن بدست عقل سپرده شده و توان آن را هم دارد، لیکن غرائز و تمایلات نفسانی از موانع بزرگ موفقیت او هستند، اگر یکی از غرائز یا همه آنها از حال اعتدال خارج شده، دست به طغیان زدند و به جوسازی و کارشکنی پرداختند، عقل چگونه می‌تواند در انجام وظیفه موفق باشد. چنین انسانی عقل دارد، لیکن بدون درک و تمیز. چراغ دارد اما هوی‌ها و هوسها و شهوتها و غضبها همانند ابر تاریک یا مه غلیظی او را فروگرفته‌اند، نورش را خاموش ساخته‌اند و از درک واقعیات بازش می‌دارند. آدم شهوت‌پرست چگونه می‌تواند مصالح واقعی خود را بشناسد و نیروی طغیانگر و تسلط یافته شهوت را مهار کند؟ o        انسان خودبین کی می‌تواند عیوب خودش را بشناسد تا در صدد اصلاح برآید؟ و هم‌چنین سایر صفات زشت، مانند: خشم و حسد و طمع و کینه‌توزی و تعصب و لجبازی و حب مال و مقام و ریاست و ... را چطور می‌توان از خود دور سازد؟. o        اگر یکی از اینها یا بیشتر بر نفس تسلط یافت، عقل عملی را از درک واقعیات بازمی‌دارد و اگر عقل بخواهد برخلاف آنها عملی را انجام دهد جوسازی و کارشکنی را شروع می‌کند و غوغا و داد و فریاد به راه می‌اندازد، آن‌چنان‌که محیط را بر عقل تاریک نماید و او را در انجام وظیفه ناتوان سازد. انسانی که در اسارت هوی‌ها و هوسها باشد حتی از پندواندرز نیز نتیجه نخواهد گرفت بلکه مواعظ و آیات قرآن بر قساوت قلبش خواهد افزود. o        بنابراین، تقوا را می‌توان از بهترین و مؤثرترین عوامل بصیرت و روشن‌بینی و وظیفه‌شناسی شمرد. o        در خاتمه لازم است یادآور شویم: اینکه گفته شد، تقوا موجب ازدیاد بصیرت است، در عقل عملی و تشخیص وظیفه و به اصطلاح شناخت بایدها و نبایدها است، نه در عقل نظری و درک حقائق. چنان نیست که آدم بی‌تقوا از درک مسائل ریاضی و طبیعی هم ناتوان باشد، گرچه تقوا در فهم و تیزهوشی نیز تا حدی می‌تواند موثر واقع شود. o          o        تقوا و پیروزی بر مشکلات o        یکی از آثار مهم تقوا غلبه بر مشکلات و دشواریهای زندگی است. خدا در قرآن می‌فرماید: «هركس كه تقوا را پيشه خود سازد، خدا (در حل مشكلات) راه خروجى برايش قرار مى‌‏دهد و از آن راه كه گمان نمى‏برد به وى روزى مى‌‏رساند»[164]. o        باز می‌فرماید: «هركس كه تقوا را پيشه سازد خدا كارهايش را آسان مى‏گرداند»[165]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «هركس كه تقوا را پيشه سازد شدايد و سختيها از او دور مى‌‏شود، بعد از اينكه نزديك شده است. تلخيها برايش شيرين مى‌‏گردد، امواج مشكلات متراكم، در برابرش شكافته و پراكنده مى‏شود و امور دشوار و دردناك برايش آسان مى‏‌گردد»[166]. o        از این قبیل آیات و احادیث استفاده می‌شود که تقوا در حل مشکلات و غلبه بر دشواریها به انسان کمک می‌کند. اکنون باید دید تقوا در این موارد چه تأثیری می‌تواند داشته باشد. o        مشکلات و سختیهای زندگی را بطور کلی به دو دسته می‌توان تقسیم کرد: o        نوع اول مشکلاتی که حل آنها در اختیار نیست، مانند نقص عضو، ابتلای به بیماریهای غیر قابل علاج و خطرهای غیر قابل پیشگیری و امثال اینها که جلوگیری و رفع آنها از امکان ما خارج است. o        نوع دوم دشواریها و مشکلاتی که تصمیم و اراده ما در حل آنها و حتی در پیشگیری از آنها می‌تواند مؤثر باشد. مانند غالب گرفتاریهای روحی و جسمی و خانوادگی و اجتماعی و شغلی و غیره. o        البته تقوا در حل هریک از این دو مشکل می‌تواند نقش مهمی را ایفا کند. اما در بخش اول، گرچه جلوگیری از آن مشکل و برطرف ساختن آن برای ما عملا غیر ممکن می‌باشد، لیکن چگونگی برخورد با آن گرفتاریها در اختیار ما است. انسان باتقوا و خودنگهدار که بر نفس خویش کاملا تسلط دارد و جهان و مشکلات جهان را گذرا و زندگی آخرت را اصیل و باقی می‌داند و بر نیروی لایزال الهی تکیه دارد، حوادث و مشکلات دنیا را کوچک و موقت می‌شمارد و جزع و فزع نمی‌کند، بلکه در برابر خواست الهی تسلیم محض خواهد بود. انسان باتقوا با خدا و جهان آخرت مأنوس و دلگرم است. حوادث و مشکلات گذرا نمی‌توانند آرامش خاطرش را برهم بزنند. چون حوادث و مشکلات و مصیبتها ذاتا دردآور نیستند بلکه اضطراب و عدم تحمل نفس است که اسباب ناراحتی انسان را فراهم می‌سازد، و تقوا در این باره به انسان کمک می‌کند. o        اما نوع دوم، اکثر گرفتاریها و شدایدی که زندگی را بر انسان تلخ می‌کنند معلول صفات زشت و هوی‌ها و هوسهای نفسانی و غلبه تمایلات شیطانی می‌باشند. اغلب گرفتاریهای خانوادگی را زن یا شوهر یا هردو، در اثر عدم تسلط بر خواسته‌های نفسانی، بوجود می‌آورند، و خود در آتشی که بدست خودشان افروخته‌اند می‌سوزند و جزع و فزع می‌کنند. سایر مشکلات نیز همینطور است. o        اخلاق فاسد مانند حسد، کینه‌توزی، انتقامجویی، لجبازی، تعصب، خودبینی، خودپسندی، طمع، شهوت، خشم، بلندپروازی، تکبر و امثال اینها هستند که برای انسان گرفتاری و مشکل و غم و غصه بوجود می‌آورند و زندگی شیرین را تلخ می‌سازند. چنین شخصی آن‌چنان اسیر خواسته‌های نفسانی است که حتی از شناخت درد و دوای خویش هم عاجز می‌باشد. بهترین و مؤثرترین چیزی که می‌تواند از وقوع این حوادث جلوگیری کند همانا تقوا و کنترل نفس و خودنگهداری است. برای شخص متقی این قبیل حوادث دردناک اصلا بوجود نمی‌آید، او با دلی آرام و قلبی نورانی به حیات خویش ادامه می‌دهد و برای آخرت توشه برمی‌دارد. o        حب دنیا سرچشمه تمام گرفتاریها است ولی شخص باتقوا به دنیا و مافیها دلباخته نیست تا از فقدان آنها رنج ببرد. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «از حب دنيا بپرهيز كه اصل هرگناه و معدن هربلائى است»[167]. o          o        تقوا و آزادی o        ممکن است کسی چنین خیال کند که تقوا سلب آزادی می‌کند، قیدوبند و محدودیت بوجود می‌آورد و زندگی را سخت و دشوار می‌سازد، لیکن اسلام این عقیده را مردود می‌شمارد بلکه برعکس، تقوا را سبب آزادی و آسایش و عزت و بزرگواری می‌داند و انسان بی‌تقوا را اسیر و برده می‌شمارد. o        امیر المؤمنین علیه السّلام می‌فرماید: «تقوا كليد هدايت و استقامت و توشه آخرت مى‏باشد. تقوا سبب آزادى از بندگيها و وسيله نجات از هلاكتها است»[168]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: «شرافتی بالاتر از اسلام نیست و عزتی عزیزتر از تقوا و پناهگاهی بهتر از ورع وجود ندارد»[169]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «هركس به تقوا توسل جويد، شدايد و دشواريها بعد از نزديك شدن، از وى دور گردند، امور تلخ برايش شيرين شوند، امواج متراكم گرفتاريها، از اطرافش پراكنده گردند و دشواريها برايش سهل گردد»[170]. o        در این احادیث، تقوا کلید حل مشکلات و سبب عزت و آزادی انسان و نجات از گرفتاریها و دشواریها و تلخیهای زندگی و بهترین پناهگاه معرفی شده است. o        پس تقوا برای انسان محدودیت و سلب آزادی بوجود نمی‌آورد بلکه شخصیت انسانی او را احیا می‌کند و از اسارت شهوتها، غضبها، انتقامجویی‌ها کینه‌توزیها، خودخواهیها، خودبینیها، تعصبها، لجوجیها، طمعها، مال‌پرستیها، خودپرستیها، هوی‌پرستیها، جاه و مقام‌پرستیها، شکم‌پرستیها و شهرت‌پرستیها آزاد می‌سازد. شخصیت انسانی و عقلش را تقویت می‌کند تا بر غرائز و نیروهای طغیانگر نفس فائق آید، آنها را تعدیل کند و برطبق مصالح واقعی هدایت و رهبری نماید و از افراط و تفریطکاریهای آنها جلوگیری بعمل آرد. o        قرآن افرادی را که مطیع و منقاد هوای نفس باشند، در تأمین خواسته‌های نفسانی تلاش کنند و برای نیل به تمایلات خویش محدودیتی قائل نباشند، بت‌پرست و هوی‌پرست می‌داند. o        در قرآن می‌فرماید: «آیا می‌بینی کسی را که خدایش را هوای نفس خودش قرار داده و با اینکه علم دارد، خدا او را گمراه نموده و بر گوش و دل او مهر نهاده و بر چشمش پرده ظلمت کشیده است. پس چه کسی بعد از خدا او را هدایت می‌کند؟. آیا پند نمی‌گیرند»[171]. o        آری شخصی که در برابر هوسها و خواسته‌های نفسانی تسلیم محض باشد، و برای نیل بدانها از هیچ زشتی پروا نکند و دیوانه‌وار در تلاش و کوشش باشد و به ندای خیراندیشانه عقل و رهنمودهای پیامبران گوش ندهد، چنین فردی واقعا اسیر و برده است، بنده و مطیع هوای نفس. o        هوای نفس شخصیت انسانی و گوهر گرانبهای عقلش را مغلوب و در بند انداخته است و برای آزادی او جز تقوا راه دیگری وجود ندارد. پس تقوا محدودیت نمی‌آورد، بلکه به انسان آزادی می‌بخشد. o          o        تقوا و درمان بیماریها o          o        این مطلب قبلا به اثبات رسید که اخلاق زشت، مانند: حسد، کینه، انتقامجویی، عیبجویی، خشم، تعصب، طمع، خودبینی، تکبر، ترس، بی‌ارادگی، وسوسه و امثال اینها، بیماریهای نفسانی هستند. نفوس این افراد نه به مجاز بلکه حقیقتا بیمار است. o        این مطلب نیز در علوم به اثبات رسیده که بین نفس و تن آدمی نه تنها ارتباط و اتصال محکمی برقرار است بلکه متحد می‌باشند و بواسطه همین ارتباط و اتصال، در یکدیگر تأثیر و تأثر دارند. بیماریهای جسمانی، نفس را ناراحت و پریشان می‌سازند و برعکس بیماریهای نفسانی در جسم و اعصاب انسان تأثیر کامل می‌گذارند. بسیاری از بیماریهای روانی و ضعف اعصابها در اثر اخلاق زشت بوجود می‌آید. حتی منشأ بعضی امراض جسمانی مانند زخم و تورم معده و روده، سوءهاضمه و ترش کردن غذا، سردرد و دل‌درد، نیز ممکن است معلول پاره‌ای از اخلاق زشت مانند حسد، کینه‌توزی، طمع، خودخواهی و بلندپروازی باشد. کاملا مشهود است که اعتیادات مضر و افراط در شهوترانی چه امراض خطرناکی را به وجود می‌آورند و چنانکه قبلا گذشت تنها داروی شفابخش امراض نفسانی تقوا است. بنابراین، می‌توان گفت که تقوا در درمان بیماریهای جسمانی و روانی انسان و بهداشت و سلامت او تأثیر بسزایی دارد. o        حضرت علی علیه السّلام درباره تقوا می‌فرماید: «تقوا درمان بيماريهاى اجسام شما و اصلاح‏كننده فساد قلوب شما و پاك‏كننده آلودگيهاى نفوس شما است»[172]!. o        [127]- إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ- حجرات/ 13. [128]- قال على عليه السلام: فانّ تقوى اللّه ... شفاء مرض اجسادكم و صلاح فساد صدوركم و طهور دنس انفسكم- نهج البلاغه/ خطبه 198. [129]- لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ- آل عمران/ 172. [130]- فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ- اعراف/ 35. [131]- وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ- آل عمران/ 133. [132]- إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَعِيمٍ فاكِهِينَ بِما آتاهُمْ رَبُّهُمْ- طور/ 18. [133]- قال على عليه السّلام: التقى رئيس الاخلاق- نهج البلاغه/ كلمات قصار 41. [134]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: خصلة من لزمها اطاعته الدنيا و الاخرة و ربح الفوز بالجنة قيل و ماهى يا رسول اللّه؟ قال: التقوى، من اراد ان يكون اعز الناس فليتق اللّه عز و جل ثم تلا: و من يتق اللّه يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب- بحار الانوار/ ج 70 ص 285. [135]- قال على عليه السّلام: عليكم بتقوى اللّه فانها تجمع الخير و لا خير غيرها و يدرك بها من الخير ما لا يدرك بغيرها من خير الدنيا و الاخرة- بحار الانوار/ ج 70 ص 285. [136]- قال السجاد عليه السّلام: شرف كل عمل بالتقوى و فاز من فاز من المتقين، قال اللّه تبارك و تعالى: إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفازاً- بحار الانوار/ ج 77 ص 386. [137]- قال على عليه السّلام: و اعلموا عباد اللّه انّ المتقين ذهبوا بعاجل الدنيا و آجل الاخرة فشاركوا اهل الدنيا فى دنيا هم و لم يشاركهم اهل الدنيا فى آخرتهم. سكنوا الدنيا بافضل ما سكنت و اكلوها بافضل ما اكلت، فحظوا من الدنيا بما حظى به المترفون و اخذوا منها ما اخذه الجبابرة المتكبرون. ثم انقلبوا عنها بالزاد المبلغ و المتجر الرابح اصابوا لذة زهد الدنيا فى دنياهم و تيقّنوا انّهم جيران اللّه غدا فى آخرتهم لا تردّ لهم دعوة و لا ينقص لهم نصيب من لذة- نهج البلاغه/ كتاب 27. [138]- قال على عليه السّلام: فانّ تقوى اللّه دواء داء قلوبكم و بصر عمى افئدتكم و شفاء مرض اجسادكم و صلاح فساد صدوركم و طهور دنس انفسكم و جلاء غشاء ابصاركم و امن فزع جأشكم و ضياء سواد ظلمتكم- نهج البلاغه/ خطبه 198. [139]- يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ- بقره/ 21. [140]- كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ- بقره/ 183. [141]- لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى‏ مِنْكُمْ- حج/ 38. [142]- وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏- بقره/ 197. [143]- إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ- مائده/ 27. [144]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: يا ابا ذر! كن بالعمل بالتقوا اشدّ اهتماما منك بالعمل، فانّه لا يقلّ عمل بالتقوا و كيف يقلّ ما يتقبّل بقول اللّه انما يتقبّل اللّه من المتقين- بحار/ ج 77 ص 89. [145]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: لا يغّرنك بكائهم انّما التقوى فى القلب- بحار/ ج 70 ص 286. [146]- وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ- آل عمران/ 186. [147]- قال على( ع): اوصيكم عباد اللّه بتقوى اللّه فانّها الزمام و القوام فتمسّكوا بوثائقها و اعتصموا بحقائقها تؤول بكم الى اكنان الدعة و اوطان السعة و معاقل الحرز و منازل العزّ- نهج البلاغه/ خ 195. [148]- قال على عليه السّلام: فان التقوا فى اليوم الحرز و الجنّة و فى غد الطريق الى الجنّة مسلكها واضح و سالكها رابح و مستودعها حافظ- نهج البلاغه/ 191. [149]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: اعلموا عباد اللّه انّ التقوى دار حصن عزيز و الفجور دار حصن ذليل لا يمنع اهله و لا يحرز من لجأ اليه الا و بالتقوى تقطع حمة الخطايا- نهج البلاغه/ خ 157. [150]- قال على عليه السّلام: فان تقوى اللّه حمت اولياء اللّه محارمه و الزمت قلوبهم مخافته حيث اسهرت لياليهم و اضمأت هواجرهم- نهج البلاغه/ خطبه 114. [151]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: ان التقوى عصمة لك فى حياتك و زلفى بعد مماتك- غرر الحكم/ ص 222. [152]- اعراف/ 26. [153]- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً- انفال/ 29. [154]- وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ- بقرة/ 282. [155]- هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ- آل عمران/ 138. [156]- قال على( ع): فان تقوى اللّه دواء داء قلوبكم و بصر عمى افئدتكم- نهج البلاغه/ خ 198. [157]- قال النبى صلّى اللّه عليه و آله: لو لا انّ الشياطين يحومون على قلوب بنى آدم لنظروا الى الملكوت- بحار الانوار/ ج 70 ص 59. [158]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: كان ابى يقول: ما من شى‏ء افسد للقلب من الخطيئة انّ القلب ليواقع الخطيئة فما تزال به حتى تغلب عليه فيصير اسفله اعلاه و اعلاه اسفله- بحار/ ج 70 ص 54 [159]- قال على عليه السّلام: العقل رسول الحق- غرر الحكم/ ج 1 ص 13. [160]- قال على عليه السّلام: الهوى عدوّ العقل- غرر الحكم/ ص 13. [161]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: من لم يملك شهوته لم يملك عقله- غرر الحكم/ ص 702. [162]- قال على عليه السّلام: العجب يقسد العقل- غرر الحكم/ ص 26. [163]- قال على عليه السّلام: اللجوج لا راى له- غرر الحكم/ ص 31. [164]- وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ- طلاق/ 2. [165]- وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْراً- طلاق/ 4. [166]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: فمن اخذ بالتقوى عزبت عنه الشدائد بعد دنوها و احلولت له الامور بعد مرارتها و انفرجت عنه الامواج بعد تراكمها و اسهلت له الصعاب بعد انصابها- نهج البلاغه/ خطبه 198. [167]- قال على عليه السّلام: ايّاك و حبّ الدنيا فانها اصل كل خطيئة و معدن كل بليّة- غرر الحكم/ ص 150. [168]- قال على عليه السّلام: فانّ تقوى اللّه مفتاح سداد و ذخيرة معاد و عتق من كل ملكة و نجاة من كل هلكة- نهج البلاغه/ خطبه 230. [169]- قال على عليه السّلام: لا شرف اعلى من الاسلام و لا عزّ اعزّ من التقوى و لا معقل احسن من الورع- نهج البلاغه/ باب المختار من الحكم، 371. [170]- قال على عليه السّلام: فمن اخذ بالتقوى عزبت عنه الشدائد بعدد نوها و احلولت له الامور بعد مرارتها و انفرجت عنه الامواج بعد تراكمها و اسهلت له الصعاب بعد انصابها- نهج البلاغه/ خطبه 193. [171]- أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ- جاثيه/ 23. [172]- قال على عليه السّلام: فانّ تقوى اللّه ... شفاء مرض اجسادكم و صلاح فساد صدوركم و طهور دنس انفسكم- نهج البلاغه/ خطبه 198. o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ب نفس » اوصاف متقین o        اوصاف متقین o        اوصاف متقین o        برای اینکه تقوا را بهتر بشناسیم و با علائم و صفات متقین بیشتر آشنا شویم، خطبه «همّام» را از نهج البلاغه ترجمه می‌کنیم. o        همّام مردی عابد و از اصحاب امیر المؤمنین علیه السّلام بود. روزی عرض کرد: یا امیر المؤمنین! صفات متقین را برای من بیان کن، آن‌چنان‌که گویا آنها را می‌بینیم. o        امام علیه السّلام در پاسخ دادن اندکی درنگ نمود، سپس بطور اجمال فرمود: «ای همّام! تقوا پیشه کن، و نیکوکار باش که خدا در قرآن می‌فرماید: «خدا با متقين و نيكوكاران است». o        همّام به این پاسخ کوتاه اکتفا نکرد و حضرت را قسم داد که بیشتر توضیح دهد. پس آن حضرت بعد از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر اکرم فرمود: o        «خدای سبحان مردم را آفرید، در حالیکه از طاعت آنها بی‌نیاز و از معصیتشان در امان بود، زیرا معصیت گناهکاران زیانی به او نمی‌رساند و طاعت فرمانبرداران سودی برایش ندارد. پس روزی آنها را در بینشان تقسیم کرد و هرکس را در جایگاه مناسب خودش قرار داد. پس متقین در دنیا اهل فضیلت هستند. در سخن صادق، در لباس پوشیدن میانه‌رو و در راه رفتن متواضعند. از محرمات الهی چشم پوشیده و به علمی که برایشان سودمند است گوش فراداشته‌اند. o        به هنگام گرفتاری و بلا آنچنانند که در حال آسایش و خوشی هستند. o        اگر نبود که اجل آنها قبلا تعیین شده، از شوق ثواب و بیم عقاب، لحظه‌ای جان در بدنشان قرار نمی‌گرفت. خدا در نظرشان عظیم و بزرگ است، به‌همین جهت غیر خدا در دیده آنها کوچک جلوه می‌کند. نسبت به بهشت مانند کسی هستند که آن را دیده و از نعمتهایش بهره‌مند شده است، و نسبت به آتش دوزخ مانند کسی هستند که آن را دیده و در آن معذب بوده است. قلوب آنها محزون و (مردم) از شرور آنها در امان هستند. بدنهای آنها لاغر و حاجتهایشان اندک و نفوس آنها عفیف است. در این دنیا چند روزی را صبر می‌کنند و در پی آن به آسایش و خوشی همیشگی می‌رسند، و این تجارت سودمندی است که پروردگارشان فراهم ساخته است. دنیا بسوی آنها توجه می‌کند، لیکن آنها از پذیرش آن اعراض دارند. دنیا می‌خواهد آنها را اسیر کند اما آنها جانشان را می‌خرند و آزاد می‌سازند. o        شبانگاه (برای نماز) بر پا ایستاده آیات قرآن را با تأمل و اندیشه می‌خوانند، با خواندن و تفکر در آن خود را اندوهگین می‌سازند و به این وسیله درمان درد خویش را می‌جویند. وقتی به آیه‌ای برخورد می‌کنند که در آن تشویق است امیدوار می‌شوند و آنچنان به شوق می‌آیند که گویا پاداش خدا را در برابر چشم خود مشاهده می‌نمایند. هنگامی که به آیه‌ای برخورد نمایند که در آن ترس و بیم است، با گوش دل به آن توجه می‌کنند، آنچنان‌که گویا شیون و فریاد دوزخ در بیخ گوششان می‌باشد. پس برای رکوع خم می‌شوند و o        برای سجده پیشانیها و کفها و اطراف قدمها و زانوها را بر روی زمین می‌گسترانند و آزادی نفس خود را از خدا تقاضا می‌کنند. o        هنگامی که روز فرارسد، بردبار و دانا و نیکوکار و باتقوا هستند. o        ترس از خدا، آنها را همانند تیرهای تراشیده، لاغر نموده، بدانگونه که بیننده گمان می‌کند بیمارند، در صورتیکه بیمار نیستند. می‌گوید دیوانه‌اند در صورتیکه دیوانه هم نیستند، بلکه تفکر در امری عظیم (قیامت) آنها را این‌چنین از خود بیخود کرده است. o        از اعمال کم خودشان راضی نمی‌شوند و اعمال زیاد را زیاد نمی‌دانند. پس نفس خودشان را (بگمان تقصیر در طاعت) متهم می‌سازند و از اعمالشان در بیم و هراسند. هرگاه یکی از آنان مورد ستایش قرار گیرد از آنچه درباره‌اش گفته شده می‌ترسد و می‌گوید: o        من خودم را از دیگران بهتر می‌شناسم و پروردگارم از خودم به من آگاه‌تر است. بار خدایا مرا به آنچه درباره‌ام می‌گویند مؤاخذه مکن، و برتر از آنچه می‌پندارند قرارم بده و گناهانم را که دیگران نمی‌دانند ببخش. o        از نشانه‌های اهل تقوا این است که تو او را در امر دین توانا می‌بینی، در نرمی دوراندیش، در یقین باایمان و استوار، در علم حریص، در بردباری دانا، در توانگری میانه‌رو، در عبادت باخشوع، در فقر آراسته و آبرومند، در سختیها شکیبا، در طلب روزی حلال کوشا، در طلب هدایت علاقه‌مند و از طمع دور و سختگیر می‌باشند. o        عمل صالح را انجام می‌دهد درعین‌حال ترسان است. به هنگام شب در سپاسگزاری همت می‌گمارد و در بامداد به ذکر و یاد خدا اهتمام دارد. شبانگاه از ترس اینکه مبادا غفلت کرده باشد هراسان و صبحگاهان بواسطه فضل و رحمت خدا شادمان است. اگر نفس در آنچه کراهت دارد با او سرسختی نشان داد، او هم به تلافی، از انجام آنچه نفس میل دارد خودداری خواهد کرد. علاقه‌اش به امور جاویدان (کارهای نیک) است. به چیزهای فانی (امور دنیا) بی‌رغبت می‌باشد. بردباری را با دانش و گفتار را با کردار می‌آمیزد. o        او را می‌بینی که آرزویش کوتاه و خطاهایش کم و قلبش خاشع و نفسش قانع و خوراکش اندک و کارهایش آسان و دینش محفوظ و خواهشهای نفسانیش از بین رفته و خشمش فرونشسته است. مردم به احسان و نیکوکاریش امید دارند و از شرورش در امانند. اگر در بین مردم غافل و بی‌خبر باشد از ذاکرین محسوب می‌شود و اگر در بین ذاکرین باشد از جمله غافلین محسوب نمی‌شود. کسی را که به او ستم کند می‌بخشد و به کسی که او را محروم نماید احسان می‌کند و با کسی که از او جدا شده ارتباط برقرار می‌سازد. o        از دشنام دادن اجتناب می‌کند. با نرمی سخن می‌گوید. کار زشت از او دیده نمی‌شود و کار پسندیده‌اش همه جا حاضر است. o        خیرات و نیکی‌هایش روی‌آور بوده و بدیهایش فرار کرده‌اند. در سختیها باوقار، در ناگواریها شکیبا و در آسایش و رفاه سپاسگزار می‌باشد. بر کسی که مبغوض اوست ستم نمی‌کند و کسی را که دوست دارد درباره‌اش به گناه نمی‌افتد. به حق اعتراف می‌کند قبل از اینکه شاهد شهادت بدهد. آنچه را حفظ کرده ضایع نمی‌کند و آنچه را به او تذکر داده‌اند فراموش نمی‌نماید. کسی را با لقبهای زشت نمی‌خواند. به همسایه زیان نمی‌رساند. در مصیبت‌هایی که برای مردم اتفاق می‌افتد شادی نمی‌کند. در راه باطل قدم نمی‌گذارد و از حق خارج نمی‌شود. اگر ساکت شد از سکوت غمگین نمی‌شود و اگر خندید صدای خنده‌اش بلند نمی‌شود. اگر مورد ستم قرار گرفت صبر می‌کند تا خدا برایش انتقام بگیرد. نفس او از جانب خودش به سختی می‌افتد ولی مردم از جانب او در رفاه و آسایش قرار می‌گیرند. o        در کار آخرت، نفس خودش را به رنج می‌اندازد و مردم را از نفس خود به آسایش می‌رساند. دوری او از اشخاص در اثر زهد و عفت می‌باشد و نزدیک شدنش از جهت خوشخویی و مهربانی است. دوری کردنش بواسطه تکبر و خودبینی نیست و نزدیک شدنش از راه مکر و فریب نمی‌باشد ...». o        راوی می‌گوید هنگامی که سخن امیر المؤمنین علیه السّلام به اینجا رسید همّام صیحه‌ای زد و بیهوش شد و جانش را به جان‌آفرین تسلیم نمود. پس آنحضرت فرمود: من از چنین پیش‌آمدی بر او ترس داشتم. سپس فرمود: مواعظ این‌چنین در افراد لایق، اثر می‌گذارند.[173][174] o          o        [173]- نهج البلاغه/ خطبه 193. [174] امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ب نفس » مراقبت، عامل مهم تهذیب و کنترل نفس o        مراقبت، عامل مهم تهذیب و کنترل نفس o        یکی از عوامل مهم خودسازی و تهذیب نفس مراقبت و توجه به نفس است. o        انسانی که به سعادت خود می‌اندیشد نمی‌تواند از اخلاق رذیله و بیماریهای نفسانی خویش غافل بماند، بلکه باید همواره مراقب و مواظب نفس خود باشد و ملکات و اخلاق و کردار و حتی افکارش را تحت کنترل و نظارت کامل بگیرد. ما این موضوع را ضمن چند مطلب توضیح می‌دهیم: ذیب نفس » مراقبت، عامل مهم تهذیب و کنترل نفس » ثبت و ضبط اعمال o        ثبت و ضبط اعمال o        ثبت و ضبط اعمال o        از آیات قرآن و احادیث پیامبر و ائمه اهل بیت علیهم السّلام استفاده می‌شود که همه اعمال و حرکات و گفتار و حتی نفس کشیدنها و افکار و نیتهای انسان در نامه عملش ثبت و ضبط می‌شود و برای حساب قیامت باقی می‌ماند، و هرانسانی در قیامت به کیفر یا پاداش عمل بد یا خوبش خواهد رسید. از باب نمونه: o        خدا در قرآن می‌فرماید: «در روز قيامت مردم دسته‏دسته خارج مى‏شوند تا اعمالشان را مشاهده كنند. پس هركس ذره‏اى كار خير انجام داده باشد آن را خواهد ديد و هركس ذرّه‏اى كار شر انجام داده باشد آن را مشاهده خواهد نمود»[1]. o        و می‌فرماید: «کتاب نهاده می‌شود، پس مجرمین را می‌بینی که از آنچه در نامه عملشان به ثبت رسیده ترسانند و می‌گویند: ای وای! این کتاب چگونه همه چیز را ثبت نموده و هیچ امر کوچک و بزرگی را از دست نداده است، همه اعمالشان را حاضر می‌یابند و پروردگارت به هیچکس ظلم نمی‌کند»[2]. o        و می‌فرماید: «روزى كه (قيامت) هركس هرعمل خيرى را انجام داده حاضر مى‏يابد و نيز هرعمل بدى را مرتكب شده حاضر مى‏يابد، و آرزو مى‏كند كه بين او و عملش فاصله زيادى باشد»[3]. o        و می‌فرماید: «هيچ سخنى را بر زبان نياورده جز اينكه (براى ثبت آن) فرشته‏اى حاضر و مراقب است»[4]. o        اگر ما عقیده داریم که کلیه اعمال و کردار و حرکات و گفتار و حتی افکار و اندیشه‌هایمان ثبت‌وضبط می‌شود و باقی می‌ماند، چگونه می‌توانیم از عواقب آنها غافل بمانیم؟!. o          o        [1]- يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ- زلزال/ 8. [2]- وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً- كهف/ 50. [3]- يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً آل عمران/ 30. [4]- ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ- ق/ 18. *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم.  نفس » مراقبت، عامل مهم تهذیب و کنترل نفس » حساب در قیامت o        حساب در قیامت o        حساب در قیامت o        از آیات و احادیث فراوان استفاده می‌شود که در قیامت بطور دقیق، به حساب بندگان رسیدگی می‌شود. تمام اعمال بندگان، چه کوچک و چه بزرگ، مورد محاسبه قرار می‌گیرد و از کوچکترین عملها غفلت نخواهد شد. o        از باب نمونه: o        خدا در قرآن کریم می‌فرماید: «میزانهای عدالت را در قیامت برپا می‌داریم. o        پس هیچکس مورد ستم قرار نخواهد گرفت. اگر به مقدار یک مثقال از دانه خردل، o        عمل داشته باشد آن را برای حساب خواهیم آورد، و خود ما برای حسابگری کافی هستیم»[5]. o        و می‌فرماید: «اگر آنچه را در نفس داريد ظاهر سازيد يا مخفى بداريد خدا شما را به آن حساب خواهد كرد»[6]. o        و می‌فرماید: «توزين اعمال در قيامت برطبق حق خواهد بود. پس كسانيكه ميزان اعمالشان سنگين باشد رستگارند و كسانيكه ميزانشان سبك باشد پس آنها نفس خودشان را زيان داده‏اند. چون به آيات ما ستم كردند»[7]. o        قیامت در قرآن به عنوان «يوم الحساب» و خدای متعال به عنوان سریع الحساب توصیف شده است. o        برطبق آیات و روایات فراوان، یکی از مراحل بسیار دشواری که برای همه بندگان پیش خواهد آمد، محاسبه و توزین اعمال است. انسان در طول عمر تدریجا اعمالی را انجام می‌دهد و بعد از چندی غالبا آنها را فراموش می‌کند، در صورتیکه کوچکترین عملی، از نامه اعمال و صفحه هستی محو نمی‌شود. همه در این دنیا ثبت‌وضبط می‌شوند و با انسان باقی خواهند ماند. گرچه در این جهان بکلی از آنها غافل باشد، بعد از مرگ که چشم بصیرت انسان روشن شد همه را یکجا مشاهده خواهد کرد. آنگاه احساس می‌کند که همه اعمال و گفتار و عقاید و افکارش حاضر و قرین او هستند و هیچگاه جدا نخواهند شد. o        خدا در قرآن می‌فرماید: «هرانسانی برای حساب به محشر می‌آید در حالیکه فرشته‌ای او را سوق می‌دهد و بر نیک‌وبدش گواه است. (پس به او گفته می‌شود) o        همانا که تو از این واقعیت غافل بودی. اما امروز چشم باطنت بینا شده است»[8]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: «در قيامت بنده خدا قدم از قدم برنمى‏دارد جز اينكه از چهار چيز مورد سؤال قرار مى‏گيرد: از عمرش كه در چه راهى صرف شده، از جوانيش كه در چه راهى به مصرف رسيده، از مالش كه از چه راهى تحصيل و در چه طريقى مصرف نموده و از دوستى ما اهل بيت»[9]. o        پیامبر اکرم در حدیثی فرمود: «در قیامت که بنده را برای حساب حاضر می‌سازند، در برابر هرروزیکه در دنیا زندگی کرده، بیست و چهار خزینه می‌آورند- به مقدار ساعتهای شبانه‌روز- پس خزینه‌ای را باز می‌کنند که پر است از نور و سرور، بنده خدا از مشاهده آنها آنچنان شادمان می‌شود که اگر شادیهایش را در بین دوزخیان تقسیم کنند، دیگر درد و الم آتش را احساس نمی‌نمایند، آن ساعتی است که در آن ساعت به اطاعت پروردگار مشغول بوده است. o        بعد از آن، خزینه دیگری را برایش می‌گشایند که تاریک و بدبو و وحشتزا است، از مشاهده آنها، چنان به جزع و فزع می‌افتد که اگر بر بهشتیان تقسیم شود نعمتهای بهشتی برایشان ناگوار خواهد شد، آن ساعتی است که به معصیت خدا اشتغال داشته است. o        سپس خزینه دیگری برایش گشوده می‌شود که کلا خالی است، نه عمل خوشنودکننده دارد نه عمل اندوه‌آور، آن ساعتی است که در خواب بوده یا به کارهای مباح اشتغال داشته است. بنده خدا از مشاهده این خزینه نیز غمگین و متأسف می‌شود زیرا می‌توانسته در دنیا آن را پر از حسنات و کارهای نیک کند و در اثر کوتاهی، اینکار را نکرده است. به‌همین جهت خدای متعال درباره قیامت می‌فرماید: ذلِکَ یَوْمُ التَّغابُنِ[10]. o        در قیامت دقیقا به حساب بندگان رسیدگی می‌شود و سرنوشت آنها تعیین می‌گردد. همه اعمال گذشته مورد بررسی قرار می‌گیرد. اعضاء و جوارح انسان و پیامبران و فرشتگان و حتی زمین، شهادت می‌دهند. حسابی است بسیار دشوار و سرنوشت‌ساز. قلبها از نتیجه حساب در طپش است و بدنها از ترس می‌لرزد. آنچنان ترسی که مادران، نوزادان شیرخوارشان را فراموش می‌کنند و زنان باردار سقط جنین می‌نمایند. همه در اضطرابند که عاقبتشان به کجا منتهی خواهد شد. آیا نتیجه محاسباتشان، خوشنودی خدا، گرفتن برات آزادی، سرافرازی بین پیامبران و اولیاء خدا و زندگی دائم در بهشت برین و در جوار بندگان شایسته الهی خواهد بود، یا خشم و غضب پروردگار جهان، رسوایی بین خلائق و زندگی دائم در دوزخ. o        از احادیث استفاده می‌شود که: حساب بندگان یکسان نیست، حساب بعض افراد بسیار سخت و طولانی است و حساب بعضی دیگر ساده و آسان. حساب در مراحل مختلف و متعدد انجام می‌گیرد، و در هرموقف از چیزی سؤال می‌شود. o        سخت‌ترین مواقف، موقف مظالم می‌باشد. در این موقف از حقوق الناس و ظلمها و ستمها سؤال می‌شود. باید در آنجا کاملا تصفیه حساب شود و هرکس باید بدهکاریهایش را به طلبکاران بپردازد. متأسفانه در آنجا مالی در اختیار انسان نیست تا دیونش را ادا کند. بناچار باید از حسنات خود- اگر دارد- بردارد و در عوض، به o        طلبکاران بدهد و اگر حسناتی ندارد از سیئات طلبکاران در نامه عملش ثبت می‌شود. o        بهرحال روز بسیار دشواری است، خدا به فریاد همه ما برسد. البته طول و سختی حساب برای همه بندگان یکسان نیست بلکه نسبت به خوبی و بدی افراد و مقدار آنها تفاوت دارد ولی برای متقین و بندگان شایسته الهی بسیار کوتاه و آسان خواهد بود. o        پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در جواب شخصی که از طول روز قیامت سؤال کرد فرمود: «به خدا سوگند! بر مؤمن آنقدر سهل و آسان خواهد بود كه از خواندن نماز واجب هم آسانتر خواهد گذشت»[11]. o        [5]- وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى‏ بِنا حاسِبِينَ- انبياء/ 47. [6]- وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ- بقره/ 284. [7]- وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما كانُوا بِآياتِنا يَظْلِمُونَ- اعراف/ 8. [8]- وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ- ق/ 22. [9]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: لا تزول قد ما عبد يوم القيامة حتى يسأل عن اربع: عن عمره فيما افناه، و شبابه فيما ابلاه، و عن ماله من اين اكتسبه و فيما انفقه، و عن حبنا اهل البيت- بحار الانوار/ ج 7 ص 258. [10]- فى الخبر النبوى: انه يفتح للعبد يوم القيامة على كل يوم من ايام عمره اربعة و عشرون خزانة عدد ساعات الليل و النهار- فخزانة يجدها مملوّة نورا و سرورا فيناله عند مشاهدتها من الفرح و السرور ما لو وزع على اهل النار لادهشهم عن الاحساس بالم النار و هى الساعة التى اطاع فيها ربّه ثم يفتح له خزانة اخرى فيراها مظلمة منتنة مفزعة فيناله عند مشاهدتها من الفزع و الجزع ما لو قسّم على اهل الجنة لنغّص عليهم نعيمها و هى الساعة التى عصى فيها ربّه. ثم يفتح له خزانة اخرى فيراها فارغة ليس فيها ما يسرّه و لا ما يسوئه و هى الساعة التى نام فيها او اشتغل فيها بشى‏ء من مباحات الدنيا من الغبن و الاسف على فواتها حيث كان متمكنا من ان يملأها حسنات ما لا يوصف و من هذا قوله تعالى، ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ- بحار الانوار/ ج 7 ص 262. [11]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: لمّا سئل عن طول ذالك اليوم فقال: و الذى نفسى بيده انّه ليخفّف على المؤمن حتى يكون اهون عليه من الصلوة المكتوبة يصلّيها فى الدنيا- مجمع الزوائد/ ج 1 ص 337. *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم.

خودسازی2


تهذیب و تکمیل نفس
تهذیب و تکمیل نفس
قبلا دانستیم که خودسازی و پرورش نفس برای ما از ضروری‌ترین امور است زیرا سعادت دنیا و آخرت ما به این امر بستگی دارد. پیامبران الهی هم برای تعقیب همین هدف مبعوث گشته‌اند.
خودسازی را در دو مرحله باید انجام دهیم، مرحله اول تهذیب نفس از بدیها یعنی تصفیه دل از اخلاق زشت و اجتناب از گناه. این عمل را تصفیه و تخلیه هم می‌نامند.
مرحله دوم پرورش و تکمیل نفس، بوسیله تحصیل علوم و معارف حقه و فضائل و مکارم اخلاق و عمل صالح. این عمل را تحلیه هم می‌گویند، یعنی پرورش و تکمیل و آرایش دادن.
برای خودسازی، هردو مرحله ضرورت دارد، زیرا زمین نفس اگر از بدیها پاک و منزه نباشد، برای پرورش علوم و معارف حقه و مکارم اخلاق و عمل صالح قابلیت ندارد. دلی که آلوده و مرکز شیطان است چگونه می‌تواند مرکز تابش انوار الهی باشد؟ فرشتگان مقرب الهی چطور می‌توانند به چنین دلی راه یابند؟ از طرف دیگر اگر ایمان و معرفت و فضائل اخلاق و عمل صالح نباشد نفس انسان به چه وسیله‌ای پرورش و تکامل یابد؟ بنابراین، برای خودسازی باید هردو مرحله را با هم انجام داد. از یک طرف قلب را پاک کرد و از طرف دیگر عمل صالح را در آن غرس نمود. شیطان را خارج ساخت و فرشته را داخل کرد. غیر خدا را بیرون راند و افاضات و اشراقات الهی را جذب نمود. این دو مرحله لازم و ملزوم یکدیگرند، نمی‌توان ابتداء به تصفیه دل مشغول شد و انجام عمل صالح را برای بعد گذاشت، همانطور که نمی‌توان از زشتیهای درونی چشم پوشید و به عمل صالح مشغول بود.
بلکه این دو باید همزمان و همانگ انجام بگیرند. ترک بدیها و اخلاق زشت انسان را به خوبیها دعوت می‌کند و انجام عمل صالح نیز باعث ترک گناه و اخلاق زشت می‌شود. اما در بحث، ناچاریم این دو مرحله را از یکدیگر تفکیک کنیم. بحث تهذیب نفس را مقدم می‌داریم.[1]
 
[1] امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم
یب نفس » تهذیب نفس
تهذیب نفس
تهذیب نفس
در این مرحله باید سه عمل را انجام دهیم:
الف: تهذیب نفس از عقاید باطل و افکار غلط و خرافات.
ب: تهذیب نفس از رذائل و اخلاق زشت.
ج: ترک معاصی و گناهان.
عقاید باطل و خرافات، جهالت و ضلالت و نادانی هستند. نفس را تاریک می‌سازند و از صراط مستقیم تکامل و قرب الی اللّه منحرف می‌نمایند. صاحبان عقاید باطل چون راه تکامل را نمی‌شناسند و در وادیهای ضلالت و گمراهی قدم بر می‌دارند قطعا به مقصد نخواهند رسید. دلی که تاریک است چگونه می‌تواند مرکز تابش انوار قدس الهی باشد؟ هم‌چنین اخلاق زشت، ملکات و خویهای حیوانی را تقویت می‌کند. و روح انسانی را تدریجا به انزوا و خاموش شدن می‌کشاند. چنین فردی به هدف انسانیت که نیل به کمال و قرب الی اللّه است، نخواهد رسید.
همینطور ارتکاب گناه و معصیت نفس را تاریک و آلوده و از مسیر تکامل و تقرب به خدا منحرف و دور می‌گرداند، چنین فردی نیز به هدف نهائی و غایت نخواهد رسید. بنابراین، تهذیب نفس برای ما سرنوشت‌ساز است و از امور بسیار ضروری محسوب می‌شود. پس ابتدا باید اخلاق زشت و گناهان را بشناسیم آنگاه وارد عمل شویم و نفسمان را از آنها پاک سازیم.
خوشبختانه در قسمت اول مشکلی نداریم، زیرا طبیبان نفوس و انسان‌شناسان الهی، یعنی پیامبران و ائمه اطهار علیهم السّلام، اخلاق رذیله را کاملا تعریف و توصیف نموده و حتی راه علاج آنها را بیان کرده‌اند. معاصی و گناهان را بر شمرده و راه ترک آنها را به ما آموخته‌اند. همه ما اخلاق رذیله را می‌شناسیم و به زشتی آنها آگاهیم. ما می‌دانیم که نفاق، استکبار، حسد، کینه‌توزی، غضب، سخن‌چینی، خیانت، خودبینی، بدخواهی، سعایت، تهمت، بدگوئی، بدزبانی، تندخوئی، ستمکاری، بی‌اعتمادی، ترس، بخل، حرص، عیبجویی، دروغگوئی، حب دنیا، حب جاه و مقام، ریاکاری، فریب و حیله‌گری، سوءظن، قساوت قلب، تکبر، ضعف نفس، و صفات دیگری از این قبیل، زشت و بد هستند.
علاوه‌بر اینکه خود ما فطرتا زشتی اینها را درک می‌کنیم، صدها آیه و هزاران حدیث نیز به زشتی و قبح این صفات گواهی می‌دهند. احادیث ما در این‌باره بقدری غنی است که کوچکترین احساس کمبودی نمی‌شود. و هم‌چنین همه محرمات و گناهان در قرآن شریف و احادیث تشریح و به کیفرهای آنها نیز اشاره شده است و ما غالبا همه را می‌دانیم بنابراین، در شناخت اخلاق رذیله و گناهان صغیره و کبیره مشکلی نداریم. در عین‌حال غالبا اسیر شیطان و نفس اماره هستیم و توفیق نمی‌یابیم که نفسمان را از گناهان و اخلاق رذیله تهذیب کنیم، این است مشکل اساسی ما که باید برایش چاره‌ای بیندیشیم.
به نظر من مهمترین عامل قضیه دو چیز است: یکی اینکه بیماریهای اخلاقی خودمان را نمی‌شناسیم و به بیمار بودنمان اعتراف نداریم. دیگر اینکه بیماریهای اخلاقی را کوچک می‌شماریم و از نتائج و عواقب سوء و دردناک آنها غافلیم، به همین جهت در معالجه کوشا نیستیم. همین دو عامل مهم است که ما را از اصلاح و تهذیب نفس غافل نموده است باید در این‌باره بحث کنیم و راه علاج را بیابیم.
 
غفلت از بیماری
ما بیماریهای اخلاقی را غالبا می‌شناسیم و زشتی آنها را درک می‌کنیم ولی در
در دیگران، نه در وجود خودمان. اگر اخلاق یا رفتار بدی را در دیگران ببینیم زشتی آن را خوب درک می‌کنیم، در صورتیکه ممکن است همان صفت زشت بلکه بالاتر از آن در خودمان نیز باشد، لیکن اصلا به آن توجه نداشته باشیم. مثلا تضییع حقوق دیگران را بد می‌دانیم و از متجاوز تنفر داریم، در صورتیکه ممکن است خودمان نیز متجاوز باشیم ولی اصلا درک نکنیم که متجاوز هستیم. کار خودمان را اصلا تجاوز نمی‌دانیم و چه بسا آن را به صورت یک عمل ارزشمند اخلاقی برای خودمان جلوه می‌دهیم، بدین وسیله نفسمان را قانع می‌سازیم، هم‌چنین سایر صفات زشت. به همین جهت هیچگاه به فکر اصلاح خودمان نمی‌افتیم، زیرا بیمار اگر خودش را بیمار نداند به فکر علاج نمی‌افتد. ما نیز چون خودمان را بیمار نمی‌دانیم در صدد علاج هم نیستیم و این است بزرگترین مشکل ما. بنابراین، اگر به سعادت خودمان می‌اندیشیم باید برای حل این مشکل تلاش کنیم و به هروسیله ممکن در شناخت انواع بیماریهای نفسانی خودمان کوشش نمائیم.
 
راه‌های تشخیص بیماریهای نفس
در اینجا بهتر است به راه‌ها و وسایلی که می‌توانیم در شناخت بیماریهای گوناگون نفسانی از آنها استفاده کنیم، اشاره شود:
1- تقویت عقل: مرتبه عالی و ملکوتی انسان و کاملترین شاخه وجودی او که منشأ امتیاز انسان از سایر مخلوقات شده، در اصطلاح قرآن و احادیث به نامهای گوناگون نامیده می‌شود مانند: روح، نفس، قلب و عقل. همه اینها کاشف از یک حقیقت هستند لیکن به جهات مختلف به نامهای گوناگون نامیده شده است. بدین جهت که منشأ تعقل و تفکر و اندیشه بوده عقل نام دارد.
عقل در کتب احادیث از موقعیت ممتازی برخوردار بوده و حتی فصل مخصوصی را به خود اختصاص داده است. عقل در احادیث به عنوان شریف‌ترین موجودات و منشأ تکالیف و ثواب و عقاب معرفی شده است. از باب نمونه:
امام محمد باقر علیه السّلام فرمود: هنگامیکه خدا عقل را بیافرید او را به سخن آورد و گفت: بیا. پس عقل اطاعت و اقبال نمود. سپس فرمود: برگرد. باز هم اطاعت کرد. آنگاه فرمود: به عزت و جلالم سوگند! موجودی را که بهتر و محبوبتر از تو باشد نیافریدیم، تو را کامل نمی‌کنم جز در کسی که او را دوست داشته باشم. آگاه باش که امرونهی من به سوی تو توجه دارد، و تو را نیز ثواب و عقاب می‌دهم[1].
انسان بوسیله عقل می‌اندیشد و حقائق را درک می‌کند، خوب و بد، مفید و مضر را تشخیص می‌دهد. بوسیله عقل است که خدا را می‌شناسد، خودش را می‌شناسد، وظائفش را تشخیص میدهد. اگر انسان عقل نداشت بین او و سایر حیوانات تفاوتی نبود، به‌همین جهت خدای متعال در قرآن کریم روی تعقل و تفکر و تأمل و تفقه تکیه نموده و از انسان می‌خواهد که عقل را در وجود خودش فعّال سازد.
از باب نمونه: در قرآن می‌فرماید: خدا این‌چنین آیاتش را برای شما بیان می‌کند شاید تعقل کنید[2].
باز می‌فرماید: چرا در زمین گردش نمی‌کنند تا برایشان قلبهائی باشد که تعقل داشته باشند[3].
باز می‌فرماید: بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که کرولالند و تعقل ندارند[4].
خدای بزرگ کسانی را که عقل و گوش و زبان دارند ولی در راه شناخت واقعیات از آنها استفاده نمی‌کنند، در ردیف حیوانات بلکه بدتر از آنها معرفی می‌نماید، زیرا عقلشان را به کار نگرفته‌اند.
می‌فرماید: خدا پلیدی را بر کسانی قرار می‌دهد که تعقل ندارند[5].
انسان هرچه خوبی دارد از عقل اوست. به وسیله عقل، خدا را می‌شناسد و عبادت می‌کند، معاد را می‌پذیرد و برایش آماده می‌شود، پیامبران را می‌پذیرد و از آنها اطاعت می‌نماید، مکارم اخلاق را می‌شناسد و خودش را با آنها پرورش می‌دهد، رذائل را می‌شناسد و از آنها اجتناب می‌کند، به‌همین جهت در قرآن و احادیث از عقل تجلیل شده است. از باب نمونه:
حضرت صادق علیه السّلام در جواب سائل فرمود: عقل چیزی است که به وسیله آن خدا عبادت می‌شود و بهشت تهیه می‌گردد[6].
باز هم حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هرکس عاقل باشد دین دارد و هر کس دین داشته باشد داخل بهشت می‌شود[7].
حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام به هشام فرمود: خدا بر مردم دو حجت دارد: یکی ظاهر و دیگری باطن: حجتهای ظاهر پیامبران و ائمه هستند و حجتهای باطن، عقول[8].
امام صادق علیه السّلام فرمود: کاملترین مردم از جهت عقل کسانی هستند که اخلاقشان از همه بهتر باشد[9].
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: عقل راهنمای مؤمن است[10].
امام رضا علیه السّلام فرمود: دوست هرکس عقل اوست و دشمنش جهل او[11].
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: خودبینی انسان دلیل ضعف عقل اوست[12].
حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام به هشام فرمود: هرکس که می‌خواهد بدون مال بی‌نیاز، و قلبش از جهت حسد در آرامش، و در دین سالم باشد، با تضرع از خدا بخواهد که عقلش را کامل گرداند. پس هرکس عاقل باشد به مقدار کفاف قناعت می‌کند و هرکس به مقدار کفاف قناعت نمود بی‌نیاز خواهد بود و آنکس که به مقدار کفاف قناعت نکرد هیچگاه بی‌نیاز نخواهد شد[13].
حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود: عقلا امور زائد دنیا را ترک می‌کنند چه رسد به گناهان، در صورتیکه ترک دنیا فضیلت است و ترک گناه واجب[14].
و فرمود: عاقل دروغ نمی‌گوید گرچه نفسش به آن تمایل داشته باشد[15].
و فرمود: هرکس که مروت نداشته باشد دین ندارد و هرکس که عقل نداشته باشد مروت ندارد، ارزشمندترین مردم کسی است که دنیا را ارزش نفس خود نداند، و بدانید که جز بهشت نمی‌تواند ثمن بدنهای شما باشد پس با غیر بهشت آن را معامله نکنید[16].
از این احادیث به ارزش عقل و نقش مهم آن در کسب معارف و علوم و تحصیل ایمان و پرستش خدا و شناخت و استفاده از مکارم اخلاق و اجتناب از گناهان و رذائل اجمالا پی بردید. اکنون توجه به این نکته ضرورت دارد که صرف وجود عقل در تأمین این اهداف مهم کفایت نمی‌کند، بلکه باید عقل را به کار گرفت و از آن استفاده نمود. عقل در بدن به منزله قاضی عادل و کاردانی است لیکن در صورتی می‌تواند خوب داوری کند که محیط امنی برایش فراهم شود و داوری او مورد قبول قرار گیرد. به منزله حاکمی دانا و توانا و با تدبیر و خیراندیش است، لیکن مشروط بر اینکه حاکمیت او مورد تثبیت و تأیید قرار گیرد. به منزله مشاوری دانا و مورد اعتماد و خیراندیش است لیکن به شرط اینکه مورد مشورت قرار گیرد و درست به حرفش گوش دهند.
اگر عقل در بدن حاکم شود و غرائز و تمایلات نفسانی را کنترل و تعدیل کند، کشور تن را با بهترین وجه اداره می‌کند، در بین غرائز و قوا تعادل برقرار می‌سازد، و همه را در مسیر تکامل و سیر و صعود الی اللّه قرار می‌دهد، لیکن مگر غرائز و تمایلات حیوانی به این سادگی حاکمیت عقل را می‌پذیرند و در برابر دستورهایش تسلیم می‌شوند؟ بلکه آن‌قدر خرابکاری و فتنه‌انگیزی می‌کنند تا او را از میدان خارج سازند. چاره کار در این است که باید عقل را تقویت کرد، زیرا هرچه نیرومندتر و نافذتر باشد دشمنان داخلی را بهتر می‌شناسد و در مهار کردن و سرکوب نمودن آنها تواناتر خواهد بود. این وظیفه ماست که در تقویت و تحکیم عقل خودمان تلاش و جهاد کنیم.
2- تفکر قبل از عمل: برای تقویت عقل باید جدّا تصمیم بگیریم که قبل از انجام هرعملی، خوب بیندیشیم و نتایج و آثار و عواقب دنیوی و اخروی آن را خوب بررسی کنیم، تصمیم بگیریم که هیچگاه عملی را بدون عاقبت‌اندیشی انجام ندهیم، تا تدریجا به تفکر و عاقبت‌اندیشی عادت کنیم. به‌همین جهت اسلام ما را به تفکر و عاقبت‌اندیشی دعوت می‌کند. از باب نمونه:
امیر المؤمنین علیه السّلام می‌فرماید: به وسیله تفکر، قلب خودت را آگاه ساز[17].
حضرت علی علیه السّلام می‌فرماید: تفکر، انسان را به کارهای خوب و عمل به آنها دعوت می‌کند[18].
باز هم امیر المؤمنین علیه السّلام می‌فرماید: عاقبت‌اندیشی قبل از عمل، تو را از پشیمانی در امان میدارد[19].
مردی خدمت رسول خدا رسید و عرض کرد: یا رسول اللّه! به من سفارشی بفرمائید. فرمود: آیا به سفارش من عمل می‌کنی؟ عرض کرد: آری یا رسول اللّه.
(این سؤال و جواب سه مرتبه تکرار شد) آنگاه رسول خدا فرمود: سفارش من این است که هرگاه خواستی درباره کاری تصمیم بگیری، ابتداء به عاقبتش خوب بیندیش، اگر خوب بود انجام بده و اگر اشتباه بود از انجام آن خودداری کن[20].
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: عجله مردم را به هلاکت انداخت. اگر مردم در کارها تدبّر می‌کردند کسی هلاک نمی‌شد[21].
پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله فرمود: تأخیر و عاقبت‌اندیشی از جانب خدا است و عجله از ناحیه شیطان[22].
در حدیث از معصوم چنین آمده که: تفکر به منزله آیینه‌ای است که بدیها و خوبیهای تو را نشان می‌دهد[23].
حیوانات در اعمالشان از غرائز و خواسته‌های نفسانی پیروی می‌کنند و تأمل و تدبّر ندارند، امّا انسان چون عقل دارد باید در کارهایش فکر کند و عاقبت‌اندیش باشد. انسان نیز همان غرائز و تمایلات حیوانی را دارد، به‌همین جهت به مجرد اینکه با یک مطلوب حیوانی مواجه شد فورا تحریک و به سوی آن جذب می‌شود و غرائز اجازه تفکر و تدبر نمی‌دهند، مبادا عقل وارد عمل شود و جلو آنها را بگیرد.
بنابراین، اگر ما بتوانیم خودمان را چنین عادت دهیم که قبل از هراقدامی خوب در آن بیندیشیم، راه عقل را باز کرده و به او میدان عمل می‌دهیم، هنگامی که او وارد عمل شد مصالح و مفاسد واقعی ما را درک می‌کند، غرائز و تمایلات حیوانی را تعدیل می‌نماید و ما را به صراط مستقیم تکامل انسانی رهنمون می‌گردد. وقتی عقل تقویت شد و در کشور تن حاکمیت یافت می‌تواند دشمنان داخلی انسانیت و بیماریهای نفسانی را در باطن خودش شناسائی کند و به دفع و معالجه آنها بپردازد.
به‌همین جهت در قرآن و احادیث درباره تفکر و تعقل و تدبر و تفقه تأکیدات و سفارشات فراوانی به عمل آمده است.
3- بدبینی به نفس: انسان اگر به باطن خویش درست بنگرد و صفات نفسانی خودش را منصفانه مورد بررسی قرار دهد غالبا می‌تواند به عیوب و بیماریهای نفسانی خویش پی‌ببرد، چون انسان از هرشخص دیگری نسبت به خودش آگاه‌تر است. خدا در قرآن می‌فرماید:
بلکه انسان بر (نیک و بد) نفس خویش آگاهست. هرچند که (پرده‌های) عذر را بر چشم بصیرت خویش بیفکند[24].
لیکن مشکل عمده ما این است که به هنگام داوری نمی‌توانیم بی‌طرف بمانیم بلکه غالبا نسبت به نفس خودمان خوشبین هستیم. خودمان و صفات و افعال و گفتارمان را خوب و بدون عیب می‌دانیم، نفس اماره امور حیوانی را آن‌چنان برای ما زینت داده که حتی کارهای بد را خوب می‌بینیم. قرآن کریم می‌فرماید:
آیا آن کس که کردار زشتش زینت داده شد و آن را نیکو دید (ندیدی؟) پس خدا هرکه را خواست گمراه می‌سازد و هرکه را خواست هدایت می‌نماید[25].
به‌همین جهت نمی‌توانیم عیوب خودمان را بیابیم تا در صدد اصلاح برآئیم.
چاره مشکل در این است که همواره به نفس خودمان بدبین و بدگمان باشیم و احتمال بدهیم بلکه یقین داشته باشیم که بدیها و بیماریهای فراوانی داریم و در چنین حالی نفسمان را مورد بررسی قرار دهیم.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: مؤمن همواره به نفسش بدگمان است.
همیشه از او عیبجویی می‌کند و کارهای بهتری را از او مطالبه می‌نماید[26].
امیر المؤمنین علیه السّلام در توصیف متقین فرمود: نفس آنها نزد خودشان مورد تهمت و بدگمانی قرار دارد و از اعمالشان می‌ترسند. هنگامی که یکی از آنها مورد مدح کسی قرار می‌گیرد از تعریف می‌ترسد و می‌گوید من به نفس خودم آگاه‌ترم و خدا هم از من آگاه‌تر است[27].
یکی از موانع بزرگی که به انسان اجازه نمی‌دهد تا عیوب و بیماریهای نفسانی خودش را بیابد و اصلاح کند صفت خوشبینی و حسن‌ظن به نفس است، پس اگر
این مانع را برطرف سازیم و منصفانه و با احتمال عیب، نفسمان را مورد بررسی قرار دهیم، می‌توانیم بیماریهایش را بشناسیم و اصلاح کنیم.
4- مراجعه به طبیب روحانی: انسان برای شناخت عیوبش می‌تواند به یک عالم اخلاق که نفس خودش را تهذیب کرده و به اخلاق حمیده متخلق شده است، مراجعه نماید. اوصاف و احوال درونی خودش را کاملا برای او تشریح کند و از وی تقاضا کند که عیوب نفسانی و صفات زشتش را تذکر دهد. یک طبیب روحانی که هم روانشناس و اخلاق‌شناس اسلامی باشد و هم خود اهل عمل و تجسم‌یافته مکارم اخلاق باشد، در طریق تهذیب نفس و سیروسلوک الی اللّه، بسیار ارزشمند و مؤثر است و اگر انسان چنین فردی را یافت باید خدای را بدین نعمت بزرگ سپاس گوید. متأسفانه چنین افرادی کمیاب هستند. نکته قابل توجه اینکه تشخیص بیماریهای نفس بسیار دشوار است. بنابراین، بر بیمار فرض است که افعال و صفات درونی خودش را بدون کتمان برای طبیب، خوب تشریح نماید تا بتواند بیماریش را تشخیص دهد. اگر بیمار در این مورد همکاری نکرد و از اظهار واقعیات خودداری نمود به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.
5- مراجعه به دوست دانا و خیراندیش: دوست خوب و دانا و خیراندیش یکی از نعمتهای بزرگ الهی است که در طریق تهذیب نفس و شناخت صفات زشت، می‌تواند به انسان کمک کند. اما مشروط به اینکه دانا باشد و صفات خوب و بد را بشناسد. به‌علاوه خیراندیش و مورد اعتماد باشد. زیرا اگر صفات خوب و بد را تشخیص ندهد نمی‌تواند در این‌باره به انسان کمک کند، بلکه برعکس ممکن است خوب را بد و بد را خوب جلوه دهد، و اگر مورد اعتماد و خیراندیش نباشد ممکن است، به خیال حفظ دوستی و عدم رنجش، عیب دوست را کتمان کند، بلکه ممکن است برای خوشامد او بدیهایش را خوب جلوه دهد و تعریف و تمجید کند.
اگر انسان چنین دوستی را پیدا کرد، از او تقاضا می‌کند که هرعیب و نقصی را در او دید تذکر دهد، از تذکراتش قدردانی می‌کند، برای اصلاح نفس خویش از آنها استفاده می‌نماید و با قدردانی و استفاده از آن تذکرات، عملا به او می‌فهماند که از بازگو کردن عیبهایش نه تنها ناراحت نمی‌شود بلکه خوشنود هم می‌گردد.
بر چنین دوستی که مورد نظرخواهی قرار گرفته لازم است که مراتب اخلاص و صداقت خودش را عملا به اثبات رساند. منصفانه و بدون حب و بغض، صفات دوست را مورد بررسی و دقت قرار دهد و آنچه را که به نظرش رسید دوستانه و با زبان خیرخواهی در اختیار او بگذارد و حتی‌المقدور در خفا و پنهانی باشد، و از اظهار عیب او در حضور دیگران جدا اجتناب کند. هدفش اظهار واقع باشد و از مبالغه‌گویی خودداری نماید، که مؤمن نسبت به برادر مؤمن خود به منزله آیینه است و زیبائیها و زشتیهای او را بدون کم‌وزیاد نشان می‌دهد.
البته چنین دوستانی که مشفقانه و به قصد اصلاح، عیوب انسان را تذکر دهند کمیابند. ولی اگر کسی به چنین فردی دست یافت به سعادت بزرگی نائل شده است، باید قدرش را بداند و از تذکراتش خوشنود گردد، اظهار تشکر نماید و توجه داشته باشد که دوستی که به قصد اصلاح، عیب انسان را تذکر می‌دهد از بهترین و سودمندترین دوستان می‌باشد. مبادا از تذکرات و خیرخواهی‌های او رنجش بیابی و در صدد دفاع یا انتقام برآیی. اگر کسی به شما تذکر داد که چند عدد عقرب گزنده در لباس شما هست، آیا از تذکر او رنجیده می‌شوی و در صدد انتقام برمی‌آیی یا خشنود می‌شوی و قدردانی می‌کنی؟ صفات زشت هم مانند عقرب بلکه بدتر از آن هستند، به جان انسان نیش می‌زنند و همواره در باطن جایگزین می‌گردند. کسی که در دفع آنها به ما کمک کند بزرگترین خدمات را انجام داده است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: بهترین برادرانم کسی است که عیبم را به من اهدا کند[28].
6- از عیب دیگران پند گرفتن: انسان غالبا از عیوب خودش غافل است، اما عیوب دیگران را می‌بیند و زشتی آنها را خوب درک می‌کند و به مثل معروف: کاه را در چشم دیگران می‌بیند و کوه جلوه می‌دهد، اما کوه را در چشم خودش نمی‌بیند.
بنابراین، یکی از راههای شناخت عیوب نفسانی، مواجه شدن با عیب دیگران است. وقتی انسان عیبی را در دیگری دید بدون اینکه روی آن تکیه کند و در صدد انتقاد برآید، در صدد عیبجویی خودش برآید و به‌همین منظور نفس خودش را مورد بررسی قرار دهد. به خودش مراجعه کند تا اگر همین عیب را در او یافت در صدد اصلاح برآید. در این صورت می‌تواند از دیدن عیب دیگران پند بگیرد و در تهذیب نفس خویش بکوشد.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: خوشبخت کسی است که از دیگران پند بگیرد[29].
7- از انتقاد پند گرفتن: دوستان غالبا از ذکر عیوب انسان امتناع می‌ورزند ولی دشمنان برعکس، غالبا انتقاد می‌کنند. البته در انتقادشان مخلص نیستند، بلکه اموری از قبیل حسد و کینه‌توزی و انتقامجویی، آنان را به انتقاد وادار می‌کند. لیکن بهرحال، انسان از انتقادات آنها می‌تواند به نفع خودش استفاده کند.
انسان در برابر انتقادات دشمنان به یکی از دو نحو می‌تواند برخورد کند: یکی اینکه حالت دفاع بخود بگیرد و به بهانه اینکه از دشمنان صادر شده و قصد خیر ندارند، بهر وسیله ممکن از خودش دفاع کند و صدای آنها را خاموش گرداند. چنین شخصی نه تنها عیبش را اصلاح نکرده بلکه غالبا به خطاها و اشتباهات دیگری نیز آلوده خواهد شد. وجه دوم اینکه به انتقادات دشمنان خوب گوش می‌دهد، آنگاه به قصد حقیقت‌جوئی به نفس خودش مراجعه می‌کند و منصفانه او را مورد بررسی قرار می‌دهد. اگر دید انتقاد دشمن صحیح و نفس خودش معیوب است فورا در صدد اصلاح خویش برمی‌آید، حتی اگر صلاح باشد می‌تواند از چنین دشمنی که عیبش را بازگو کرده و وسیله تهذیب نفس او شده تشکر نماید. چنین دشمنی یقینا از دوستان محافظه‌کار که با کتمان عیوب و تعریفات و تملقات خود، انسان را در جهالت و نادانی نگه می‌دارند، بهتر و نافع‌تر خواهد بود- اما اگر بعد از مراجعه و بررسی دید که عیب مذکور در او وجود ندارد، خدای را سپاس گوید و مراقب نفس خویش باشد مبادا بعدا به چنین صفت زشتی آلوده گردد. در اینصورت از انتقادات دشمنان، بهره می‌گیرد. البته این برخورد، مانع از آن نخواهد شد که انسان از راههای عقلایی و مشروع، توطئه‌ها و نقشه‌های دشمنان خیانت‌پیشه را خنثی سازد.
8- علائم بیماری قلب: یکی از بهترین راههای شناخت بیماری، وجود علائم آن می‌باشد. بیماری اعضاء و جوارح بدن به یکی از دو راه شناخته می‌شود، یا به وسیله احساس درد و یا به وسیله ناتوانی عضو مخصوص، از انجام کاری که در نظام بدن بر عهده‌اش نهاده شده است. هریک از اعضاء و جوارح در اداره بدن، وظیفه مخصوصی دارد که در حال سلامت وظیفه‌اش را بخوبی انجام می‌دهد. پس اگر عضوی در انجام وظیفه ناتوان شد معلوم می‌شود مریض است. مثلا چشم در حال سلامت و در شرایط مخصوص اشیاء را مشاهده می‌کند، پس اگر باوجود شرایط یا اصلا نمی‌بیند یا خوب نمی‌بیند معلوم می‌شود مریض است، و هم‌چنین سایر اعضاء و جوارح، مانند گوش، زبان، دست، پا، قلب، کلیه، کبد، هریک از اینها وظیفه مخصوصی دارد که در حال سلامت آن را انجام می‌دهد، اگر انجام نداد معلوم می‌شود بیمار است.
قلب و نفس انسان نیز همین‌طور است، کارهایی را بر عهده دارد که برطبق آفرینش ویژه باید آنها را انجام دهد. از عالم ملکوت آمده، با علم و رحمت و قدرت و احسان و دادگری و محبت و معرفت و نورانیت و دیگر فضائل و مکارم اخلاق سنخیّت و ارتباط دارد. فطرتا علتجو و خداخواه است. ایمان و توجه به خدا و علاقه و انس به او، عبادت و پرستش خدا و دعا و رازونیاز به درگاهش از علائم سلامت نفس و قلب می‌باشد، هم‌چنین علاقه به علم و دانش، احسان و خدمت به خلق خدا برای خدا، ایثار و فداکاری و عدالتخواهی و دیگر مکارم اخلاق از علائم سلامت نفس بشمار می‌روند. اگر انسان این قبیل صفات را در خودش یافت، معلوم می‌شود از سلامت نفس برخوردار است، اما اگر احساس کرد که به خدا توجه ندارد، از عبادت و دعا و مناجات لذت نمی‌برد و گریزان است، خدا را دوست نمی‌دارد، شیفته جاه و مقام و ثروت و املاک و زن و فرزندان است، شهوترانی و لذتهای حیوانی را بر جلب رضای خدا ترجیح می‌دهد، در زندگی جز تأمین منافع شخصی هدفی ندارد، از ایثار و فداکاری و احسان و خدمت به خلق خدا لذت نمی‌برد، از رنج و ناراحتی انسانها احساس ناراحتی نمی‌کند، چنین شخصی باید بداند که نفسش واقعا بیمار است. پس اگر به سعادت خودش علاقه دارد باید هرچه زودتر در صدد اصلاح و معالجه برآید.
 
تصمیم به معالجه
بعد از اینکه بیماری یا بیماریهای نفسمان را شناختیم و یقین پیدا کردیم که بیمار هستیم باید فورا معالجه را شروع کنیم، و مهمترین موضوع در این مرحله تصمیم و اراده است. اگر واقعا بخواهیم و جدّا تصمیم بگیریم که خودمان را از بدیها و اخلاق زشت تهذیب سازیم می‌توانیم ولی اگر موضوع را کوچک بشماریم و تصمیم نگیریم، بهبود و سلامت غیر ممکن خواهد بود. در این مرحله است که شیطان و نفس امّاره وارد عمل می‌شوند و به انواع حیله‌ها متوسل می‌گردند تا ما را از تصمیم منصرف سازند. ولی باید کاملا هوشیار باشیم و فریب نیرنگهایشان را نخوریم.
ممکن است صفت زشت ما را چنین توجیه کنند که: تو می‌خواهی با مردم زندگی کنی، دیگران هم، همین صفت را دارند، فلانی و فلانی و فلانی را ببین، به عین این صفت بلکه بالاتر از آن گرفتارند، مگر تو تنها می‌توانی خوب باشی؟
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش!!.
ولی باید قاطعانه در برابر این نیرنگ بایستیم و بگوییم: گیرم که دیگران نیز به همین بیماری مبتلا باشند چه ربطی به من دارد؟ مبتلا بودن دیگران عیب نفسانی مرا توجیه نمی‌کند، بهرحال این عیب و بیماری در من وجود دارد و اگر با این عیب بمیرم به شقاوت و بدبختی ابدی گرفتار خواهم بود. بنابراین باید در معالجه و تهذیب نفس خودم تلاش کنم.
گاهی هم ممکن است شیطان، با حیله وقت‌گذرانی و تأخیر، به میدان بیاید و ما را از اراده منصرف سازد، بگوید درست است که این عیب در تو وجود دارد و باید اصلاحش کنی لیکن دیر نمی‌شود، چه عجله‌ای داری؟ بگذار فلان کار تمام شود آنگاه با فراغت، به تهذیب نفس بپرداز. اکنون جوان هستی و موقع خوشگذرانی تو است، وقتی به سن پیری رسیدی توبه می‌کنی و به تهذیب نفس مشغول می‌شوی.
باید توجه داشته باشیم که این نیز نوعی نیرنگ شیطانی است. از کجا که تا آن تاریخ زنده باشیم؟ شاید قبل از آن، مرگ فرارسد و با همین بیماریهای نفسانی از دنیا برویم. در آنصورت سرنوشت ما چه خواهد شد؟ وانگهی گیرم که تا آن زمان هم زنده بمانم ولی مگر نفس امّاره و شیطان در آن زمان دست از حیله و نیرنگ بر می‌دارند و مرا آزاد می‌گذارند تا به تزکیه و تهذیب نفس خودم بپردازم؟ در آن زمان هم با حیله‌های دیگر مرا از تصمیم بازمی‌دارند. پس چه بهتر که از هم‌اکنون وارد عمل شوم و نفس اماره و سرکش را مهار کنم.
گاهی ممکن است نفس امّاره به ما بگوید: تو بگناه و فلان صفت عادت کرده‌ای و ترک عادت برایت غیر ممکن می‌باشد. تو اسیر هوای نفس هستی، چگونه می‌توانی خودت را از اسارت نجات دهی؟ نفس تو، به وسیله گناه و معصیت تاریک شده و راه بازگشت نداری.
باید بدانیم که این هم یک نوع نیرنگ است، باید به نفس اماره بگوییم: ترک عادت غیر ممکن نیست بلکه ممکن می‌باشد. البته دشوار است لیکن بهرحال باید وارد عمل شوم و در تهذیب نفس خودم بکوشم. اگر ترک گناه و صفات زشت ممکن نبود، این همه دستورات اخلاقی از پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السّلام صادر نمی‌شد. راه توبه و انابه هیچگاه مسدود نمی‌شود و همیشه مفتوح است. بنابراین، باید تصمیم بگیرم و مشغول تهذیب نفس شوم.
ممکن است صفات زشت و بیماریهای نفسانی را کوچک و غیر مهم جلوه دهد و بگوید: تو که به انجام واجبات مقید هستی، فلان و فلان عمل مستحب را انجام می‌دهی، خدا تو را می‌بخشد و جایگاهت بهشت خواهد بود. صفتهای زشتی هم که داری چندان مهم نیستند، بوسیله انجام دادن مستحبات جبران و بخشیده می‌شوند.
در اینجا نیز باید توجه داشته باشیم که این قبیل توجیهات از تسویلات نفس اماره و شیطان است. باید به نفس اماره بگوییم: عمل صالح از متقین قبول می‌شود و حصول تقوا بدون تهذیب نفس امکان‌پذیر نیست. اگر نفس ما از بدیها تهذیب نشود جایگاه پرورش خوبیها نخواهد بود. اگر شیطان بیرون نرود، فرشته وارد نمی‌شود. اگر به وسیله گناه و رذائل اخلاق تاریک و آلوده شود، در جهان آخرت نور و فروغ نخواهد داشت.
همیشه باید به عواقب خطرناک بیماریهای نفسانی که قبلا بطور اجمال به آنها اشاره شد کاملا توجه کنیم. علاوه‌بر آن، با مراجعه به کتب اخلاق و احادیث، آثار سوء هریک از بیماریهای نفسانی و عقابهای اخروی آنها را مورد توجه قرار دهیم. به این وسیله در برابر تسویلات و نیرنگهای نفس اماره و شیطان مقاومت نماییم و برای اصلاح و تهذیب نفس قاطعانه تصمیم بگیریم. اگر از مرحله اراده بگذریم به مرحله عمل نزدیک خواهیم شد.
 
کنترل و غلبه بر نفس
منشأ تمام اعمال و حرکات و گفتار و خوبیها و بدیهای انسان نفس است. اگر نفس اصلاح شد، دنیا و آخرت انسان تأمین و آباد است و اگر به فساد کشیده شد منشأ بدیها خواهد بود و هلاکت دنیوی و اخروی را در پی خواهد داشت. اگر در طریق انسانیت قدم نهاد می‌تواند از فرشتگان مقرب الهی نیز بالاتر رود و اگر گوهر شریف انسانیت را نادیده گرفت و در طریق حیوانیت قدم نهاد از حیوانات پست‌تر می‌شود بلکه به مقام شیطنت سقوط می‌کند. اسباب و وسائل پیمودن هریک از این دو راه در نهاد انسان نهفته است. هم عقل دارد و بالفطرة خواهان فضائل و مکارم انسانی است، هم حیوان است و از غرائز و قوای حیوانی برخوردار می‌باشد. اما چنان نیست که غرائز و نیروها و تمایلات حیوانی یک سره باطل و زیان‌آور باشند و انسان را به سقوط بکشند، بلکه وجود آنها برای حیات انسان ضرورت دارد، اگر درست مورد استفاده قرار گیرند می‌توانند در طریق تکامل انسان و سیر و صعود الی اللّه واقع شوند.
اما مشکل اساسی در این است که خواسته‌ها و تمایلات حیوانی در حد معینی متوقف نمی‌شود، و ملاحظه دیگران را نمی‌کند. نه توجهی به خواسته‌های انسانی دارد، نه ملاحظه سایر غرائز را می‌کند، بلکه هدفی جز اشباع کامل ندارد.
غریزه جنسی خواستار اشباع کامل و نیل به هدف است و جز این هدفی ندارد. سایر غرائز حیوانی نیز مانند: لذتجویی از مأکولات و مشروبات، حب جاه و مقام و ریاست و شهرت، علاقه به مال و ثروت و تجملات زندگی و همچنین نیروی خشم و غضب و انتقامجویی، و همه صفاتی که از اینها سرچشمه می‌گیرند، در حد معینی متوقف نمی‌شوند. بلکه هریک از اینها خواستار ارضاء کامل می‌باشند. به همین جهت نفس انسان همواره میدان جنگ و جدال و تاخت‌وتاز غرائز مختلف است و هیچگاه آرامش ندارد، تا کدامیک پیروز گردد و نفس را به اسارت کامل خود در آورد.
لیکن عقل در این میان از قدرت و موقعیت بسیار مهمی برخوردار است.
می‌تواند با استفاده از رهنمودهای شرع، غرائز و تمایلات و خواسته‌های نفسانی را کنترل و تعدیل نماید و از افراط و تفریطها جلوگیری به عمل آورد، مقام حاکمیت را قبضه کند، در بین خواسته‌های غرائز تعادل برقرار سازد، و بدین وسیله کشور نفس را از هرج‌ومرج و ناآرامی و زیاده‌طلبی نجات دهد و در صراط مستقیم انسانیت و سیروسلوک الی اللّه هدایت نماید.
اما حاکمیت یافتن عقل کار آسانی نیست، زیرا با دشمنی بسیار نیرومند و فریبکار مواجه است، این دشمن غدّار که نفس اماره نام دارد، دارای اعوان و انصاری است که از او حمایت می‌کنند.
خدا در قرآن می‌فرماید: نفس همواره به کارهای بد دستور می‌دهد جز اینکه پروردگارم ترحم کند[30].
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: بزرگترین دشمن تو نفس تو می‌باشد که در بین دو پهلویت قرار دارد[31].
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: عقل و شهوت ضدّ یکدیگر می‌باشند. علم از عقل پشتیبانی می‌کند، هوی‌وهوسها، شهوت را تأیید می‌نمایند، نفس میدان تنازع و تاخت‌وتاز این دو نیرو است، هریک از این دو بر دیگری غلبه کرد نفس را به تسخیر خود درمی‌آورد[32].
حضرت علی علیه السّلام فرمود: شر و بدی در باطن هرنفس نهفته است.
پس اگر صاحبش بر آن غلبه کرد پنهان می‌شود و اگر غلبه نکرد آشکار می‌گردد[33].
بنابراین، عقل حاکم خوبی است اما نیاز به تعاون و همکاری دارد. ما اگر در این نزاع از عقل جانبداری کنیم، بر خواسته‌ها و شهوتها و هوی‌های نفسانی بتازیم و زمام اداره کشور تن را در اختیار عقل قرار دهیم به پیروزی بسیار بزرگی نائل گشته‌ایم.
این چیزی است که پیشوایان دین و راهنمایان و رهروان شریعت و طریقت و حقیقت از ما خواسته و در این‌باره تأکیدات فراوانی به عمل آورده‌اند. از باب نمونه:
حضرت علی علیه السّلام فرمود: مواظب باشید شهوتها بر قلوب شما غلبه نکنند، زیرا ابتدا شما را در تملک خود قرار می‌دهند، و در نهایت به هلاکت می‌افکنند[34].
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: هرکس که شهوتها و خواسته‌های نفسانی را در تملک خویش قرار ندهد مالک عقل خودش نیز نخواهد بود[35].
حضرت علی علیه السّلام فرمود: غلبه هوی‌های نفسانی بزرگترین هلاکت، و غلبه بر آنها بهترین مالکیتها است[36].
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هرکس که به هنگام رغبت و ترس و شهوت و غضب و رضایت، بر نفس خویش مسلط باشد خدا بدنش را بر آتش دوزخ حرام خواهد کرد[37].
حضرت علی علیه السّلام فرمود: بر نفس خودتان مسلط شوید و او را از معاصی بازدارید تا کشیدن او به سوی طاعات سهل و آسان گردد[38].
بنابراین، تسلط بر نفس و کنترل خواسته‌ها و هوسها، برای تهذیب نفس، یک امر ضروری و حیاتی محسوب می‌شود. نفس انسان به منزله یک اسب سرکش و چموش است که اگر بوسیله ریاضت رام شد، و مهارش را در دست گرفتی، و بر پشتش سوار شدی، می‌توانی از آن بهره‌مند شوی ولی اگر رام نشد و به هرطرف که خود خواست حرکت کرد تو را در پرتگاهها ساقط خواهد نمود. اما رام کردن نفس سرکش کار بسیار دشواری است، او ابتدا در برابر تو مقاومت خواهد کرد ولی اگر تو نیز پایداری کنی بالاخره تسلیم خواهد شد.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: اگر نفس تو در برابرت سرسختی نشان داد و تسلیم نشد تو نیز بر او سخت بگیر تا برایت ذلیل و رام گردد، با خدعه و نیرنگ با او رفتار کن تا به اطاعت درآید[39].
حضرت علی علیه السّلام فرمود: شهوتها و خواسته‌های نفسانی بیماریهای کشنده هستند که بهترین دوای آنها صبر و پایداری در برابر آنهاست[40].
 
[1]- عن ابى جعفر عليه السّلام قال: لما خلق اللّه العقل استنطقه. ثم قال له: اقبل، فاقبل. ثم قال له: ادبر. فأدبر ثم قال: و عزتى و جلالى! ما خلقت خلقا احبّ الىّ منك و لا اكملتك الّا فيمن احب. اما انّى ايّاك آمر و ايّاك انهى و ايّاك اثيب- كافى/ ج 1 ص 10. [2]- كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ- بقره/ 242. [3]- أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها- حج/ 46. [4]- إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ- انفال/ 22. [5]- وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ- يونس/ 100. [6]- بعض اصحابنا رفعه الى ابى عبد اللّه عليه السّلام قال: قلت له ما العقل؟ قال: ما عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان- كافى/ ج 1 ص 11. [7]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: من كان عاقلا كان له دين و من كان له دين دخل الجنة- كافى/ ج 1 ص 11. [8]- قال ابو الحسن موسى بن جعفر عليه السّلام( فى حديث): يا هشام! ان اللّه على الناس حجتين: حجة ظاهرة و حجة باطنة فاما الظاهرة فالرسل و الانبياء و الائمه. و اما الباطنة فالعقول كافى/ ج 1 ص 16. [9]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: اكمل الناس عقلا احسنهم خلقا- كافى/ ج 1 ص 23. [10]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: العقل دليل المؤمن- كافى/ ج 1 ص 25. [11]- قال الرضا عليه السّلام: صديق كل امرء عقله و عدوه جهله- كافى/ ج 1 ص 11. [12]- قال امير المؤمنين( ع): اعجاب المرء بنفسه دليل على ضعف عقله- كافى/ ج 1 ص 27. [13]- قال موسى بن جعفر عليه السّلام: يا هشام! من اراد الغنى بلا مال و راحة القلب من الحسد و السلامة فى الدين فليتضرع الى اللّه فى مسألته بان يكمّل عقله. فمن عقل قنع بما يكفيه و من قنع بما يكفيه استغنى و من لم يقنع بما يكفيه لم يدرك الغنى ابدا- كافى/ ج 1 ص 18. [14]- قال موسى بن جعفر عليه السّلام: يا هشام! ان العقلاء تركوا فضول الدنيا، فكيف الذنوب، و ترك الدنيا من الفضل و ترك الذنوب من الفرض- كافى/ ج 1 ص 17. [15]- قال موسى بن جعفر( ع): يا هشام! ان العاقل لا يكذب و ان كان فيه هواه- كافى/ ج 1 ص 19. [16]- قال موسى بن جعفر عليه السّلام: يا هشام! لا دين لمن لا مروة له و لا مروة لمن لا عقل له و ان اعظم الناس قدرا الذى لا يرى الدنيا لنفسه خطرا. اما ان ابدانكم ليس لها ثمن الّا الجنة فلا تبيعوها بغيرها- كافى/ ج 1 ص 19. [17]- كان امير المؤمنين عليه السّلام يقول: نبّه بالتفكر قلبك- كافى/ ج 2 ص 54. [18]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: ان التفكر يدعو الى البرّ و العمل به- كافى/ ج 2 ص 55. [19]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: التدبير قبل العمل يؤمنك من الندم- بحار/ ج 71 ص 338. [20]- ان رجلا اتى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فقال: يا رسول اللّه اوصنى. فقال له: فهل انت مستوص ان اوصيتك؟ حتى قال ذالك ثلاثا فى كلها يقول الرجل: نعم يا رسول اللّه، فقال له رسول اللّه: فانى اوصيك اذا هممت بامر فتدبر عاقبته، فان يك رشدا فامضه و ان يك غيا فانته عنه- بحار الانوار/ ج 71 ص 339. [21]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: انّما اهلك الناس العجلة و لو ان الناس تثبتوا لم يهلك احد- بحار/ ج 71 ص 340. [22]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: الاناة من اللّه و العجلة من الشيطان- بحار/ ج 71 ص 340. [23]- و اروى: التفكر مرآتك ترايك سيئاتك و حسناتك- بحار/ ج 71 ص 325. [24]- بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ، وَ لَوْ أَلْقى‏ مَعاذِيرَهُ- قيامت/ 14 و 15. [25]- أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ- فاطر/ 8. [26]- قال على عليه السّلام: ان المؤمن لا يصبح و لا يمسى الّا و نفسه ظنون عنده فلا يزال زاريا عليها و مستزيدا لها- نهج البلاغه/ خطبه 176. [27]- قال على( ع): فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون و اذا زكّى احد منهم خاف مما يقال له فيقول: انا اعلم بنفسى من غيرى و ربى اعلم منى بنفسى- نهج البلاغه/ خطبه 193. [28]- قال الصادق عليه السّلام: احب اخوانى الىّ من اهدى الىّ عيوبى- تحف العقول/ ص 385. [29]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: السعيد من وعظ بغيره- بحار الانوار/ ج 71 ص 324. [30]- إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي- يوسف/ 53. [31]- قال النبى صلّى اللّه عليه و آله: اعدى عدوك نفسك التى بين جنبيك- بحار/ ج 70 ص 64. [32]- قال على عليه السّلام: العقل و الشهوة ضدان، و مؤيد العقل العلم و مؤيّد الشهوة الهوى، و النفس متنازعة بينهما. فايّهما قهر كانت فى جانبه- غرر الحكم/ ج 1 ص 96. [33]- قال على عليه السّلام: الشرّ كامن فى طبيعة كل احد فان غلبه صاحبه بطن و ان لم يغلبه ظهر- غرر الحكم/ ج 1 ص 105. [34]- قال على عليه السّلام: ايّاكم و غلبة الشهوات على قلوبكم فان بدايتها ملكة و نهايتها هلكة- غرر الحكم/ ص 16. [35]- قال على عليه السّلام: من لم يملك شهوته لم يملك عقله- غرر الحكم/ ج 2 ص 702. [36]- قال على( ع): غلبة الشهوة اعظم هلك و ملكها اشرف ملك- غرر الحكم/ ج 2 ص 507. [37]- قال الصادق عليه السّلام: من ملك نفسه اذا رغب و اذا رهب و اذا اشتهى و اذا غضب و اذا رضى حرّم اللّه جسده على النار- وسائل الشيعه/ ج 6 ص 123. [38]- قال على عليه السّلام: غالبوا انفسكم على ترك المعاصى يسهل عليكم مقادتها الى الطاعات غرر الحكم/ ج 2 ص 508. [39]- قال على عليه السّلام: اذا صعب عليك نفسك فاصعب لها تذلّ لك و خادع نفسك عن نفسك تنقد لك- غرر الحكم/ ج 1 ص 319. [40]- قال على عليه السّلام: الشهوات اعلال قاتلات و افضل دوائها اقتناء الصبر عنها- غرر الحكم/ ج 1 ص 72. امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم.
جهاد با نفس
جهاد با نفس
نفس بزرگترین دشمن ما است. همواره با عقل در جنگ و ستیز است. از وسوسه‌های شیطان الهام می‌گیرد و با سپاهیانش بر عقل می‌تازد تا او را منزوی و خاموش سازد و خود، یکه‌تاز میدان تن باشد. هدفش این است که فرشتگان را از کشور نفس بیرون براند و آن را در اشغال کامل شیاطین قرار دهد. سرکوب کردن این دشمن غدار، کار آسانی نیست، قاطعیت و پایداری و مقاومت و حتی جهاد لازم دارد. آن هم نه یک مرتبه و دو مرتبه، یا یک روز و دو روز، یا یک سال و دو سال، بلکه جهاد مداوم و تا آخر عمر، مبارزه سخت و جدّی و پیگیر. برای مهار کردن نفس و کنترل غرائز باید سخت بجنگیم، از فرمانهای پیامبر و ائمه اطهار الهام بگیریم و به یاری عقل و جنودش بشتابیم، جلو تجاوزات و تعدیات نفس را بگیریم و سپاهیانش را محصور و ریشه‌کن سازیم، تا عقل بر کشور تن حاکمیت بیابد و با الهام از دستورات شرع، ما را در مسیر کمال انسانی و سیر و صعود الی اللّه قرار دهد. با نفس نمی‌توان صلح و سازش برقرار نمود بلکه باید با او جنگید تا مغلوب گردد و سر جای خودش بنشیند و دست از توطئه بردارد. برای نیل به سعادت جز این راه، راه دیگری وجود ندارد، به‌همین جهت از مبارزه با نفس در احادیث به عنوان جهاد یاد شده است. از باب نمونه چند مورد از فرمایشات حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام را نقل می‌کنیم:
«حضرت علی علیه السّلام فرمود: با تداوم جهاد، بر نفس خودتان مسلط شوید»[41].
و فرمود «بر هوى‏ها و هوسها و خواسته‏هاى نفس غلبه كنيد و با آنها بجنگيد، كه اگر شما را در قيدوبند قرار دهند به پست‏ترين درجه هلاكت ساقط خواهند نمود»[42].
و فرمود «آگاه باشيد كه جهاد (با نفس) متاعى است كه به وسيله آن بهشت خريدارى مى‏شود. پس هركس كه با نفس خودش جهاد كند بر او مسلط خواهد شد، بهشت (يا خود نفس) بهترين پاداشى است براى كسى كه قدر آن را بشناسد»[43].
و فرمود «به وسیله جهاد با نفس او را به اطاعت خدا وادار کن، همانند جهادی که دشمن با دشمن می‌کند، و بر او غلبه کن مانند غلبه ضدی بر ضد دیگر. زیرا قوی‌ترین مردم کسی است که بر نفس خودش پیروز گردد»[44].
و فرمود «عاقل كسى است كه خودش را به جهاد با نفس مشغول بدارد. پس او را اصلاح كند و از هوسها و لذتجوييها بازبدارد و بدين وسيله او را مهار كند و در كنترل خويش در آورد. همانا انسان عاقل آن‏چنان به اصلاح نفس خويش مشغول است كه به دنيا و آنچه در آن است و اهل دنيا، توجه ندارد»[45].
جهاد با نفس یک جنگ مهم و سرنوشت‌ساز است، جنگی که چگونه زیستن ما، در دنیا و آخرت و چگونه بودن و حتی چه بودن ما به آن بستگی دارد. اگر ما با جهاد، نفسمان را مغلوب نسازیم و زمامش را در دست نگیریم، او ما را مغلوب می‌کند و به هرطرف خواست می‌کشد، اگر ما او را به اسارت در نیاوریم او ما را اسیر و برده خویش می‌گرداند و اگر ما او را به اخلاق و کردار نیک وادار نکنیم، او ما را به اخلاق زشت و کردار بد وادار می‌کند.
بنابراین باید گفت، جهاد با نفس مهمترین و دشوارترین وظیفه‌ای است که بر عهده سالکین الی اللّه نهاده شده است، و هرچه در این راه نیرو صرف کنند ارزش دارد.
 
[41]- قال على عليه السّلام: املكوا انفسكم بدوام جهادها- غرر الحكم/ ج 1 ص 131. [42]- قال على عليه السّلام: اغلبوا اهوائكم و حاربوها فانها ان تقيّدكم توردكم من الهلكة ابعد غاية غرر الحكم/ ج 1 ص 138. [43]- قال على عليه السّلام: الا و ان الجهاد ثمن الجنة فمن جاهد نفسه ملكها و هى اكرم ثواب اللّه لمن عرفها- غرر الحكم/ ج 1 ص 165. [44]- قال على عليه السّلام: جاهد نفسك على طاعة اللّه مجاهدة العدوّ عدوّه، و غالبها مغالبة الضد ضده فان اقوى الناس من قوى على نفسه- غرر الحكم/ ج 1 ص 371. [45]- قال على عليه السّلام: ان الحازم من شغل نفسه بجهاد نفسه فاصلحها و حبسها عن اهويتها و لذاتها فملكها و ان للعاقل بنفسه عن الدنيا و ما فيها و اهلها شغلا- غرر الحكم/ ج 1 ص 237.   جهاد اکبر یب نفس » جهاد با نفس » جهاد اکبر o        جهاد اکبر o        جهاد اکبر o        جهاد با نفس آن‌قدر مهم بوده که پیامبر گرامی اسلام آن را به عنوان جهاد اکبر، یعنی جهاد بزرگتر، معرفی نموده است. آنقدر مهم بوده که حتی از جهاد مسلحانه هم بزرگتر معرفی شده است. o        امیر المؤمنین علیه السّلام نقل کرده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله سپاهی را به جنگ دشمن فرستاد، هنگامی که از جنگ برگشتند به آنها فرمود: آفرین بر کسانی که جهاد کوچک را انجام دادند ولی جهاد اکبر هنوز بر آنها واجب است. گفته شد: یا رسول اللّه! جهاد اکبر کدام است؟ فرمود: جهاد با نفس[46]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: بهترین جهادها جهاد کسی است که با نفس خودش که در بین دو پهلویش قرار گرفته، جهاد کند[47]. o        پیامبر اکرم در وصیتش به حضرت علی فرمود: یا علی! بهترین جهادها جهاد کسی است که صبح کند در حالیکه قصد ستم به احدی را نداشته باشد[48]. o        جهاد با نفس در این احادیث به عنوان جهاد اکبر و جهاد افضل معرفی شده است. جهادی که حتی بر جهاد فی سبیل اللّه فضیلت و برتری دارد. با توجه به ارزش فوق‌العاده جهاد فی سبیل اللّه و اینکه از بهترین عبادات محسوب شده است، اهمیت و ارزش جهاد با نفس روشن می‌شود. در توجیه برتری جهاد با نفس، سه وجه را می‌توان بیان کرد: o        وجه اول: هرعبادتی حتی جهاد مسلحانه از دو جهت، به جهاد با نفس نیاز دارد: o        اولا خود انجام عبادت بطور کامل و با جمیع شرائط نیازمند جهاد با نفس می‌باشد. o        آیا ادای نماز با حضور قلب و رعایت جمیع شرائط به طوریکه معراج مؤمن و ناهی از فحشاء و منکر باشد، بدون جهاد و تلاش امکان‌پذیر است؟. o        آیا ادای روزه بطور کامل بطوریکه سپر آتش دوزخ باشد بدون جهاد میسر است؟. o        آیا بدون جهاد با نفس، انسان جهادگر می‌تواند جان برکف در میدان نبرد حاضر گردد و با دشمنان اسلام، خوب بجنگد؟ و هم‌چنین در سایر عبادتها. o        ثانیا هرعبادتی در صورتی مورد قبول حق قرار می‌گیرد و اسباب تقرب می‌شود که صرفا برای رضای خدا انجام بگیرد و از هرگونه شرک و ریا و خودبینی و اغراض نفسانی پاک و خالص باشد، و چنین امری نیز بدون جهاد با نفس امکان پذیر نیست. حتی جهاد مسلحانه و شهادت نیز در صورتی ارزش دارد و سبب تکامل و تقرب می‌شود که صرفا برای رضای خدا و اعلاء کلمه توحید باشد. ولی همین عبادت بزرگ اگر به قصد کسب شهرت، یا انتقام‌جوئی از دشمن، یا باقی ماندن نام، یا خودنمائی و ریاکاری، یا کسب مقام و مال، یا فرار از گرفتاریهای زندگی و یا دیگر اغراض نفسانی، انجام بگیرد ارزش معنوی ندارد و سبب تقرب الی اللّه نمی‌شود. بنابراین، جهاد با نفس بر همه عبادتها و عملهای خیر حتی جهاد فی سبیل اللّه، برتری و تقدم دارد، زیرا صحت و کمال همه آنها توقف بر جهاد با نفس دارد. به‌همین جهت بوده که جهاد با نفس جهاد اکبر نامیده شده است. o        وجه دوم: جهاد مسلحانه در زمان مخصوص و با شرائط خاصی واجب می‌شود، بعلاوه واجب عینی نیست بلکه واجب کفائی است، و از بعض افراد نیز ساقط است. در بعض زمانها اصلا جهاد واجب نیست و در صورت وجوب نیز واجب کفائی است که اگر به مقدار لازم شرکت نمودند از دیگران ساقط می‌شود. o        علاوه‌براین، بر زنان و پیران و افراد عاجز و ناتوان و بیمار نیز واجب نیست. بر خلاف جهاد با نفس که بر همه کس و در تمام زمانها و با همه اوضاع و احوال و شرائط واجب عینی است، و باید تا آخرین لحظات زندگی ادامه یابد، و جز معصومین علیهم السّلام هیچکس و هیچگاه بی‌نیاز از آن نخواهد شد. o        وجه سوم: جهاد با نفس از تمام عبادتها حتی از جهاد مسلحانه که جهادگر از جان خود می‌گذرد و خویشتن را در معرض شهادت قرار می‌دهد، دشوارتر است، زیرا تسلیم محض حق شدن و یک عمر با خواسته‌ها و هوسهای نفسانی مبارزه کردن و در صراط مستقیم تکامل، ره پیمودن، بسیار دشوارتر از این است که انسان جهادگر چند صباحی در میدان نبرد با دشمنان اسلام بجنگد و در نهایت به فیض شهادت نائل گردد. مبارزه با نفس آنقدر دشوار است که جز با جهاد سخت و مداوم و تحمل رنج فراوان و تأییدات الهی امکان‌پذیر نیست. به‌همین جهت پیوسته در نمازها می‌خوانیم که: اهدنا الصراط المستقیم. پیمودن صراط مستقیم تکامل، آنقدر سخت و ظریف است که رسول گرامی اسلام به خدای منان می‌گوید: الهی لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا. o        [46]- عن امير المؤمنين عليه السّلام قال: ان رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله بعث سرية فلمّا رجعوا قال: مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقى عليهم الجهاد الاكبر. قيل: يا رسول اللّه! و ما الجهاد الاكبر؟ فقال: جهاد النفس- وسائل الشيعه/ ج 11 ص 124. [47]- قال على عليه السّلام: ان افضل الجهاد من جاهد نفسه التى بين جنبيه- وسائل الشيعه/ ج 11 ص 124. [48]- فى وصية النبى لعلى عليهم السّلام قال: يا على! افضل الجهاد من اصبح لا يهمّ بظلم احد- وسائل/ ج 11 ص 123. o        * امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. o        جهاد و تأییدات الهی o        درست است که جهاد با نفس بسیار دشوار است و نیاز به استقامت، پایداری، هوشیاری و مراقبت دارد، لیکن بهرحال امری است ممکن و برای سعادت انسان کاملا ضرورت دارد، و اگر تصمیم بگیرد و شروع کند از جانب خدا تأیید خواهد شد. o        خدا در قرآن می‌فرماید: کسانی که در راه ما جهاد کنند آنها را به راههای خودمان هدایت خواهیم کرد[49]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خوشا به حال بنده‌ای که برای رضای خدا با نفس خویش و خواسته‌هایش جهاد کند. هرکس که بر سپاه هوی‌های نفس پیروز گردد رضایت خدا را فراهم ساخته است، و هرکس که با جهاد و فروتنی و خضوع در برابر خدا، عقلش را مجاور نفس اماره‌اش قرار دهد، به سعادت بزرگی نائل خواهد شد. در بین بنده و پروردگار حجابی تاریکتر و وحشتناکتر از نفس امّاره و خواسته‌هایش وجود ندارد، و برای ریشه‌کن کردن آنها سلاحی بهتر از (احساس) احتیاج به خدا و خشوع و گرسنگی و تشنگی در روز (روزه‌داری) و شب‌زنده‌داری وجود ندارد. چنین شخصی اگر بمیرد شهید از دنیا رفته و اگر زنده بماند سرانجام به رضوان اکبر خواهد رسید. خدا در قرآن می‌فرماید: «كسانى را كه در راه ما جهاد كنند به راههاى خودمان هدايت خواهيم كرد و خدا با نيكوكاران است» وقتی جهادگری را دیدی که بیشتر از تو در اصلاح نفس خودش کوشش می‌کند، نفس خودت را ملامت و توبیخ نما و او را به مراقبت بیشتر ترغیب کن. به وسیله اوامر و نواهی خدا برای نفس افساری بساز و همانند شخصی که غلام بازیگوش و ناآزموده‌ای را تربیت می‌کند نفس خودت را به جانب خوبیها سوق بده. رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آن‌قدر نماز خواند که پاهای مبارکش ورم کرد و در پاسخ اعتراض‌کنندگان فرمود: آیا بنده شاکر خدا نباشم؟ پیامبر اکرم با جدیت و کوشش در عبادت به امتش درس می‌داد. پس هیچگاه از کوشش و عبادت و ریاضت غفلت مکن. بدانکه اگر شیرینی عبادت و برکاتش را مشاهده کنی و قلبت را با انوارش نورانی گردانی چنان خواهی شد که حتی یک ساعت نمی‌توانی دست برداری، گرچه تو را قطعه‌قطعه نمایند. پس اعراض از عبادت جز در اثر محرومیت از فوائد مسابقه در مصونیت از گناه و نیل به توفیقات الهی نخواهد بود[50]. o        جهاد با نفس درست مانند جهاد مسلحانه است. هرضربه‌ای که بر دشمن وارد شود و هرسنگری که به وسیله سپاهیان مفتوح گردد، به همان مقدار دشمن ضعیف می‌شود و سپاهیان نیرومند می‌گردند، و برای ضربه‌ها و فتوحات بعد آماده‌تر می‌شوند، این است سنت الهی که فرمود: إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ. در جهاد با نفس نیز همینطور است، هرضربه‌ای که بر نفس امّاره وارد آید و با خواسته‌ها و هوسهای غیر مشروعش مخالفت شود، به همان مقدار او ضعیف و شما قوی‌تر و برای فتوحات بعد آماده‌تر می‌شوید. برعکس هرچه سستی کنید و تسلیم خواسته‌های نفس شوید، شما ضعیف و او قوی‌تر و برای فتوحات بعد آماده‌تر می‌گردد. اگر ما در طریق تهذیب نفس قدم برداریم از جانب خدا تأیید می‌شویم و هرروز بهتر و بیشتر بر نفس امّاره تسلط می‌یابیم ولی اگر در برابر هوی‌ها و سپاهیان نفس میدان تهی کنیم آنها قوی‌تر می‌شوند و بر ما تسلط بیشتری پیدا می‌کنند. o          o        *امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. o        [49]- وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا- عنكبوت/ 69. [50]- قال الصادق عليه السّلام: طوبى لعبد جاهد للّه نفسه و هواه و من هزم جند هواه ظفر برضا اللّه و من جاور عقله نفس الامّارة بالسوء با الجهد و الاستكانة و الخضوع على بساط خدمة اللّه تعالى‏ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً، و لا حجاب اظلم و اوحش بين العبد و بين الرب من النفس و الهوى و ليس لقتلهما فى قطعهما سلاح و آلة مثل الافتقار الى اللّه و الخشوع و الجوع و الظماء بالنهار و السهر باللّيل. فان مات صاحبه مات شهيدا، و ان عاش و استقام ادّاه عاقبته الى الرضوان الاكبر. قال اللّه تعالى:« وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» و اذا رأيت مجتهدا ابلغ منك فى الاجتهاد فوبّخ نفسك و لمّها و عيّرها و حثّها على الازدياد عليه. و اجعل لها زماما من الامر و عنانا من النهى و سقها كاالرائض للفاره الذى لا يذهب عليه خطوة الّا و قد صحّح اولها و آخرها. و كان رسول اللّه يصلّى حتى يتورّم قدماه و يقول: افلا اكون عبدا شكورا؟ اراد ان يعتبر به امته. فلا تغفلوا عن الاجتهاد و التعبد و الرياضة بحال. الا و انك لو وجدت حلاوة عبادة اللّه و رأيت بركاتها و استضأت بنورها لم تصبر عنها ساعة واحدة، و لو قطعت اربا اربا، فما اعرض من اعرض عنها الّا بحرمان فوائد السبق من العصمة و التوفيق- بحار/ ج 70 ص 69.   ب نفس » انسان طبیب خود o        انسان طبیب خود o        انسان طبیب خود o        درست است که پیامبران و ائمه اطهار علیهم السّلام مربی انسانها و طبیبان نفوس هستند، لیکن مسؤولیت طبابت و تهذیب و اصلاح نفس بر عهده خود انسانها نهاده شده است. پیامبران و ائمه معصومین به انسانها درس طبابت می‌دادند، بیماریهای نفسانی و علائم و آثار سوء آنها و راه علاج و داروها را برای مردم تشریح می‌کردند، تا خود انسانها با درد و درمانشان آشنا شوند و اصلاح نفسشان را بر عهده بگیرند، زیرا هیچکس بهتر از خود انسان نمی‌تواند بیماریش را تشخیص دهد و در صدد علاج برآید. انسان بیماریهای نفسانی و راه علاج آنها را از زبان وعاظ می‌شنود یا در کتب می‌خواند ولی آنکس که در نهایت، باید به بیماری خویش پی ببرد و داروی مخصوص را به کار گیرد خود انسان است. انسان از هرفرد دیگری بهتر احساس درد می‌کند و از خفایای باطن خویش آگاه‌تر است. او اگر مراقب نفس خودش نباشد، پندواندرز دیگران چگونه می‌تواند مفید باشد؟ o        اسلام عقیده دارد که باید اصلاحات را از داخل وجود انسانها شروع کرد، خود نفوس را برای تهذیب نفس و رعایت بهداشت روانی آماده ساخت و به آنها مأموریت داد تا مراقب خودشان باشند. این خود یکی از اصول مهم تربیتی اسلام بشمار می‌رود. o        خدا در قرآن می‌فرماید: «بلکه انسان خود بر نیک و بد خویش آگاه است گرچه عذرتراشی کند[51]. o        حضرت صادق علیه السّلام به مردی فرمود: «تو طبیب نفس خودت قرار داده شده‌ای، درد برایت بیان شده و علامت صحت را برایت بیان کرده‌اند، دوا هم o        به تو معرفی شده است، پس ببین چگونه در معالجه نفس خود قیام می‌کنی[52]. o        امام صادق علیه السّلام فرمود: «هركس كه در نفس خودش واعظى نداشته باشد پندهاى ديگران برايش سودى نخواهد داشت»[53]. o        امام سجاد علیه السّلام می‌فرمود: «اى فرزند آدم! تو همواره بر خوبى هستى مادام كه در نفس خودت واعظى داشته باشى»[54]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «عاجزترين مردم كسى است كه از اصلاح نفس خويش عاجز باشد»[55]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «سزاوار است كه انسان سرپرستى نفس خويش را بر عهده بگيرد و همواره مراقب قلب و حافظ زبانش باشد»[56]. o          o        [51]- بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَ لَوْ أَلْقى‏ مَعاذِيرَهُ- قيامة/ 15. [52]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام لرجل: انك قد جعلت طبيب نفسك و بيّن لك الداء و عرّفت آية الصحة و دلّلت على الدواء فانظر كيف قيامك على نفسك- كافى/ ج 2 ص 454. [53]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: من لم يجعل له من نفسه واعظا فان مواعظ الناس لن تغنى عنه شيئا- بحار/ ج 70 ص 70. [54]- قال سجاد عليه السّلام يقول: ابن آدم! لا تزال بخير ما كان لك واعظ من نفسك- بحار الانوار/ ج 70 ص 64. [55]- قال على عليه السّلام: اعجز الناس من عجز عن اصلاح نفسه- غرر الحكم/ ج 1 ص 196. [56]- قال على عليه السّلام: ينبغى ان يكون الرجل مهيمنا على نفسه مراقبا قلبه حافظا لسانه- غرر الحكم/ ج 2 ص 862. o        امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. ب نفس » مراحل تهذیب نفس o        مراحل تهذیب نفس o        مراحل تهذیب نفس o        1- پیشگیری: مراعات بهداشت روانی و پیشگیری از گناه و اخلاق زشت، بهترین و سهل‌ترین مراحل تهذیب نفس می‌باشد. در آن هنگام که نفس هنوز به ارتکاب گناه آلوده نشده از صفا و نورانیت فطری برخوردار است و برای انجام کارهای خوب و تخلق به اخلاق نیک آمادگی بیشتری دارد. هنوز سیاه و تاریک نشده و شیطان در آن راه نیافته و به بدیها عادت نکرده، به‌همین جهت برای ترک گناه آماده‌تر می‌باشد. نوجوان و جوان اگر تصمیم بگیرند که نفس خویش را تهذیب نمایند و از ارتکاب گناه و رذائل اخلاق بپرهیزند تا حدی برایشان آسان است، چون جنبه پیشگیری دارد و پیشگیری از ترک عادت به مراتب آسان‌تر می‌باشد. بنابراین، دوران جوانی و نوجوانی بلکه کودکی، بهترین دوران تهذیب نفس می‌باشد. هم چنین انسان مادام که مرتکب گناه مخصوصی نشده نسبت به ترک آن گناه آماده‌تر است. بنابراین نوجوانان و جوانان و هم‌چنین کسانی که هنوز بعض گناهان را مرتکب نشده‌اند باید این فرصت بسیار مهم را غنیمت شمارند و سعی کنند اصلا مرتکب گناه نشوند و نفسشان را همچنان در حال طهارت و پاکی نگهدارند که پیشگیری آسانتر از ترک گناه خواهد بود. خوب است به این نکته توجه داشته باشند که اگر مرتکب گناه شدند و اخلاق زشت را پایه‌گذاری کردند شیطان را به نفس خویش راه داده‌اند، بعد از آن ترک گناه حتما برایشان دشوارتر خواهد بود. شیطان و نفس امّاره سعی می‌کنند ارتکاب یک مرتبه یا دو مرتبه گناه را کوچک و بی‌اهمیت جلوه دهند تا بدین وسیله راه نفوذ بیابند و نفس را به ارتکاب گناه معتاد سازند. o        بنابراین، انسانی که به سعادت خویش می‌اندیشد باید به‌طور جدی در برابر خواسته‌های نفس مقاومت نماید و از ارتکاب گناه، گرچه یک مرتبه هم باشد، جدّا خودداری نماید. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «ارتكاب هيچ قول يا فعل بدى را به نفس خودت اصلا رخصت نده»[57]. o        و فرمود: «بر هواى نفس خودت غلبه كن قبل از اينكه نيرومند گردد، كه اگر قوى شد تو را مسخر مى‏سازد و به هرطرف خواست مى‏كشد، در آن صورت نمى‏توانى در برابرش مقاومت نمائى»[58]. o        و فرمود: «عادت دشمنى است سلطه‏ گر»[59]. o        و فرمود: «اعتياد براى انسان طبيعت دوم مى شود»[60]. o        و فرمود: «بر هوى ‏هاى نفس خود غلبه كن چنانكه دشمن بر دشمن غلبه مى‏ كند، و با او بجنگ چنانكه دشمن با دشمن مى‏جنگد، شايد بدين وسيله نفس خود را مهار كنى»[61]. o        و فرمود: «ترک گناه آسانتر از طلب توبه است. چه بسا یک ساعت شهوترانی باعث اندوه طولانی می‌گردد، مرگ سبب کشف و فضاحت دنیا می‌شود و برای خردمند سروری باقی نمی‌گذارد»[62]. o        امام صادق علیه السّلام فرمود: «نفس خودت را از آنچه برايش ضرر دارد بازدار قبل از اينكه روح از بدنت مفارقت كند، و در آزادى نفست كوشش كن چنانكه در طلب اسباب معيشت تلاش مى‏كنى. همانا نفس تو در گرو اعمالت خواهد بود»[63]. o        خدا در قرآن می‌فرماید: «اما كسى كه از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هوى‏هايش بازدارد همانا بهشت جايگاه او خواهد بود»[64]. o        بهرحال راه پیشگیری بهترین و آسانترین راههاست و هرچه انسان در اتخاذ این راه تلاش و جدیت کند ارزش دارد. خوشا به حال جوانانی که از آغاز زندگی نفس امّاره خویش را مهار کنند و اجازه گناه به او ندهند و تا آخر عمر، همچنان پاک و مهذب در طریق سیروسلوک الی اللّه قدم بردارند تا به مقام قرب حق نائل گردند. o        2- ترک دفعی: اگر از مرحله پیشگیری گذشته و نفس به گناه آلوده گشته است نوبت به پاکسازی می‌رسد. پاکسازی را به چند طریق می‌توان شروع کرد که بهترین آنها انقلاب درونی و ترک دفعی و کلی است. انسانی که به گناه و رذائل اخلاق آلوده است می‌تواند یک مرتبه به سوی خدا توبه و انابه کند، قلب را از گناهان و آلودگی‌ها بشوید و پاک و پاکیزه سازد، با یک تصمیم قاطعانه شیاطین را از قلب بیرون براند و درهایش را بر روی آنها برای همیشه مسدود سازد، خانه دل را برای نزول فرشتگان مقرب الهی و تابش انوار خدایی مفتوح نماید، با یک یورش، شیطان و نفس امّاره را مغلوب گرداند و زمام نفس را محکم و برای همیشه در دست گیرد. چه بسیار افرادی که بدین وسیله بر نفس خویش غلبه کرده‌اند، در تهذیب و پاکسازی دفعی آن توفیق  یافته و تا پایان زندگی به تعهد خویش عمل نموده‌اند. این انقلاب درونی گاهی در اثر یک جمله کوتاه از یک واعظ و استاد مهذب اخلاق، اشاره یک مرشد الهی، وقوع یک حادثه غیر عادی، شرکت در یک مجلس دعا و ذکر، استماع یک آیه و روایت و یا تفکر چند دقیقه کوتاه، برای انسان حاصل می‌شود. گاهی یک حادثه کوچک همانند یک جرقه، قلب را دگرگون و روشن می‌سازد. بوده‌اند افرادی که بدین وسیله در تهذیب نفس خویش توفیق یافته و در طریق سالکین قرار گرفته‌اند. از باب نمونه به داستانهای زیر توجه فرمایید: o        «بشر حافى» یکی از بندگان شایسته الهی و از عباد و زهاد روزگار بود. در احوالش نوشته‌اند: قبلا یکی از اشراف‌زادگان بود که شبانه‌روز به عیاشی و فسق و فجور مشغول بود. خانه‌اش مرکز فساد و عیش‌ونوش و رقص و غنا بود و صدای آن از بیرون شنیده می‌شد. ولی بعدا توبه کرد و در سلک زهاد و عباد درآمد. در سبب توبه‌اش چنین نوشته‌اند: یک روز کنیز بشر با ظرف خاکروبه، درب منزل آمد تا آنها را خالی کند. در این هنگام حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام از درب خانه عبور کرد و صدای ساز و رقص به گوشش رسید. از کنیز پرسید: صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ کنیز گفت: البته که آزاد و آقا است. حضرت فرمود: راست گفتی، زیرا اگر بنده بود از مولای خود می‌ترسید و این‌چنین در معصیت گستاخ نبود. o        کنیز به داخل منزل برگشت. بشر که بر سر سفره شراب نشسته بود پرسید: o        چرا دیر آمدی؟ کنیز داستان سؤال مرد ناشناس و جواب خودش را نقل کرد. پرسید آن مرد در نهایت چه گفت؟ کنیز گفت: آخرین سخن آن مرد این بود: راست گفتی، اگر صاحب‌خانه آزاد نبود (و خودش را بنده خدا می‌دانست) از مولای خود می‌ترسید و در معصیت این‌چنین گستاخ نبود. o        سخن کوتاه حضرت موسی بن جعفر همانند تیر بر دل بشر نشست و همانند جرقه آتش، قلبش را نورانی و دگرگون ساخت. سفره شراب را ترک کرد و با پای برهنه بیرون دوید تا خود را به مرد ناشناس برساند. دوان‌دوان خودش را به موسی بن جعفر علیه السّلام رسانید و عرض کرد: ای آقای من! از خدا و شما معذرت می‌خواهم، آری من بنده خدا بوده و هستم، لیکن بندگی خودم را فراموش کرده بودم. بدین جهت، چنین گستاخانه معصیت می‌کردم. ولی اکنون به بندگی خودم پی بردم و از اعمال گذشته‌ام توبه می‌کنم، آیا توبه‌ام قبول است؟ حضرت فرمود: آری خدا توبه‌ات را قبول می‌کند. از گناهان خود خارج شو و معصیت را برای همیشه ترک کن. o        بشر توبه کرد و در سلک عباد و زهاد و اولیاء خدا در آمد و به شکرانه این نعمت تا آخر عمر با پای برهنه راه می‌رفت[65]. o        ابو بصیر می‌گوید: یکی از اعوان و عمال سلاطین جور در همسایگی من زندگی می‌کرد. اموالی را از راه حرام بدست آورده بود و منزلش مرکز فساد و عیش‌و نوش و لهوولعب و رقص و غنا بود. من در مجاورت او در رنج و عذاب بودم ولی چاره‌ای نداشتم. بارها او را نصیحت کردم ولی سودی نداشت. بالاخره یک روز در این‌باره زیاد اصرار کردم، به من گفت: فلانی! من اسیر و گرفتار شیطان شده‌ام، به عیش‌ونوش و گناه عادت کرده‌ام و نمی‌توانم ترک کنم. بیمارم ولی نمی‌توانم خودم را معالجه کنم. تو برای من همسایه خوبی هستی ولی من برای تو همسایه‌ای بد. o        چکنم اسیر هوی‌وهوس هستم و راه نجاتی نمی‌یابم. وقتی خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدی احوال مرا بر آن حضرت عرضه بدار، شاید برایم راه نجاتی سراغ داشته باشد. o        ابو بصیر می‌گوید: از سخن آن مرد متأثر شدم، صبر کردم تا چندی بعد که از کوفه به قصد زیارت امام صادق به مدینه رفتم، وقتی شرفیاب خدمت امام شدم، احوال همسایه و سخنانش را برای آن حضرت بیان کردم. فرمود: آنگاه که به کوفه برگشتی آن مرد به دیدن تو می‌آید، به او بگو: جعفر بن محمد گفت: اخرج ممّا انت فیه و انا اضمن لک الجنة از گناهانت دست‌بردار تا من برای تو بهشت را ضامن شوم. o        ابو بصیر می‌گوید بعد از اینکه کارهایم را انجام دادم به کوفه برگشتم. مردم به دیدنم می‌آمدند و در این میان مرد همسایه نیز به دیدنم آمد. بعد از احوال‌پرسی خواست بیرون برود، اشاره کردم بمان با تو کار دارم. وقتی منزل خلوت شد گفتم: o        من احوال تو را به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم، فرمود: وقتی به کوفه برگشتی سلام مرا به او برسان و بگو: اخرج ممّا انت فیه و انا اضمن لک الجنة. o        پیام کوتاه امام آن‌چنان بر قلب آن مرد نشست که شروع به گریه کرد. بعد از آن به من گفت: فلانی! تو را به خدا سوگند جعفر بن محمد چنین گفت؟ من قسم خوردم که پیام مذکور عین سخن امام است. گفت: همین سخن مرا کافی است. این بگفت و از منزل بیرون رفت. تا چند روز دیگر از او خبر نداشتم، یک روز برایم پیام فرستاد به نزد من بیا با تو کار دارم. دعوتش را اجابت کردم و به درب خانه‌اش رفتم از پشت در مرا صدا زد و گفت: ای ابو بصیر! تمام اموال حرامی را که بدست آورده بودم به صاحبانش رد کردم، حتی لباسهایم را نیز دادم و الآن برهنه و عریان پشت در هستم. ای ابو بصیر من به دستور امام صادق عمل کردم و از تمام گناهان دست کشیدم. o        ابو بصیر می‌گوید از توبه و دگرگونی مرد همسایه خوشنود شدم و از تأثیر کلام امام به شگفتی افتادم. به منزل برگشتم و مقداری لباس و غذا تهیه کردم و برایش بردم. چندی بعد باز مرا خواست، به منزلش رفتم دیدم بیمار و علیل است. تا مدتی بیمار بود و من مرتبا او را عیادت و احوال‌پرسی و پرستاری می‌کردم، ولی معالجات سودی نداشت. تا اینکه یک روز حالش بسیار سخت شد و به حالت احتضار در آمد، بر بالینش نشسته بودم و او در حال جان دادن بود، ناگاه به هوش آمد و گفت: ای ابو بصیر امام جعفر صادق به وعده‌اش وفا کرد. این را گفت و دنیا را وداع نمود. o        بعد از چندی به سفر حج مشرف شدم و خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدم، یک پایم در دالان و پای دیگر در صحن خانه بود که امام صادق فرمود: ای o        ابو بصیر ما درباره همسایه تو، به وعده خودمان وفا کردیم و بهشت را که برایش ضامن شده بودیم به او دادیم[66]. o        از این قبیل افراد بوده و هستند که با یک تصمیم قاطعانه و اقدام شجاعانه نفس امّاره را مغلوب ساخته و زمامش را در دست گرفته‌اند و با یک انقلاب درونی او را پاکسازی و از همه بدیها تهذیب نموده‌اند. پس معلوم می‌شود پیمودن این راه برای ما نیز امکان‌پذیر است. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: «براى ترك عادت، بر نفس خودتان غلبه كنيد و با خواسته‏ها و هوى‏ها جهاد نماييد شايد بتوانيد نفس را مسخر خودتان گردانيد»[67]. o        امیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمود: «بهترين عبادتها غلبه كردن بر عادتها است»[68]. o        امام باقر علیه السّلام فرمود: «در قیامت همه چشمها گریانند مگر سه چشم: o        اول، چشم کسی که شبها در راه خدا بیداری کشیده باشد. دوم، چشمی که از خوف خدا گریه کرده باشد. سوم، چشمی که از محارم خدا چشم‌پوشی نموده باشد»[69]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: «خدا به موسى وحى فرستاد كه هيچكس به من تقرب نمى‏جويد به چيزى كه مثل اجتناب از محرمات باشد. همانا بهشت عدن را برايشان مباح مى‏كنم و كس ديگرى را در آنجا راه نمى‏دهم»[70]. o        البته تصدیق می‌کنم که مهار کردن نفس امّاره و ترک گناه بطور کلی کار آسانی نیست، لیکن اگر خودآگاهی و تفکر و عاقبت‌اندیشی و همت و اراده باشد، چندان هم دشوار نخواهد بود، چون از تأییدات الهی نیز برخوردار خواهد شد. وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ[71]. o        3- ترک تدریجی: اگر آن همت و توان را در خودمان سراغ نداریم که یک مرتبه همه گناهان را ترک کنیم می‌توانیم تصمیم بگیریم این عمل را تدریجا انجام دهیم. ابتداء به عنوان آزمایش از ترک یک یا چند گناه شروع می‌کنیم و آنقدر ادامه می‌دهیم تا در مورد ترک آنها بر نفسمان پیروز گردیم و ریشه آنها را قطع کنیم. بعد از آن همین عمل را نسبت به یک یا چند گناه دیگر شروع می‌کنیم و تا پیروزی نهایی ادامه می‌دهیم. در عین‌حال کاملا مراقبت می‌کنیم مبادا گناهان متروکه دوباره تکرار شوند. o        معلوم است که با ترک هرگناهی به همان مقدار نفس امّاره و شیطان تضعیف می‌شوند. o        هرشیطانی که بیرون رود فرشته‌ای جایگزینش می‌گردد و هرنقطه سیاه گناهی که از صفحه دل زائل گردد به همان مقدار بر سفیدی و نورانیتش افزون می‌شود. o        به‌همین نحو ترک گناهان را ادامه می‌دهیم تا به تهذیب کامل نفس و پیروزی نهایی و مهار کردن کامل خواسته‌های نفسانی نائل گردیم. ممکن است در این میان به حدی برسیم که قدرت و توان ترک دفعی همه گناهان را در خودمان بیابیم، در این صورت باید از این فرصت گرانبها استفاده کنیم، یک مرتبه همه گناهان را ترک نماییم، با بیرون راندن شیطان، نفس امّاره را مهار کنیم و خانه دل را تنها به خدا و فرشتگان مقرب او اختصاص دهیم. اگر در این‌باره کوشش و جهاد کنیم قطعا پیروز خواهیم شد. جهاد با نفس درست مانند جهاد با دشمن است. انسان جهادگر باید همواره مراقب دشمن باشد، نیروی خودش را با امکانات دشمن بسنجد، به تقویت نیروی خویش بپردازد و با استفاده از فرصت‌ها بهر طریق ممکن، بر دشمن بتازد و سپاهیانش را به هلاکت رساند یا از کشور نفس بیرون براند. o          o        اموری که در تهذیب نفس کمک می‌کنند o          o        1- تفکر: یکی از موانع مهم تهذیب نفس غفلت است. اگر ما شبانه‌روز سرگرم زندگی دنیا هستیم، اگر از یاد مرگ گریزانیم و حاضر نیستیم ساعتی درباره مردن بیندیشیم و چنانچه احیانا به فکرمان خطور کرد فورا از آن منصرف می‌شویم، اگر از آثار خطرناک اخلاق رذیله غافل هستیم، اگر درباره کیفرهای گناهان و عذابهای اخروی فکر نمی‌کنیم و بالاخره اگر ایمان به معاد در عمق جانمان نفوذ نکرده و از حد یک مفهوم ذهنی بالاتر نرفته است، با چنین غفلتی چگونه می‌توانیم در تهذیب و پاکسازی نفسمان تصمیم بگیریم و او را در خواسته‌هایش کنترل و مهار کنیم؟! مگر به این سادگی می‌توان با نفس امّاره مبارزه کرد؟ غفلت، خود یکی از بیماریهای بزرگ نفسانی و منشأ بسیاری از بیماریها است، دوای این درد، تفکر، عاقبت اندیشی و تقویت نیروی ایمان می‌باشد. بر انسان لازم است همواره مراقب نفس خویش باشد، مرگ را هیچگاه فراموش نکند، در عواقب سوء بیماریهای نفسانی و کیفر گناهان و عذابهای سخت دوزخ بیندیشد، و حساب و کتاب قیامت را همواره در نظر داشته باشد. در چنین صورتی که برای تهذیب نفس آماده شده می‌تواند قاطعانه تصمیم بگیرد و نفس خویش را از اخلاق زشت و گناهان پاکسازی نماید. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: هرکس که قلبش را با تداوم فکر، آباد سازد افعالش در باطن و ظاهر خوب خواهد شد[72]. o        2- تأدیب و مجازات: برای اینکه در تهذیب نفس و ترک گناه پیروز شویم می‌توانیم از تنبیه و تأدیب و مجازات استفاده کنیم. در آغاز، نفس خودمان را مورد خطاب و تهدید قرار می‌دهیم که: من تصمیم گرفته‌ام گناهان را ترک کنم، اگر در این امر با من همکاری نکنی و مرتکب گناه شوی فلان مجازات را درباره‌ات به اجرا خواهم گذاشت. مثلا اگر غیبت کردی یک روز روزه می‌گیرم، یا یک هفته فقط به مقدار ضرورت سخن می‌گویم، یا فلان مبلغ پول صدقه می‌دهم، یا یک روز آب نمی‌نوشم، یا از یک وعده غذا تو را محروم می‌گردانم، یا چند ساعت زیر آفتاب داغ تابستان می‌مانم تا حرارت آتش دوزخ را فراموش نکنی و امثال این جریمه‌ها. o        بعد از آن کاملا از نفسمان مراقبت کنیم که غیبت نکند، و چنانچه غیبتی از او صادر شد بدون ارفاق و سهل‌انگاری قاطعانه در برابرش می‌ایستیم و مجازاتی را که وعده داده بودیم به اجرا در می‌آوریم. وقتی، نفس امّاره احساس کرد که ما در ترک گناه مصمم هستیم و بدون ارفاق او را به کیفر می‌رسانیم، در برابر خواسته‌های مشروع ما تسلیم خواهد شد. o        اگر مدتی بدون اغماض، بدین برنامه ادامه دهیم می‌توانیم راههای نفوذ شیطان را مسدود سازیم و نفس امّاره را کاملا مهار کنیم، اما مشروط به اینکه قاطعانه تصمیم بگیریم و بدون کوچکترین ارفاق، نفس سرکش را مورد مؤاخذه قرار دهیم. o        جای بسی تعجب است که در مورد خطاهای کوچک امور دنیوی، افراد خطاکار را مورد مؤاخذه و تنبیه قرار می‌دهیم، اما برای تهذیب و پاکسازی نفس، از این روش استفاده نمی‌کنیم، با اینکه سعادت و نجات اخروی ما به این امر بستگی دارد!! بسیاری از بندگان شایسته الهی نیز به‌همین وسیله در تهذیب و پاکسازی نفس خویش و مهار کردن آن توفیق یافته‌اند. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «گرسنگى براى به اسارت در آوردن نفس و شكستن عادتهايش، كمك خوبى است»[73]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: «هركس كه به رياضت دادن نفس خويش ادامه بدهد سود خواهد برد»[74]. o        یکی از اصحاب می‌گوید: یکی از روزهای بسیار گرم تابستان، رسول خدا در سایه درختی نشسته بود، در همان هنگام مردی آشکار شد، لباسهایش را کند و روی شن‌های داغ خوابید و شروع کرد به غلتیدن در شنها. گاهی پشتش را به وسیله ریگهای داغ حرارت می‌داد و گاهی شکمش را و گاهی صورتش را و می‌گفت: ای نفس امّاره حرارت این ریگها را بچش و بدانکه حرارت آتش دوزخ بزرگتر و شدیدتر از اینها است. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله این منظره را خوب تماشا کرد. بعد از اینکه مرد مذکور لباسهایش را پوشید که برود رسول اکرم اشاره کرد نزد من بیا. مرد دعوت رسول خدا را اجابت کرد و خدمت آن حضرت مشرف شد. حضرت به او فرمود: تو را دیدم کاری را انجام دادی که دیگری انجام نداد، از اینکار چه منظوری داشتی؟ در جواب عرض کرد: یا رسول اللّه! ترس خدا مرا به این عمل وادار نمود. این عمل را انجام می‌دادم و به نفس خودم می‌گفتم: این حرارت را بچش و بدانکه حرارت آتش دوزخ شدیدتر و دردناکتر است. رسول خدا فرمود: حقا که از خدا ترسیده‌ای و خدای متعال با عمل تو بر فرشتگان آسمان مباهات نمود. سپس به اصحاب فرمود: o        به این مرد نزدیک شوید و از او بخواهید که برای شما دعا کند. اصحاب نزدیک شدند و تقاضای دعا کردند. مرد دست به دعا برداشت. و گفت. اللهم اجمع امرنا علی الهدی و اجعل التقوی زادنا و الجنة مآبنا[75]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «به تأديب نفس خودتان قيام كنيد و او را از شدت عادتها باز بداريد»[76]. o        حضرت صادق علیه السّلام (در حدیثی) فرمود: «در بين بنده و خدا حجابى تاريكتر و وحشتناكتر از نفس و خواسته‏هايش وجود ندارد، و براى قتل و قطع آنها سلاحى بهتر از احساس نياز به خدا و خشوع در برابرش و گرسنگى و تشنگى در روز، و بيدارى در شب وجود ندارد. اگر انسان در اين حالت بميرد شهيد از دنيا رفته، و اگر زنده بماند سرانجام به رضوان اكبر نائل خواهد شد. خدا در قرآن مى‏فرمايد: وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»[77]. o        3- توجه به کرامت ذات و تقویت ارزشهای انسانی: قبلا گفته شد که نفس انسان گوهر گرانبهایی است که از عالم حیات و علم و کمال و جمال و رحمت و احسان و افاضه به وجود آمده و طبعا با همین امور سنخیت دارد. بنابراین، اگر به مقام شامخ و ارزش وجودی خودش توجه داشته باشد، اخلاق رذیله و ارتکاب گناه را دون شأن خویش می‌داند و طبعا از آنها بیزار خواهد بود. وقتی فهمید انسان است و انسان نفخه‌ای است الهی که از عالم بالا آمده، شهوتها و خواسته‌های حیوانی در نظرش بی‌ارزش و تمایل به مکارم اخلاق در وجودش احیا خواهد شد. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «هركس كه نفس خودش را گرامى بدارد شهوتها برايش كوچك و بى ‏ارزش خواهد بود»[78]. o        به امام سجاد علیه السّلام عرض شد: ارزشمندترین مردم کیست؟ فرمود: o        «كسى كه دنيا را ارزش وجود خويش نداند»[79]. o        بنابراین، توجه به کرامت روح انسانی و پی‌بردن به ارزش وجودی و مقام شامخ او می‌تواند در تهذیب نفس از رذائل و گناهان به ما کمک کند. اگر نفسمان را مورد خطاب قرار داده بگوئیم: تو از عالم قدس و علم و حیات و کمال و افاضه و احسان و رحمت هستی، تو خلیفة اللّه هستی، تو انسانی و برای حیات جاویدان آخرت و تقرب الی اللّه آفریده شده‌ای، تو از حیوان بالاتری و ارزش وجودی تو پیروی از هوسهای حیوانی نیست، در این صورت تهذیب نفس و ترک گناهان آسان خواهد شد. o        همچنین برای تهذیب نفس از هررذیله‌ای باید صفت ضد آن را تقویت نمود و پرورش داد تا صفت رذیله تدریجا زائل گردد و صفت نیک جایگزین شود، و تدریجا بصورت عادت و طبع ثانوی درآید. مثلا اگر نسبت به فردی حسود هستیم و از نعمت و خوشی او رنج می‌بریم و به وسیله بدگویی و اذیت و کارشکنی و توهین و بی‌اعتنایی عقده درونی خودمان را ارضا می‌سازیم، باید سعی کنیم نسبت به او تعریف و تمجید و احترام و احسان و همکاری و خیرخواهی داشته باشیم. وقتی رفتار ما برخلاف مقتضای حسد شد کم‌کم این صفت رذیله زائل می‌شود و صفت خیرخواهی جایگزین آن می‌گردد. o        اگر به بیماری بخل مبتلا هستیم باید صرف مال را در موارد مشروع و لازم بر نفس تحمیل کنیم تا تدریجا رذیله بخل زائل شود و به انفاق و احسان عادت کند. o        اگر در پرداخت حقوق واجب الهی بخل داریم باید قاطعانه در برابر نفس بایستیم، به وسوسه‌هایش گوش ندهیم و حقوق واجب مالی را بپردازیم. اگر از صرف اموال در مخارج زندگی خودمان و خانواده‌مان امتناع داریم، خرج کردن را بر نفسمان تحمیل کنیم تا تدریجا عادت کند، و اگر در اثر بخل نمی‌توانیم در امور خیریه شرکت کنیم باید به هرطریق ممکن وارد عمل شویم، مقداری از اموالمان را در راه خدا و برای کمک به مستمندان صرف نماییم تا کم‌کم به این امر عادت کنیم. o        البته شاید این عمل در آغاز تا حدی دشوار باشد لیکن اگر استقامت و پایداری باشد آسان می‌شود. o        بطور کلی برای تهذیب نفس و مبارزه با اخلاق زشت باید دو کار را انجام دهیم: اول اینکه به خواسته‌ها و تقاضاهای آن خوی زشت پاسخ مثبت ندهیم تا o        تدریجا ریشه‌اش خشک شود. دوم اینکه صفت نیک مخالف آن را تقویت کنیم و عمل برطبق آن را بر نفسمان تحمیل نمائیم تا تدریجا به آن عادت کنیم، و به صورت ملکه و خلق‌وخوی ثابت درآید و رذیله را ریشه‌کن سازد. o        امیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمود: «نفس خودت را بر فضائل و كارهاى خوب مجبور كن. زيرا رذائل در باطن ذات تو نهاده شده‏اند»[80]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: «نفس خودت را به انجام كارهاى خوب و تحمل سنگينى بار غرامت، عادت بده تا نفست شريف شود و آخرتت آباد گردد و ستايش‏كنندگانت زياد باشند»[81]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «شهوتهاى نفسانى بيماريهاى كشنده هستند و بهترين دواى آنها انتخاب صبر و خوددارى از آنهاست»[82]. o        4- ترک معاشرت با دوستان بد: انسان موجودی است اثرپذیر و مقلد، بسیاری از صفات و آداب و رفتارش را از انسانهای دیگر که با آنها در ارتباط است فرا می‌گیرد، و در واقع همرنگ آنها می‌شود. مخصوصا دوستان و معاشرین نزدیک تأثیر بیشتری دارند. دوستی با افراد فاسد و بداخلاق، انسان را به فساد و بداخلاقی می‌کشد، و دوستی با افراد صالح و خوش‌اخلاق انسان را به صلاح و خوبی دعوت می‌کند. یکی از ویژگیهای انسان همین است که خودش را همانند دیگران می‌سازد. o        اگر معاشرینش بداخلاق و گناهکار باشند با اخلاق رذیله و گناه مأنوس می‌گردد، نه تنها زشتی آنها را درک نمی‌کند بلکه غالبا خوب در نظرش جلوه‌گر می‌شوند. o        برعکس اگر معاشرینش خوش‌اخلاق و صالح باشند با مکارم اخلاق و کردار خوب مأنوس می‌گردد و میل پیدا می‌کند که خودش را همانند آنها سازد. بنابراین، دوست خوب یکی از نعمتهای بزرگ الهی و برای انسان یک عامل ترقی و سعادت به شمار می‌آید و برعکس، دوست بد یکی از گرفتاریهای شوم انسان و از عوامل بدبختی و انحراف او می‌باشد. انتخاب دوست را نمی‌توان یک امر کوچک و بی‌اهمیت محسوب داشت بلکه بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «انسان مسلمان نبايد با شخص فاسق و گناهكار دوستى كند، زيرا دوست گناهكار كارهاى بدش را خوب جلوه مى‏دهد و ميل دارد دوستانش همانند او باشند. دوست بد، نه در امور دنيا به انسان كمك مى‏كند نه در امور آخرت، و رفت‏وآمد با او اسباب بى‏آبرويى مى‏شود»[83]. o        حضرت صادق علیه السّلام فرمود: «براى مسلمان سزاوار نيست كه با افراد فاسق و احمق و دروغگو دوستى كند»[84]. o        رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: «انسان بر دين دوست و همنشين خود خواهد بود»[85]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: «از دوستى با افراد فاسق جدا اجتناب كنيد زيرا شرّ به شرّ ملحق خواهد شد»[86]. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «از معاشرت با اشرار جدا اجتناب کن زیرا دوست بد همانند آتش است، که هرکس به آن نزدیک شد خواهد سوخت»[87]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: «از همنشينى با دوست بد جدا اجتناب كن كه همنشين خود را به هلاكت مى‏رساند و به آبرويش لطمه مى‏زند»[88]. o        بنابراین، کسی که در صدد تهذیب نفس است اگر دوستان و همنشینان بدی دارد، باید حتما معاشرت با آنان را ترک کند. زیرا با حفظ دوستان ناصالح، ترک گناه بسیار دشوار است. دوستان بد اراده انسان را در تهذیب نفس سست می‌کنند و او را به گناه و فساد ترغیب می‌نمایند. ارتکاب گناه یک عادت است و در صورتی ترک آن امکان دارد که از معاشرت با سایر معتادین اجتناب شود. o        5- دوری از موارد احتمال لغزش: تهذیب نفس و ترک گناه آنهم برای همیشه کار آسانی نیست، بلکه دشوار است. انسان همیشه در معرض لغزش و گناه است، نفس امّاره طبعا به بدیها دعوت می‌کند. دل که مرکز فرماندهی تن است دائما در حال تحوّل و دگرگونی است، از حوادث خارج متأثر می‌شود و برطبق آنها فرمان می‌دهد، تا در چه شرائطی قرار گیرد، چه ببیند و چه بشنود. در مراکز و مجالس معنویت و عبادت و احسان طبعا به کارهای نیک تمایل پیدا می‌کند و در مراکز و مجالس فسق‌وفجور و گناه طبعا به گناه کشیده می‌شود. با دیدن صحنه‌های معنوی، به معنویات، راغب می‌شود و از دیدن مناظر شهوت‌انگیز تحریک می‌گردد. اگر در مجلس عیاشی حاضر شود به عیاشی تمایل پیدا می‌کند و اگر در مجلس دعا شرکت کند به خدا توجه پیدا می‌کند. اگر با اهل دنیا و شیفتگان مال‌و منال بنشیند، به سوی لذتهای حیوانی کشیده می‌شود و اگر با بندگان صالح خدا معاشرت کند به صلاح و خوبی روی می‌آورد. o        بنابراین، برای کسانی که در صدد تهذیب نفس و ترک گناه هستند ضرورت دارد که چشم و گوششان را از مناظر شهوت‌انگیز و فساد و انحراف و گناه ممنوع سازند، در چنین مجالسی شرکت نکنند و با چنین افرادی خلطه و آمیزش نداشته باشند، در غیر اینصورت همواره در معرض خطا و لغزش و گناه خواهند بود. به همین جهت اسلام، انسان را از شرکت در مجالس حرام از قبیل مجلس قمار و شراب و سایر مجالس گناه نهی کرده، نگاه به نامحرم و خلوت با زن غیر محرم و مصافحه و خنده و شوخی با او را منع نموده است. یکی از حکمتهای بزرگ تشریع حجاب نیز همین مطلب است. اسلام خواسته که محیط برای ترک گناه و تهذیب نفس مهیا باشد. در غیر این صورت کنترل نفس امّاره غیر ممکن خواهد بود، چون محیط فاسد طبعا انسان را به فساد می‌کشاند، حتی فکر گناه ممکن است انسان را به گناه دعوت کند. لذا اسلام به ما می‌گوید فکر گناه را نیز در مغز خودتان راه ندهید. o        امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «وقتى چشم، شهوت را ببيند، قلب از عاقبت‏انديشى نابينا مى‏ گردد»[89]. o        حضرت علی علیه السّلام فرمود: «تفكر در معصيت، تو را به وقوع در آن تشويق مى ‏كند»[90]. o          o          o        * امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم. o          o        جهاد و تأییدات الهی
[57]- قال على عليه السّلام: لا ترخص لنفسك فى شى‏ء من سيّى‏ء الاقوال و الافعال- غرر الحكم/ ج 2 ص 801. [58]- قال على عليه السّلام: غالب الشهوة قوة ضراوتها فانها ان قويت ملكتك و استقادتك و لم تقدر على مقاومتها- غرر الحكم/ ص 511. [59]- قال على عليه السّلام: العادة عدوّ متملك- غرر الحكم/ ص 33. [60]- قال على عليه السّلام: العادة طبع ثان- غرر الحكم/ ص 26. [61]- قال على عليه السّلام: غالب الهوى مغالبة الخصم خصمه و حاربه محاربة العدوّ عدوه لعلك تملكه- غرر الحكم/ ص 509. [62]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: ترك الخطيئة ايسر من طلب التوبه و كم من شهوة ساعة اورثت حزنا طويلا و الموت فضح الدنيا فلم يترك لذى لب فرحا- كافى/ ج 2 ص 451. [63]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: اقصر نفسك عما يضرّها من قبل ان تفارقك واسع فى فكاكها كما تسعى فى طلب معيشتك فان نفسك رهينة بعملك- كافى/ ج 2 ص 455. [64]- وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‏- نازعات/ 40. [65]- منتهى الامال/ ج 2 ص 126. [66]- منتهى الآمال/ ج 2 ص 86. [67]- قال على عليه السّلام: غالبوا نفسكم على ترك العادات و جاهدوا اهوائكم تملكوها- غرر الحكم/ ص 508. [68]- قال على عليه السّلام: افضل العبادة ترك العادة- غرر الحكم/ ص 176. [69]- عن ابى جعفر عليه السّلام قال: كل عين باكية يوم القيامة غير ثلاث: عين سهرت فى سبيل اللّه و عين فاضت من خشية اللّه و عين غضت عن محارم اللّه- كافى/ ج 2 ص 80. [70]- عن ابى عبد اللّه( ع) قال: فيما ناجى اللّه عز و جل موسى( ع): يا موسى! ما تقرب الىّ المتقربون بمثل الورع عن محارمى. فانى ابيحهم جنات عدن لا اشرك معهم احدا- كافى/ ج 2 ص 80. [71]- عنكبوت/ 69. [72]- قال على عليه السّلام: من عمّر قلبه بدوام الفكر حسنت افعاله فى السرّ و الجهر- غرر الحكم/ ص 690. [73]- قال على عليه السّلام: نعم العون على اسر النفس و كسر عادتها الجوع- غرر الحكم/ ص 773. [74]- قال على عليه السّلام: من استدام رياضة نفسه انتفع- غرر الحكم/ ص 647. [75]- محجة البيضاء/ ج 7 ص 308. [76]- قال على( ع): تولوا من انفسكم تأديبها و اعدلوا بها عن ضراوة عاداتها- غرر الحكم/ ص 350. [77]- محجة البيضاء/ ج 8 ص 170. [78]- قال على عليه السّلام: من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته- نهج البلاغه/ قصار 449. [79]- قيل لعلى بن الحسين عليه السّلام: من اعظم الناس خطرا؟ قال: من لم ير الدنيا خطرا لنفسه- تحف العقول/ ص 285. [80]- قال على عليه السّلام: اكره نفسك على الفضائل فان الرذائل انت مطبوع عليها- غرر الحكم/ ج 1 ص 130. [81]- قال على عليه السّلام: عوّد نفسك فعل المكارم و تحمّل اعباء المغارم تشرف نفسك و تعمر آخرتك و يكثر حامدوك- غرر الحكم/ ص 492. [82]- قال على عليه السّلام: الشهوات اعلال قاتلات و افضل دوائها اقتناء الصبر عنها- غرر الحكم/ ص 72. [83]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: لا ينبغى للمرء المسلم ان يواخى الفاجر فانه يزين له فعله و يحب ان يكون مثله و لا يعينه على امر دنياه و لا امر معاده، و مدخله و مخرجه من عنده شين عليه- كافى/ ج 2 ص 640. [84]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: لا ينبغى للمرء المسلم ان يواخى الفاجر و لا الاحمق و لا الكذاب- كافى/ ج 2 ص 640. [85]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: المرء على دين خليله و قرينه- كافى/ ج 2 ص 642. [86]- قال على عليه السّلام: اياك و مصاحبة الفساق فان الشر بالشر يلحق- غرر الحكم/ ص 147. [87]- قال على( ع): اياك و معاشرة الاشرار فانهم كالنار مباشرتها تحرق- غرر الحكم/ ص 147. [88]- قال على عليه السّلام: احذر مجالسة قرين السوء فانه يهلك مقارنه و يردى مصاحبه- غرر الحكم/ ص 12. [89]- قال على عليه السّلام: اذا ابصرت العين الشهوة عمى القلب عن العاقبة- غرر الحكم/ ص 315. [90]- قال على عليه السّلام: فكرك فى المعصية يحدوك على الوقوع فيها- غرر الحكم/ ص 518.

خودسازی1


پیشگفتار
پیشگفتار
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد للّه ربّ العالمین و الصلواة و السّلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین حبیب اله العالمین ابی القاسم محمد صلّی اللّه علیه و آله، الذی بعثه اللّه رحمة للعالمین لیزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة و السّلام علی عترته و اهل بیته الطیبین الطاهرین.
بار الها! ما را به صراط مستقیم انسانیت و پیمودن مدارج کمال هدایت کن و دل تاریک ما را با نور معرفت و یقین روشن به‌گردان. حجابهای خودبینی و خودپسندی و آمال و تمایلات نفسانی را از قلب ما بردار و دیده باطن ما را برای رؤیت جمال بی‌مثالت بینا بگردان. ما را در طریق خودسازی و تهذیب و تزکیه نفس یاری بفرما. توجه و محبت غیر خودت را از دل ما خارج کن و پرده‌های غفلت را از قلب ما برطرف ساز و از چشمه زلال محبت و انس با خودت، سیراب بگردان.
پروردگارا! نور ایمان و یقین را بر دل ما بتاب و ما را از خواب غفلت بیدار کن تا بخود آئیم و بقیه عمر گرانمایه را همانند سابق به بطالت نگذرانیم.
باری این بنده سرگشته و حیران و گرفتار و اسیر خواسته‌ها و تمایلات نفسانی و بی‌خبر از درجات کمال و مقامات معنوی و ناآگاه از مراتب سیروسلوک الی اللّه، بر آن شد که در بحث خودسازی و تهذیب و تزکیه نفس قدم بگذارد، و با استفاده از آیات نورانی قرآن و رهنمودهای پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السّلام، مبادی و
اصول کلی تزکیه و تهذیب نفس و طریق سیروسلوک الی اللّه را استخراج و در اختیار طالبین قرار دهد. شاید برای سالکین کمک باشد و خداوند منان بر این بنده محروم منت نهد و دستم را بگیرد و از ظلمات جهل و خودخواهی و غفلت خارج سازد و به وادی نورانی ذکر و انس و محبت و لقاء رهنمون گردد. باشد که در بقیه عمر (اگر باشد) بعض خسارتهای گذشته جبران شود. احبّ الصالحین و لست منهم.
تذکر یک نکته مهّم
قبل از شروع در بحث تذکر این نکته مهم ضرورت دارد که لازمه خودسازی و تزکیه نفس، گوشه‌گیری و ترک مشاغل دنیوی و عدم قبول مسؤولیتهای اجتماعی نیست. بلکه چنانکه در طی مباحث کتاب روشن خواهد شد، انزوا و عدم قبول مسؤولیتهای فردی و اجتماعی منافی خودسازی و تکمیل و تهذیب نفس می‌باشد.
اسلام از مسلمین می‌خواهد درعین‌حال که در بین مردم زندگی می‌کنند و به انجام وظائف فردی و اجتماعی اشتغال دارند، از خود غافل نباشند و به خودسازی و پرورش و تهذیب نفس نیز عنایت کامل داشته باشند.
قم- ابراهیم امینی
11/ 11/ 1362
 پیامبران
تزکیه نفوس، هدف بزرگ پیامبران
تزکیه نفوس، هدف بزرگ پیامبران
بزرگترین هدف پیامبران تهذیب و تزکیه و پرورش نفوس انسانها بوده است.
خدا در قرآن کریم می‌فرماید: «خدا بر مؤمنين منت نهاد كه رسولى از خودشان را در ميان خودشان برانگيخت تا آيات خدا را بر آنان تلاوت كند و نفوسشان را تزكيه نمايد و به آنان كتاب و حكمت بياموزد، گرچه قبلا در ضلالتى آشكار بودند»[1].
موضوع تعلیم و تربیت، آن‌قدر مهم بوده که هدف ارسال پیامبران قرار گرفته و خدای متعال در این‌باره بر بندگانش منت نهاده است. شخصیت فردی و اجتماعی، سعادت یا شقاوت دنیوی و اخروی انسان به این موضوع بستگی دارد که چگونه خویشتن را ساخته و می‌سازد. به‌همین جهت خودسازی برای انسان یک امر حیاتی و سرنوشت‌ساز محسوب می‌شود. پیامبران آمدند تا راه خودسازی و پرورش و تکمیل نفس را به انسانها بیاموزند و در این امر حیاتی و سرنوشت‌ساز رهنما و مددکارشان باشند. پیامبران آمدند تا نفوس انسانها را از رذائل و اخلاق
زشت و صفات حیوانیت پاک و منزه سازند و فضائل و مکارم اخلاق را پرورش دهند. پیامبران آمدند تا به انسانها درس خودسازی بیاموزند، و در طریق شناخت اخلاق زشت و کنترل و مهار کردن امیال و خواسته‌های نفسانی یار و مددکارشان باشند، و با تحذیر و تخویف، نفوسشان را از بدیها و زشتیها پاک و منزه سازند.
آمدند تا نهال فضائل و مکارم اخلاق را در نفوس پرورش دهند و شکوفا سازند و با رهنمود و تشویق و ترغیب یار و مددکارشان باشند.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: «شما را به مكارم اخلاق توصيه مى‏كنم زيرا خدا مرا به همين منظور فرستاده است»[2].
باز هم پیامبر اکرم فرمود: «من مبعوث شدم تا مكارم اخلاق را در نفوس به اتمام برسانم»[3].
امام صادق علیه السّلام فرمود: خدای متعال پیامبرانش را به مکارم اخلاق برگزید، پس هرکس که مکارم اخلاق را در خودش یافت خدای را بر این نعمت بزرگ سپاس گوید، و هرکس که نفس خویش را فاقد مکارم اخلاق یافت به درگاه خدا تضرع و زاری کند و مکارم اخلاق را از او بخواهد[4].
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: اگر فرضا به بهشت امید نداشتیم و از آتش دوزخ نمی‌ترسیدیم و به ثواب و عقاب هم عقیده نداشتیم باز هم سزاوار بود که در جستجوی مکارم اخلاق باشیم زیرا مکارم اخلاق راه پیروزی و سعادت می‌باشد[5].
امام محمد باقر علیه السّلام فرمود: کامل‌ترین مؤمنین، از جهت ایمان، کسی است که اخلاقش بهتر باشد[6].
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: در قیامت چیزی را در نامه عمل نمی‌گذارند که افضل از حسن خلق باشد[7].
پیامبر اسلام فرمود: بیشترین چیزی که امت من به وسیله آن داخل بهشت می‌شوند تقوای الهی و حسن خلق می‌باشد[8].
مردی خدمت رسول خدا رسید و عرض کرد: یا رسول اللّه دین چیست؟
فرمود: حسن خلق. مرد رفت و از طرف راست حضرت برگشت و عرض کرد: دین چیست؟ فرمود: حسن خلق. باز رفت و از طرف چپ برگشت و عرض کرد: دین چیست؟ فرمود: حسن خلق. بعدا از پشت سر آمد و عرض کرد: دین چیست؟
حضرت به او نگاه کرد و فرمود: آیا نمی‌فهمی؟ دین عبارتست از اینکه غضب نکنی[9].
اسلام نسبت به اخلاق عنایت خاصی داشته است، و به‌همین جهت در قرآن آیات اخلاقی به مراتب بیشتر از آیات احکام دیده می‌شود. حتی داستان‌های قرآن هم غالبا هدف اخلاقی دارند. شما در کتب حدیث هزاران حدیث اخلاقی می‌یابید که اگر از موضوعات دیگر بیشتر نباشد کمتر هم نیست. نویدها و ثواب‌هائی که برای اخلاق نیک ذکر شده از ثوابهائی که برای سایر اعمال ذکر شده کمتر نیست، و تحذیرها و کیفرهائی که برای اخلاق زشت بیان شده از سایر اعمال کمتر نیست.
بنابراین اخلاقیات اساس اسلام را تشکیل می‌دهند و نباید آنها را در درجه دوم احکام دین، و اسباب آرایش و زیبائی دینداران محسوب بداریم. اگر در احکام، امر و نهی داریم در اخلاق هم امرونهی داریم. اگر در احکام تشویق و ترغیب و ثواب یا تحذیر و تخویف و کیفر داریم در اخلاقیات نیز همین امور را داریم. چه فرقی باهم دارند؟ پس ما اگر طالب سعادت و کمال هستیم نمی‌توانیم نسبت به اخلاقیات بی‌عنایت باشیم. نمی‌توانیم واجبات اخلاقی را به بهانه اینکه واجبات اخلاقی هستند ترک کنیم و منهیات اخلاقی را به عنوان اینکه محرمات اخلاقی هستند انجام دهیم.
اگر نماز واجب است و ترک آن حرام و عقاب دارد، وفای به عهد نیز واجب است و خلف وعده حرام و عقاب دارد. چه فرقی می‌کند؟ دیندار واقعی و سعادتمند کسی است که هم نسبت به احکام و تکالیف تقیّد داشته باشد و هم نسبت به اخلاقیات. بلکه اخلاقیات در سعادت و کمال معنوی و نفسانی از اهمیت بیشتری برخوردارند چنانکه بعدا خواهیم گفت.
 
 
[1]- لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ- آل عمران/ 164. [2]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: عليكم بمكارم الاخلاق فانّ اللّه عز و جل بعثنى بها- بحار/ ج 69 ص 375. [3]- عن النبى صلّى اللّه عليه و آله انه قال: انّما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق- مستدرك/ ج 2 ص 282. [4]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: انّ اللّه تبارك و تعالى خصّ الانبياء بمكارم الاخلاق، فمن كانت فيه فليحمد اللّه على ذلك، و من لم يكن فليتضرع الى اللّه و ليسئله- مستدرك/ ج 2 ص 283. [5]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: لو كنّا لا نرجو جنة و لا نخشى نارا و لا ثوابا و لا عقابا لكان ينبغى لنا ان نطلب مكارم الاخلاق فانها مما تدلّ على سبيل النجاح- مستدرك/ ج 2 ص 283. [6]- عن ابى جعفر عليه السّلام قال: انّ اكمل المؤمنين ايمانا احسنهم خلقا- كافى/ ج 2 ص 99. [7]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: ما يوضع فى ميزان امرئ يوم القيامة افضل من حسن الخلق- كافى/ ج 2 ص 99. [8]- قال رسول اللّه( ص): اكثر ما تلج به امتى الجنة تقوى اللّه و حسن الخلق- كافى/ ج 2 ص 100. [9]- جاء رجل الى رسول اللّه عليه و آله من بين يديه فقال: يا رسول اللّه ما الدين؟ فقال: حسن الخلق. ثم اتاه من قبل يمينه فقال: يا رسول اللّه ما الدين؟ فقال: حسن الخلق. ثم اتاه من قبل شماله فقال: ما الدين؟ فقال: حسن الخلق. ثم اتاه من ورائه فقال: ما الدين؟ فالتفت اليه فقال: اما تفقه؟ هوان لا تغضب- محجة البيضاء/ ج 5 ص 89. * امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم.
خودشناسی و خودسازی
خودشناسی و خودسازی
گرچه انسان یک حقیقت بیش نیست لیکن دارای ابعاد و جهات گوناگونی از وجود است. وجود انسان از ماده خاکی بی‌درک و شعور آغاز شده و به جوهر مجرد ملکوتی منتهی می‌گردد.
خدا در قرآن می‌فرماید: خدائیکه هرچیز را نیکو بیافرید و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد. آنگاه نسل او را از خلاصه‌ای از آب بی‌ارزش (نطفه) قرار داد. پس آن (نطفه بی‌ارزش) را نیکو و در حال اعتدال بیاراست و از روح (مجرد و پرارزش منسوب به) خودش در آن دمید، و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد. باز هم شما کمتر خدای را سپاس می‌گوئید[10].
انسان دارای مراتب و جهاتی از وجود است. از یک طرف، یک جسم طبیعی است و واجد آثار آن می‌باشد. از طرف دیگر یک جسم نامی است که واجد آثار آن می‌باشد، از سوی دیگر یک حیوان است که واجد آثار حیوان می‌باشد، و در نهایت، یک انسان است و آثاری را دارد که در حیوانات دیگر نیست.
بنابراین، انسان یک حقیقت است لیکن حقیقتی که دارای مراتب و درجاتی از وجود می‌باشد، آنجا که می‌گوید: وزن و شکل من، از مرتبه جسم نامی خویش خبر می‌دهد. آنجا که می‌گوید: غذا و رشد و نموّ من، از مرتبه جسم نامی خویش حکایت می‌کند. آنجا که می‌گوید: حرکت و شهوت و غضب من از مرتبه حیوانی خویش خبر می‌دهد، و آنجا که می‌گوید: فکر و اندیشه و عقل من، از مرتبه عالی انسانی خویش خبر میدهد. پس انسان «من‏ها» و «خودهاى» گوناگونی دارد: خود جسمانی، خودنباتی، خود حیوانی و خود انسانی. اما اصالت و ارزش مال خود انسانی اوست. آنچه که انسان را انسان کرده و بر سایر حیوانات برتری داده همین روح مجرد ملکوتی و نفخه الهی اوست.
خداوند حکیم، آفرینش انسان را در قرآن چنین توصیف می‌کند: ما انسان را از خلاصه‌ای از گل آفریدیم. آنگاه او را نطفه‌ای گردانیده و در جای استواری (صلب و رحم) قرار دادیم. آنگاه نطفه را علقه و علقه را گوشت نرم‌شده و آن گوشت را استخوان گردانیدیم سپس بر استخوانها گوشت پوشانیدیم. آنگاه (با دمیدن روح مجرد ملکوتی) خلقتی دیگر انشاء نمودیم. آفرین بر قدرت کامل بهترین آفرینندگان[11].
در مورد آفرینش انسان است که خدای حکیم می‌فرماید: «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ» بواسطه همین روح ملکوتی است که انسان به چنین مقامی می‌رسد که از جانب خدا به فرشتگان دستور می‌رسد که: هنگامی که آدم را آفریدم و از روح (منسوب به) خودم در آن دمیدم: شما به سویش سجده کنید[12].
اگر انسان مورد کرامت قرار گرفته و خدا درباره‌اش می‌فرماید: و ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنها را بر مرکب خشکی و دریا سوار کردیم و از هرغذای لذیذ و پاکیزه روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات برتری دادیم[13] بواسطه همین جنبه ملکوتی او میباشد.
بنابراین، اگر انسان خودسازی می‌کند باید «خود» انسانی خویش را بسازد و پرورش دهد، نه «خود حيوانى يا خودجسمانى» خویش را. هدف پیامبران نیز چنین بوده که انسان را در خودسازی و پرورش جنبه انسانی تقویت و کمک کنند.
پیامبران به انسانها می‌گفتند: خودتان، یعنی خود انسانی خودتان را فراموش نکنید، که اگر خود انسانی خودتان را فدای خواسته‌ها و تمایلات حیوانی سازید زیان بسیار بزرگی نصیبتان خواهد شد.
در قرآن می‌فرماید: ای پیامبر! به آنها بگو: زیان‌کاران کسانی هستند که نفس (انسانی) و اهل بیت خودشان را در قیامت ببازند و اینست خسران آشکار[14].
کسانیکه جز به زندگی حیوانی به چیز دیگری نمی‌اندیشند واقعا شخصیت انسانی خودشان را گم کرده‌اند و در جستجویش نیستند.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تعجب می‌کنم از کسی که برای یافتن گمشده‌اش تلاش می‌کند در صورتیکه نفس (انسانی) خودش را گم کرده و در صدد یافتن آن نیست[15].
زیانی بدتر و دردناکتر از این نیست که انسان در دنیا شخصیت انسانی و واقعی خویش را ببازد و گم کند. برای چنین فردی جز حیوانیت چیزی باقی نخواهد ماند.
 
 
[10]- الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ، ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ- سجدة/ 7. [11]- وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ. ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ- ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً. ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ، فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ- مؤمنون/ 12- 14. [12]- فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ- حجر/ 29. [13]- وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا- اسراء/ 70. [14]- قُلْ إِنَّ الْخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَلا ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ- زمر/ 15. [15]- قال على عليه السّلام: عجبت لمن ينشد ضالته و قد اضلّ نفسه فلا يطلبها- غرر الحكم/ ص 495.
امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم.
 پیامبران » روح انسانی و نفس حیوانی
روح انسانی و نفس حیوانی
روح انسانی و نفس حیوانی
آیات و روایاتی که درباره نفس انسان وارد شده دو دسته‌اند: دسته‌ای از آنها، نفس را به عنوان یک گوهر گرانبها و شریف ملکوتی که از عالم ربوبی آمده و منشأ همه فضائل و ارزش‌های انسانی است توصیف می‌کنند، و به انسانها توصیه می‌نمایند که در حفظ و حراست و تقویت و پرورش او بکوشند، و مواظب باشند چنین گوهر ارزشمندی را از دست ندهند که زیان می‌بینند. از باب نمونه: در قرآن می‌فرماید: ای محمد! تو را از حقیقت روح سؤال می‌کنند در پاسخ بگو: روح از (عالم) امر پروردگار من می‌باشد و آنچه از علم به شما دادند اندکی بیش نیست[16].
در این آیه روح به عنوان موجودی از عالم امر (تجرد) که بالاتر از عالم ماده است توصیف شده است.
امیر المؤمنین علیه السّلام درباره نفس می‌فرماید: نفس گوهری است گرانبها، هرکس که آن را نگهداری کرد او را به مقام عالی خواهد رسانید و هرکس که در نگهداریش کوتاهی نمود او را به پستی خواهد کشید[17].
و فرمود: هرکس که قدر نفس خویش را بدانست او را به‌وسیله انجام کارهای
فانی و زودگذر به پستی نمی‌کشد[18].
و فرمود: هرکس که به شرافت نفس خویش پی‌برد او را از پستی شهوت‌ها و آرزوهای باطل حفظ خواهد کرد[19].
و فرمود: هرکس که نفسش شریف بود عواطفش زیاد خواهد بود[20].
و فرمود: هرکس که نفسش شریف بود او را از ذلت سؤال منزه خواهد داشت[21].
از این قبیل آیات و روایات که نمونه‌های فراوانی دارد چنین استفاده می‌شود که نفس انسان گوهر ارزشمندی است که باید در حفظ و حراست و پرورش آن تلاش کرد.
دسته دوم آیات و روایاتی است که نفس را به عنوان یک موجود شریر و دشمن انسان و منشأ بدی‌ها معرفی می‌نمایند، که باید با او جنگید و سرکوبش ساخت و الّا اسباب شقاوت و بدبختی انسان را فراهم خواهد ساخت. از باب نمونه:
قرآن کریم می‌فرماید: اما کسی که از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از خواسته‌هایش بازدارد بهشت جایگاه او خواهد بود[22].
قرآن مجید از زبان حضرت یوسف نقل کرده که می‌گفت: من نفس خودم را تبرئه نمی‌کنم زیرا نفس، همواره به بدیها دستور می‌دهد، مگر اینکه خدا ترحم کند[23].
پیامبر گرامی اسلام فرمود: بزرگترین دشمن تو نفس تو می‌باشد که در بین دو پهلویت قرار دارد[24].
حضرت علی علیه السّلام فرمود: نفس همواره به بدی دستور می‌دهد. پس هرکس او را امین دانست به وی خیانت خواهد کرد و هرکس که به آن اعتماد کند او را به هلاکت خواهد افکند، و هرکس که از آن راضی باشد او را به بدترین موارد، وارد خواهد ساخت[25].
باز حضرت علی علیه السّلام فرمود: اطمینان به نفس از استوارترین فرصتهای شیطان می‌باشد[26].
امام سجاد علیه السّلام می‌فرماید: پروردگارا! به تو شکایت می‌کنم از نفسی که همواره به بدی دستور می‌دهد و به گناه و خطا مبادرت می‌ورزد و به معصیت علاقه دارد و خودش را در برابر غضب تو قرار می‌دهد و مرا به سوی راه‌های هلاکت می‌کشاند[27].
از این قبیل آیات و روایات، که نمونه‌های بسیار فراوانی دارد چنین استفاده می‌شود که نفس، موجودی است شریر و منشأ بدی‌ها، باید با جهاد و تلاش او را سرکوب ساخت.
ممکن است بعضی چنین تصور کنند که بین این دو دسته روایات، تزاحم و تعارض وجود دارد، یا خیال کنند که انسان دارای دو نفس است: یکی نفس انسانی
که منشأ خوبی‌هاست و دیگری نفس حیوانی که منشأ بدی‌ها می‌باشد. لیکن این هر دو تصور، اشتباه و غلط است. زیرا اولا در بین روایات و آیات، تعارضی وجود ندارد، و ثانیا در علوم به اثبات رسیده که انسان یک حقیقت بیش نیست و یک نفس بیشتر ندارد، و چنان نیست که حیوانیت و انسانیت او از یکدیگر جدا باشند.
لیکن نفس انسان دارای دو مرتبه و دو بعد وجودی است، در مرتبه پائین یک حیوان است که واجد همه صفات و آثار حیوان می‌باشد، و در مرتبه عالی یک انسان است که نفخه الهی می‌باشد و از عالم ملکوت آمده است. در آنجا که گفته شده نفس، شریف و ارزشمند است و منشأ خوبیها می‌باشد، در رشد و پرورش او بکوشید، به مرتبه عالی او اشاره شده است و در آنجا که گفته می‌شود: نفس دشمن تو می‌باشد، به او اعتماد نکن که تو را به هلاکت می‌افکند و با جهاد و تلاش او را مهار کن، به مرتبه پائین او یعنی مرتبه حیوانی اشاره شده است. اگر گفته می‌شود:
نفس خود را تقویت کن و پرورش بده، مراد مرتبه انسانی است و اگر گفته می‌شود:
او را سرکوب و مغلوب ساز، مقصود مرتبه پائین حیوانی می‌باشد.
در بین این دو «خود» یا دو مرتبه وجودی کشمکش دائم وجود دارد. «خود» حیوانی همواره سعی دارد که خویشتن را به ارضای خواسته‌ها و تمایلات، سرگرم سازد و راه ترقی و تکامل و صعود الی اللّه را بر نفس انسانی مسدود نماید، و او را مسخر خویش گرداند. برعکس، «خود» انسانی یا مرتبه عالی وجود انسان، همواره در تلاش است که مراحل عالی کمالات انسانی را طی کند و به مقام قرب الهی نائل گردد، و برای نیل بدین مقام، غرائز و تمایلات حیوانی را کنترل و مهار کند و به استخدام خویش در آورد. تا در این صحنه نبرد، کدام یک از این دو، بر دیگری غلبه نماید. اگر خود انسانی و ملکوتی غلبه کرد ارزش‌های انسانی زنده می‌شود و انسان را به مقام شامخ قرب الی اللّه، سیر و صعود می‌دهد، و اگر «خود» حیوانی غلبه کرد، چراغ عقل انسان را خاموش می‌سازد و او را در وادی ضلالت و گمراهی ساقط می‌گرداند. به‌همین جهت پیامبران آمدند تا انسانها را در این پیکار مقدس و سرنوشت‌ساز یاری دهند.
[16]- وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا- اسراء/ 85. [17]- قال على عليه السّلام: ان النفس لجوهرة ثمينة من صانها رفعها و من ابتذلها وضعها- غرر الحكم/ ص 226. [18]- قال على عليه السّلام: من عرف نفسه لم يهنها بالفانيات- غرر الحكم/ ص 669. [19]- قال على عليه السّلام: من عرف شرف معناه صانه عن دنائة شهوته و زور مناه- غرر الحكم/ ص 710. [20]- قال على عليه السّلام: من شرفت نفسه كثرت عواطفه- غرر الحكم/ ص 638. [21]- قال على عليه السّلام: من شرفت نفسه نزّهها عن ذلّة المطالب- غرر الحكم/ ص 669. [22]- وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‏- نازعات/ 41. [23]- وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي- يوسف/ 53. [24]- قال النبى صلّى اللّه عليه و آله: اعدى عدوك نفسك التى بين جنبيك- بحار/ ج 70 ص 64. [25]- قال على عليه السّلام: انّ النفس لامّارة بالسوء فمن ائتمنها خانته و من استنام اليها اهلكته و من رضى عنها اوردته شرّ الموارد- غرر الحكم/ ص 226. [26]- قال على عليه السّلام: الثقة بالنفس من اوثق فرص الشيطان- غرر الحكم/ ص 54. [27]- قال على بن الحسين عليه السّلام فى دعائه: الهى اليك اشكو نفسا بالسوء امّارة و الى الخطيئة مبادرة و بمعاصيك مولعة و لسخطك متعرضة تسلك بى مسالك المهالك- بحار/ ج 94 ص 143. امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم.
گ پیامبران » ارزشهای انسانی
ارزشهای انسانی
ارزشهای انسانی
 
انسان، دو «خود» دارد: خود حیوانی و خود انسانی. اما ارزش انسان به خود انسانی اوست نه خود حیوانی. خود حیوانی طفیلی و در واقع ناخود است. انسان گرچه حیوان است و باید به لوازم زندگی حیوانی خویش عنایت داشته باشد لیکن در این جهان، نیامده تا حیوان زندگی کند بلکه آمده تا از زندگی حیوانی خویش برای تکمیل زندگی انسانی بهره بگیرد و استفاده کند.
انسان در هریک از دو زندگی- حیوانی و انسانی- نیازهائی دارد که مبادی آنها در وجودش نهاده شده است. از این جهت که حیوان است و نامی، نیاز به آب و غذا و مسکن و لباس و هوا دارد. برای اینکه زنده بماند نیاز به آب و غذا دارد و برای اینکه در تأمین آنها تلاش و جدیت و حرکت کند احساس گرسنگی و تشنگی و لذّت و میل به غذا و آب در وجودش نهاده شده است، و برای اینکه نوع انسان ادامه یابد غریزه جنسی و میل به همسر در وجودش نهاده شده است.
انسان به بقای خویش علاقه دارد و برای ادامه حیات ناچار است به آثار و لوازم زندگی حیوانی نیز مقید باشد، چون غذا را می‌بیند و احساس گرسنگی و میل به غذا می‌کند پیش خود می‌گوید: باید غذا را تهیه کنم و بخورم، و اگر مانعی بر سر راهم پیدا شد با آن مبارزه کنم. البتّه این احساس بد نیست، زیرا انسان در ادامه حیات باید کار کند و بخورد و بیاشامد. در اسلام هم نه تنها از آن نهی نشده بلکه توصیه هم شده است، لیکن باید این مطلب را بداند که زندگی حیوانی مقدمه است نه هدف، طفیلی است نه اصیل.
پس اگر کسی به زندگی حیوانی اصالت داد و برای تأمین خواسته‌ها و تمایلات حیوانی شبانه‌روز تلاش و جدیت نمود و هدف زندگی خویش را خوردن و نوشیدن و آرمیدن و پوشیدن و شهوترانی و ارضای غرائز حیوانی قرار داد، به ضلالت و گمراهی افتاده است. زیرا روح ملکوتی و عقل انسانی خویش را از حاکمیت انداخته و در خانه فراموشی محبوس ساخته است. چنین فردی را نمی‌توان انسان محسوب داشت بلکه حیوانی است به صورت انسان. عقل دارد ولی چنان منزوی شده که نمی‌تواند فضائل و مکارم انسانی را بشناسد و دنبال کند.
چشم و گوش دارد ولی حقائق را نمی‌بیند و نمی‌شنود.
قرآن چنین فردی را حیوان بلکه گمراه‌تر از حیوان می‌داند. زیرا حیوان عقل ندارد و نمی‌فهمد اما این شخص با اینکه عقل دارد نمی‌فهمد.
در قرآن می‌فرماید: اگر دعوت تو را نمی‌پذیرند بدان که اینان از هوای نفس خودشان پیروی می‌کنند، و چه کس گمراه‌تر از شخصی است که هدایت خدا را رها کرده از هوای نفس پیروی می‌کند و خدا ستمکاران را هدایت نخواهد کرد[28].
قرآن کریم می‌فرماید: محققا بسیاری از جن و انس را برای جهنم آفریدیم (که به سوء اختیار خود به جهنم میروند) زیرا قلبهائی دارند که با آنها نمی‌فهمند و چشم‌هایی دارند که با آنها نمی‌بینند و گوش‌هایی دارند که با آنها نمی‌شنوند، اینان مانند چهارپایان بلکه گمراه‌ترند، اینان غافلند[29].
و می‌فرماید آیا آن کس را که خدا را هوای نفس خود گرفت، و با اینکه عالم بود خدا گمراهش کرد، و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیدگانش پرده افکند، دیدی؟! جز خدا چه کسی او را هدایت می‌کند؟ چرا پند نمی‌گیرید؟[30].
چقدر زیانکار و بدبختند کسانی که نفس ملکوتی و سعادت و کمال انسانی خویش را فدای خواسته‌های نفسانی و زندگی حیوانی می‌سازند؟ و نفس انسانی را
با لذتهای حیوانی معاوضه می‌نمایند.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: مغبون کسی است که به دنیا مشغول شود و بهره‌اش را از حیات آخرت از دست بدهد[31].
و فرمود: نفست را از کارهای پست منزه بدار گرچه تو را به سوی امور مورد رغبت می‌کشد، زیرا در برابر آنچه از نفس خود بذل می‌کنی عوض نمی‌گیری، خودت را بنده دیگری قرار نده با اینکه خدا تو را آزاد آفریده است، خیری که جز به وسیله شر بدست نیاید خیر نیست. هم‌چنین چیزی که جز با سختی بدست نیاید آسان نخواهد بود[32].
و فرمود: چه بد تجارتی است که دنیا را ارزش نفس خودبینی، و آن را در عوض آنچه در نزد خداست بستانی[33].
اما انسان در «خود حيوانى» خلاصه نمی‌شود بلکه یک خود انسانی هم دارد، و به این اعتبار گوهری است مجرد و ملکوتی که از عالم قدس آمده و ارزشهائی را غیر از خواسته‌های حیوانی خواستار است. اگر انسان به باطن ذات و روح ملکوتی خویش بنگرد و خویشتن را خوب بشناسد، مشاهده می‌کند که از عالم قدرت و کرامت و علم و رحمت و بخشش و نور و احسان و خیر و عدالت و بطور کلی از عالم کمال آمده و با آن عالم سنخیت و تناسب دارد.
در اینجا انسان دید دیگری پیدا می‌کند و به عالم دیگری می‌نگرد. کمال مطلق را می‌نگرد و به ارزشهای آن علاقه‌مند می‌شود و با بکار بستن آن ارزشها نفس
خویش را از مرتبه نازل حیوانیت حرکت می‌دهد تا در مدارج کمال طی طریق کند و به مقام قرب الهی نائل گردد.
در اینجاست که جایگاه ارزش‌های اخلاقی روشن می‌شود. اگر انسان خواستار ارزش‌هایی از قبیل: علم، احسان، خیرخواهی، ایثار، عدالت، بخشش، دفاع از محرومین و مستضعفین، راستی، درستی و امانتداری، می‌باشد، به این جهت است که خودش را از عالم کمال می‌بیند، و چنین ارزش‌هائی را با مقام شامخ انسانی خویش متناسب می‌یابد، و به‌همین جهت آنها را دوست دارد و حتی حاضر می‌شود که خود حیوانی و خواسته‌هایش را در راه رسیدن به این ارزش‌ها فدا سازد.
مکارم و ارزش‌های اخلاقی عبارتست از یک سلسله کمالات روحانی و معنوی که روح ملکوتی انسان، تناسب آنها را با نیازهای استکمالی خویش درک می‌کند و می‌گوید: باید اینها را انجام دهم. «بايد» های اخلاقی از کرامت و شرافت نفس سرچشمه می‌گیرند. و برای رسیدن به علو ذات و کمال روحانی به کار گرفته می‌شوند. وقتی می‌گوید باید در راه حق ایثار کنم یعنی ایثار برای تعالی و تکامل ذات من سودمند می‌باشد و باید به این اعتلا برسم. راه و وسیله استکمالات معنوی انسان‌ها یکی است و همه در شناخت ارزشها و ضد ارزشها متشابه آفریده شده‌اند.
انسان اگر به فطرت پاک و کمال دوست خود مراجعه کند و بدور از هوی‌ها و هوس‌ها، خوب بیندیشد می‌تواند فضائل و ارزش‌های اخلاقی و همچنین رذائل اخلاق و ضد ارزش‌ها را دریابد. همه انسان‌ها و در تمام زمان‌ها این‌چنین هستند، و اگر بعض انسان‌ها از چنین درک مقدسی محرومند بدین جهت است که هوی‌ها و هوس‌ها و تمایلات شدید حیوانی نور عقلشان را خاموش ساخته و خود، یکه‌تاز میدان نفس شده‌اند قرآن نیز درک فضائل و رذائل را فطری انسانها دانسته می‌گوید:
قسم به نفس و آنکه او را نیکو بیاراست و راه انحراف و تقوا را به او الهام کرد.
پس هرکه نفس را تهذیب و پرورش داد به فلاح و رستگاری رسید و هرکس که او
را با گناه و اخلاق زشت آلوده ساخت زیان برد[34].
پیامبران بدین منظور آمدند تا فطرت انسان‌ها را بیدار سازند و شعور ناآگاه اخلاقی آنها را به شعور آگاه تبدیل نمایند. آمدند تا انسانها را در طریق شناخت و توجه به فضائل و مکارم، و بکار بستن آنها و طی مدارج کمال و نیل به مقام قرب پروردگار، رهنمود و یاری دهند، آمدند تا انسانها را به مقام شامخ انسانیت و ضرورت حفظ و احیای ارزش‌های والای انسانی توجه دهند. آمدند تا به انسان‌ها این نکته مهم را گوشزد کنند که شما حیوان نیستید بلکه انسانید و از فرشته‌ها برتر.
امور دنیوی و مظاهر حیوانی درخور مقام شامخ ملکوتی شما نیست خودتان را به آنها نفروشید.
از امام سجاد علیه السّلام پرسیدند: شریف‌ترین و والاترین مردم کیست؟
فرمود: کسی که دنیا را ارزش و شرف نفس خویش نشناسد[35].
اگر انسان شخصیت انسانی خویش را شناخت و خود انسانی در او تقویت شد فضائل و مکارم اخلاق در او زنده می‌شود و بر رذائل چیره می‌گردد. در این هنگام است که به انسان اجازه نمی‌دهد ارزش‌های انسانی را رها کند و دنبال ضد ارزش‌ها برود، مثلا راستی را رها کند و به دنبال دروغ برود، امانت‌داری را رها کند و دنبال خیانت برود، عزت نفس را رها کند و خویشتن را به ذلت بیندازد، احسان را رها کند و دنبال مردم‌آزاری برود و ...
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: هرکس که نفس خویش را گرامی بدارد خواسته‌های نفسانی در نظرش پست خواهد شد[36].
پیامبران همواره سعی داشتند فطرت انسان‌ها را بیدار سازند تا به گوهر وجود خویش پی‌ببرند و وابستگی و ارتباط خود را با خدا دریابند و همه‌چیزشان را در راه تحصیل مقام رضا و قرب به پروردگار جهان صرف نمایند، بطوریکه حتی خوردن و آشامیدن و خوابیدن و نگاه کردن و سخن گفتن و کار کردن و زنده بودن و مردن آنها همه‌اش اخلاق و قداست باشد. وقتی انسان بنده خدا شد و جز تحصیل رضای او هدفی نداشت، همه کارهایش عبادت و اخلاق و ارزش می‌شود.
قُلْ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ لا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ.[37]
به‌همین جهت، خودشناسی در اسلام از ارزش خاصی برخوردار است.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: معرفت نفس سودمندترین منافع می‌باشد[38].
و فرمود: هرکس که نفس خودش را شناخت کارش بالا گرفت[39].
مراد از خودشناسی، خودشناسی شناسنامه‌ای نیست بلکه بدین معنا است که انسان مقام واقعی خودش را در جهان آفرینش دریابد و بفهمد که یک حیوان خاکی نیست بلکه پرتوی است از عالم ربوبی، خلیفه خدا و امانت‌دار او می‌باشد.
موجودی است ملکوتی که آگاه و مختار و آزاد آفریده شده تا به سوی کمال نامتناهی سیر و صعود نماید، و با آفرینش ویژه‌اش مسئولیت پرورش و ساختن خویش را بر عهده گرفته است. انسان در اثر چنین شناختی احساس شرافت و کرامت می‌کند، به قداست و ارزش وجودی خویش پی می‌برد، و فضائل و مکارم اخلاق برایش معنا و ارزش پیدا می‌کند.
در این‌صورت است که از یأس و ناامیدی و پوچ‌پنداری و بیهوده‌گری و تکرار مکررات نجات می‌یابد و زندگی برایش ارزشمند و مقدس و هدف‌دار و زیبا می‌گردد.
[28]- فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّما يَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ- قصص/ 50. [29]- وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ- اعراف/ 179. [30]- أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ- جاثيه/ 23. [31]- قال على عليه السّلام: المغبون من شغل بالدنيا و فاته حظه من الاخرة- غرر الحكم/ ج 1 ص 88. [32]- قال على عليه السّلام: اكرم نفسك من كل دنيّة و ان ساقتك الى الرغائب، فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضا و لا تكن عبد غيرك و قد جعلك اللّه حرّا و ما خير خير لا ينال الا بشرّ و يسر لا ينال الّا بعسر- نهج البلاغه صبحى صالح/ ص 401 كتاب 31. [33]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: لبئس المتجر ان ترى الدنيا لنفسك ثمنا و ممالك عند اللّه عوضا- نهج البلاغه/ خطبه 32- 75. [34]- وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها، قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها- شمس/ 7 تا 10. [35]- قيل لعلى بن الحسين عليه السّلام: من اعظم الناس خطرا؟ قال: من لم يرى الدنيا خطرا لنفسه- تحف العقول/ ص 285. [36]- قال على عليه السّلام: من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته- نهج البلاغه/ قصار 449. [37]- انعام/ 162. [38]- قال على عليه السّلام: معرفة النفس انفع المعارف- غرر الحكم/ ص 768. [39]- قال على عليه السّلام: من عرف نفسه جلّ امره- غرر الحكم/ ص 628. امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم.
 پیامبران » زندگی باطنی
زندگی باطنی
زندگی باطنی
انسان در این جهان یک زندگی ظاهری دارد که به جسم و تن او مربوط است.
می‌خورد و می‌آشامد و می‌خوابد و حرکت و کار می‌کند ولی در همین حال در باطن ذات یک زندگی نفسانی نیز دارد. در حالیکه در دنیا زندگی می‌کند در باطن ذات، یا به سوی سعادت و کمال و نورانیت سیر می‌کند، یا به سوی بدبختی و شقاوت و تاریکی رهسپار می‌باشد، یا در صراط مستقیم انسانیت و سیر و صعود الی اللّه حرکت می‌کند، یا از جاده مستقیم انسانیت منحرف شده و در وادیهای تاریک و پست حیوانیت دست‌وپا می‌زند، یا در مدارج کمال به سوی نور و سرور و کمال و جمال طی طریق می‌کند، یا به سوی تاریکی و عذاب و سقوط رهسپار است. گرچه اکثر مردم از این زندگی باطنی غافلند ولی واقعیت دارد.
 
خدا در قرآن می‌فرماید: به ظاهر زندگی دنیا علم دارند ولی از زندگی آخرت (باطنی) غافل می‌باشند[40].
اما دانستن و ندانستن در واقعیت تأثیر ندارد. در قیامت که پرده‌های تاریک مادّیت از چشم انسان برداشته شد، به واقعیت و فعلیت خودش پی خواهد برد.
خدای سبحان در قرآن می‌فرماید: (در قیامت به انسان گفته می‌شود): تو در دنیا از این امر غافل بودی ولی امروز چشم‌هایت تیزبین شده است[41].
از آیه مذکور استفاده می‌شود که امور مربوط به آخرت در همین جهان و در باطن ذات وجود داشته، لیکن انسان از آن غافل بوده ولی در جهان آخرت که پرده‌های غفلت برداشته می‌شود همه را مشاهده خواهد کرد. از آیات و احادیث چنین استفاده می‌شود که نفس انسان در این جهان چیزهایی را کسب می‌کند و آنچه را کسب کرده همواره با او خواهند بود و برای آینده‌اش در سرای آخرت سرنوشت‌ساز می‌باشد. از باب نمونه:
خدا در قرآن می‌فرماید: هرنفسی در گرو عملی است که انجام داده است[42].
و می‌فرماید: پس هرنفسی آنچه را کسب کرده، در قیامت، تمام و کامل دریافت خواهد نمود[43].
و می‌فرماید: خدا شما را به وسیله سوگندهای لغو مؤاخذه نمی‌کند لیکن به واسطه آنچه را قلوبتان کسب کرده مؤاخذه خواهد نمود، خدا آمرزنده و بردبار است[44].
و می‌فرماید: خدا هیچ نفسی را تکلیف نمی‌کند مگر به مقدار قدرتش. همه خوبی‌هایی را که کسب کرده مال خودش می‌باشد و همه بدی‌هایش نیز به زیان خودش خواهد بود[45].
و می‌فرماید: روزیکه هرنفسی هرچه خوبی انجام داده همه را پیش خود حاضر خواهد یافت، و هم‌چنین هرکار بدی را که انجام داده است، آرزو می‌کند که بین او و کار بدش فاصله درازی وجود می‌داشت[46].
و می‌فرماید: هرکس عمل صالحی را انجام دهد برای نفس خودش انجام داده و هرکس کار زشتی را مرتکب شود به زیان نفس خودش خواهد بود. سپس همه شما به سوی پروردگارتان رجوع خواهید کرد[47].
و می‌فرماید: هرکس به مقدار ذره‌ای کار خیر انجام داده آن را در قیامت خواهد دید و هرکس به اندازه ذره‌ای کار بد انجام داده آن را مشاهده خواهد نمود[48].
و می‌فرماید: برای انسان چیزی باقی نمی‌ماند جز حاصل تلاش‌هایش، و سعی خود را در قیامت خواهد دید[49].
و می‌فرماید: و آنچه را که از پیش برای نفس خودتان فرستاده‌اید همه را نزد خدا خواهید یافت[50].
و می‌فرماید: روزی که مال و اولاد به انسان سود نمی‌بخشند، مگر کسی که خدا را با قلب سالم ملاقات کند[51].
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به یکی از اصحاب فرمود: ای قیس! تو ناچار همنشینی برای خودت فراهم خواهی ساخت که در قبر با تو خواهد بود. او زنده است و تو با او مدفون خواهی شد. اگر خوب و گرامی باشد تو را گرامی خواهد داشت و اگر پست باشد تو را نیز پست خواهد نمود. آنگاه تو در قیامت با او محشور خواهی شد، و مورد بازخواست قرار خواهی گرفت. پس سعی کن همنشین صالح، برای خود انتخاب کنی که اگر صالح باشد با او انس خواهی گرفت و اگر فاسد باشد، وحشت و عذاب تو جز از ناحیه او نخواهد بود، آن همنشین، عمل تو می‌باشد[52].
انسان در همین جهان به پرورش نفس و تأمین زندگی اخروی خویش اشتغال دارد. بوسیله عقائد و افکار، ملکات و خوی‌ها، محبت‌ها و علاقه‌ها، توجهات و
انس‌ها، و بوسیله کارهایی که در نفس اثر می‌گذارند، تدریجا ساخته شده و پرورش می‌یابد، و چگونه شدنش به اینها بستگی دارد. معارف و عقائد حق، فضائل و مکارم اخلاق، محبت و دلبستگی به خدا، توجه و انس با اللّه، اطاعت از خدا و جلب رضایت او، و انجام عمل صالح که خدا به آنها فرمان داده است، روح ملکوتی انسان را در مدارج کمال سیر و صعود می‌دهند و به مقام قرب الهی نائل می‌گردانند.
انسان به وسیله ایمان و عمل صالح در همین جهان، حیات جدید و پاکیزه‌ای پیدا می‌کند که در جهان آخرت آشکار خواهد شد.
خدا در قرآن می‌فرماید: هرکس عمل صالحی انجام دهد چه مرد و چه زن در حالیکه ایمان دارد ما او را به زندگی پاک و زیبائی زنده خواهیم کرد[53].
انسان در این جهان علاوه‌بر نعمت‌هائی که جسم و تنش از آنها لذت می‌برد و بهره می‌گیرد، از نعمت‌های معنوی نیز می‌تواند بهره بگیرد و به‌وسیله آنها روح و روانش را پرورش دهد و زندگی معنوی و اخروی خویش را بسازد که نتیجه‌اش در جهان آخرت آشکار خواهد شد.
امام صادق علیه السّلام می‌فرماید: خدای تبارک و تعالی به بندگانش می‌فرماید: ای بندگان صدیق من! در دنیا از نعمت عبادت من استفاده کنید تا در جهان آخرت از همین‌ها بهره‌مند شوید[54].
حضرت علی علیه السّلام فرمود: تداوم ذکر خدا غذای جان‌هاست[55].
باز هم امیر المؤمنین علیه السّلام می‌فرماید: ذکر خدا را فراموش نکن که نور قلب‌ها است[56].
بهشت و نعمتهای بهشتی یا دوزخ و عذابهای دوزخی انسان، در همین جهان و بوسیله عقائد و اخلاق و اعمالش درست می‌شود. گرچه از آنها غافل باشد ولی در جهان آخرت که «يوم تبلى السرائر» است، حقیقت آشکار خواهد شد.
امام سجاد علیه السّلام در حدیثی فرمود: آگاه باشید، هرکس که با اولیاء خدا دشمنی کند و جز دین خدا دین دیگری را بپذیرد و امر ولی خدا را پشت سر بگذارد و به رأی خود عمل کند، در آتش شعله‌وری است که بدن‌ها را می‌خورد. بدن‌هائی که ارواحشان را از دست داده و شقاوت بر آنها غلبه نموده است. اینان مردگانی هستند که حرارت آتش را درک نمی‌کنند و اگر زنده بودند، درد و حرارت آتش را درک می‌کردند. پس ای صاحبان بصیرت! عبرت بگیرید و خدای را سپاس گویید که شما را هدایت نموده است[57].
خدا در قرآن کریم می‌فرماید: کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ناحق می‌خورند، در شکم خودشان آتش وارد می‌کنند و این آتش‌ها به زودی شعله‌ور خواهد شد[58].
انسان در این جهان، برای جهان آخرت، یا نور و بصیرت فراهم می‌کند یا ظلمت و تاریکی. اگر در این جهان کور و بی‌نور باشد در جهان آخرت نیز کور و بی‌نور محشور خواهد شد.
قرآن می‌فرماید: هرکس که در این جهان (چشم دلش) کور باشد، در جهان آخرت نیز کور و گمراه محشور خواهد شد[59].
استاد بزرگوار علامه طباطبائی (رضوان اللّه علیه) می‌فرمود: در نجف اشرف، شیخ عابد و زاهدی زندگی می‌کرد که او را «شيخ عبود» می‌گفتند. از اولیاء خدا و اهل سیروسلوک بود. دائما به ذکر و عبادت اشتغال داشت. گاهی به قبرستان وادی السّلام می‌رفت و ساعت‌ها در گوشه و کنار می‌نشست و فکر می‌کرد و گاهی قدم میزد. در قبرهای مخروبه و قبرهای جدید با دقت نگاه می‌کرد. یک روز که از قبرستان برمی‌گشت چند نفر از آقایان با ایشان برخورد نموده احوالپرسی کردند.
پرسیدند: شیخ عبود! در وادی السّلام چه خبر بود؟ گفت خبر تازه‌ای نبود. اصرار کردند، گفت: با موضوع بسیار عجیبی برخورد نمودم. هرچه در قبرهای کهنه و جدید دقت کردم مار و عقرب و وسیله عذابی در آنها نیافتم. از یکی از قبرها پرسیدم: در روایات وارد شده که میت در قبر به وسیله مار و عقرب و دیگر موذیات شکنجه می‌شود، من که در شما مار و عقربی مشاهده نمی‌کنم. قبر به من جواب داد: آری مار و عقرب در ما نیست، بلکه شما هستید که از دنیا با خودتان مار و عقرب می‌آورید و در اینجا با آنها شکنجه می‌شوید.
زندگی نفسانی و باطنی انسان نیز یک زندگی حقیقی و واقعی است. انسان در باطن ذات یک مسیر واقعی را طی می‌کند که یا به سعادت و کمال خواهد رسید یا به شقاوت و هلاکت خواهد افتاد. سیر و حرکت واقعیت دارد و از عقائد و اخلاق و اعمال انسان نیرو و مدد می‌گیرد.
خدا در قرآن می‌فرماید: هرکس که عزت می‌خواهد پس همه عزتها مال خداست. کلمات طیب (نفوس پاک) به سوی خدا صعود می‌کنند، و عمل صالح است که او را بالا می‌برد[60].
فعلیت نفس ما محصول کار و تلاش ما می‌باشد که با عقائد و اخلاق و ملکات و خصلت‌ها و اعمال ما درست می‌شود و نتیجه خوب یا بدش در جهان آخرت آشکار خواهد شد.
[40]- يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ-. روم/ 7 [41]- لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ- ق/ 22. [42]- كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ- مدثر/ 38. [43]- ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ- آل عمران/ 161. [44]- لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ- بقره/ 225. [45]- لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ- بقره/ 286. [46]- يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً- آل عمران/ 30. [47]- مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ- جاثيه/ 15. [48]- فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ- زلزال/ 7. [49]- وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى‏ وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى‏- نجم/ 39. [50]- وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ- بقره/ 11. [51]- يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ- شعراء/ 85. [52]- قال النبى صلّى اللّه عليه و آله: يا قيس! لا بدّ لك من قرين يدفن معك و هو حىّ و تدفن معه و انت ميت فان كان كريما اكرمك و ان كان لئيما الأمك ثمّ لا يحشر الّا معك و لا تحشر الّا معه و لا تسأل الّا عنه فلا تجعله الّا صالحا فانه ان صلح آنست به و ان فسد لا تستوحش الّا منه و هو فعلك- جامع السعادات/ ج 1 ص 17. [53]- مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً- نحل/ 97. [54]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: قال اللّه تبارك و تعالى: يا عبادى الصديقين تنعّمو بعبادتى فى الدنيا فانكم تنعمون بها فى الاخرة- بحار الانوار/ ج 70 ص 253. [55]- قال على عليه السّلام: مداومة الذكر قوت الارواح- غرر الحكم/ ص 764. [56]- قال على عليه السّلام: عليك بذكر اللّه فانه نور القلوب- غرر الحكم/ ص 479. [57]- قرة العيون- تأليف مرحوم فيض/ ص 466. [58]- الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً- نساء/ 100. [59]- مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبِيلًا- اسراء/ 72. [60]- مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ- فاطر/ 10. امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم.
‹ ارزشهای انسانیبالاخود را چه می‌سازیم؟ ›
 پیامبران » خود را چه می‌سازیم؟
خود را چه می‌سازیم؟
خود را چه می‌سازیم؟
در علوم عالی به اثبات رسیده که روح انسان جسمانی الحدوث و روحانی
البقا می‌باشد. یعنی روح ملکوتی همان صورت جسمانی سابق است که تدریجا حرکت و تکامل یافته تا به مرتبه نازل روح انسانی یعنی انسان بالقوه رسیده است، و حرکت و تکامل او در آن مرحله نیز متوقف نخواهد شد، بلکه تا آخر عمر همچنان ادامه خواهد یافت. در آغاز موجودی مجرد و ملکوتی و برتر از عالم ماده است لیکن نه مجرد تام و کامل، بلکه مجردی که از جهت مرتبه نازل وجودش، به جسم و بدن تعلق دارد. وجودی است دو مرتبه‌ای: یک مرتبه آن مادی است و به بدن تعلق دارد و کارهای مادی را انجام می‌دهد، به‌همین جهت حرکت و استکمال برایش تصور می‌شود، مرتبه دیگرش مجرد است و برتر از ماده و به‌همین جهت کارهای غیر مادی را انجام می‌دهد. یک طرفش حیوان است و جسمانی و طرف دیگرش انسان است و ملکوتی. در عین‌حال که یک حقیقت بیش نیست، اما هم غرائز و صفات حیوانی را دارد و کارهای حیوانات را انجام می‌دهد هم از غرائز و صفات انسانی برخوردار است و کارهای انسانی را انجام می‌دهد.
این موجود عجیب که خدا درباره‌اش می‌فرماید: فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ، در آغاز موجودی ساخته شده و کامل نیست بلکه تدریجا خودش را می‌سازد و پرورش می‌دهد. عقائد و افکار و ملکات و خوی‌ها که از اعمال و حرکات نشأت می‌گیرند، هویّت و وجود انسان را می‌سازند و تدریجا به کمال می‌رسانند. ملکات اموری نیستند که بر وجود انسان عارض شوند بلکه سازنده هویت وجود او هستند.
جالب اینجاست که افکار و عقائد و ملکات نه تنها در وجود انسان تأثیر دارند بلکه در چه بودنش نیز مؤثر می‌باشند. یعنی چنانکه افکار و عقائد صحیح و مکارم اخلاق و خوی‌ها و ملکاتی که در اثر عمل صالح به‌وجود می‌آیند، تدریجا انسان را در مراتب کمال سیر و صعود می‌دهند و به مرتبه انسان کامل و قرب خدا می‌رسانند، هم‌چنین جهالت‌ها و عقائد باطل و رذائل اخلاق و ملکات و قساوت‌هائی که در اثر کارهای زشت به‌وجود می‌آید روح انسان را به ضعف و انزوا می‌کشند، و تدریجا او را در مراحل حیوانیت سیر می‌دهند، و در نهایت در وادی تاریک حیوانیت ساقط می‌سازند. در اثر استحکام و نفوذ ملکات و صفات حیوانی و تراکم جهالت‌ها و قساوت‌ها، در باطن ذات به صورت یک حیوان تبدیل می‌شود.
آری ذات او واقعا حیوان می‌شود و شخصیت حیوانی پیدا می‌کند. او دیگر انسان نیست بلکه حیوان است و بدتر از حیوانات. زیرا حیوانی است که از طریق انسانیت حیوان شده است. گرچه در ظاهر به صورت انسان زندگی می‌کند لیکن در باطن حیوان شده است و خودش نمی‌داند. حیوانیت حیوانات که با شکل و قیافه مخصوص آنها نیست بلکه بواسطه نفوس حیوانی و پیروی بدون قیدوشرط از غرائز و تمایلات حیوانی است. گرگ بواسطه شکل مخصوص گرگ نیست بلکه در اثر درنده‌خوئی و پیروی بدون قیدوشرط از این غریزه و عدم درک و تعقل، گرگ محسوب می‌شود. اگر درنده‌خوئی بر کسی غلبه کرد و چشم عقل و درکش را کور نمود، چنین شخصی در باطن به یک گرگ واقعی تبدیل می‌شود. گرگی که از گرگ‌های بیابان هم درنده‌تر خواهد بود. زیرا درک و عقلش را نیز به استخدام صفت درنده‌خوئی در آورده است. بعضی اشخاص مرتکب جنایت‌هائی می‌شوند که گرگ‌های بیابان مرتکب نمی‌شوند. آیا گرگ نیستند؟ چرا واقعا گرگند گرچه خودشان نمی‌فهمند و دیگران هم آنها را انسان می‌پندارند. در قیامت که «يوم تبلى السرائر» است، هنگامیکه پرده از چشم‌ها برداشته شد باطنشان آشکار خواهد شد.
و معلوم است که بهشت جای گرگ نیست، گرگ نمی‌تواند با اولیاء خدا و بندگان صالح الهی در بهشت همنشین باشد. چنین گرگی که از طریق انسانیت گرگ شده باید در محیط تاریک و دردناک دوزخ در شکنجه و عذاب زندگی کند.
بنابراین، انسان در این جهان موجودی است نامتعین که شخصیت آینده‌اش را خودش می‌سازد. یا انسان می‌شود که از فرشتگان مقرب الهی برتر خواهد بود، یا در باطن به صورت حیوانات گوناگون تبدیل می‌گردد. این مطلبی است که هم در علوم عالی به اثبات رسیده، هم اولیاء خدا مدعی کشف و شهود آن هستند و هم پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم السّلام یعنی انسان‌شناسان حقیقی از آن خبر داده‌اند.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله می‌فرماید: مردم در قیامت به صورتهائی محشور می‌شوند که صورت‌های میمون و خوک از آنها بهتر است[61].
امیر المؤمنین علیه السّلام درباره عالم فاسد می‌فرماید: صورت او مانند صورت انسان است ولی قلبش قلب حیوان می‌باشد. راه هدایت را نمی‌شناسد تا پیروی کند و طریق گمراهی را نمی‌داند تا از آن اجتناب نماید و چنین کس، مرده‌ای است در بین زندگان[62].
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: افراد متکبر به صورت مورچه تبدیل می‌شوند که زیر پای اهل محشر لگدمال می‌شوند تا حساب مردم به پایان برسد[63].
خدا در قرآن می‌فرماید: وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ[64] یعنی در آن هنگام (روز قیامت) که حیوانات وحشی محشور می‌شوند.
بعضی از مفسرین، آیه مذکور را چنین تفسیر کرده‌اند که مراد از وحوش انسان‌هائی هستند که به صورت حیوانات در قیامت محشور می‌شوند و الّا حیوانات که تکلیف و حشرونشر ندارند تا محشور شوند.
خدا در قرآن می‌فرماید: همانا که روز فصل و جدائی میقات شما است.
روزی که در صور دمیده می‌شود، پس شما گروه‌گروه خواهید آمد[65].
بعضی از مفسرین آیه مذکور را نیز به‌همین معنا تفسیر کرده‌اند که در قیامت
انسان‌ها از یکدیگر جدا می‌شوند و هرکس با صورت باطنی خودش یا دیگر همصورتانش محشور می‌گردد. در تفسیر آیه مذکور حدیث بسیار جالبی از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله نقل شده است.
معاذ بن جبل می‌گوید: تفسیر آیه «يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً» را از رسول خدا سؤال کردم، فرمود: ای معاذ! از موضوع بسیار بزرگی سؤال کردی و در همین حال اشکش جاری شد و فرمود: ده دسته از امت من به صورت‌های مختلف محشور می‌شوند که با سایرین تفاوت دارند:
بعضی به صورت میمون، و بعض دیگر به صورت خوک محشور می‌شوند، بعضی از آنها سرشان روی زمین و پاهایشان به طرف بالاست و حرکت می‌کنند، بعض آنها کور و سرگردانند، بعض دیگر کر و لالند که چیز نمی‌فهمند، بعض آنها زبانشان را می‌جوند و چرک و خون از دهانشان جاری می‌شود به طوریکه اهل محشر از آنها تنفر دارند، بعض دیگر دست و پایشان بریده است، بعض آنها در حالیکه به شاخه‌هایی از آتش به دار آویخته شده‌اند محشور می‌شوند، بعض دیگر از مردار بدبوترند، و بعض آنها لباسی از مس بر تنشان پوشیده شده که بر بدنشان چسبیده است.
آنگاه فرمود: اما کسانی که به صورت میمون محشور می‌شوند، نمّام‌ها و سخن‌چینان هستند، کسانی که به صورت خوک محشور می‌شوند رشوه‌خواران و حرام‌خواران هستند، کسانی که واژگونه حرکت می‌کنند رباخواران می‌باشند، آنها که کور محشور می‌شوند افرادی هستند که در قضاوت و حکومت تعدی و ستم می‌کنند، افراد کور و کرکسانی هستند که در رفتارشان خودپسند هستند، افرادیکه زبانشان را می‌جوند علما و قضاتی هستند که اعمالشان با گفتارشان مطابقت ندارد، کسانی که دست و پا بریده محشور می‌شوند کسانی هستند که همسایگانشان را اذیت می‌کنند، افرادیکه به شاخه‌هائی از آتش به دار آویخته شده کسانی هستند که پیش سلاطین از مردم سعایت می‌کنند، افرادی که بویشان از مردار بدتر است کسانی هستند که در دنیا پیرو هوای نفس و لذت‌ها هستند و حق خدا را در اموالشان نمی‌پردازند، و افرادی که لباس مسین بر تن دارند اهل تکبر و فخرفروشی هستند[66].
بنابراین، امور اخلاقی را نمی‌توان کوچک و غیر مهم محسوب داشت بلکه اموری هستند بسیار مهم و سرنوشت‌ساز که زندگی نفسانی و باطنی انسان را می‌سازند و حتی در چه بودن او نیز تأثیر دارند. علم اخلاق نه تنها علم چگونه زیستن می‌باشد بلکه علم چه شدن نیز هست.
[61]- و فى الحديث النبوى يحشر بعض الناس على صور يحسن عندها القردة و الخنازير- قرة العيون/ ص 479. [62]- قال على عليه السّلام: فالصورة صورة انسان و القلب قلب حيوان، لا يعرف باب الهدى فيتّبعه و لا باب العمى فيصدّ عنه و ذالك ميّت الاحياء- نهج البلاغه خطبه/ 87. [63]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: ان المتكبرين يجعلون فى صور الذرّ، يتوطؤهم الناس حتى يفرق اللّه من الحساب- بحار الانوار/ ج 7 ص 201. [64]- تكوير/ 5. [65]- نبأ/ 18. [66]- تفسير مجمع البيان/ ج 10 ص 423، روح البيان/ ج 10 ص 299، نور الثقلين/ ج 5 ص 493. امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم.
قلب در قرآن
قلب در قرآن
کلمه قلب در قرآن و احادیث بسیار استعمال شده و از اهمیت خاصی برخوردار است. ولی مبادا خیال کنید که مراد از قلب همین جسم صنوبری شکلی است که در طرف چپ بدن قرار گرفته و با ضربان مداوم خود، خون را به تمام بدن می‌فرستد و حیات حیوانی را تداوم می‌دهد، زیرا در قرآن شریف چیزهائی به قلب نسبت داده شده که با این جسم صنوبری شکل (دل) تناسب ندارد. مثلا:
1- فهم و تعقل. در قرآن می‌فرماید: چرا در زمین سیر نمی‌کنند تا قلب‌هائی داشته باشند که با آنها تعقل نمایند[67].
2- عدم تعقل و فهم. در قرآن می‌فرماید: آنها قلب‌هائی دارند که با آنها نمی‌فهمند و چشم‌هائی دارند که با آنها نمی‌بینند[68].
و می‌فرماید: بر قلب آنها مهر نهاده شده پس نمی‌فهمند[69].
3- ایمان. در قرآن می‌فرماید: خدا در قلب این مردم ایمان را ثبت کرده و با روحی از جانب خودش تأییدشان نموده است[70].
4- کفر و عدم ایمان. در قرآن می‌فرماید: آنان که به جهان آخرت ایمان ندارند قلوبشان انکار می‌کند و استکبار می‌ورزند[71].
و می‌فرماید: آنها (کفار) کسانی هستند که خدا بر قلوب و گوش‌ها و چشم‌هایشان مهر زده و غافل هستند[72].
5- نفاق. در قرآن می‌گوید: منافقان از این می‌ترسند که از جانب خدا سوره‌ای نازل شود و از آنچه در قلب دارند خبر دهد[73].
6- هدایت یافتن. در قرآن می‌فرماید: هرکس که به خدا ایمان بیاورد قلبش را هدایت می‌کند و خدا به همه‌چیز آگاه است[74].
و می‌فرماید: بدرستیکه در این (هلاک کردن گذشتگان) پند و تذکر است برای کسی که قلب دارد یا به حقائق گوش فرادهد و شاهد باشد[75].
7- غفلت. در قرآن می‌فرماید: از کسی که قلبش را از یادمان غافل نموده‌ایم و از هوای نفس پیروی می‌کند اطاعت نکن[76].
8- اطمینان و آرامش. در قرآن می‌فرماید: آگاه باشید که به یاد خدا قلبها آرامش می‌یابد[77].
و می‌گوید: خداست که آرامش را بر دل مؤمنین نازل کرد تا ایمانشان بیشتر شود[78].
9- اضطراب و تردید. در قرآن می‌فرماید: فقط کسانی که ایمان به خدا و روز قیامت ندارند و در قلوبشان شک‌وتردید هست از تو اجازه (تخلف از جهاد) می‌خواهند و آنها همواره در شک‌وتردید خواهند بود[79].
10- مهربانی و رحمت. در قرآن می‌فرماید: در قلب آنها که از حضرت عیسی پیروی کرده‌اند مهربانی و رحمت قرار دادیم[80].
و می‌فرماید: خداست که با نصرت خودش و بوسیله مؤمنین تو را تأیید نمود، و در قلبهایشان الفت انداخت[81].
11- تندخوئی و سخت‌دلی. در قرآن می‌فرماید: و اگر تندخو و سخت‌دل بودی مردم از اطرافت پراکنده می‌شدند[82].
بالاخره، قلب در قرآن از موقعیت بسیار ممتازی برخوردار می‌باشد و اکثر کارهای نفسانی به آن نسبت داده شده است، از قبیل: ایمان، کفر، نفاق، تعقل، فهم، عدم تعقل، قبول حق، عدم پذیرش حق، هدایت، ضلالت، خطاء، عمد، طهارت، آلودگی، رأفت، غلظت، الفت، ذکر، غفلت، رعب، غیظ، شک، تردید، رحم، قساوت، حسرت، آرامش، تکبر، حسد، عصیان، لغزش، و اموری دیگر از این قبیل، به قلب نسبت داده شده است. در صورتی‌که جسم گوشتی صنوبری شکل، که در فارسی دل نامیده می‌شود نمی‌تواند منشأ این آثار باشد. بلکه این آثار، آثار نفس و روح انسانی است.
بنابراین، باید گفت: مراد از قلب همان گوهر مجرد ملکوتی است که انسانیت انسان به آن بستگی دارد.
مقام قلب در قرآن، آن‌چنان عالی است که آنجا که سخن از وحی یعنی ارتباط انسان با خدا به میان می‌آید قلب ذکر می‌شود. خدا در قرآن به پیامبر می‌فرماید:
روح الامین (جبرائیل) قرآن را بر قلب تو نازل کرد تا از بیم‌دهندگان باشی[83].
و می‌فرماید: بگو: هرکس که دشمن جبرائیل است، (با خدا دشمنی می‌کند) زیرا جبرائیل به اذن خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرد[84].
مقام قلب آن‌چنان عالی است که می‌تواند فرشته وحی را ببیند و سخنش را بشنود. در قرآن می‌فرماید:
خدا به بنده‌اش (حضرت محمد «ص») وحی کرد و قلب پیامبر در آنچه مشاهده کرد (فرشته) دروغ نگفت[85].
 
[67]- أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها- حج/ 46. [68]- لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها- اعراف/ 179. [69]- وَ طُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ- توبه/ 78. [70]- أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ- مجادله/ 22. [71]- فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ- نحل/ 22. [72]- أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ- نحل/ 108. [73]- يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِي قُلُوبِهِمْ- توبه/ 64. [74]- وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ- تغابن/ 11. [75]- إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ- ق/ 37. [76]- وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ- كهف/ 28. [77]- أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ- رعد/ 28. [78]- هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدادُوا إِيماناً- فتح/ 4. [79]- إِنَّما يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ- توبه/ 45. [80]- وَ جَعَلْنا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً- حديد/ 27. [81]- هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ- انفال/ 63. [82]- وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ- آل عمران/ 159. [83]- نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى‏ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ- شعرا/ 194. [84]- قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ- بقره/ 97. [85]- فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏ ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى‏- نجم/ 11.  
ت و بیماری قلب
سلامت و بیماری قلب
سلامت و بیماری قلب
حیات ما بستگی به قلب و روح دارد، اوست که بدن را اداره می‌کند. تمام اعضاء و جوارح مسخر او هستند، و همه اعمال و حرکات از قلب سرچشمه می‌گیرد.
پس سعادت و شقاوت انسان به چگونگی قلب او بستگی دارد. از قرآن و احادیث استفاده می‌شود که چنانکه بدن انسان گاهی سالم است و گاهی بیمار، قلب او هم گاهی سالم است و گاهی بیمار.
خدا در قرآن می‌فرماید: روزی که (قیامت) مال و اولاد برای انسان سود ندارند مگر کسی که با قلب سالم به سوی خدا رجوع کند[86].
و می‌فرماید: بدرستیکه در این (هلاک تبه‌کاران) تذکر است برای کسی که قلب داشته باشد[87].
و می‌فرماید: بهشت را برای متقین نزدیک آرند تا هیچ دور نباشد. این بهشت همانست که به همه بندگانی که به سوی خدا رجوع کرده و نفس خویش را از گناه نگه داشته‌اند وعده داده شده است. آنکس که از خدای مهربان ترسیده و با قلبی خاشع آمده است[88].
چنانکه ملاحظه می‌فرمائید در این آیات سلامت به قلب نسبت داده شده و سعادت اخروی انسان را منوط به این می‌داند که با قلبی سالم و خاشع به سوی خدا بازگردد. از طرف دیگر قرآن بعضی از قلب‌ها را به عنوان قلب بیمار معرفی می‌کند از باب نمونه:
می‌فرماید: در قلوب آنها (منافقین) بیماری بود. پس خدا بیماری آنها را اضافه کرد[89].
و می‌فرماید: و اما کسانی که در قلب‌شان بیماری وجود داشت پس بر آلودگی دلشان بیفزود[90].
و می‌فرماید: هنگامیکه منافقین و کسانی که در دلشان بیماری هست می‌گویند: وعده‌های خدا و رسول جز غرور و فریب چیزی نیست[91].
و می‌فرماید: پس تو می‌بینی کسانی را که در قلوبشان بیماری هست که (برای دوستی با یهود و نصاری) شتاب می‌کنند و می‌گویند: از آن می‌ترسیم که برایمان گرفتاری به‌وجود آید[92].
در این آیات، کفر و نفاق و دوستی با کفار به عنوان بیماری قلب معرفی شده است. از این قبیل آیات و صدها روایت که از پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم السّلام صادر شده چنین استفاده می‌شود که قلب و روح انسان نیز مانند بدن سلامت و بیماری دارد پس ضرورتی نیست که سلامت و بیماری قلب را حمل بر
مجاز کنیم. خدائی که خالق قلوب و نفوس است و پیامبر و ائمه اطهار که انسان شناس و قلب‌شناسند از بیماری بعض قلب‌ها خبر می‌دهند، چرا حمل بر حقیقت نشود؟ انسان‌شناسان واقعی، اموری از قبیل: کفر، نفاق، نپذیرفتن حق، تکبّر، کینه‌توزی، غضب، سعایت، سخن‌چینی، خیانت، خودبینی، ترس، بدخواهی، تهمت، بدگویی، غیبت، تندخوئی، ستمکاری، تبه‌کاری، بخل، حرص، عیب‌جوئی، دروغ‌گوئی، حبّ‌جاه، ریاکاری، حیله‌گری، سوءظن، قساوت، ضعف نفس و دیگر صفات زشت را به عنوان بیماری قلب و روح معرفی کرده‌اند.
پس کسانی که با چنین قلب‌هائی از دنیا بروند با قلب سالم به نزد خدا نمی‌روند، تا مشمول این آیه باشند: یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ.
بیماریهای قلب و نفس را نمی‌توان کوچک و ناچیز شمرد، بلکه به مراتب از بیماری‌های جسم خطرناک‌تر و صعب‌العلاج‌تر می‌باشند. در بیماری‌های جسمانی تعادل بدن بر هم می‌خورد و درد و ناراحتی و احیانا نقض عضو به‌وجود می‌آید، ولی بهرحال محدود است و تا پایان عمر بیشتر ادامه ندارد، اما بیماری‌های قلب و نفس، شقاوت و شکنجه و عذاب اخروی را بهمراه دارد، درد و عذابی که تا عمق دل فرومی‌رود و روح را می‌سوزاند. قلبی که در این جهان از خدا غافل است و نشانه‌های الهی را مشاهده نمی‌کند و عمری را در ضلالت و کفر و گناه می‌گذراند، در واقع کور و تاریک است. با همین کوری و بی‌فروغی در قیامت مبعوث خواهد شد، و سرنوشتی جز زندگی دردناک و سخت نخواهد داشت.
خدا در قرآن می‌فرماید: کسی که از یاد ما اعراض نمود، زندگی سختی خواهد داشت و در قیامت کور محشورش می‌کنیم. می‌گوید: چرا مرا کور محشور کرده‌ای؟ من که در دنیا بینا بودم!! خدا در پاسخ می‌گوید: آیات ما برای تو آمد ولی آنها را فراموش کردی، به‌همین جهت امروز مورد فراموشی قرار گرفته‌ای[93].
و می‌فرماید: چرا در زمین سیر نمی‌کنند، تا قلوبی داشته باشند که با آنها بفهمند و گوشهای شنوا داشته باشند. بدرستیکه چشم (کفار) کور نیست بلکه چشم قلبشان کور است[94].
و می‌فرماید: هرکس در این دنیا (چشم باطنش) کور باشد در آخرت نیز نابینا و گمراه‌تر خواهد بود[95].
و می‌فرماید: هرکس را خدا هدایت کند، هدایت یافته است، و هرکس را که (در اثر عمل خودش) گمراه کند برای او اولیاء و دوستانی نخواهی یافت، و در قیامت به روی محشورشان می‌کنیم در حالیکه کور و لال و کر خواهند بود[96].
ممکن است از این سخن تعجب کنید و بگوئید: یعنی چه که در قیامت چشم باطن انسان کور می‌شود؟ مگر ما چشم و گوش دیگری به جز این چشم و گوش ظاهر داریم؟ در پاسخ عرض می‌کنیم: آری خالق انسان‌ها و انسان‌شناسان الهی خبر داده‌اند که قلب و روح انسان نیز چشم و گوش و زبان دارد، اما چشم و گوش و زبانش از سنخ خودش می‌باشد. نفس انسان موجودی است مرموز که در باطن ذات زندگی مخصوص دارد. نفس، خود عالم ویژه‌ای دارد: در آن عالم، هم نور هست هم ظلمت، هم صفا و پاکی هست هم کدورت و آلودگی، هم بینائی و شنوائی هست هم نابینائی و ناشنوائی. اما نور و ظلمت آن عالم از سنخ نور و ظلمت عالم دنیا نیست بلکه ایمان به خدا و معاد و نبوت و قرآن نور عالم نفس می‌باشد.
خدا در قرآن می‌فرماید: کسانی که به او (محمد) ایمان آوردند و او را گرامی داشتند و یاری نمودند و از نوری (قرآن) که با اوست پیروی کردند چنین افرادی
رستگار و سعادتمند خواهند بود[97].
و می‌فرماید: بدرستیکه از جانب خدا برای شما نور و کتاب مبین نازل شد[98].
و می‌فرماید: آیا آن کس که خدا برای پذیرش اسلام سینه‌اش (قلبش) را باز کرد و از جانب پروردگارش نور یافت (با دیگران یکسان است) وای به حال کسانی که دلشان از ذکر خدا قساوت یافته است، چنین افرادی در ضلالت آشکار خواهند بود[99].
خدا به ما خبر داد که اسلام و قرآن و ایمان و احکام و قوانین اسلام همه نورند و پیروی از آنها قلب را نورانی می‌کند. واقعا و در همین جهان قلب را نورانی می‌کنند، ولی نتیجه‌اش در جهان آخرت آشکار می‌شود.
خدا به ما خبر داده که کفر و نفاق و گناه و سرپیچی از حق، ظلمت و تاریکی هستند و قلب را تاریک و آلوده می‌سازند، و البته نتیجه‌اش در جهان آخرت روشن خواهد شد. پیامبران هم بدین منظور مبعوث شدند که مردم را از ظلمات کفر خارج و به محیط ایمان و نور وارد سازند.
خدا در قرآن می‌فرماید: ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا مردم را از ظلمات خارج و به نور وارد سازی[100].
مؤمنین در همین جهان، بوسیله نور ایمان و تزکیه نفس و مکارم اخلاق و یاد خدا و عمل صالح، قلب و نفسشان را نورانی می‌کنند، با چشم و گوش باطن حقائق را مشاهده می‌کنند و می‌شنوند، و در مدارج کمال به سوی قرب الی اللّه حرکت می‌نمایند، چنین نفوسی وقتی از این جهان بروند یکپارچه نور و سرور و بهجت و
زیبائی خواهند بود، و در جهان آخرت از همین نوری که در دنیا تهیه کرده‌اند بهره‌مند خواهند شد.
خدا در قرآن می‌فرماید: یاد بیار روزی را که مردان و زنان مؤمن نورشان پیش رو و سمت راستشان را روشن می‌کند. (و به آنان گفته می‌شود) امروز مژده‌گانی شما، بهشتی است که نهرهای آب از زیر درختانش جریان دارد. همیشه در این بهشت خواهید بود و اینست سعادت بزرگ[101].
آری نور جهان آخرت را از همین جهان باید تهیه کرد و به‌همین جهت کفار و منافقین در جهان آخرت نور ندارند.
در قرآن می‌فرماید: یاد بیار روزی را که مردان و زنان منافق به مؤمنین می‌گویند: فرصتی دهید تا از نور شما استفاده کنیم. به آنها گفته می‌شود، (اگر می‌توانید) به دنیا برگردید و برای خودتان نور تهیه کنید[102].
 
 
[86]- يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ- شعرا/ 89. [87]- إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ- ق/ 37. [88]- وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ. هذا ما تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ. مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ- ق/ 31- 33. [89]- فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً- بقره/ 10. [90]- وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ- توبه/ 125. [91]- وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً- احزاب/ 12. [92]- فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشى‏ أَنْ تُصِيبَنا دائِرَةٌ- مائده/ 52. [93]- وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى‏. قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى‏- طه/ 125. [94]- أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ- حج/ 46. [95]- وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبِيلًا- اسراء/ 72. [96]- وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِهِ وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا- اسراء/ 97. [97]- فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ- اعراف/ 157. [98]- قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ- مائده/ 15. [99]- أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ، فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ- زمر/ 22. [100]- كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ- ابراهيم/ 1. [101]- يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ بُشْراكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ- حديد/ 12. [102]- يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً- حديد/ 13. * امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم
ر احادیث
قلب در احادیث
قلب در احادیث
پیشوایان دین و انسان‌شناسان حقیقی درباره قلوب انسان‌ها مطالب بسیار جالبی فرموده‌اند که به پاره‌ای از آنها اشاره می‌شود.
در بعضی از احادیث، قلوب به سه دسته تقسیم شده است.
امام محمد باقر علیه السّلام می‌فرماید: سه نوع قلب داریم: نوع اول، قلب واژگون که هیچ امر خیری را درک نمی‌کند، این قلب کافر است. نوع دوم، قلبی که یک نقطه سیاه در آن وجود دارد، در چنین قلبی خیر و شر همواره در حال جنگ و جدال هستند، پس هریک از آن دو، که قوی‌تر بود بر قلب غلبه می‌کند. نوع سوم، قلب مفتوح است، چراغی در این قلب روشن شده که هیچگاه خاموش نمی‌شود، این قلب مؤمن است[103].
امام صادق علیه السّلام از پدر بزرگوارش نقل کرده که فرمود: برای قلب چیزی بدتر از گناه نیست. قلب با گناه مواجه می‌شود و با آن مبارزه می‌کند تا اینکه گناه بر قلب چیره می‌شود و او را واژگون می‌سازد[104].
امام سجاد علیه السّلام در حدیثی فرمود: انسان چهار چشم دارد، با دو چشم (ظاهر) امور مربوط به دین و دنیا را می‌بیند، و با دو چشم (باطن) امور مربوط به آخرت را می‌بیند. پس هرگاه که خدا خیر بنده‌اش را بخواهد دو چشم قلبش را باز می‌کند تا به وسیله آنها جهان غیب و امر آخرت را مشاهده نماید ولی هرگاه خیر او را اراده نکند قلبش را به همان حال رها می‌کند[105].
امام صادق علیه السّلام فرمود: قلب دو گوش دارد، روح ایمان، آهسته او را به کارهای خیر دعوت می‌کند، و شیطان، آهسته به کارهای بد دعوتش می‌کند. پس هریک از آن دو که بر دیگری پیروز شد قلب را در اشتغال خود در می‌آورد[106].
حضرت صادق علیه السّلام از رسول خدا نقل کرده که فرمود: کوری قلب بدترین نوع کوری است[107].
حضرت باقر علیه السّلام فرمود: در قلب بنده نقطه سفید و روشنی وجود دارد، پس اگر مرتکب معصیت شد، نقطه سیاهی نیز در آن به‌وجود می‌آید. اگر بعد از آن، توبه کرد نقطه سیاه برطرف می‌شود و اگر در ارتکاب گناه اصرار نمود، سیاهی تدریجا اضافه می‌شود بطوری‌که تمام نقطه سفید را می‌پوشاند، در این‌صورت صاحب چنین قلبی دیگر به خوبی برنمی‌گردد و مشمول این آیه می‌شود که خدا در قرآن فرمود: بلکه اعمال آنها بر قلبشان غلبه نموده و آن را تیره کرده است[108].
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: هرکس که ورع و تقوایش کم باشد قلبش خواهد مرد و هرکس قلبش بمیرد داخل دوزخ خواهد شد[109].
باز هم آن حضرت در وصیت به فرزندش فرمود: پسرم! فقر یکی از بلاهاست، و سخت‌تر از آن بیماری تن می‌باشد. و بیماری قلب از بیماری تن هم سخت‌تر است. توسعه در مال نیز یکی از نعمت‌های الهی است، و افضل از آن سلامت بدن می‌باشد، و افضل از آن تقوای قلب است[110].
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: داود پیامبر به خدا عرض کرد:
پروردگارا همه پادشاهان خزینه دارند، پس خزینه تو کجاست؟ خداوند تبارک و تعالی در جوابش فرمود: من خزینه‌ای دارم که از عرش بزرگتر و از کرسی وسیع‌تر و از بهشت خوشبوتر و از ملکوت زیباتر می‌باشد. زمین آن خزینه، معرفت، و آسمانش، ایمان، و خورشیدش، شوق، و ماهش، محبت، و ستارگانش، خاطرات، (الهامات و توجهات به خدا) و ابرهایش، عقل، و بارانش، رحمت و میوه‌هایش، طاعت، و ثمراتش، حکمت می‌باشد. خزینه من چهار در دارد: اول علم، دوم عقل، سوم صبر و چهارم رضایت. بدانکه خزینه من قلب (بندگان مؤمن) می‌باشد[111].
قلب‌شناسان الهی در این احادیث مطالب بسیار جالبی را درباره قلب فرموده‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌شود، از جمله «قلب‏ها» را به سه دسته تقسیم کرده‌اند:
1- قلب کافر. درباره قلب کافر فرموده‌اند که واژگون است و هیچگونه خیری در آن نیست. چنین قلبی از فطرت اصلی خود منحرف شده و به عالم بالا نمی‌نگرد بلکه فقط به امور دنیا می‌نگرد. به همین‌جهت خدا و جهان آخرت را مشاهده نمی‌کند، و خیر و خوبی و صلاح درباره‌اش تصوّر ندارد، چون کارهای خیر در صورتی در مدارج کمال و قرب الی اللّه قرار می‌گیرند که به سوی خدا و برای جلب رضایت او باشند. اما کافر قلبش را واژگون کرده تا خدا را نبیند، و در تمام کارها هدفی جز دنیا ندارد، او رسیدن به دنیا را خواسته نه قرب به خدا را. چنین قلبی گرچه در فطرت اصلی چشم داشته ولی چشم خودش را کور کرده، چون روشن‌ترین حقائق یعنی آفریدگار جهان را مشاهده نمی‌کند، در این جهان کور است در جهان
آخرت نیز کور محشور خواهد شد. در این جهان به امور دنیا دلبستگی دارد، در جهان آخرت نیز دلبستگی به امور دنیا برایش باقی می‌ماند، ولی آنها را نخواهد یافت پس در آتش فراق آنها خواهد سوخت. چنین قلبی نور ایمان در آن نمی‌تابد و یک‌سره تاریک است.
2- در برابر قلب کافر، قلب مؤمن کامل و صالح می‌باشد. درب قلب مؤمن به سوی عالم بالا و جهان غیب مفتوح است. چراغ ایمان در آن روشن شده و هیچگاه خاموش نخواهد شد. دو چشم قلبش بینا است و جهان غیب و امور آخرت را با آنها مشاهده می‌کند. چنین قلبی همواره به سوی کمال و جمال و خیر مطلق یعنی خدای متعال توجه دارد و قرب به او را خواستار است. او خدا را می‌خواهد و با مکارم اخلاق و عمل صالح به سویش در حرکت و تکاپو است. چنین قلبی از عرش و کرسی وسیع‌تر و از بهشت خوبتر است، و می‌تواند خزینه الهی و مرکز تابش انوار خدائی باشد. زمین چنین قلبی معرفت خدا و آسمانش ایمان و خورشیدش شوق لقای الهی و قمرش محبت خدا می‌باشد. عقل در بدن مؤمن حاکمیت یافته و باران رحمت الهی را به سوی قلب جذب می‌کند که میوه‌هایش عبادت است و طاعت.
در چنین قلبی جز خدا و فرشتگان مقرب الهی کسی و چیزی جای ندارد، یک‌پارچه نور و سرور و شوق و بهجت و صفاست، در جهان آخرت نیز این‌چنین محشور خواهد شد. (هنیأ لاهله).
3- قلب مؤمنی که گاهی هم به گناه آلوده می‌شود. قلب چنین فردی تاریک و مسدود نیست بلکه بوسیله نور ایمان روشن شده و برای دریافت کمال و افاضات الهی مفتوح می‌باشد. لیکن در اثر گناه نقطه سیاهی در آن بوجود آمده و بدین وسیله شیطان در آن راه یافته است. چشم باطنش کور نشده ولی در اثر گناه بیمار گشته و در معرض نابینائی واقع شده است. در چنین قلبی هم فرشتگان راه دارند هم شیاطین.
فرشته از دریچه ایمان وارد می‌شود و او را دعوت به خیر می‌کند، و شیطان از نقطه سیاه نفوذ می‌کند و او را به بدی دعوت می‌نماید. فرشته و شیطان در چنین قلبی همواره در نزاع و جدال هستند. فرشته می‌خواهد با عمل صالح تمام قلب را در اشتغال خویش درآورد و شیطان را بیرون براند. شیطان هم سعی می‌کند با ارتکاب گناه قلب را تاریک و تاریکتر کند و فرشته را از آن بیرون براند، تمام قلب را در تصرف خود درآورد و دریچه ایمان را یکسره مسدود سازد. این دو، دائما در حال تزاحمند تا کدام یک پیروز شود و پیروزی او به چه مقدار باشد. زندگی باطنی و سرنوشت اخروی انسان به این امر بستگی دارد و در اینجاست که جهاد با نفس ضرورت پیدا می‌کند، که در آینده در این‌باره بحث خواهیم کرد.
 
[103]- عن ابى جعفر عليه السّلام قال: القلوب ثلاثة: قلب منكوس لا يعثر على شئ من الخير و هو قلب الكافر و قلب فيه نكتة سوداء فالخير و الشر يعتلجان، فما كان منه اقوى غلب عليه، و قلب مفتوح فيه مصباح يزهر فلا يطفأ نوره الى يوم القيامة و هو قلب المؤمن- بحار/ ج 70 ص 51. [104]- عن ابى عبد اللّه عليه السّلام قال: كان ابى يقول: ما من شئ افسد للقلب من الخطيئة، انّ القلب ليواقع الخطيئة فما تزال حتى تغلب عليه فيصير اسفله اعلاه و اعلاه اسفله- بحار/ ج 70 ص 54. [105]- عن على بن الحسين عليه السّلام فى حديث طويل يقول فيه: الا انّ للعبد اربع اعين: عينان يبصر بهما امر دينه و دنياه، و عينان يبصر بهما امر آخرته. فاذا اراد اللّه بعبد خيرا فتح له العينين اللتين فى قلبه فابصر بهما الغيب و امر آخرته و اذا اراد به غير ذالك ترك القلب بما فيه- بحار/ ج 70 ص 53. [106]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: ان للقلب اذنين، روح الايمان يسارّه بالخير و الشيطان يسارّه بالشر فايّهما ظهر على صاحبه غلبه- بحار/ ج 70 ص 53. [107]- عن الصادق عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: شرّ العمى عمى القلب- بحار/ ج 70 ص 51. [108]- عن ابى جعفر عليه السّلام قال: ما من عبد الّا و فى قلبه نكتة بيضاء فاذا اذنب ذنبا خرج فى النكتة نكتة سوداء. فان تاب ذهب ذالك السواد، و ان تمادى فى الذنوب زاد ذالك السواد حتى يغطّى البياض، فاذا غطّى البياض لم يرجع صاحبه الى خير ابدا و هو قول اللّه تعالى: كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ- كافى/ ج 2 ص 273. [109]- قال على عليه السّلام: و من قلّ ورعه مات قلبه و من مات قلبه دخل النار- نهج البلاغة. [110]- فيما اوصى به امير المؤمنين عليه السّلام ابنه، قال: يا بنى انّ البلاء الفاقة و اشدّ من ذالك مرض البدن و اشدّ من ذالك مرض القلب. و ان من النعم سعة المال و افضل من ذالك صحة البدن و افضل من ذالك تقوى القلوب- بحار الانوار/ ج 70 ص 51. [111]- انس بن مالك قال قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: ناجى داود ربّه فقال الهى لكلّ ملك خزانة فاين خزانتك؟ قال جلّ جلاله: لى خزينة اعظم من العرش و اوسع من الكرسى و اطيب من الجنة و ازين من الملكوت. ارضها المعرفة و سمائها الايمان و شمسها الشوق و قمرها المحبّة و نجومها الخواطر و سحابها العقل و مطرها الرحمة و اثمارها الطاعة و ثمرها الحكمة. و لها اربعة ابواب: العلم و الحلم و الصبر و الرضا. الا و هى القلب- بحار الانوار/ ج 70 ص 59.
* امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم
 قلب
قساوت قلب
قساوت قلب
قلب انسان در آغاز از صفا و نورانیت و مهربانی و رحمت خاصی برخوردار است. از رنج و ناراحتی دیگران و حتی حیوانات احساس ناراحتی می‌کند. دوست دارد دیگران هم خوش و راحت زندگی کنند و از احسان به دیگران لذت می‌برد. با فطرت پاک خود به خدا توجه دارد، از عبادت و دعا و رازونیاز و انجام کارهای خیر لذت می‌برد و از ارتکاب گناه فورا متأثر و پشیمان می‌شود.
اگر دعوت فطرت را اجابت نمود و بر طبق آن عمل کرد روزبروز باصفاتر و نورانی‌تر و مهربان‌تر و دلسوزتر می‌شود. در اثر عبادت و دعا روزبروز بیشتر به عبادت و دعا و انس با خدا علاقه پیدا می‌کند. اما اگر احساسات و عواطف درونی خود را نادیده گرفت و برخلاف آنها عمل کرد، تدریجا رو به نقصان می‌گذارند بحدیکه ممکن است کلا نابود و خاموش گردند. اگر مناظر و حوادث رنج‌آور دیگران را دید ولی عکس‌العملی از خود نشان نداد تدریجا با آنها مأنوس می‌شود و از دیدن آنها کوچکترین تأثری پیدا نخواهد کرد، بلکه ممکن است به حدی برسد که از فقر و گرسنگی و استضعاف دیگران و حتی زندان و شکنجه و قتل آنها هم خوشنود باشد و لذت ببرد.
 
انسان در ابتدا از ارتکاب گناه، ناراحت و پشیمان می‌شود ولی اگر یک مرتبه مرتکب گناه شد، برای مرتبه دوم آماده‌تر می‌شود و بعد از گناه دوم برای گناه سوم مهیاتر خواهد بود. در صورت ادامه گناه به حدی می‌رسد که نه تنها از ارتکاب گناه احساس ندامت نمی‌کند بلکه آن را پیروزی می‌داند و خشنود می‌شود.
قلب چنین افرادی سیاه و دگرگون شده و به اصطلاح قرآن و احادیث قساوت یافته است. شیطان قلبشان را اشغال نموده و فرشتگان مقرب الهی را از آنجا خارج کرده است. درهای نجات مسدود گشته بطوری‌که امیدی به توبه و بازگشت وجود ندارد.
خدا در قرآن می‌فرماید: چرا وقتی بلای ما به آنها رسید توبه و تضرع نکردند؟ ولی قلوب آنها قساوت یافته و شیطان کردار زشت را در نظرشان زیبا نموده است[112].
در جای دیگر می‌فرماید: وای بر کسانیکه قلوبشان از یاد خدا قساوت یافته است، چنین افرادی در ضلالت آشکار هستند[113].
امام باقر علیه السّلام فرمود: در قلب هربنده مؤمنی یک نقطه سفید وجود دارد. پس اگر مرتکب گناه شد و دوباره آن را تکرار نمود یک نقطه سیاه در آن پیدا خواهد شد. پس اگر به گناه خویش همچنان ادامه داد نقطه سیاه تدریجا توسعه می‌یابد به حدی که سفیدی قلب را به کلی می‌پوشاند. در این‌صورت صاحب چنین قلبی هیچگاه به سوی خوبی بر نمی‌گردد و این است مراد خدای متعال که در قرآن فرمود: بلکه کردارشان تمام قلبشان را پوشانیده است[114].
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: اشک چشم انسان خشک نمی‌شود مگر در اثر قساوت قلب، و قلب قساوت نمی‌یابد مگر در اثر کثرت گناه[115].
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: چهار چیز از علائم شقاوت انسان می‌باشد: خشکی چشم، قساوت قلب، حرص شدید در طلب روزی و اصرار بر گناه[116].
به‌همین جهت است که ائمه اطهار علیهم السّلام در دعاها از قساوت قلب به خدا پناه می‌برند. از باب نمونه:
امام سجاد علیه السّلام می‌فرماید: خدایا! از قلب سخت به تو شکایت می‌برم. قلبی که بوسیله وسوسه‌ها دائما در حال تغییر است و با آلودگی و ختم قرین گشته و به تو شکایت می‌کنم از چشمی که از خوف تو نمی‌گرید و به آنچه او را خشنود می‌سازد چشم دوخته است[117].
بنابراین، انسانی که به سلامت قلب و سعادت خویش علاقه دارد باید از ارتکاب گناه ولو گناهان صغیره جدا اجتناب نماید و نفس خویش را همواره به کارهای نیک، از قبیل: عبادت و دعا و رازونیاز با خدا، دلسوزی و مهربانی و احسان و کمک به دیگران، دفاع از محرومین و مظلومین، خیرخواهی و تعاون در امور خیریه و عدالت‌خواهی و عدالت‌گستری، وادار کند تا تدریجا به کارهای نیک عادت کند، و نور و صفای باطن همچنان تداوم و تکامل یابد تا قلبش جایگاه ویژه فرشتگان مقرب الهی گردد.
 
 
[112]- فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ- انعام/ 43. [113]- فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ- زمر/ 22. [114]- عن ابى جعفر عليه السّلام قال: ما من عبد مؤمن الّا و فى قلبه نكتة بيضاء فان اذنب و ثنّى خرج من تلك النكتة سواد فان تمادى فى الذنوب اتسع ذالك السواد حتى يغطّى البياض فاذا غطّى البياض لم يرجع صاحبه الى خير ابدا و هو قول اللّه‏« كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ» بحار/ ج 73 ص 361. [115]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: ما جفّت الدموع الّا لقسوة القلوب و ما قست القلوب الّا لكثرة الذنوب- بحار/ ج 73 ص 354. [116]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: من علامات الشقاء: جمود العين و قسوة القلب و شدة الحرص فى طلب الرزق و الاصرار على الذنب- بحار الانوار/ ج 73 ص 349. [117]- قال على بن الحسين( ع) فى دعائه: الهى اليك اشكو قلبا قاسيا، مع الوسواس متقلبا و بالرين و الطبع متلبسا و عينا عن البكاء من خوفك جامدة و الى ما تسرها طامحه- بحار/ ج 94 ص 143. *  امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم
قلب
طبیبان قلب
طبیبان قلب
قبلا دانستیم که قلوب نیز مانند ابدان سلامت و بیماری دارند، و سعادت اخروی انسان به این امر بستگی دارد که با قلب سالم از دنیا برود.
اکنون برای ما مهم است که از سلامت و بیماری قلب مطلع باشیم، علائم بیماری را بشناسیم تا بتوانیم به بیماریهای گوناگون آن پی ببریم. علل و عوامل بیماری را بشناسیم تا از آنها جلوگیری کنیم، و در رعایت بهداشت نفسمان بکوشیم.
آیا در این‌باره می‌توانیم خودکفا باشیم یا نیاز به پیامبران داریم؟.
در این جهت تردید نیست که ما از آفرینش ویژه نفس و اسرار و رموزی که در این موجود ملکوتی به کار رفته اطلاعات کافی نداریم. اصولا از زندگی نفسانی و باطنی خودمان بی‌اطلاعیم، عوامل بیماری نفس را خوب نمی‌شناسیم و علائم بیماری را نیز خوب تشخیص نمی‌دهیم و از انواع مختلف و گوناگون بیماری و طریق پیشگیری و راه علاج آنها به خوبی آگاه نیستیم. به‌همین جهت به‌وجود پیامبران نیاز داریم تا ما را در این طریق هدایت و رهبری کنند. پیامبران طبیبان و کارشناسان واقعی ارواحند که با تأییدات و افاضات الهی درد و درمان نفوس را خوب می‌شناسد. در مکتب وحی انسان‌شناس و روح‌شناس شده‌اند، و از اسرار و رموز این موجود ملکوتی کاملا مطلع هستند. صراط مستقیم تکامل و سیر و صعود الی اللّه را خوب می‌شناسند از علل و عوامل انحراف نیز خوب اطلاع دارند. به‌همین جهت می‌توانند انسانها را در پیمودن این راه سخت، یاری دهند و از انحرافات جلوگیری کنند.
آری پیامبران طبیبان الهی هستند که در طول تاریخ کمکهای شایانی به انسانها نموده‌اند که به مراتب بیشتر و ارزنده‌تر از خدمات طبیبان ابدان می‌باشد. پیامبرانند که گوهر ملکوتی روح را کشف و به انسان‌ها معرفی نمودند و شخصیت انسانی آنها
را احیا کردند. آنان بودند که انسانها را با معارف و معنویات و مکارم اخلاق آشنا نمودند و راه سیروسلوک و قرب به خدا را به آنها نشان دادند.
آنان بودند که انسانها را با خدا و جهان غیب آشنا کردند و در تزکیه و تهذیب و پرورش نفوس آنان تلاش نمودند. اگر در بین انسانها معنویت و عاطفه و محبت و مکارم و صفات نیک پیدا می‌شود، به برکت تلاشها و کوششهای مداوم طبیبان الهی و بالاخص خاتم پیامبران است. اگر پیامبران نبودند قطعا وضع انسانها اینچنین هم نبود.
آری پیامبران طبیبان راستین و ممتاز بشریت هستند، به‌همین جهت در احادیث به عنوان طبیب معرفی شده‌اند.
امیر المؤمنین علیه السّلام درباره پیامبر اسلام می‌فرماید: محمد صلّی اللّه علیه و آله طبیب سیّاری بود که برای طبابت نفوس دائما در تلاش بود. (برای معالجه زخمها و دملها و برای ریشه‌کن کردن بیماریها) مرهمها و ابزار عمل را آماده ساخته بود و در موارد مناسب به کار می‌برد. قلبهای کور و گوشهای کر و زبانهای لال را شفا می‌داد، داروهایش را در مواضع غفلت و حیرت انسان‌ها و در مورد کسانی که از نور حکمت استفاده نکرده و حقائق و معارف را استخراج ننموده بودند، و به‌همین جهت همانند حیوانات علفخوار و سنگهای سخت زندگی میکردند، به مصرف می‌رسانید[118].
قرآن به عنوان داروی شفابخش قلوب معرفی شده است.
خدا در قرآن می‌فرماید: از جانب پروردگارتان موعظه نازل شده و شفاء برای دردهائی که در سینه‌ها (قلبها) است[119].
باز می‌فرماید: از قرآن چیزهائی را نازل کردیم که برای مؤمنین شفا و رحمت باشد[120].
امیر المؤمنین علیه السّلام نیز درباره قرآن می‌فرمود: قرآن را بیاموزید که بهترین کلامها است. در آیاتش خوب بیندیشید که همانند باران بهار، قلبها را احیا می‌کند و از نور قرآن شفا بگیرید که دلها را شفا می‌دهد[121].
در جای دیگر فرمود: بدانید: هرکس که قرآن را داشته باشد به چیز دیگری نیاز ندارد و هرکس که از قرآن محروم باشد غنی نخواهد بود. بوسیله قرآن بیماریهای (قلوب) خودتان را معالجه کنید و برای مبارزه با سختیها از آن استعانت بجوئید. زیرا که شفای بزرگترین بیماریها یعنی کفر و نفاق و ضلالت، در قرآن است[122].
آری پیامبر اسلام بهترین طبیب نفوس می‌باشد. درد و درمان ما را بخوبی می‌شناخته و قرآن را که بهترین برنامه شفابخش دردهای درونی ماست آورده و در اختیار ما نهاده است. بعلاوه، انواع بیماریهای نفسانی و طرق پیشگیری و معالجه آنها بوسیله پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السّلام تشریح شده و به صورت حدیث برای ما باقی مانده است. بنابراین، اگر به سلامت و سعادت نفس خودمان علاقه داریم باید از قرآن و احادیث استفاده کنیم و در امر رعایت بهداشت روانی و سلامت نفس خودمان بکوشیم. با استفاده از قرآن و رهنمودهای پیامبر و ائمه اطهار، بیماریهای نفسانی خود را بشناسیم و در معالجه آنها تلاش و جدیت کنیم، اگر در این
امر حیاتی و سرنوشت‌ساز کوتاهی کنیم زیان بزرگی خواهیم دید که نتیجه‌اش در جهان آخرت روشن خواهد شد.
 
[118]- طبيب دوّار بطبّه قد احكم مراهمه و احمى مواسمه يضع من ذالك حيث الحاجة اليه، من قلوب عمى و آذان صمّ و السنة بكم. متّبع بدوائه مواضع الغفلة و مواطن الحيرة لم يستضيئوا باضواء الحكمة و لم يقدحوا بزناد العلوم الثاقبة، فهم فى ذالك كالانعام السائمة و الصخور القاسية نهج البلاغه/ خطبه 108. [119]- قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ- يونس/ 57. [120]- وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ- اسراء/ 82. [121]- قال على عليه السّلام: و تعلّموا القرآن فانّه احسن الحديث و تفقّهوا فيه فانّه ربيع القلوب و استشفوا بنوره فانه شفاء الصدور- نهج البلاغه/ خطبه 110. [122]- قال على عليه السّلام: و اعلموا انّه ليس على احد بعد القرآن من فاقة و لا لاحد قبل القرآن من غنى، فاستشفوه من ادوائكم و استعينوا به على لأوائكم فان فيه شفاء من اكبر الداء و هو الكفر و الغىّ و الضلال- نهج البلاغه/ خطبه 176. *  امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم
‹ قساوت قلببالاتهذیب و تکمیل نفس ›

خداشناسی3


عقیده ما درباره سایر مسلمانان
در عین حال که ما با اهل سنت در مسأله خلافت و جانشینی پیغمبر اختلاف عقیده داریم، لیکن همه مسلمانان را برادر و هم‌کیش خود می‌دانیم. خدای ما یکی است؛ دین ما یکی است؛ کتاب ما یکی است؛ قبله ما یکی است.
عزت و ترقی آنان را عزت و ترقی خودمان می‌دانیم. پیروزی و غلبه آنان را پیروزی و غلبه خودمان حساب می‌کنیم. شکست و خواری آنان، شکست و خواری ماست. در غم و اندوه و در شادی و خوشحالی با هم شریک هستیم. ما در این امر، از پیشوای بزرگ خودمان علی بن ابی‌طالب علیه السلام الهام می‌گیریم؛ اگر علی علیه السلام می‌خواست از حق مشروع خودش دفاع کند و خلافت را بگیرد، می‌توانست، اما مصالح عالیه اسلام و باقی ماندن اصلِ دیانت را ترجیح داد و نه تنها با خلفا مبارزه نکرد، بلکه در مواقع حساس و ضروری به کمک آنان می‌شتافت، و از هیچ گونه اقدامی به نفع مسلمانان دریغ نداشت.
ما معتقدیم که جهان اسلام در صورتی می‌تواند به عنوان یک ملت زنده و نیرومند، باقی بماند و عظمت و شوکت خود را بازیابد و از زیر بار تحمیلات بیگانگان رهایی پیدا کند که مسلمانان از اختلاف و پراکندگی دوری نمایند و نیروی خود را به سوی یک هدف، متمرکز سازند و همه با هم در راه عظمت اسلام و پیشرفت و ترقی جهانِ مسلمین قدم بردارند.
 
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
 
[1]. وافى، ج 1، جزء سوم، ص 38 [2]. وافى، جلد 1، جزء سوم، ص 61 [3]. سفينة البحار، ج 1، ص 73
فصل چهارم معاد
 
معاد
 
همه پیامبران و کتاب‌های آسمانی بر این امر اتفاق نظر دارند که زندگی انسان به واسطه مردن خاتمه نمی‌پذیرد. بعد از این جهان، جهان دیگری وجود دارد که انسان‌ها در آن‌جا جزای اعمال و کردارشان را خواهند دید. افراد نیکوکار زندگی خوشی خواهند داشت و در ناز و نعمت به سر می‌برند. افراد تبه کار و بدکردار، زندگی سخت و دشواری خواهند داشت و در شکنجه و عذاب به سر می‌برند. اصل معاد و جهانِ بعد از مرگ از ضروریات همه ادیان آسمانی است و هر کس پیامبران را قبول داشته باشد، باید معاد را نیز بپذیرد. ما برای اثبات مطلب دو دلیل ساده ذکر می‌کنیم:
دلیل اول: اگر به مطالب زیر توجه بفرمایید ثبوت معاد برایتان روشن می‌شود:
1. هیچ کاری بی‌غایت و هدف نیست، هر کس کاری انجام دهد هدفی دارد. هدف و غایت، چیزی است که فاعل را وادار به کار می‌کند. و برای رسیدن به آن، کوشش و جدیت می‌نماید.
2. گرچه هیچ کاری بی‌غایت نیست، ولی غایت و هدف‌ها یک‌سان نیستند بلکه نسبت به اشخاص و کارها تفاوت دارند. هر چه فاعل با علم‌تر و با تدبیرتر و با قدرت‌تر باشد، هدف‌های عالی‌تر و ارزنده‌تری دارد. هدفی که یک کودک خردسال در بازی‌های کودکانه‌اش دارد، هرگز به مرتبه هدف یک مهندس، دانشمند و کاردان نمی‌رسد.
3. افراد بشر هر کاری را که انجام می‌دهند می‌خواهند به وسیله غایت و نتیجه آن کار، نقصی را از خودشان برطرف سازند و کامل‌تر گردند؛ مثلًا ما که غذا می‌خوریم بدان جهت است که در خود احساس گرسنگی می‌نماییم. غذا می‌خوریم تا نقص گرسنگی را برطرف سازیم؛ اما در مورد کارهای خدا این مطلب درست نیست؛ زیرا خدا ناقص نیست تا به وسیله نتیجه و غایت کار، نقصی را از خود برطرف سازد و کامل‌تر گردد.
بنابراین، باید گفت: نتیجه کار عائد خودش نمی‌شود بلکه به مخلوقات می‌رسد، مقصدش کامل شدن و سود بردن نیست، بلکه سود رساندن و کامل نمودن است.
من نکردم خلق تا سودی کنم بله تا بر بندگان جودی کنم.
 
4. خدا انسان را با بهترین وجوه آفریده و در ساختمان وجود او هزاران ظرافت و ریزه‌کاری به عمل آورده است که دانشمندان هر چه بیش‌تر در آن کنجکاوی کنند به اسرار شگفت‌انگیزتری پی می‌برند. به طوری که می‌توان گفت:
خداوند حکیم، کالبد کوچک انسان را نمونه‌ای از جهان بزرگ آفرینش قرار داده و عالم وسیعی را در همین جثه محدود جای داده است؛ آب، خاک، هوا، گیاه، حیوان، ماه، خورشید، ستارگان و سایر موجودات را برای تأمین نیازهای او آفریده است. هزاران اسرار شگفت‌انگیز در دل جهان ماده ذخیره نموده تا بشر از آن‌ها استفاده کند. وجود انسان را به نیروی عجیب تفکر مجهز نموده تا رازهای جهان را کشف کند و از ذخایر گران‌بهای عالم بهره برداری نماید و جهان ماده را مسخر گرداند.
با توجه به مطالب مذکور، اکنون فکر کنید، آیا می‌توان گفت: خداوند حکیم وجود مرموز و شگفت‌آور انسان را آفریده، و برای ادامه حیات و بهره‌برداری او دستگاه عظیم جهان ماده را به کار انداخته، فقط برای این‌که مدت کوتاهی در این دنیا زندگی کند و نعمت‌های پاکیزه خدا را به صورت دیگری درآورد، آن‌گاه بمیرد و نابود گردد؟ اگر چنین باشد، آیا خلقت خدا لغو و بیهوده نیست؟
عقل شما هرگز چنین موضوعی را باور نمی‌کند و وجود مقدس پروردگار حکیم و توانا را از چنین کار بیهوده‌ای منزه می‌گرداند. عدم و نابودی نمی‌تواند غایت ایجاد و نتیجه زندگی انسان باشد؛ زیرا رسیدن به غایت، موجود را کامل‌تر و ارزنده‌تر می‌کند، نه اینکه وجودش را پایان دهد و دفتر عمرش را برهم زند.
عقل ما می‌گوید: خدا چون احتیاجی به خلقت موجودات نداشته و به قصد سود بردن، آن‌ها را نیافریده و کار لغو و بیهوده از او صادر نمی‌شود، ناچار انسان را به منظور عالی‌تر و ارزنده‌تری خلق کرده و زندگی او منحصر به زندگی چند روزه دنیا نیست، و با فرا رسیدن مرگ زندگی او پایان نمی‌پذیرد و دفتر اعمالش مختومه نمی‌شود.
عقل ما می‌گوید: باید بعد از این جهان، جهان دیگری باشد، دوران کوتاه زندگی پرمشقت دنیا باید مقدمه زندگی جاویدان آخرت و رسیدن به سعادت و آسایش بی‌پایان آن سرای باشد. غرض خدا این بوده که انسان در این دنیا ترقی کند و کمالات و ملکات خوب برای خودش تهیه نماید تا در جهان جاویدان آخرت، برای همیشه در ناز و نعمت و خوشی زندگی کند.[1]
دلیل دوم: بعضی از انسان‌ها صالح و نیکوکارند. خیرخواهِ مردم هستند، به زیردستان و همنوعان خودشان کمک می‌کنند، به یتیمان مهربانی می‌نمایند، به بی‌نوایان و درماندگان احسان می‌کنند، اخلاقشان خوب است، دروغ نمی‌گویند، تقلب نمی‌کنند، به کسی ظلم و ستم نمی‌نمایند، اموال مردم را غصب نمی‌کنند، نماز نمی‌خوانند، روزه می‌گیرند، به واجباتشان عمل می‌کنند و از ارتکاب گناهان خودداری می‌نمایند.
دسته دیگر، بدکار و ناشایسته‌اند: به همنوعان خودشان ظلم و ستم می‌کنند، حقوق دیگران را غصب می‌کنند، بداخلاق و دروغگو و خیانت‌کارند، واجبات خدا را به جای نمی‌آورند، نماز نمی‌خوانند، روزه نمی‌گیرند، از ارتکاب کارهای زشت و حرام باکی ندارند و مانند درندگان شب و روز به ظلم و تعدی و شهوت‌رانی اشتغال دارند.
این دو دسته، پیوسته بوده و هستند، و جزای اعمال خوب و بدشان را در این دنیا نمی‌بینند. چه افرادی را سراغ داریم که تمام عمرشان را در راه ظلم و تعدی و چپاول اموال مردم و شهوت‌رانی و معصیت‌کاری صرف نمودند و در ناز و نعمت و خوش‌گذرانی از دنیا رفتند، و کیفر اعمال بدشان را ندیدند. چه افراد صالح و نیکوکاری را دیده‌ایم که در کمال عسرت و تنگدستی زندگی کردند و پاداش اعمال خوبشان را ندیدند.
آیا نباید بعد از این جهان، جهان دیگری باشد تا به کارهای خوب و بد مردم رسیدگی شود، نیکوکاران پاداش خوب بگیرند و بدکاران به کیفر اعمال بدشان برسند؟ اگر عمر انسان در همین دنیا پایان پذیرد و دفتر اعمالش به کلی بسته و مختوم شود، آیا خلقت انسان کار عبث و برخلاف عدالت و حکت پروردگار توانا نیست؟ آیا عقل شما می‌پسندد که افراد خیرخواه و نیکوکار با افراد بدعمل و تبهکار یکسان باشند و به حساب اعمالشان رسیدگی نشود؟ آیا چنین کار ناشایسته و ناروایی را می‌توان به خدا نسبت داد؟[2]
اگر قیامت و روز بازخواستی نباشد، فرستادن پیامبران و امر و نهی الهی کار نامعقول و بی‌فایده‌ای است؛ اگر حساب و کتاب و ثواب و عقابی در کار نباشد، چرا مردم از دستورات خدا و پیامبران اطاعت نمایند؟
 
مرگ
 
مرگ یعنی جدایی و مفارقت روح از بدن. اسلام به ما می‌گوید: انسان به واسطه مرگ نابود نمی‌شود بلکه از این جهان به جهان دیگری منتقل می‌شود و از این زندگی، وارد زندگی دیگری می‌گردد. پیامبر اکرم فرمود: شما برای نابودی، خلق نشده‌اید بلکه برای بقا و زندگی جاویدان آفریده شده‌اید، جز این نیست که از این جهان به جهان دیگری منتقل می‌شوید.[3]
به نظر اسلام، جدایی روح از بدن نسبت به همه افراد یکسان انجام نمی‌گیرد؛ افرادی که گناهکارند و علاقه‌شان به این جهان زیاد است و با جهان دیگر بی‌ارتباط و نامأنوسند، به سختی و دشواری جان می‌دهند؛ ولی افرادی که عمل شایسته دارند و چندان دلبستگی به این جهان ندارند و با خدا و جهان آخرت، انس و الفت دارند در کمال راحتی جان می‌دهند.[4]
 
برزخ
اصل معاد و زندگی پس از مرگ را عقل برای ما اثبات می‌کند؛ اما راجع به کیفیت و چگونگی آن زندگی، عقل نمی‌تواند راهنمای ما باشد، بلکه ناچاریم از آیات قرآن و گفتار پیامبران و پیشوایان دین استفاده نماییم.
از قرآن شریف و احادیث پیغمبر اکرم و ائمه اطهار، استفاده می‌شود که قبل از برپا شدن قیامت و رستاخیز عمومی، جهان دیگری وجود دارد به نام برزخ، که واسطه است بین دنیا و آخرت؛ وقتی انسان بمیرد، ابتدا وارد عالم برزخ می‌شود و در آن‌جا یک نوع زندگی مخصوص خواهد داشت. در آغاز آن زندگی روحانی که از قبر شروع می‌شود، بازپرسی اجالی به عمل می‌آید و به کلیات عقاید و اعمالشان رسیدگی می‌شود؛ اگر عقایدش درست بود و اعمال و کردار نیک داشت، دری از بهشت به رویش باز می‌شود و در طریق بهشت قرار می‌گیرد. از نعمت‌های بهشتی بهره‌مند می‌شود و انتظار فرا رسیدن قیامت و وصول به نعمت‌های جاویدان به سر می‌برد.
و اگر شخص بد عقیده و بد عملی بود در طریق جهنم قرار می‌گیرد و دری از درهای دوزخ برایش باز می‌شود؛ تا قیامت در شکنجه و عذاب خواهد بود و با زندگی تلخ و ناگوار به سر می‌برد و از ترس فرا رسیدن قیامت و عذاب‌های سخت دوزخ در اضطراب و وحشت خواهد بود.[5]
 
قیامت و رستاخیز عمومی
قرآن شریف و احادیث پیغمبر و امامان، قیامت را چنین توصیف می‌نمایند: خورشید و ماه، تاریک و بی‌نور می‌شوند؛ کوه‌ها متلاشی و پراکنده می‌گردند؛ دریاها بی‌آب و سوزان می‌شوند؛ دستگاه منظومه شمسی برهم می‌خورد؛ زمین و آسمان دگرگون و به صورت دیگری تبدیل می‌گردند؛ آنگاه همه مردگان زنده و مبعوث می‌گردند و برای حساب و عرض اعمال حاضر می‌شوند. تمام اعمال و حرکات مردم نزد خدا ثابت و در دفتر وجود مضبوط است؛ کوچک‌ترین کردار آنان مورد غفلت و فراموشی واقع نمی‌شود. روز رستاخیز که پرده از چشم مردم برداشته می‌شود. اعمال و کردارشان را حضوراً مشاهده می‌کنند؛ آن‌گاه محاسبه اعمال شروع می‌شود و با کمال دقت مورد رسیدگی قرار می‌گیرد. کفار و گنهکارانی که قابل بخشش نباشند به دوزخ فرستاده می‌شوند. افراد مؤمن و نیکوکار به بهشت می‌روند. گناهکارانی که قابلیت بخشش داشته باشند، چون در عالم برزخ معذب بوده‌اند و نتیجه اعمال بدشان را چشیده‌اند؛ به وسیله شفاعت پیامبران و ائمه اطهار، مورد عفو و بخشش قرار می‌گیرند و بالاخره نور توحید ظلمت گناه را برطرف می‌سازد و به بهشت می‌روند.
حساب افراد با ایمان و نیکوکار به آسانی انجام می‌گیرد و به زودی رهسپار بهشت می‌شوند؛ اما نسبت به کار و بسیاری از گناهکاران، خیلی سخت‌گیری می‌شود. کوچک‌ترین اعمال و حرکاتشان مورد رسیدگی و بازخواست قرار می‌گیرد. مدت زیادی باید در محشر توقف نمایند و در کمال ناراحتی و سختی مراحل متعدد محاسبه را به پایان رسانند.[6]
 
بهشت
 
بهشت جایی است که افراد شایسته و نیکوکار را به آنجا می‌برند؛ انواع و اقسام نعمت‌ها و اسباب و وسائل آسایش و خوش‌گذرانی در آن‌جا هست؛ هر چه انسان تصور کند و بخواهد وجود دارد.[7] نعمت‌های بهشتی عالی‌تر و بهتر از نعمت‌های دنیا است و کسی مانند آن‌ها را ندیده و نشنیده است. هیچ گونه ناراحتی و سختی در آن پیدا نمی‌شود؛ هرکس وارد بهشت شد، زندگی جاویدان دارد و برای همیشه در آن خواهد ماند.
بهشت دارای درجات و مراتب مختلفی است و هر کسی بر طبق فضایل و کمالات نفسانی و اعمال شایسته‌اش در جای مناسب سکونت خواهند کرد.[8]
 
جهنم
 
دوزخ جای کفار و تبه‌کاران است. هر نوع شکنجه و عذابی در آنجا هست. افرادی که به دوزخ می‌روند، در کمال سختی و ناراحتی معذب خواهند شد؛ عذاب‌های جهنم به قدری سخت است که نمی‌توان توصیف کرد؛ آتش دوزخ نه تنها جسم را می‌سوزاند، بلکه روح و دل انسان را نیز می‌سوزاند و از باطن ذات سرچشمه می‌گیرد و سراسر وجودش را شعله‌ور می‌سازد.[9]
اهل دوزخ دو دسته‌اند: دسته اول کفار و افرادی که از نور ایمان و خداپرستی به طور کلی محرومند؛ این دسته برای همیشه در جهنم، در عذاب و شکنجه خواهند بود و راه نجات ندارند.
دسته دوم افراد خداپرست و با ایمانی که به سبب ضعف ایمان، مرتکب معصیت شده‌اند، و بدان جهت مستحقِّ عذاب دوزخ گشته‌اند. این دسته به طور موقت مدتی در جهنم معذب خواهند شد؛ ولی بالاخره نور توحید بر تاریکی گناه غالب می‌گردد و به وسیله عفو مستقیم پروردگار عالم، یا شفاعت پیامبران برگزیده، از دوزخ نجات می‌یابند و داخل بهشت می‌شوند.
جهنم دارای درجاتی است و عذاب‌های گوناگون دارد؛ هر کسی را بر طبق گناهش در مکانی جا می‌دهند و به نوعی از عذاب معذب می‌گردانند.[10]
 
شفاعت
مسأله شفاعت در قرآن کریم وارد شده و روایات زیادی از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار، در این‌باره صادر شده است. به طوری که اصل ثبوت شفاعت، قابل انکار نیست؛ از مجموع روایات استفاده می‌شود که پیغمبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام نسبت به بعضی از گنه‌کاران، شفاعت می‌کنند و می‌گویند: بار پروردگارا! اگرچه این شخص، گنه‌کار و مستحقّ عذاب است، اما به واسطه فلان صفت برجسته و خوبی که در او هست یا به واسطه صفت بخشندگی و بزرگی خودت یا به واسطه آبرویی که ما نزد تو داریم، تقاضا می‌کنیم گناهش را نادیده بگیری و قلم عفو بر جرایم اعمالش بکشی؛ درخواست آنان مورد قبول واقع می‌شود و شخص گنه‌کار مشمول رحمت و بخشش پروردگار مهربان قرار می‌گیرد؛ با توجه به آیات و روایات، اصل ثبوت شفاعت را نمی‌توان انکار نمود؛ امّا از چند مطلب نباید غفلت کرد:
1. شفاعت‌کنندگان بدون اجازه و دستور پروردگار جهان اقدام به شفاعت نمی‌کنند.
2. جای شفاعت، قیامت و بعد از محاسبه اعمال است. در آن جاست که چون به پرونده اعمال رسیدگی می‌شود، باید تکلیفش روشن و کارش یکسره شود و به همین جهت شفاعت کننده، تقاضای بخشش می‌کند و شخص گنه‌کار مستوجب دوزخ را بهشتی می‌گرداند؛ اما در عالم برزخ شفاعتی در کار نیست و شخص گنه کار ناچار، باید بر طبق اعمالش شکنجه و عذاب ببیند؛ گرچه ممکن است در آن‌جا هم به واسطه سفارش پیغمبر و ائمه اطهار، تخفیفی در عذابش حاصل شود، ولی این مطلب شفاعت نیست.
3. خود شفاعت‌کنندگان فرموده‌اند: شما جدیت کنید، به صورت انسان وار محشر شوید، تا ما بتوانیم از شما شفاعت کنیم؛ بنابراین اگر گناه و درنده‌خویی به جایی رسید، که ذات انسان را دگرگون کرد و به صورت یکی از حیوانات وارد محشر شد. جایی برای شفاعت نیست. به هر حال در مورد شفاعت لیاقت و قابلیت لازم است.
4. شفاعت‌کنندگان در مورد بعضی از معصیت‌ها، مانند ترک نماز، فرموده‌اند: شفاعت ما شامل حال این گروه نمی‌شود.
5. با توجه به مطالب بالا، انسان نباید به وعده شفاعت مغرور شود و مرتکب گناه گردد؛ زیرا کسی که به امید شفاعت مرتکب معصیت شود، مانند شخصی است که به امید دکتر و دارو، خودش را مسموم سازد و در معرض هلاکت قرار دهد.
 
توبه
از آیات قرآن و احادیث معصومین استفاده می‌شود، که شخص گنه‌کار، اگر قبل از مردنش توبه کند و از کردار زشتش پشیمان گردد؛ گناهش آمرزیده می‌شود و مورد بازخواست قرار نمی‌گیرد.[11]
بنابراین، در توبه و بازگشت برای همه گنه‌کاران باز است و هیچ کس نباید از رحمت خدا مأیوس گردد؛ اما مبادا خیال کنید که هر کس کلمه «استغفراللَّه» را بر زبان جاری ساخت و با فشار اعصاب، قطره اشکی از چشمش ریخت، توبه کرده و مشمول بخشش قرار می‌گیرد؛ بلکه توبه حقیقی شرایطی دارد که علی بن ابی‌طالب علیه السلام به جمله‌ای از آن‌ها اشاره فرموده است.
حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: در توبه شش چیز لازم است:
اول: از گناهان گذشته‌ات واقعاً پشیمان گردی؛
دوم: تصمیم جدی داشته باشی که در آینده مرتکب گناه نشوی؛
سوم: اگر مردم بر تو حقی دارند، تمام حقوقشان را ادا کنی.
چهارم: واجباتی را که ترک نموده‌ای قضا کنی؛
پنجم: گوشتی را که به واسطه غذاهای حرام، در بدنت روییده، به وسیله غم و اندوه بر گناه، آب کنی؛
ششم: چنان‌که شیرینی معصیت را چشیده‌ای، تلخی و دشواری عبادت را نیز تحمل کنی، آن‌گاه کلمه استغفار را بر زبان جاری سازی.[12][13]
 
 
[1]. خدا در قرآن به همين دليل اشاره نموده و مى‏فرمايد:« أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ» آيا مى‏پنداريد كه شما را بيهوده خلق كرده‏ايم و به سوى ما بازگشت نمى‏كنيد؟( مؤمنون( 23) آيه 115) [2]. خدا در قرآن به همين معنا اشاره نموده و مى‏فرمايد:« أَمْ نَجْعَلُ المُتَّقِينَ كَالفُجّارِ»؛ آيا پرهيزكاران را با تبهكاران يكسان قرار مى‏دهيم».( ص( 38) آيه 28) [3]. بحارالانوار، ج 6، ص 249 [4]. همان، ص 145 [5]. خدا در قرآن مى‏فرمايد:« وَمِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» در پشت سر برزخى دارند تا قيامت)( مؤمنون( 23) آيه 100). « وَلا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَلكِنْ لا تَشْعُرُونَ» درباره كسانى كه در راه خدا كشته مى‏شوند، نگوييد: مرده‏اند، بلكه آنان زنده‏اند ولى شما نمى‏فهميد»( بقره( 2) آيه 154). « وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» گمان نكنيد كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند، مرده‏اند، بلكه زنده‏اند و نزد پروردگار از نعمت‏ها برخوردار مى‏شوند»( آل عمران( 3) آيه 169). قال النبى صلى الله عليه و آله:« ان القبر اول منازل الاخرة فان نجامنه فما بعده ايسرو ان لم ينج منه فما بعده ليس اقل منه؛ پيغمبر فرمود: قبر نخستين منزل آخرت است. هر كس از آن نجات پيدا كرد، بعداً كار بر او آسان مى‏شود و هر كس نجات نيافت عذاب‏هاى بعد از آن آسان‏تر نيست»( بحار، ج 6، ص 242). قال على بن الحسين عليه السلام:« ان القبر روضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النيران؛ امام سجاد فرمود: قبر يا باغى است از باغ‏هاى بهشت يا گودالى است از گودال‏هاى دوزخ»( بحارالانوار، ج 6، ص 214 و ص 202- 282) [6]. ر. ك: بحارالانوار، ج 7، ص 54- 237 [7]. زحرف( 43)، آيه 71 [8]. ر. ك: بحارالانوار، ج 8، ص 71- 322 [9]. همزه( 104، آيه 6 [10]. بحارالانوار، ج 8، ص 222- 374 [11]. وافى، ج 1، جزء سوم، ص 183 [12]. نهج البلاغه( چاپ مصر)، جزء دوم، ص 253 [13] آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390.
فصل پنجم اخلاق
 
اخلاق
 
صفات خوب و صفات بد را اخلاق می‌نامند. صفات خوب صفاتی هستند که سبب کمال و فضیلت نفس می‌شوند؛ مانند: عدالت، تواضع، اعتماد بر خدا، بردباری، خوشبینی، خیرخواهی، راستی، امانتداری، راضی بودن به رضای خدا، شکر خدا، خوش‌اخلاقی، قناعت، سخاوت، شجاعت، غیرت در دین، غیرت ناموس، انصاف، صله رحم، احسان به پدر و مادر، خوش‌رفتاری با همسایگان، خوش‌رفتاری با مردم، مراقب احوال‌نفس، محبت خدا، بر هر مسلمانی لازم است، صفات و اخلاق نیک را بشناسد و سعی و جدیت کند تا دارای آن صفات شود.
اخلاق بد صفاتی هستند که سبب نقصان و انحطاط نفس می‌شوند، مانند: تکبر، خودبینی، خودستایی، ستمکاری، بی‌اعتمادی بر خدا، بی‌صبری، بدبینی، بدخواهی، نادرستی، راضی نبودن از خدا، حسد، ناسپاسی، سخن‌چینی، کینه‌توزی، غضب، بداخلاقی، حرص، طمع، بخل، ریاکاری، دورویی، خیانت، اسراف، بی‌غیرتی در دین و ناموس، بی‌انصافی، ترک صله رحم، آزار پدر و مادر، آزار همسایگان، بدرفتاری با مردم، حبِّ جاه، عیب‌جویی، سعایت، تملق‌گویی، آرزوهای دراز.
بر هر مسلمانی لازم است، اخلاق زشت را بشناسد و کوشش کند که آن‌ها را از نفس خودش دور گرداند. اگر می‌خواهیم سعادتمند شویم، باید از نفس خود کاملًا مراقبت کنیم، دستورات اخلاقی اسلامی را به کار بندیم، نفس خود را از صفات زشت و اخلاق بد پاک نماییم، با اخلاق نیک و صفات عالی زینت دهیم. دستورات اخلاقی یکی از بخش‌های مهم اسلام است، اسلام به موضوعات اخلاقی خیلی توجه داشته است.
پیغمبر اسلام، جهاد با نفس را جهاد اکبر می‌داند.[1] رسول خدا فرمود: من مبعوث شدم تا اخلاق نیک را در مردم تکمیل کنم.[2] چون تمام کارهای انسان از صفات نفسانی سرچشمه می‌گیرند، باید در مرتبه اول، در اصلاح نفس، کوشش نمود.
 
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
[1]. وسائل الشيعه، كتاب جهاد، ص 122 [2]. فيض كاشانى، محجة البيضاء، ج 2، ص 312  
فصل پنجم اخلاق
 
اخلاق
 
صفات خوب و صفات بد را اخلاق می‌نامند. صفات خوب صفاتی هستند که سبب کمال و فضیلت نفس می‌شوند؛ مانند: عدالت، تواضع، اعتماد بر خدا، بردباری، خوشبینی، خیرخواهی، راستی، امانتداری، راضی بودن به رضای خدا، شکر خدا، خوش‌اخلاقی، قناعت، سخاوت، شجاعت، غیرت در دین، غیرت ناموس، انصاف، صله رحم، احسان به پدر و مادر، خوش‌رفتاری با همسایگان، خوش‌رفتاری با مردم، مراقب احوال‌نفس، محبت خدا، بر هر مسلمانی لازم است، صفات و اخلاق نیک را بشناسد و سعی و جدیت کند تا دارای آن صفات شود.
اخلاق بد صفاتی هستند که سبب نقصان و انحطاط نفس می‌شوند، مانند: تکبر، خودبینی، خودستایی، ستمکاری، بی‌اعتمادی بر خدا، بی‌صبری، بدبینی، بدخواهی، نادرستی، راضی نبودن از خدا، حسد، ناسپاسی، سخن‌چینی، کینه‌توزی، غضب، بداخلاقی، حرص، طمع، بخل، ریاکاری، دورویی، خیانت، اسراف، بی‌غیرتی در دین و ناموس، بی‌انصافی، ترک صله رحم، آزار پدر و مادر، آزار همسایگان، بدرفتاری با مردم، حبِّ جاه، عیب‌جویی، سعایت، تملق‌گویی، آرزوهای دراز.
بر هر مسلمانی لازم است، اخلاق زشت را بشناسد و کوشش کند که آن‌ها را از نفس خودش دور گرداند. اگر می‌خواهیم سعادتمند شویم، باید از نفس خود کاملًا مراقبت کنیم، دستورات اخلاقی اسلامی را به کار بندیم، نفس خود را از صفات زشت و اخلاق بد پاک نماییم، با اخلاق نیک و صفات عالی زینت دهیم. دستورات اخلاقی یکی از بخش‌های مهم اسلام است، اسلام به موضوعات اخلاقی خیلی توجه داشته است.
پیغمبر اسلام، جهاد با نفس را جهاد اکبر می‌داند.[1] رسول خدا فرمود: من مبعوث شدم تا اخلاق نیک را در مردم تکمیل کنم.[2] چون تمام کارهای انسان از صفات نفسانی سرچشمه می‌گیرند، باید در مرتبه اول، در اصلاح نفس، کوشش نمود.
 
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
[1]. وسائل الشيعه، كتاب جهاد، ص 122 [2]. فيض كاشانى، محجة البيضاء، ج 2، ص 312  
نمازهای واجب شش قسم است:
اول: نمازهای هر روزه؛
دوم: نمای آیات؛
سوم: نماز میت؛
چهارم: نماز طواف؛
پنجم: نمازی که به سبب نذر و عَهد و قسم بر انسان واجب شود؛
ششم: نمازهای واجب، که از پدر فوت شده (ولی از جهت نافرمانی نبوده و می‌توانسته آن‌ها را قضا کند) بر پسر بزرگ‌تر واجب است آن‌ها را قضا کند.
 
نمازهای شبانه‌روزی
نماز، ستون دین است و بنده را به خدا نزدیک می‌کند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خدا سوگند! شفاعت من شامل حال کسی نمی‌شود که نماز را کوچک شمارد و در آن کوتاهی کند.[1]
بر هر مسلمانی واجب است، شبانه روز پنج مرتبه نماز بخواند: صبح دو رکعت، ظهر چهار رکعت، عصر چهار رکعت، مغرب سه رکعت، عشا چهار رکعت.
 
وقت نمازها
وقت نماز صبح: از طلوع سفیده صبح تا طلوع خورشید.
وقت نماز ظهر و عصر: از ظهر تا غروب آفتاب که منطبق است بر مغرب شرعی.
وقت نماز مغرب و عشا: از مغرب است تا نصف شب شرعی که تقریباً ساعت یازده و ربع می‌شود.
 
وضو
نمازگزار باید قبل از نماز وضو بگیرد، به این ترتیب:
1. نیت کند که برای خوشنودی خدا وضو می‌گیرم؛
2. صورت را از جایی که موی سر می‌روید تا چانه، از بالا به پایین بشوید؛
3. دست راست را از آرنج تا سرانگشتان، از بالا به پایین بشوید؛
4. دست چپ را از آرنج تا سر انگشتان، از بالا به پایین بشوید؛
5. دست راست را با رطوبت خودش به جلوِ سر، از بالا به پایین بکشد؛
6. دست راست را با همان تری خودش، به پشت پای راست، از سر انگشتان تا بلندی پا بکشد؛
7. دست چپ را با همان رطوبت به پشت پای چپ، از سر انگشتان تا بلندی پا بکشد.
 
اذان[2]
مستحب است پیش از نماز اذان بگوییم. به ترتیب زیر:
اللَّهُ اکْبَرُ
چهار مرتبه
اشْهَدُ انَّ لاالهَ الّا اللَّهُ
دو مرتبه
اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ
دو مرتبه
حَیَّ عَلیَ الصَّلوةِ
دو مرتبه
حَیَّ عَلَی الفَلاحِ
دو مرتبه
حَیَّ عَلی خَیْرِ العَمَل
دو مرتبه
اللَّه اکْبَرُ
دو مرتبه
لا الهَ الّا اللَّه
دو مرتبه
 
اقامه
 
مستحب است بعد از گفتن اذان اقامه بخوانیم، به ترتیب زیر:
اللَّهُ اکْبَرُ
دو مرتبه
اشْهَدُ انَّ لاالهَ الّا اللَّهُ
دو مرتبه
اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ
دو مرتبه
حَیَّ عَلیَ الصَّلوةِ
دو مرتبه
حَیَّ عَلَی الفَلاحِ
دو مرتبه
حَیَّ عَلی خَیْرِ العَمَل
دو مرتبه
قَدْ قامَتِ الصَّلوةُ
دو مرتبه
اللَّه اکْبَرُ
دو مرتبه
لا الهَ الّا اللَّه
یک مرتبه
 
دستور خواندن نماز
در نماز چند عمل را باید انجام دهیم:
1. نیت: بعد از آن‌که رو به قبله ایستادیم، قصد می‌کنیم دو رکعت نماز صبح، مثلًا برای خوشنودی خدا به جا می‌آوریم؛
2. تکبیرةالاحرام: بعد از نیت دست‌ها را تا نرمی گوش بلند کرده می‌گوییم:
اللَّه اکبر
بعد دست‌ها را پایین می‌آوریم؛
3. قرائت: بعد از گفتن تکبیرةالاحرام به خواندن حمد، شروع می‌نماییم. به این ترتیب:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمِین* الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* مالِکِ یَومِ الدِّینِ* إِیَّاکَ نَعبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِین* اهْدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیمَ* صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمتَ عَلَیهِمْ غَیْرِ المَغضُوبِ عَلَیهِم وَلَا الضَّآلِّین
بعد از خواندن حمد، یک سوره از قرآن می‌خوانیم، مثلًا سوره توحید را به این ترتیب:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ* اللَّهُ الصَّمَدُ* لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ* وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ.
یادآوری اول: حمد و سوره را در رکعت اول و دوم تمام نمازها باید بخوانیم.
یادآوری دوم: بر مردها واجب است، در نماز صبح و مغرب و عشا حمد و سوره را بلند بخوانند.
یادآوری سوم: بلند کردن دست‌ها در موقع تکبیرةالاحرام واجب نیست بلکه مستحب است.
4. رکوع: بعد از حمد و سوره باید به رکوع برویم؛ یعنی به قدری خم شویم که دست‌ها به زانو برسد، آن‌گاه بگوییم:
«سُبْحانَ رَبِّى العَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ».
یا سه مرتبه بگوییم:
«سُبحانَ اللَّه».
بعد از تمام شدن ذکر رکوع، باید بلند شویم و به ایستیم و مستحب است بگوییم:
«سَمِعَ اللَّهِ لِمَنْ حَمِدَه».
5. سجده: بعد از رکوع به سجده می‌رویم؛ یعنی پیشانی را روی زمین و آن‌چه از آن می‌روید- مگر خوردنی و پوشیدنی و معدنی- می‌گذاریم و دو کف دست‌ها و دو کاسه زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاها را روی زمین قرار می‌دهیم، آن‌گاه می‌گوئیم:
«سُبْحانَ رَبِّىَ الاعْلى‏ وَ بِحَمدِهِ».
یا سه مرتبه می‌گوییم:
«سُبْحانَ اللَّهِ»
بعد از آن، سر از سجده برمی‌داریم و کمی می‌نشینیم و دوباره به سجده می‌رویم و مانند سجده اول، آن را تمام می‌نماییم؛ آن‌گاه سر از سجده دوم برمی‌داریم و کمی می‌نشینیم و برای رکعت دوم برمی‌خیزیم و مستحب است در حال بلند شدن بگوییم:
«بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ اقُومُ وَ اقْعُدُ».
هنگامی که قرار گرفتیم، حمد و سوره را مانند رکعت اول می‌خوانیم.
6. قنوت: در رکعت دوم، نمازها بعد از آن‌که از خواندن حمد و سوره فارغ شدیم، دست‌ها را تا مقابل صورت برمی‌داریم و ذکر می‌خوانیم، مثلًا می‌گوییم:
«رَبَّنا اتِنا فى الدُّنْيا حَسَنَةً و فى الاخِرَةِ حَسَنةً و قِنا عَذابَ النّارِ».
آن‌گاه دست‌ها را پایین می‌آوریم و به رکوع می‌رویم.
یادآوری: خواندن قنوت واجب نیست اما فضیلت و ثواب دارد.
7. تشهد: در رکعت دوم تمام نمازها بعد از آن‌که سر از سجده برداشتیم، باید بنشینیم و به این ترتیب تشهد بخوانیم:
«الْحَمدُللَّهِ اشهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريْكَ لَهُ وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ اللّهم صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ و آلِ محَمَّدٍ».
8. سلام: در نماز صبح بعد از خواندن تشهد به این ترتیب سلام می‌گوییم:
«السَّلامُ عَلَیْکَ ایُّها النَبِّیُ وَ رحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ.
السَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلی عِبادِ اللَّهِ الصّالِحیْنَ.
السَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ».
یادآوری: در نماز مغرب، بعد از تشهد اول، نباید سلام بگوییم بلکه برمی‌خیزیم رکعت سوم را می‌خوانیم، آن‌گاه می‌نشینیم و تشهد و سلام می‌خوانیم.
در نمازهای ظهر و عصر و عشا نیز بعد از تشهد اول، سلام نمی‌دهیم بلکه برمی‌خیزیم رکعت سوم و چهارم را به‌جا می‌آوریم، آن‌گاه می‌نشینیم و تشهد و سلام را می‌خوانیم.
9. تسبیحات اربعه: در رکعت سوم نماز مغرب و در رکعت سوم و چهارم نمازهای ظهر و عصر و عشا، به جای خواندن حمد و سوره سه مرتبه می‌گوییم:
«سُبْحانَ اللَّهِ وَالحَمْدُللَّهِ وَ لاالهَ الّا اللَّهُ وَ اللَّهُ اكْبَر».
یا حمد را بدون سوره یک مرتبه می‌خوانیم.
یادآوری اول: بدن نمازگزار، باید پاک باشد؛ لباس نمازگزار باید پاک و مباح باشد و از حیوان حرام گوشت و مردار درست نشده باشد؛
یادآوری دوم: نمازگزار باید از حَدَث جنابت و حیض و نفاس پاک باشد.
 
ارکان نماز
 
نماز پنج کن دارد:
اول: نیت؛
دوم: تکبیرة الاحرام؛
سوم: قیام متصل به رکوع؛ یعنی ایستادنی که از آن، به رکوع می‌رویم و قیام در حال تکبیرةالاحرام؛
چهارم: رکوع؛
پنجم: دو سجده؛
هر یک از رکن‌ها اگر کم یا زیاد شوند، نماز باطل می‌شود، چه عمدی باشد، چه سهوی.
 
مبطلات نماز
کارهای زیر سبب باطل شدن نماز می‌شوند؛
1. باطل شدن وضو چه عمدی چه سهوی؛
2. گریه کردن برای دنیا، عمدی؛
3. خنده صدادار، عمدی؛
4. خوردن و آشامیدن، عمدی؛
5. کم یا زیاد کردن یکی از رکن‌ها، چه عمدی، چه سهوی،
6. بعد از خواندن حمد، آمین گفتن؛
7. پشت به قبله کردن، چه عمدی، چه سهوی؛
8. حرف زدن؛
9. انجام کاری که صورت نماز را برهم می‌زند؛
10. دو دست را مانند اهل تسنن وی هم گذاشتن.
 
نماز مسافر
مسافر باید در سفر، نمازهای چهار رکعتی را دو رکعت بخواند به شرایط زیر:
1. قصد داشته باشد هشت فرسخ برود، یا چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد؛
2. کثیرالسفر نباشد؛ یعنی مانند راننده و کشتیبان نباشد که شغلشان مسافرت است؛
3. تاجر نباشد که در حال سفر تجارت می‌کند؛
4. سفرش حرام نباشد؛ مانند سفری که برای دزدی و قتل نفس باشد و مانند مسافرت زن بدون اجازه شوهر و مسافرت فرزند با نهی پدر و مادر؛
5. نخواهد قبل از پیمودن هشت فرسخ، از وطن خودش عبور کند یا ده روز در جایی اقامت نماید.
یادآوری اول: مسافری که قصد کند، ده روز یا زیادتر در جایی بماند، مادامی که در آن‌جاست، باید نمازش را تمام بخواند. مسافری که سی روز در یک جا به حال تردید توقف نماید، بعد از سی روز باید نمازهایش را تمام بخواند.
یادآوری دوم: شخصی که قصد سفر دارد، مادامی که از حدِّ ترخص وطن یا محل اقامتش نگذشته نباید نمازش را شکسته و روزه‌اش را افطار کند؛ مادامی که مسافر صدای اذان شهر را می‌شنود و دیوارهای محل را می‌بیند از حدِّ ترخص خارج نشده و مسافر شرعی نیست.
 
نماز آیات
 
هنگام گرفتن خورشید و ماه و پیدایش زلزله یا حادثه غیر عادی که بیشتر مردم بترسند، بر هر مسلمانی واجب است، نماز آیات بخواند. به ترتیب زیر:
1. بعد از وضو، رو به قبله ایستاده قصد می‌کنیم: دو رکعت نماز آیات برای خشنودی خدا می‌خوانم؛
2. بعد از نیت، دست‌ها را تا مقابل نرمی گوش بالا برده می‌گوییم:
«اللَّه اكْبَرُ»؛
3. حمد و سوره را می‌خوانیم سپس به رکوع می‌رویم و ذکر رکوع را می‌گوییم؛
4. سر از رکوع برمی داریم و می‌ایستیم؛ حمد و سوره را می‌خوانیم، باز به رکوع می‌رویم و به همین ترتیب عمل می‌کنیم تا وقتی که پنج حمد و سوره و پنج رکوع به جا آورده شود؛
5. بعد از رکوع پنجم، به سجده می‌رویم و دو سجده مانند
سجده نمازهای شبانه روزی انجام می‌دهیم؛
6. برای رکعت دوم برمی خیزیم و مانند رکعت اول آن را به جای می‌آوریم و بعد از رکوعِ پنجم، دو سجده به جا می‌آوریم؛
7. بعد از سجده، تشهد می‌خوانیم و سلام می‌دهیم.
یادآوری: وقت نماز آیاتی که برای گرفتن آفتاب و ماه خوانده می‌شود، از موقع گرفتن است تا وقت باز شدن؛ ولی نمازهای دیگر را هر وقت بخوانیم اداست.
 
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
[1]. وافى، ج 2، جزء پنجم، ص 13 [2]. مراجع تقليد نوشته‏اند:« اشهد انّ عليّاً ولىّ اللَّه» جزء اذان و اقامه نيست. ليكن خوب است بعد از« اشهد انّ محمّداً رسول اللَّه» به قصد تيمن و تبرك گفته شود.« توضيح المسائل، مسأله 919»  
روزه
روزه
 
روزه یکی از واجبات مهم اسلام است. پیغمبر ما فرمود: روزه سپری است، در مقابل آتش دوزخ.[1]
خدا می‌فرماید: روزه مخصوص من است و خودم پاداش آن را خواهم داد.[2]
این عبادت بزرگ منافع بیشماری دربردارد: از نظر بهداشت، سبب استراحت دستگاه گوارش است و به سلامتی انسان کمک می‌کند؛ از نظر اخلاق، یک نوع تمرینی است برای پرهیزکاری و مقاومت در مقابل دشواری‌ها؛ ثروتمندان را به یاد درماندگان و گرسنگان می‌اندازد. امام صادق علیه السلام فرمود: روزه واجب شد، تا ثروتمندان مزه گرسنگی را بچشند و به یاد درماندگان و گرسنگان بیفتند و به آنان احسان و کمک نمایند.[3]
بر هر مسلمانی واجب است ماه رمضان را روزه بگیرد؛ یعنی از طلوع سفیده صبح تا مغرب، از انجام کارهایی که روزه را باطل می‌کند، خودداری نماید. کارهای زیر، روزه را باطل می‌کند:
1. خوردن و آشامیدن؛
2. غبار و دود غلیظ به حلق رساندن؛
3. قی کردن؛
4. جماع کردن؛
5. اماله کردن؛
6. سر به زیر آب کردن؛
7. دروغ بستن به خدا و رسول؛
8. استمنا کردن؛
9. باقی ماندن بر جنابت و حیض و نفاس.
یادآوری: مفطرات مذکور، اگر عمدی واقع شوند، روزه باطل می‌شود؛ امّا اگر از روی غفلت یا سهو واقع شوند، روزه باطل نمی‌شود؛ مگر بقای بر جنابت و حیض و نفاس که اگر از روی فراموشی هم باشد، روزه را باطل می‌کند.
 
کسانی که می‌توانند روزه را افطار کنند
1. بیماری که روزه گرفتن برایش ضرر دارد؛
2. مسافر، به همان شرایطی که در نماز گفته شد؛
3. زنی که خون حیض یا نفاس ببیند؛
یادآوری: این سه دسته باید روزه‌هایشان را افطار کنند و بعد از زوال عذر قضا کنند.
4. زن بارداری که زاییدنش نزدیک باشد، و روزه برای خود یا فرزندش زیان‌بخش باشد؛
5. زن شیردهی که روزه برای کودکش ضرر داشته باشد؛
یادآوری: این دو دسته بعد از زوال عذر باید قضای روزه‌ها را بگیرند و برای هر روزه‌ای که افطار کرده‌اند، ده سیر گندم به فقیر بدهند.
یادآوری دوم: هر کس بدون عذر شرعی، روزه‌اش را افطار کند، باید بعداً قضای آن را بگیرد و در مقابل هر روزه‌ای که افطار کرده شصت روز روزه بگیرد یا شصت نفر فقیر را سیر نماید.
 
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
 
[1]. وافى، ج 2، جزء هفتم، ص 5 [2]. وافى، ج 2، جزء هفتم، ص 5 [3]. وافى، ج 2، جزء هفتم، ص 5
زکات
زکات
 
زکات از واجبات ضروری اسلام است. حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس زکات اموالش را ندهد، نه مؤمن است و نه مسلمان.[1]
امام محمدباقر علیه السلام فرمود: خدا در قرآن شریف، زکات را در ردیف نماز قرار داده، هر کس نماز بخواند، ولی زکات ندهد، نمازش نیز مورد قبول واقع نخواهد شد.[2]
امام رضا علیه السلام فرمود: اگر مردم زکات مالشان را می‌پرداختند، نیازمندی پیدا نمی‌شد.[3]
زکات در نُه چیز واجب می‌شود: گندم، جو، خرما، کشمش، گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره.
اسلام برای هر یک از این اموال حدی قرار داده که اگر بدان حد رسید، زکات واجب می‌شود والّا نه، آن حد معین را نصاب می‌گویند.
 
نصاب گندم و جو و خرما و کشمش
نصاب این چهار چیز، 288 من تبریز است و اگر کمتر شد زکات ندارد. در موقع پرداخت زکات می‌تواند، تخمی را که در زمین پاشیده و تمام مخارجی را که برای زراعت کرده از حاصل کسر کند، و زکات بقیه را بدهد.
 
مقدار زکات
زراعت اگر به وسیله آب باران یا قنات یا رودخانه آبیاری شود، باید یک دهم آن را به عنوان زکات پرداخت کرد. و اگر به وسیله دلو و چاه و موتور آبیاری شود، باید یک بیستم آن را داد.
 
نصاب گوسفند
گوسفند پنج نصاب دارد:
اول: چهل رأس، که زکات آن یک گوسفند است؛
دوم: 121 رأس، که زکاتش دو گوسفند می‌باشد؛
سوم: 201 رأس، که زکاتش سه گوسفند است؛
چهارم: 301 رأس، که زکاتش چهار گوسفند است؛
پنجم: چهارصد رأس و بالاتر که باید صد صد حساب کند، و برای هر صد گوسفند، یک گوسفند بدهد.
یادآوری: کسی که یازده ماه مالک گوسفند باشد، در ماه دوازدهم باید زکات آن را بدهد؛ در صورتی زکات بر گوسفند واجب می‌شود که در تمام سال از علف بیابان بچرد و اگر در تمام سال یا مقداری از آن، از علف چیده شده یا از علف زراعت بخورد، زکات ندارد.
 
نصاب گاو
گاو دو نصاب دارد:
اول: سی رأس، زکات آن یک گوساله است که داخل سال دوم شده باشد؛
دوم: چهل، زکاتش یک گوساله ماده‌ای است که داخل سال سوم شده باشد.
و از چهل عدد که تجاوز نمود، باید با هر یک از دو نصاب سابق که بهتر تطبیق می‌کند، حساب کرد و زکاتش را پرداخت نمود. یا سی عدد سی عدد باید حساب کرد یا چهل عدد چهل عدد، یا با هر دو نصاب؛ مثلًا شصت عدد گاو را باید دو، سی عدد حساب کرد و هفتاد گاو را باید یک سی عدد و یک چهل عدد حساب کرد. و هشتاد گاو را باید دو چهل عدد حساب کرد.
یادآوری: در صورتی به گاو، زکات تعلق می‌گیرد که در تمام سال بی‌کار باشد و در تمام سال از علف صحرا بخورد.[4]
 
نصاب طلا
در طلا دو نصاب است:
نصاب اول: بیست مثقال شرعی (18 نخودی) وقتی طلا به این حد رسید، باید یک چهلم آن را به عنوان زکات داد.
نصاب دوم: وقتی چهار مثقال شرعی، به نصاب اول اضافه شد، باید یک چهلم مجموع را به عنوان زکات پرداخت نمود؛ ولی مقدار اضافی اگر کمتر از چهار مثقال باشد، باید بر طبق نصاب اول، زکات بدهد و در مقدار زاید زکات واجب نیست؛ بعد از آن هم هرچه اضافه شد، اگر به چهار مثقال برسد زکات مجموع واجب است و اگر کمتر از چهار مثقال اضافه شده نصاب سابق را زکات می‌دهد، ولی در مقدار زاید واجب نیست.
 
نصاب نقره
نقره دو نصاب دارد:
نصاب اول: 105 مثقال 24 نخودی. اگر نقره به این حد رسید، باید یک چهلم آن را به عنوان زکات داد و اگر کمتر از این مقدار بود زکات ندارد.
نصاب دوم: اگر از 105 مثقال تجاوز نمود، مقدار اضافی اگر به 21 مثقال برسد، زکات مجموع را باید بدهد؛ ولی اگر به این حد نرسید، در مقدار زاید زکات نیست، فقط باید زکات 105 مثقال را بدهد و همچنین هرچه بالا رود، اگر مقدار اضافی به 21 مثقال برسد، باید زکات مجموع را بدهد و اگر کمتر باشد فقط زکات نصاب سابق را می‌دهد؛ ولی در مقدار اضافی چیزی واجب نیست.
یادآوری اول: در صورتی زکات طلا و نقره واجب می‌شود که سکه‌دار باشند و یازده ماه تمام در ملک شخص باقی بمانند؛
یادآوری دوم: طلا و نقره مادامی که از حد نصاب خارج نشده‌اند هر ساله باید زکاتشان را داد، گرچه در سال قبل زکاتش داده شده باشد؛
یادآوری سوم: ظاهراً، منظور اسلام این بوده که طلا و نقره مسکوک، ذخیره و بایگانی نشود و در پیشرفت امور اقتصادی و به ویژه تولیدی مصرف شود.
 
مصرف زکات
زکات در این موارد به مصرف می‌رسد:
1. فقیر، یعنی کسی که مخارج سالیانه خود و عائله‌اش را نداشته باشد؛
2. مسکین، یعنی کسی که وضع مالی او از فقیر هم بدتر باشد؛
3. امور خیریه و کارهایی که نفع عمومی دارد. مانند: مسجد، مدرسه، حمام، پل، بیمارستان، تیمارستان، درمانگاه و راه‌سازی؛
4. کسی که در بین راه خرجی او تمام شده، آن‌قدر به او می‌دهند که بتواند به شهر خودش برسد؛
5. شخص ورشکسته و کسی که نمی‌تواند قرض خودش را بدهد؛
6. در راه آزاد کردن بردگان؛
7. به کافری که به وسیله احسان ممکن است، به اسلام متمایل گردد؛
8. کسی که از جانب حاکم شرع، مأمور وصول زکات است.
یادآوری: اگر مردم زکات مالشان را می‌دادند، حاکم شرع می‌توانست با فقر و بیکاری مبارزه نماید و در امور عمران و آبادی شهرها و روستاها جدیت کند و تأسیسات خیریه به وجود آورد.
 
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
 
[1]. وافى، ج 2، جزء ششم، ص 5 [2]. وافى، ج 2، جزء ششم، ص 5 [3]. همان، ص 6 [4]. چون زكات شتر، كمتر مورد ابتلاى ما واقع مى‏شود، از ذكر نصاب آن خوددارى نموديم  
خمس
خمس
 
یکی از وظایف مسلمین و حقوق مالی اسلام خمس است. در هفت مورد بر مسلمان واجب است یک پنجم مال خود را به عنوان خمس بدهد:
1. منفعت کسب، هر کس از راه تجارت، زراعت، صنعت، کارگری، کارمندی، و هر شغل دیگر سودی ببرد، آنچه را در بین سال به مصرف خوراک، پوشاک، اثاثیه منزل، خرید خانه، عروسی، مهمان‌داری و مسافرت برساند، خمس ندارد. اما اگر بعد از مخارج سالیانه‌اش چیزی باقی ماند، واجب است یک پنجم باقی مانده را به عنوان خمس بپردازد؛
2. بهره‌برداری از معدن، مانند معدن طلا، نقره، نفت، آهن، مس، نمک، سرب، گوگرد، و امثال این‌ها؛
3. پیدا کردن گنج؛
4. غنایم جنگ؛
5. جواهری که به واسطه فرو رفتن در دریا به دست می‌آید؛
6. اگر یهودی یا مسیحی، زمینی را از مسلمان خرید، باید یک پنجم خود آن با یک پنجم قیمتش را به عنوان خمس بدهد؛
7. مال مخلوط به حرام، مالی که با حرام مخلوط شده، اگر مقدار حرام را نداند و مالک آن را نشناسد، باید یک پنجم تمام مال را به عنوان خمس بپردازد تا بقیه حلال گردد.
یادآوری اول: کسی که خمس بدهکار است، باید آن را به مجتهد عادل حاکم شرع یا وکیل او بپردازد، تا در راه ترویج و عظمت اسلام و تأمین مخارج سادات فقیر به مصرف رساند.
یادآوری دوم: خمس و زکات، دو رقم بسیار سنگین بودجه مالی اسلام و مبلغ قابل توجهی است؛ اگر به طور دقیق وصول می‌شد و در اختیار حاکم شرع قرار می‌گرفت؛ می‌توانست امور اجتماعی مسلمین را اداره کند، با فقر و بیکاری و بی‌سوادی مبارزه نماید؛ به بی‌نوایان و تهی‌دستان رسیدگی کند، به اندازه احتیاج مردم، تأسیسات خیریه و عام المنفعه از قبیل: بیمارستان، مدرسه، مسجد، حمام، پل و راه، به وجود آورد.
حج
حج
 
بر هر مسلمانی که قدرت بدنی و مالی دارد، واجب است در مدت عمر، یک مرتبه به زیارت خانه کعبه برود و در اجتماع بزرگ و پرشکوه ملل اسلامی شرکت نماید.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر کس بمیرد در حالی که بدون عذر شرعی، حج واجبش را ترک نموده، مسلمان از دنیا نمی‌رود، بلکه در صف یهود یا نصارا، محشور خواهد شد.[1]
حج یکی از عبادت‌های بزرگ اسلام است، و فواید بسیار مهمی در بردارد: مسلمان می‌تواند به واسطه انجام مراسم حج، نیروی ایمانش را تقویت کند و با مبدأ آفرینش مرتبط گردد. درس خداپرستی و فروتنی و مساوات و برادری و از خودگذشتگی را عملًا در آن کلاس عالی تربیت اسلامی فرا گیرد.
مسلمانان کشورهای مختلف در یک مجلس بین‌المللی شرکت می‌کنند و به اخلاق و عادات و رسوم یکدیگر آشنا می‌شوند؛ از اوضاع عمومی کشورهای اسلامی اطلاع پیدا می‌کنند؛ از مشکلات و خطرهای مهم جهان اسلام، باخبر می‌شوند؛ از برنامه‌های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی همدیگر جویا می‌شوند؛ راجع به مصالح عمومی جهان اسلام با هم گفت و گو می‌کنند؛ روح اتحاد و یگانگی و دوستی در میان آنان تقویت می‌شود.
یادآوری: حج بر کسی واجب است که توانای مالی داشته باشد؛ یعنی اگر به مقدار مخارج سفر حج، از اموالش برداشت نمود، بعد از مراجعت بیچاره و درمانده نگردد و بتواند مانند سابق به زندگی و کسب و کارش ادامه دهد.
 
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
 
[1]. وافى، ج 2، جزء هشتم، ص 48
جهاد
 
جهاد یکی از دستورات بسیار مهم اسلام است. بر مسلمانان واجب است، برای ترویج خداپرستی و اجرای احکام الهی و مبارزه با کفر و بیدادگری، با دشمنان اسلام و طرفداران مادیگری و بی‌دینی جنگ و جهاد نمایند. خدا در قرآن می‌فرماید: خدا دوست دارد کسانی را که در راه او، در صف سپاه اسلام، مانند بنای استواری جنگ می‌کنند.[1]
باز می‌فرماید: با مشرکان جنگ کنید. چنان‌که آنها با شما جنگ می‌کنند.[2]
باز می‌فرماید: با کفار به جنگید، تا فتنه و فساد برطرف شود و دین، مخصوص خدا گردد.[3]
باز می‌فرماید: با پیشوایان کفر بجنگید؛ زیرا عهد و پیمانشان استوار نیست.[4]
باز می‌فرماید: هر چه می‌توانید نیروی جنگی آماده کنید و بدان وسیله دشمن خدا و دشمن خودتان را مرعوب گردانید.[5]
اسلام، جهاد و دفاع از استقلال کشور اسلامی را بر همه مسلمانان واجب نموده و همه مسلمانان را سرباز و کشور پهناور اسلامی را سربازخانه می‌داند. سپاه نیرومند و بزرگ اسلام باید همیشه مسلح و آماده باشد و در مقابل نیروی کفر در یک صف قرار گیرند. تا دشمنان اسلام مرعوب قدرت و شوکت آنان باشند و خیال تجاوز و تعدی به کشور اسلام هیچ‌گاه به مغزشان خطور نکند.
اگر سپاه کفر، به قسمتی از کشور بزرگ اسلام حمله نمود، بر همه مسلمانان واجب است از استقلال خودشان دفاع کنند و همه با هم در مقابل دشمن صف‌آرایی کنند و با یک یورش عمومی سپاه متجاوز را شکست دهند و در جای خود بنشانند.
مادامی که مسلمانان جهاد را یک وظیفه مقدس دینی می‌دانستند و در مقابل دشمن، مجهز و آماده بودند و هم با هم در یک صف می‌جنگیدند، جهانی را مرعوب قدرت و شوکت خود قرار داده بودند. اما وقتی که نیروی اسلام پراکنده شد و به جای آن‌که در مقابل دشمن، صف بکشند، جنگ را به داخل کشور اسلامی کشاندند و در مقابل همدیگر صف‌آرایی کردند. عزت و عظمت خود را از دست دادند و زیر دست بیگانگان گشتند. ناچار شدند برای حفظ استقلال خود در خانه یکی از بیگانگان بروند و به این و آن متوسل گردند. و هر روز در دامی بیفتند.
یادآوری: جهاد دارای شرایط و دستوراتی است، باید به کتاب‌های فقه مراجعه شود.
 
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
[1]. صف( 61)، آيه 4 [2]. توبه( 9)، آيه 36 [3]. بقره( 2)، آيه 193 [4]. توبه( 9)، آيه 12 [5]. انفال( 8)، آيه 60
 
امر به معروف و نهی از منکر
 
یکی از واجبات مهم اسلام، امر به معروف است. بر هر مسلمانی واجب است در راه ترویج اسلام و تبلیغ احکام کوشش کند. مردم را به وظایف دینی و کارهای خوب آشنا سازد؛ اگر کسی را دید به وظیفه‌اش عمل نمی‌کند، به انجام وظیفه وادارش کند. این کار را امر به معروف می‌گویند.
نهی از منکر نیز یکی از واجبات بزرگ اسلام است. بر هر مسلمانی واجب است با فساد و ظلم و ستم مبارزه کند، از کارهای زشت و حرام جلوگیری کند، اگر کسی را دید که برخلاف احکام و دستورات خدا عمل می‌کند، بدی آن کار را به او تذکر دهد و تا می‌تواند جدیت کند، جلو آن کار زشت را بگیرد؛ این کار را نهی از منکر می‌گویند.
امر به معروف و نهی از منکر بزرگ‌ترین وظیفه اسلامی است. اگر به این وظیفه عمل شود. احکام و قوانین دین باقی می‌ماند و اجرا
می‌شود. اسلام همه مسلمانان را مسؤول اجرای قوانین دین می‌داند. بر تمام مسلمانان واجب است، مراقب یکدیگر باشند. بر مسلمانان واجب است از قوانین دین دفاع کنند و برای نگهداری و اجرای آن‌ها کوشش نمایند. هر مسلمانی وظیفه دارد خودش کارهای نیک را انجام دهد، دیگران را نیز به کارهای خوب وادار کند؛ خود از کارهای زشت و حرام خودداری نماید، دیگران را نیز از ارتکاب محرمات الهی بازدارد.
برنامه مذکور، یکی از شاهکارهای اسلام و برنامه‌های اختصاصی قرآن به شمار می‌رود. قرآن کریم انجام این وظیفه سنگین و مسؤولیت بزرگ را رمز برتری مسلمانان می‌شمارد.
خدا در قرآن می‌فرماید: شما بهترین ملت‌ها هستید؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به خدا ایمان دارید.[1]
باز می‌فرماید: باید همیشه گروهی از شما مجهز و آماده باشند، مردم را به کارهای نیک دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند.[2]
حضرت امام رضا علیه السلام می‌فرمود: امر به معروف و نهی از منکر کنید. اگر به این وظیفه عمل نکنید، اشرار بر شما مسلط می‌شوند. آن‌گاه نیکان هرچه دعا کنند و از ظلم و ستم بنالند،
دعایشان به هدف اجابت نخواهد رسید.[3]
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله می‌فرمود: هنگامی که امت من امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمایند، با خدا اعلان جنگ داده‌اند.[4]
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مادامی که امت من امر به معروف و نهی از منکر کنند و تعاون و همکاری داشته باشند، وضع اجتماعی آنان آبرومند و خوب خواهد بود؛ اما هنگامی که این وظیفه را از دست بدهند، برکت از آنان برداشته می‌شود و بعضی از آنان بر سایرین مسلط می‌شوند و در زمین و آسمان دادرس و فریادرسی نمی‌یابند.[5]
امام حسن عسکری علیه السلام می‌فرماید: امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید والّا بر عموم شما گرفتاری و عذاب نازل خواهد شد. هر یک از شما اگر کار بدی را دید، باید با دست جلو آن را بگیرد؛ اگر نمی‌تواند، باید با زبانش از آن کار نهی کند. اگر از نهی زبانی هم عاجز است، باید از وقوع کار زشت قلباً خشمناک و ناراحت باشد.[6]
علی بن ابی‌طالب علیه السلام به اصحابش می‌فرمود: اگر خطر و گرفتاری برای شما پیش آمد، اموال خود را فدای نفس خویشتن گردانید و اگر خطری متوجه دینتان شد، نفوس خود را در یاری دین فدا کنید؛ بدانید که بدبخت، کسی است که دینش را از دست بدهد و دزدزده شخصی است که دینش را به سرقت می‌برند.[7]
 
امر به معروف و نهی از منکر در چند مرحله انجام می‌گیرد:
مرحله اول: باید با زبان خوش و نرمی، خوبی یا بدیِ کار را برای شخص اثبات کرد و با پند و موعظه، از وی تقاضا نمود که کار خوب را انجام دهد، یا کار بد را ترک کند؛
مرحله دوم: اگر زبان خوش و پند و موعظه، تأثیر نداشت باید با تندی و خشونت نهی از منکر کرد؛
مرحله سوم: در صورتی که تندی و خشونت نیز سودی نداشت، اگر قدرت بر نهی از منکر دارد باید به هر وسیله‌ای که می‌تواند متوسل شود و به هر طریق که امکان دارد، جلو کار زشت را بگیرد؛
مرحله چهارم: اگر پند و موعظه سودی نداشت و تندی و خشونت و جلوگیری از معصیت برایش امکان نداشت، باید غیرت در دین، به طوری خشمناکش کند که آثار خشم و غضب بر چهره‌اش نمایان گردد تا شخص گناهکار بفهمد که مبغوض و مطرود مردم واقع شده است.
 
*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390
 
[1]. آل عمران( 3)، آيه 110 [2]. همان، آيه 104 [3]. وسائل الشيعه، ج 11، ص 394 [4]. وسائل الشيعه، ج 11، ص 394 [5]. همان، ص 398 [6]. همان، ص 407 [7]. همان، ص 451
معاملات حرام
معاملات حرام
 
1. خرید و فروش عین نجس مانند: بول، غایط، خون و مردار؛
2. خرید و فروش مال غصبی؛
3. خرید و فروش اسباب و آلات مخصوص کارهای حرام، مانند: اسباب قمار، و اسباب لهو و لعب و موسیقی؛
4. معامله‌ای که در آن رِبا باشد؛
5. خرید و فروش شراب و عرق و هر مست‌کننده دیگر؛
6. خرید و فروش چیزهایی که در نظر اسلام مال نیستند، مانند حیوانات درنده؛
7. فروش اجناس تقلبی؛ یعنی جنسی که با چیز دیگر مخلوط شده باشد، مانند روغن گوسفند که با پیه یا روغن نباتی مخلوط باشد، و خریدار نداند؛
8. فروختن انگور و کشمش و خرما و امثال این‌ها به کسی که شراب درست می‌کند.
نجاسات
نجاسات
 
اسلام، چند چیز را نجس می‌داند و به مسلمانان دستور می‌دهد از آن‌ها اجتناب نمایند:
1 و 2. بول و غایط حیوانات حرام‌گوشتی که در موقع سر بریدن، خون جهنده دارند؛
3. منی حیوانی که خون جهنده دارد؛
4. مردار حیوانی که خون جهنده دارد؛
5. خون حیوانی که خون جهنده دارد؛
6. سگ غیردریایی؛
7. خوک غیردریایی؛
8. کافر، یعنی کسی که منکر خدا یا پیغمبر باشد؛
9. شراب و عرق؛
10. آبجو.
 
بعضی از مطهرات
 
1. آب، هر چیزی که به نجاست آلوده شده باشد، می‌توان به وسیله آب پاکش نمود؛
2. زمین، زمین اگر پاک و خشک باشد، کف پا، ته کفش، عصا و چرخِ ماشین و گاری و دوچرخه را پاک می‌کند، به شرط این که به واسطه راه رفتن، عین نجاست برطرف شود؛
3. آفتاب، آفتاب، زمین، ساختمان، دیوار، در، پنجره، درخت و مانند این‌ها را پاک می‌کند؛ به شرط این‌که عین نجاست برطرف شود و تریِ نجاست به واسطه تابش آفتاب خشک گردد؛
4. برطرف شدن عین نجاست، وقتی عینِ نجاست از بدن حیوانات برطرف شد، پاک می‌شوند و احتیاجی به آب کشیدن ندارند؛
5. استحاله، اگر جنس نجس، به طورکلی عوض شود و به صورت چیز پاکی درآید پاک می‌شود مانند چوب نجس که بسوزد و خاکستر شود یا سگ در نمک‌زار تبدیل به نمک گردد.
غسلهای واجب
 
غسل‌های واجب عبارتند از: غسل جنابت، غسل حیض، غسل نفاس، غسل استحاضه، غسل میت و غسل مس میت.
جنابت از دو راه حاصل می‌شود:
اول جماع، دوم خارج شدن منی.
 
دستور غسل
در غسل چند عمل واجب است:
1. نیت، غسل را باید برای خدا انجام دهد و معلوم کند که چه غسلی می‌خواهد به جای آورد؛
2. بعد از نیت، باید تمام سر و گردن را بشوید، به طوری که ذره‌ای از آن خشک نماند؛
3. بعد از شستن سر و گردن باید تمام طرف راست بدن را بشوید؛
4. بعد از شستن طرف راست، باید تمام طواف چپ بدن را بشوید.
 
یادآوری اول: بر شخص جُنُب، چند چیز حرام است:
1. جایی از بدنش را به خط قرآن یا اسم خدا و اسم پیغمبر و امام برساند؛
2. توقف در مساجد و حرم امامان؛
3. گذاشتنِ چیزی در مسجد؛
4. خواندن سوره‌های سجده؛
5. رفتن در مسجدالحرام؛
یادآوری دوم: شخص جُنُب باید برای خواندن نماز و گرفتن روزه غسل کند و همچنین زنی که خون حیض یا نفاس دیده، باید برای نماز و روزه غسل کند.
دستور تیمم
 
در تیمم پنج چیز واجب است:
1. نیت؛
2. کف دو دست را با هم بر روی خاک بزند؛
3. کف هر دو دست را به تمام پیشانی و دو طرف آن، از جایی که موی سر می‌روید تا ابروها بکشد؛
4. بعد از آن، کف دست چپ را به تمام پشت دست راست، از مچ تا سر انگشتان بکشد؛
5. کف دست راست را به تمام پشت دست چپ از مچ تا سر انگشتان بکشد.
یادآوری اول: در جایی که استعمال آب برای انسان ضرر دارد، یا دسترسی به آب ندارد، یا وقت نماز تنگ است، باید برای نماز تیمم کند؛
یادآوری دوم: به خاک و ریگ و سنگ و کلوخ می‌شود تیمم کرد؛
یادآوری سوم: اگر به جای غسل تیمم می‌کند، بعد از مسح پیشانی، یک مرتبه دیگر دست‌ها را به زمین بزند و به پشت دست‌ها بکشد.[1]
 
[1]. چون بناى اين كتاب بر اختصار است، مسائل فروع دين فهرست‏وار و به طور خلاصه ذكر شده است. طالبان مى‏توانند به رساله‏هاى عمليه مراجعه نمايند  
 و کارهای حرام
بعضی از واجبات و کارهای حرام
بعضی از کارهای حرام
 
ظلم کردن، دروغ، غیبت، سخن‌چینی، غصب مال مردم، عیب‌جویی، قماربازی، رباخواری، ربا دادن، شاهد واقع شدن برای ربا گرفتن، نوشتن قبض ربا، زنا، لواط، نگاه به نامحرم، نسبت زنا دادن، تقلب در جنس، کتمان شهادت، شهادت دروغ، خُلف وعده، فرار از میدان جنگ، خوردن شراب، خوردن گوشت خوک، خوردن مردار، خوردن دنبلان گوسفند، خوردن خون، خوردن چیزهای نجس، ترویج فساد و کارهای زشت، قتل نفس، آزار پدر و مادر، سوگند دروغ، کم‌فروشی، کمک به ظالم، خیانت، سعایت نزد ظالم، گمراه کردن مردم، بدعت در دین، توهین به مسلمان، ناامیدی از رحمت خدا، دشنام دادن، تکبر کردن، زخم زبان زدن، ریاکاری، فریب دادن مردم، اذیت همسایه، مردم‌آزاری، رشوه خواری، استمنا، دزدی، قضاوت برخلاف احکام خدا، زینت کردن مردها با طلا مانند انگشتر طلا و بند ساعت طلا به دست کردن، استعمال ظرف‌های طلا و نقره و ....
 
بعضی از واجبات
 
نماز، روزه، امر به معروف، نهی از منکر، جهاد، زکات، خمس، حج، یاری مظلوم، ادای شهادت، دفاع از دین، حفظ نفس محترم، جواب سلام، جواب نامه، اطاعت از پدر و مادر، یادگرفتن احکام دین، صله رحم، وفای به عهد، وفای به نذر.
تقلید
 
خداوند متعال، تمام احکام و قوانینی را که برای سعادت و رستگاری دنیا و آخرت ما لازم بوده، به پیامبر اکرم وحی نموده است، رسول خدا صلی الله علیه و آله هم آن‌ها را به مردم ابلاغ کرده و به ویژه نزد ائمه اطهار به ودیعت نهاده است. جانشینان پیامبر نیز تا حدودی که می‌توانسته‌اند در بسط و توسعه احکام کوشیده و به مردم ابلاغ کرده‌اند و به صورت حدیث و روایت در کتاب‌های حدیث مضبوط است.
در این عصر، چون دسترسی به امام زمان نداریم تا احکام و وظایف خود را مستقیماً از آن حضرت بگیریم، ناچاریم به احادیث پیامبر و اهل بیت مراجعه نماییم و تکالیف و وظایف خود را استنباط نماییم؛ اما فهمیدن روایات و آیات و تشخیص حدیث صحیح، از حدیث دروغ و جمع بین روایات، کار بسیار دشواری است و از عهده هر کسی ساخته نیست.
ولی افرادی در این کار تخصص دارند؛ سالها در این راه زحمت کشیده درس خوانده‌اند؛ در رشته‌های مختلفی که برای استنباط احکام ضرورت داشته، تحصیل نموده‌اند.
به قدری شب و روز در تحصیل علوم جدیت نموده‌اند و اخبار و احادیث را مورد دقت و بررسی قرار داده‌اند که می‌توانند احکام و قوانین الهی را استنباط کنند، این‌گونه افراد را مجتهد و فقیه می‌نامیم.
ما برای تعیین وظایف خود باید به مجتهد و فقیه مراجعه نماییم چون اهل خبره است و در این کار تخصص دارد و ارتکازی عقلا چنین است که در هر کاری به متخصص و کارشناس مراجعه می‌نمایند وانگهی خود ائمه اطهار نیز ما را به سوی فقیه ارجاع داده‌اند. البته باید برای تقلید، مجتهدی را انتخاب کنیم که از سایرین عالم‌تر و باسوادتر و عادل و پرهیزکار باشد و بر طبق دستور او عمل کنیم.
مجتهدان در اکثر قریب به اتفاق مسائل هم عقیده هستند و اختلافی ندارند؛ ولی در بعضی از مسائل جزئی اختلاف‌نظر دارند و ممکن است برخلاف یکدیگر فتوا بدهند.
در این‌جا لازم است این مطلب را تذکر دهم که خداوند متعال در هر موردی بیش از یک حکم ندارد و حکم واقعی الهی، با اختلاف فتوا تغییر نمی‌کند. مجتهدان هم نمی‌گویند: نظر خدا تابع نظر ماست و با اختلاف فتوای ما حکم خدا نیز مختلف می‌شود؛
 
در این‌جا خواهید پرسید: پس اختلاف فتوا از کجا پیدا شده و چرا فقها در بعضی از مسائل با هم اختلاف نظر دارند؟
جواب پرسش شما این است که: منشأ اختلاف فتوا، ممکن است یکی از چند جهت باشد.
اول: گاهی یکی از مجتهدان در استنباط و فهم حکم واقعی تردید داشته و نتوانسته به طور جزم فتوا بدهد؛ بدین جهت جنبه احتیاط را مراعات نموده بر طبق احتیاط فتوا داده، تا حکم الهی محفوظ بماند و مصلحت واقعی از دست نرود.
دوم: گاهی اختلاف از این جهت پیدا می‌شود که هر یک از مجتهدان در فهم روایتی که مدرک فتوای آنان است اختلاف نظر دارند. یکی می‌گوید: امام می‌خواهد در این روایت چنین بگوید؛ دیگری می‌گوید: مقصود امام چیز دیگری است؛ از این جهت هر یک از آنان بر طبق فهم خودش فتوا می‌دهد.
سوم: در بعضی از مسائل چندین روایت در کتاب‌های حدیث موجود است و با هم تعارض دارند، البته فقیه باید یکی از آن‌ها را بر دیگری ترجیح دهد و بر طبق آن فتوا دهد.
در این‌جا ممکن است نظر مجتهدان مختلف باشد. یکی می‌گوید: به فلان جهت و فلان جهت، این روایت بر روایت دیگر تقدم دارد. دیگری می‌گوید: به فلان جهت و فلان جهت، آن روایت بر این روایت ترجیح دارد و هر کدام از آنان بر طبق روایت مورد نظرش فتوا می‌دهد.
البته این‌گونه اختلافات جزئی، به جایی ضرر نمی‌زند و در بین همه اهل خبره و متخصصان امور، وجود دارد و غیرمتعارف نیست. شما دو مهندس و کارشناس، پیدا نمی‌کنید که اصلًا؛ اختلاف عقیده نداشته باشند.
 
ما از مطالب فوق چنین نتیجه می‌گیریم:
1. تقلید کردن، امر غریب و تازه‌ای نیست، بلکه هر کسی ناچار است در اموری که خود در آن‌ها تخصص ندارد، به کارشناس آن فن، مراجعه نماید؛ چنان‌که در امور ساختمانی به مهندس و در مورد بیماری‌ها به پزشک و در قیمت اجناس به اهل خِبره مراجعه می‌نماییم، در مورد به دست آوردن احکام الهی، باید به مراجع تقلید، که کارشناس آن فن هستند، مراجعه نماییم.
2. مراجع تقلید، برطبق دل‌خواه و هوا و هوس فتوا نمی‌دهند؛ مدرک آنان در تمام مسائل، آیات قرآن یا احادیثی است که از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار باقی مانده است.
3. مجتهدان در کلیات احکام اسلامی و نیز در مورد اکثر قریب به اتفاق مسائل جزئی هم عقیده‌اند و اختلاف‌نظر ندارند.
4. در پاره‌ای از موارد جزئی، که اختلاف‌نظر در بین آنان دیده می‌شود بدان جهت نیست که خواهان اختلاف باشند، بلکه همه آنان کوشش می‌کنند که حکم واقعی خدایی را که یک حکم بیش نیست به دست آورند و در اختیار مقلدان قرار دهند؛ اما در طریق استنباط و فهم حکم واقعی اختلاف نظر پیدا می‌کنند و در آن صورت چاره‌ای ندارند جز این‌که آن‌چه را فهمیده‌اند بگویند و بنویسند. در عین حال حکم واقعی یک حکم بیش نیست و مقلدان هم چاره‌ای ندارند جز این‌که از نظریه اعْلم آنان پیروی نمایند و در آن صورت نزد خدا معذورند.
5. چنان که در بین تمام کارشناسان و متخصصان فنون مختلف، اختلاف نظرهایی وجود دارد؛ ولی مردم چندان اهمیتی بدان نمی‌دهند و آن را یک امر عادی تلقی می‌کنند و به امور اجتماعی آنان لطمه‌ای نمی‌زند، اختلاف فتوای مجتهدان در بعض مسائل جزئی نیز از این قبیل می‌باشد و نباید آن را یک امر غیرعادی شمرد.
6. باید از مجتهدی تقلید کنیم که از تمام مجتهدان عالم‌تر و در استنباط احکام الهی ماهرتر باشد؛ مرجع تقلید باید عادل و پرهیزکار باشد، به وظیفه‌اش عمل کند، در حفظ و نگهداری قوانین شریعت کوشش نماید.
م
رهبری در اسلام
رهبری در اسلام
 
رهبر نظام جمهوری اسلامی ایران نیز از میان فقها و مجتهدان واجد شرایط انتخاب می‌شود.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، سه شرط برای رهبر ذکر شده است:
1. صلاحیت علمی لازم برای افتا در ابواب مختلف فقه؛
2. عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام؛
3. بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری.
رهبری انقلاب اسلامی ایران در آغاز برعهده بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیةاللَّه العظمی امام خمینی قدس سره بود، که از طرف اکثریت قاطع مردم بدین مقام شناخته و پذیرفته شدند. بعد از آن، تعیین رهبر برعهده خبرگان منتخب مردم می‌باشد که از میان فقهای واجد شرایط، شناخته
و معرفی می‌شود. چنان‌که خبرگان، بعد از ارتحال امام خمینی رضی الله عنه حضرت آیةاللَّه خامنه‌ای- مدظله العالی- را واجد همه شرایط رهبری شناخته و به مردم معرفی کردند.
رهبر منتخب خبرگان، ولایت امر و همه مسؤولیت‌های ناشی از آن را برعهده خواهد داشت.
تاب‌نامه
کتاب‌نامه
 
1. اثبات الهداه محمد بن حسن حرّ عاملی.
2. ارشاد شیخ مفید
3. بحارالانوار محمدباقر بن محمدتقی مجلسی.
4. البدایة و النهایة ابوالفداء اسماعیل بن عمر دمشقی (ابن کثیر).
5. توضیح المسائل مراجع تقلید.
6. حیاة القلوب محمدباقر بن محمدتقی مجلسی.
7. سفینة البحار و مدینه الحکم و الآثار شیخ عباس بن محمدرضا قمی.
8. کشف الغُمّه علی بن عیسی اربلی.
9. محجة البیضاء ملا محسن فیض‌کاشانی.
10. مناقب آل ابی‌طالب ابن شهر آشوب.
11. نهج البلاغه سید رضی.
12. وافی ملامحسن فیض کاشانی.
13. وسائل الشیعه محمد بن حسن حرّ عاملی.
14. ینابیع الموده سلیمان بن ابراهیم قندوزی.
 

خداشناسی2

صفات امام

 

عصمت

امام نیز، مانند پیغمبر باید در یاد گرفتن احکام و تبلیغ و اجرای آن‌ها از خطا و اشتباه و سهو در امان باشد؛ تا احکام الهی بدون کم و زیاد نزدش باقی بماند و در اجرای احکام و اداره اجتماع، مردم را از جاده مستقیم دیانت منحرف نسازد، و شاهراهِ تکامل، که یک راه بیش نیست، مسدود نشود؛ امام باید از گناه و عصیان معصوم باشد و به آن‌چه می‌گوید، عمل کند، تا سخنانش از اعتبار و ارزش ساقط نشود، و از مردم سلب اعتماد نکند؛ امام اگر مرتکبِ گناه شود، اعمال خلاف شرعش سرمشق مردم می‌شود، و به وسیله کردارش آنان را به سوی مخالفت احکام شرع دعوت می‌کند. پس امام باید معصوم باشد؛ یعنی به تمام احکام دین عمل کند و به حقیقت و باطن احکام دیانت آراسته باشد.

 

علم امام

امام باید تمام احکام و قوانین دین را بداند. باید به هر مطلبی که برای مقام پیشوایی و رهبری او ضرورت دارد، عالم باشد، تا احکام دین نزدش باشد و در مقام ارشاد و اداره مردم ناقص و ناتوان نباشد، و شاهراه مستقیم سعادت برقرار باشد.

 

فضیلت و کمال

قبلًا اثبات شد که امام به تمام احکام دین عمل می‌کند و در متن شریعت سیر می‌نماید؛ بنابراین، کامل‌ترین و برترین انسان‌ها خواهد بود؛ او خود در راه مستقیم دیانت سیر می‌کند و دیگران را با خود می‌برد و هدایت می‌کند. امام، نمونه کامل دین است و در وجود مقدسش می‌توان تمام حقایق و معارف الهی را مشاهده نمود.

 

معجزه

از اخبار و احادیث استفاده می‌شود که ائمه اطهار نیز مانند پیامبران، دارای معجزاتی بوده‌اند و می‌توانستند کارهایی را انجام دهند که از افراد عادی بشر ساخته نبود؛ گاهی که ضرورت اقتضا می‌کرد و اثبات مقام عصمت و امامت بر انجام معجزه توقف داشت، معجزه‌ای به عمل می‌آوردند. هر کس به کتاب‌های حدیث و مناقب و تاریخ مراجعه کند و با ذهن بی‌آلایش، معجزات زیادی را که برای ائمه اطهار ذکر شده بررسی نماید، یقین پیدا می‌کند که اجمالًا معجزات و کارهای خارق العاده‌ای داشته‌اند.

البته مقصود ما این نیست که تمام معجزاتی که به ائمه اطهار نسبت داده شده صحیح و درست است، بلکه شاید در بین آن‌ها مطالب باطل و مجهول نیز وجود داشته باشد.

 

امام شناسی

به یکی از دو راه می‌توان امام را شناخت:

راه اول: پیامبر یا امام قبل، او را معرفی کند و به جانشینی خودش و پیشوایی مردم منصوبش گرداند؛ اگر تعریف خدا و رسول و امام قبل، نباشد، خود مردم نمی‌توانند امام را بشناسند و به پیشوایی و زمامداری خودشان انتخاب نمایند؛ زیرا قبلًا به اثبات رسید که امام و پیشوای مردم باید معصوم و افضل و اعلم ملت باشد؛ غیر از خدا و رسول کسی از مقام عصمت اطلاع ندارد. افراد عادی بشر نمی‌توانند معصوم را از غیر معصوم تشخیص دهند کمال ذاتی و علوم ملکوتی او را غیر از خدا و رسول کسی نمی‌داند.

راه دوم: اگر امام، برای اثبات امامت خودش کار خارق‌العاده و معجزه‌ای انجام داد، امامتش ثابت می‌شود؛ زیرا اگر در ادعایش دروغگو بود، خدا به وسیله معجزه تأییدش نمی‌کرد.

 

فرق امام علیه السلام و پیامبر علیه السلام

امام و پیغمبر، از چند جهت با هم فرق دارند.

اول: پیامبر مؤسس دین و آورنده احکام شریعت است؛ ولی امام، حافظ و نگهدارنده احکام و اجرا کننده آن‌هاست.

دوم: پیامبر احکام و قوانین شریعت را به وسیله وحی، دریافت می‌کند و با پروردگار جهان مستقیماً ارتباط دارد؛ ولی امام تشریع کننده نیست؛ یعنی احکام و قوانین دین بر او وحی نمی‌شود، بلکه آن‌ها را از پیامبر دریافت می‌کند و ارشاد و راهنمایی در علوم او دخالت دارد.

 

تعیین جانشین و تعداد امامان علیه السلام

هر کس در اجتماع، دارای منصب و مقامی باشد و سرپرستی و زمامداری جمعیتی را برعهده بگیرد، اگر خواست به طور موقت، مدتی سر کار خود نرود، بدون شک جانشینی برای خودش تعیین می‌کند و زمامداری و اداره اجتماع را برعهده او قرار می‌دهد و هیچ‌گاه حاضر نمی‌شود که آن جمعیت را بدون سرپرست و مدیر رها سازد. پیغمبر اسلام نیز بدین موضوع کاملًا توجه داشت و اهمیت زیادی در این‌باره مبذول می‌داشت.

هر ده یا شهری که به دست مسلمین فتح می‌شد، فوراً برای آن‌جا، حاکم و زمامداری تعیین می‌کرد. وقتی سپاهی را به جنگ می‌فرستاد، برای آنان فرمانده و گاهی فرماندهان علی‌البدل تعیین می‌کرد، هرگاه به سفر می‌رفت یا در جنگ شرکت می‌نمود، جانشینی برای خودش تعیین می‌کرد و اداره اجتماع مدینه را به وی واگذار می‌فرمود.

پیامبر اکرم که زمامدار مسلمین بود، از این مطلب غافل نبود که بعد از وفات او، جامعه مسلمین احتیاج دارد به زمامدار معصومی که به وسیله اجرای قوانین و احکام الهی، آنان را اداره کند و در پیشرفت هدفش کوشش نماید. رسول خدا، می‌دانست که ملت مسلمان، بدون وجود زمامدار معصوم نمی‌تواند به عنوان یک ملت زنده و نیرومند اسلامی پایدار بماند، به همین جهت، می‌توان به طور قطع گفت: رسول خدا با آن همه عنایتی که درباره نظم عمومی و بقای اساس اسلام، به خرج می‌داد، ممکن نبود، جانشینی برای خودش تعیین نکند و جامعه جوان اسلام را، بدون سرپرست و زمامدار بگذارد و از دنیا برود.

علاوه بر این، قبلًا به اثبات رسید که امام باید از جانب خدا و رسول تعیین شود؛ زیرا جز خدا و رسول کسی معصوم‌شناس نیست.

بنابراین، وظیفه حتمی پیغمبر است که امام معصوم را به مردم معرفی کند و اگر در این‌باره کوتاهی کند، موضوع پیمبری و تبلیغ دین را ناتمام گذاشته است، بر همین اساس است، که ما یقین داریم که رسول خدا جانشین خودش و امام مسلمانان را تعیین نموده است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله نه تنها خلیفه بلافصل خود را تعیین نمود، بلکه ائمه بعد از او را نیز معرفی کرد. در احادیث زیادی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به ما رسیده عدد امامان، دوازده نفر تعیین شده است. پیغمبر اکرم می‌فرماید: بعد از من دوازده نفر خلیفه خواهد آمد و همه آنان از قریش خواهند بو. اولین فرد آنان علی و آخرشان مهدی موعود صلی الله علیه و آله می‌باشد. و در بعضی روایات نام تمام دوازده نفر، یک به یک ذکر شده است.[1]

 

 

*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390

 

[1]. به كتاب غاية المرام سيد هاشم بحرانى و اثباة الهداة محمد بن حسن حر عاملى و بحارالانوار علامه مجلسى و كتاب ينابيع الموده شيخ سليمان و صحيح ابى داود و مسند احمد و ساير كتاب‏هاى حديث مراجعه شود

فصل سوم امامت

 

امام اوّل

رسول خدا صلی الله علیه و آله، از آغاز بعثت تا هنگام وفات، چندین مرتبه علی بن ابی‌طالب صلی الله علیه و آله را به عنوان جانشین و امام مسلمین معرفی نمود. در سال آخر عمرش برای انجام مراسم حج، به مکه مشرف شد. در مراجعت از سفر، هنگامی که به (غدیر خم) رسید، از جانب خدا آیه نازل شد که: �اى پيامبر! بايد هم‏اكنون، به دستورى كه برايت فرستاده‏ايم عمل كنى. والّا رسالت خويش را انجام نداده‏اى، خدا ترا از شر دشمنان حفظ خواهد نمود�.[1]

پیغمبر اکرم، در همان‌جا توقف نمود و دستور داد تمام مسلمانان توقف کنند. بیش از هفتاد هزار نفر، گرد آن حضرت اجتماع کردند؛ دستور داد منبری تهیه نمودند؛ بالای منبر رفت و علی بن ابی‌طالب علیه السلام را بر دست خویش بالا برد، تا مردم او را ببینند. خطبه‌ای خواند، سپس فرمود: هرکس من صاحب اختیار و سرپرست او هستم، علی نیز اختیاردار و سرپرست او می‌باشد؛ خدایا هر کس با علی دوستی کند، دوستش باش و با دشمن او دشمنی کن.

عمر، نخستین کسی بود که با علی بیعت کرد و گفت: یا علی! مبارک باشد، تو صاحب اختیار و سرپرست من و سایر مؤمنین شدی. بعد از عمر، سایر مسلمانان نیز با علی بیعت نمودند. و بدین وسیله در هوای گرم و آفتاب سوزان حجاز، آن امر مهم انجام گرفت و علی رسماً به خلافت و امامت منصوب گشت.[2]

این واقعه مهم، در روز هیجدهم ماه ذی‌حجه سال دهم هجری واقع شد، به همین جهت ما شیعیان، آن روز را عید می‌گیریم و برای یادبود آن روز تاریخی همه ساله مجالس جشن برپا می‌سازیم.

حضرت علی علیه السلام روز سیزدهم ماه رجب، 23 سال قبل از هجرت، در مکه به دنیا آمد. نام پدرش ابوطالب و نام مادرش فاطمه بود.

او از کودکی، تحت تربیت رسول خدا قرار داشت و نخستین کسی بود که به پیامبر ایمان آورد.

حضرت رسول صلی الله علیه و آله دختر عزیزش فاطمه صلی الله علیه و آله را، به عقد او درآورد و داماد آن حضرت شد.

کمالات و خدمات آن حضرت، به قدری زیاد است که نمی‌توان آن‌ها را شرح داد. در شجاعت و مردانگی نظیر نداشت؛ در جنگ‌ها شرکت می‌نمود و همیشه پیشقدم بود و از هیچ کس باک نداشت؛ برای یاری اسلام و ترویج خداپرستی جهاد می‌کرد؛ در پیش‌آمدهای سخت و حوادث سهمگین از فداکاری و جانبازی دریغ نداشت؛ در عبادت و پرهیزکاری یگانه بود؛ در علم و دانش بی‌مانند و گنجینه علوم نبوت بود؛ تا می‌توانست، با ظلم و بیدادگری مبارزه می‌کرد و از مظلومان دفاع می‌نمود، به بی‌نوایان و درماندگان کمک و احسان می‌کرد. حضرت علی، کشاورزی را دوست می‌داشت و به درختکاری و آباد کردن زمین‌های بایر و احداث قنوات می‌پرداخت.

هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله، از دنیا رحلت نمود، گروهی از منافقان تصمیم گرفتند، علی صلی الله علیه و آله را از خلافت کنار بزنند. کمالات و فضایل ذاتی آن حضرت را نادیده گرفتند و با آن همه سفارشات و دستورات پیغمبر، اعتنا نکردند و علی را از خلافت و جانشینی رسول خدا کنار زدند. بهانه کردند که علی جوان است و به درد خلافت نمی‌خورد، در جنگ‌ها گروه زیادی را کشته و بدین جهت مردم از وی کینه دارند و زیر بار خلافتش نمی‌روند.

در زمان خلافت ابوبکر و عمر و عثمان که 25 سال طول کشید، حضرت علی علیه السلام گوشه‌نشین بود و با تعلیم و تربیت افراد لایق می‌پرداخت.

بعد از کشته شدن عثمان، مردم به آن حضرت بیعت کردند و در حدود چهار سال و نه ماه بر مسلمانان حکومت کرد.

حضرت علی علیه السلام، 63 سال در این جهان زندگی کرد. در شب نوزدهم ماه رمضان، سال چهلم هجری در مسجد کوفه به دست ابن ملجم ضربت خورد و در شب بیست و یکم همان ماه وفات نمود و در نجف اشرف مدفون گشت.

 

داستانی از علی علیه السلام

مأمور بیت‌المال علی علیه السلام می‌گوید: گلوبندی از مروارید در بیت‌المال موجود بود. روزی یکی از دختران امیرالمؤمنین نزد من آمده و گلوبند را عاریه کرد و گفت: ایام عید اضحی را برگزار می‌کنم و بعد از سه روز، آن را برمی‌گردانم و اگر تلف شد غرامتش را می‌پردازم.

امیرالمؤمنین علیه السلام، گلوبند را در گردن دخترش دید و شناخت و به من فرمود: چرا به اموال عمومی ملت خیانت کردی؟ من جریان را شرح داده و گفتم: دخترت ضامن شد که تلف نشود، و خود من نیز ضامن آن هستم؛ فرمود: هم اکنون آن را از دخترم بگیر؛ اگر بعد از این چنین کاری انجام دهی، تو را کیفر می‌دهم؛ دخترش گفت: پدر جان آیا من این مقدار حق ندارم که گلوبند را سه روزه عاریه کنم و ایام عید را برگزار نمایم؟!

علی علیه السلام پاسخ داد: ای دختر علی، از حق تجاوز مکن! مگر تمام زنان مهاجر چنین گلوبندی دارند که در ایام عید بدان زینت کنند؟[3]

 

داستان دیگر

حضرت علی علیه السلام، روزی زنی را دید که مشک آبی به دوش گرفته به خانه می‌برد. فرمود: مشک را به من بده تا برایت بیاورم، مشک را گرفت و در بین راه از آن زن احوال‌پرسی نمود؛ عرض کرد: علی بن ابی‌طالب شوهرم را به یکی از سرحدات کشور فرستاده کشته شد. چند کودک یتیم از او باقی مانده است، خوراک و پوشاک ندارند، من ناچارم برای تهیه روزی آنان خدمتکاری کنم؛ حضرت علی علیه السلام مشک آب را به منزل بیوه‌زن رسانی و به خانه برگشت، و شب را به حال اضطراب و ناراحتی به سر برد.

بامداد زنبیلی پر از غذا به دوش گرفت. و به خانه بیوه‌زن رفت و فرمود، در را باز کن غذا برای اطفال آورده‌ام، زن گفت: خدا از تو راضی شود و بین من و علی حکم کند. حضرت علی داخل خانه شد و به مادر بچه‌ها فرمود: یا تو خمیر کن نان بپز و من اطفال را آرام کنم یا من نان تهیه می‌کنم تو بچه‌داری کن. بیوه زن گفت: من به نان پختن آشناترم شما از بچه‌ها نگهداری کنید.

حضرت علی علیه السلام، کودکان یتیم را سرگرم نمود و گوشت‌ها را نیز پخت؛ وقتی نان و غذا آماده شد، علی با دست مبارکش نان و خرما و گوشت، در دهان کودکان یتیم می‌گذاشت و می‌فرمود: نور دیده‌هایم بخورید و از علی راضی شوید. زنی از همسایگان، آن حضرت را شناخت و به بیوه‌زن گفت: این شخص امیرالمؤمنین است، زن، خدمت علی آمد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین من از شما شرمنده‌ام. علی علیه السلام فرمود: بلکه من از شما شرمنده‌ام که تاکنون از احوال شما بی‌اطلاع مانده‌ام.[4]

 

امام دوم

حضرت علی علیه السلام به دستور خدا، فرزندش امام حسن علیه السلام را به امامت برگزید.[5]

امام حسن علیه السلام در پانزدهم ماه رمضان سال سوم هجری، در مدینه به دنیا آمد. پدرش علی و مادرش فاطمه دختر رسول خدا بود. حضرت رسول صلی الله علیه و آله، حسن و حسین را خیلی دوست می‌داشت و درباره آنان می‌فرمود: حسن و حسین بهترین جوانان اهل بهشتند.[6]

امام حسن علیه السلام، بعد از پدر بزرگوارش به خلافت و حکومت رسید، لیکن با مخالفت‌های شدید معاویه، که در شام حکومت می‌کرد روبه‌رو شد. کار به جنگ کشید و سپاه معاویه با سپاه امام حسن در مقابل هم قرار گرفتند، وقتی امام حسن اوضاع عمومی سپاهیانش را بررسی کرد و خیانت بسیاری از سران آنان را مشاهده نمود، از جنگ منصرف شد و ناچار شد با معاویه صلح کند.

علت اساسی صلح امام حسن علیه السلام دو جهت بود:

اولًا: گرچه عده سپاهیانش زیاد بود، اما متفق و غیر منظم بودند و در بین آنان افراد زیادی وجود داشت که باطناً منافق و طرفدار معاویه بودند؛ حتی به معاویه قول داده بودند که امام حسن را دستگیر کنند و تحویل او بدهند. امام حسن علیه السلام دید اگر با آن سپاه در هم و بر هم و منافق، شروع به جنگ نماید، شکست، حتمی است؛ علاوه بر این به واسطه جنگ‌های شدید داخلی و خونریزی و کشمکش‌های پی‌درپی، گروه زیادی از طرفداران علی کشته می‌شوند و نیروی مسلمین تضعیف می‌گردد.

ثانیاً: معاویه با ظاهرسازی و حقه‌بازی، مردم را فریب می‌داد و خودش را طرفدار دین و مدافع مظلومان جلوه می‌داد و می‌گفت: من جز ترویج اسلام و به کار بستن احکام قرآن هدفی ندارم؛ اما امام حسن علیه السلام می‌دانست: معاویه دروغ می‌گوید و جز ادامه ریاست هدفی ندارد، ولی مگر می‌شد این مطلب را به آسانی به مردم فهمانید؟!

بدین جهات و جهات دیگر، امام حسن علیه السلام تصمیم به صلح گرفت، تا شخصیت پلید معاویه و نقشه‌های شوم وی را به مردم معرفی کند تا ملت، معاویه و دستگاه بنی‌امیه را به خوبی بشناسند تا زمینه‌ای برای یک انقلابِ اساسی فراهم گردد.

امام حسن علیه السلام برای حفظ اساس اسلام، با معاویه صلح کرد و در ضمن قرارداد شرایطی را ذکر کرد، ولی معاویه به هیچ یک از آن‌ها عمل نکرد.

امام حسن علیه السلام، مدت 47 سال، در این جهان زندگی کرد، عاقبت به تحریک معاویه به دست همسرش (جعده) مسموم شد. و در روز بیست و هفتم ماه صف، سال پنجاه هجری، وفات نمود و در قبرستان بقیع مدفون گشت.

 

داستانی از امام حسن علیه السلام

مردی از شامیان، امام حسن را در راه دید و شروع کرد به دشنام دادن و بد گفتن هنگامی که ساکت شد، امام حسن متوجه او شده و سلام کرد و تبسم نمود، و فرمود، گمان می‌کنم غریب باشی و امر بر تو مشتبه باشد. اگر پوزش بطلبی از تو راضی می‌شوم؛ اگر چیزی بخواهی می‌دهم؛ اگر طلب راهنمایی کنی، تو را راهنمایی می‌کنم؛ اگر گرسنه باشی، سیرت می‌کنم؛ اگر برهنه باشی، لباست می‌دهم؛ اگر فقیر باشی بی نیازت می‌کنم؛ اگر رانده شده‌ای، پناهت می‌دهم؛ اگر حاجتی داری حاجتت را برمی‌آورم. ما خانه وسیع و مال فراوان داریم، اگر به منزل ما وارد شوی و مهمانمان باشی، برایت بهتر است.

چون مرد شامی، این سخنان را از آن حضرت شنید، گریست و گفت: شهادت می‌دهم که تو خلیفه خدا و امام هستی. خدا بهتر می‌داند رسالت و خلافت را در کجا قرار دهد؛ یابن رسول اللَّه قبل از آن که شما را ملاقات کنم تو و پدرت بدترین و دشمن‌ترین مردم نزد من بودید؛ ولی اکنون شما را بهترین خلق خدا می‌دانم، آن‌گاه به منزل آن حضرت وارد شد و تا در مدینه بود، مهمان آن حضرت بود.[7]

 

امام سوم

 

امام حسین علیه السلام در سوم ماه شعبان، سال چهارم هجری، در مدینه به دنیا آمد. پدرش علی علیه السلام و مادرش فاطمه علیها السلام، دختر پیغمبر بود. امام حسن علیه السلام به دستور خدا، برادرش امام حسین را به خلافت و امامت برگزید.[8]

در زمان خلافت معاویه؛ در سخت‌ترین احوال زندگی می‌کرد؛ زیرا مقررات و قوانین دین، اجرا نمی‌شد و خواسته‌های معاویه جای‌گزین خواسته‌های خدا و رسول شده بود. دستگاه حکومت معاویه، برای نابود کردن اهل‌بیت و شیعیان علی علیه السلام، از هیچ کاری دریغ نداشتند. امام حسین علیه السلام، با تمام آن اوضاعِ ناگوار صبر و بردباری نمود، تا معاویه درگذشت و پسرش یزید، جانشین او شد.

یزید، به فرماندار مدینه دستور داد که از امام حسین علیه السلام برای او بیعت بگیرد، و اگر حاضر نشد به قتلش رساند.

فرماندار مدینه، دستور یزید را به آن حضرت، ابلاغ نمود؛ امام حسین علیه السلام یک شب مهلت گرفت، تا در اطراف قضیه تأمل نماید؛ ولی چون بیعت کردن با یزید و امضای خلافت او را به صلاح اسلام نمی‌دانست و جانش در معرض خطر بود، ناچار شد به سوی مکه حرکت کند و در حرم امن الهی اقامت نماید؛ پس به جانب مکه حرکت نمود و در سوم ماه شعبان، وارد مکه شد.

داستان یزید و امام حسین و حرکت آن حضرت در شهرها منتشر شد. مردم عراق، که از حکومت معاویه و یزید ناراضی بودند، مخصوصاً اهل کوفه، نامه‌های بسیاری به امام حسین علیه السلام، نوشتند و او را به عراق دعوت نمودند؛ از طرف دیگر امام حسین علیه السلام فکر کرد، که معاویه و یزید قوانین و احکام اسلام را پایمال کرده‌اند. برای حفظ مقام و ریاست خودشان از هیچ کار غیرمشروع و ظلم و ستمی دریغ ندارند. برای اسلام حکومت می‌کنند و خودشان را جانشین پیغمبر می‌دانند، بیم آن می‌رود، که اساس اسلام را به کلی واژگون نمایند. اکنون از من می‌خواهند که حکومتشان را تصدیق کنم و بر اعمالشان صحّه بگذارم؛ از طرف دیگر یزید گروهی را مخفیانه مأموریت داده بود که امام حسین را در مکه به قتل برسانند یا زنده دستگیرش کنند.

به همین دلایل بود، که امام حسین علیه السلام تصمیم گرفت، برای حفظ اساس اسلام و مبارزه با بیدادگری بنی‌امیه و نگهداری احترام خانه خدا، از مکه بیرون رود و در مقابل دستگاه ستمکار یزید، قیام کند.

پس به جانب کوفه، که مرکز شیعیان بود و آنان به امام وعده نصرت و یاری داده بودند، حرکت نمود، شاید حق خودش را بگیرد و با بنی‌امیه مبارزه کند. سپاه یزید در سرزمین کربلا اطراف آن حضرت را محاصره کردند و نگذاشتند به کوفه برود. سپس از جانب یزید دستور رسید که اگر حسین تسلیم شد، از او بیعت بگیرید و به سوی من روانه‌اش سازید. تا درباره‌اش تصمیم بگیرم و اگر تسلیم نشد با وی بجنگید؛ امام حسین علیه السلام تن به ذلت نداد و با حکومت ستمکار یزید سازش نکرد، جنگ را ترجیح داد و با همان سپاه کوچکی که داشت، در مقابل سپاه انبوه یزید ایستادگی کرد با کمال شجاعت و مردانگی جنگیدند و گروهی از دشمنان را کشتند.

سرانجام، خود و برادران و فرزندان و یارانش شربت شهادت نوشیدند. و در روز دهم محرم سال 61 هجری، کشته شدند و در کربلا مدفون گشتند. امام حسین مدت 58 سال در این جهان زندگی کرد.

ما شیعیان، روز عاشورا روز سوگواری و عزا می‌دانیم و به یاد فداکاری و جهاد مقدس آن حضرت، مجالسی برپا می‌سازیم، تا روح فداکاری و از خودگذشتگی و مبارزه با بیدادگری، در بین ملت زنده بماند. هدف امام حسین علیه السلام، دفاع از دین و مبارزه با ستمگری بود، ما این هدف مقدس را هرگز فراموش نمی‌کنیم. امام حسین علیه السلام، تن به ذلت و خواری نداد و جانبازی و فداکاری را به مسلمین یاد دارد.

امام حسین علیه السلام کشته شد، اما شکست نخورد. صفات عالی و ممتاز انسان را زنده کرد؛ سربازی و فداکاری و دینداری و مبارزه با بیدادگری را عملًا به مردم یاد داد؛ بنی‌امیه و یزید را که به عنوان خلیفه پیغمبر، حکومت می‌کردند رسوا و مفتضح ساخت و بر اعمال ننگین آن‌ها خطِ بطلان کشید. اساس حکومت بنی‌امیه را متزلزل ساخت و نقشه‌های شومشان را نقش بر آب کرد.

برپا ساختن مجالس سوگواری و گریه، به تنهایی هدف بزرگ امام حسین را تأمین نمی‌کند، بلکه باید هدف مقدس آن حضرت را شناخت و در تعقیبش کوشش کرد.

 

امام چهارم

امام چهارم (علی بن حسین) علیه السلام، در پانزدهم ماه جمادی الثانی سال 38 هجری در مدینه به دنیا آمد. پدرش امام حسین علیه السلام و مادرش شهربانو دختر یزدجرد پادشاه عجم بود.

امام حسین علیه السلام، به دستور خدا او را به خلافت و امامت تعیین نمود.[9]

امام سجاد علیه السلام، به قدری در سجده و عبادت خدا کوشش می‌کرد که سجّاد و زین‌العابدین نامیده شد. در واقعه کربلا حضور داشت، ولی چون بیمار بود، از کشته شدن نجات یافت؛ هنگام مراجعت از کربلا، در کوفه و شام سخنرانی‌ها کرد و هدف مقدس و حقانیت پدرش را اثبات نمود و حادثه جان‌سوز شهیدان راه دیانت را به سمع مردم رسانید.

امام سجاد علیه السلام، چون آزادیِ عمل نداشت و نمی‌توانست علوم و معارف اسلامی را در بین مردم پخش کند و احکام و قوانین شریعت را منتشر سازد، ناچار حالت انزوا به خود گرفت. مشغول عبادت پروردگار شد، و در مواقع فرصت به تعلیم و تربیت افراد می‌پرداخت. برای نشر معارف دین، راه دیگری پیش گرفت؛ یعنی معارف و علوم دین را به صورت دعا به مردم یاد می‌داد. دعاهای بسیار عالی از آن حضرت باقی مانده است.

یکی از آثار امام چهارم صحیفه سجادیه است.

امام سجاد 57 سال در این جهان زندگی نمود و در روز بیست و پنجم یا هیجدهم ماه محرم سال 95 هجری، در مدینه وفات نمود و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.

امام سجاد علیه السلام دوست می‌داشت که کودکان یتیم و افراد نابینا و زمین‌گیر و بی‌نوا سر سفره‌اش حاضر شوند و بسا اوقات، با دست خودش به آنان غذا می‌داد؛ بسیاری از خانواده‌های فقیر مدینه را خوراک و پوشاک می‌داد؛ شبانگاه که چشم‌ها به خواب می‌رفت، غذا بر دوش مبارکش حمل می‌کرد و صورتش را می‌پوشید تا کسی او را نشناسد، و درب خانه فقرا و بی‌نوایان می‌رفت و غذا را در بین آنان تقسیم می‌نمود؛ بسیاری از اوقات می‌شد که مستمندان در انتظار امام سجاد علیه السلام درب خانه‌هایشان ایستاده بودند. هنگامی که آن حضرت را می‌دیدند، آمدنش را به یکدیگر بشارت می‌دادند. اما کسی او را نمی‌شناخت و نمی‌دانست که خوراک آنان از کجا می‌آید؛ هنگامی که امام سجاد وفات نمود، فقرا فهمیدند که آن مرد ناشناس، زین‌العابدین علیه السلام بوده است، و صدای ناله و گریه آنان بلند شد.[10]

 

امام پنجم

 

امام محمدباقر علیه السلام روز سوم ماه صفر سال هجری، در مدینه به دنیا آمد. پدرش علی بن حسین و مادر فاطمه دختر امام حسن مجتبی علیه السلام بود.

حضرت سجاد علیه السلام به دستور خدا، امام محمدباقر علیه السلام را به امامت و خلافت تعیین نمود.[11]

علم و دانش آن حضرت به قدری زیاد بود که �باقرالعلوم� لقب یافت. دانشمندان بزرگ مقام علمی او را قبول داشتند و در مقابلش فروتنی می‌کردند و مانندِ کودک دبستانی زانو می‌زدند و مشکلاتشان را از او می‌پرسیدند و جواب‌های کافی می‌شنیدند.

برای امام باقر علیه السلام، فرصتی پیدا شد، که برای هیچ یک از پیشوایان گذشته فراهم نشد. به واسطه اختلافات داخلی و کشمکش‌های خلفا، آزادی بیشتری پیدا کرد و در نشر معارف اسلام و احکام و قوانین شریعت جدیت نمود و هزاران مطلب علمی و حدیث به یادگار گذاشت.

امام باقر علیه السلام مدت 57 سال در این جهان زندگی کرد و در هفتم ماه ذی‌حجه، سال 114 هجری در مدینه وفات نمود و در قبرستان بقیع مدفون گشت.

امام باقر علیه السلام کشاورزی را دوست می‌داشت و در تحصیل روزی زحمت می‌کشید.

محمد بن منکدر می‌گوید: در روز بسیار گرمی، امام محمد باقر علیه السلام را در اطراف مدینه، ملاقات نمودم؛ دیدم برای امور کشاورزی بیرون رفته و با بدنی فربه عرق می‌ریزد. با خویشتن گفتم: برای شخص آبرومند و محترمی چون محمدباقر که از اولاد پیغمبر است، زیبنده نیست که در ساعتی بدین گرمی از منزل بیرون رود و در طلب دنیا عرق بریزد، باید او را نصیحت کنم. نزدش رفته سلام کردم. نفس زنان و عرق ریزان پاسخ مرا داد.

عرض کردم: یابن رسول اللَّه! آیا برای شما زیبنده است که در چنین ساعتی برای طلب دنیا عرق بریزی!؟ اگر در همین ساعت مرگ شما فرا رسد چه خواهی کرد؟ حضرت تکیه داده فرمود: به خدا سوگند، اگر در همین ساعت مرگ من فرا رسد، در حالت عبادت خواهم مرد؛ زیرا کار می‌کنم تا بتو و سایر مردم محتاج نشوم، اگر در حال معصیت خدا باشم، باید از

مرگ بترسم. گفتم: یابن رسول اللَّه می‌خواستم ترا پند دهم، لیکن از سخنان شما پند گرفتم.[12]

 

امام ششم

 

امام جعفر صادق علیه السلام، روز هفدهم ماه ربیع‌الاول، سال 83 هجری، در مدینه به دنیا آمد. پدرش امام محمدباقر علیه السلام و مادرش ام فروه) دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر بود. امام محمدباقر علیه السلام به دستور خدا، امام جعفر صادق علیه السلام را به امامت برگزید.[13]

در زمان امام صادق علیه السلام، کشمکش و نزاع‌های بین بنی‌امیه و بنی‌عباس، شدت یافته بود. در نتیجه، نیرو و قدرت حکومت وقت ضعیف بود.

بنی‌عباس هم برای مخالفت با بنی‌امیه از اهل‌بیت طرفداری می‌کردند. حضرت صادق علیه السلام از این فرصت استفاده کرد و در تعلیم معارف دین و نشر احکام و قوانین شریعت کوشش نمود، با تشکیل مجالس درس شاگردان برجسته و دانشمندی را پرورش داد. و تعالیم دین و مسائل حلال و حرام را در بین مردم پخش کرد.

در حدود چهار هزار نفر شاگرد، در مکتب درس امام صادق علیه السلام تربیت یافتند.[14] کتاب‌های گران‌بها و گنجینه‌هایی از حدیث تألیف شد. از این‌رو مذهب شیعه را �مذهب جعفرى� می‌گویند.

حضرت صادق علیه السلام مدت 65 سال، در این جهان زندگی کرد و در نیمه ماه رجب یا بیست و پنجم شوال، سال 148 هجری، در مدینه وفات نمود و در قبرستان بقیع مدفون گشت.

سفیان ثوری می‌گوید: روزی به خدمت حضرت صادق علیه السلام رفتم؛ دیدم رنگش پریده است. سبب تغییر رنگ را پرسیدم؛ فرمود: به اهل خانه دستور داده بودم که بالای بام نروند؛ وقتی وارد خانه شدم دیدم یکی از کنیزان، کودکم را در برگرفته بالای نردبان است؛ چون نگاهش به من افتاد متحیر شد، لرزید و کودک به زمین افتاد و جان داد. اکنون از وحشت و ترس فوق‌العاده کنیز ناراحت شدم. آن‌گاه به کنیز فرمود: ترا در راه خدا آزاد کردم. برو، باکی بر تو نیست.[15]

 

امام هفتم

 

امام هفتم (موسی بن جعفر) علیه السلام، روز هفتم ماه صفر، سال 128 هجری در ابواء که در بین مکه و مدینه واقع شده، به دنیا آمد. پدرش امام جعفر صادق علیه السلام و نام مادرش حمیده بود. حضرت صادق علیه السلام، به دستور خدا، فرزندش موسی را به امامت تعیین کرد.[16]

مقام عبادت و پرهیزکاری آن حضرت به حدی بود که عبد صالح خوانده می‌شد؛ بسیار بردبار و حلیم بود و در مقابل ناملایمات، خشمگین نمی‌شد؛ به همین جهت او را �كاظم� می‌نامیدند.

با این‌که امام در عصر دشواری می‌زیست و موقع مناسبی برای نشر حدیث نبود، گروه زیادی، از محضرش کسب دانش نمودند و احادیث بسیاری از آن حضرت به جای مانده است.

مدت 55 سال، در این جهان زندگی کد. هارون در سال 179 هجری دستور داد آن حضرت را از مدینه به عراق بردند. سال‌ها در بصره و بغداد زندانی بود؛ سرانجام به زهر ستم مسموم شد و در بیست و پنجم ماه رجب، سال 183 هجری، در زندان سندی بن شاهک در بغداد شهید شد و در کاظمین مدفون گشت.

مردی در مدینه، پیوسته موسی بن جعفر علیه السلام را اذیت می‌کرد و به علی بن ابی‌طالب علیه السلام دشنام می‌داد. بعضی از اصحاب، به امام عرض کردند:

اجازه دهید این شخص بدکردار را به قتل برسانیم. حضرت، آنان را نهی کرد و پرسید: آن مرد کجاست؟ گفتند: در اطراف مدینه مشغول زراعت است. امام به جانب مزرعه آن شخص حرکت نمود؛ به نزد او رسید و کنارش نشست و با خنده و گشاده‌رویی شروع به سخن گفتن نمود و از او پرسیدچقدر خرج این زراعت کرده‌ای؟ پاسخ داد: صد اشرفی، فرمود: انتظار داری چقدر سود ببری؟ عرض کرد: دویست اشرفی. پس آن حضرت کیسه زری که سیصد اشرفی در آن بود، به آن شخص داد و فرمود: زراعت نیز مال خودت باشد؛ آن شخص که در مقابل آن همه اذیت‌ها این احسان را دید، از جای برخاست و سر آن حضرت را بوسید و از جسارت‌های گذشته‌اش پوزش خواست؛ امام او را بخشید و به جانب مدینه بازگشت.

روز دیگر، آن شخص را در مسجد دیدند، وقتی چشم او به امام موسی بن جعفر علیه السلام افتاد، گفت: خدا بهتر می‌داند که رسالت و امامت را در کجا قرار دهد. مردم تعجب کردند و از جریان تغییر رویه‌اش جویا شدند، آن مرد شروع کرد، به دعا کردن و فضایل و مناقب موسی بن جعفر را گفتن.

آن‌گاه موسی بن جعفر علیه السلام، به اصحابش فرمود: این کار بهتر بود با تصمیمی که شما داشتید؟ من به وسیله پولی اندک، شرّ او را برطرف ساختم و او را از دوستان اهل‌بیت قرار دادم.[17]

 

امام هشتم

امام رضا علیه السلام در پانزدهم ماه ذی‌قعده، سال 148 هجری در مدینه به دنیا آمد. نامش علی، پدرش موسی بن جعفر علیه السلام و نام مادرش �نجمه� بود.

امام موسی بن جعفر علیه السلام به دستور خدا فرزندش علی را به امامت تعیین نمود.[18]

علم و دانش امام رضا علیه السلام، بر تام مردم آن زمان برتری داشت. دانشجویان برای کسب دانش، خدمت آن حضرت می‌رسیدند و از محضرش استفاده می‌کردند؛ احادیث زیادی در معارف اسلام و احکام و قوانین شریعت از آن حضرت به یادگار مانده است. او با علمای ادیان، مباحثات و مناظرات بسیار جالبی داشت. در مجالس مباحثه شرکت می‌نمود و پاسخ اشکالات همه را می‌داد و از جوابِ هیچ مسئله‌ای عاجز نبود. علم و دانش فراوان آن حضرت حاضران را به شگفت و تحسین وامی‌داشت. او در بین مردم، بسیار محترم بود و �عالم آل محمد� نامیده می‌شد.

مأمون در سال دویست هجری، حضرت رضا علیه السلام را از مدینه به مرو احضار کرد. وقتی امام رضا علیه السلام داخل مرو شد. مأمون پیشنهاد کرد که امام خلافت را قبول کند، ولی آن حضرت قبول نکرد. با اصرار زیاد گفت: باید ولیعهدی را قبول کنی! او از این عمل دو منظور داشت:

1. می‌خواست به وسیله ولیعهدی حضرت رضا، برای خود وجهه دینی و مذهبی کسب کند و سادات علوی و شیعیان را به سوی خود متوجه سازد و بدین وسیله از مخالفت و کارشکنی آنان آسوده شود.

2. او می‌خواست حضرت رضا، ولیعهدی را قبول کند و به دستگاه خلافت نزدیک شود و در امور کشور دخالت نماید، و بدین وسیله حیثیت و آبروی خود را از دست بدهد و علاقه شیعیان نسبت به او کمتر شود.

حضرت رضا علیه السلام، از مقاصد مأمون بی‌اطلاع نبود و می‌دانست: کسی که برای حفظ خلافت، حتی از کشتن برادر خویش دریغ ندارد، ممکن نیست با نیت پاک، خلافت یا ولیعهدی را تحویل دیگری دهد؛ بدین جهت از قبول ولیعهدی نیز امتناع ورزید؛ ولی با اصرار شدید مأمون، ناچار شد آن را بپذیرد، اما شرط کرد که در کارهای حکومت و عزل و نصب حُکّام دخالت نکند.

مأمون بعداً متوجه شد که حضرت رضا علیه السلام نه تنها آبرویش را از دست نداده، بلکه علاقه و احترام مردم نسبت به شخصیت امام روز به روز زیادتر می‌شود، به همین جهت تصمیم گرفت که او را به قتل رساند.

امام رضا علیه السلام مدت 55 سال در ایران جهان زیست، سپس به دست مأمون مسموم شد و در آخر ماه صفر، سال 203 هجری، در طوس از دنیا رفت و در همین جایی که اکنون شهر مشهد نامیده می‌شود، مدفون گشت.

مردی می‌گوید: حضرت رضا علیه السلام را دیدم که تمام غلامان خودش را از سفید و سیاه، سر سفره جمع کرده بود و با آنان غذا تناول می‌فرمود؛ گفتم: یابن رسول اللَّه! کاش سفره غلامان را جدا می‌کردی؛ فرمود: ساکت باش، خدای ما یکی است، دین ما یکی است، مادر و پدر ما یکی است، جزا هم در مقابل عمل است.[19]

 

امام نهم

امام نهم در دهم ماه رجب یا نوزدهم رمضان، سال 195 هجری، در مدینه به دنیا آمد. نامش محمدتقی، پدرش امام رضا علیه السلام و نام مادرش �سبيكه� بود.

امام رضا علیه السلام به دستور خدا، فرزندش محمد را به امامت تعیین نمود.[20]

امام محمدتقی علیه السلام بعد از پدر بزرگوارش به امامت رسید. گرچه در آن هنگام هنوز در سن کودکی بود و به حد بلوغ نرسیده بود؛ اما علم و دانش خدادادی او، به قدری زیاد بود که می‌توانست به تمام مشکلات دینی مردم پاسخ دهد. مسائل مشکل دینی را که به عنوان آزمایش از آن حضرت می‌پرسیدند به خوبی جواب می‌داد. به طوری که علم و فضیلت آن حضرت، برای عموم طبقات، روشن شد و از قدرت علمی او تعجب می‌کردند. تقوا و پرهیزکاری آن حضرت به حدی بود که به تقی لقب یافت. به واسطه کثرت جود و بخشش �جواد� خوانده می‌شد.

امام جواد علیه السلام، مدت 25 سال، در این جهان زندگی کرد. معتصم در سال 220 هجری، آن حضرت را از مدینه به بغداد احضار نمود و در آخر ماه ذی‌قعده همان سال، در بغداد وفات کرد و در کنار قبر جدش موسی بن جعفر علیه السلام مدفون شد.

 

امام دهم

 

امام علی نقی علیه السلام در پانزدهم ماه ذی‌حجه، یا دوم رجب سال 212 هجری، در �صريا� اطراف مدینه به دنیا آمد، پدر بزرگوارش امام محمدتقی علیه السلام و نام مادرش �سمّانه� بود.

امام محمد تقی علیه السلام، به دستور پروردگار عالم، فرزندش امام علی نقی علیه السلام را به امامت مسلمین برگزید.[21]

در حدود هشت سال از عمر شریفش گذشته بود که پدرش از دنیا رفت. در همان سن کم، به امامت رسید؛ ولی از علوم الهی، کاملًا برخوردار بود. از جهت علم و دانش نظیر نداشت؛ حسن اخلاق و دانش فراوان و پرهیزکاری آن حضرت مردم را مجذوب می‌نمود.

متوکل عباسی ترسید که مردم به او متمایل شوند و اطرافش را بگیرند و خطری برای حکومت پیدا شود، به همین جهت در سال 243 هجری، آن حضرت را از مدینه به �سامره� احضار کرد و تحت نظر قرارداد.

امام علی‌نقی علیه السلام مدت 42 سال در این جهان زیست، و همواره تحت فشار خلفای عباسی قرار داشت، و در روز بیست و هفتم جمادی الثانی یا سوم ماه رجب، سال 254 هجری، در سامره وفات کرد و در همان‌جا مدفون گشت.

 

امام یازدهم

 

امام حسن عسکری علیه السلام، امام یازدهم روز هشتم یا چهارم ماه ربیع‌الثانی، سال 232 هجری، در مدینه به دنیا آمد. پدرش امام علی نقی علیه السلام و نام مادرش �حُدَيث� بود.

امام علی نقی علیه السلام به دستور خدا، فرزندش امام حسن عسکری علیه السلام را به امامت تعیین کرد.[22]

امام حسن عسکری علیه السلام، مانند پدر بزرگوارش در شهر سامره تحت‌نظر بود و مدتی از عمر شریفش را در زندان به سر برد. مردم نمی‌توانستند آزادانه با آن حضرت ملاقات نمایند و از علم و دانش او بهره‌مند شوند. اما در عین حال، احادیثی از آن حضرت به یادگار مانده است.

اخلاق پسندیده و فضل و دانش او بر کسی پوشیده نیست. امام حسن عسکری علیه السلام مدت 28 سال در این جهان زندگی کرد. و در هشتم ماه ربیع‌الاول سال 260 هجری، در سامره وفات نمود و در همان‌جا مدفون گشت.

 

امام دوازدهم

امام دوازدهم (محمد بن حسن) علیه السلام شیعیان، در نیمه ماه شعبانِ سال 255 هجری، در سامره به دنیا آمد. مهدی و قائم و صاحب الزمان و امام عصر و حجة از القاب اوست. پدرش امام حسن عسکری علیه السلام و نام مادرش �نرجس� بود.

امام حسن عسکری علیه السلام به دستور پروردگار عالم و سفارش پدران بزرگوارش، فرزندش محمد علیه السلام را به امامت و جانشینی تعیین نمود.[23]

در احادیث بسیاری که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به ما رسیده، آن حضرت می‌فرماید: نهمین فرزند از نسل امام حسین همنام من و مهدی موعود خواهد بود. هر یک از امامان در زمان خود، خبر می‌دادند که چندمین فرزند ما، مهدی موعود است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام، خبر دادند که فرزند امام حسن عسکری مهدی موعود علیه السلام است و زمان بسیار درازی از نظرها غایب می‌گردد و هنگامی که خدا، صلاح دانست ظاهر می‌شود و جهان را اصلاح می‌کند و عدل و داد را در جهان گسترش می‌دهد. بر تمام گیتی حکومت می‌کند، توحید و خداپرستی را عمومی می‌نماید، دین مقدس اسلام را دین همگانی و رسمی جهانیان قرار می‌دهد.

بر طبق پیش‌بینی رسول خدا و اخبار و احادیث ائمه اطهار علیهم السلام، خدا فرزندی به امام حسن عسکری علیه السلام داد، به نام محمد صلی الله علیه و آله، گروهی از ثقاب اصحاب و معتمدین امام حسن، آن کودک را دیدند و به وجودش شهادت دادند.

امام زمان علیه السلام هنگام وفات پدربزرگوارش پنج ساله بود، و بعد از او به امامت رسید. خلفای بنی‌عباس، چون علایم و آثار مهدی را شنیده بودند و از احادیث پیغمبر اکرم خبر داشتند، که فرزند امام حسن عسکری مهدی موعودی است که با ظلم و بیدادگری مبارزه می‌کند و حکومت ستمکاران را واژگون می‌نماید، تصمیم جدی داشتند، که اگر امام حسن علیه السلام، فرزندی داشت او را به قتل رسانند و خطر بزرگ را از سر راه خود برطرف سازند.

به همین علت و علل دیگر، امام زمان علیه السلام ناچار بود که از نظرها غایب شود و به صورت پنهانی زندگی کند؛ ولی ارتباط مردم با آن حضرت، کاملًا قطع نشده بود، بلکه می‌توانستند به وسیله اشخاص معینی که نایب و وکیل نامیده می‌شدند، با امام زمان علیه السلام تماس بگیرند و حاجتشان را برطرف سازند.

نواب معروف آن حضرت، چهار نفرند:

اول: عثمان بن سعید؛

دوم: محمد بن عثمان؛

سوم: حسین بن روح؛

چهارم: علی بن محمد سمری.

این چهار تن یکی پس از دیگری به نیابت منصوب شدند، غیبت صغری پایان یافت و ارتباط رسمی با امام زمان قطع شد و غیبت کبری فرا رسید.

اکنون امام زمان علیه السلام، در حال غیبت زندگی می‌کند. در بین مردم رفت و آمد دارد؛ در اجتماعات شرکت می‌کند، اما خودش را معرفی نمی‌کند.

این وضع ادامه دارد تا هنگامی که اوضاع عمومی جهان مساعد شود، و زمینه تأسیس حکومت واحد جهانی اسلام فراهم گردد، و اکثریت جهانیان از دل و جان خواستار حاکمیت توحید گردند و راه‌حل مشکلاتشان را در پیروی از قوانین الهی بدانند و از همه جا ناامید شوند و از شدت گرفتاری و ظلم و ستم به ستوه آیند؛ در آن هنگام امام زمان- عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف- ظاهر می‌شود و به وسیله نیروی مقتدری که در اختیار دارد، دستگاه ظلم و بیدادگری را واژگون می‌سازد و به وسیله اجرای احکام الهی، جهان بشری را پر از عدل و داد می‌کند.

 

ما شیعیان در زمان غیبت، وظیفه داریم که در انتظار ظهور امام زمان علیه السلام باشیم: برنامه‌های متین و دستورات اجتماعی قرآن را استخراج کنیم و به سمع جهانیان برسانیم. امتیازات و مزایای قوانین الهی را برای مردم به اثبات رسانیم. افکار جهانیان را، به سوی احکام و برنامه‌های خدایی متوجه سازیم. با عقاید باطل و خرافات مبارزه کنیم؛ اسباب و مقدمات حکومت جهانی اسلام را فراهم سازیم؛ طرح و نقشه حل مشکلات جهانی را از قرآن و احادیث استفاده کنیم و در اختیار مصلحان بشر قرار دهیم؛ افکار جهانیان را روشن سازیم و خودمان را برای ظهور امام زمان و تأسیس حکومت عدل و داد آماده کنیم.

 

عقیده ما درباره امامان

1. امامان از گناه و خطا و سهو معصوم هستند؛

2. آنان تمام قوانین و احکام الهی را می‌دانند؛ علوم و اطلاعاتی که برای ارشاد و هدایت مردم لازم است، در اختیارشان قرار دارد؛

3. هیچ حکمی را از جانب خود مطرح نمی‌کنند و تشریع کننده نیستند؛

4. به تمام دستورات دین عمل می‌کنند و به تمام عقاید درست عقیده دارند؛ به تمام اخلاق نیک آراسته‌اند و بهترین افراد بشر و نمونه کامل دین می‌باشند؛

5. بشر و بنده خدا هستند؛ مانند سایر افراد، مخلوق و حادثند؛ بیماری و مرگ دارند؛ خدا و آفریننده موجودات نیستند؛

6. یازده نفر آنان، وفات نموده‌اند. امام دوازدهم، یعنی فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السلام اکنون زنده است و در انتظار ظهورش هستیم.

 

 

*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390

 


[1]. 
مائده( 5)، آيه 67
[2]. 
البداية و النهاية، ج 5، ص 208. گروهى از اصحاب رسول خدا، داستان غدير خم را روايت كرده‏اند و اين روايت متواتر و قطعى است و در كتاب‏هاى صحيح سنى و شيعه موجود است. حديث مذكور در كتاب غايةالمرام به 89 طريق از اهل سنت و 43 طريق از شيعه نقل شده است
[3]. 
مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 108
[4]. 
بحارالانوار، ج 41، ص 52
[5]. 
اثباة الهداة، ج 5، ص 121
[6]. 
ينابيع المودة، ص 373
[7]. 
مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 19
[8]. 
اثباة الهداية، ج 5، ص 169
[9]. 
همان، ج 5، ص 212؛ ارشاد مفيد، ص 238
[10]. 
مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 153
[11]. 
اثبات الهداية، ج 5، ص 263؛ ارشاد مفيد، ص 245
[12]. 
كشف الغمه( چاپ تبريز، ج 2، ص 337)
[13]. 
اثبات الهداة، ج 5، ص 328؛ ارشاد مفيد، ص 254
[14]. 
ارشاد مفيد، ص 254
[15]. 
مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 274
[16]. 
اثباة الهداة، ج 5، ص 467؛ ارشاد مفيد؛ ص 270
[17]. 
كشف الغمه، ج 3، ص 18
[18]. 
اثبات الهداة، ج 6، ص 2؛ ارشاد مفيد، ص 285
[19]. 
وافى، جزء سوم، ص 87
[20]. 
اثباة الهداة، ج 6، ص 55؛ ارشاد مفيد، ص 297
[21]. 
اثباة الهداة، ج 6، ص 208؛ ارشاد مفيد، ص 308
[22]. 
اثباة الهداة، ج 6، ص 269؛ ارشاد مفيد، ص 315
[23]. 
اثباة الهداة، ج 6، ص 352؛ ارشاد مفيد، ص 327

شیعه

کسانی که امام علی بن ابی‌طالب علیه السلام را خلیفه و جانشین بلافصل پیغمبر می‌دانند، شیعه نامیده می‌شوند. شیعیان امامیه علی و یازده فرزند معصومش را امام و پیشوا می‌دانند و از رفتار و گفتارشان پیروی می‌نمایند. شیعه واقعی، کسی است که از علی و ائمه اطهار متابعت کند و از اعمال و گفتارشان سرمشق بگیرد.

امام محمدباقر علیه السلام به جابر فرمود: ای جابر؟ آیا در شیعه بودن شخص، همین مقدار کافی است که بگوید: دوستدار اهل بیت هستم؟ به خدا سوگند، شیعه ما نیست، مگر کسی که پرهیزکار باش و از خدا اطاعت نماید. ای جابر! قبلًا شیعیان ما به این صفات شناخته می‌شدند: تواضع، امانت‌داری، ذکر خدا، روزه، نماز، احسان به پدر و مادر، رسیدگی و کمک به همسایگان و بی‌نوایان و بدهکاران و یتیمان، راست‌گویی و تلاوت قرآن، درباره مردم، جز خوبی نمی‌گفتند؛ امین مردم بودند.

جابر عرض کرد: یابن رسول اللَّه! در این زمان کسی را سراغ ندارم که دارای این صفات باشد. حضرت فرمود: ای جابر! عقاید مختلف تو را سرگردان نکند و به اشتباه نیفکند. آیا برای رستگاری و سعادت انسان، همین قدر کافی است که بگوید: دوستدار علی هستم، امّا به دستورات خدا عمل نکند؟ اگر کسی بگوید: من دوستدار پیغمبر هستم اما از دستورات و رفتار آن حضرت پیروی نکند، دوستی رسول خدا سبب رستگاری او نمی‌شود، با این‌که پیغمبر از علی افضل بود. ای شیعیان! از خدا بترسید و به دستوراتش عمل کنید. خدا با هیچ کس قرابت و خویش ندارد.

گرامی‌ترین مردم، نزد خدا کسی است که پرهیزکارتر و با عمل‌تر باشد. ای جابر! به خدا سوگند، وسیله‌ای برای تقرب به خدا نیست، جز اطاعت و فرمان‌برداری.

برات آزادی از دوزخ در دست ما نیست، هر کس مطیع خدا باشد، دوست ما است، و هر کس از دستورات خدا سرپیچی کند، دشمن ما است ولایت و دوستی ما جز به وسیله عمل صالح و پرهیزکاری حاصل نمی‌شود.[1]

امام صادق علیه السلام فرمود: با تقوا و پرهیزکار باشید. در راه اصلاح نفس و عمل صالح کوشش کنید. راستگو و امانتدار و خوش اخلاق باشید. با همسایگان خوش‌رفتاری کنید. به وسیله اعمال و رفتارتان، مردم را به سوی مذهب حق دعوت نمایید. اسباب آبرو و سربلندی ما باشید. با اعمال زشت، اسباب شرمندگی و خجالت ما را فراهم نسازید. رکوع و سجودتان را طولانی گردانید؛ زیرا هنگامی که بنده خدا، رکوع و سجده‌اش را طول داد، شیطان را ناراحت می‌شود، و فریاد می‌زند: ای وای! اینان اطاعت می‌کنند، ولی من عصیان کردم، سجده می‌کنند ولی من از سجده کردن امتناع ورزیدم.[2]

امام صادق علیه السلام فرمود: حواریین و یاوران حضرت عیسی شیعیان بودند؛ ولی یاران عیسی از شیعیان ما بهتر نبودند؛ زیرا وعده یاری دادند، اما به وعده خودشان عمل نکردند، و در راه خدا جهاد ننمودند. ولی شیعیان ما از هنگام وفات رسول خدا تا حال، از یاری کردن دریغ نداشته‌اند و برای ما فداکاری نمودند؛ به آتش سوختند، تحت شکنجه و عذاب قرار گرفتند، از وطن آواره گشتند، ولی از یاری و نصرت ما دست برنداشتند.[3]

 

 

 

خداشناسی1

 

تحصیل دانش

 

اسلام، دین علم و دانش است. از مسلمانان خواسته که در تحصیل دانش کوشش و جدیت نمایند. اسلام ارزش افراد را به علم و دانش می‌داند، فراگرفتن علم را، یک وظیفه عمومی و بر همه مسلمانان واجب می‌شمارد. خدا در قرآن می‌فرماید: آیا گمان می‌کنید که افراد دانشمند و جاهل یکسانند؟[1]

و می‌فرماید: خدا مقام مؤمنین را بالا می‌برد، و دانشمندان را به درجات عالی‌تر می‌رساند.[2]

پیغمبر اسلام فرمود: تحصیل دانش بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است.[3]

رسول خدا فرمود: دانشمندترین مردم، کسی است که از علوم و اطلاعات دیگران استفاده کند و به علم خودش بیفزاید. با ارزش‌ترین مردم کسانی هستند که عملشان زیادتر باشد، و بی‌ارزش‌ترین مردم کسانی هستند که از همه بی‌سوادتر باشند.[4]

علی بن ابی‌طالب صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ گنجی بهتر از دانش نیست.[5]

حضرت صادق علیه السلام فرمود: من دوست ندارم جوانان شما را جز در یکی از دو حال ببینم: باید یا دانشمند باشند، یا دانشجو. اگر چنین نباشند کوتاهی کرده‌اند و اگر کوتاهی کنند، عمرشان ضایع می‌شود و هر کس عمرش را تلف کند، گناهکار است و داخل دوزخ خواهد شد.[6]

حضرت باقر علیه السلام فرمود: هر کس شب و روز، در طلب دانش باشد، مشمول رحمت خداست.[7]

رسول خدا به ابوذر فرمود: یک ساعت در مجلس علم و دانش نشستن، نزد خدا بهتر است از هزار شب عبادت، که در هر شبی هزار رکعت نماز خوانده شود.[8]

 

خداشناسی

این جهان خدایی دارد که آن را آفریده و اداره می‌کند:

هیچ پدیده‌ای خودبه‌خود و بدون علت به وجود نمی‌آید. مثلًا: ما اگر ساختمان جدیدی را ببینیم یقین پیدا می‌کنیم که: دارای مهندس و بنا و کارگرانی بوده، و در اثر کار و کوشش آنان ساختمان درست شده است. و هرگز احتمال نمی‌دهیم که خود به خود و بدون علت به وجود آمده باشد.

اگر قلم و کاغذ سفیدی روی میز تحریرمان گذاشتیم، و از اتاق بیرون رفتیم، بعد از برگشتن دیدیم کاغذ سیاه شد و خطهایی در آن نگاشته شده است. اطمینان پیدا می‌کنیم که در غیاب ما کسی سر میز رفته و با قلم، آن خطها را نوشته است. و اگر شخصی بگوید: قلم خود به خود حرکت نموده و آن خطها را نوشته است، به حرف او می‌خندیم و گفته‌اش را غیرعاقلانه می‌شماریم.

اگر تابلویی را مشاهده کنیم، که نقشه‌های زیبا و عکس‌ها و منظره‌های جالبش بینندگان را شیفته می‌کند، پیش خود خواهیم گفت که: هنرمند خوش ذوق و باسلیقه‌ای در آن کار کرده، و به واسطه هوشیاری و هنرمندی و بازوی توانای اوست که یک صفحه بی‌ارزش، به یک اثر گران‌مایه و ارزنده تبدیل شده است.

با جمعی از دوستان در اتومبیلی نشسته سرگرم صحبت هستیم، اتومبیل با سرعت به سوی مقصد حرکت می‌کند، ناگاه موتور از کار می‌افتد و اتومبیل توقف می‌نماید، راننده یقین دارد که موتور، خودبه‌خود و بدون جهت، از کار نیفتاده و خراب شدن ماشین بی‌علت نیست. هیچ یک از مسافران هم در این موضوع تردید ندارند. به همین جهت، راننده فوراً از ماشین پیاده می‌شود و به کنجکاوی می‌پردازد، تا علت خراب شدن را پیدا کند و درصدد اصلاحش برآید و هرگز نمی‌گوید: خوب است ساعتی صبر کنم، شاید موتور خودش تعمیر شود و به کار بیفتد.

اگر ساعت شما از کار افتاد شک ندارید که خراب شدن ساعت بی‌علت نیست. چنان‌که حرکت کردن عقربه‌های آن هم بی‌علت نبود و می‌دانید که به کار افتادنش نیز محتاج به علت است.

شما به طور کلی می‌دانید که هیچ پدیده‌ای، بدون علت و آفریننده به وجود نمی‌آید و حس علت‌جویی ارتکازی تمام افراد بشر است.

اکنون از شما سؤال می‌کنم: آیا احتمال می‌دهید که جهان پهناور، هستی خالق و آفریننده‌ای نداشته خودبه‌خود پیدا شده باشد؟ نه، هرگز چنین امری امکان ندارد. این جهان پهناور، این زمین و

دریاهای وسیع، این همه ستارگان و خورشیدهای عظیم، این همه حیوانات شگفت‌انگیز، این همه درختان و نباتات گوناگون و زیبا، و بالاخره جهان پهناور و عظیم هستی، بی صانع و خدا نیست.

 

 

نظم و ترتیب جهان

ما اگر ساختمانی را ببینیم که با نظم و ترتیب بسیار دقیق ساخته شده و در بین اجزایش ارتباط و هماهنگی کامل وجود دارد. برای استفاده از آن، تمام پیش‌بینی‌های لازم به عمل آمده، هیچ نقص و عیبی ندارد، برق و آب دارد، سالن غذاخوری و اتاق خواب و جای پذیرایی دارد، حکام و دستگاه تهویه و بخاری دارد. با کمال دقت لوله‌کشی شده و در جاهای مناسب شیر آب و روشویی نصب شده است. اصول و قوانین بهداشت رعایت شده و از نور خورشید، به حد کافی استفاده می‌کند، عقل ما حکم می‌کند که این دستگاه منظم، خودبه‌خود به وجود نیامده، بلکه سازنده کاردان و توانایی داشته که با دقت تمام، و از روی نقشه صحیح آن را ساخته و منظم کرده است.

بعد از ذکر این مثال، اکنون توجه شما را به گوشه‌ای از زندگی شبانه‌روزی خودمان جلب می‌نمایم: انسان در بقا و ادامه زندگی، به غذا و آب احتیاج دارد، تا گرسنگی و تشنگی خودش را برطرف کند و احتیاجات ضروری سلول‌های بدن را تهیه نماید. برای این‌که بافت‌ها و سلول‌های بدن ما زنده بمانند، و به زندگی ما ادامه دهند، باید غذاهای گوناگون و مواد زیادی در اختیار آن‌ها قرار گیرد و فقدان یا نقصان هر یک از آن‌ها زندگی ما را مختل خواهد نمود. انسان به هوا نیازمند است تا تنفس کند، و بدان وسیله مواد مفید هوا را جذب نماید و سموم بدن را دفع کند.

اکنون ملاحظه بفرمایید چگونه تمام احتیاجات و ضروریات بدن ما در خارج وجود دارد: اگر غذا می‌خواهیم در خارج هست، اگر غذاهای گوناگون می‌خواهیم در خارج هست، اگر برای زندگی ما گندم و برنج و سبزی و میوه و گوشت و سایر چیزها ضروری است، همه در خارج وجود دارند؛ اگر آب و هوا لازم داریم موجودند. پا داریم تا بتوانیم دنبال تهیه غذا برویم، چشم داریم تا بتوانیم غذاهای مناسب را پیدا کنیم، دست داریم تا بتوانیم غذا را برداریم، دست‌های ما جوری آفریده شده که می‌توانند احتیاجات ما را به خوبی تأمین نمایند، کاملًا تحت اختیار ما هستند، به هر طرف خواستیم حرکت می‌کنند، با اراده ما باز و بسته می‌شوند و بالا و پایین می‌روند. آفرینش دقیق و ظریف انگشت‌ها و کف دست بسیار شگفت‌انگیز است.

با دست غذا را برمی‌داریم و در دهان می‌گذاریم. دهان ما طوری خلق شده که به اراده ما باز و بسته می‌شود، لب‌ها، طوری خلق شده که می‌توانند، درب دهان را ببندند و از خارج شدن لقمه جلوگیری کنند.

مشکل اساسی این است که گرچه تمام احتیاجات غذایی بدن، در انواع گوناگون غذاها وجود دارد، اما جوری نیست که به همان صورت، قابل استفاده سلول‌ها باشند، بلکه باید تغییرات و فعل و انفعالات دقیقی در غذا به عمل آید تا قابل استفاده گردد.

دستگاه گوارش بدن، غذا را در چهار مرحله هضم می‌کند و ما به طور خلاصه، آن‌ها را یادآور می‌شویم:

به وسیله دندان‌ها لقمه را می‌جویم و خُرد می‌کنیم. دندان‌هایی که به ما داده شده، با نوع خوراک ما کاملًا تناسب دارند، زبان در دهان حرکت می‌کند و لقمه را زیر دندان‌ها قرار می‌دهد تا خوب نرم شود. علاوه بر آن، همانند یک مأمور درستکار گمرک، غذاها را بازرسی و کنترل می‌کند، خوب را از بد و نیک را از فاسد تمیز می‌دهد؛ غده‌های بزاقی، مایع مخصوصی در دهان ترشح می‌کنند تا لقمه به خوبی نرم و به آسانی خورده شود؛ علاوه بر آن، آب دهان به هضم غذا کمک می‌کند و تأثیرات شیمیایی قابل توجهی دربر دارد.

هنگامی که لقمه به خوبی جویده شد از دهان وارد حلق و از راه مری داخل معده می‌شود، هنگام فرو بردن لقمه، زبان کوچک راه بینی را مسدود می‌سازد و پرده مخصوصی راه تنفس و نای را می‌بندد تا لقمه داخل سوراخ بینی و راه تنفس نشود.

غذا باید مدتی در معده توقف کند تا هضم شود. در دیوار معده هزاران غده کوچک وجود دارد که شیره مخصوصی از آن‌ها ترشح می‌شود و بدان وسیله، غذا هضم و به صورت مایع روانی، درمی‌آید.

غذا وارد روده کوچک می‌شود. کیسه صفرا و غده بزرگی به نام لوزالمعده، مایع مخصوصی روی غذا ترشح می‌کنند، که برای هضم آن، لازم و ضروری است. هزاران غده کوچک در دیوار روده وجود دار که ترشحات آن‌ها نیز برای هضم غذا مفید است.

غذا در روده کوچک به صورت مایع رقیقی درمی‌آید، آن‌گاه مواد غذایی آن، به وسیله دیوار روده، جذب می‌شود و داخل خون می‌گردد و خون، آن‌ها را به تمام بدن می‌رساند. قلب، به واسطه ضربان‌های منظم خود، آن مواد را همراه خون به تمام بدن می‌رساند و بدین وسیله هر یک از سلول‌های حیاتی انسان، غذای مناسب خودش را دریافت می‌دارد.

اکنون اندکی فکر کنید ببینید: با وجود ارتباط و نظم دقیقی که در بین اعضای بدن انسان و سایر پدیده‌های جهان برقرار است، آیا ممکن است کسی بگوید انسان و سایر پدیده‌های جهان خود به خود خلق شده‌اند؟

اگر در ساختمان وجودی خودمان و دقت و ریزه‌کاری‌هایی که در خلقت اعضای بدنمان به کار رفته بیندیشیم، و نظم و ترتیب شگفت‌انگیز و ارتباط عمیقی را که در بین اعضای تن ما و سایر پدیده‌های جهان وجود دارد، مورد دقت و بررسی قرار دهیم، این مطلب به خوبی برایمان روشن می‌شود که انسان و سایر موجودات، خودبه‌خود خلق نشده‌اند، بلکه آفریننده‌ای دارند که با علم و تدبیر دقیق، انسان را آفریده و تمام احتیاجات او را پیش‌بینی نموده است.

چه قدرتی به غیر از قدرت بی‌پایان پروردگار حکیم و دانا، می‌تواند چنین نظم و ترتیب شگفت‌انگیزی را در بین پدیده‌های جهان، برقرار سازد؟! آیا طبیعت بی‌شعور، دست‌های انسان را با این تناسب و ظرافت آفریده است؟! آیا طبیعت، غده‌های بزاقی را آفریده که همیشه دهان را مرطوب نگه دارند؟ آیا زبان کوچک و پرده نگهبان نای، با آن وظیفه سنگینی که دارند، خودبه‌خود آفریده شده‌اند؟! آیا آن همه غده‌های ترشح کننده دیوار معده، خالق دانا و حکیمی ندارند؟! چه قدرتی به لوزالمعده و کیسه صفرا دستور می‌دهد که مایع لازم را روی غذا ترشح نمایند؟! چه قدرتی قلب را وادار می‌کند که بدون توقف، شب و روز، مشغول انجام وظیفه باشد و مواد حیاتی را به کشور پهناور بدن برساند؟!

آری، به غیر از پروردگار دانا توانا و حکیم، کسی نمی‌تواند چنین نظم دقیقی را در بین پدیده‌های جهان، برقرار سازد و دستگاه عظیم آفرینش را اداره کند.

 

دوران کودکی

اکنون بخش دیگری از زندگی خودمان را در نظر بگیریم: ما هنگامی که به دنیا آمدیم موجود ناتوانی بودیم؛ نمی‌توانستیم راه برویم تا برای خودمان غذا تهیه نماییم؛ دست‌های ما قدرت نداشتند غذا را بردارند؛ دندان نداشتیم تا غذاها را بجویم؛ معده ما توانایی

هضم غذا را نداشت؛ در حال کودکی، غذایی مناسب‌تر از شیر برای ما تصور نمی‌شد.

هنگامی که به دنیا آمدیم، شیر گوارا در پستان مادرمان پیدا شد. مهر و علاقه ما، در دل مادرمان قرار داده شد، تا ما را دوست بدارد و شب و روز از ما نگهداری کند و برای پرستاری ما هرگونه رنج و ناراحتی را تحمل نماید.

قدری که بزرگ شدیم و دست و پا و چشم و گوش و معده و روده‌های ما توانایی بیش‌تری پیدا کردند و به خوردن غذاهای سنگین‌تر نیازمند شدیم، کم‌کم دندان‌هایی در دهانمان رویید تا بتوانیم غذاهای دیگر را بخوریم.

 

داوری کنید!

چه کسی به ما این همه محبت نموده و هنگام خردسالی و ناتوانی تمام احتیاجاتمان را پیش‌بینی کرده است؟ چه کسی جهان پهناور هستی و این همه ستارگان بزرگ و خورشید درخشنده را آفریده است؟ چه کسی این جهان بزرگ را آفریده و با نظم و ترتیب دقیق به گردش انداخته است؟ چه کسی زمین و ماه را با نظم و حساب دقیق به گردش انداخته است؟ پیدایش منظم شب و روز و بهار و تابستان و خزان و زمستان به اراده نیرومند کیست؟ چه کسی چشم و گوش و زبان و معده و قلب و کلیه و بد و روده و شش و دست و پا و مغز و اعصاب و سایر اعضای بدن ما را با این ظرافت و مهارت آفریده است؟!

آیا ممکن است طبیعت بی‌شعور و اراده، علت پیدایش اندام‌ها و اعضای شگفت‌انگیز انسان و حیوانات باشد، در صورتی که هر یک از اعضا، مانند چشم مثلًا به قدری دقت و ریزه‌کاری در آن به کار رفته که دانشمندان پس از دقت و کنجکاوی فراوان نمی‌توانند به تمام ریزه‌کاریهای آن عضو احاطه کنند؟ نه چنین امری هرگز امکان ندارد، بلکه خدای مهربان است که همه چیز را آفریده و جهان بزرگ هستی را اداره می‌کند. اوست که همیشه بوده و هست و به دیگران هستی می‌دهد. خدا بندگانش را دوست دارد و تمام نعمت‌ها را برای آنان آفریده است. ما خدای مهربان را دوست داریم و در مقابلش فروتنی می‌کنیم و از دستوراتش اطاعت می‌نماییم، و جز خدا کسی را سزاوار اطاعت و پرستش نمی‌دانیم، و در مقابل غیر او سر تعظیم و بندگی فرود نمی‌آوریم.

 

هر موجود ممکن علت می‌خواهد

هر یک از موجودات جهان آفرینش را که مورد دقت و بررسی قرار دهیم، و در چگونگی وجودش بیندیشیم، این مطلب را بالوجدان درک

می‌کنیم که از خود وجود ندارد و وجود، عین ذاتش نیست. در مقام ذات خالی از وجود و عدم است. و نسبت به هر یک از وجود و عدم قابلیت دارد. چنین موجودی را ممکن می‌نامند؛ مثلًا اگر آب را در نظر بگیریم، این مطلب را وجداناً درک می‌کنیم که آب حقیقتی است غیر از وجود و غیر از عدم. نه بالذات مقتضی وجود است نه مقتضی عدم، بلکه نسبت به هر یک از آن‌ها لااقتضاست: می‌تواند وجود را بپذیرد و هم می‌تواند عدم را قبول کند.

همه حوادث و پدیده‌های جهان، مانند آب، در مقام ذات خالی از وجود و عدم می‌باشند. در این‌جا عقل شما می‌گوید: موجودات و پدیده‌های جهان، چون در مقام ذات خودشان وجود ندارند، اگر خواستند موجود شوند، باید عامل دیگری احتیاج و نقص ذاتی آن‌ها را برطرف سازد و به آن‌ها هستی بدهد.

موجودات در مقام ذات، فقیر و نیازمندان، تا دیگری فقر آن‌ها را برطرف نسازد و لباس هستی بر قامتشان نپوشد، موجود نخواهند شد.

تمام پدیده‌های جهان که ناقص الذات و ممکن هستند، و از خودشان استقلال و وجود ندارند، باید به وجود کامل و مستقل و بی‌نیازی که هستی عین ذاتش باشد و عدم و نابودی برایش ممکن نباشد، منتهی شوند. چنین وجود کاملی را واجب الوجود و خدای جهان می‌دانیم. خدا عین وجود و هستی است؛ عدم و نابودی درباره‌اش تصور ندارد. به ذات خویش پایدار است و سایر موجودات به او نیازمند و وابسته‌اند و از وجودش هستی می‌گیرند.

 

صفات خدا

 

صفات خدا، به طور کلی به دو بخش تقسیم می‌شوند: صفات ثبوتی و صفات سلبی، یا صفات جمال و صفات جلال.

صفات ثبوتی

هر صفتی که از کمالات اصل وجود باد و ارزش وجودی موصوفش را زیادتر کند و ذات او را کامل‌تر گرداند- به شرط این‌که جسم بودن موصوف و تغیُّر او لازم نیاید- صفت ثبوتی و صفت جمال نامیده می‌شود، مانند: علم، قدت، حیات، تکلم، اراده.

ما اگر دو موجود را با هم مقایسه کنیم که یکی از آن‌ها عالم و دیگری جاهل باشد، این مطلب را وجداناً درک می‌کنیم که موجود عالم کامل‌تر و با اثرتر و ارزنده‌تر از جاهل می‌باشد. بدین جهت می‌توانیم حکم کنیم که علم یکی از کمالات اصل وجود است. سایر صفات کمال را نیز با همین مقایسه می‌توانیم بشناسیم.

خدای جهان، دارای تمام صفات کمال و جمال می‌باشد و همه آن‌ها برای ذات او ثابت هستند. برای اثبات مطلب به دو دلیل ساده اکتفا می‌کنیم:

دلیل اول: هر کمال و خیر و خوبی که در جهان وجود دارد، همه را خدا آفریده و به موجودات ارزانی داشته است. زیرا چنان‌که مخلوقات در اصل وجودشان به خدا محتاج هستند، در کمالات وجودی و صفات جمال نیز به او احتیاج دارند. چنان‌که اصل وجود را، خدا به آن‌ها داده و از خویشتن استقلالی ندارند، کمالات وجودی را نیز از خدا می‌گیرند. پس خالق خود موجودات و صفات کمالی آن‌ها خداست.

و اکنون اگر اندکی تأمل کنید، عقلتان می‌گوید: خدایی که این همه کمالات را به مخلوقات عطا کرده، ممکن نیست ذات خودش از آن کمالات خالی باشد. اگر خودش نداشت نمی‌توانست به دیگران عطا کند؛ زیرا سرچشمه و منشأ کمالات، از آن‌ها خالی نخواهد بود. چراغ تا خودش روشن نباشد، نمی‌تواند روشنی‌بخش دیگران باشد. روغن اگر چرب نباشد، نمی‌تواند چیزهای دیگر را چرب کند. تا آب خودش‌تر نباشد نمی‌تواند سایر چیزها را تر کند.

ذات نایافته از هستی بخش

کی تواند که شود هستی‌بخش
 

 

دلیل دوم: ذات خدا، هستی مطلق می‌باشد و هیچ‌گونه حد و نقصی ندارد. چون محدود و ناقص نیست، احتیاجی به غیر ندارد و

وجودش را از دیگری نگرفته؛ یعنی واجب‌الوجود است. بنابراین، هر صفتی که از کمالات وجود باشد، برای خدا ثابت است، و ذات او نسبت به آن، حد و مرزی ندارد و فاقد آن نخواهد بود؛ اگر ذات خدا کمالی را نداشته باشد، محتاج و محدود خواهد شد و واجب‌الوجود و بی‌نیاز بالذات نخواهد بود.

از این دلیل و دلیل سابق استفاده می‌شود که ذات پروردگار جهان، از هر جهت کامل و غیرمحدود است و تمام کمالات وجودی و صفات ثبوتی را داراست.

 

بعضی از صفات ثبوتی

1. قدرت: خدا قادر و تواناست؛ یعنی هر کار ممکنی را که بخواهد، می‌تواند انجام دهد، و از انجام هیچ کاری عاجز نیست؛ نسبت به هیچ کاری مجبور و ناچار نیست؛ برای توانایی او حد و مرزی وجود ندارد و قدرتش بی‌انتهاست.

2. علم: خدا عالم و داناست؛ یعنی همه چیز را می‌داند و به تمام موجودات و پدیده‌های جهان علم و احاطه دارد، و چیزی بر او مخفی نیست. حتی از افکار و نیت‌های بندگانش آگاه است. در همه حال، به همه چیز احاطه دارد.

3. حیات: خدا حیات دارد و زنده است؛ یعنی موجودی است که کارهایش را از روی علم و قدرت و اراده انجام می‌دهد. خدا مانند سایر زندگان نیست که زنده بودنشان از راه حرکت و نفس کشیدن و غذا خوردن شناخته می‌شود، بلکه چون کارهایش را از روی علم و قدرت و اراده انجام می‌دهد، حیات برایش اثبات می‌شود.

4. اراده: خدا مرید است؛ یعنی کارهایش را از روی اراده و قصد انجام می‌دهد و مانند آتش نیست که در سوزاندن اراده ندارد. وجود خدا وجود کاملی است که با اراده کار می‌کند و مانند فاعل‌های بی‌اراده، ناقص نیست.

5. بینایی: خدا بصیر و بیناست، یعنی تمام حوادث و پدیده‌های دیدنی را می‌بیند و هیچ پدیده‌ای از نظرش غایب نیست.

6. شنوایی: خدا سمیع و شنواست؛ یعنی تمام شنیدنی‌ها را می‌شنود و از هیچ صدایی غافل نیست.

7 و 8. قدیم و ابدی: خدا قدیم است؛ یعنی همیشه بوده و مسبوق به عدم نیست. و ابدی است یعنی همیشه خواهد بود و نابودی برایش امکان ندارد.

خدا هستی مطلق می‌باشد و وجود عین ذات اوست. به همین جهت، در وجود احتیاجی به دیگران ندارد و همیشه بوده و همیشه خواهد بود.

وجود را کسی به او نداده تا باز ستاند. خدا برتر از زمان و موجودات زمانی است و گذشته و آینه ندارد.

9. تکلم: خدا متکلم است؛ یعنی می‌تواند حقایقی را برای دیگران اظهار کند و مقاصدش را به آنان بفهماند.

این‌گونه صفات، صفات ثبوتی نامیده شده و برای ذات خدا اثبات می‌شوند.

 

یادآوری لازم

ما چون در ذات و صفاتمان ناقص هستیم، نمی‌توانیم بدون حواس و آلات جسمانی کاری را انجام دهیم. قدرت داریم ولی بدون دخالت اعضا، نمی‌توانیم کاری انجام دهیم. قوه شنوایی داریم، ولی بدون گوش و اعصاب نمی‌توانیم بشنویم، قوه بینایی داریم ولی بدون کمک چشم و اعصاب نمی‌توانیم بشنویم، قوه بینایی داریم ولی بدون کمک چشم و اعصاب نمی‌توانیم ببینیم. امّا ذات خدا چون در نهایت درجه کمال است و صفاتش نیز در حد اعلای کمال قرار دارند، بدون چشم می‌بیند، بدون گوش می‌شنود، بدون اعضا و جوارح کار می‌کند، بدون اعصاب و مغز می‌فهمد.

راه دیدن و شنیدن تنها این نیست که به وسیله چشم و گوش انجام گیرد. به طوری که اگر دیدن و شنیدن بدون حواس انجام گرفت بگوییم:

دیدن و شنیدن نیست. بلکه حقیقت دیدن و شنیدن جز این نیست که دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها از شخص پوشیده و مخفی نباشد، گرچه بدون دخالت حواس باشد. ذات و مدارک علمی ما هم اگر ناقص و محدود نبودند و می‌توانستیم بدون دخالت چشم ببینیم و بدون دخالت گوش بشنویم، یقیناً دیدن و شنیدن بر آن‌ها صادق بود. چنان که در عالم خواب بدون چشم و گوش طبیعی می‌بینیم و می‌شنویم.

اما خدای جهان، چون از جهت ذات و صفات در نهایت مرتبه کمال وجودی قرار دارد، افعال و کارهایش نیز با کارهای بشر متفاوت است و هیچ احتیاج و نقصی به کارهایش راه ندارد.

 

صفات ذات و صفات فعل

صفات ثبوتی خدا، به طور کلی به دو قسم تقسیم می‌شوند: صفات ذات، و صفات فعل.

صفات ذات: صفاتی را که همیشه برای ذات خدا ثابت هستند و ثبوت آن‌ها بر چیز دیگری توقف ندارد، صفات ذات می‌نامند مانند: علم، قدرت، حیات. این صفات همیشه برای ذات خدا ثابت بوده‌اند و ثبوت آن‌ها بر وجود دیگری توقف ندارد، بلکه عین ذات او هستند. خدا عالم بوده و هست، حتی پیش از آن‌که موجودی را خلق کند. قادر بوده قبل از آن‌که مقدوری بوجود آید.

همیشه حیات داشته است. خدا، عین علم، عین قدرت و عین حیات می‌باشد. مقام ذات خدا از علم و قدرت خالی نیست و الا محدود و ناقص و محتاج بود و ذات محدود و ناقص، واجب الوجود نخواهد بود.

صفات فعل: صفاتی که از بعضی کارهای خدا گرفته می‌شود، صفات فعل نامیده می‌شود. مانند: خالق، رازق، جواد و غفور. چون موجودات را خلق می‌کند، خالق نامیده می‌شود. چون به آن‌ها روزی می‌دهد رازق نامیده می‌شود. چون بخشش می‌کند، جوادش می‌نامند. چون عیوب و گناهان بندگان را می‌پوشد، غفور نامیده می‌شود. این گونه صفات، در واقع دلالت می‌کنند بر یک نوع ارتباط مخصوصی که بین خدا و مخلوقاتش برقرار است.

یک حدیث

حسین بن خالد می‌گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدیم که می‌فرمود: خدا همیشه عالم و قادر وحی و قدیم و شنوا و بینا بوده است. گفتم: یابن رسول اللَّه گروهی می‌گویند: خدا همیشه عالم بوده اما به علم زاید بر ذات، قادر بوده به قدرت زاید بر ذات، زنده بوده به حیات زاید بر ذات، قدیم بوده به قدیم بودن زاید بر ذات، سمیع بوده، به سمع زاید بر ذات، بصیر بوده به بینایی زاید بر ذات؟ امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس صفات خدا را زاید بر ذات و قدیم بداند مشرک است و پیرو ما نخواهد بود. خدا همیشه عالم و قادر و حی و قدیم و سمیع و بصیر بوده است، لیکن این صفات عین ذاتش می‌باشد.[9]

 

صفات سلبیه

 

هر صفتی که دلالت کند که خدا نقص و عیب ندارد، صفت سلبی و صفت جلال نامیده می‌شود. ذات خدا کامل است و هیچ نقص و عیبی ندارد. هر صفی را که برای خدا نقص باشد، باید از او سلب کرد.

بعضی از صفات سلبیه

1. خدا مرکب نیست، هر موجودی که از دو جزء یا بیشتر درست شده باشد مرکب نامیده می‌شود. اما خدا مرکب نیست و جزء ندارد؛ زیرا هر مرکبی به اجزائش احتیاج دارد و بدون وجود اجزا، محال است وجود پیدا کند. اگر خدا هم مرکب باشد، ناچار به اجزائش احتیاج خواهد داشت. و ذاتی که محتاج و ناقص باشد واجب‌الوجود و خدا نخواهد بود. علاوه بر این، هر مرکبی احتیاج به علت دارد، تا اجزائش را ترکیب کند و از تألیف آن‌ها مرکب را به وجود آورد.

اگر خدا هم مرکب باشد، ناچار محتاج به علت خواهد بود. و ذاتی که ناقص و محتاج به علت و پدید آورنده باشد، واجب الوجود و خدا نخواهد بود.

2. خدا جسم نیست؛ زیرا جسم مرکب است و قبلًا به اثبات رسید که خدا مرکب نیست، پس جسم هم نخواهد بود. به علاوه، هر جسمی احتیاج به مکان و جا دارد تا در آن واقع شود و بدون مکان وجود پیدا نمی‌کند، در حالی که خدا خال مکان‌ها است و به دان‌ها نیاز ندارد.

موجودی که جسم باشد و به مکان احتیاج داشته باشد، واجب الوجود و خدا نخواهد بود.

3. خدا مرئی نیست؛ یعنی به وسیله چشم دیده نمی‌شود؛ زیرا تنها اجسام و خواص آن‌ها قابلیت دارند که با چشم دیده شوند، با این‌که قبلًا به اثبات رسید که خدا جسم نیست. بنابراین، مرئی هم نخواهد بود.

4. خدا جاهل و نادان نیست؛ زیرا در بحث صفات ثبوتیه به اثبات رسید که خدا به همه چیز عالم است و برای علمش حد و مرزی وجود ندارد؛ نادانی و جهل، نقص و عیبی است که در وجود کامل خدا راه ندارد.

5. خدا عاجز و ناتوان نیست؛ زیرا قبلًا در بحث قدرت، به اثبات رسید که خداوند به هر کاری قدرت و توانایی دارد و از انجام هیچ کار ممکنی عاجز نیست، برای قدرت بی‌پایان او حد و مرزی

تصور نمی‌شود. عجز و ناتوانی نقص بزرگی است که در ذات کامل خدا راه ندارد.

6. ذات خدا، محل حوادث واقع نمی‌شود، تغیُّر و دگرگونی در وجودش راه ندارد؛ پیر نمی‌شود؛ مریض نمی‌شود، نسیان و فراموشی ندارد؛ خواب و خستگی ندارد؛ از انجام کاری پشیمان نمی‌شود؛ زیرا این‌گونه صفات از آثار جسم و ماده است و چون قبلًا به اثبات رسید که خدا جسم و مادی نیست، پس محل این قبیل حوادث واقع نمی‌شود.

7. خدا شریک ندارد. دلیل این مطلب را در بحث توحید خواهید خواند.

8. خدا مکان ندارد؛ در جایی قرار نگرفته است، نه در آسمان، نه در زمین؛ زیرا جسم نیست تا در مکانی واقع شود.

خدا خالق مکان‌هاست، پس خودش برتر و بالاتر از مکان می‌باشد و به آن احتیاج ندارد؛ چون بر تمام موجودات احاطه دارد، هیچ ظرفی نمی‌تواند وجودش را دربرگیرد. همه جا هست و بر تمام موجودات احاطه دارد؛ امّا نه بدان معنا که همانند جسم بزرگی گوش تا گوش جهان ماده را اشغال نموده باشد، بلکه چون وجود مطلق است و به هیچ حدی محدود نیست و به هیچ جا و مکانی پایبند نشده، بر تمام موجودات احاطه دارد و از آن‌ها جدا نیست. این‌جا و آن‌جا درباره‌اش گفته نمی‌شود.

اما این‌که به هنگام دعا، دست به سوی آسمان برمی‌داریم، نه به دان جهت است که خدا را در آسمان‌ها بدانیم؛ بلکه می‌خواهیم به دین وسیله، اظهار ذلت و ناتوانی کنیم و حالت یک تقاضا کننده پریشانی را مجسم سازیم.

اگر مسجد و کعبه را خانه خدا می‌نامیم، بدان جهت است که خدا در آن‌جا عبادت می‌شود و خود او بدان‌ها شرافتی داده خانه خودش خوانده است.

9. خدا محتاج نیست؛ به هیچ چیز و هیچ‌کس نیاز ندارد؛ زیرا ذات خدا از تمام جهات کامل است. نقصی ندارد تا به دیگری نیازمند باشد؛ اگر به چیزی احتیاج داشته باشد، محدود و ناقص خواهد بود و واجب الوجود نخواهد شد.

و اگر برای ما تکالیف و وظایفی تعیین کرده، بدان جهت نیست که به نماز و روزه و سایر عبادات ما احتیاج داشته باشد؛ بلکه می‌خواهد به وسیله عبادت و انجام دادن کارهای نیک روح و نفس ما را کامل و نورانی گرداند، تا برای زندگی خوش آخرت و استفاده از نعمت‌های جاویدان بهشتی لیاقت پیدا کنیم.

و اگر از ما خواسته که خمس و زکات و صدقه به دهیم، به همنوعان خودمان احسان کنیم و در امور خیریه پیش‌قدم باشیم، نه به دان جهت است که به کمک‌های مادی ما احتیاج داشته باشد؛ بلکه چون دادن خمس و زکات و صدقات مستحبی و اعانت در امور خیریه، برای اداره امور اجتماعی ما ضرورت داشته و به صلاح عموم ملت بوده است، پرداخت بعضی از آن‌ها را واجب نموده و

درباره صدقات و تأسیس امور عام المنفعه، سفارش‌های زیاد کرده است.

به علاوه، بذل مال در راه خدا و کمک و احسان به درماندگان و تأسیس امور خیریه، خودش یک نوع عبادت بزرگی است که سبب استکمال نفس و رسیدن به ثواب‌های اخروی خواهد شد.

10. خدا ظالم و ستمکار نیست؛ دلیل این مطلب را در بحث عدل می‌خوانید.

 

توحید

 

خدا یکی است و در آفرینش جهان شریک ندارد. خدا همه کاره جهان هستی است و به جز او، خالق و وجود دهنده‌ای نیست. تمام موجودات را از بزرگ و کوچک، خدا آفریده و در آفرینش آن‌ها احتیاجی به کمک ندارد؛ به چند دلیل:

دلیل اوّل:

اگر دو خدا یا بیشتر وجود داشته باشد، از چند صورت خارج نیست:

احتمال اول، این‌که هر یک از آن دو خدا، به طور مستقل تمام موجودات را آفریده باشد؛ یعنی هر موجودی دو مرتبه وجود پیدا کند و هر خدایی مستقلًا آن را به وجود آورد. باطل بودن این فرض، با اندکی تأمل ثابت می‌شود؛ زیرا هر موجودی بیش از یک وجود ندارد و از این رو نمی‌تواند بیش از یک خالق و آفریننده داشته باشد؛

بعد از آن‌که خدا به وی هستی داد، ممکن نیست که عامل دیگری نیز به آن هستی ببخشد و به اصطلاح، تحصیل حاصل و تأثیر دو علت در یک معلول محال است.

احتمال دوم، این‌که آن دو خدا با همکاری و کمک یکدیگر، موجودات را بیافرینند، به طوری که هر موجودی مخلوق دو خدا باشد و هر یک از خدایان جزء علت و نیمه فاعل باشد.

احتمال مذکور نیز باطل و بی‌اساس است؛ زیرا همکاری آن دو خدا اگر به جهت نقص و احتیاج باشد، و به تنهایی و بدون کمک، از آفریدن عاجز و ناتوان باشند، نقص و احتیاج با خدا بودن سازگار نیست. و اگر گفته شود، هر یک از آنان می‌تواند به تنهایی جهان را خلق کند ولی در عین حال، با هم سازش می‌نمایند و با تعاون همدیگر موجودات را خلق می‌کنند؛ چنان که گاهی چند نفر در برداشتن سنگی شرکت می‌نمایند، با این که هر کدام از آن‌ها می‌تواند به تنهایی آن سنگ را بردارد. این احتمال نیز درست نیست؛ زیرا دو علت و فاعل که می‌توانند به تنهایی کاری را انجام دهند. اگر از استقلال چشم‌پوشی کنند و از نیروی همدیگر استمداد نمایند و با تعاون و کمک، آن کار را انجام دهند، بی‌جهت نیست. یا می‌خواهند، نیروی کمتری به مصرف رسانند، یا می‌خواهند از مخالفت و کارشکنی دیگری در امان بمانند، یا از همدیگر وحشت و ترس دارند و به طور خلاصه به همکاری و سازش احتیاج دارند. در صورتی که احتیاج و فقر به هیچ قسمی درباره خدا راه ندارد.

علاوه بر این، هر یک از خدایان مفروض، چون به مصالح آفرینش جهان، علم دارد و بر ایجاد آن توانا می‌باشد، و علم و قدرت عین ذاتش بوده، بخلی هم در وجودش راه ندارد، باید نسبت به آفرینش جهان علت و آفریننده مستقل باشد و بر طبق علم و قدرت، اراده نماید. در نتیجه، لازم می‌آید که هر دو خدای مفروض، به تنهایی و استقلال، عالم را خلق نمایند؛ در صورتی که قبلًا به اثبات رسید که تأثیر دو علت مستقل در معلول واحد محال است.

احتمال سوم، دو خدای مفروض، موجودات جهان را در بین خودشان تقسیم نمایند و هر کدامشان گروهی از موجودات را بالاستقلال خلق کند و در مخلوقات دیگری دخالت نماید. این احتمال نیز باطل است؛ زیرا هر یک از دو خدای مفروض، اگر نسبت به مخلوقاتی که در سهم دیگری واقع شده، علم به صلاح و قدرت بر ایجاد دارد، باید خالق و آفریننده آن‌ها نیز باشد، و لازمه‌اش این است که دو علت در یک معلول تأثیر کند. و بطلانش قبلًا به اثبات رسید. و اگر علم به صلاح ندارد یا بر ایجاد، قادر نیست یا بخل می‌ورزد، باز هم ناقص است و صلاحیت خدایی ندارد.

دلیل دوم:

یکی از دو خدای مفروض، اگر موجودی را آفرید، و خدای

دیگر تصمیم گرفت آن را نابود کند، اگر خدای اول می‌تواند از مخلوق خودش دفاع کند و از کار خدای دوم جلوگیری نماید، دومی عاجز است و خدا نخواهد بود. و اگر نمی‌تواند مخلوق خودش را نگهداری کند عاجز است و خدا نخواهد بود.

 

نتیجه توحید

چون به یگانگی خدا عقیده داریم و او را همه‌کاره جهان می‌دانیم، غیر از او را هر که و هر چه باشد ناتوان و ضعیف می‌شماریم. جز خدا کسی را اختیاردار و واجب‌الطاعه نمی‌دانیم؛ در مقابل هیچ کس به خاک نمی‌افتیم. برای غیر خدا اظهار بندگی و چاکری نمی‌کنیم؛ اراده و آزادی خودمان را در اختیار هیچ کس قرار نمی‌دهیم. در مقابل هیچ بشری، تعظیم و ستایش بی‌حد نمی‌کنیم. تملق و چاپلوسی را عیب می‌شماریم.

به پیامبران و امامان و پیشوایان دین، بدن جهت احترام می‌گذاریم و از دستوراتشان پیروی می‌کنیم، که خدا آنان را واجب الاطاعه قرار داده، پیروی آن‌ها را لازم دانسته است. دستورات آنان هم همیشه در شعاع احکام و قوانین خدا بوده، هرگز از مرز و حد دین تجاوز نمی‌کنند.

به زیارت قبور پیمبران و امامان می‌رویم و از مزارشان تجلیل و احترام می‌کنیم، لیکن نه به عنوان پرستش و عبادت، بلکه به قصد احترام و بزرگ داشت مقام معنوی و قدس و پاکدامنی آنان.

قبورشان را تعمیر و آباد می‌کنیم و به زیارتشان می‌رویم، برای این که از مقام عالی و فداکاری‌های دینی آنان قدردانی کنیم و به دیگران بفهمانیم که هر کس در راه خدا زحمت کشید و در ارشاد و هدایت مردم کوشش نمود، در این جهان هم فراموش نخواهد شد. در حرم آن مردان پاک و برگزیدگان خدا که مکان مقدسی است، دعا و راز و نیاز می‌کنیم و از خداوند جهان‌طلب حاجت و مغفرت می‌نماییم و ارواح پاک آن مردان الهی را نزد خدا شفیع و وسیله قرار می‌دهیم.

 

عدل

خدا عادل است؛ به احدی ظلم نمی‌کند؛ کار قبیح و زشت از او صادر نمی‌شود؛ همه کارهایش از روی حکمت و مصلحت است؛ اعمال خوب نیکوکاران را بی‌پاداش نمی‌گذارد. خلف وعده نمی‌کند؛ دروغ نمی‌گوید؛ بی‌گناهان را به دوزخ نمی‌برد، به دو دلیل:

دلیل اول:

کسی که ستم می‌کند، یا کار زشت دیگری را انجام می‌دهد، از سه صورت خارج نیست: یا بدی و قبح آن عمل را درک نمی‌کند و به دان جهت مرتکب ظلم می‌شود. یا از زشتی ظلم و ستم آگاه است، لیکن چیزی را در دست دیگران می‌بیند که خودش آن را ندارد و بدان نیازمند است، بر آنان ستم می‌کند تا از اموال و حاصل دست‌رنج آنان بهره‌مند گردد. کارفرمایی که بر کارگران خودش

ستم می‌کند و حقوق آنان را تضییع می‌نماید، یا ستمکاران که به حقوق بیچارگان تجاوز می‌کند، به دان جهت مرتکب ستم می‌شود که خودش را از حیث مال و توانایی ناقص می‌داند و می‌خواهد به وسیله غصب، اموال و حاصل کار و دسترنج آنان نقصان و احتیاج خودش را برطرف سازد؛ یا از زشتی ظلم و ستم آگاه است، احتیاج هم ندارد، لیکن از باب انتقام یا لهو و لعب مرتکب ستم می‌شود.

هر ستمکاری ناچار، یکی از این انگیزه‌ها را دارد، اما پروردگار جهان ستم نمی‌کند؛ زیرا نادانی و جهل درباره‌اش قابل تصور نیست و به تمام مصالح و جهات حسن و قبح اشیا آگاه است. بی‌نیاز مطلب است و به هیچ چیز و هیچ کاری احتیاج ندارد. کار لغو و بیهوده هم از او صادر نمی‌شود، بنابراین بی‌عدالتی درباره‌اش تصور ندارد.

دلیل دوم:

عقل ما درک می‌کند که ظلم و ستم کار زشت و ناپسندی است. تمام عقلا نیز، بر این مطلب اتفاق دارند. خدا هم به وسیله پیامبران برگزیده‌اش مردم را از ظلم و ستم و کارهای زشت نهی کرده است. بنابراین، چطور ممکن است، خدا مرتکب کاری شود که همه عقلا آن را قبیح می‌دانند و خود هم از آن نهی کرده است؟

البته همه انسان‌ها یکسان نیستند و در یک سطح قرار نگرفته‌اند، بلکه از جهت فقر و غنا، زشتی و زیبایی، خوش فهمی و بدفهمی،

سلامتی و معیوب بودن تفاوت‌های در بینشان دیده می‌شود. بعضی از افراد به گرفتاری‌های سخت مبتلا می‌شوند.

مصیبت‌های ناگوار و بیماری‌های سخت برای بعضی از افراد پیش‌آمد می‌کند. لیکن تمام این‌ها، معلول یک سلسله علل و عوامل طبیعی و لازمه لا ینفک عالم ماده و مادیات است. و در نظام آفرینش جهان ماده، چاره‌ای از آن‌ها نیست. عوامل طبیعی و گاهی خود انسان در وجود آن‌ها دخالت دارند؛ ولی به هر حال، از جانب خدا منع فیض نیست و هر موجودی به قدر استعداد ذاتی خودش و مساعدت علل و شرایط طبیعی از خدا کسب فیض می‌کند. خدا هیچ کس را بیش از حد توانایی و قدرتش مکلف نمی‌سازد؛ سعی و زحمات افراد به هدر نخواهد رفت؛ و برای هر فردی تا حدی که شرایط و اوضاع مساعدت کند راه پیشرفت و ترقی باز است.

*آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390

[1]. زمر( 39)، آيه 9
[2].
مجادله( 58)، آيه 11
[3].
بحارالانوار، ج 1، ص 177
[4].
همان، ص 164
[5].
همان، ص 165
[6].
همان، ص 170
[7].
همان، ص 174
[8].
همان، ص 203
[9].
بحارالانوار، ج 4، ص 62

نبوت

 

بر خدا لازم است که برای ارشاد و راهنمایی بشر، پیامبرانی را مبعوث کند و قوانین و احکام ضروری را در اختیارشان قرار دهد.

دلیل محبت: غرض از آفرینش انسان، تنها این نیست که مدتی در جهان زندگی کند و از نعمت‌های الهی بهره‌مند گردد، و با هزاران کوشش و زحمت و تحمل انواع ناملایمات؛ دوران کوتاه و محدود عمر خویش را به پایان رساند، آن‌گاه بمیرد و نابود گردد، اگر چنین باشد، آفرینش انسان و جهان لغو و بیهوده خواهد بود[1] و ساحت مقدس پروردگار حکیم، از انجام کار لغو و بیهوده منزه و پاک است. بلکه انسان به منظور عالی‌تری آفریده شده است. خدا بشر را آفریده تا فضایل و کمالات انسانیت را تحصیل کند و لیاقت

پیدا کند که در جهان دیگر به درجات و مقاماتی و اصل و به ثواب‌هایی نایل گردد.

بنابراین، بشر محتاج است به برنامه کامل و احکام و قوانین جامعی، که از یک طرف زندگی دنیوی او را منظم سازد و از تعدیات و زورگویی‌های افراد جلوگیری کند و حقوق و آزادی و آسایش او را تضمین نماید، از طرف دیگر راه تکامل انسانیت و صراط مستقیم دیانت و رجوع الی اللَّه را در دسترسش قرار دهد، و کمالات و فضایل نفسانی را به او تعلیم دهد، و اخلاق زشت و عوامل انحراف را معرفی نماید؛ اما عقل کوتاه و ناقص بشر، نمی‌تواند چنین قوانین و دستورات کاملی را جعل و تدوین کند و در اختیار ملت قرار دهد؛ زیرا اولًا: علوم و اطلاعات بشر ناقص و محدود است، از احتیاجات گوناگون انسان و جهات خیر و شر و موارد تزاحم و برخورد قوانین اطلاع کافی ندارد. شاهد سخن این‌که بشر از آغاز پیدایش تا حال، همواره کوشش می‌کرده که قوانین کاملی برای اراده اجتماع تدوین کند، در این راه زحمت‌ها کشیده و بودجه‌های زیادی صرف نموده، اما هنوز نتوانسته است قوانین مطلوبش را به دست آورد. هر روز قانونی را تصویب می‌کند، ولی طولی نمی‌کشد که به نواقص آن پی می‌برد، یا به کلی لغوش می‌کند، یا با تصویب تبصره‌هایی درصد اصلاحش برمی‌آید.

ثانیاً: غریزه خودخواهی و منفعت‌جویی قانون‌گذاران بشر هرگز اجازه نمی‌دهد که از منافع خود و وابستگانشان چشم‌پوشی کنند و تمام بشر را به یک چشم نگاه کنند، و مصالح و منافع عموم بشر را منظور بدارند، و هر گاه تصمیم بگیرند، که از خوی خودخواهی و تعصب پیروی نکنند و بدان مطلب تظاهر کنند، بالاخره طبیعت و غریزه سرکش غلبه می‌کند و خواه‌ناخواه در مسیر منفعت‌جویی قرارشان می‌دهد.

ثالثاً: قانون‌گذاران بشر، از فضایل و کمالات روحانی بی‌اطلاعند و از برنامه زندگی معنوی بی‌خبرند، سعادت بشر را جز از ناحیه امور مادی می‌نگرند؛ در صورتی که زندگی دنیوی انسان از زندگی روحانی جدا نیست و ارتباط عمیقی بینشان برقرار است.

تنها آفریننده انسان و جهان است، که به تمام جهات مصالح و مفاسد واقعی انسان، احاطه دارد و راه تکامل و اجتناب از مهالک را به خوبی می‌داند و می‌تواند احکام و قوانین کاملی که سعادت دنیوی و اخروی انسان را تأمین کند در اختیارش قرار دهد.

بر همین اساس است که می‌گوییم: پروردگار حکیم هرگز انسان را وادی سرگردانی و جهالت رها نمی‌سازد، بلکه الطاف بی‌پایانش اقتضا دارد که به وسیله پیامبران برگزیده‌ای که خود از جنس بشرند، قوانین و برنامه‌های لازم را در اختیار مردم قرار دهد.

پیامبران افراد برگزیده و ممتازی هستند، که می‌توانند با خدای جهان، ارتباط پیدا کنند و حقایقی را دریافت دارند. و به مردم ابلاغ

نمایند. این‌گونه ارتباط را، وحی می‌گویند وحی یک نوع ارتباط و تماس مخصوصی است، که بین پروردگار جهان و پیامبر حاصل می‌شود.

پیامبر به وسیله چشم باطن، حقایق جهان هستی را مشاهده می‌کند، با گوش دل سخنان غیبی را می‌شنود. و به مردم ابلاغ می‌کند.

 

شرایط پیامبری

 

1. عصمت: پیغمبر باید معصوم باشد؛ یعنی یک قدرت و نیروی غیبی داشته باشد که مرتکب گناه نشود و از خطا و اشتباه در امان باشد، تا احکام خدایی که به منظور هدایت مردم فرستاده شده، بدون کم و زیاد، در اختیارشان قرار گیرد.

اگر پیامبر خودش معصیت کند و برخلاف گفتارش عمل نماید، سخنانش از اعتبار و ارزش ساقط می‌شود و به وسیله اعمال خود گفتار خویش را نقص می‌کند و عملًا مردم را به سوی گناه و مخالفت با قوانین الهی راهنمایی می‌کند و این مطلب قابل تردید نیست که تبلیغِ عملی، مؤثرتر از تبلیغ زبانی است. پیامبر اگر اهل خطا و اشتباه و فراموش باشد، اعتماد از او سلب می‌شود و گفته‌هایش بی‌ارزش خواهد بود.

2. علم: پیامبر باید تمام قوانین و احکامی را که برای سعادت دنیوی و اخروی بشر، لازم است بداند، و به هیچ موضوع و مطلبی که برای راهنمایی و ارشاد ضرورت دارد جاهل نباشد، تا بتواند راه حقیقی تکامل و برنامه‌های سعادت بشر را به طور کامل در اختیارش قرار دهد، و صراط مستقیمِ دیانت را که یک راه بیش نیست و بین اجزائش ارتباط عمیقی برقرار است، معرفی کند.

3. معجزه: معجزه، کار خارق‌العاده‌ای است که از راه اسباب و علل غیرعادی واقع شود و نیروی بشر از انجام مثل آن عاجز باشد. پیامبر چون مدعی است که برخلاف جریان عادی، می‌تواند با عوالم غیبی و پروردگار جهان ارتباط پیدا کند و علوم و معارفی را از آن راه به دست آورد، و مدعی است که از جانب خدا مأموریت یافته که به راهنمایی و هدایت مردم بپردازد، و احکام و قوانینش را احکام خدایی معرفی می‌کند، باید برای اثبات مدعای خودش کاری انجام دهد، که از کارهای عادی بشر نباشد و قدرت بشر از آوردن مثل آن عاجز باشد، تا به وسیله آن کار پیامبری و ارتباط با خدای جهان، که خودش نیز از امور غیرعادی است اثبات گردد این قبیل کارها را معجزه می‌نامیم.

به طور خلاصه، چون پیامبر مدعی ارتباط با خداست، باید سنخ کارهای خدای را نشان دهد تا ارتباطی را که ادعا می‌کند، ثابت نماید.

ولی ناگفته نماند که برنامه پیامبران چنان نبود که از اسباب و علل طبیعی به طور کلی دست بردارند و در انجام هر کاری متوسل به معجزه شوند، بلکه در هر جا که ضرورت اقتضا می‌کرد و اثبات

پیامبری بر اتیان معجزه توقف داشت اقدام به معجزه می‌کردند.

 

راه شناختن پیامبر

 

به اثبات رسید که یک پیامبر دارای موقعیت و مقام فوق‌العاده‌ای است، که می‌تواند با خدا ارتباط پیدا کند و به وسیله وحی حقایقی را دریافت دارد، پیامبر دارای نیروی فوق‌العاده عصمت می‌باشد و از گناه و خطا و نسیان معصوم است و معلوم است که تشخیص این مقام مهم و مرموز از هر کسی ساخته نیست، به همین علت، به یکی از دو راه می‌توان پیغمبر را شناخت و صادق بودن او را تشخیص داد:

راه اول: این‌که پیامبر دیگری که پیامبری او به اثبات رسیده باشد، وی را تصدیق کند یا قبلًا از آمدنش خبر دهد و علایم و آثارش را بیان نماید.

راه دوم: این‌که برای صدق گفتارش معجزه‌ای بیاورد و کاری را انجام دهد که بشر از امثال آن عاجز باشد. وقتی انسان دید، شخصی ادعای پیامبری می‌کند و می‌گوید من از جانب خدا مأمورم که شما را راهنمایی کنم، و برای صدق گفتارش کاری را انجام می‌دهد که از عهده بشر ساخته نیست، یقین پیدا می‌کند که راستگو است؛ زیرا اگر دروغگو بود، خدای جهان به وسیله معجزه تأییدش نمی‌کرد، چون تأیید دروغگو اغراء به جهل[2] و قبیح است، و خدا مرتکب کار زشت نمی‌شود.

برای تشخیص مقام عصمت و نبوت راه دیگری که همگانی باشد جز این دو راه وجود ندارد.

ولی ناگفته نماند که: برای دانشمندان و اهل تحقیق، راه دیگری نیز باز است، آنان می‌توانند قوانین و احکام دین را مورد مطالعه و بررسی عمیق قرار دهند و بین آن قوانین و سایر قوانین مقایسه کنند و مصالح و امتیازات آن‌ها را درک نمایند. در سیره و رفتار و گفتار شخص مدعی نبوت کنجکاوی و دقت کنند، و به دین وسیله تأییدات و شواهدی، برای صدق دعوایش به دست آورند و نیروی ایمان خودشان را تقویت نمایند. اما پیمودن این راه از هر کسی ساخته نیست و جز برای تأیید مقام نبوت و تقویت نیروی ایمان ارزشی ندارد. در قرآن کریم برای گروهی از پیامبران، معجزاتی ذکر شده: هر کس قرآن را کتابِ آسمانی بداند، ناچار است آن‌ها را قبول کند، داستان اژدها شدن عصای موسی و زنده شدن مرده و شفا یافتن کور مادرزاد به وسیله حضرت عیسی قابل انکار نیست، قضیه سخن گفتن حضرت عیسی در گهواره صریح قرآن است.

 

تعداد پیامبران

 

از احادیث، استفاده می‌شود که خدا 124000 پیامبر، برای ارشاد و راهنمایی مردم فرستاده است. اولین آنان، حضرت آدم و آخرینشان محمد بن عبداللَّه بوده است.[3]

پیغمبران به چند دسته تقسیم می‌شوند: بعضی از آنان، وظایف خودشان را از طریق وحی، دریافت می‌کرده‌اند، امّا مأمور به تبلیغ نبوده‌اند.

دسته دیگر مأموریت تبلیغ نیز داشته‌اند. گروهی از آنان دارای دین و شریعت مخصوصی بوده‌اند. گروه دیگری شریعت مخصوصی نیاورده‌اند.

بلکه از شریعت پیغمبر دیگر ترویج می‌کرده‌اند و چه بسا در یک زمان پیغمبران متعدد، در بلا و شهرهای مختلف مشغول انجام وظیفه بوده‌اند.

حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد صلی الله علیه و آله، افضل پیغمبران بوده و شرایع مخصوصی آورده‌اند و نام پیغمبران اوالوالعزم نامیده می‌شوند.

گروهی از پیمبران دارای کتاب بوده‌اند، مانند نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد. گروه دیگری کتاب نداشته‌اند، بعضی از آنان به تمام بشر مبعوث بوده‌اند، بعضی دیگر به جمعیت مخصوصی مبعوث بوده‌اند.[4]

 

محمد صلی الله علیه و آله خاتم پیمبران

 

محمدبن عبداللَّه، یکی از پیغمبران بزرگ و افضل آنان بوده و پیغمبر ما مسلمانان است.

هنگامی که محمد به رسالت برانگیخته شد، در اثر کوشش و فداکاری‌های مداوم و طولانی پیمبران گذشته، سطح ادراک دینی مردم، به حدی رسیده بود که می‌توانستند بهترین و کامل‌ترین قوانین را دریافت کنند و عالی‌ترین معارف را بفهمند، و ودایع علوم پیمبران را برای همیشه نگهداری کنند، آن‌گاه پیغمبر اسلام مبعوث شد و برنامه کامل و احکام جامعی را در اختیار بشر قرار داد.

احکام و دستورات اسلام، اگر به کار بسته شود، سعادت دنیوی و اخروی بشر را تأمین می‌کند، چنان که برای هدایت مردم عصر پیغمبر کافی بود، برای تأمین سعادت مردم عصر حاضر و نسل‌های مترقی آینده نیز کفایت می‌کند.

هر کس با دقت و کنجکاوی، قوانین و معارف اسلام را بررسی کند و آن‌ها را با سایر قوانین مقایسه نماید، امتیاز قوانین اسلام، برایش روشن می‌شود؛ به همین علت، محمد آخر پیمبران و خاتم انبیا می‌باشد و بعد از او پیغمبری نخواهد آمد، قرآن کریم آن حضرت را خاتم پیمبران معرفی می‌کند.[5] موضوع خاتمیت محمد از ضروریات می‌باشد و منکر آن، از مسلمانان محسوب نمی‌شود.

 

معجزه جاویدان

 

پیغمبر اکرم، دارای معجزاتی بوده که در طول ایام حیاتش واقع شده و در کتاب‌های تاریخ و حدیث بدان اشاره است؛ علاوه بر آن‌ها، قرآن کریم معجزه جاویدان و سند قطعی نبوت آن حضرت می‌باشد. قرآن شریف، خودش را به عنوان معجزه معرفی می‌کند و رسماً به مردم می‌گوید:

اگر در قرآنی که بر بنده خودمان نازل کرده‌ایم، شک دارید، سوره‌ای مانند آن بیاورید.[6] و می‌فرماید: اگر جن و انس با هم متفق شوند، که مانند قرآن را بیاورند، هرگز نمی‌توانند.[7]

دشمنان اسلام، با این‌که برای مبارزه با اسلام، از هیچ‌گونه اقدامی خودداری نکردند و به جنگ‌های خطرناک و سخت حاضر

شدند، و از این راه خسارت جانی و مالی فراوانی دیدند، امّا نتوانستند با قرآن محمد، مبارزه نمایند و یک سوره‌ای مانندش را بیاورند؛ در صورتی که اگر این موضوع برایشان امکان داشت، بدون شک، آن را بر مبارزات دشوار مقدم می‌داشتند، و خودشان را از آن همه زحمت و دردسر نجات می‌دادند.[8]

قرآن شریف در مدت 23 سال تدریجاً بر محمد نازل شد. اصحاب رسول خدا عین آیات را یادداشت و حفظ می‌کردند؛ بعداً جمع‌آوری شد و به صورت کنونی درآمد؛ قرآن کریم یگانه کتاب آسمانی است که تغییر و تحریفی در آن به عمل نیامده و بدون کم و زیاد در دسترس بشر قرار دارد؛ قرآن کتاب عمل است.

اگر مسلمانان بخواهند سعادتمند و سربلند گردند و شوکت و عزت از دست رفته خود را بازیابند، چاره‌ای ندارند جز این‌که از برنامه‌های استوار و دستورهای محکم قرآن، پیروی نمایند و با به کار بستن آن‌ها درهای بی‌درمان و مشکلات اجتماعی خود را حل کنند.

 

تاریخچه زندگی حضرت رسول صلی الله علیه و آله

 

نام پدرش عبداللَّه و نام مادرش آمنه بود. روز هفدهم ماه ربیع‌الاول، در سالی که عام الفیل نامیده می‌شود، در مکه به دنیا آمد؛ روز بیست و هفتم ماه رجب، در سن چهل سالگی به پیامبری برانگیخته شد؛ مدت سیزده سال در مکه ماند و پنهانی و آشکارا، مردم را به اسلام دعوت نمود؛ در این مدت، گروهی به آن حضرت ایمان آوردند؛ ولی کفار و بت‌پرستان با جدیت تمام، از پیشرفت و ترقی اسلام مانع می‌شدند، و در آزار و شکنجه مسلمانان و رسول خدا کوشش می‌نمودند، به حدی که جان خود آن حضرت، در معرض خطر قرار گرفت؛ آن‌گاه ناچار شد به مدینه هجرت کند؛ مسلمانان نیز کم‌کم به آن حضرت پیوستند؛ شهر مدینه به صورت نخستین پایتخت حکومت اسلامی و پایگاه نظامی درآمد؛ پیغمبر مدت ده سال در شهر مدینه به تبلیغ احکام و ارشاد و راهنمایی مردم و اداره امور اجتماعی مشغول بود؛ سپاه اسلام برای دفاع و جهاد پیوسته به حال آماده باش بود.

پیغمبر ما مدت 63 سال، در این جهان زندگی کرد، در سال یازدهم هجرت، روز بیست و هشتم ماه صفر، وفات نمود، و در شهر مدینه به خاک سپرده شد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله از آغاز کودکی باادب و راستگو و درستکار بود، و به همین جهت او را محمد امین می‌گفتند؛ از جهت اخلاق نیک، سرآمد مردم عصر خویش بود، هرگز دروغ و خیانت از او دیده نشد، بر کسی ستم نرد، از کارهای زشت اجتناب می‌کرد، به مردم، احترام می‌گذاشت، خوش اخلاق و متواضع بود، به بی‌نوایان و درماندگان احسان و مهربانی می‌کرد؛ به هر چه می‌گفت عمل می‌کرد؛ به واسطه همین اخلاق پسندیده بود که مردم به اسلام می‌گرویدند، و از روی اختیار مسلمان می‌شدند.

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: فقیری نزد رسول خدا آمد و تقاضای کمک نمود؛ آن حضرت، قدری خرما از یکی از انصار قرض کرد و به سائل داد؛ مدتی گذشت ولی وسیله پرداخت قرض برایش فراهم نشد؛ روزی طلبکار آمده خرمایش را مطالبه کرد؛ حضرت فرمود: اکنون ندارم، وقتی پیدا کردم می‌دهم؛ بار دیگر آمد و همین جواب را شنید. در مرتبه سوم که همان جواب را شنید، گفت: یا رسول اللَّه! تا کی می‌گویی: ان شاء اللَّه می‌دهم؟ حضرت در برابر سخن ناملایم او، تبسم نموده و فرمود: آیا کسی هست که خرمایی به ما قرض دهد؟ شخصی عرض کرد: یا رسول اللَّه من می‌دهم؛ حضرت فرمود: فلان مقدار خرما به این شخص بده؛ طلبکار عرض کرد: من بیش از نصف این مقدار را طلب ندارم؛ پیامبر فرمود: نصف دیگر را به تو بخشیدم.[9]

 

قوانین اسلام

 

قوانین اسلام، تنها احکام عبادی و وظایف فردی نیست، بلکه اسلام یک نظام کامل اجتماعی است و در تمام شؤون مختلف بشر حکم و برنامه دارد؛ راجع به امور اجتماعی، سیاسی، جزائی، مدنی قانون و برنامه دارد؛ پیغمبر اکرم و علی بن ابی‌طالب، با اجرای همین قوانین بر مسلمانان حکومت کردند؛ مسلمانان صدر اسلام، به واسطه اجرایِ همین برنامه‌ها، به آن همه ترقیات و پیشرفت‌های شگفت‌آور رسیدند، و حکومت نیرومند و با عظمتی تأسیس کردند؛ ما عقیده داریم که قوانین اسلام از تمام قوانین بهتر و کامل‌تر است؛ و اگر به طور کامل در بین بشر اجرا گردد و در اداره اجتماع از آن‌ها استفاده شود، بشر به سعادت و خوش‌بختی می‌رسد، ظلم و تعدی ریشه‌کن می‌شود، صلح و صفا جایگزین جنگ و جدال می‌گردد. فقر و بی‌کاری از بین می‌رود.

ما عقیده داریم: قوانین اسلام ناقص نیست و به تکمیل و اصلاح احتیاج ندارد.

ما می‌دانیم: شارع مقدس اسلام مصالح واقعی مردم را می‌دانسته و بهترین قوانین را در اختیارشان قرار داده است.

ما عقیده داریم: هر قانونی که برخلاف قرآن باشد، برطبق مصالح واقعیِ مردم نیست و ارزشی ندارد.

ما معتقدیم: باید در تمام شؤون زندگی خود از دستورات اسلام و قرآن پیروی نماییم تا سعادتمند شویم.

ما می‌دانیم که اوضاع اسفناک ملل اسلامی، بر اثر اسلام به وجود نیامده، بلکه تمام بدبختی آنان نتیجه اعراض از احکام و قوانین اسلام است؛ چون قوانین اسلام را پشت سر انداختیم و دوای دردهای اجتماعی خود را از دیگران خواستیم و تنها به اسم اسلام، اکتفا کردیم، به این روز سیاه افتادیم.

ما معتقدیم: اگر مسلمانان بخواهند عزت و بزرگی و شوکت از دست داده خود را بازیابند و در صف ملل مترقی و پیشرفته جهان درآیند، چاره‌ای جز این ندارند که مسلمان واقعی شوند و تمام قوانین اسلام را به اجرا گذارند، و از برنامه‌های اجتماعی قرآن، الهام بگیرند؛ ولی مادامی که قوانین و برنامه‌های اسلام، به صورت مرکبی است بر کاغذ و کاملًا به مرحله اجرا در نیامده نباید انتظار ترقی و عظمت داشته باشند.[10]

 

 


[1]. �
أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ�؛ آيا گمان مى‏كنيد كه شما را بيهوده آفريده‏ايم و به سوى ما رجوع نمى‏كنيد؟�.( مؤمنون( 23)، آيه 115)
[2].
اغراء به جهل: به جهل و نادانى انداختن مردم
[3].
بحارالانوار، ج 11، ص 30
[4].
همان، ص 1- 61
[5].
احزاب( 33)، آيه 40
[6].
بقره( 2)، آيه 23
[7].
اسراء( 17)، آيه 88
[8].
براى تحقيق مطلب مى‏توانيد به كتاب‏هاى تفسير و كلام و تاريخ و حديث مراجعه نماييد؛ زيرا بناى اين كتاب بر اختصار است
[9].
حياة القلوب، ج 2، ص 168
[10]
آيت الله ابراهيم امينى، همه بايد بدانند، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: 25، 1390.

فصل سوم امامت

 

امامت

 

در بحث نبوت، به اثبات رسید که خدای حکیم، لازم است که برای راهنمایی مردم پیمبرانی را بفرستد و قوانین و احکامی را که بتواند، بشر را به سعادت و کمال برساند در اختیارشان قرار دهد؛ اکنون می‌گویم: چون حیات پیامبر در دنیا جاودانه نیست و با درگذشت او، ممکن است احکام الهی که به منظور هدایت مردم نازل شده، از بین برود، باید بعد از پیغمبر کسی باشد، که احکام الهی، بدون کم و زیاد نزدش محفوظ بماند، در ضبط و نگهداری و تبلیغ احکام کوشش کند، از دین نگهداری کند و احکام خدا را که ضامن سعادت انسان است، به اجرا گذارد؛ به کارهای دینی و دنیایِ مردم رسیدگی کند، تا راه رسیدن به کمال و سعادت، برای بشر باز باشد و ارتباط بین خدا و خلق، منقطع نشود؛ چنین کسی را امام و جانشین پیغمبر می‌گویند.

امام، حافظ و گنجینه علوم پیغمبر است؛ امام کامل‌ترین فرد انسان و نمونه کامل دین می‌باشد؛ امام پیشوای مردم است، خودش در راه تکامل و سعادت، سیر می‌کند، دیگران را نیز هدایت و ارشاد می‌نماید.

 

 

خانه چینی

人文中国书系

 

第一辑

中国哲学思想

中国神话传说

中国古代发明

中国汉字

中国文学

中国绘画

中国书法

中国音乐

中国戏剧

中国京剧

 

第二辑

中国博物馆

中国文物

中国雕塑

中国陶瓷

中国玉器

中国青铜器

中国家具

中国书业

中国传统工艺

中国民间美术

 

第三辑

中国节日

中国建筑

中国民居

中国园林

中国服饰

中国饮食

中国茶

中国酒

中国功夫

中国传统医药

 

中国民居

 

单德启等 著

 

中国疆域辽阔、历史悠远,各地自然和人文环境不尽相同,因而中国民居的多样性在世界建筑史中也较为鲜见。这里有高墙深宅、深邃富丽的北京四合院,有清雅朴素、空灵俊秀的皖南民居,有临河依水、粉墙照影的浙江民居,也有随势而筑、雄浑壮美的西藏碉房⋯⋯无论北方民居的深沉厚重,抑或南方民居的洒脱灵秀,都于外在浪漫的意境中,蕴藏着中国人信奉的“天人合一”的哲理,以及讲求尊卑之礼、长幼之序、男女之别、内外之分的宗教伦理思想。

 

单德启 1937年生于安徽,1960年毕业于清华大学土木建筑系建筑学专业。现为清华大学建筑学院教授,博士生导师;学术委员会委员,学位委员会副主任。

曾先后主持“人与居住环境——中国民居”等三项国家自然科学基金项目。

已出版《中国传统民居图说》等专著。

 

 

 

人文中国书系

 

中国民居

 

单德启等 著

 

图书在版编目(CIP)数据

 

中国民居/单德启等著. —2版. —北京:五洲传播出版社,2010.1

ISBN 978-7-5085-1698-1

 

I. ①中... II. ①单... III. ①民居-建筑艺术-中国 Ⅳ. ①TU241.5

中国版本图书馆CIP 数据核字(2009)第191522号

 

中国民居

 

著  者 单德启等

责任编辑 邓锦辉

装帧设计 杨婧飞

设计制作 北京翰墨坊广告有限公司

出版发行 五洲传播出版社(北京市海淀区北小马厂6号  邮编:100038)

电  话 86-10-58891281(发行部)

网  址 www.cicc.org.cn

承 印 者 北京华联印刷有限公司

版  次 2010年1月第2版第3次印刷

开  本 720×965 毫米 1/16

印  张 10

字  数 100 千字

定  价 44.00元

 

目  录

 

前言:中国民居概述 1

庭院深深深几许——北京合院探幽 19

庭院深深............21

小扣门扉............25

垂花怡情............28

别样天地............30

青山绿水话徽居——皖南村居漫话 33

山与水的徽州——水乡宏村............34

黑与白的徽州——桃源西递............37

虚与实的徽州——天井和马头墙............38

书与礼的徽州——书院和牌坊............41

技与艺的徽州——“三雕”和园林............43

商与儒的徽州——相辅相成的商业和文化............46

小桥·流水·人家——绍兴水乡拾趣 49

台门三千出越都............51

小桥流水伴台门............56

绍兴滨水万年台............59

寻古探幽话故居............62

崇文尚武·外适内和——闽西土楼揽胜 65

客属祖地............67

土楼掠影............70

追本溯源............77

情理共生............79

中西合璧·多元混杂——五邑侨乡猎新 83

碉楼矗立·侨史见证............85

骑楼蜿蜒·鳞次栉比............89

侨乡祠堂·风采依旧............93

干栏木楼和风雨桥——桂北山寨采风 99

木楼寨巡礼............101

程阳桥对歌 ............104

鼓楼和芦笙柱............107

干栏木楼............109

火塘——木楼里的神圣场所............112

玉水润泽·物载秋华——丽江街巷问古 115

千年沧桑铸古城............116

百转泉水伴街市............119

三坊照壁溯民居............124

壮美与优美的居所——雪域碉房抒怀 129

源远流长的历史............132

多姿多彩的民居形态............135

与神明共栖的场所............142

与天地相生的家园............146

壮美与优美的生存图景............150

附录:中国历史年代简表 153

 

 

 

 

前言:中国民居概述

 

公元2000年,在联合国教科文组织第24届世界遗产委员会议上,中国安徽省境内的古村落西递和宏村被正式列入《世界文化遗产名录》。是年初春,受命世界遗产委员会的日本专家大河直躬博士作实地考察后评价说:“像宏村这样的乡村景观可以说是举世无双⋯⋯西递村还保存了景致如画的古街巷,这在世界上也不多见。”此前的1997年,云南丽江古城和山西平遥古城分别被列为世界文化遗产;著名的江南水乡江苏周庄也正在申报之中。中国传统民居正不断地向世界撩开面纱,逐渐成为中国走向世界、世界了解中国的大舞台。

中国疆域辽阔、地形复杂、气候多样,加之民族众多、文化各异,因而传统民居聚落和民居建筑也形态繁多、异彩纷呈。本书以生活在传统民居中的人的生活习俗、行为特征与空间模式的互动来选择较有代表性、覆盖面较广的若干聚落实例予以介绍。

中国民居大体上分为院落式民居、楼居式民居和穴居式民居几种。

在所有民居模式中,院落式民居是中国最普遍的一类民居,也是民居形态中材料使用和结构技术最先进、构成因素最丰富、“礼”的层次最复杂和装修装饰最多样的一种类型。从某种意义上讲,它是农耕社会里最先进的一种民居模式,也是封建社会形态物化自然环境较理想的一种模式。院落式民居最主要的特征是封闭而有院落,中轴对称而主次、内外分明,主要分布在华北、中原、山东半岛和华南的平原和沿海地区,少数分布在西南的盆地平原地区以及台湾岛的平原地区。汉民族聚集的地区以及与汉文化交流密切的少数民族地区(如白、纳西等族)、少数民族中比较发达的部分地区(如壮、彝等族)、与汉民族混杂而居的少数民族地区(如满、回等族),都普遍采用了院落式民居。

北京四合院是院落式中国民居的典型代表。在向国际化大都市迈进的过程中,北京也同时立法保护古城范围内25片胡同和四合院,从恭王府府邸到普通百姓家,几乎保留了院落式民居中四合院最完整、最齐全的形态。仅以大门为例,“奶子房”、“金柱门”、“广亮门”、“如意门”、“蛮子门”等,就构成了四合院大门的博物馆。晋商在明清之际营建私家民宅为全国之翘楚。号称“三晋第一宅”的灵石县王家大院,拥有百多个大小院落。

【建筑小品】

围绕主体性建筑而修建的小型构筑物,一般作为美化环境、烘托气氛、隔断空间、装饰陪衬主体建筑和供人们休息与观赏之用。像亭、桥、廊、榭、花墙、栏杆、影壁、牌楼、石狮,以至桌椅等,都属于建筑小品。

四合院在北方平原地区极为广泛,尽管在规模、构成、装修装饰、院落小品等方面有许多变化,但其四合院的基本形态特征是共同的,例如著名的山东曲阜孔府、潍坊郑板桥(1693—1765,清代画家)故居、山西平遥古城里众多钱庄的宅院等等。而广大农村村镇住宅虽不及典型的四合院那么完整,有的只有三合院、二合院(由三栋或两栋房子加围墙组成的院落),如辽宁、吉林一带的满族向阳农宅,山西、陕西一带的“土围子”,但都一无例外地保有大门、围墙、院落、正厢房,应该说都是一种合院,是院落式民居的简易形式。院落式民居还有很多变异形态,例如由穴居生土建筑发展成的云南昆明“一颗印”民居,由干栏木楼融合院落演变而成的安徽徽州天井式民居;又如在特定的历史和地理条件下主要立足于对外防御的福建永定客家土楼民居,台湾台北一带由闽粤移民兴建的“大厝”——红砖墙、坡屋顶、弧形防火墙构成的院落民居等等。

【一颗印】

平面呈方形,由正房、厢房和倒座组成,瓦顶土墙,因其平面布置紧凑、方方如印,故称为“一颗印”。

 

【天井】

中国传统建筑中,空间比较狭小而高的庭院通常称为天井,多见于南方湿热地区,有利于建筑通风。

院落式民居的形态最早出现在秦汉(前221—220)之际,东汉(25—220)画像砖给我们留下了较完整的形象。“秦砖汉瓦”的技术支撑、封建农耕家庭模式的完善以及礼制的普及,为这类住屋文化的普及创造了条件。这种民居模式在漫长的农耕社会中显示了极强的生命力。国学大师王国维(1877—1927)曾精辟地概括了四合院的特色:“其既为宫室也,必使一家之人所居之室相近,而后情足以相亲焉,功足以相助焉;然欲诸室相接,非四阿之屋不可。四阿者,四栋也。”“东西南北而凑于中庭,此置室之最近之法,最利于用,亦足以为观美。”(王国维:《明堂庙寝考》)文学家林语堂(1895—1976)则从社会心理层面表述了中国人喜爱院落式民居的原因,他指出:院落式民居正像中国建筑的屋顶一样,被覆地面,而不像哥特式建筑塔尖那样耸峙云端。这种精神的最大成功之处在于为人们尘世生活的和谐幸福提供了一个衡量标准:中国式的屋顶表明,幸福首先应该在家里找到。

穴居式民居和楼居式民居在自然生态方面有着极其鲜明的地域性特征,是保存原始建筑特征最多的民居建筑模式。中国的西南山地亚热带地区和西北黄土高原干旱区是这两类民居最集中的区域。

穴居式民居最典型的代表是“窑洞民居”。中国的中西部豫、晋、陕、甘地区保存了大量的窑洞民居。在豫西、陕南平原地区有一种名为“地坑窑”的模式,整个窑洞民居位于地面之下,一个地坑为几十米见方的方形深坑,沿坑面凿窑,土阶道出入;其聚落特征是数户到十多户人家聚居,陕西西安左近的礼泉县仍完整保留有这种模式。丘壑地区则广泛采用“沿崖窑”这一居住模式。这类窑洞通常沿等高线呈横向多层聚合,在天然山坡凿窑,往往数穴相通,并可在窑外以土坯围合坊院。在山西晋中等地则较多出现一种称为“锢窑”的混合形式,即在窑洞外连接一二层拱券式土坯房或砖房并以围墙围成院落,其聚落组合更为灵活,内部空间也更为丰富。而在台湾省台中泰雅族、台南兰屿岛雅美族聚居的地区,还保留一种半地穴民居的模式:它一般为矩形平面、卵石凹下约1.5米,上部为木构架结构,竹条为檩,覆以萱草作为屋顶,形态极为自然,相信这类模式传承到今是当地乡民应对台风、地震等多发灾难而成。尽管空间有限,这类民居室内仍少不了供神祭祀的位置。

无论窑洞民居还是土筑房、土掌房民居,及至扩大到中国西北干旱、荒漠地区的一些以土坯、夯土、石砌等生土构筑而成的民居,如青海东部的“庄廓”、川青藏一带藏族的“碉房”,乃至新疆喀什地区的“高台民居”,均被列入“生土建筑民居”一类。

考古和人类学研究成果表明,“穴居”是人类初始的民居。史料记载,8000多年前旧石器时代晚期,黄土高原的先民就掘土而居。早期穴居分为两类:一是天然洞穴,主要流行在旧石器时代。再就是大体在新石器时代人类定居后而形成的“穴居”建筑,其中西安半坡仰韶文化遗址最值得重视,其房屋多呈方形或圆形半地穴模式,显然是脱离天然洞穴不久。它表明人类已由山地“野处”聚集到平原定居、由狩猎采集进步到农耕垦殖、由洞穴向地面过渡。半坡遗址是溯源传统民居、了解先民人居环境最好的实景。

干栏穿斗架木楼是楼居式民居的典型代表,它集中分布在西南亚热带地区的少数民族山区。这种楼居形式把楼居的空间形态和组合,依山就势的支撑、悬挑和错层以及木构件的卯榫(卯眼和榫头,中国传统木建筑和家具构件相互连接的方式)技术推向了极高的水平,它和少数民族具有鲜明个性的民族、民俗文化相结合,体现了丰蕴的物质文明和精神文明。

【干栏穿斗架】

穿斗式构架为中国古代建筑木构架的一种形式,这种构架以柱直接承受檩条,没有梁,又称为“立贴式”。

传统的典型干栏木楼全身是木,木构架、木檩椽、木板墙、树皮瓦,连接处用榫头穿卯眼,甚至没有一根铁钉、一件铁钩。房屋平面呈矩形,屋顶为双坡大“悬山式”,架空两至三层,家家户户多沿山坡密集聚合。云南的西双版纳傣族自治州和德宏傣族自治州民居,则是大量使用毛竹的竹木混合构架的干栏竹楼,其不同处是竹材连接多用棕绳、藤条绑扎;屋顶称为“孔明帽”并有燕尾状的“千木”,是一种类以“歇山式”四坡大屋顶。这一地区的景颇族、基诺族、哈尼族等也多沿用竹楼,在架空层的高低、是否搭配土坯、萱草、瓦顶等建筑材料以及图腾供奉上则大同小异。云南的竹楼寨还有一些与众不同之处,如傣寨寨寨有水井,井台刻意装饰,甚至有井亭及守护的石雕神兽;傣家人人勤洗浴,有“宁可食无好肉,不可居无好水”之说,重视水源质量是当地一种良好的生活习俗。又如哈尼族的寨门常以树干搭成门框状置于入寨大路之中,横木上覆以兽皮,逐渐演变成鸟形雕刻。日本学者鸟越宪三郎先生经过大量考证断定:日本传统建筑的“鸟居”(一种牌楼式门,常设于通向神社的大道上或神社周围的木栅栏处)牌坊以及日本民居屋脊的“千木”都源自云南。此外川西南峨眉山地区和重庆地区以及湘西凤凰一带山地、滨水地区的“吊脚楼”,台湾阿里山区曹族和台东卑南族的“圆竹楼”等,就其营造渊源和民居基本构架、空间理念来说,大体也是楼居式的另类模式。

【悬山与歇山】

悬山也叫“挑山”,是前后成两坡而桁檩突出在山墙之外的屋顶;坡是指从侧面看为人字型的两片屋顶。

歇山式屋顶由前后两个大坡檐、两侧两个小坡檐及两个垂直的等腰三角形墙面组成。天安门城楼就运用了重檐歇山屋顶。

“巢居”和“穴居”同为中国传统民居之最原始的形态,“南巢北穴”是古人的概括。最早的文字记载出自晋代(265—420)文人张华(232—300)的《博物志》:“南越巢居,北朔穴居,避寒暑也。”至于首记“干栏”名称的则为北齐人的《魏书·僚传》,该书指出:“依树积木,以居其上,名曰干栏。”唐宋之后文献、野史记载更多。明朝地理学家徐霞客(1587—1641)在《徐霞客游记·粤西游记》中所记载的木楼寨和现存的传统干栏木楼寨几乎完全一样。历史记载和考古发现充分证明了干栏木楼民居曾广泛流行在长江流域以南的半个中国,凡流行之处,都是湿热多雨的山地、丘陵,其生态资源是林木茂密,其生产方式为稻作农耕,其居住习俗已发展为聚集定居,其建筑技艺水平则已普及了先进的伐木、加工、雕琢。这一地区历史上统称为“百越”,细分为江浙一带的“于越”、福建一带的“闽越”和皖赣一带的“山越”等等。“干栏”的住屋文化是百越的共同特征,聚落的图腾、场院、入口以及构造、材料的细分,以及与各少数民族的风俗习惯相融合,传承下来则为今天南方尤其是西南地区千姿百态的众多民居聚落。

值得一提的是随着人口的增长、林木资源的锐减、砖瓦等建筑材料的普及以及其他因素,南方汉民族以及平原地区的少数民族陆续告别干栏木楼,演进成许多变异和新型的形态模式,如浙江的水街民居、安徽的天井式民居、闽南的土楼、昆明的“一颗印”等等。

【民居的防火、防雨与防潮】

马头墙即封火山墙,因形似马头而得名,为建筑两侧山墙高出屋顶的一种做法,用以避开其他建筑的火灾蔓延至自身。门罩是建筑入口上方挑出墙面的构件,类似于小雨篷,起到遮阳避雨与装饰的作用。鸡腿即干栏木楼,其底层架空的柱子状如“鸡腿”,故名,可以隔绝潮气。

 

中国传统民居尽可能地顺应自然,或虽然改造自然却加以补偿。作为民居的聚合体,传统聚落的产生和发展充分巧妙地利用了自然生态资源,同时也非常注意节约资源,重视理水(水景处理),充分利用乡土建筑材料,利用自然温差御寒防暑等等,反映了重视局部生态平衡的天人合一的生态观。中国民居形态丰富而不繁杂,巧妙而不做作,关键在于创造它的广大乡民习于农耕,适应大自然变化的规律。他们历来注重对比中的和谐、渐变中的韵律,朝朝暮暮、生生息息往复不已,因而形成了浓郁的乡土田园的审美情趣。其特征为:

——美在自然。中国民居亲山亲水,充沛的阳光、深邃的阴影、明亮的天空、浓密的树林,建筑则生长于其中。美在自然还有一层更具启迪性的意义:中国民居中人工创造的美是“有意味的形式”,很少有牵强附会之作,无论是民居的形象、色彩、质感、光影等等,几乎都与功能、材料和结构紧密结合,如马头墙防火、门罩遮雨、屋脊压瓦堵缝、“鸡腿”木楼空间防潮避湿等等。民居形态构成因素和装饰一开始就依附于实用需要,这就注定了它的“原生”和“自然”、“有机”与“质朴”的个性,其“拙”之美、“生”之美,是任何矫揉造作都难以匹敌的。

——有机随机、无法有法。各类民居形态构成中最主要的是建筑材料,乡土民居就地取材,如山之木、原之土、滩之石、田之草等等,这就使得幢幢民居宛如生长于大地,与自然环境成为一个有机的整体。它们依山就势,该悬挑则悬挑,该支撑则支撑,干栏木楼民居在这方面表现得最为充分。在民居聚落的布局上,沿河溪则顺河道,傍山丘则依山势;有平地则聚之,无平地则散之。这看似无法,但无法之中则寓有“顺其自然”、“因地制宜”之大法。

——和而不同。这一特点非常适合居住环境的形态要求。一个地区的民居形式,其大体相同的材料、结构和空间、平面的构成,形成了相同的色彩、质感、形象乃至建筑“符号”,体现着民居的“趋同感”。但趋同不是雷同,相近中又有千变万化,这主要体现在造型元素的组合搭配和本身技艺的精细变化上,展示了中国传统文化艺术整体和谐下的个性发挥,也增强了可识别性,有较高的欣赏价值。

乡土民居建筑是相对于宫殿、寺庙建筑、文人士大夫府邸等城市建筑而言的,它和俚语小曲、赶摆歌圩、民族服饰、地方风情、民间故事乃至“大阿福”、布老虎、剪纸、糖葫芦这样一些民俗民风共同构成了一种所谓的俗文化。它以极其顽强的生命力滋生、繁衍、发达在乡土、市井的最底层社会之中。广大民众创造了它,享用了它,同时也传承了它。民俗民风更贴近一个民族、一个地区的社会和自然生态,更贴近人本身的生活。它生机勃勃、延绵不已的道理也很简单:最广大的乡民要生存、要发展,他们用有限的手段、少量的钱财,按照生活的本来面目和自己的心愿构筑自己的生存空间。

毫不夸张地说,中国民居折射着中华民族的历史,融合着中国最广大民众的勤劳、智慧和理想。中国传统建筑中,既有堂皇者如皇城、宫殿、府邸,又有高雅者如园林、书院、寺庙,而它们的“根”——从精神层次的“软件”到物质层次的“硬件”却无不建立在内涵丰富、厚重的民居基础之上。

(单德启)

 

 

 

 

庭院深深深几许

——北京合院探幽

◇庭院深深

◇小扣门扉

◇垂花怡情

◇别样天地

 

自元代(1206—1368)正式建都北京(1264),大规模规划建设都城时起,四合院就与北京的宫殿、衙署、街区和胡同同时出现了。据元末明初熊梦祥所著《析津志》记载:“大街制,自南以至于北谓之经,自东至西谓之纬。大街二十四步阔,三百八十四火巷,二十九街通。”这里所谓“街通”即我们今日所称胡同,胡同与胡同之间是供臣民建造住宅的地皮。当时,元世祖忽必烈“诏旧城居民之迁京者,以赀高(有钱人)及居职(在朝廷供职)者为先,乃定制以地八亩为一分”,分给迁京之官贾营建住宅,北京传统四合院住宅大规模形成便由此开始。

旧时的北京,除了紫禁城、皇家苑囿、寺观庙坛及王府衙署外,大量的建筑便是那数不清的百姓住宅。元人有诗云:“云开闾阖三千丈,雾暗楼台百万家。”这“百万家”的住宅,便是如今所说的北京四合院。明(1368—1644)清(1616—1911)以来,北京四合院虽历经沧桑,但这种基本的居住形式已经形成,经不断完善,形成了留存至今的这种独具特色的民居形式。

四合院的形态古朴典雅,庄重大方,布局讲究,环境幽静。高台阶、石门墩、红门楼、青砖灰瓦博风头(指房屋侧墙墙身、屋顶面交接处的封口构件,多做成装饰纹样的青砖块),屋脊上高高翘起的马尾脊饰,屋檐下油漆彩绘的山水烟云,磨砖对缝的墙面,玲珑精巧的花园,无不渗透着北京四合院的古貌神韵。

庭院深深

北京四合院与棋盘式街道网络格局有着深刻的内在联系。正规四合院一般依东西向的胡同而坐北朝南,中轴对称,左右平衡,对外封闭,对内向心,方方正正。四合院规模不同,大小相差悬殊。但无论大小,都是由基本单元组成的。

由四面房屋围合起一个庭院,为四合院的基本单元,称为一进四合院;两个院落即为两进四合院,三个院落为三进四合院,依此类推。北京大型四合院(如王府)可多达七进、九进院落,除中路主院外,两侧还有东西跨院,可谓“深宅大院”。

北京四合院的房间布置也比较固定,一般由正房、耳房、厢房、后罩房及倒座房组成。

由于日照的影响,四面的房子以坐北朝南为最好,因而四合院都以北房为正房,东西两侧次之,为厢房。四合院最重要的房间是正房,祖宗牌位及堂屋设在正房的中间,所以正房在全宅中所处的地位最高。其开间、进深和高度的尺度都大于其他房间。正房的开间一般为三间,中间为祖堂,东侧的次间往往住祖父母,西侧的次间住父母,而且老房子正房左边(东边)的次间比右边(西边)的略大,这是受“左为上”传统习俗影响的结果。四合院中,除中轴线上的堂屋外,东屋被认为是次好的房间,所以人们也把主人称为“东家”、“房东”。

位于正房之前、拉开院子的宽度、相对而立的房子叫厢房。厢房一般为三间,供晚辈居住。

正房两侧大都再建耳房。耳房与正房一样也是面南,只不过尺度较小,也就是后墙与正房齐平,而前墙比正房向后退缩。由于进深窄,因而屋顶的高度也矮。如果将正房比喻为人的脸面,那么,耳房就像是人的双耳。正房两侧的耳房有各一间的,也有各两间的。各一间的被称为“明三暗五”,也就是看上去正房是三间,但事实上正房为五间;各两间的则被称为“明三暗七”。耳房前面正对的是东厢房或西厢房的北山墙,这个小空间的东西两侧又各为院墙和游廊所隔挡,恰好形成耳房前的一对小院子。由于这两个小院子不铺砖石,因而被称为“露地”,常常种植一些房主人喜爱的花木。一些文人也将书房设在耳房,阳光可以直射房中,而窗前的小空间又十分私密,日影斑驳、轩窗静寂,可说是极好的读书环境。耳房的室内一般都有门与正房的次间相通。在构造上,正房、耳房各自都有独立的山墙,但民国(1912—1949)以后建的四合院往往将构造简化,两个山墙合二为一。

四合院的正房、厢房之间,一般由抄手游廊连接沟通。抄手游廊是开敞式附属建筑,既可供人行走,又可供人休憩小坐、观赏院内景致。

正房后面的一排房屋叫作后罩房。后罩房的开间很多,由于不是正房,故不受宅制之制约。后罩房一般是女儿及女佣所住的地方,由于位于院落的最后,所以最为私密。女儿居住在这里,进出都要经过父母亲居住的正房,所以行动上受到父母的监视。后罩房的等级小于厢房,房屋的尺度也小于厢房。如果四合院的后面临街,那么还可以将西北角的一个房间空出来留做后门使用。后罩房后面临街的一侧墙壁,大多不开窗或开小的高窗,街上的路人看不到房间内的活动。

后罩房位于院子的最北端,与之相对应的是院子最南端的一排回门朝北的房间,被称为倒座房。倒座房的使用分配一般如下:最东面一间为私塾,配有私塾院;从东数第二间为大门;第三间为门房,供男仆居住;正对垂花门,也就是隔墙正对正房的三间为来访客人的居住场所,有时也作为会客间;倒座房最西头的一间为厕所,用一堵南北向的墙将厕所与前院隔开,留一小门,有时门还做成月洞(圆门)的形式——因为旧时人们认为西南角是“五鬼之地”,在那里建厕所,可以用秽物将“左青龙、右白虎”中的白虎镇住,免得它进宅捣乱。

【青龙白虎】

中国古代神话中有四方四神,以四种动物形象代表。其中左为青龙、右为白虎、前为朱雀、后为玄武,玄武的形象为龟。

两进院落以上的四合院,一般都分为内宅和外宅,由二门——垂花门或屏门连接沟通。

小扣门扉

旧时在北京的胡同里行走,一路可以看到双扉紧闭的大门。这种宁静的气氛与感觉,就是典型的京味儿。

门是民居的脸面,是房主人社会地位的象征,历来受到中国人的重视。人们常说的“门第”、“门当户对”就是由“门”的本义引申而来。人们也习惯用“书香门第”、“柴门草户”等词来表明一户人家的家庭背景。门的型制,如式样、大小、屋顶形式、油漆颜色、装饰物件等,有严格的等级区别,代表户主的身份地位。

四合院的大门按照规模等级分为王府大门、广亮大门、金柱大门和如意门等。王府大门、广亮大门和金柱大门多为王公贵族和官僚阶层所拥有;如意门则多为商贾及有钱人所拥有。四合院的大门最主要的特点是好像一座小房子,所以又可称为“屋宇式”大门。

广亮大门是除了王府大门之外档次最高的大门。这种大门在清代是必须有一定官品人家的住宅才可以使用的。一般来说,北京四合院的大门就是在倒座中间开辟一间房屋作为门,广亮大门也是这样一种形式。这间房屋的进深略大于与它毗邻的房屋,屋顶要比其他房间高出一些,大门两侧的墙壁同样也向外凸出一些,作为装饰。门的地基被垫高,这样大门的地面高出门外的街道,从四合院出来便有居高临下之势;而进入四合院时,有步步登高之感。大门外两侧山墙前部的上方、靠近屋面下部的位置微凹进一些,称为墀头,墀头上以砖雕作为装饰;砖雕的内容分为两类,一种是祈福的,还有一种是辟邪的。

广亮大门的特点就是门立于脊檩之下山柱之间的位置。大门洞的进深被等分为二,门外一半、门内一半。门板的轴下端置于门枕石的海窝里,上端用门簪、联楹约束在门框上。门簪用四颗,形状多样,正面加饰木雕。门扇外部设一对抱鼓石,抱鼓石是从古代仪仗的形式中发展而来的置于门两侧的装饰物,多以鼓形为主体。门簪、抱鼓石上下呼应,给大门平添无限风韵。

【四合院大门的构件】

门枕石、门簪、抱鼓石等是四合院大门的装饰构件。门枕石是在门柱前形状如古代枕头的石座。其功能是用来稳固木板的门面,使其不会因强风或门扇开关而摇动。门簪是大门上起固定作用的构件,从大门上槛伸出,略似妇女头上的发簪,故名。少则两枚,通常四枚,或多至数枚,具有装饰效果。抱鼓石就是门鼓,其上方做成鼓形,属于门枕石的一种。

 

【硬山式】

硬山式为中国传统建筑屋顶形式之一,其特点为建筑坡顶两端不向山墙外悬挑出。

多数的广亮大门都不吊天花板,人们向上仰视可以直接看到屋顶下的结构;也有的人家设一半吊顶,常见的是在大门以内的一半屋顶下设天花吊顶,称为半吊顶。北京四合院大门的屋面多为硬山式,用筒瓦或仰合瓦(小青瓦一正一反的形式)。大门外设有踏步,踏步的两侧设有垂带斜坡的石板。

金柱大门比广亮大门更为精巧。建筑物最外侧的柱子是檐柱,正中支持屋脊的柱子叫做中柱,位于檐柱和中柱之间的便是金柱了。把门扇设置在金柱的位置上便是金柱大门。中柱内、外侧都有金柱,北京四合院的金柱大门是将门扇设在中柱与外檐柱之间的外金柱的位置上。这种大门,门扇外的过道浅,而门扇内的过道深。金柱大门的其他设置都与广亮大门相同,但大都装有吊顶,尤其是门扇外侧的吊顶、檐檩、额枋之间的垫板上常画有以历史人物故事、山水风景、博古器物等为内容的苏式彩画。

影壁是北京四合院与大门配套的装饰性、标志性极强的一种砖砌建筑。其主要作用在于遮挡大门内外杂乱呆板的墙面和景物,美化大门的出入口。人们进出宅门时,迎面看到的首先是叠砌考究、雕饰精美的墙面和嵌刻在上面的吉辞颂语。

影壁与大门互相陪衬、互相烘托,二者密不可分。它虽然只是一座墙壁,但由于设计巧妙、施工精细,在四合院入口处起着烘云托月、画龙点睛的作用。

垂花怡情

垂花门是四合院中一道很讲究的门,它以端庄华丽的形象成为四合院的外院与内宅的分界。垂花门设在四合院的主轴线上,位于外院北侧正中,建在三层或五层的青石台阶上,用于分隔前院和内院。前院供主人会客用;而内院则是自家人生活起居的地方,外人一般不得随便出入,就连自家的男仆都不例外。旧时人们常说的女孩子家“大门不出,二门不迈”中的“二门”即指垂花门。

垂花门有两种功能:一是有一定的防卫功能,在向外一侧的两根柱间安装着第一道门,这道门比较厚重,与街门相仿佛,名叫“棋盘门”或称“攒边门”,白天开启,供家人通行,夜间关闭,有安全保卫作用。第二个功能是屏障作用,这也是垂花门的主要功能。为了保证内宅的隐蔽性,在垂花门内一侧的两根柱间再安装一道门,这道门称为“屏门”。除去家族中有重大仪式,如婚、丧、嫁、娶时,须要将屏门打开之外,其余时间,屏门都是关闭的,人们进出二门时,不通过屏门,而是走屏门两侧的侧门或通过垂花门两侧的抄手游廊到达内院和各个房间。垂花门的这种功能,充分起到了既沟通内外宅,又严格地划分空间的特殊作用。

从形态上看,其所以叫垂花门,是指门上檐柱不落地,而是悬于空中,柱上刻有花瓣联(莲)叶等华丽的木雕,以仰面莲花和花簇头为多。垂花门整座建筑占天不占地,这是垂花门的特色之一。

同时,垂花门是装饰性极强的建筑,它的各个突出部位几乎都有十分讲究的装饰。垂花门向外一侧的梁头常雕成云头形状,称为“麻叶梁头”,这种作出雕饰的梁头,在一般建筑中是不多见的。在麻叶梁头之下,有一对倒悬的短柱,柱头向下,头部雕饰出莲瓣、串珠、花萼云或石榴头等形状,酷似一对含苞待放的花蕾,这对短柱称为“垂莲柱”,垂花门名称的由来大概就与这对特殊的垂柱有关。联络两垂柱的部件也有很美的雕饰,题材有“子孙万代”、“岁寒三友”、“玉棠富贵”、“福禄寿喜”等。这些雕刻寄予着房宅主人对美好生活的憧憬,也将这道颇具地位的内宅门面装点得格外富丽华贵。

垂花门位于整座宅院的中轴线上,界分内外,建筑华丽,成为全宅中最为醒目的地方,也表现出宅主的财力、家世的繁衍、文化素养的高低,甚至还能看出宅主的爱好和性格。

别样天地

北京四合院以房屋、回廊、围墙等把一方天地围合在自己生活的空间里,关上大门便自成一统。

北京的无霜期长达200天,全年中适于室外活动的时间长,加之日照时数长,阳光充足,住宅采用庭院式十分合宜,庭院的使用率很高。北京的冬季较寒冷,而日照角度斜,因而把院子做得宽敞,各房屋尽量互不遮挡,可以多接纳阳光。阳光照射入室内,除了可以提高室内温度外,也可以使人从精神上感到光明、温暖。四合院对外封闭,门窗都开向庭院,这是应付北京风沙大的有效措施。庭院成为家庭生活的核心,因此,对庭院的营建别具匠心。

北京四合院讲究绿化,院内种树种花,确是花木扶疏,幽雅宜人。主院中地面的四隅留出四块方形的土地不铺砖,就是专为种树用的。老北京爱种的花有丁香、海棠、榆叶梅、山桃花等;树则多是枣树、槐树、海棠树,其中以海棠树为正宗,取兄弟和睦之义。到了近代,种树的种类有又增加,有花香、有果吃的都受欢迎。

北京四合院庭院中最具特色的是盆栽花木。清代有句俗语:“天棚、鱼缸、石榴树,老爷、肥狗、胖丫头。”这是四合院庭院的生动写照。鱼缸不仅养金鱼,还要在其中植莲。而盆栽花木最常见的是石榴树、夹竹桃、金桂、银桂、杜鹃、栀子等等。石榴树种在大花盆中,盆外套上涂绿油的大木桶;种石榴取石榴“多子”之意。到了冷天,这些花木则要搬进闲屋中过冬。

至于阶前花圃中的草茉莉、凤仙花、牵牛花、扁豆花,更是四合院中的家常美景了。

四合院是传统中国人理想的居住模式,有房子、院子,有大门、二门,有游廊、私塾,有客厅、照壁,有库房、厨房,大户人家连园林、车马房等均一应俱全。四合院是封闭式的住宅,对外只有一个街门,关起门来自成天地,具有很强的私密性,非常适合独家居住。院内,四面房子都向院落方向开门,一家人在里面和亲和美,其乐融融。四合院的四周,由围墙和各座房屋的后墙封闭,房屋对外多半不开窗,为实墙,因此院内没有市声尘嚣的干扰,家居安全也有保障。四合院建筑,不仅和中国人的伦理观念、家庭结构契合无间,而且表达了中国人中正平和、变通有则的处事态度。

站在北京四合院中环顾四周,中间舒展、廊槛曲折、有露有藏。四合院的神髓就在于一个“合”字。它将很多的要素,包括精神的、物质的都“合”在一起,将一个大家庭的所有成员都“合”在一起。“庭院深深深几许”,只有在古老的院落式民居中才能感受到这颇具中国意韵的诗境。

(赵之枫)

 

 

 

 

青山绿水话徽居

——皖南村居漫话

◇山与水的徽州——水乡宏村

◇黑与白的徽州——桃源西递

◇虚与实的徽州——天井和马头墙

◇书与礼的徽州——书院和牌坊

◇技与艺的徽州——“三雕”和园林

◇商与儒的徽州——相辅相成的商业和文化

 

“一生痴绝处,无梦到徽州。”(明代戏剧家、文学家汤显祖,1550—1616)翻开中国地图,在安徽省南部黄山脚下的新安江畔,有一片文化历史灿烂悠久且保留完整的区域,这就是徽州。

元代时始设“徽州路”,是“徽州”这一称谓的开始。今天的“徽州”已经不是一个行政区划,而是中华民族传统文化中的一个文化圈,它包括安徽省的歙县、休宁、祁门、绩溪、黟县和江西省的婺源等六县。

徽州地区有着近2000年的悠久历史,它的兴盛从南宋(1127—1279)以后开始,在明清达到鼎盛。徽州发展了先进的经济、技术和灿烂的艺术、文化。这里孕育了程朱理学、新安画派、四大徽班,盛产宣纸、徽墨、歙砚,工艺、出版、医学也都非常发达;而徽州最广为人知也最具特色的,莫过于徽派建筑。徽州传统建筑文化规模宏大而完整,个性鲜明而又能融于自然山水,样式千变万化又能和谐统一,类型丰富多样又能自成体系,工艺精湛华美而总体又朴素清新,于今已成为中外建筑界深入研究的珍贵遗产。

山与水的徽州——水乡宏村

徽州山明水秀、风景如画。民居建筑充分适应和发挥了这里的山水特色。徽州的村落注重整体规划,选址巧妙,讲求风水,结构完整。其中最典型的例子就是世界文化遗产之一的水乡宏村。

宏村位于徽州六县之一的黟县。黟县始建于秦(前221—前206),与相邻的歙县同为秦始皇设置的中国第一批县治,距今已有2200多年了。黟县地处黄山西南,境内层峦叠嶂,溪涧回流,因为交通封闭,至今仍然保留了大量完整的民居集落、明清民居3000余栋。

宏村位于黟县北部,北负雷岗、南抱羊栈河,正体现了风水中的“负阴抱阳”、背山面水的要求。宏村最具特色的就是遍布全村的人工水系。

宏村始建于南宋绍兴元年(1131),而村中水系的大规模建设则在明初永乐年间(1403—1424)。当时将村溪引入村内,开凿百丈水圳,九曲十弯流过家家户户的门前院中,最后汇聚于同时开凿的村落中心宗祠前的半月形池塘—“月沼”。150年后在村南又开凿了百余亩的大池塘——南湖。此后400年至今,宏村仍然保留着这个完整的水系格局,至今还为村民日常所使用。

水系的入口在村西北的略高处。水闸是水圳的入口,也是全村水系之首。在此筑石成坝、设闸抬水,成为该村八景之一的“石碣潆波”。

水圳宽约60厘米、深约1米,从西北曲曲折折在村内沿巷穿行,流向东南。水流清澈,纵横交错,四通八达,水系最后流入月沼。月沼北直南弯、形如半月,位于汪氏宗祠的正南门外。整个水系有如全村的血脉,活跃了整个村落的精神和物质生活。水系一方面提供了浣洗、消防、排水、调节温度和湿度等功能,另一方面连同村中的石板路、园林院落、广场门楼一起,成为变化丰富的特色景观,为村民提供了休憩、交往的公共空间。漫步宏村,潺潺流水映出斑驳的白墙黑瓦、青山蓝天,古朴的石板路连接着一个个深宅大院、亭台楼阁;村南的南湖更是春柳夏荷、秋红冬雪,四季风光各尽其妙。水系不光连接各家门前,还被引入庭院,形成各具特色的小型水庭院,给一个个家宅带来了大自然的灵气。

水口—水圳—月沼—南湖,还有每一家的水院,构成了一个完整的水系。水成为整个村落的灵魂,使整个聚落的环境——街巷、建筑、景观以及居民的生活、文化、休闲组成了一个完整的有机体,启示着人可以与大自然和谐共生,人保护自然也利用自然,大自然不光是人类改造和利用的对象,更是人们日常生活不可分割的一部分。

黑与白的徽州——桃源西递

徽州的建筑群体,最强烈的特点就是黑瓦白墙构成的点线面、黑白灰的有机组合,有如一幅衬托在青山绿水中的水墨画卷,清远而高雅。徽州民居的白墙原先并非为了粉饰,而是当时的一种生态选择。粉墙防潮,又能反射阳光,明万历年间(1573—1619)志书《休宁县志》上就说:“涂白垩以防潮,非为费财而饰也。”后来,随着文化的发展,尤其是受到中国水墨山水画黄山画派的影响,这种黑白之美越来越受到认可。徽州文化发达,读书人宁静、素雅的审美情趣大概也是黑瓦白墙之风尚蔚起的一个原因。

西递村被誉为“桃花源里人家”,位于黟县城东8公里,村中由东向西贯穿二溪,故名西递。全村保持了完整的村落格局和环境。

西递是胡姓宗族的聚居地,村中街巷曲折、幽深多变,建筑尺度宜人亲切。这些街巷既是交通的路线,也是交往的空间。这里随处可见错落的马头墙,雕刻精美的门罩,拱门券门,变化活泼的漏窗点窗,生机勃勃的盆景绿化。街巷连着庭院,庭院连着天井,空间节奏变化流动。整个村落里民居连片,祠堂、绣楼、牌坊矗立其间,周围是树木溪流、田地炊烟,一派生机勃勃。每一个单体的建筑都有不同方向的坡屋顶和对应的马头墙,组成黑色的面和线,衬托在大面积的白色墙面里。因为道路曲折,建筑朝向各自不同,加上各个单体的高度、层数、规模也不同,形成有机变化的建筑风貌;而所用的建筑材料和基本组合方式又非常一致,所以能够形成一个风格高度统一而面貌丰富多样的聚落景观。

【券门与点窗】

徽州民居多有拱券形的门洞,上缘为半圆形砖拱,简称券门。徽州建筑外界面通常比较封闭,开窗很小如点状,故称点窗。

当然,建筑的室内色彩要比外观丰富得多,豪华宅邸常用红色梁柱,重要部位的木雕装饰敷以金粉,而书香人家则常用清漆木本色的门窗和家具。

其实徽派民居并没有追仿自然界已有的色彩,而是与绿水青山形成鲜明、协调的对比:通过自身良好的尺度、有机变化的丰富组合,以及黑白灰色调本身的高雅和兼容性,使山水与建筑相互衬托,相得益彰。

虚与实的徽州——天井和马头墙

徽州传统民居在明代就已经成熟,最典型的是“四水归堂”的合院建筑。这是一种虚实相生的建筑形式。徽居是内向的,对外是大面积的高耸实墙,只点缀通气的小窗,起到防盗的作用;大量的徽居是密集建造的,相邻建筑之间用防火山墙分隔,主要是起隔绝火焰、避免火灾蔓延的作用,后来因为这些墙的角部造型类似马头而称马头墙。马头墙造成的徽居封闭的整体外观,是“实”的一面;但是建筑群的内部则用天井来实现和自然的交流,大片的建筑群里布满了各式各样的天井,天井里有植物盆景的繁茂、有居民生活的气息,这是“虚”的一面。徽居正是在虚实相生中达到了艺术和生活完美统一的境界。

【四水归堂】

徽州民居的院落四边的屋顶都是斜坡屋顶,下雨时雨水会从四面流入天井中,称“四水归堂”。

徽州民居的天井和北方的四合院是很不一样的。徽州地区的土著是“古越人”,他们是先秦时期就生活在长江中下游以南的一个古老民族,相传为古代治水英雄大禹的苗裔。他们的居住特征是“巢居”。自汉代(前206—公元220)开始,中原大规模向徽州移民,带来了中原汉文化,并且后来反客为主,成为徽州文化的主流。但是汉文化并没有完全抛弃越文化,更无法脱离越文化生长的气候地理环境。实际上今天留存下来的徽州古民居,正是这种古越人巢居建筑——干栏木楼和北方四合院结合的产物。徽式合院基本都是楼房,很少有北方那样的单层合院,即使是一层也架设木底板并留有通气层,以通风排除湿气。明朝的徽州建筑仍然是楼居模式,主要活动在楼上,所以一层和二层的高度比为1∶2。清朝的徽居基本上接受了北方合院活动主要在一层的特征,层高比变为2∶1,但是也保留了巢居的特征,将中堂完全开敞与天井相连,有利于更好地通风。天井的比例也和北方合院大不一样,瘦高狭小,这样可以避免夏天的烈日照射,形成拔风的烟囱效应,以适应炎热的天气。建筑结构也结合了北方抬梁式和南方穿斗式两种木构架,在同一栋建筑中往往分别在正堂和卧房采用。而徽居的大门也结合了南方村寨的寨门和北方屋宇式大门的特点,徽州的牌坊和牌坊式大门就是典型的例证。

【抬梁式与穿斗式】

抬梁式是中国古代建筑木构架的一种形式,做法为柱上架梁,梁上又抬梁,所以称之为“抬梁式”。穿斗式构架为另一种形式,指柱子和梁通过卯榫方式构成的一种咬接方式。

书与礼的徽州——书院和牌坊

徽州自古文化教育发达,儒家理学对徽州影响深远,南宋时期理学的代表人物朱熹(1130—1200)就诞生在徽州。“新安多名士”、“十户之村不废耕读”——书礼传家是徽州人的传统,他们认为“第一等好事只是读书”(西递村楹联),这一传统反映在建筑上,便产生了大量的书院家塾和宗祠牌坊。

徽州有着大量私塾,书院建筑也很多,著名的有宏村南湖边的南湖书院、紫阳书院、竹山书院等。明代徽州56万人口就有书院52所、学堂家塾462所。明代以后,因科举入仕的徽州人成批出现,同一村落“一门九进士,同胞两翰林”及“父子尚书”已不鲜见,很多名重朝野的高官鸿儒便出自徽州。

徽州重礼法,在建筑上表现为大量兴建祠堂和牌坊。祠堂是宗族的核心,徽州多宗族集落,所以祠堂特别多,等级也特别高。比如呈坎村的罗氏宗祠后堂的宝纶阁,建于明万历年间,11开间,面阔29米,进深10米,构件遍饰雕饰,尤以寝殿梁架上的彩绘为罕见的民间彩绘珍品。而西递的胡氏宗祠敬爱堂,两院三厅,空间宽敞肃穆、梁柱硕大严整、雕饰精致华美,和其他宗祠一样,它们的地位、体量、面积都是全村最高的。宗祠在徽州的村落里,既是建筑上的中心,也是宗族村民精神上的中心,宗族的祭祖仪式、重大决策、各种奖罚都在这里进行。时至今日,宗祠在徽州古村落里也是一种特别的景观。

牌坊维系的是宗族和君王之间的礼。徽州的牌坊数量和质量都名冠全国,仅歙县就有94座牌坊,其中贞节牌坊34座。这里的牌坊在空间上起到门的作用,或标识入口、或分隔空间,灵活多变。西递村口的牌坊三间四柱五楼,高达13米,是最高等级的牌坊,系明神宗皇帝朱翊钧(1563—1620)赐给胡氏族人胶州刺史胡文光的。现在徽州最大的牌坊群在棠樾,共有7座,在村边开满油菜花的田野里静静地立着,那庞大的规模、精美的雕刻、含义深远的铭文,述说着家族历史的荣耀和沧桑。

技与艺的徽州——“三雕”和园林

徽州的“三雕”(木雕、砖雕、石雕)技艺精湛,闻名中国。更为特别的是,徽州三雕用于建筑,总能非常巧妙地与建筑的室内外构件、装修相结合,为建筑增色,同时也凸显了自身。门罩、梁头、漏窗、隔扇,无不做工巧妙、精美绝伦。而其可贵之处在于,从不滥用技艺,总是在点睛之处小心使用,重写意刀法,不一味追求逼真,使之在朴素中显出华美,在粗犷中衬托纤细。

徽州的木雕一般不用彩漆,只涂桐油;材料使用最讲究的用银杏、楠木等名贵木材,这既避免了油漆影响细部的雕刻效果,更表现出木材的高贵和天然的纹理之美。

石雕多用黟县盛产的“黟县青”石料,质地坚硬、纹理细密、光泽温和,多采于黟县西递、美溪等山上。徽州建筑不仅大门、牌坊等很多地方用石雕,令人叫绝的是大量地使用整块石料雕琢镂刻而成的花窗,其图案疏密有致、造型刚柔相济,造成内外通透的空间效果和精美生动的装饰效果。

徽州砖雕用徽州盛产的质地坚细的青砖雕刻而成,广泛用于徽派风格的门楼、门套、门楣等处,成为徽派建筑的重要组成部分。

徽州不仅工艺技术发达(例如盆景、宣纸、徽墨、歙砚),由技术而艺术,在文化和技术的带动下,整个艺术也高度发达。徽派的戏剧和绘画,特别是新安画派的画家,从清初的弘仁(1610—1664)、查士标(1615—1698)直到现代的黄宾虹(1865—1955),泼墨山水、造化自然,推动了中国画的发展。画家的品位、风格及表现手法又极大地影响了徽州的建筑、园林艺术的风貌、构图和布局。

徽派园林作为徽派建筑的一个重要代表,以徽派盆景、水池、绿化而独具特色,它广泛分布于寻常百姓的堂前屋后,同日常生活紧密相连。歙县唐模村的水口园林“檀干园”就是著名的徽州园林,它小巧精致,汲取了江浙园林的建筑手法,有“小西湖”之称,是清初徽商许氏为使老母能领略杭州西湖的风景而建造的。黟县碧山的“耕读园”将水光山色融为一体,书房前水院中菱叶青翠,墙外是开阔的稻田,耕读二字不言自明。宏村李书明宅水园位于正房后侧,出抱厦探入不大的水池之上,简朴的“美人靠”和放着徽派盆景的石栏杆、粉墙上的磨砖花窗相映衬,充满乡土田园气息。

【美人靠】

建筑中一种靠背木坐凳,因多用于园林亭廊之中,淑女夫人依栏就坐,更显美女风采,故名。

 

商与儒的徽州——相辅相成的商业和文化

徽州建筑文化发达不是偶然的,最重要的内在因素是“贾儒”特征的徽商的崛起。和晋商不同,徽商一开始就来自于一个汉、越交融的背景,因为地狭人稠而外出经商,从而具有外向的性格。因为文化教育的发达,徽商精明而守信、善于经营,认识到“富而张儒,仕而护贾”,从而在商场和官场都大获成功。他们经营盐、茶、典当、出版等行业,形成了“无徽不成镇”的局面,财富日益集中。稳定的经济基础推动了文化的发展,进步的文化又促进了徽商对外交流的开放精神,使得经济更加繁荣。

大多徽州民居是依靠徽商雄厚的经济实力建造起来的,而且这些建筑精美而不流于庸俗豪奢,与徽商的文化品位也不无关系。徽州最具特色的祠堂、牌坊、书院建筑,都有赖于徽商的贾—儒—仕多重身份才得以充分发展。歙县的许国牌坊就是明代万历年间尚书兼大学士的歙县人许国(1527—1596),因建立殊勋而获皇帝恩准建造的。类似的还有西递村口的胶州刺史牌坊、呈坎村的罗氏宗祠、国家重点文物保护单位宝纶阁、宏村南湖书院,以及众多徽商的深宅大院,都不只是单靠财力就可以兴建的。这是经济、宗法、文化、艺术全面兴盛、相辅相成的结果。

徽州文化的发达及其开放性,使之得以不断向周边的荆楚(湖南、湖北)、淮扬(江苏)、杭严(浙江)、饶赣(江西)地区主动地吸取文化精髓,从而进一步丰富和完善了自身的区域文化。

(袁 牧)

 

 

 

 

小桥·流水·人家

——绍兴水乡拾趣

◇台门三千出越都

◇小桥流水伴台门

◇绍兴滨水万年台

◇寻古探幽话故居

 

绍兴是中国的历史文化名城,是水乡、桥乡、酒乡、戏曲之乡。这里蕴含着极为丰富的历史积淀,留存下了浩如烟海的人类文化遗产,而作为悠久历史文化的物质承载体的绍兴民居,凝聚了千百年来越州的人文精髓,反映了其独特的人生哲理、技术观和美学观,引发了人们的关注与思考。

绍兴地处江南杭州湾南岸的宁绍平原西部、会稽山北麓,下辖绍兴县、诸暨市、上虞市、嵊州市、新昌县和越城区,人口稠密,为传统的鱼米之乡。绍兴历史悠久,文献记载汗牛充栋。相传4000多年前,“禹会诸侯于江南,计功而崩,因葬焉,命曰会稽。”春秋战国时期(前770—前221),绍兴为越国的中心区域,越王勾践(?—前465,春秋末年越国国君)“卧薪尝胆”,励精图治,最终灭吴兴越。秦一统天下后,在此置会稽郡。南宋建炎四年(1130),自北方南下的金国(1115—1234)军队刚刚败走,高宗(1107—1187,名赵构,1127年即位,其后建南宋政权)以“绍奕世之宏休,兴百年之丕绪”之意,将次年改为绍兴元年(1131),并升越州为绍兴府,绍兴之称由此而来。

特定的地理与历史条件孕育出特定的文化圈,同时也加速了各地民居的定型。按地域来划分,绍兴位于浙江的古越文化圈的核心地带,是江南汉族文化圈的重要组成部分,这就决定了绍兴民居本质上是江南穿斗木构架结构体系中的一部分。从宏观角度上来说,绍兴民居与其他江南邻近地区如徽州民居、苏州民居有一些共性;从微观角度上来看,绍兴地区“水乡泽国”的地貌特征与历史文化的独特脉络赋予其民居强烈的个性。正是这种环境,孕育出丰富多彩的绍兴。这是一幅水乡“小桥、流水、人家”的生活图景。

台门三千出越都

绍兴民居的地域特征不仅体现在空间形态上,连冠名都有其个性。规模较大的住宅,一般称之为“台门”,但普通的草堂陋室就没有这个资格了。据说过去的绍兴城号称“台门三千”,鳞次栉比,一派江南繁华胜景。在平面布局上,台门一般沿入口纵向发展,一路设置屋宇如大门、厅堂、正屋、后堂,建筑主轴线两侧的厢房多为次要卧室、杂物间、厨房。每进屋宇之间用天井相联系,以解决建筑内部的通风采光问题,规模较大的台门往往达到五进,甚至更多。结合中国建筑传统的正南正北布局,绍兴民居平面往往呈现为南北狭长的矩形。出于防火防盗考虑,建筑对外较封闭,尤其是山墙面很少开窗,而建筑内部向天井敞开。

传统台门冠名方式名目繁多,大致分为四类:按官衔分,如御史台门、进士台门、尚书台门;按行业分,如轿店台门、锡箔台门、药店台门;按建筑特点分,如竹丝台门、铁板台门、八卦台门;按姓氏命名,如王家台门、张家台门、林家台门等。中国人向来保持着聚族而居的传统,每一座台门都记录了一个家族的兴衰,积淀了不计其数的历史故事,反映了社会结构的变迁。时至今日,许多台门已残破不堪,其原有房主不可复查,但弥漫在老台门中的生活方式与气息还是那么纯朴、亲切,使人感受到古越文化风韵犹存。

绍兴民居多为一至两层,平面布局并不一定沿建筑轴线严格对称,许多民宅的入口为正面侧边的弄堂,上面为二层的房间。人们沿狭窄阴凉的弄堂而入,进入封闭的天井,顿觉豁然开朗。绍兴民居的设计者不受法则制约,因地制宜,灵活处理建筑布局,各个天井或大或小、或扁或长,拾阶而入,总会给人耳目一新的空间感受。对于规模较大的台门,其天井的二层周围常附建一圈连通的环廊,即俗称的跑马廊,构成了一个上下通透的空间体系。在这里,两层之间可以很方便地上下对话。

台门与台门之间通常是狭窄的巷道,这些小巷多为青石板铺路。每到梅雨季节,小巷在江南特有的丝丝细雨中向远方延伸,构成一幅烟雨朦胧的水墨画。道路两侧的山墙下部,即相当于在墙裙的位置,往往用石墙作为外墙材料,以保护里面的砖墙不被破坏。

比较讲究的台门有较多的木雕、石雕,这是民间工匠技艺的重要展示。木雕主要应用在门窗隔扇、斜撑等建筑辅助结构上,题材包括吉祥图案、动物、历史人物等等,刀法细腻,动物、人物形态栩栩如生。木雕基本不施彩绘,有的保持木材本色,天长日久,逐渐褪为暗褐色;有的刷以黑漆,如隔扇,配上粉墙,别有一番古朴韵味。石雕在门罩、屋脊上使用较多,多以装饰性小构件的形态出现。也有许多民居使用镂空的石雕花窗,图案多以线性纹样为主,衬托中心的文字或吉祥物,比例匀称,十分精美。

【隔扇】

中国传统建筑中起间隔作用的木板墙,上部一般做成窗棂或糊纸。

 

【斜撑】

中国传统建筑中的建筑构件,位于梁柱相接处,民居中较常见。

有学者提出,绍兴建筑艺术是“黑、白、灰”的艺术。的确,每当人们漫步在传统聚落内,迎面而来的是粉墙、黛瓦、青灰色的石桥、暗栗色的隔扇,再加上绍兴独有的“三乌文化”(乌篷船荡漾、乌毡帽覆顶、乌干菜香飘千家万户),一股静谧素雅的江南水乡气息扑面而来。三乌文化配合黑白灰的建筑空间,人们的美学观也随之潜移默化,逐渐趋于含蓄、宽厚、博大,心灵也仿佛纯净了许多,远离浮躁,淡泊守志。在浓郁的水乡气氛中,老乡们呷上一口酒,划着乌篷船,显得那么悠然自得,一切世间琐事,似乎已抛在脑后。

小桥流水伴台门

绍兴民居的最大特点,就是民居聚落与水系、桥梁密不可分,三者之间存在着一种紧密共生的现象。这种现象源自几千年来古越人用水、治水以及随之形成的水文化观念,这些观念在建筑选址、水街空间格局等方面,都有典型的反映。

绍兴地区水网密布,有“水乡泽国”之称。该地原本属于第四纪沉积平原,在全新世遭到海水侵袭,后来海水下退,浅海成陆,留下了众多湖泊河流。如今,境内主要有汇入钱塘江的曹娥江、浦阳江和鉴湖水系;浙东运河东西横贯北部,与南北向河流沟通,交织成平原区河密率很高的河网水系。绍兴素以迷人的湖光山色著称于世,“越山长青水长白”,故有“千岩竞秀,百壑争流,水木清华,山川映发”之美誉。

古越先民在长期的生产实践中,掌握了一套利用和治理水系的先进方法,通过围坝筑堤、疏浚河道、开挖运河,使山洪漫流、海潮泛滥、沼泽连绵的宁绍平原一跃成为江南的鱼米之乡。先进的水利设施和优越的水利条件,使如今的绍兴有泽国之称却无洪涝之苦,人们在聚落选址时也首先考虑滨水地区,许多民居面河、背河甚至跨河而建。据统计,绍兴2500个自然村,百分之八十以上靠近水边,水街、水巷、水村、水乡在域内比比皆是。水对绍兴居民而言,既是生产生活的要素,又是交通的网络;既是人居环境的有机组成部分,又是越文化产生、发展的源泉。

绍兴传统民居聚落多沿河而建,视陆路交通系统与水路交通系统的关系,可分为“一河两街”、“一河一街”、“有河无街”等形式。在人口密度较高的城镇里,一座台门的总进深基本上就是邻水街区的宽度,台门的建筑布局多采用前街后河的形式,即建筑背水临街的一面作为店铺,邻水的一面利用河埠进货。传统街道的宽度较窄,较适合于人们步行;而台门背面的河道用于行船,相当于现在的机动车道。看到这种高效率的古代“人车分流”的交通系统,令人不禁感叹古越先民的聪明才智。

“一河两街”、“一河一街”的传统聚落规划结构中,道路居于民居与河流之间,它既承担了陆路交通的功能,又是水路运输的进出口。后一职能是通过河埠头来实现的。绍兴的河埠头众多,有利于滨河居民生活用水和登舟,有些地段平均每4至5米就有一个,其密度之高,令人惊叹。在过去比较繁华的一些地段,如绍兴柯桥和安昌,沿河的道路上往往设置长廊来遮风挡雨,称之为“翻轩长廊”。远远望去,深色的翻轩长廊在视觉上将临河错落的建筑统一起来,延伸向远方。

传统聚落中,有水必有桥。绍兴桥梁量大面广,据清光绪癸巳年(1893)绘制的《绍兴府城衢路图》所示,当时城内有桥梁229座,石桥五步一登、十步一跨,真可谓“无桥不成市,无桥不成路,无桥不成村”。如今,绍兴是中国保存古桥品类、数量最多的地区之一,包括木梁桥、木拱桥、浮桥、石梁桥、多边形桥、半圆形石拱桥、马蹄形石拱桥、椭圆形石拱桥等,构成了完整的古桥系列,被称为中国的“古桥博物馆”。

绍兴的桥梁与建筑在布局上是有机的整体,例如位于绍兴市城区东侧的宋代八字桥,是国内现存最早的城市桥梁,“桥相对而斜,状如八字,故得名”。设计者独具匠心,将正桥架在主河上,副桥架在两侧的引桥下,这两座引桥下又建有两个方形桥洞穿越两条小河,全桥跨三河连三街,是名副其实的古代立交桥,在较好地解决交通问题的同时又不侵占建筑宅基地,实属难得。又如位于安昌的小石桥,桥的一侧引道伸入岸上的两栋民宅,从对岸看,建筑的形态、色彩都比较协调,形态上颇似桥头堡,与桥梁融为一体。

绍兴滨水万年台

绍兴是名闻遐迩的戏曲之乡,有传统的新昌高腔,有韵味十足的绍兴乱弹,还有中国第二大剧种——越剧。戏曲艺术的繁荣促进了戏台建筑的大量涌现,著名文学家鲁迅(1881—1936)的《社戏》对此有过生动的描述:“最惹眼的是屹立在庄外临河的空地上的一座戏台,模糊在远处的月夜中,和空间几乎分不出界限,我疑心画上见过的仙境,就在这里出现了。”在绍兴地区,古戏台有一个独特的称谓——万年台,象征着戏曲艺术永续不断的绵延和发展。

绍兴“万年台”通常位于某一建筑序列的中轴线上,正面对着寺庙或宗祠,中间围合的空间就是观众的戏坪。戏台平面布局分为前后两部分,前部分为通透的高台,三面可观后部分为较封闭的厢房,供戏班休息、化妆、摆放道具,并充当了舞台的背景。戏台正面一般须面对神座,背面则方便戏班通过水运上下搬运戏箱。在建筑艺术处理方面,戏台醒目位置处的建筑构件是工匠们大显身手之处,许多戏台雕梁画栋,纤细精致,十分精美。

绍兴古戏台包括滨水戏台、宗祠戏台、寺庙戏台。其中,最贴近百姓生活、最能体现水乡特色的还是要属散布于民间市井的滨水戏台。其选址多设在桥梁附近或桥头小广场,既节省投资又方便观众疏散,同时高耸的桥身也提供了绝佳的看台。绍兴古戏台是传统聚落整体环境中不可孤立的一个环节,它为绍兴乡民提供了基本的休闲娱乐场所,并通过戏文的说教向百姓宣传着封建社会的道德伦理;作为一种乡土文化,它还是表达乡民理想与愿望的方式。在建筑形式上,它充分展现了水乡建筑空灵、清秀的特点,通过与水道的千姿百态的组合关系,构成了水乡整体意境的有机组成部分。

根据戏台与建筑基地周围环境、河流、道路的关系,滨水戏台分为四种:三面临水、跨河而立、跨街而立、河心设置。其中最常见的是三面临水的戏台,如绍兴县马山区安城戏台。当戏坪用地狭窄时,戏台便建在水上,三面临水,一面傍岸,戏台正面通常面向河岸,不过也有戏台侧靠河岸甚至是背向河岸的特例。为什么戏台要采取这种形制呢?究其原因,绍兴传统聚落公共空间多以线性的街道为主,少有面状的广场,对于戏曲演出来说,难以保持大面积的戏坪,因此将戏台退筑于水面,可以容纳更多的观众。

在陆上建筑用地较局促而邻近的河道又较窄的地方,戏台往往直接建在河上,如绍兴南门南山头龙锦庄戏台,戏在台上演、舟在台下游,浓郁的水乡风情呼之欲出。跨街而立的戏台是最有意思的:平时为街亭,需要演戏时加上台板,也算因地制宜,一物多用。比如绍兴土谷祠戏台,至今还保留完好。河心设置的戏台往往是鉴于某些特殊的场合设置的临时建筑,如鲁迅先生在《社戏》中描写的水上戏台。

寻古探幽话故居

绍兴向以“鱼米之乡”著称,更以“人杰地灵”、“名人荟萃”闻名。悠久的名人文化留下了众多的名人故居,如吕府、青藤书屋、鲁迅故居、三味书屋,还有中国古代著名书法家王羲之(321—379,一说303—361)故居、中国近代民主革命家秋瑾(1875—1907)故居和徐锡麟(1873—1907)故居、现代著名的教育家蔡元培(1868—1940)故居等等。其中既有气宇轩昂的民居府邸,又有墨香四溢的文人书屋,更有散发着绍兴传统魅力的滨水宅院。这些名人故迹星罗棋布地散落在古越大地上,向世人述说着绍兴辉煌的过去,又昭示着其美好的未来。

绍兴著名的吕府是民居府邸的典型代表,为明嘉靖年间(1522—1566)吏部尚书吕府第。吕府东起万安桥,西迄谢公桥,南起新河弄,北至大有仓;内辟两条南北向“水弄”和一条东西向“马弄”。建筑由十三座厅堂排列组合而成,世称“吕府十三厅”。沿入口拾阶而入,沿着中央轴线自南而北依次为桥厅、四厅、五厅,左右两条纵轴线各有五座建筑。吕府天井宽大、厅堂宽敞、用材结实,体现了明代南方官式建筑的一些特征;同时,它地处水乡,又融入了绍兴民居清新明快、优雅简练的特征。

青藤书屋为园林式民居建筑的典型代表,面积不及两亩,环境清静,优雅不俗,人文气息强烈。该书屋是明代著名书画家、文学家徐渭(1521—1593)的出生地和读书处,明末清初大画家陈洪绶(1598—1652)也曾慕名寓居于此。书屋为石柱砖墙硬山造平房,木格花窗;共两室,前室南向,内悬徐渭画像及其手书“一尘不到”,并有陈洪绶题“青藤书屋”匾;南窗外天井内有一“天池”,徐渭称其“深不可测,水旱不涸,若有神异”;池西粉墙衬青藤,在几缕阳光照耀下,树影婆娑,使原本枯燥乏味的大面积粉墙顿时有了生气。这一井、一凳、一门、一池、一藤,形简意赅,充分展现了绘画大师不同凡俗的艺术品位和造园技巧。

鲁迅故居、三味书屋、百草园和鲁迅祖居是中国一代文豪鲁迅(即周树人)的出生、成长之地,真实地再现了鲁迅青少年时期绍兴普通民居的面貌。鲁迅曾在许多著作中对这些地方作过生动的描述,如人们耳熟能详的《从百草园到三味书屋》。三味书屋是清末绍兴城里著名的私塾,鲁迅12岁至17岁在这里求学。鲁迅故居和三味书屋均为粉墙黛瓦、墨漆梁柱,风格朴素、色彩淡雅,集中地体现了清末民初绍兴传统民居的空间形态。百草园在鲁迅故居的后面,原是新台门周姓十来户人家共有的一个菜园,鲁迅童年时常来玩耍,品尝紫红的桑椹和酸甜的覆盆子,在矮矮的泥墙根一带捉蟋蟀、拔何首乌。这些童年的趣事在鲁迅的心里留下美好而难以磨灭的印象,也让人们有机会从儿童的视角去体味旧时传统聚落中的生活。

绍兴民居是古越先民基于对水乡环境的深刻认识而营建的充满诗情画意的人居环境,是一组动人的生活场景,更是一种经年累月延续下来的高品位文化。

(郁 枫)

 

 

 

 

崇文尚武·外适内和

——闽西土楼揽胜

◇客属祖地

◇土楼掠影

◇追本溯源

◇情理共生

 

福建西部群山环绕,这里仿佛是人间梵土、世外桃源,远离大城市的喧嚣,也远离工业文明的浮躁。对于这片土地,许多现代都市百姓最熟悉的是旖旎秀美的武夷风光,然而,它还有更重要、更神圣的意义——这里是全球几千万客家人的祖地,是他们魂牵梦萦的故里。此外,受特殊的历史环境与地理环境的影响,闽西地区孕育出了一种名为“土楼”的独特建筑形式,着实让人赞叹不已。

土楼,从字面来理解就是以土为材料建成的房屋,按专业的说法可称之为生土建筑。闽西土楼的施工方法主要是将未经焙烧的黏土和砂土按比例混合,再用灰板墙夯筑制成坚固的墙体,梁柱等构架则用木料建成。

闽西土楼数量与类型繁多,形态别具一格,在中华民居的大家庭里独树一帜,其知名度自从20世纪80年代以来逐步扩大。1986年,中国邮电部曾发行过一组民居系列邮票,其中一元面值的福建民居邮票的主题就是客家土楼中的承启楼(该邮票被评为当年世界最佳邮票)。时至今日,曾经“隐居”在深山中达几个世纪的闽西土楼,转眼间变成了旅游资源和学术研究的富矿,成为社会关注的热点。

客属祖地

谈到土楼就不能不提及客家。闽西地区南部的众多客家人以土楼为宅,现存许多重要的土楼也位于客家聚居区。客家人是汉民族的一个分支,约占汉族人口的6%。客家人祖籍中原,西晋(265—317)以降,中原汉人受战乱影响逐步南迁,历经多番周折,一部分人迁徙到今天的江西、广东、福建三省交界地区,与当地民族经过漫长的融合,最终形成了客家民系。“客家”一词,就是相对“土著”而言的。由于地理环境较好的平原地区早已为其他汉民系所占据,客家人只能定居在赣南、闽西、粤东这一多山的地区,因此造就了今天“逢山必有客,无客不住山”的现象。

今天,赣南、闽西、粤东地区在中国行政区划上虽属三个不同的省,但在历史上却属于同一个地理文化圈,是客家人的大本营,该地域普遍多山、偏僻。闽西客家人主要聚居于宁化、清流、上杭、长汀、永定、连城、武平七个纯客家县,此外,还聚居于客家人与汉族其他民系混居的非纯客家县,包括明溪、顺昌、建宁、泰宁、邵武、光泽、崇安、龙岩、南靖、平和、诏安共11个县。

然而,不是所有的客家人都住在土楼里。土楼作为一种居住建筑,并不是客家人住宅的唯一形式,闽西、闽南地区一些非客家区域也有土楼分布。中国学者提出,土楼主要分布在福建的闽客交界地带—闽西南的龙岩、永定、南靖、平和、诏安、云霄、漳浦、华安等县和粤东北的饶平、大埔等县,尤其集中于福建永定县、南靖县和粤东部分地区,其他地区则较少有这类土楼,特别是圆形土楼。这种现象缘于土楼所在地区的地理文化背景。

历史上,闽西客家大都是从邻近的江西省迁入,即由北向南、由西向东进行迁徙。因此,闽西客家地区的西北部为客家文化的核心区域,这一带明清时期为汀州府辖地,而汀州府的府治长汀就位于闽西客家地区的西北部。同样,“客家发祥地”石壁、商贸重镇四堡也位于这一区域。在这些最核心的客家文化区中,多层土楼却较少见,较常见的是类似中原的庭院式建筑。倒是往南,即客家人与其他民系如福佬人混居的区域,土楼则大量出现。明清时期,这一带族群纷争激烈,械斗时有爆发,史书上称之为“寇盗”和“匪患”。在严峻的形势下,当地的客家人和福佬人不得不调整原有的生活方式,住进了防御功能较强的土楼。据此可以得出结论,土楼文化只是灿烂的客家文化的一部分,是一种在特殊的背景下孕育出的人居环境和生活方式,并非客家文化的全部。

【福佬人】

为汉族的民系之一,大都分布在闽南各地和闽西的龙岩、漳平一带,说闽南语系的福佬方言。

土楼掠影

闽西土楼给人第一眼的震撼印象就是那庞大的建筑体量,这在中国民居中是不多见的。尽管其他民居也不乏大规模的建筑,但大多都是将建筑体量化整为零,以其局部的丰富性展现在人们面前。土楼则不然,形体单纯、几何感较强,常为圆形、方形,也有椭圆、八卦、半月、多边形平面的。此外,有一种屋顶檐口高低错落、名为“五凤楼”的,其形态变化较多,则应另当别论。

有趣的是,在古代世界,许多几何形象突出的建筑大多具有纪念或祭祀功能,如希腊的帕提农神庙、埃及的金字塔、中国的天坛等,它们容易使人产生一丝神秘感。出于防御的需要,土楼外观状如堡垒,形体独特,因而也具有一种神秘感,总有一种让人想步入其中探个究竟的吸引力。

土楼一般为二到六层,一层基本不开窗,二层以上开少量的小窗,军事防御色彩浓厚。在建筑功能布局方面,通常一层为厨房、餐室,二层为物品储藏,三层以上为卧室。土楼外层墙体的基础常厚达3米,底层墙厚1.5米,向上依次缩小。外墙内部是用木板分隔成的众多房间,再往内为走廊,核心中部为宗祠、私塾或戏台。虽然土楼对外极其封闭,但进入内部则完全是另一番天地:所有房间通过连廊向内开敞,形成一个富有人情味的“中庭”。在土楼内漫步时,还时常可以见到楹联、字画。因此,用“崇文尚武,外刚内柔”来形容土楼,恰如其分。

闽西土楼形态万千,其中量大面广的是方楼、圆楼和五凤楼。

方楼在永定分布最广,结构简单,平面或正方形、或长方形、或“目”字形。目前所知最大的方楼是永定县高陂镇的“遗经楼”,建于清咸丰元年(1851),建筑面积4000余平方米,经三代人费时70多年建成,当地人都称它为“大楼厦”。外墙东西宽136米,南北长76米,设一个正门、两个侧门。楼体分为四个部分,其中北部后楼五层,其他左、右、前三面为四层,四部分围合成一个“口”字,内部还有一个“口”字形建筑,构成一“回”字形的总体布局。建筑中心为祖堂,前楼左右各伸出两翼建筑,作为学堂供子弟读书。

圆楼是闽西土楼中最出名的一种,它在世人眼前的亮相使得隐藏在山沟中达几个世纪之久的土楼顿时声名大噪。圆楼的形态分为单环、多环、甚至还包含圆形套方形的平面布局。多环楼较为常见,其平面为一圈圈的同心圆,楼体外高内低,楼内有楼,环环相套,中心一般是祠堂,是所有族人进行重大活动的公共场所。据不完全数据统计,永定县现存圆楼有360多座。其中包括年代最久、环数最多的“承启楼”,直径最大的“深远楼”,直径最小的“如升楼”等等。

承启楼位于永定县高头乡,其直径73米,走廊周长229.34米,规模之巨大令人惊叹。全楼共有400个房间,有居民60余户,400余人;1981年该楼被收入中国名胜词典,号称“土楼王”。承启楼的平面布局为三环一中心,外环四层,每层有72个房间;第二环二层,每层有40个房间;第三环为单层,有32个房间,中心为祠堂。民间对它的描述“高四层,楼四圈,上上下下四百间;圆中圆,圈套圈,历经沧桑三百年”,直观地展现了它的特征。

五凤楼是闽西土楼中比较特殊的一类。关于“五凤楼”名称的来由,有多种说法。有人说“五凤”分别指五种不同颜色的“鸟”,并象征着东、南、西、北、中五个方位;也有人说五凤楼屋顶檐口多为五层叠,犹如展翅的凤凰,因而得名。不论哪种说法正确,有一个现象很明显,五凤楼在土楼中是最接近中原院落式民居形态的。五凤楼多处于客家文化的核心地区,较多地反映了中原礼教文化的影响,是一种中原四合院式民居在福建特定环境下衍变的产物。在形象上,五凤楼端庄方正,高低错落,其正面形象的气势略像北京故宫中的午门。而故宫午门上的建筑被老北京们俗称为“五凤楼”,不知是否为某种巧合。

五凤楼的典型建筑特征为:三堂两横、轴线明显、面山背水、前低后高。所谓“三堂两横”,三堂是位于中部南北中轴线上的下堂、中堂和主楼,两横是分别位于两侧的纵长方形建筑。这种院落式布局与中原非常相似,但五凤楼建筑基地喜欢挑北高南低的山地斜坡,使得整个建筑群落由南至北呈阶梯式升高,从正面看屋顶呈现出层层跌落的效果,气势非凡。五凤楼所在地区礼教兴盛,族人大都盼望子弟通过读书考取功名,为本族争得荣耀。鉴于五凤楼大门口常有匾书“大夫第”三字,因而也有人把五凤楼称之为“大夫梯式”土楼。这种匾额除了具有标明显赫身份的作用,还寄寓着土楼主人的期望:祈愿子弟们能够通过这“大夫梯”步步高升、出人头地。

永定县湖坑镇洪坑村“福裕楼”就是一栋典型的五凤楼。该楼由林氏三兄弟于公元1880年开始兴建,占地面积7000余平方米。福裕楼在主楼的中轴线上前低后高,两座横屋处于两厢,楼前有三个大门,主楼和横屋在外观上结合紧密。楼门坪和围墙用当地河卵石铺砌,施工精巧,与周遭环境融为一体。该楼外形像三座山,隐含房主三兄弟“三山”之意。

至于其他形态的土楼,平面布局同样丰富多彩,如椭圆形、半月形、多边形等等。有一种“八卦楼”值得一提:这不是一种简单的八边形,而是一种蕴涵深厚的中国传统文化符号。在闽西,土楼的选址定位、降魔祛邪均离不开八卦,但是有些土楼直接将八卦形象用于建筑平面的构建,这就是“八卦楼”的由来。某些八卦楼平面呈现为标准的八边形,如广东饶平县三饶乡南林村的“道韵楼”;也有些八卦楼外表为圆形,只是在平面布局上运用了八卦的思想,因而将这些楼归类为圆土楼也未尝不可。这种土楼的典型实例为永定县湖坑镇洪坑村的“振成楼”。

振成楼为林氏家族于1912年建成,占地5000平方米,平面分为内外两圈。外环楼为圆形,高四层,依据八卦分为八部分,每卦6间,每层共48间。楼体的每卦设一楼梯,作为一个独立的单元,卦与卦之间是封火墙,并以拱门相通。一卦失火后将门关闭,便不会殃及全楼;此外,当盗贼进入楼内,关闭该卦的拱门,便可瓮中捉鳖。内环楼为两层,建筑中运用了许多西式建筑风格,如走廊的铸铁栏杆、石柱石梁、花瓶栏杆,以及大量运用柱式等等,土洋结合,精致美观。这些西方文化的引入是与房主林氏家族在外地经商致富、接触到较多的西方文化密不可分的。楼内有一厅、二井(象征“八卦”中的阴阳两极)、三门(象征八卦中的“天、地、人”)和八个单元(八卦),可见建造者的匠心独运。振成楼中西合璧,1995年,该楼的建筑模型被选送参加美国洛杉矶世界建筑展览会,引起轰动,被誉为“东方建筑明珠”。

追本溯源

浏览土楼的多姿多彩后,让人不禁萌发一些念头:这些土楼从何而来,为什么会演变成今天这种形象?这是一系列复杂的问题,许多学者也有不同的看法,下面介绍几种主要的观点。

首先,聚族而居是土楼的一个基本特征,这一点与中原汉民族的传统生活方式完全一致。土楼中宗族氛围浓厚,设施齐全,俨然一个小社会。族长通常为德高望重的长者担任。土楼平面对称,有着明确的建筑核心,体现了强烈的等级思想。这种布局适合中国传统的宗法观念,也适合聚族而居的管理和控制。在技术层面上,土楼建筑虽然大量运用夯土技术,但并未脱离中原的木构架建筑体系,可以说是华夏建筑文化的支脉。

尽管客家人的祖先是中原汉人,但在漫长的迁徙过程中,他们的文化如语言、服饰、生活习惯不可避免地与南方原住民相互交流,相对于中原正统文化来说产生了变异,加之山高皇帝远,许多客家聚落的管理模式形成了类似于少数民族的自治状态,倾向于“土著化”。因此,尽管客家人自我强调为汉族子孙,但古代中央统治者却未将客家人与其他少数民族区别对待,一律定义为“南蛮”,进行政治压迫、军事讨伐和文化歧视,这使客家人产生了较强的自我防御意识。此外,当地族群混杂,冲突不断,而当地政权的管理力度有限,为安全计,众多的客家人只好居住在堡垒似的土楼中。

至于圆土楼的出现,研究土楼的学者提出,圆楼起源于靠近闽西客家地区的闽南漳州地区,客家人学习到了这种营建方法并大量使用,因而今天客家与闽南地区都有圆楼分布。历史上,漳州地区战乱频繁,产生了大量的位于山顶的圆形城堡和山寨,最终演变成圆土楼。客家人原先住在最接近中原住宅的五凤楼中,在东迁的过程中,即在闽客交界地区,为了生存安全,他们借鉴了漳州土楼的做法,其住宅形态逐渐简化、防御性逐渐增强,经历了“五凤楼—方楼—圆楼”的演变过程。

此外,一些学者倾向于从文化意向上解释圆楼的起源。他们认为圆楼的设计者为了求得吉祥如意、平安富贵,将八卦、太极图融于建筑营造之中,最终演变为圆形平面,如前文提到的振成楼就是一例;中华民族传统的天圆地方观念也对圆土楼的形成有一定的影响;同时,圆楼体现了聚族而居的向心团结精神,有利于人们构建抵御外来侵害的心理防卫系统。

情理共生

除了“崇文尚武”,闽西土楼还有一个明显的特征——“情理共生”,体现为人与人、人与聚落环境之间的有机整合、亲密共生的关系。在本文中,“情”意味着感性,侧重于人文精神层面,可引申为“情态观”;“理”则意味着理性,侧重于物质技术层面,可引申为“生态观”。传统农业社会中,良好的“情态”体现为聚族而居的温馨的人际关系、崇文重教的传统家族血缘与邻里地缘、重视归宿、和谐的美学思想、“礼”的道德崇尚等等;良好的“生态”则体现为建筑顺应自然、维持区域环境的生态平衡、注意保土节地、保护生态林等等。

在情态方面,土楼中民风淳朴,人们朝夕相处,团结友爱,保持着聚族而居的生活方式。乍一看,土楼的建筑格局有些类似于当代的宿舍,但楼内处处体现出的亲密的血缘关系和手足之情,却是当代集体宿舍不可同日而语的。在崇文重教方面,客家人有优良的历史传统,众多土楼内那数不清的祠堂、书屋、匾额、字画,都在无声地叙述着这一事实。例如文化价值极高的振成楼,该建筑引入了“八卦”营建思想和欧式建筑风格,中西合璧。楼内文化氛围浓厚,处处楹联题字,其中“振作哪有闲时,少时、壮时、老年时,时时须努力;成名原非易事,家事、国事、天下事,事事要关心”,以及民国初年北洋军阀政府总统黎元洪(1864—1928)的“里堂观型”、“义声载道”等匾额题字,点化了振成楼的哲理和伦理。

坐落于新南村的“衍香楼”,也是一座典型的书香门第。该楼是一座圆形土楼,四层共136间,按八卦思想营建。该楼主人苏氏家族不懈耕读、文风鼎盛,出过不少秀才、举人。衍香楼之名取“繁衍子孙昌盛发达,书香门第世代流传”之意,楼外大门上书“大夫第”,两旁对联是“积德多蕃衍,藏书发古香”,横批是“诗礼传家”。在其他土楼中,这样的例子数不胜数,如适中镇的“瑞云楼”、南靖县梅林乡的“怀远楼”,都体现了土楼中尊文重礼、和睦共居的生活方式。

在生态方面,闽西土楼作为生土建筑,较好地体现了人在利用自然进行发展的同时,尽可能减少对自然的破坏的生态思想。土楼不用烧砖,不毁耕地,取之于土,还之于土。同时,具有厚土墙的生土建筑在建筑热工学上有一定的优点,如蓄热能力强、热阻大,因而土楼室内环境冬暖夏凉,无论酷暑严寒,总给人四季如春的感觉。此外,土楼的环形建筑布局构成了有利于拔风的大天井,并通过门窗、走廊的合理组合,形成了一个适宜居住的微气候环境。民间称赞土楼“火烧不透,炮轰不垮,虎狼难进,地震不倒”,以我们今天现代文明的眼光看来,土楼确实具有良好的科学合理性,也体现了朴素的生态环保观。人们不禁感慨,伟大的闽西先民,在恶劣的生存环境下,运用自己的劳动智慧发展出这样一种“情理共生”、至今神奇依旧的乡土聚落,这种创造力、开拓精神实在是难能可贵。

如果把土楼内人际间的和谐情态归结为“内和”,把土楼与外部生态环境的良好互动归结为“外适”,那么土楼“情”、“理”共生,“内和”、“外适”兼备,岂不是让后人耳目一新之外,又多了一份心灵的启迪?

(郁 枫)

 

 

 

中西合璧·多元混杂

——五邑侨乡猎新

◇碉楼矗立·侨史见证

◇骑楼蜿蜒·鳞次栉比

◇侨乡祠堂·风采依旧

 

在广东五邑地区有许多造型和装饰与中国传统建筑迥然不同的、具有鲜明异域文化色彩的民居建筑。举目四望,罗马式、哥特式、拜占庭式、伊斯兰式、中国传统式,各种风格交错混杂,千姿百态,这种独特的景象,源于当地独特的历史背景。

五邑地区是中国著名的侨乡。清朝末年至民国初年,大批五邑子弟为了生计侨迁海外。1999年的统计数字显示,五邑旅居海外的华侨、华人和港澳台同胞共有360万人,分布在世界五大洲100多个国家和地区。这些华侨在异国不仅给家乡带回了巨额的财富,还将西方的新思想、新观念引入中国,其中就包括了西方的建筑文化和建筑技术。这促使侨乡的中国传统建筑风貌与外来文化相融合,形成了今天五邑民居中西合璧的地域特点。

五邑不是一个独立的地名,而是广东省新会、台山、恩平、开平、鹤山五地的俗称,这五地在今天属于广东省中部的江门市行政区划内的四市一区。为什么人们总是把五邑作为一个整体来提及,而不是分别称呼五个地名呢?实际上,五邑已不仅仅是一个地理概念,它更多地反映了一种地域文化,反映了具有相同文化属性的人群的生存环境。这种文化是在“五邑”这个地域范围内经过漫长的历史时期孕育出来的、有别于岭南其他地方的文化理念,具体体现在五邑地区共有的方言、历史、地理气候环境中。民居是地域文化的生动的物化体现,因此,五邑民居在整体上具有许多共性,侨乡文化的特殊性也深深地渗透其中。

碉楼矗立·侨史见证

在侨乡,给人印象最深刻、最能反映地域特色的建筑就是散布于村落乡野之间的碉楼民居。碉楼,顾名思义,就是像碉堡一样的楼房,其主要目的是保家卫村,防止匪盗的侵袭。一旦有紧急情况,人们都搬到碉楼居住,以保安全。碉楼上部大多有外挑式回廊,以方便楼内住户居高临下,向外进行防御射击。碉楼一般坐落在村落的后面和两侧,位于全村的制高点,每村少则两三座,多则七八座。五邑各地都有大量碉楼,其中以开平碉楼现存数量最多。据不完全统计,2000年开平仍有碉楼1400多座。

碉楼这种建筑形式起源较早。清初,开平县一带的村落就有这种特殊的建筑了。到20世纪初,由于海外侨资的大量汇入,很多侨眷的经济条件得到较大改善。仅台山县1929年以前每年的侨汇就高达1000万美元,1929年以后则上升到3000万美元。与此同时,侨乡社会治安条件逐渐恶化,侨乡富户成为匪盗的“财源”。土匪横行乡里、打家劫舍、掳人勒财,民众只好自发组织起来,建立碉楼,以求自保。今天,碉楼的防御功能虽然失去了现实意义,但碉楼建筑见证了历史的沧桑,营造了独特的历史氛围,具有一种异域的美感,为地域化的民居建筑作出了另类的探索。

五邑碉楼一般为三到六层,个别高达七到九层,平面基本为方形,立面造型分为三段:楼体、出挑层和屋顶。楼体处于建筑下方,出于防御目的,墙体坚实而厚重,开窗较小,并布有许多枪眼。受防御功能要求制约,楼体形体较为简洁,大片实墙面带来了强烈的体量感和封闭感,但是这毕竟不是真正的碉堡,而是生活的空间,因而也要体现对美的追求、对生活的热爱,如窗洞上方的精致的窗套线脚。碉楼坚实的楼体上方是相对空灵的挑出部分,用于望警戒、对外攻击等用途,回廊的墙面和挑出的楼板都凿有梯形小洞,作枪眼用。从形态上看,一些出挑层的角部呈筒状,一些则像八角形的“燕子窝”,更多的是欧式的柱廊。出挑层除具有军事意义外,还有建筑学上的美学意义和生态意义。在美学上,通透的挑廊与下部封闭的石墙相互映衬,构成虚实对比;在生态学上,开敞的廊道利于通风除湿,有利于改善人们在岭南潮湿闷热的气候下的生活环境。碉楼的屋顶是其最精华的部分,它们大都建在方形或多边形的基座上,形成丰富多彩的天际线。

从建筑材料和建筑结构形式来看,碉楼民居可以分为泥楼、青砖楼和钢筋混凝土楼三种。泥(夯土)和青砖都是中国民居传统的建筑材料,而钢筋混凝土楼则是西方文化影响下的产物。这批碉楼多建于20世纪二三十年代,是华侨和侨眷借鉴各国的不同建筑风格,采用当时最先进的材料和施工技术自行建造的。它们充分体现了古今中西多元文化的交融与碰撞,

在侨乡,另一种楼房民居“庐”同样吸引着人们的目光。“庐”是经济条件较好的华侨建造的楼房住宅的雅称,类似于现代概念上的别墅。庐通常为二至三层,一般选址于村周围环境优雅的地方,其建筑的外观设计和结构都比较自由灵活,较适于人们生活居住。同碉楼相比,由于其结构形式、建筑材料的一致,庐的外观与碉楼有相似之处,但层数较低,开窗较多,使墙身的防御功能减弱,生活气息增强。此外,庐的出挑层已由碉楼传统的挑廊逐步演化成凹廊空间,其空间效果和比例更加合理。

骑楼蜿蜒·鳞次栉比

如果说碉楼是五邑农村地区民居文化的代表,那么骑楼则是五邑城镇地区民居文化的代表。城镇是商品货物的交换与买卖集散地,有城镇,就有商业活动。过去很少有大型的专业化的商业设施,以下商上住、前商后住的商住楼居多,因而这种商住结合的骑楼成为岭南城镇中典型的民居类型。

骑楼一般为两至三层,第一层正面为柱廊,众多建筑的柱廊串联起来,就构成了公共的人行交通通道。华南地区炎热多雨,为了给行人遮阳避雨,人行道上往往加以柱廊覆盖。随着城镇的繁荣,柱廊的上部也加建了房屋以扩大建筑面积,就形成了最初的骑楼。骑楼的设置有利于购物,也促进了商品的营销,受到了商家和顾客的欢迎。骑楼这种建筑形式,是引入国外“拱券柱廊”的建筑风格,与中国南方的气候条件、经济活动相结合的产物。可以说,骑楼在“出生”时,就具有明显的混血特性。如同碉楼一样,它也是中国传统文化与西方异域文化的“混杂共生”。

骑楼建筑自下而上大体分为三段:柱廊、楼体和顶部山花。柱廊段混杂了中西各种柱式:有的柱头装饰风格取自于古希腊罗马柱式,有的是简单的中国式的圆柱或方柱。楼体部分有三种做法:一是在实墙上开窗,并附加上许多或中或西的装饰;二是凹空作外廊,大量采用古希腊、罗马柱式,也有伊斯兰风格的尖拱券廊等;三是挑出做阳台,阳台的平面形状和栏杆样式千变万化,有方形的、弧形的、折线形的,阳台的栏板部分有在实体上做雕花图案的,也有用预制件做成通透的栏板的,还有铁花栏杆。骑楼的屋顶部分更是千姿百态,大部分采用一些简化了的西洋巴洛克风格、洛可可风格的造型图案,甚至包括将西洋亭榭微缩至建筑之上的做法。

骑楼大都位于繁华集镇的商业街,因而其布局方式基本上是沿着街道呈线性布局排列。城镇的高地价促使骑楼的建筑平面形式朝着小开间、大进深的趋势发展,这些建筑的通风、采光、给水、排水、交通都在建筑内部自行解决,主要依靠天井、厅堂和廊道。这种高建筑密度的布局手法看似不好,实际上对于当地气候具有很强的适应性。岭南地区夏季炎热、日照时间长,高墙窄巷使大多数地方处于建筑阴影之中,再加上深幽的天井所具有的良好的拔风效果,给居民带来丝丝凉意。

漫步在骑楼之间,人们最直接的感受就是那蜿蜒骑楼体现出来的一种整体感,换句话说,就是具有良好的视觉连续性。这主要得益于每栋建筑立面的小尺度的反复重复所形成的韵律感,即“鳞次栉比”的效果。尽管街上每一个骑楼的店面、开间都不一样,但骑楼的层数、层高大致相同,店铺开间尺寸相近、色彩协调,构成一幅繁华的商业图景。这一民众自主营建的建筑组群不愧为传统社会的“城市设计”,让现代建筑师都赞叹不已。

从城镇景观方面,骑楼中各种文化的“多元混杂”带来各种各样互不关联、甚至是互相矛盾的事物,构成了戏剧般的生活场景。各种建筑交错混杂,招牌幌子各式各样,小摊主的叫卖,琳琅满目的商品,一切都显得那么杂乱,同时又显得那么富有活力。正是这种“混杂”所带来的生气和活力,使街道充满了幽默感和生活情趣。

侨乡祠堂·风采依旧

侨乡建筑多元混杂的特点不仅体现在普通民居之中,还体现在传统聚落中族人的精神寄托——祠堂的建设中。几千年的宗法制度在中国人的心目中根深蒂固,不管谁在外地升官发财,强烈的宗族意识和亲密的血缘关系总会驱使他“荣归故里”、要“叶落归根”,这一点在海外华人华侨中体现得极为突出。宗法的影响不完全是消极的,它已升华为对亲人的眷恋、浓浓的乡愁以及强烈的爱国热情。20世纪初,无数华侨回家乡开设工厂、兴办学校、投资公益,促进了侨乡社会经济文化的全面发展。许多海外华侨身在国外,心系中国,秉承中国的传统文化,一旦在海外事业有成,就会因袭旧制,在国内或国外建立祠堂,以光宗耀祖,激励子孙。

但侨乡的一切都有其特殊性,反映了特定的地域文化和经济背景。华侨在国外生活久了,主动或被动地接受了许多西方的生活方式与审美意识。他们所修建的祠堂,不可避免地要反映出这种思想观念的变化,于是在建筑平面布局、建筑装饰风格、建筑技术与材料的应用上,也出现“中西合璧”、“多元混杂”的情况。

在五邑现存的华侨及侨眷修建的祠堂中,最著名、最典型的一座就是开平“风采堂”了。该建筑坐落于开平三埠之一的荻海镇茭荻嘴,是海内外的余氏子孙为祭祀祖先——忠襄公余靖而建的一栋纪念性建筑。据史料记载,余靖(999—1064)为宋朝名臣,广东曲江人,谥曰襄,官至朝散大夫。后人为纪念他,在曲江(现韶关市属县)建楼,取名“风采楼”。此后,海内外的余氏后代均以“风采”、“武溪”命名建筑物或组织,以纪念其祖先,如美国有“风采堂”、“武溪公所”、“余风采堂”,广州有“武溪书院”。

开平风采堂建于清光绪三十二年(1906),主体建筑分为“风采堂”和“风采楼”两部分,总建筑面积5364平方米。风采堂主要是纪念性的建筑,由于开平县荻海镇的茭荻嘴三面环水,且“学校附焉,以伸考飨而兼寓作育之意”,所以根据地形特点,东端布置了开阔的广场,用于大型集会和“学子习操游戏”;垂直于广场东西轴线布置了主体建筑—风采堂;再后是西洋味很浓的风采楼。

风采堂是中国的建筑工匠参照西洋建筑的式样自行设计建造的,是通过民间的渠道进行的中西方建筑文化交流的产物。由于民间的建筑师未经过科班的训练,因而较少受所谓的建筑“法式”约束,在融会运用中西建筑风格和手法方面,更显得自然生动、新鲜感人。风采堂的型制和功能与一般的传统祠堂相同,为三座三进十五厅六院(侧翼两斋为两层建筑)。整座建筑布局匀称、结构严谨、瑰丽宏伟,形成一个既独立又相联的大“四合院”。其造型上的最大特点,同时也是最成功的地方,是它规则布置的十八列封火山墙。这些封火山墙以马头墙为原型,吸取了当地祠堂方耳山墙的传统,从而创造出一种别具一格的造型形式。那一列列三级平台形式的方耳山墙,头两级山墙75度的锐角在透视效果上给人以翼角翘起、直指云霄的感觉。

【封火山墙】

建筑两侧高出屋顶的山墙,用以避开其他建筑的火灾蔓延至自身。

在建筑装饰艺术方面,祠堂内各个建筑构件都大量运用石雕(如正门鼓台石壁的八仙过海浮雕)、木雕、砖雕、陶塑和铁铸等中国传统建筑工艺,而其细部装饰又有西洋风格掺杂其中。例如,在处理左右两条直通长巷的入口檐部时,采用了中西结合的方法:顶部是西方山花处理,其上布满涡卷状的装饰雕刻;稍下则是中国的琉璃瓦小挑檐和中国风格的山水壁画;再下的匾额题字又加上了西洋风格的细部装饰,起到了向西洋风格的拱券门过渡的作用。

风采堂内的柱子同样也是中西合璧的杰作,有的柱头花饰完全仿照西方古典的希腊、罗马柱式的做法,但柱身却完全没有锋利或柔和的凹槽,也缺乏希腊、罗马柱式的一系列比例;而同时,一些柱子下却加入了中国风格的柱基。柱子的种类多为石柱,也有少量的铁柱,如大堂前部伸出的半个八角形的“轩”,就是用四根雕花铁柱支撑着绿色琉璃瓦屋顶的建筑,反映着新材料、新技术的运用。

纵观五邑的碉楼、骑楼、祠堂,这一系列建筑具有明显的共性,即大胆吸收外来文化,积极与乡土文化共生融合,形成一种新的建筑文化。五邑民居大都是“没有建筑师的建筑”,不为“法式”、“规则”所限,只要是有益的,就为我所用,不受条条框框的约束。虽然这种做法并不一定都取得最理想的效果,但这一现象折射出侨乡人民开放的心态,以及岭南文化“求新、求变、求好”的特色。

(郁 枫)

 

 

 

 

干栏木楼和风雨桥

——桂北山寨采风

◇木楼寨巡礼

◇程阳桥对歌

◇鼓楼和芦笙柱

◇干栏木楼

◇火塘——木楼里的神圣场所

 

中国地域广阔,民居建筑形式多姿多彩。这些民居主要源于两大体系:远古的南方巢居和北方穴居,即“南巢北穴”。北方窑洞是远古穴居的一种遗存,而散布于中国西南山区的干栏木楼民居,则是古老、原生的巢居的体现。这些干栏木楼分布在广西北部(桂北)、贵州东部(黔东南)、湖南西部(湘西)的大片地区,它们依山就势密布,大分散而小集中,与寨门、芦笙坪、鼓楼、风雨桥一起,共同构成了苗、侗、壮、瑶等众多少数民族的生存家园。

“干栏”或称“麻栏”,在壮族语言中,“栏”或“干栏”都是“家”和“屋”的意思。干栏的演变与发展已有几千年的历史,《魏书·僚传》曾记载:“依树积木,以居其上,名曰干兰(栏)。”浙江省余姚河姆渡新石器时代遗址中的木构干栏遗迹,距今也7000余年了。古代中国南方大多领域属于越族地区(即“百越”地区),从浙江到广西、云南的山区、丘陵地带,巢居遍地,可见干栏式木楼居住模式涵盖了多么久远的时空。由于生产力的发展、社会的变迁、技术的进步,平原地带和发达地区这种干栏木楼逐渐演变,被砖木混合结构的种种民居模式取代;而山区少数民族聚居地,至今仍然保存着大片的干栏木楼,保留了各民族独具特色的习俗和风情。

木楼寨巡礼

桂北山区木楼寨的形态千姿百态,皆源于这些民居聚落因地制宜的布局方式——或跨溪涧、或傍山麓、或踞土丘、或环河谷。木楼寨大多设有寨门,有的大寨子还不止一个寨门。山路、溪水与木楼串在一起,农田与聚落连成一片,反映出这些聚落建立在刀耕火种的小农经济基础上的特点。

龙胜各族自治县距桂林市100公里,海拔近千米的龙脊十三寨号称“梯田世界之最”,这里的梯田气势磅礴、蜿蜒起伏。恶劣的生态环境磨砺着这里的壮族同胞:十三寨中的平安寨是海拔最高的寨子,这里的梯田最大的一块不过一亩,最小的被称为“蚂蚱一跳三块田”的碎块,人均只有七分地;一块一块抠出来的630亩水田中,用牛耕耘的不到三分之一,其他的都是人拖犁。

走进平安寨,曲折陡峭的石块山路连通着散落在山坡上的家家户户。一色的坡屋顶木楼搭接和支撑于土坡地上,有的木楼支撑高度竟达五六米以上,而块块梯田又穿插在其间。木楼群既要顺应地形山势,村寨又要毗连田亩以便于精耕细作,所谓“近家无瘦地,遥田不富人”,体现了小农经济对居住环境的要求。

由于历史变迁,三江侗族自治县的众多村寨中往往有几个寨子毗邻,甚至连成一片,林溪三寨就是一例。皇朝寨是三寨中居高临下的寨,迎坡拾阶入寨,会经过一路亭状的寨门。寨子平面呈长方形,寨门、鼓楼、蓄水池、小鼓楼循序而设,布局非常紧凑。岩寨是皇朝寨坡下的木楼寨,位于河槽边,逼近溪水,从风雨桥入寨却要沿河畔小路转到寨门。岩寨标高于河槽又逼近河槽的特点,造就了岩寨别具一格的寨门——入口在鼓楼的过街楼下,从河槽拾级而上,才“钻”入寨内。岩寨前小巧的风雨桥很自然地顺着河溪连接亮寨,亮寨也有独立的寨门和鼓楼。三个寨子就是这样三点三式,既分又合。

独峒乡的坐龙寨三面环水,一面顺坡,聚落恰似一尊卧龙,这是一个仅有40余户的小村寨。狭窄的山路,迭落的木楼,连牲口都要爬台阶,却仍然有突出在群楼之中的鼓楼、家庙和寨门。

程阳桥对歌

每逢节日,侗家乡亲们扶老携幼,兴高采烈地从四面八方走上程阳桥。侗家哥仔妹仔们穿上节日盛装,燃放礼花鞭炮,跳起了“踩堂”芦笙舞。人们聚集在程阳桥头,姑娘小伙们用翠竹扎起竹马栏栅,挡住登桥入寨的通道,喜庆日和节日活动时来寨子探亲访友的客人统统被拦住了。他们既不要查你的通行证,又不要“买路钱”,却偏偏要和你对歌、摆歌阵。听,“拦路歌”唱起来了:

 

从来没有见到阳光这么明亮,

从来没有见到花儿这样鲜艳怒放,

今天,就是因为远方的客人来了,

侗家的面貌才变了样⋯⋯

 

侗家的歌和侗乡的风雨桥一样,是那么亲切、和谐、朴实、优美。客人们对上了几句歌,才能登桥入寨,受到热情接待。这样的喜庆活动在侗乡侗寨到处都有,只不过程阳桥是中国国家重点文物保护单位,因而更为知名。

程阳桥是程阳、马安等八个寨子的五位侗族老人领头建起来的。他们一边种田一边出工,发动乡民捐助木料,捐助劳力,请到最好的石匠和木匠,前后花了12年修建而成:采石备料做桥墩四年,运木架梁用了三年,竖亭、覆瓦和装饰又用了五年。

程阳桥位于桂北三江县林溪乡,它横跨林溪河,长64米,宽3米,高10余米,四孔五墩。桥的正梁每孔用直径1尺6寸(约0.5米)、9丈(约30米)多长的7根杉木上下两层组合,然后铺木板、竖木柱、架梁枋、设顶、盖瓦;桥两侧安装类似“美人靠”的栏干座位。这种风雨桥,在一个林溪乡就有15座之多,俗称“花桥”。叫人拍案叫绝的是,它全身没有一根铁钉、铁铆,全凭技艺高超的“穿”和“斗”交叉咬接,以木楔子扣紧。

桂北侗乡寨寨有桥,而且每座风雨桥绝不相同:有三亭、四亭、五亭的,有四角或六角(平面为方形)攒尖顶的,有二重到五重檐的,也有歇山式(平面为矩形)的或歇山式与尖屋顶组合在一起的。这样,从桥亭数、亭檐数到屋顶形制,排列组合下来无一雷同,极具标志性。更有巴团镇的风雨桥,上下两层,上层走人、下层走牲口。民间能工巧匠的创造,令人拍案叫绝。

风雨桥对村寨而言其实是一个入口,它既是联系河溪两岸的通道,又是出入村寨的必经之地,更是村寨的标志。而风雨桥对歌,又为侗乡民居这一类建筑增添了特有的风情。

鼓楼和芦笙柱

可以与风雨桥相媲美的,是侗乡每个寨子中间的鼓楼(有的寨子的鼓楼有两个甚至更多)。鼓楼屹立于寨中鼓楼坪上,极为醒目,它也是侗乡建筑艺术的精品。“锦鸡翅膀凤凰尾,比不上侗家鼓楼美”,形象地表达了人们对鼓楼的赞叹。

鼓楼分上下两部分,下半部似亭,上半部似塔。下半部以八根木柱支撑,内外各四根,内柱用硕大的杉木支撑楼梁,外柱则用于支撑亭檐;上半部是重檐斗拱架,有四角、六角、八角之分,重檐一般五层或七层,取单数,多可达九层、十一层。鼓楼的屋顶尖部一般都放置宝葫芦和千年鹤,取吉祥之意。鼓楼内,中为石铺地,砌火塘,边设座位,大型鼓楼可容一二百人;放置其中的鼓,是一段掏空的巨木,两端蒙上牛皮。鼓楼是乡民议事,制定和检查执行乡规、乡约之处;其次也用于击鼓警众——每当遭遇盗贼凶险,就击鼓为号,人往鼓楼聚集,共同行动。

侗乡村寨中心是鼓楼,苗寨的中心则是芦笙柱。它是一根垂直巨大的杉木,布满牛角、龙凤、大刀片等,顶部是凤凰形。芦笙柱立于苗寨中心广场芦笙坪中央,地面以柱根为中心,用层层发散的卵石作图案。芦笙柱是苗族图腾,每逢吉庆节日,苗胞们穿起节日盛装,姑娘们挥起彩帕,小伙儿们扛起竹筒制作的芦笙,围着芦笙柱跳起“踩堂舞”。

为什么侗寨有鼓楼和风雨桥,而苗寨却只有芦笙柱?有一种说法是:“高山瑶,矮山苗,汉人住平地,侗家居河槽。”过去民族之间的纷争,最终以民族的强弱决定其聚落地理形势的优劣:除了汉族占据了平原城乡外,在桂北少数民族中,侗族较为强大,因而侗乡多占据河溪两侧的土地。这里相对于山地有较丰富的水源、较多的田地,而在河溪立寨,必然多桥,这也有利于防范盗贼侵袭。从木楼寨和民居的规模、质量来看,显然也是侗乡相对优越一些。

干栏木楼

广西山多林密,气候湿热,雨量充沛,山里又有毒蛇猛兽,因而桂北山区多为干栏木楼民居。先民们逐步创造、完善了以竹木架立梁柱做成的干栏式楼居,人住楼上,楼下敞空,多置杂物农具或圈养牲畜。

干栏木楼一般以“三间四架”(正面为三开间,沿进深方向屋架上有四列椽子)的矩形平面为基础,根据家庭人口、楼基地形与道路关系等不同情况,派生出L形、凸形、凹形;又由于多建于山地坡地,为节约土地,结合地形,多为两三层矩形单元体,在矩形平面内常常错层、跳层。木楼屋顶在三江侗族自治县多为四坡歇山顶,而融水县的苗寨又多为二坡悬山顶。屋顶主要材料是青瓦,山高林密的木楼也有用木板瓦的。整个围护墙体也都是木板,开小窗或整片敞开。在桂北,一般中小型木楼民居的开间为3至5米不等,这主要取决于杉木用料的大小。整个木楼用卯榫连结,很少用铁件。

木楼的底部是木柱直接搁放在房基上,一般垫以石块。由于整个木构架体系是整体受力,因而即使毁坏了一根柱子,或移动了一块柱基垫石,整个木楼仍纹丝不动。这种结构体系的好处很多:一是山区很难找到平整的建筑基地,调节木柱长短来适应地坪高度,可以不受房基地坪高低的限制;二是周边围护的木板墙体可以根据需要决定是否封闭,或封起来开小窗,或敞开以栏杆围成阳台、凉台;三是木楼的增建、加接也十分方便。这种结构体系还有利于排放雨水和防震抗震。

须要特别提及的是桂北干栏木楼有两种非常有特色的构件:吊柱和檐下挑梁。为了在有限的地皮上增加木楼的使用面积,往往逐层往外挑出,这就要求横梁之上伸出承托托住上一层的外挑柱子,这上一层的外挑柱子与梁通过卯榫方式形成一种叫“穿斗”的咬接,柱下端往下延伸一段,名曰吊柱;吊柱头上往往略为加工,形成莲瓣、灯笼形图案,它与北方四合院中垂花门上的垂莲柱相类似。另一种檐下挑梁则是由于南方多雨,晴天又日晒灼热,因而屋顶出檐很大,多在1.5米左右;檐下立柱向外挑梁,挑梁之上设檩条,出檐更大的往往有二至三层挑梁。整个木楼虽然没有精雕细刻,但这种穿斗架、吊柱、阳台、挑梁,加上高低错落、左右前后加接,造型实在轻盈优美、丰富之极。

火塘——木楼里的神圣场所

桂北干栏木楼房里都有火塘,它位于二层室内大空间的中部,大型木楼往往有两三个火塘。火塘是在楼板上开一个一米见方的火塘口,做成下沉式方斗,支承火塘重量的木料架在梁枋上,铺底木垫和防火泥,再四边嵌边、隔热防火。火塘使用炭火,油烟在室内弥漫,久而久之,木楼里层都粘上了一层油烟,这使得木楼内部空间十分阴暗,但乡民们说它起到了保护木料、防腐防潮的作用。

火塘在家庭里相当重要,它既具有炊事功能,还是家庭聚会、接待亲友、休闲聊天等活动所在场所的中心。无论春、夏、秋、冬,木楼寨里的火塘总不熄火。火塘又是神圣的地方,随意跨越火塘被认为是不恭敬的行为。在桂北龙胜县,壮族乡民往往围在火塘边“对歌”;尤其是男女青年,摆开歌阵,一问一答、一唱一和。这里人人出口成歌,茶歌、赞歌、挑逗歌、恋歌⋯⋯歌阵一摆,至少到大半夜,甚至延续到金鸡报晓:

 

龙脊山下桑水旁,

妹妹唱歌情意长,

心里好比水源头,

口中唱出一条江。

龙胜水来一条河,

当数哥哥情歌多,

落了三天蒙蒙雨,

一串雨珠一支歌。

 

这一堆火、一口锅、一杯茶、一支歌,是当地最流行、最受欢迎的壮家生活,它赋予火塘所在的这个独特的木楼空间一种文化内涵。在这里,建筑空间—闲暇生活—民族风情融成了一体。

(单德启)

 

 

 

 

玉水润泽·物载秋华

——丽江街巷问古

◇千年沧桑铸古城

◇百转泉水伴街市

◇三坊照壁溯民居

 

在中国西南边疆云南省的西北部,“丽江”正为越来越多的人们所了解和向往。那里有淳厚朴实的纳西民族,有保存完好的古城和民居,有终年积雪、银装素裹的玉龙雪山,有古老神秘、底蕴丰厚的纳西族东巴文化。这里很像是人间的净土,也更像是人间的天堂,人们自由地徜徉在山水之间,享受着生活的恬静和浓香。除了雪山、古城外,这里还有云杉坪、白沙壁画、虎跳峡、长江第一湾、泸沽湖、牦牛坪等,无不令人神往。

千年沧桑铸古城

遍游丽江,最使人流连忘返的还是古城,而古城中最能打动人的还是那些古老的民居。

丽江古城所在的大研古镇是一个美丽的小城,她有点像威尼斯,也有点像苏州,却比威尼斯和苏州显现出更多的乡野气息。她与周围的山山水水、与周边星星点点的村落、与满目葱郁的山林融为一体。丽江古城还是一个承载了纳西族人民世世代代生活印记与历史轨迹的古城。古城是纳西族人民生活与文化延续的场所。大街小巷、深宅大院、店铺作坊曾留下了多少生活的故事,留下了多少岁月的印痕,弥足珍贵的是,在古城和那些遍及古城各个角落的民居中至今仍生活着勤劳善良的纳西族人民,因此,这是一个“活”的古城,一个见证了历史而又追随着现在的“活着的”古城。也正因为上述的特质和价值,1997年,联合国教科文组织世界遗产委员会将丽江古城列入世界文化遗产名录。

一个城镇的发展总是与当地社会经济的发展同步,丽江古城当然也不例外。据历史记载,纳西族的祖先是从西北向西南迁徙的古羌族的后裔与丽江当地土著居民结合后繁衍下来的部落群体。隋末唐初(公元7世纪),在原始先民们由游动向定居转化的过程中,纳西人的早期部落——磨些族逐渐在金沙江流域和玉河流域建立了近百个大大小小的酋寨,形成了“酋寨星列,互不统摄”的古村落聚落景观。以现在聚落发展的历史观来看,这些原始聚落即是丽江古城发展的源头。而这时的民居,也初步形成了我们现在称之为“木楞房”的民居。

农耕发展到一定阶段,必然会出现商品交换和集市贸易,因此,集镇应运而生,并形成城镇的雏型。玉河流域的“大研地”就是这样一个由古村落转化为集镇的聚落典型。

“大研地”地处丽江坝子中心位置、金沙江江湾腹地的口袋底,四周大山为其屏障,屏障以外又有金沙江一水环绕而成天然的“护城河”,这是一个易于防守而又可控制整个沿江流域的地方。元世祖忽必烈(1215—1294)率蒙古军跨革囊渡江,结束了各个酋长部落群雄割据的状态,并授其副元帅麦良为当地统领,其子阿良阿胡继任后将丽江宣抚司治所定在了大研地。他开挖了玉河西河,开始了对大研古镇的建设,从此奠定了围绕玉河西河、中河发展城镇的基本格局,这就是后来丽江古城的前身。到明代,明太祖朱元璋(1328—1398)封赐木氏为世袭丽江土司知府,木氏土司将其府衙从白沙搬迁到大研镇,又对古城大兴土木,使大研镇形成了以四方街为中心交汇枢纽、街巷以辐射状向四面八方延伸的较为完善的城镇格局。直到清代雍正年间(1723—1735)丽江改土官为朝廷流官(史称“改土归流”),流官又开挖了玉河的东河水,最终基本形成了现在的玉河之西河、中河、东河三条水系紧密交织,街巷体系依托其间,四方街为其中心的丽江古城。

古城东北靠象山、金虹山,西北则紧邻狮子山。这样的选址使得冬秋两季的雪山风寒被象山、金虹山、狮子山阻挡,让城内免遭袭击。城内春时东风和煦、花木欣欣向荣,夏季南风畅通,城内一片凉爽。城池虽建在海拔2400米的高原,但却冬无严寒、夏无酷暑,四季温凉。

百转泉水伴街市

水是古城的灵魂,古城的美丽离不开水。

古城中玉河水的源头是黑龙潭。泉水从象山山麓的古老栗树下、岩石间喷涌而出,汇成一个巨大而又神奇的出水潭。潭水从古城的西北流至玉龙桥,经桥下一个三孔分流水渠,被一分为三,分别形成了流向城内的东河、中河和西河三条水道。从此,玉河水潺潺不绝,这是古城生机勃发的生命源泉。

西河、中河、东河在城中再被分成无数股支流穿流于古城内各街巷之间。有利的自然条件造就了古城街道不拘一格的自由布局。城内主街傍河,小巷临渠,道路随着水渠的曲直而延伸,房屋就着地势的高低而组合。这样,古城的基本轮廓也就自然清晰了。有了水系,就会有各式各样的“桥”。丽江的桥风情万种、极有魅力。当你坐在桥的栏杆上,听着脚下潺潺的玉河水,看着岸边微风摇曳下的绿柳,目光寻觅着街巷上来来往往的纳西老人、妇女和孩子,思考着纳西民居和纳西人的人生的时候,你才会理解水、桥、建筑、古城之间的亲密关系。

踏进古城,脚下的青石板路面引导着人们穿街走巷。它与一般的石板路不同,磨光的石面上有五颜六色的图案,像是由众多不同色彩的小石头融聚而成,这是当地一种天然石料——五花石。这种石板全都采自丽江坝周围的山里,它清亮光洁,而且踏感沉厚。仔细观察,你会发现石板路面斑痕累累、深浅不匀、凸凹不平,那是经历了几百年来人踏马踩而留下的痕迹。近年来,人们对“南方丝绸之路”的兴趣愈加浓厚,甚至认为那是一条早于西北古丝绸之路的贸易通道和文化走廊,而丽江就是南方丝绸之路中重要的一段——茶马古道上的主要驿站。所以,马帮脚下留下的印记其实就是文化的印记——文化传播与交融的印记。

【茶马古道】

茶马古道是指中国西南地区以马帮为主要交通工具的民间国际商贸通道,是西南民族经济文化交流的走廊。茶马古道源于古代西南边疆的茶马互市,即汉藏民族之间以茶易马或以马换茶的贸易,兴于唐宋,盛于明清,“二战”中后期最为兴盛。茶马古道分川藏、滇藏两路,连接川滇藏,延伸入不丹、锡金、尼泊尔、印度境内,最终直到西亚、西非红海海岸。滇藏茶马古道大约形成于6世纪后期,它南起云南茶叶主产区思茅、普洱,中间经过今天的大理白族自治州和丽江地区、香格里拉进入西藏,直达拉萨。

古城的集市和街市构成了古城市井风俗的画面。四方街是古城集市的代表。古时这里只是一个原始集市,后来又成为茶马古道上“茶马互市”的重要场所。现在,这里摊贩云集,古玩百货琳琅满目。撑开的布篷和黄油纸大伞以及传统货摊,形成集市一大景观。集市西段多各种古旧手工制品,翻弄着它们犹如翻开一个个古老的故事。东段又多锅碗瓢盆等日常用品,硕大的锅盖可当草帽,铜打的瓢勺光亮如镜。集市广场上有几条街呈辐射状向四面延伸,即东面的光义街、七一街、五一街和西面的新华街等,每条主街又有数条支巷呈放射状再向四周辐射,由此形成以四方街为中心,四周店铺客栈环绕,沿街逐层外延的缜密而又开放的格局。这与中国传统的四四方方的井字形街道是不一样的。古城其他街市也都很有特点,它们是四方街集市的补充和延伸。这里,世间万象应有尽有:饭馆、茶屋、织麻、制革、理发、字画、服饰、木雕、图片、土陶,等等。

三坊照壁溯民居

丽江民居是纳西人生活与文化的结晶,人们不但能在其中感受到朴素、清新、自然的美,而且还能体会到本土文化的延续和多元文化的交融与碰撞。在丽江看民居建筑,仿佛是喝了一盅陈年老窖后,又品了一杯鸡尾酒。

历史文化深厚的丽江有着属于自己的建筑发展历史。丽江民居从古代的“洞穴居”、“树巢居”、“井干式的木楞房”发展到近代的“三坊一照壁”、“四合五天井”、“走马转阁楼”的古城民居模式。

“木楞房”是丽江一带纳西族民居的原始形态,今天,在丽江摩梭人主要居住的宁蒗县泸沽湖畔及荒僻边远的一些村寨中还经常可以见到。这是一种木结构房屋,四壁由削过皮的原木两端砍上砍口后纵横迭架、垒制,屋顶上覆以木板而成。木楞房在当地取材容易、建造简单且方便适用。

“木楞房”的空间形态起初仅为简单的院落,后受外来文化影响逐渐演变为较为规矩的合院形式;分为正房、厢房、花楼、门楼。正房供家庭集体活动用,是议事、炊事及祭祀的场所。厢房(或称经堂)常为二层,楼上为喇嘛的住房或供奉佛像,楼下住单身男子或为客人住房;花楼主要供女子居住;门楼(也称草楼)楼上放草,楼下大门两边是畜厩。摩梭房屋的大门一般开朝东方或北方,其井院较大,有红白喜事,就在井院举行。正屋结构复杂:屋后设夹壁,储存食物,并作为老人居室;正屋右侧为家庭主妇的起居室;正屋内一角设灶台,灶台项角有一神龛,上面放置神像、供品和花瓶;灶台下方设火塘,火塘右边是主位,左边是客位,不能混乱;房中有两根大柱子,分左柱右柱,左柱为男柱,右柱为女柱,在举行成丁礼时,男的在左柱旁举行,女的在右柱旁举行。

很显然,木楞房的形式、格局与纳西人的生活环境、农耕社会的生活方式是分不开的,人们的日常生活、自然环境、技术工艺基本决定了其结构和型制;房屋的空间结构与宗教信仰、婚姻形态和家庭组织也密切相关,纳西民族原初的意识形态赋予了建筑更多的文化色彩和象征意义。

然而,丽江纳西民族的传统民居却在保持传统木楞房优点的基础上逐渐转向了今天土木结构的汉式院落建筑。这是一种历史的转变和文化的转变,有几个历史镜头足以使人理解为何会有这种变化:

公元1253年,丽江纳西的木氏土司获准开始了长达470年的自治。木氏土司统治期间,在文化上采取了兼容并蓄的政策。他悉心学习汉文化,在宗教上接受佛教、藏传佛教和道教,吸收汉族的生产技术和工艺技巧,加强与中原地区政治经济方面的交往,使丽江的社会经济及文化得以迅速发展。丽江白沙大宝积宫中展示的融合了藏、汉、纳西艺术技巧和题材的白沙壁画,就是当时文化交融的有力例证。

公元1723年,清朝雍正皇帝(1678—1735)实行改土归流政策,于是,来自中原的知识型流官代替了木氏土司行使丽江的管辖权。纳西民族在宗教、价值观、生活方式上更加受到汉族影响。

1921年,美国植物学家、地理学家和人类学家约瑟夫·洛克(1884—1962)抵达丽江,对纳西东巴文化开始进行研究。他与当地纳西人结为朋友;丽江人接受了他,并不因为他来自于其他文化种群而排斥他。洛克后来的研究成果对国内外认知丽江产生了重要的作用。

1988年,丽江人宣科先生成立纳西古乐团,演奏洞经古乐。据说,最开始演出古乐是在城北的一个大院里,当时人们并没有意识到什么。其后,古乐很快在国内外产生巨大影响,并逐步走向世界。丽江纳西人开放的民族性格又一次表现出来。

由于纳西祖先和先民的开放,也由于长久以来大研古镇作为滇藏、川藏贸易走廊上的重要驿站,丽江客观上承担了文化走廊的作用。因此,纳西人形成了崇尚文化、善于学习和吸取其他民族先进文化的优良传统。仔细品味古城的纳西民居,可以明显地看出纳西族、汉族、白族、藏族的建筑文化及形式风格在这里水乳交融。

纳西民居比较常见的形式有以下几种:三坊一照壁、四合五天井、前后院、一进两院。其中,三坊一照壁是丽江纳西民居中最基本、最常见的民居形式。三坊一照壁民居的主要特征是:正房较高,两侧配房略低,再加一照壁,看上去主次分明,布局协调。上端深长的“出檐”具有一定曲度的“面坡”,避免了沉重呆板,显示了柔和优美的曲线。墙身向内作适当的倾斜,这就增强了整个建筑的稳定感。四周围墙,一律不砌筑到顶,楼层窗台以上多用木板安设“漏窗”。为保护木板不受雨淋,大多房檐外伸,并在露出山墙的横梁两端顶上裙板,当地称为“风火墙”。为了增加房屋的美观,有的还加设栏杆,做成走廊形式。最后为了减弱“悬山封屋檐板”的突然转换和山墙柱板外露的单调气氛,巧妙应用了“垂鱼板”(垂鱼板:悬挂在山花中央的一个构件,它可遮挡缝隙,起到加强结构和装饰的作用)?的手法,既对横梁起到了保护作用,又增强了整个建筑的艺术效果。通过对主辅房屋、照壁、墙身、墙檐和“垂鱼”装饰的布局处理,整个建筑高低参差,纵横呼应,构成了一幅既均衡对称又富于变化的外景。“三坊一照壁”民居显示了纳西族人民高超的建筑水平。

【照壁与漏窗】

照壁就是遮挡大门的墙壁,可位于大门内,也可位于大门外,中国传统聚落中常用以辟邪。在北方称为影壁。

漏窗应用于住宅、园林中的亭、廊、围墙等处;窗孔的形状有方、圆、六角、八角、扇面等多种形式,再用瓦、薄砖、竹木片和泥灰等物构成几何图案或动植物形象的窗棂。

纳西民居一般正房方向朝南,主要供老人居住;东西厢略低,由下辈居住;楼下住人,楼上做仓库;天井供生活兼顾生产(如晒谷子或加工粮食)之用,多用砖石铺成,常以花草美化。纳西人家每一户房前都有宽大的厦子(即外廊)。厦子是丽江纳西族民居最重要的组成部分之一,这与丽江的宜人气候分不开。纳西族人因而把一部分房间的功能,如吃饭、会客等搬到了厦子里。另外,大研古城历来集市贸易发达,纳西人也有较强的商品意识,民居中如有临街的房屋,房主常将它作为铺面。

其实,一个民族的文化和生活常常混杂着异质文化,你中有我、我中有你,密不可分。院子里、厦子下、铺面中真实、朴实、自然的生活造就了纳西人平和、淡泊的心态。身处这样的建筑中,你会感受到真真切切的纳西文化。

(王 冬)

 

 

 

 

壮美与优美的居所

——雪域碉房抒怀

◇源远流长的历史

◇多姿多彩的形态

◇与神明共栖的场所

◇与天地相生的家园

◇壮美与优美的生存图景

 

西藏位于中国的西南部,有“雪域高原”之称。在这里,碧空万里,清澄如洗,雪岭绵延,层峦叠嶂。西藏不仅有着雄浑和神奇的自然风光,更有着令人向往的神秘文化,独特的人文景观与自然环境共同构成了西藏高原的地域整体特征。

西藏高原平均海拔高度在4000米以上,是中国地理高程三级阶梯中的最高一级,有“世界屋脊”之称。西藏地理类型非常丰富,有山地、高山草甸、林区、河谷、湿润地区和干旱地区等,高原湖泊也有广泛的分布。其水面面积近3万平方公里,约占中国湖水总面积的三分之一。其气候特征的变化也很大,有高山寒带、亚高山寒温带、山地温带、山地暖温带、山地亚热带和山地热带等。

雪域高原的民族文化精神及多样化的地理环境、多样化的气候类型,成就了形态壮美的西藏民居。

源远流长的历史

西藏高原民居的历史久远。早在距今4000—5000年前,就出现了穴居与半穴居式的居住建筑和原始聚落。1975年昌都卡若原始村落遗址的发掘,揭示了藏族祖先在4000多年前的聚居状况。整个卡若遗址的面积有近1万平方米,集聚有草泥墙和石墙两种形式的房屋遗址31座、呈半穴居式的两层窑穴一处,房屋内设有火塘和灶台,反映出雪域高原民居建筑风格的初始形态。

西藏高原世代居住有藏、门巴、珞巴、汉、回等民族,藏族人口占了人口数的绝大多数。神话传说中,“神猴”与“岩魔女”领受天意而结合,繁衍的后代就是藏族。藏族的先民居住在雅鲁藏布江南岸的雅砻谷地,分为六个大的部落,以狩猎和采摘为生。到公元前3世纪左右,六部统一,建立了“蕃”王国,并出现了被称为“西藏第一宫”的石砌宫殿——雍布拉康。公元7世纪初,松赞干布(?—650)迁都拉萨,逐步统一了雪域高原,建立了强大的吐蕃王朝。其后,实施了一系列的文化创举,包括创制藏文、统一度量衡、引进外来文化等,并在哲学、历史、文学、建筑、艺术等众多方面形成了独特的民族文化。

门巴族是自古以来集聚在西藏高原的少数民族之一,因其聚居地在喜马拉雅山东南的门隅地区而得名,该地区的海拔由4000多米逐渐向南降至1000多米,“门巴”在藏语中即为“低地”之意。门巴族有民族语言但没有文字,能歌善舞,民族文学和戏剧丰富,情歌诗人六世达赖仓央嘉措(1683—?)便出生于此。17世纪五世达赖时,居住在门隅地区的部分门巴族东迁至白马岗(墨脱县),从此门巴族的主要聚居地分为东西两个区域,在民居的形态上也有所不同。

珞巴族由30多个较大的部落组成,主要聚居在雅鲁藏布江大拐弯以南的地区,在地理上称为“珞渝”,“珞巴”在藏语中意为“南方人”。珞巴族有珞巴语言但也没有文字,其生产和生活方式是狩猎、采摘和刀耕火种。在珞巴族的许多传说中,他们的祖先曾经有过“穴居”和“巢居”的历史。由于地处深山,交通隔绝,珞巴族的社会发展缓慢。在1959年西藏民主改革以前,珞巴族仍处在原始社会的父系阶段,以血缘关系的氏族或家族的形式聚居,这使其民居建筑保留着独特的形态。

藏族文化、门巴文化和珞巴文化各有其鲜明的特征,属于同一文化类型,均有“猴子变人”、“共同祖先”和“同胞兄弟”的传说,此三种文化共同构成了雪域高原西藏文化的整体。相近的文化背景和相互间的文化交流,使得三者在居所的营造上有着相似的取向,即适应聚居地的气候、地理等自然条件;结合民族的宗教信仰、文化传统和生活习惯;采取因地制宜和就地取材的营造方式,从而形成了与自然环境和人文环境和谐相生的藏地民居建筑。

多姿多彩的民居形态

西藏高原地域广袤,各个地区的地理环境、气候特征和资源状况,有着很大的差异,加之各地在生活方式上也存在着差异,使得各地的民居在形态上展现出丰富多彩的面貌,主要有碉房、牛毛帐篷、土掌房、木楼、竹楼和高原窑洞等。在民居建筑的构成方式上,有土筑、石砌、土石木混合、干栏和井干式民居;在形式上,有平顶民居、坡顶和混合式屋顶。形态多样的民居建筑在西藏高原的分布有着地区性特征,藏北草原的牧区民居多为牛毛帐篷,拉萨、日喀则以及周边村镇的民居多为石砌碉房,藏东南雅鲁藏布江流域林区的民居多为木构建筑,高原窑洞分布在西部的阿里地区。各地区民居在形态上的多样性,表现了浓厚的民族特点和地区色彩,展现出民居建筑在形态、生态、情态和神态上的和谐统一关系。

藏北草原牧区普遍用牛毛纺线,织成粗氆氇,缝制成帐篷,以牛毛帐篷作为住房。帐篷的平面一般为方形或长方形,用木棍支撑起高约两米左右的框架,篷顶呈坡面,上覆黑色牦牛毡毯,四周以牛毛绳牵引,固定在地上。帐篷正脊留有约宽15厘米、长1.5米的狭长缝隙,以利采光、通风和散烟,沿缝缀以小钩,便于根据不同的气候情况进行启闭。帐篷内部周围用草泥块或土坯垒成高约40—50厘米的矮墙垣,上面堆放青稞、酥油袋和牛粪。帐篷的一面开门,白天将帐篷帘布对开分撩两边,供人出入;夜晚放下门帘用绳带结紧,形成与外部隔绝的休憩场所。帐篷近门中间支石埋锅置火灶,灶后供佛像。这种以牛绒捻纺制作的帐篷,质地粗厚,不畏风霜雨雪,并且制作简单,拆装灵活,运输方便,可随时搬迁,适合牧民逐水草而居的游牧生活方式。

碉房是西藏高原较为常见的民居形式,因其用土或石砌筑,形似碉堡,俗称“碉房”。碉房多为石砌外墙的二至三层建筑,贵族、领主、富商所居住的碉房,大多在三层以上,最高的达到五层。碉房的平面大多以柱网为单元进行组合,构成方形居室。在平面形态上,多为外部一大间,内套两小间,层高较低,错开的房间造成了几何形体上的搭接,形成高低错落有致的浑厚造型。其结构系统为用土石做墙和木头做柱的混合结构,一间居室一根柱,俗称“一把伞”,以木板铺做楼面;土坯墙厚一般40—50厘米,毛石墙厚50—80厘米,内墙保持垂直,外墙逐渐向上收分。碉房民居的底层养牲畜或作为库房,二、三层住人,二层的阳台和卫生间部分常以木构造型出挑墙外。建筑的向阳面均设大窗或落地玻璃窗,采光面广,加上窗户多朝向中间庭院开放,院外用小窗窄门,有挡风御寒、冬暖夏凉之利,适应高原的气候特点。屋面均采用平屋顶,用一种当地风化了的“垩嘎”土打实抹平,设屋顶阳台,可供晾晒物品之用。

独院式的碉房,中间庭院内设有水井,栽植花卉,建筑物与庭院的墙体厚实,可作为防御之用。大型碉房内房间众多,设有小天井采光,高达20—30米的高碉作储存贵重物品和眺望守卫之用。碉房的形态在各个地区也有所变化,拉萨的民居多为内院回廊式,有二层或三层的,也有平房独院式;山南地区的人们喜爱户外活动,在民居中常利用外廊设置开敞式的起居空间。

藏东南林区聚居着多个民族,地理气候类型众多,环境资源丰富,民居类型也最为丰富。林区内的降雨量较西藏高原其它地区来得丰富,民居建筑普遍采用双坡面屋顶的建筑形式。林区内的民居,多为独立式或独院式,以方形柱网组合成方形或长方形的平面,建筑多为三层,底层低矮以圈养牲畜;第二层为住室空间,由居室(兼厨房)、贮藏间、外廊和厕所等组成,以木板分隔里外套间,外间的室内中央靠近窗口处以火塘为中心,围绕着火塘布置床和其它家具;第三层坡屋顶下的山尖空间被利用作为阁楼,以贮存柴草、饲料和杂物。建筑多采取木构架,墙体采用碎石、片石、卵石、夯土、木板、竹篱和柳条篱等材料。坡屋顶以木材为梁椽搁置在山墙上,有树木的地区,屋面常覆以木板瓦,上压石块防止上行的河谷风对木瓦的掀动;有页岩山体的地区,以页岩板作瓦,覆盖在屋顶之上以排除雨水。

藏东南林区的密林之中,掩映着门巴族的木楼以及珞巴族的木楼和竹楼。门巴族的木楼常建于面向河谷的山间台地之上,以多根木柱架立起木楼,下部1.5—2米高的空间敞开,供拴养牲畜之用;木楼之上为居室和仓库,位于中央的居室通过小过厅连接外部走廊,居室两侧为仓库。整个木楼从墙体结构、楼面到屋顶都以木材为建造材料,通过外廊上的木楼梯出入上下。独立式的门巴族民居常常无院墙围绕,错那县的门巴石楼和墨脱县的门巴木楼,大多是以单栋的民居集聚而形成村落。

珞巴族有两种独特的传统木楼民居,一种为长屋,一种为方形小栋房。长屋是一种特殊的民居形式,珞巴族原始部落社会形态的体现。长屋往往长达几十米,女性居住的长屋常常建在村边,内部以竹席木板分隔出十几间或几十间供人居住的居室;男性居住的长屋往往建在村落中央,内部不进行分隔,兼作村落的议事厅之用。小栋房呈方形或长方形,为一夫一妻的家庭住所,是珞巴族家庭的标识,其周围有附属库房。长屋与小栋房常常以整根原木为建筑材料,采用井干式层层累叠构成居室墙体,传说因惧怕“恶鬼”进入而不设窗户,房屋下部以若干木柱支撑,上部以木板、芭蕉叶覆盖作为屋顶。

珞巴族的竹楼民居,平面呈长方形,宽约6米,长约9米;入口处只开一门,为使室内空气对流,在对面墙面之上设一窗户。竹楼以石头垒基砌墙,四周墙体每隔两米立一木柱,柱间以双层竹板作为维护墙体,屋顶以双层竹板为瓦。整座竹楼,除地板、梁柱和门窗外,其余全部以竹子为建造材料。每家竹楼的房前或屋后都建有高脚粮仓。

雪域高原西部阿里地区的民居,在河谷平川地带多为独立式的建筑,以土木为房屋结构材料。民居多为两层高的建筑,其二层部分作为夏季的居室,底层部分作为冬季的居室。在邻近山崖处,民居常以窑洞和房屋相结合的方式构筑,前部的地面房屋与后部的窑洞形成一个居所整体。阿里地区的窑洞平面呈方、圆或长方形,其中以方形窑洞居多,层高2—2.2米。窑洞民居是雪域高原之上比较罕见的一种民居类型。

贵族的别墅与庄园是高原民居的特殊类型。别墅常常由主楼和前院两部分组成,整个平面呈“回”字形,中间为天井院落,前院为二层,前院以北为三层高的主楼,南向设通间落地窗,室内阳光充足。别墅中不仅有主人的居室、会客室、佛堂和经堂,还设有佣人居室和库房等众多的功能用房。随着庄园经济及供养制度的出现,出现了庄园建筑,著名的有朗色林、甲马赤康、庄孜等。庄园建筑主楼大都高达五层且十分豪华,花园围绕,设有城墙、壕沟等完备的防御设施,并设有惩罚农奴的牢狱。

雪域高原这些多姿多彩的民居类型,并不是某个地区或某个民族固定的居所模式,随着地区和民族之间的交往与相互影响,各种民居类型发生着融合和变异,形成了多种多样的民居混合形态。雪域高原灿烂辉煌的文化,丰富着周边地区的文化,随着藏族在各地的定居,高原多姿多彩的民居形态,也影响着云南、青海、四川等地藏族民居的建造风格。

与神明共栖的场所

居住在雪域高原之上的各个民族普遍有着宗教信仰,各地区各民族的宗教信仰不尽相同,有高原的本土宗教——苯教,也有藏传佛教及其教派——格鲁派、萨迦派、宁玛派、噶举派等。

苯教信仰万物有灵,藏族的祖先崇拜自然、图腾和鬼神,信奉巫术。山川河流、森林鸟兽以及自然现象都是宗教崇拜的对象。有关藏族起源的神话传说表明,在雅砻河谷曾经居住着以猕猴和岩石精为图腾的联姻部落。藏族的转神山、用石块垒筑“玛尼堆”和面具藏戏等,可以溯源至苯教的仪式和祭祀活动,而神山、神水和神石的传说,则源于苯教的信仰。

【玛尼堆】

玛尼堆多为白色石头的堆积,常常呈方形或圆形置于山顶、山口、路口、渡口、湖边或寺庙、墓地,用于祈福,成为当地人们的保护神。在西藏原始的苯教中,人们认为万物皆有灵性。而白色崇拜中当然少不了白色的石头。在佛教传入西藏后,人们堆玛尼堆又进了一步,一般不再是纯粹的白石。人们把那些本来就被认为赋有灵气的白石再刻上佛经、六字真言或佛像,使这些白石更赋灵气,成为玛尼石,以求保佑和庇护自己。

公元7世纪中叶,佛教自中原和印度传入西藏高原后,遭到苯教的激烈反对,斗争持续了300多年。在此过程中,佛教吸收了苯教的一些神和仪轨,苯教则吸收了佛教教义而互相接近,在此基础上形成的佛苯结合的佛教称“藏传佛教”。与中国其他地区流行的佛教相比,藏传佛教具有明显的地域和民族特色。由于对教义的解释不同,修持方法不同,藏传佛教又衍生出许多不同的教派;各个教派在不同的地区存在和流行,并与当地的政权形成“政教合一”的局面。苯教在民族心理和习俗上的积淀,使藏传佛教具有了自然崇拜的内容。

宗教信仰深入人心,这表现在各民族建造居所及其聚落的活动中:村落的入口和中心常常建有小型的佛塔,民居建筑的外部常常采用具有佛教意义的装饰符号,民居建筑内居室的中心设有佛堂。雪域高原各地民居聚落、选址、外部形象、内部环境的营造以及建造仪式,也处处显现出宗教文化的存在。这里的民居,构建成为人与神明共同栖居的场所。

在民居建筑的内部,作为起居活动的中心居室中,最重要的向阳位置供奉有佛像,周围布置绘有以佛教故事和教义为创作题材的“唐卡”、香炉和法器等。室内的柱头、房梁、墙壁、灶台,以及卡垫床、小方桌、藏柜等家具都装饰以宗教题材的彩画,各种日常生活的用具,如卡垫、杯盏和器皿上也饰有多种宗教纹样。在这些图案中,藏族的八宝图案——宝伞、金鱼、宝瓶、莲花、右旋白螺、吉祥结、胜利幢、金轮,以及佛教意义的“”字纹是最普遍的。在佛教中,象征着宇宙秩序和宇宙几何投影的“曼陀罗”图案常常刻在木板、石板和金属板上,悬挂在民居室内的墙上。

在民居建筑的外部,庭院和建筑的入口门头之上以牛角、宗教图案和镜子等作为装饰物,取其图腾象征和祈福驱凶的意义。民居建筑上构筑物的设置反映出藏族民众对佛教的虔诚信奉,如认为风吹动经幡就如同念经一样,能够达到保佑家人安康的效力,因此在房屋四角或正脊之上设置经幡,并将青石佛像浮雕和刻有六字真言的白石放置在窗台、房屋或院墙的四角。在藏族的宗教信仰中,色彩具有宗教象征意义:如红色代表性格暴躁的神灵,白色代表性格宽容的神灵,黄色和金色则是象征佛教和天国的颜色。民居建筑的墙体、布幔和构件上的色彩选择和运用,均有其崇拜和信仰的意义。

在民居聚落中,村寨的入口和中心是聚落中的重要地点,常常设有一排排高大的白色经幡林和佛塔,这是日常的宗教活动场所。转经是藏传佛教基本的修持方式,从左向右顺时针转动经轮是礼佛的仪轨,佛塔四周设有连排的经轮,供人们转经之用。在聚落中转经筒的设置上有一个有趣的现象,村落内以及附近的水口处常常建开敞小屋,内设依靠山间溪流推动的转经筒,昼夜不息,用以为村民祈福和保佑村寨的平安。

藏族对山川等自然神灵的崇拜,也显现在民居建筑的选址和建造意识上。如珞巴族在选择建房宅地时,以三颗稻谷分别代表牛、猪、鸡三种家畜,加上对应于家中人口的稻谷数量,组成为一组稻谷,以三组稻谷分别放置于三个预选地点的中心,覆盖树枝和石板,于太阳落山后放置。次日太阳出山前察看,若谷粒散开或谷粒中有蚂蚁,均被视为不吉征兆;若谷粒状况完好,则说明宅址优越,适宜建房筑屋,进而开始一系列建房的祭祀仪式。

与天地相生的家园

雪域高原各地区民居的形态与所处的地理环境、气候条件、聚居状态、生活方式和可获得的建筑材料以及建造技术等密切相关,来源于舒适地栖居的要求和综合应对自然环境所达成的共识。带着这样的对生存庇护所的共识,民居建筑立足于天地之间、融合于天地之中,形成与自然环境和谐相映的物质和精神家园。

雪域高原民居的形态与自然环境密切相关。在民居造型上,屋顶形式反映出所处地区降雨量的多寡,墙体的厚薄反映出温差的高低,布局的开敞与封闭反映出日照和行风的状况,形态的敦实和轻灵反映出地理环境的特征。由于地处雪域高原的缘故,西藏民居普遍以火塘为内部居室的中心,反映出在恶劣自然条件下寻求栖居舒适度的环境补足意识。游牧、农耕和狩猎是雪域高原上的主要生产方式,因此它与自然环境资源结合紧密,使得以人们的生产、生活方式为构成内容的民居,与自然环境之间存在着必然的相生和相融关系。

民居建筑材料的使用和获取,遵循便捷和经济的原则。西藏各地民居建筑采用的材料都是其所处自然环境中最易获得的,体现出就地取材以营建民居的特点。在适宜的技术加工下,民居建筑完全以本地自然建筑材料建造,使得民居建筑仿佛在环境中自然生长而出。在民居建筑的色彩造型上,大量运用自然材料的本色,土的黄色、石的青色、木材的暗棕色等色彩组合,显现出民居建筑与自然环境之间相生相融的亲和关系。由自然材料和色彩构成的民居宛若天成,在体量、尺度、质感、肌理和色彩上,将民居建筑的环境个性发挥到极致。

雪域高原的大部分地区山峦起伏,干旱少雨,日照充足,昼夜温差大,缺乏林木资源,属于干旱和半干旱地区。具有平屋面形式的石砌碉房和土掌房,就分布于这样的环境之中。厚重而保温的墙体由当地的土石构筑而成,有石块砌筑、乱石码砌、生土浇捣、土砖砌筑和土石混合等多种方式;其民居的基本色调,为土石墙体的自然色彩和墙体涂层的白色。在灿烂明媚的阳光和纤尘不染的蓝天之下,敦实的石砌碉房和土掌房伫立在连绵不绝的土石山间,与自然环境浑然一体,加之逐渐向上收分的墙体,强化了的生长动势,展现出生长于大地、耸立向天空的壮阔之美。

藏东南雅鲁藏布江流域林区,峡谷幽深,森林茂密,气候炎热,湿润多雨,坡屋顶的木楼、竹楼宁静舒缓地掩映在绿树与竹林之间。轻灵的木楼、竹楼架立在背山朝阳的坡地之上,以其开敞和空透的形态,借助河谷劲风吹散室内闷热潮湿的空气,以出檐深远的屋顶抵御雨水对墙体的侵蚀。林区内干栏式和井干式的木楼,以当地充足的林木资源为民居的建筑材料,并以木板和芭蕉树叶作为屋面防水材料,自然的材料和色彩使得木楼共生于林区的自然环境。珞渝地区漫山遍野的竹海有十余种竹子,其丰富的产量为珞巴族建造竹楼民居提供了充足的建筑材料。藏东南林区内,密林苍翠欲滴,竹枝婀娜摇曳,拔地凌空和轻盈精美的木楼和竹楼散布其间,与飘逸的云雾和悬垂的雨帘共同构成了优美的栖居环境。

壮美与优美的生存图景

神奇迷人的雪域高原,有着蔚蓝的天空,巍峨的雪山,苍莽的草原,壮阔的湖泊⋯⋯绿荫蔽日的东南林区之内,又见峡谷纵横、林海如织、瀑布悬垂、云影飞渡⋯⋯

自然环境的形态、线条和色彩,培育了民族性格,陶冶了高原民族的情感;高原民族的宗教信仰、情感理想和生活习俗,造就了雪域高原民族的文化灵魂,自然环境和人文环境共同塑造出了高原民族的独特个性。对壮美山川的崇拜、对理想天国的向往、对藏传佛教中壮美精神的追求,以及对优美自然环境的尊重、对优雅宁静生活的理想、对藏传佛教中欢乐情感的追求,弥漫在民族灵魂之中,形成了壮美与优美并存的文化心理和审美情感。壮美与优美,是雪域高原之上人们生存图景的真实写照。

西藏民居在其造型上,既有崇高壮美、超凡脱俗的表现形态,也有浪漫优美、典雅高洁的表现形态。

散布于雪域的市井城镇、山庄村寨的石砌碉房和土掌房,敦实浑厚的形体和鲜明朴实的色彩洋溢着凝重、崇高的壮美气息。它们与苍茫的自然环境以及忘我的宗教理想,共同构成了壮美的生存图景。

在林海和竹海的环抱之中,飞架的木楼和竹楼以其轻灵优雅的造型和与环境共生的色彩,显现出宁静安适的优美景象。村落旁梯田层层,村落中歌声阵阵、酒香缕缕,淋漓尽致地表现出身处其间的人们闲雅的情愫和纯美的心灵,构成了与明丽山川和谐相映的优美的生存图景。

这样的优美生存图景,一如门巴族的诗歌《流浪歌》中所唱:

 

流浪汉啊,我舍不得离开米酒的馨香,终于回到了可爱的家乡,再也不想离开门隅木板房,舍不得放下啊酒杯,我再也不做他乡的游郎⋯⋯

(范霄鹏)

 

 

 

 

“桃花源里人家”西递(本书图片,除特别注明外,均由作者提供)

 

四合院影壁(李玉祥摄影)

 

云南哀牢山区的土掌房

 

北京四合院(清华大学建筑学院资料室供图)

 

四合院彩画和雕饰(清华大学建筑学院资料室供图)

 

四合院大门(清华大学建筑学院资料室供图)

 

山西王家大院

 

徽州民居天井

 

闽西土楼民居(清华大学建筑学院资料室供图)

 

窑洞民居

 

藏族碉房(清华大学建筑学院资料室供图)

 

新疆喀什旧城的高台民居(选自《中国建筑艺术》,五洲传播出版社,2006年出版)

 

新疆喀什旧城伊斯兰风格的民居(CFP供图)

 

云南哀牢山区土掌房村落

 

干栏穿斗木楼

 

广西三江县马安寨鼓楼

 

广西侗寨风雨桥

 

浙江绍兴民居

 

浙江乌镇水街民居

 

“鸡腿”木楼

 

负阴抱阳、背山面水

 

马头墙之韵律

 

徽州民居

 

闽西五风楼(清华大学建筑学院资料室供图)

 

蒙古族和哈萨克族等民族居住的蒙古包是一种圆形的活动房屋,属于移居类型。(选自《中国建筑艺术》,五洲传播出版社,2006年出版)

 

四合院入口(本章图片为清华大学建筑学院资料室提供)

 

四合院组群

 

中型四合院鸟瞰

 

带花园的大型四合院鸟瞰

 

从垂花门看正房、东西厢房和庭院。

 

耳房、小天井及游廊

 

京剧艺术家梅兰芳(1894—1961)故居的金柱大门

 

如意门

 

抱鼓石

 

四合院门枕石上的小狮子

 

影壁

 

精美的垂花门

 

垂莲柱一

 

垂莲柱二

 

庭院深深,别有洞天。

 

绿荫覆盖的文学家郭沫若(1892—1978)故居

 

温馨的室内环境——碧纱橱和落地罩

 

背山面水的宏村

 

宏村中心月沼

 

西递村全村鸟瞰

 

西递村局部鸟瞰,可见黑白点线面的有机构成关系。

 

呈坎明代住宅中的内天井,典型的四水归堂,高狭的天井意境幽深。

 

丰富变化的马头墙组合

 

徽州民居门的造型

 

宏村盛夏南湖边的南湖书院

 

西递村胡氏宗祠敬爱堂内景

 

西递村口牌坊

 

棠樾村牌坊群

 

卢村木雕楼内景

 

西递村民居石雕漏窗

 

棠樾村清懿堂大门砖雕

 

唐模村檀干园

 

宏村汪顺风宅水园

 

屯溪老街,有着上百年的商业历史,至今仍然是屯溪重要商业区。

 

宏村承志堂内天井,木雕敷以金粉,精美华丽。

 

呈坎宝纶阁

 

泱泱泽国(陈新摄影)

 

水平似镜(本章图片,除署名外,均由清华大学建筑学院资料室提供)

 

台门的门罩

 

古韵犹在

 

历经沧桑的张家台门

 

小巷深深

 

建筑构件上的木雕

 

精美的石雕

 

乌篷船

 

老绍兴

 

小桥、流水、人家

 

一河两街

 

一河一街

 

翻轩长廊

 

绍兴八字桥

 

安昌古桥

 

戏台与社戏

 

滨水戏台(图引自《绍兴古戏台》,上海社会科学院出版社,2000年出版)

 

掩映在绿色中的徐锡麟故居

 

一井、一凳、一门、一池、一藤

 

三味书屋正门侧视

 

群山怀抱中的土楼

 

夯土施工技术

 

闽西客家地区分布图(图引自《闽西客家》,生活·读书·新知三联书店,2002年出版。本章其他图片为清华大学建筑学院资料室提供)

 

南靖县壮观的圆土楼群

 

椭圆形土楼平面图

 

土楼楼顶层出挑的阁楼,便于向下射击。

 

方楼雄姿

 

遗经楼正门

 

遗经楼内庭

 

典型多环圆楼

 

典型多环圆楼

 

饱经沧桑的承启楼

 

气宇轩昂的五凤楼

 

五凤楼之屋顶,如展翅凤凰、如登科天梯

 

福裕楼

 

振成楼内厅,中西合璧,相得益彰。

 

土楼的木构架体系

 

漳州各县散布的山寨遗址

 

漳州地区锦江楼,状如碉堡。

 

聚族而居,其乐融融。

 

土楼内部适宜的微气候环境

 

南靖县怀远楼

 

西式柱廊与中式屋顶的混杂(本章图片为清华大学建筑学院资料室提供)

 

村落中的碉楼民居群

 

侨乡台山的石楼,造型优美、比例和谐。

 

开平境内的敬寿田楼

 

大门门框上精细的线脚

 

石楼的屋顶为变形的拜占庭风格,形态多姿多彩。

 

中式的花纹栏杆与西式的券柱,构成了奇妙的组合。

 

“庐”式建筑上同样体现了中西建筑文化的碰撞。

 

开平塘口镇商业街,建筑物从上至下呈明显的三段式划分。

 

立面上凸出阳台的骑楼

 

骑楼顶部山花和墙身

 

风格迥异的骑楼顶部

 

开平赤坎镇的骑楼商业街,处处洋溢着一种充满生气的“混杂”。

 

开平风采堂

 

风采堂入口大门装饰装修细部

 

直指云霄的三面方耳山墙

 

风采堂入口基座、栏杆大量运用了精美的石雕。

 

风采堂里中西合璧的“轩”:西式镂花铁柱支撑着中式琉璃瓦。

 

巷道入口的中式彩画与西式拱券的并置

 

风采堂内部空间和装饰细部

 

龙胜县平安寨干栏木楼

 

龙胜县黄乐寨

 

龙脊梯田,气势磅礴。

 

位于过街楼下的岩寨入口

 

独峒乡坐龙寨,恰似一尊卧龙。

 

程阳桥全景

 

侗族青年在程阳桥头摆下了拦歌路阵。

 

全部用衫木卯榫构成的程阳桥木构架

 

桥亭为歇山式屋顶的独峒乡平流风雨桥

 

独峒乡巴团风雨桥

 

岩寨鼓楼正面形象

 

马胖鼓楼的九重歇山顶

 

苗族图腾芦笙柱

 

廖家木楼外立面

 

木楼的悬挑

 

岩寨木楼中,穿斗与卯榫结构的集中展示

 

木楼吊柱

 

正在施工的同乐乡孟寨木楼构架

 

平安寨廖家木楼火塘间

 

平安寨内壮族青年对歌。

 

纳西族民族服装——“七星戴月”

 

古城俯瞰

 

古城的心脏——四方街

 

遍布古城的流水就是这座美丽小城的血脉

 

丽江古城中各式各样的桥

 

玉龙雪山是纳西人民心中的神山,古城与雪山有着水乳交融的关系。

 

古街道尘封和浸染了多少如歌的岁月。

 

现文巷岔口

 

街道上的石板已被岁月磨蚀得发亮。

 

科贡坊下的西河水

 

古城也容纳了现代人和很多的商铺。

 

纳西人传统的“木楞房”民居局部

 

纳西人传统的“木楞房”民居

 

玉龙雪山脚下的纳西族“木楞房”民居

 

拉萨河谷地貌

 

尼洋河谷地貌

 

从绒布寺眺望珠穆朗玛峰。(图引自西藏科考图片)

 

舞蹈场景

 

石砌碉房民居

 

贵族碉房住宅

 

独院式碉房民居

 

平房独院式民居

 

藏东南贡布民居

 

藏东南木楼民居(图引自西藏科考图片)

 

罗布林卡内达赖夏季别墅

 

云南小中甸藏族民居

 

神山——南迦巴瓦峰

 

山口立石与哈达

 

民居建筑与经幡

 

唐卡(图引自西藏图片网)

 

八宝图案之金鱼

 

村落入口的经幡林

 

建立在共识基础上的民居村落

 

与大地和谐相生的民居村落

 

民居的自然色彩

 

生长于大地、耸立向天空的民居

 

郎县民居村落

 

梯田边民居村落

 

掩映于山林间的民居村落